دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٠٧٢
خسروى كرمانشاهى، محمدباقرميرزا ، خسروى كرمانشاهى، محمدباقرميرزا، شاعر و نويسنده سده سيزدهم. او فرزند شاهزاده محمدرحيم (متوفى ١٢٩٨) و از نوادگان فتحعلىشاه بود. در ٢٤ ربيعالآخر ١٢٦٦ در كرمانشاه به دنيا آمد (عبرت نائينى، ج ٢، ص ٧٩٨). محمدباقر ميرزا در زادگاهش عربى و ادبيات را نزد پدرش آموخت و به سرودن شعر پرداخت، اما پدرش مخالف شعر سرودن او بود. حسين قليخان سلطانى كلهر، از ادباى برجسته آن دوره، مشوق محمدباقرميرزا در سرودن شعر بود و با اينكه خسروى تخلص شاعر ديگرى بود، براى او تخلص خسروى را برگزيد (همان، ج ٢، ص ٧٩٩) كه به آن مشهور گرديد. او بعدها براساس نام جدش محمدعلى ميرزاى دولتشاه، نامخانوادگى دولتداد را انتخاب كرد (خسروى كرمانشاهى، ١٣٠٤ش، مقدمه رشيدياسمى، ص ١٨؛ يوسفى، ج ٢، ص١٩٠). پس از مرگ پدرش براى گرفتن مقررى يك سال در تهران اقامت نمود. پس از بازگشت به كرمانشاه پنج سال در تلگرافخانه كار كرد. حاكم كرمانشاه، علاءالدوله، خسروى را به رياست دارالانشاى ايالتى منصوب كرد. هنگامى كه او از حكومت كرمانشاه عزل گرديد و به شيراز رفت، خسروى را نيز به همراه خود برد. در مدت اقامت در شيراز پس از فراغت از كار روزانه در خدمت وفاعليشاه ذوالرياستين شيرازى، سرسلسله درويشان شاهنعمتاللهى، بود (عبرت نائينى، ج ٢، ص٨٠٠ـ٨٠١). پس از بازگشت وى به كرمانشاه جنبش مشروطه آغاز شد. او در جنبش مشروطه فعاليت داشت و با تأسيس انجمن ولايتى در ١٣٢٧ به طرفدارى از مشروطه برخاست (شاكرى، ص ٤٤ـ٤٥). حمايت او از مشروطه در جلب نظر مردم كرمانشاه به مشروطيت مؤثر بود (يوسفى، ج ٢، ص ١٩١). در پى لشكركشى سالارالدوله، پسر مظفرالدينشاه كه مدعى تاج و تخت بود، به غرب ايران، خسروى مجبور به ترك شهر و ديار شد. او در همين ايام به نگارش اثر مشهور خود رمان شمسوطغرا پرداخت، با لشكركشى روسها به ايران و آغاز جنگ جهانى اول (١٩١٤ـ ١٩١٨) خسروى از معترضان به اين لشكركشى بود و باز هم به ناچار شهر را ترك كرد و به صحرا و ايلات پناهنده شد. پس از مدتى با قول و قرارهاى روسها به شهر بازگشت كه پس از ورود به شهر زندانى و سپس به سيستان تبعيد شد. وى در برخى اشعارش (براى نمونه رجوع کنید به ١٣٠٤ش، ص ٥١ـ٥٢) به اين موضوع اشاره كرده است. در ميانه راه در همدان پس از دو ماه حبس با وساطت افخمالدوله قرهگزلو، حاكم آن شهر، او را به تهران فرستادند بدينشرط كه از تهران خارج نشود (عبرت نائينى، ج ٢، ص٨٠١؛ خسروى كرمانشاهى، ١٣٠٤ش، همان مقدمه، ص ١٦). او باقى عمر را در تهران اقامت كرد تا اينكه بر اثر بيمارى در ١٦ ربيعالآخر ١٣٣٨ وفات كرد و در شهررى، بقعه ابنبابويه در كنار قبر آقامحمدحسن نقاش زرگر به خاك سپرده شد. مادّه تاريخ وفاتش را ملكالشعراى بهار سروده كه بر سنگ قبرش حك گرديده است (رجوع کنید به خسروى كرمانشاهى، ١٣٠٤ش، همانجا).
آثار خسروى عبارتاند از: ١) رمان شمس و طغرا، در سه جلد كه هر جلد عنوانى مستقل دارد: شمس و طغرا، مارى و نسى و طغرل و هما. در اين رمان حوادث قرن هفتم در قالب داستان بيان شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). ٢) «ديباى خسروى»، در شرححال ادباى عرب و سير شاعرى در دوره قبل و بعد از اسلام كه منتشر نشده است. ٣) رمانى در شرح احوال حسينقلىخان جهانسوز قاجار كه درباره تأسيس سلسله قاجار است و هنوز منتشر نشده است. ٤) رساله «تشريحالعلل»، در شرح زِحافات عروض به زبان ساده كه چاپ نشده است. ٥) تذكره «اقبالنامه»، در باب احوال خاندان غفارى و اقبالالدوله (حاكم كرمانشاه) و شاعرانى كه وى را مدح گفتهاند. اين تذكره در ١٣١٩ نوشته شده، اما چاپ نشده است. ٦) ترجمه كتاب الهيئة و الاسلام تأليف سيدهبةالدين شهرستانى از علماى مشهور نجف، كه چاپ نشده است. ٧) ديوان اشعار وى كه براى نخستين بار در ١٣٠٤ش به چاپ رسيده است. رشيدياسمى، نوه دخترى او، مهارت وى در سرودن غزل و قصيده را ستوده است (همان مقدمه، ص٢٠). شعر او متأثر از شاعران سبكهاى خراسانى و عراقى است. به گفته ديوانبيگى (ج ١، ص ٥٦٧)، استحكام اشعارش كم است. برخى از مضامين اشعار او عبارت است از: مدح امام رضا عليهالسلام (رجوع کنید به ١٣٠٤ش، ص ٢٣٧ـ ٢٤٢)، مدح اديبالممالك (ص٢٨ـ٣٠) و اقبالالدوله (ص١٣٤ـ ١٣٥) و سالارالدوله (ص ١٣٢ـ١٣٣)، در ستايش از بقعه بابا يادگار (ص ٥٠ـ٥١)، در باب ضعف و ناتوانى (ص ٤٦ـ ٤٧) و مرثيه براى وفاعليشاه ذوالرياستين (رجوع کنید به ص ١٠٩ـ١١٠). رشيدياسمى بر آثارش از جمله ديوان اشعار وى، مقدمه مفصّلى نگاشته كه بسيارى از پژوهشگران بدان توجه كردهاند. ٨) ترجمه داستان تاريخى عذراء قريش، از جرجى زيدان* (رجوع کنید به عبرت نائينى، ج ٢، ص٨٠٠؛ يوسفى، ج ٢، ص ١٩٣).
شهرت خسروى بهسبب نگارش رمان شمس و طغرا است كه ظاهرآ نخستين رمان تاريخى فارسى است (رجوع کنید به غلام، ص ١٦٤). سه جلد آن براى نخستين بار به همت معتضدالدوله كرمانشاهى در ١٣٢٨ منتشر شد. خسروى در مقدمه چاپ دوم اين رمان درباره اثر و محتواى آن و منابع تاريخى خود توضيح داده است (رجوع کنید به خسروىكرمانشاهى، ١٣٢٩ش، ص ١٧). او با استفاده از شخصيتهاى تاريخى به وقايع ٢٤ ساله فارس در دوران فرمانروايى ايلخانان (حك : ح ٦٥٤ـ ح ٧٥٠) در ايران، بهويژه زمان حكومت آبشخاتون (متوفى ٦٨٥)، آخرين اتابك سُلغرى فارس، پرداخته است. اين اثر داستانى عاشقانه با نثرى اديبانه درباره ازدواج شاهزاده ايرانى، شمس، با دختر يكى از امراى مغول به نام طغرا و مخالفت قوانين ياسا با اين موضوع است. نويسنده مانند مورخ از همان ابتداى داستان با اشاره دقيق به تاريخ و مكان و افراد، داستان را حكايت كرده و براى معرفى قهرمان داستان تاريخ شيراز را توضيح داده است (رجوع کنید به همان، ص ١٨ـ٢٠). در اين اثر هيچ انديشه و فلسفه عميق اجتماعى و جهانى مطرح نشده است و به نظر مىرسد كه هدف اصلى نويسنده بيشتر خلق داستانى مهيج و شيرين است كه با خواننده ارتباط برقرار كند (رجوع کنید به آرينپور، ج ٢، ص ٢٤٨). حس وطندوستى و بيگانهستيزى در اثرش ديده مىشود ولى از نوع ملىگرايى افراطى نيست. اين رمان صبغه مذهبى نيز دارد. او كه خود از آزادىخواهان و مشروطهطلبان بود، بيزارى خود از استبداد و آرزوى آزادى و خوشبختى براى ايرانيان را در اين داستان نشان داده است (رجوع کنید به غلام، ص ٢٢٦ـ٢٢٩). نويسنده شخصيتهاى داستانى را با واقعگرايى معرفى كرده است. او فضائل اخلاقى را به وضوح بازگو كرده است. وصف دقيق انديشهها و حالات درونى افراد با كلمات بهخوبى منعكس شده است، از جمله شخصيت سعدى كه از قهرمانان برجسته داستان و در مواردى بسيار تأثيرگذار است. قهرمان اصلى داستان، شمس، نمونه انسانى كامل است و تا آخر داستان، وقايع حول محور او مىگردد و جالب توجه اينكه شمس سخت به آداب اسلامى نيز پايبند است (رجوع کنید به يوسفى، ج ٢، ص ٢٠٤ـ٢٠٦، ٢٢٦). نثر كتاب ساده است و گاه از لغات مهجور و عربى و عبارات قديمى در آن استفاده شده است. شيوه داستاننويسى او روايى است. نويسنده گاهى لحن طنز و شوخى را به كار مىگيرد و در اين كار بهسبب افراط دچار ابتذال مىشود (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٢٢٨ـ٢٣٠؛ آرينپور، ج ٢، ص ٢٥١). نثر كتاب به زمان قهرمانان داستان و به زبان گلستان نزديكتر است تا زمان دوران تجدد و مشروطهخواهى (آرينپور، همانجا). خسروى در شمس و طغرا از يك سوى متأثر از رمانهاى غربى، بهويژه آثار آلكساندر دوما (متوفى ١٨٠٢ ميلادى) و از سوى ديگر متأثر از داستانهاى عاميانه فارسى نظير امير ارسلان است (رجوع کنید به آرينپور، ج ٢، ص ٢٤٩؛ ميرعابدينى، ج ١، ص ٣٤؛ بالائى، ص ٣٥٣). خسروى داستان را عرصهاى براى بازگويى افكار و عقايد خود دانسته است. او از جمله محافظهكارانى است كه با نگارش اثرى تاريخى، شكوه و عظمت گذشته ايران را بازگو كردهاند و در حسرت ارزشهاى كهن به سر مىبرند (ميرعابدينى، همانجا).
خسروى در خوشنويسى نيز تبحر داشت چنانكه در ١٣٣٧، قريب به نُه هزار بيت از ديوان فرّخىسيستانى را به خطى خوش نوشته بود (خسروى كرمانشاهى، ١٣٠٤ش، همان مقدمه، ص ١٩) معاصرانش فضائل اخلاقى او را ستودهاند (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ١٨).
منابع :
(١)يحيى آرينپور، از صبا تا نيما، ج ٢، تهران ١٣٥٤ش؛
(٢) كريستف بالائى، پيدايش رمان فارسى، ترجمه مهوش قويمى و نسرين خطاط، تهران ١٣٧٧ش؛
(٣) محمدباقربن محمدرحيم خسروى كرمانشاهى، ديوان، ]تهران ?١٣٠٤ش[؛
(٤) همو، شمس و طغرا، تهران ١٣٢٩ش؛
(٥) احمد ديوانبيگى، حديقة الشعراء، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٦ش؛
(٦) باقر شاكرى، تذكره مختصر شعراى كرمانشاه و انجمنهاى ادبى ـ مطبوعات، كرمانشاه ١٣٣٧ش؛
(٧) محمدعلى عبرت نائينى، تذكره مدينةالادب، چاپ عكسى تهران ١٣٧٦ش، محمد غلام، رمان تاريخى: سير و نقد و تحليل رمانهاى تاريخى فارسى، ١٢٨٤ تا ١٣٣٢، تهران ١٣٨١ش؛
(٨) حسن ميرعابدينى، صد سال داستاننويسى ايران، تهران ١٣٨٣ش؛
(٩) غلامحسين يوسفى، ديدارى با اهل قلم: درباره بيست كتاب نثر فارسى، تهران ١٣٧٠ش.
/ مريم اميدعلى و گروه زبان و ادبيات /