دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٣٦
باطِرقانی ، نسبت و شهرت دو تن از استادان علم قرائت در قرن چهارم و پنجم .
١) ابوبکراحمد بن محمّدبن احمدبن محمّدبن جعفر باطرقانی از استادان علم قرائت در قرن چهارم ـ پنجم ؛ منسوب به باطرقان ، روستایی در اصفهان که نام آن را هم با کسر طا (سمعانی ، ج ٢، ص ٣٩) و هم با فتح طا (ذهبی ، ١٤٠٢ـ١٤٠٩، ج ١٨، ص ١٨٢) ضبط کرده اند. به گفتة یاقوت ، بیشتر مردم آن نسّاج بوده اند (ذیل «باطرقان »). ابونُعَیم باطرقان را از جملة هفده قریه ای می شمارد که پس از بنای جامع یهودیّة اصفهان به «یهودیّه » افزوده شده است (ج ١، ص ١٧). به گفتة سمعانی ، جماعتی از قرّاء و محدّثان از این روستا برخاسته اند و خود او نام بعضی از آنها را ذکر کرده است . مشهورترین ایشان ابوبکر احمد باطرقانی است که ذهبی او را «امام کبیر» و «شیخ القرّاء» خوانده است (ذهبی ، ١٤٠٢ـ١٤٠٩، ج ١٨،ص ١٨٢). ترجمة حال او را چند تن از مؤلفان و مورخان آورده اند (همان ، ص ١٨٢ـ١٨٣؛ همو، ١٣٨٧، ج ١، ص ٣٤٢؛ سمعانی ، ج ٢، ص ٣٩ـ٤٢؛ ابن جزری ، ج ١، ص ٩٦ـ٩٧).
ذهبی از قول یحیی بن مَنْده (یحیی بن عبداللّه بن محمّد، متوفی ٥١١) می گوید که احمد باطرقانی «کَثیُرالسماع » و «واسع الرّوایة » بوده و خطّی دقیق داشته است ، یحیی بن مَنْده از قول خود باطرقانی ، تولد او را در ٣٧٢ ذکر کرده است (ذهبی ، ١٤٠٢ـ١٤٠٩، ج ١٨، ص ١٨٣). عبدالعزیز نخشبی می گوید، مُسندی تصنیف کرده که در آن احادیث صحیح بخاری را تخریج * نموده است ، امّا احادیث را از روی کتاب نوشته و بعد اسناد را به آن الحاق کرده است ، و این شرط محدّثی نیست ؛ زیرا محدّثان احادیث و اسناد را از زبان شیوخ خود نقل می کنند نه از روی کتاب (همو، ١٣٨٧، ج ١، ص ٣٤٣، نام عبدالعزیز نخشبی به غلط تجیبی چاپ شده است ). به گفته یحیی بن منده ، باطرقانی در مسایلی وارد شده است که بهتر بود نمی شد و به حدیث گفتن و اقرای قرآن کفایت می کرد. ذهبی در تفسیر این سخن می گوید که مقصود ابن منده آن بوده که او در مطالبی از علم کلام وارد شده است (ذهبی ، ١٣٨٧، ج ١، ص ٣٤٢). همو می گوید باطرقانی پس از ابوالمظفّر عبداللّه بن شبیب ضَبّی اصفهانی ، که مدتی دراز امام جامع اصفهان بود، به امامت آن جامع رسید (همان ، ج ١، ص ٣٤٠، ٣٤٢). از قول حافظ ابوعبداللّه دقّاق اصفهانی نقل کرده اند که در علم قراءات و حدیث و روایات و کثرت کتابت و سماع ، شیخی افضل از باطرقانی در اصفهان نبوده است . او را به حسن خلق و حسن هیئت و منظر و ثقه بودن در روایت نیز ستوده اند. ذهبی او را حافظی غیرمتقن دانسته و نام او را در تذکرة الحُفّاظ
نیاورده است .
وفات باطرقانی را در ٢٢ صفر ٤٦٠ ذکر کرده اند. از تألیفات باطرقانی کتابی است در طبقات قاریان به نام المَْدخل الی ' مَعرفَةِ اساتید القراءات و مجموع الرِّوایات (ابن جزری ، ج ١، ص ٩٧) که ابن جزری خود آن را ندیده و به دیدن آن اظهاراشتیاق کرده است . کتاب دیگری نیز در بارة شَواذّ قراءات داشته است .
برای روشن شدن مقام و اهمیت باطرقانی در حدیث و قرائت ، نام شیوخ و راویان معتبر وی ذکر می شود.
الف . شیوخ او . ابوعبداللّه محمّدبن اسحق بن مَنْدَه حافظ ، متوفّی در آخرین روز ذیقعدة ٣٩٥ (ابونعیم ، ج ٢، ص ٣٠٦)؛ ابراهیم بن عبداللّه بن محمّدبن خُرْشید قُولَه تاجر، متوفّی در صفر یا محرم ٤٠٠ (همان ، ج ١، ص ٢٠٤؛ ابن عماد، ج ٣، ص ١٥٨)؛ ابوعبداللّه محمّدبن ابراهیم بن جعفر یزدی (سمعانی ، ج ١٣، ص ٤٩٤)؛ ابوبکرمحمّدبن اسماعیل طاهری (همان ، ج ٩، ص ١٦)؛ ابومسلم بن شَهدل ، شاید احمدبن شهدل مدینی (ابونعیم ، ج ١، ص ٩٩)؛ ابومحمّد عبداللّه بن جعفربن احمدبن فارس اصبهانی ، متوفّی در ٣٤٦ (ذهبی ، ١٣٧٥ـ١٣٧٧، ج ٣، ص ٨٦٣)؛ ابوالفضل خُزاعی ، محمّدبن جعفربن عبدالکریم جرجانی ، متوفّی در ٤٠٨ (ابن جزری ، ج ٢، ص ١٠٩ـ١١٠)؛ عبدالعزیزبن محمّدبن عبدالعزیز تمیمی کِسائی ، متوفّی در ٣٨٨ که باطرقانی در ٣٨٧ قرآن را نزد او قرائت کرده است (همان ، ج ١، ص ٣٩٦)؛ محمّدبن ابراهیم بن احمد بغدادی ، دوست نزدیک دارقطنی (همان ، ج ٢، ص ٤٣ـ٤٤)؛ و چند تن دیگر.
ب . راویان و شاگردان او . ابوعلی حسن بن احمدبن حسن حدّاد، متوفّی در ذیحجّة ٥١٥ (ابن جزری ، ج ١، ص ٢٠٦)؛ ابوالفرج سعیدبن ابی الرَّجاء سمسار صیرفی متوفّی در ٥٣٢ (ذهبی ، ١٣٧٥ـ١٣٧٧، ج ٤، ص ١٢٧٧)؛ امام ابوعبداللّه حسین بن عبدالملک اصفهانی خَلاّل ادیب ، متوفّی در ٥٣٢ (همانجا)؛ حافظ ابوعبداللّه محمّدبن عبدالواحد دقّاق
اصفهانی ، متوفّی در شوّال ٥١٦ (همان ، ص ١٢٥٥) شبیب بن عبدالرحمن بن محمّدبن خورة ماربانانی (یاقوت حموی ، ذیل «ماربانان »)؛ عبدالسّلام بن محمّد یا محمود حسناباذی (سمعانی ، ج ٤، ص ١٥٩)؛ امام حافظ عبدالعزیزبن محمّدبن عاصم نَخْشَبی ، متوفّی در ٤٥٦ یا ٤٥٧ (ذهبی ، ١٣٧٥ـ١٣٧٧، ج ٣، ص ١١٥٦ـ ١١٥٧)؛ حافظ امام حسن بن علّی بن محمّد بلخی وَخْشی ، متوفّی در ربیع الاخر ٤٧١ (همان ، ج ٣، ص ١١٧١ـ١١٧٢)؛ ابوالوفاء علّی بن زیدبن شهریار اصفهانی (ابن جزری ، ج ١، ص ٥٤٣)؛ ابوبکر احمدبن علی بن محمّد اصفهانی (همان ، ج ١، ص ٨٧).
٢) ابوبکر عبدالواحد بن احمدبن محمّد باطرقانی از قرّاء و امام جامع گورگیرِ اصفهان ، که به گفتة سمعانی (ج ٢، ص ٣٩) دارای جودت قرائت بوده است (اَحَدُ القُراء المُجَوِّدین ). سمعانی از قول یحیی بن مَنْده در کتاب اِصْبهان نقل می کند که او امام در قراءات و حافظ روایات (یعنی روایات مختلف در قرائت قرآن ) بوده و در جمادی الاخر (یا رجب ) ٤٢١، در زمان سلطان مسعود غزنوی ، در جامع اصفهان کشته شده است (سمعانی ، همانجا)؛ و بعضی گفته اند در خانة خود در حال سجده به قتل رسیده است . سمعانی می گوید، در این فتنه جماعتی از علما و صلحا کشته شدند و این کشتار نظیر آن بود که در فتنة غز در خراسان اتّفاق افتاد. (ذهبی ١٣٧٥ـ١٣٧٧، ج ٣، ص ١٠٩٥) از قول ابن عساکر (به نقل از ابوعبداللّه محمّدبن محمّد اصفهانی ) نقل می کند که چون سلطان محمود ( سلطان مسعود درست است ) در ٤٢١ بر اصفهان مستولی شد، بر ایشان امیری تعیین کرد، ولی مردم بر او شوریدند و او را به قتل رساندند. سلطان مسعود مردم را امان داد، امّا روز جمعه ، که مردم در جامع اصفهان بودند، بر ایشان حمله کرد و کشتاری بزرگ به راه انداخت ، ولی ابونعیم اصفهانی که در آن جمع بود نجات یافت . به هر حال ، این کشتار چنان فجیع بود که ابن عماد می گوید آنچه مسعود کرد با کفّار هم نمی کنند (ج ٣، ص ٢٢٦).
جز این دو تن نام عدّه ای دیگر از محدّثان و مقریان با نسبت باطرقانی در الانساب (ج ٣، ص ٤١ـ٤٢) مذکور است .
منابع :
(١) ابن جزری ، غایة النهایة فی طبقات القراء ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢) ابن عماد، شذرات الذهب ، بیروت ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(٣) احمدبن عبداللّه ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، لیدن ١٩٣١ـ١٩٣٤؛
(٤) محمّدبن احمد ذهبی ، کتاب تذکرة الحفاظ ، حیدرآباد دکن ١٣٧٥/١٩٥٥ـ١٣٧٧/ ١٩٥٨؛
(٥) همو، سیراعلام النبلاء ، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢ـ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٦) همو، معرفة القراء الکبارعلی الطبقات و الاعصار ، قاهره ١٣٨٧؛
(٧) عبدالکریم بن محمّد سمعانی ، الانساب ، ج ١ـ٧، چاپ عبدالرحمن بن یحیی معلمی یمانی ، حیدرآباد دکن ١٣٨٢/١٩٦٢ـ١٣٩٢/١٩٧٦، ج ٨ ـ١٣، حیدرآباد دکن ١٣٩٧/١٩٧٧ـ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٨) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥.
/ عباس زریاب /