دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٣٤
بنومُنْقِذ ، قبیله ای که از اواسط قرن پنجم تا پایان قرن ششم در وقایع تاریخی بلاد شام (و اندکی هم مصر) سهمی ممتاز داشته است . در میانة سالهای ٤٧٤ و ٥٥٢، مایملک عمدة آنان ، شهرک شَیْزَر بود که در پرتگاهی مشرف بر رود عاصی * (اورونتس )، حدود پانزده کیلومتری شمال غربی حماة ، قرار داشت و دارای استحکامات بود. پس از ویرانی شیزر و کشته شدن بسیاری از افراد این خاندان در زلزلة مصیبت بار ٥٥٢، بازماندگان قبیله ناگزیر به خدمت امیران شام و مصردرآمدند. بنومنقذ نه تنها جنگجو و خرده مالک بودند، بلکه شاعران و ادیبان نسبتاً معتبری نیز از میان آنان برخاستند، که معروفترین آنان اسامة بن مرشد (٤٨٨ـ٥٨٤) بود.
مانند بیشتر کسانی که در اواسط سدة چهارم تا اواخر قرن پنجم ، در بلاد شام برای دستیابی به قدرت برخاستند، بنومنقذ تباری بدوی داشتند. آنان از اولاد کنانه ، جماعتی از قبیلة کلب ، طایفه ای یمنی ، بودند که بیشتر شعبات آن در نواحی اطراف دمشق فعالیت داشتند. به هرحال ، کنانه در شمال بلاد شام در نواحی شرق رود عاصی اقامت گزیده بودند. ظاهراً بنومنقذ در ٣٤٩، که علی بن منقذبن نصرالکنانی نامی (همراه با ابوفراس * شاعر) در نبردی ویرانگر با روم شرقی اسیر شد، برای اولین بار در صحنة وقایع ظاهر شدند، اما ظهور آنان به عنوان نیروی سیاسی مهم ، زمانی صورت گرفت که صالح بن مرداس در ٤١٥ـ٤١٦ حلب را تصرف کرد. صالح ناحیة شیزر را به یکی از حامیانش ، مُقَلِّدبن نصربن منقذ، به اقطاع داد. معذلک ، در این هنگام ، شهر هنوز در دست دولت روم شرقی بود و مهمترین منطقة تحت تملک مقلّد شهر کَفَرطاب بود (این که بنومنقذ این مکان را کی به دست آورده بودند معلوم نیست ).
مقلدبن نصر در ٤٥٠ درگذشت و املاکش را برای پسرش ، سدیدالملک علی ، مؤسس حقیقی امارت منقذیان ، به ارث گذارد. علی مناسبات محکم پدرش را با مرداسیهای حلب (اگرچه همیشه دوستانه نبود) حفظ کرد، اما دیری نپایید که خود را از زیر حمایت آنها درآورد و در عوض تقریباً اختیاردار خاندان خود شد. ازینرو در ٤٦٨، توانست خود را جانشین آخرین امیر مرداسی ، اعلام کند، ضمن آن که در ٤٧٣، در پایان دادن به حکومت این خاندان در حلب و برگرداندن این شهر به مسلم بن قریش ، حاکم عُقَیلی موصل ، مؤثر بود. علی در سرزمین تجزیه شدة شمالِ شام ، به عنوان میانجی سیاسی ، تواناییهایش را برای تضمین خودمختاری شایان توجهی برای خود و اقطاع کوچکش به کار می برد. اما پایدارترین دستاوردش پس گرفتن شیزر در ٤٧٤ از اسقفِالباره * بود (که دست کم اسماً نمایندة قدرت روم شرقی محسوب می شد). او با جداکردن شهر از اراضی پشت ساحل ، و با ساختن قلعه ای (که قلعة الجسر نیز نامیده می شد) به منظور خود دست یافت . این قلعه مشرف بر پل بسیار مهمی بود که روی رود عاصی بنا شده بود. در سه ربع بعدی این قرن ، شیزر محل استقرار بنومنقذ و قلعة مستحکم آنان بود که ایشان را در رویارویی با هر تهدیدی حفظ می کرد. امارت علی به هنگام مرگ او در ٤٧٥، هرچند شامل هیچ شهر بزرگی نبود، قدرت محلی مهمی محسوب می شد، زیرا علاوه بر شیزر، کفرطاب و افامیه و بندر لاذقیه و چند محل کوچکتر را دربرمی گرفت .
مع ذلک بنومنقذ تنها مدت کوتاهی کامیاب بودند؛ زیرا در دهه های بعد از مرگ علی ، در چنبرة نبردهای وقفه ناپذیر با نیروهایی بسیار قدرتمندتر از خود ـ عقیلیان موصل ، سلجوقیان ، اُرتقیان ، فرانکها، فداییان اسماعیلی و رؤسای گوناگون و کم اهمیت محلی عرب ـ گرفتار آمدند. این که آنان توانستند خودمختاری و قدرت خود را (هرچند نه در همة سرزمینهای خود) حفظ کنند، بویژه مدیون شجاعت و زیرکی پسران و جانشیان علی :نصر (حک : ٤٧٥ـ٤٩٢) و ابوالعساکر سلطان (حک : ٤٩٢ـ٥٤٩) بود. مهمترین حادثة دورة حکومت نصربن علی ، استیلای سلجوقیان بر شام بود. او با درک این نکته که هیچکدام از قبایل متحد در بلاد شام نمی توانست در برابر سلجوقیان دوام آورد، سیاست سازش با مقتضیات را در پیش گرفت . در نتیجه در ٤٧٩ دریافت که در برابر تثبیت تملک بر شیزر، باید کفرطاب و افامیه ولاذقیه را به سلطان ملکشاه * واگذارد. در اوضاع آشفته ای که در پی فتوحات سلجوقیان پیش آمده بود، نصر به طور طبیعی فهمید که اتحاد با حاکم حلب بهترین راه برای حفظ منافع اوست . در ٤٨٥، این سیاست ، بازپس گیری آن سه شهر را برای او ممکن ساخت ؛ هرچند که کفرطاب و افامیه را پنج سال بعد به رقیب مزاحمی به نام ، خلف بن مُلاعب ، واگذار کرد (خلف حاکم حمص بود و تتش سلجوقی در ٤٨٣ او را برکنار کرد، ولی وی تا هنگام قتلش به دست فداییان اسماعیلی در ٤٩٩، خاستگاه همیشگی آشوب در شمال شام بود).
هنگامی که نصر در ٤٩٢ درگذشت ، برادر خود، مرشد را به جانشینی برگزیده بود، اما چون مرشد از پذیرش حکومت خودداری کرد، کوچکترین پسرعلی ، سلطان ، از لاذقیه که حاکم آنجا بود، فراخوانده شد. سالهای حکومت سلطان حتی از دورة نصر نیز پردردسرتر بود، زیرا او از همان ابتدا می بایست دو نیروی محلی جدید، صلیبیان و فداییان اسماعیلی ، را راضی کند. البته ترکان نیز به جای خود باقی بودند. او در رویارویی با این مشکلات ، عمدتاً به خویشاوندان خود متکی بود؛ زیرا در آن هنگام خاندانی پرجمعیت شده بودند و همچنین تعدادی هوادار از طایفة خود در کنانه داشتند، هرچند گواهی در دست نیست که آنان می توانستند تمام جنگجویان این طایفه را در این دوره فراخوانند. علاوه بر این ، ساکنان شیزر نیز می توانستند نیروی شبه نظامی بسیار مؤثری باشند، چنانکه در جریان محاصرة امپراتور یوحنا کومننوس در ٥٣٢/١١٣٨ این موضوع را نشان داده بودند. بنومنقذ تا جایی که می توانستند از سربازان کُرد و مملوکان ترک نیز نیرو می گرفتند، هر چند اینان همواره اقلیت کوچکی از نیروهای بنومنقذ بودند. باید یادآور شد که این سربازان به حامیان عرب خود کاملاً وفادار نبودند.
وقایع اصلی دورة حکومت سلطان را به علت درگیریهای فراوان نمی توان حتی به طور خلاصه مرور کرد، اما برخی از رویدادهای آن دوره می تواند نشانة مشکلاتی باشد که وی با آن روبرو بود. در ٥٠٧ زمانی که بنومنقذ بیرون از شیزر شاهد جشنهای «عید قیام مسیح » در میان رعایای مسیحی خود بودند، فداییان اسماعیلیِ این ناحیه ، به طور غیرمنتظره ، به شهر تاختند. بنومنقذ فقط با مبارزه ای سخت که حتی زنان نیز در آن شرکت داشتند، موفق شدند مهاجمان را بیرون رانند؛ اما پس از این واقعه نیز داعیان اسماعیلی برای بنومنقذ تهدیدی دائمی بودند و در ٥٣٥، توانستند قلعة مَصیاف را از تسلط بنومنقذ خارج کنند ـ محلی که از آن پس یکی از استحکامات عمدة آنان شد. تهدید عمدة فرانکها از ناحیة انطاکیه بود؛ در سه دهة نخست قرن ششم ، شیزر تقریباً هدف حملات مداوم از این ناحیه بود. در ٥٠٤ ـ ٥٠٥، شهر به طور جدی از سوی تانکرد در انطاکیه که قلعه ای در کنار رود تل ابن معشر ساخته بود، تهدید شد. در ٥٠٩/ ١١١٥ سپاهیان متحد فرانک و مسلمان (راجر از انطاکیه ، طغتکین از دمشق ، ایلغازی از ماردین ) شهر را محاصره کردند. این اتحادیه به منظور مقاومت در برابر حکومت موصل که درصدد حمله به بلاد شام بود، تشکیل شده بود. در همان دوره ، حاکمان ترک حمص و حماة ، بویژه حاکم حماة ، همواره فرصتی می جستند تا بنومنقذ را در فشار قرار دهند، هر چند برای گرفتن شیزر تلاش کافی نکردند. در ٥٢٧، شمس الملوک اسماعیل دمشقی ، مدت کوتاهی شیزر را بدون نتیجه محاصره کرد. در ٥٣٢/ ١١٣٨ شیزر با یورش بسیار خطرناکتری از ناحیة یوحنا کومننوس روبرو گردید که برای برقراری اقتدار دوبارة روم شرقی در شمال بلاد شام ، به این نواحی لشکر کشیده بود؛ اما شیزر با ظهور زنگی ، پس از ٥٢٢، با وجود این واقعه ها در آرامش نسبی به سر می برد، زیرا قدرت زنگی و پسرش ، نورالدین محمود، آن را تضمین می کرد.
در ٥٤٩، سلطان علی جای خود را بدون پیشامدی به پسرش ، تاج الدوله محمد، داد. در ٥٥٢ کار بنومنقذ به پایانی کاملاً غیرمنتظره و اسفناک منتهی شد، زیرا در رجب آن سال ، زلزلة بزرگی شمال و مرکز بلاد شام را لرزاند و بنای قلعه بر سر بیشتر افراد بنومنقذ که برای برپایی ضیافتی بزرگ در قلعة شیزر گردآمده بودند، فروریخت . هیچکس جز همسر تاج الدوله جان سالم به در نبرد. نورالدین برای ممانعت از افتادن شیزر به دست فرانکها یا فداییان اسماعیلی ، بسرعت بدان سو رهسپار شد تا این سرزمین را به دست آورد. او برای احیای شیزر، برادر رضاعی خود، مجیدالدین بن الدایه ، را به حکومت آن برگماشت . بنوالدایه مانند اخلاف خود بداقبال نبودند؛ آنان به عنوان خداوندگاران شیزر، مدتی طولانی این وظیفه را به عهده داشتند، زیرا تا ٦٣٠ که امیر ایوبی حلب آنان را برکنار کرد، شیزر را در دست داشتند.
با وجود عظمت فاجعه ، بنومنقذ کاملاً در محاق فراموشی فرو نرفتند، برخی اعضای آن خاندان ، هنگامی که فاجعه رخ داد، در قلعه نبودند و از این بازماندگان چهارتن تا حدی به شهرت رسیدند: اسامة بن مرشدبن علی ؛ مبارک بن کامل بن علی ؛ و برادرش محمدبن کامل بن علی که اغلب حِطّان نامیده می شد؛ عبدالرحمان بن نجم الدوله محمدبن مرشدبن علی .
اسامة بن مرشدبن علی یا اسامة بن منقذ، نامی ترین فرد بنومنقذ، سیاستمدار، جنگاور، شاعر و ادیبی بود که عمدتاً به سبب خاطرات زیبای خود، کتاب الاعتبار ، شهرت دارد. وی در ٥٢٦ متولد شد و در ٥٨٤ درگذشت (رجوع کنید به اسامة * بن مرشد)
مبارک بن کامل بن علی در ٥٢٦ در شیزر زاده شد، اما ظاهراً مدت زیادی آنجا نماند و پس از تحصیل در مکه و بغداد، به تشکیلات دیوانی مصر در حکومت صلاح الدین پیوست و مقام شادّالدیوان را به دست آورد. در ٥٦٩ به لشکر اعزامی المعظّم تورانشاه به یمن پیوست و حاکم زبید گردید. او در ٥٧١ با تورانشاه به مصر بازگشت و برادرش حطّان را به عنوان جانشین خود در زبید باقی نهاد. در ٥٧٧ کمی بعد از مرگ حامی خود تورانشاه ، مبارک به سبب ستم آشکار و فساد در دورة حکومتش در یمن ، خشم صلاح الدین را برانگیخت اما اندکی بعد باردیگر مورد لطف او قرار گرفت و شغل دیوانی مهم خود را تا هنگام مرگ در ٥٨٩ حفظ کرد. برادرش حطّان تا این حد خوش اقبال نبود. حکومت او در زبید بی نهایت خشن بود و گرفتار درگیری با دیگر سرداران ایوبی و توطئه های آنان شد و هنگامی که در ٥٧٩، سیف الدین طغتکین نظم را در مصر احیا کرد، حطّان اندکی بعد دستگیر و کمی بعد در تَعِزّ اعدام شد.
پسر مبارک ، جمال الدین اسماعیل (٥٦٩ ـ٦٢٦)، در کار حکومت راه و روش پدر را پیش گرفت . او خدمتگزار امرای ایوبی ، العادل والکامل ، بود؛ هنگامی که الکامل حرّان را در ٦٢٦ تصرف کرد، اسماعیل را والی نامید و مسئولیت امور نظامی و دیوانی را به او سپرد، اما اسماعیل اندکی پس از گرفتن این منصب درگذشت .
عبدالرحمان بن محمد مرشد (٥٢٣ ـ٦٠٠). او در ٥٨٧، فرستادة صلاح الدین نزد حاکمِ موحدی المنصور ابویوسف یعقوب بود تا حمایت سپاهیان وی را در جنگ با فرانکها و سپس محاصرة عکّا به دست آورد. این مأموریتی حساس بود و واگذاری آن به عهدة عبدالرحمان موقعیت او را نشان می دهد؛ و شکست نهایی این هیئت اعزامی را باید معلول واقعیتهای موجود دانست ، نه کوتاهیهای او.
منابع :
(١) ابن اثیر، کتاب الکامل ، چاپ تورنبرگ ، لیدن ١٨٥١ـ١٨٧٦، ج ٤ـ٦، جاهای متعدد؛
(٢) ابن خلکان ، وفیات الاعیان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ ١٩٧٧، ج ٣، ص ٤٠٩ـ٤١١، ج ٤، ص ١٤٤ـ١٤٦، ج ٥، ص ٢٦٩ـ ٢٧٣، ج ٧، ص ١٢؛
(٣) ابن عدیم ، زبدة الحلب فی تاریخ حلب ، چاپ سامی دهّان ، ج ٢، دمشق ١٩٥٤، جاهای متعدد؛
(٤) ابن عساکر، تهذیب التاریخ الکبیر ، چاپ عبدالقادر بدران ، ج ٢، دمشق ١٣٣٠، ص ٤٠٠ـ٤٠٤؛
(٥) ابن قلانسی ، ذیل تاریخ دمشق ، چاپ آمدروز، بیروت ١٩٠٨، ص ١١٣، ١٢٠ـ ١٢١، ١٣٣، ١٤٩ـ١٥٠، ١٦٤ـ ١٦٥، ١٦٧، ١٧٤، ١٧٧، ١٨٣، ١٩٠ـ ١٩١، ٢٣٩، ٢٥٥ـ٢٥٦، ٢٦٤، ٢٧٨، ٣٤٣ـ٣٤٦، ٣٤٨ـ٣٥٠؛
(٦) ابن منقذ، کتاب الاعتبار ، چاپ فیلیپ حتی ، پرینستون ١٩٣٠، جاهای متعدد؛
(٧) عبدالرحمان بن اسماعیل ابوشامة ، کتاب الروضتین فی اخبار الدولتین ، چاپ محمد حلمی محمد احمد، ج ١، قسم ١، قاهره ١٩٥٦، ص ٢٦١ـ ٢٦٨، ٢٧٦ـ٢٨٥ و جاهای دیگر؛
(٨) سهیل زکار، مدخل الی تاریخ الحروب الصلیبیة ، بیروت ١٩٧٢؛
(٩) محمدبن محمد عمادالدین کاتب ، خریدة القصر و جریدة العصر، قسم شعراء الشام ، چاپ شکری فیصل ، ج ١، دمشق ١٣٧٥/ ١٩٥٥، ص ٤٩٧ـ ٥٧٩؛
(١٠) یاقوت حموی ، ارشاد الاریب الی معرفة الادیب ، چاپ مارگولیوث ، لیدن ١٩٠٧ـ١٩٣١، ج ٢، ص ١٧٣ـ١٩٧؛
(١١) S. Zakkar, The emirate of Aleppo, ١٠٠٤-١٠٩٤ , Beirut n. d. [ca. ١٩٧١].
(١٢) برای صورت کامل منابع رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل idh" ¤ "Munk .
/ ر. استفان هامفریز ، تلخیص از ( د. اسلام ) /