دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١١٢
تاریخ طبرستان ، کتابی به فارسی در بارة طبرستان تألیف بهاءالدین محمدبن حسن بن اسفندیار کاتب ، معروف به ابن اسفندیار، در قرن هفتم . از زندگی مؤلف ، بیش از آنچه از متن کتاب به دست می آید، دانسته نیست . احتمالاً خاستگاه وی آمل بوده است . وی از نزدیکان حسام الدوله اردشیر باوند (حک : ٥٦٨ ـ ٦٠٢) و پسرش ، شمس الملوک رستم (مقتول در ٦٠٦)، بوده و ظاهراً کاتب و سفیر دربار حسام الدوله نیز بوده است . به گفتة ابن اسفندیار (ج ١، قسم ١، ص ١٥٦) ملک اردشیر، وی را برای کار مهمی به قلعة کوزا فرستاده بود. پدر مؤلف ، که به قرار معلوم ادیب بوده و ابیاتی از وی در این کتاب نقل شده است ، از سفرهای بسیار ابن اسفندیار یاد کرده است (همان ، ج ١، ص ٦). در ٦٠٦، هنگامی که ابن اسفندیار از بغداد به طبرستان بازمی گشته ، در ری خبر کشته شدن شمس الملوک رستم را می شنود، و حدود دو ماه در ری می ماند و در این مدت ، به گفتة خودش ، فقط مطالعة اخبار و آثار پیشینیان تسکینی برای اندوهش بوده است . در واقع ، همین آثار، اساس تألیف تاریخ طبرستان می شوند. وی در همین ایام ، کتاب عُقَد سِحر و قلائد دُرّ یَزدادی را در کتابخانة مدرسة شاه غازی رستم باوند در ری می یابد و آن را از عربی به فارسی ترجمه می کند. پس از اقامت اجباری در ری به دعوت پدر رهسپار آمل می شود (همان ، ج ١، ص ٧٤)، اما در آنجا نمی ماند و به خوارزم می رود و پس از پنج سال اقامت در آنجا ترجمة عربیِ ابن مقفع از نامة تنسر را به دست می آورد و پس از ترجمه به فارسی آن را سرآغاز کتابش قرار می دهد (همان ،ج ١، ص ١ـ٢، ٤ـ٧).
تاریخ طبرستان ، به گفتة مؤلف ، در روزگار پیری او تدوین شده است (ج ١، ص ٧ـ ٨). احتمالاً تاریخ تألیف آن ٦١٣ بوده است (ج ١، قسم ١، ص ٨٢). پس از این تاریخ از سرنوشت ابن اسفندیار خبری در دست نیست .
تاریخ طبرستان یکی از قدیمترین تواریخ محلی طبرستان است و در مواردی ، از تاریخ نویسی محلی فراتر می رود. نثر این اثر، برخلاف مقدمة مصنوعش ، روان است و با حکایات و اشعار عربی و واژه های طبری همراه شده است . ظاهراً طرح مؤلف در تدوین این اثر بر اساس یک مقدمه و سه مجلد بوده است ، اما چون مقدمه و مجلد دوم و آغاز مجلد سوم موجود نیست و نسخه های به جا مانده از تصرف کاتبان در امان نبوده ، و حتی برخی نسخه ها قسم یا مجلد چهارم نیز دارند، به طرح مؤلف بدرستی نمی توان پی برد (ابن اسفندیار، ج ١، مقدمة اقبال ، ص ز ـ ط ). نسخه های گوناگون این اثر در کتابخانه های لندن و سن پطرزبورگ و پاریس ، مغشوش اند و افتادگی دارند و تاریخ کتابت آنها قرن یازدهم است . ظاهراً ناسخان از روی یک نسخة پر اشتباه کتاب را استنساخ کرده اند (همان ، ج ١، مقدمة اقبال ، ص ب ـ ج ؛ در بارة غلط بودن نسخه ها رجوع کنید به کسروی ، ص ١٢ـ١٧).
عباس اقبال تاریخ ابن اسفندیار را براساس یک نسخة اصلی و نسخه های دیگر در ١٣٢٠ش در تهران به چاپ رساند. نسخة اصلی وی ، که از قدیمترین نسخه های این اثر است (تاریخ کتابت : ٩٧٨)، با وجود اصالتش نسبت به سایر نسخ ، کامل نیست و عنوان و فصل بندی ندارد در مواردی که مغشوش بوده ، مصحح اغلب مطالب نسخه های دیگر را جایگزین کرده است (ابن اسفندیار، ج ١، قسم ١، ص ٣٠٢، مقدمة اقبال ، ص و ـ یب ). بر اساس مقدمة موجود، این کتاب به چهار قسمت تقسیم شده است ، اما مصحح کتاب به ذکر سه قسم بسنده کرده است ، زیرا معلوم است که قسم چهارم را کاتب یا کاتبان به نسخه اضافه کرده اند (رجوع کنید به ادامة مقاله ). در آغاز هر قسمت ، مصحح نظرش را در بارة اصالت نسخه ذکر کرده است . قسم اول ، در بارة بنیاد طبرستان که در چهار باب است ؛ قسم دوم ، در بارة آغاز کار خاندان وشمگیر و بویه بوده که اکنون موجود نیست (همان ، ج ١، ص ٨، مقدمة اقبال ، ص ج )؛ قسم سوم ، در بارة باوندیانِ دورة دوم . قراردادن نامة تنسر در آغاز کتاب و پیوند دادن تاریخ طبرستان به تاریخ باستان و رساندن اصل ونسب پادشاهان طبرستانی به شاهان ساسانی و همچنین شرح مفصّلِ مؤلف از مقاومت اهالی و پادشاهان طبرستان در مقابل حاکمان
عرب ، حاکی از دغدغة خاطر ابن اسفندیار نسبت به موطن و عدالت خواهی اوست (رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل «ابن اسفندیار»).
ابن اسفندیار در باب دوم از قسم اول ، در بارة محدودة جغرافیایی آن دورة طبرستان و بنیاد شهرها اطلاعات مفیدی می دهد. اهمیت این باب در ذکر بناها و مکانهایی است که در زمان مؤلف آباد بوده ، اما اینک جز نامی از آنها باقی نمانده است ، و نیز در به کار بردن اشعار و حکایات عربی و فارسی است . ابن اسفندیار در این باب ، از اساطیر سود جسته و بنیانگذار شهرها را برخی از شخصیتهای اسطوره ای دانسته است . وی به شهر آمل بیشتر از شهرهای دیگر پرداخته است (ج ١، قسم ١، ص ٦٢ـ٧٣). این باب با ذکر شمّه ای از خراج طبرستان در زمان طاهریان پایان می پذیرد (ج ١، قسم ١، ص ٧٤ـ ٧٥). در باب سوم ــ که در بارة عجایب طبرستان است ــ مؤلف بیشتر از ابواب دیگر از امثال و حکم و اساطیر استفاده کرده است . باب چهارم ــ که در بارة اکابر، علما، اطبّا، حکما و شاعران است ــ آشفته است و افتادگیهای بسیار دارد، از جمله قسمت مربوط به اصفهبدان افتاده است (ج ١، قسم ١، ص ٩٠، پانویس ١). در این باب مؤلف ، واقع بینانه و بدون تعصب ، کردار حاکمان طبرستان ، بویژه مازیار و اسپهبدخورشید و اسماعیل بن احمد سامانی ، و حاکمان دیگر نقاط را ارزیابی کرده است . مضامین این باب و گزارش ابن اسفندیار از احوال علما و زهّاد و سادات علوی ، حاکی از گرایش و اعتقاد وی به تشیع است ، هرچند در بررسی جنبشهای علوی در طبرستان ، به مباحث اعتقادی وارد نشده و از بررسی رویدادهای این دوره و داوری در بارة آنها پرهیز و فقط به ذکر وقایع بسنده کرده است (رجوع کنید به ابن اسفندیار، ص ١٠٣، ١٣٠، ٢٠١، ٢٢٥). ابن اسفندیار در جای جای کتاب افزون بر تمجید از سلوک و منش باوندیان ، از اهل بیت پیامبراکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم به نیکی یاد کرده و به مناسبتهای مختلف در بارة امامان شیعه گزارشهایی را با سیاق شیعی آورده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن اسفندیار، ص ١، ١٠٣، ١٣٠، ٢٠٠ـ ٢٠٥، ٢٢٤ـ ٢٢٥). در همین باب ، از قصیدة رشیدالدین وطواط در مدح شاه غازی (متوفی ٥٦٠) ابیاتی آورده است (ج ١، قسم ١، ص ١٠٩ـ١١٢). او در این باب ، از مجلد سوم کتاب نام می برد که در بارة باوندیان ، بویژه اردشیربن حسن (حک : ٥٦٧ ـ٦٠٢)، است . چون تاریخ طبرستان با دورة این اصفهبد و پسرش ، رستم ، پایان می یابد، معلوم می شود که بیش از سه مجلد نبوده و منظور ابن اسفندیار از قسم آخر (ج ١، قسم ١، ص ١٤١ـ١٤٢، مقدمة اقبال ، ص ط )، قسمت سوم بوده است . بقیة قسمتهای این باب در بارة علما، معاریف و ذکر آثار آنان است . بسیاری از این آثار از بین رفته است و فقط از کتاب ابن اسفندیار می توان به وجود آنها در آن روزگار پی برد (ج ١، قسم ١، ص ١٢٢ـ ١٣٠). ابن اسفندیار از حکیمان و شاعران طبرستان نیز نام برده است (ج ١، قسم ١، ص ١٣٥ـ١٣٩). از اینجا به بعد، وی اطلاعات ارزشمندی از حاکمان طبرستان ، ظهور آل بویه ، آل وشمگیر و باوندیان به دست می دهد (ج ١، قسم ١، ص ١٣٩ـ١٥٣)، سپس به رویدادهای طبرستان ، از چگونگی ورود «لشکر اسلام » به طبرستان و حوادث آن عصر تا اواخر سدة دوم ، می پردازد و از برخی از والیان عرب در طبرستان نام می برد (ج ١، قسم ١، ص ١٥٤، ١٧٨ـ١٨١).
قسمتهای پایانی باب چهارم در بارة علل زوال برمکیان (ج ١، قسم ١، ص ١٩١ـ ٢٠٠)، قیام مازیار، حکومت طاهریان و زیدیان در طبرستان است (ج ١، قسم ١، ص ٢٠٨ـ٢٢٤). این باب با ذکر درگیری میان آل بویه و آل زیار و قتل ماکان به پایان می رسد. عباس اقبال (رجوع کنید به ابن اسفندیار، ج ١، قسم ١، ص ٣٠٣ـ ٣٣١)، فهرست جامعی برای این قسمت تهیه کرده است .
قسمت دوم تاریخ طبرستان ، الحاقی است . احتمالاً برای تکمیل این اثر و تحقق طرح اولیة مؤلف ، این قسمت را به نسخة او افزوده اند (همان ، ج ١، قسم ٢، ص ٢، پانویس ١). این قسمت در بارة دو خاندان بویه و وشمگیر و استیلای آل باوندِ دورة دوم می باشد. این بخش از کتاب تقریباً همان مطالب پایانی تاریخ رویان * تألیف اولیاءاللّه آملی است که تا سال قتل شاه غازی فخرالدوله حسن آخرین فرمانروای باوندیان ، در ٧٥٠، ادامه یافته است ؛ مطالب این قسمت همچنین برگرفته از ترجمة فارسی تاریخ یمینی ، تاریخ بیهقی ، جهانگشای جوینی
و چهارمقالة نظامی عروضی است (همانجا). به ادعای کسروی (ص ١٨)، اولیاءاللّه آملی این قسمت الحاقی را، بدون ذکر نام خودش ، به نسخة اصلی افزوده است ؛ و ظهیرالدین مرعشی تمام این مطالب را در کتابش ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران * ، از اولیاءاللّه نقل کرده است (مرعشی ، ص ٤).
قسم سوم در بارة باوندیان دورة دوم است . ابتدای نسخه افتادگی دارد. این قسمت با شرح حکومت حسام الدوله شهریاربن قارن آغاز می شود (ح ٥٠٠) و به پادشاهی شمس الملوک رستم بن اردشیر خاتمه می یابد. ظاهراً این قسم نوشتة ابن اسفندیار نیست ، زیرا نثر آن با نثر قسم نخست تفاوت اساسی دارد و به نثر کاتبان قسم دوم شبیه است . ملویل ( ایرانیکا ، همانجا) قسم سوم را به ابن اسفندیار منسوب دانسته است ، اما این ادعا را نمی توان پذیرفت .
اهمیت تاریخ طبرستان بیشتر در استفادة مؤلف از منابع گوناگونی است که برخی از آنها به جا مانده و به وجود بقیه ، فقط با استناد به گفتة ابن اسفندیار می توان پی برد (برای این منابع رجوع کنید به ج ١، ص ٤ـ ٥، قسم ١، ص ٧٩، ٨٢، ٨٥، ٩٤، ٩٧، و جاهای دیگر). دیگر ویژگی برجستة این اثر در نقل اشعار عربی و طبری و واژه های طبری است (رجوع کنید به کسروی ، ص ١٨ـ٢٣؛
برای معنی برخی از واژه ها از رجوع کنید به کیا، سخن ، سال ١، ش ٣، ص ١٣٥ـ ١٣٦، ش ٦، ص ٣٤٥ـ٣٤٦).
تاریخ طبرستان ظاهراً تا قرن نهم در دسترس نبوده ، اما پس از این تاریخ مؤلفان از آن بسیار سود جسته اند و در واقع اساس دیگر تواریخِ محلیِ طبرستان شده است ، زیرا مؤلف علاوه بر جغرافیای طبرستان و اوضاع سیاسی آن دوره ، به حکومتهای همجوار طبرستان نیز پرداخته است . اولیاءاللّه آملی بیشتر مطالب کتاب تاریخ رویان را از تاریخ طبرستان رونویسی کرده است ، از جمله باب اول آن ــ که در بارة بنیاد رویان است ــ با باب دوم تاریخ طبرستان (ص ٥٩ ـ٦٢) کاملاً منطبق است (قس اولیاءاللّه ، ص ١٥ـ٢١)، اعتمادالسلطنه نیز در تألیف اثرش ، التدوین فی احوال جبال شروین ، از تاریخ طبرستان استفاده کرده است (آقابزرگ طهرانی ، ج ٣، ص ٢٦٢). ادوارد براون ، نخستین بار، خلاصه ای از تاریخ طبرستان را در ١٣٢٣/ ١٩٠٥ به انگلیسی ترجمه و چاپ کرد (رجوع کنید به براون * ، ادوارد). ظاهراً ترجمة او اشتباهات بسیاری دارد (رجوع کنید به کسروی ، ص ١٢ـ١٦).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی ؛
(٢) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ?( ١٣٢٠ ش ) ؛
(٣) محمدبن حسن اولیاءاللّه ، تاریخ رویان ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤) احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٥) محمدصادق کیا، «چند واژه از تاریخ طبرستان »، سخن ، سال ١، ش ٣ (مرداد ١٣٢٢)، ش ٦ (آبان ١٣٢٢)؛
(٦) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دورن ، پطرزبورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٧) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Ebn Esfand ¦â a ¦r" (by Charles Melville).
/ شهناز رازپوش /