دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥١٥
حماه (حماة) ، حماه (حماة)، استان و شهرى در سوريه.
١) استان حماه، واقع در مركز سوريه، در فلاتى به ارتفاع حدود ششصد متر، كه شيب ملايمى به سوى دره رود عاصى* (از انشعابات دجله) دارد. در مشرق استان كوههايى از رشته كوههاى تدمُر* و در شمال آن رشتهكوه علاء امتداد دارد (الموسوعة العربية، ج ٨ ، ص٥٢٠) و در جنوب و جنوبشرقى آن نيز كوههاى اربعين، تلّقرطاس و ابودرده واقعاند (عادل عبدالسلام، ج ١، ص ١١٦). از جمله دشتهاى اين استان، سَقيلبيه، مُحْرِده، كَفْرْبهم، مَصْياف و سَلميه هستند (الموسوعة العربية، همانجا). رود عاصى در اين استان جريان دارد (جونز، ص ١٧).
آب و هواى حماه در زمستانها سرد و بارانى و در تابستانها گرم و خشك است. بارش ساليانه آن ١٧٥ ميليمتر در مشرق و هزار ميليمتر در مغرب است (الموسوعة العربية، همانجا).
كشاورزى از مهمترين فعاليتهاى اقتصادى اين استان بهشمار مىآيد. آب زمينهاى كشاورزى آن از باران، آبهاى زيرزمينى، آبهاى جارى و سدها تأمين مىگردد (همانجا).
صنعت گردشگرى در اين استان، به سبب وجود مناظر طبيعى و آثار باستانى و آب و هواى پاك و معتدل، رونق يافته است. از مناطق گردشگرى آنجا، وادىالعيون، وادى ابوقبيس و آسياب حلاوه است (رجوع کنید به بهنسى، ص ٨٨ـ٨٩). آثار باستانى و تاريخى آن عبارتاند از: قلعههاى شَيْزَر، مَصياف، مَضيق، و شُمَيْميس؛ محوطه حُوّارته، در حدود دوازده كيلومترى شمال حماه، كه در ١٣٤٨ش/١٩٦٩ در آن آثارى از كليساهاى تاريخى يافته شده است؛ كاروانسراى افاميه، متعلق به دوره سلطان سليمان قانونى (حك : ٩٢٦ـ٩٧٤)؛ و شهرهاى تاريخى، از جمله شهر سَلَميه، از دوره سلوكى معروف به سلاميس، داراى آثارى متعلق به دوره رومشرقى و دوره اسلامى (مانند مقام اسماعيل و مقام خضر)، و شهر محرده داراى آثارى از دوره يونانى، از جمله معبد قديس ذوأبواب (رجوع کنید به همان، ص٩٠ـ١٠٤).
استان حماه در نيمه قرن چهاردهم/ بيستم مشتمل بر سه منطقه، هفت ناحيه و ٣٨٢ روستا بود. از شهرهاى مهم آن حماه، سلميه و مصياف است (رجوع کنید به قدامه، ص ٣٣٢ـ٣٣٣). در تقسيمات ادارى ١٣٤٠ش/١٩٦١، حماه ده ناحيه داشت (كيلانى، ص٩٠). ٩٠% جمعيت آن مسلمان و بقيه آن مسيحىاند (عادل عبدالسلام، ج ١، ص ٣٩٣، ٣٩٧).
٢) شهر حماه، مركز استان. در ٢٠٩ كيلومترى شمال دمشق، ١٤٦ كيلومترى جنوبغربى حلب، ٤٧ كيلومترى شمال حمص، و ٩٣ كيلومترى مغرب بندر بانياس*، در ارتفاع حدود ٢٨٠ مترى از سطح دريا واقع است.
رود عاصى، شهر حماه را بهدو قسمت شرقى و غربى تقسيم كرده است. از ١٣٣١ تا ١٣٤٩ش/ ١٩٥٢ـ١٩٧٠ ميانگين دماى شهر در بهمن/ ژانويه ْ٢ر٧، در ارديبهشت/ آوريل ْ٥ر٢٨، ميانگين دماى ساليانه ْ١٨، ميانگين بارندگى ٣٢٥ ميليمتر، و ميانگين رطوبت نسبى آن حدود ٥٧% بوده است (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٣٨، ٢٥٤). در سال ٢٠٠٠ جمعيت شهر حماه، ٠٠٠ ، ٥٢٦،١ تن گزارش شده است (>سالنامه جمعيتى ٢٠٠٣<؛ ص ٢٧٦). اين شهر در مسير جادههاى اصلى به شهرهاى شيزر، افاميه، حلب، مصياف، حمص و سلميه قرار گرفته و داراى ٣٣ محله در پنج منطقه است (رجوع کنید به الموسوعة العربية، ج ٨ ، ص ٥٢٣).
خط آهنى از حلب به حماه احداث شده است كه اين شهر را به راهآهن قديم بغداد متصل مىكند. راهآهن بغداد پس از عبور از تركيه به حلب وارد مىشود (بومونت و همكاران، ص ٤٦٨). راهآهن حماه ـ رياق در ١٣٢٤/١٩٠٦ به بهرهبردارى رسيد (عادل عبدالسلام، ج ١، ص ٧٢٧). اين شهر داراى شانزده چرخاب (ناعوره) است كه معروفترين و بزرگترين آنها ناعوريه محمديه است (الموسوعة العربية، ج ٨ ، ص ٥٢٤). برخى از آثار قديمى شهر عبارتاند از: قلعه حماه؛ مسجدجامع ابوالفداء* و مقبره وى؛ مسجدجامع نورى و بيمارستان نورى (احداث در قرن ششم)؛ بناى بزرگ كاروانسراى رستمپاشا متعلق به صدراعظم سلطان سليمان قانونى؛ قصرالعظم؛ كاروانسراى اسعدپاشا عظم متعلق به ١١٥٣؛ حمامهاى سعديه، درويشيه و سلطان؛ چرخابها و آسياهاى قديمى (رجوع کنید به بهنسى، ص٨٠ـ ٨٨)؛ دروازههايى مانند بابالنصر و بابالنهر؛ بازار سوقالشجر؛ پلهايى بر روى رود عاصى، مانند سرايا (رجوع کنید به قدامه، ص ٣٣٥)؛ و قصر كيلانى كه شيخسيفالدين يحيى، از احفاد شيخ عبدالقادر جيلانى/گيلانى، در ٧٢٣ آن را احداث كرد (كيلانى، ص ٥٤ـ ٥٥).
در تورات (سفر پيدايش، ٦:١٠ـ٧، ١٨) نام حماتيان ــ منسوب به حمات، از فرزندان كنعانبن حامبن نوح ــ ديده مىشود و به نظر مىرسد نام شهر از نام او گرفته شده است. در دوران خليفه دوم، ابوعبيده جراح (سردار اسلام)، پس از فتح حمص، حماه را نيز تصرف كرد (رجوع کنید به بلاذرى، ص ١٧٨ـ١٧٩) و كليساى بزرگ شهر را مسجدجامع نمود كه جامعالسوق نام گرفت. اين مسجد در زمان خلافت مهدى عباسى بازسازى گرديد (ابوالفداء، ج ١، جزء١، ص١٦٠). در قرن سوم ابنخرداذبه (ص ٧٥) نام حماه را ضمن اقليم حمص* ضبط كرده و قدامةبن جعفر (ص ٢٢٨) فاصله حماه تا حمص را چهار «سكه» نوشته است. يعقوبى (ص ٣٢٤) حماه را شهرى كهن و تاريخى وصف كرده و نوشته كه در كنار رود ارنط واقع و از اقليمهاى حمص است و قومى از يمن در آنجا زندگى مىكنند. در اواخر اين قرن، ابنرسته (ص ١٠٧) حماه را از كورههاى شام ضبط كرده است. اصطخرى در اوايل قرن چهارم (ص ٦١) نوشته كه حماه شهرى كوچك و خوش آب و هوا با درختان بسيار و كشاورزىِ نيكوست. در حدودالعالم (ص ١٧٣)، «حمات» شهرى آبادان با نعمت فراوان وصف شده است. مقدسى در اواخر اين قرن (ص ١٥٤) حماه را از شهرهاى كوره قِنَّسرين* دانسته است. در قرن پنجم، بكرى (ج ١، ص ٤٩٨) از حماه فقط به عنوان كورهاى از شام نام برده، ولى ناصرخسرو كه در ٤٣٨ از حماه ديدن كرده، نوشته است: «حماه شهرى خوش و آبادان در كنار رود عاصى است» (ص ١٩).
در ٤٧٧ خلفبن ملاعب، حاكم حمص، قلعه حماه را تصرف كرد و پس از وى سلطان ملكشاه حماه را از تصرف آقسنقر درآورد و آن را ضميمه حلب ساخت (ابوالفداء، ج ٢، جزء٤، ص ٦١). در ٥١٧ طغتكين، حاكم دمشق، حماه را گرفت (ابناثير، ج١٠، ص ٦١٨) تا اينكه حماه به تصرف بهاءالدين سونجبن بورىبن طغتكين درآمد. در ٥٢٣ عمادالدين زنگى*بن آقسنقر، حاكم موصل، حماه را تصرف كرد (رجوع کنید به همان، ج١٠، ص ٦٥٨ـ٦٥٩؛ قس ابنقلانسى، ص ٢٢٨ـ٢٢٩، كه اين واقعه را در ٥٢٤ ذكر كرده است؛ نيز رجوع کنید به بوريان*). در ٥٧٠ صلاحالدين ايوبى* از دمشق به حمص رفت و سپس وارد حماه شد و صليبيان را شكست داد (رجوع کنید به ابناثير، ج ١١، ص ٤١٧ـ٤١٨). در اواخر قرن ششم، ابنجبير حماه را شهرى كهن و تاريخى و سرسبز وصف كرده و به ناعورههاى نصب شده بر روى رودخانه عاصى كه آب آن را به كشتزارها مىرساند اشاره كرده است. شهر داراى مسجدجامع، حصار، بازار، سه مدرسه و يك بيمارستان بوده است (رجوع کنید به ص ٢٣٠ـ٢٣١).
در قرن هفتم ياقوت حموى ــكه خود اهل اين شهر بودــ حماه را شهرى بزرگ و پرنعمت، با حصار و بازارهاى زياد و مسجدجامعى مشرف بر رودخانه عاصى وصف كرده است (رجوع کنید به ذيل «حماة»).
در ٧٢٠ ابوالفداء به حكومت حماه منصوب شد (رجوع کنید به ابوالفداء، ج ٢، جزء٤، ص ٦٢). وى در ٧٣٢ در همين شهر درگذشت و فرزندش جانشين وى شد و با مرگ وى در ٧٤١، حكومت ايوبيان حماه نيز پايان يافت (عينى، ص ٩٣؛ دبس، ج ٢، ص ٨٨ـ٨٩).
در قرن هشتم به نوشته ابنبطوطه (ج ١، ص ٨٣) شهر حماه از شهرهاى مهم شام، زيبا و داراى باغ و بوستان و ميوههاى فراوان و رَبَض و چندين بازار و حمام و دولاب (ناعوره) بود. در سده نهم حافظ ابرو (ج ١، ص ٣٤٧) آورده است كه حماه را در شام عروسالبلاد مىخوانند و به آبادانى معروف است و دو بازار فعال و آباد دارد (سوقالاعلى در شهر و سوقالاسفل در بيرون از شهر) و بر گرد شهر دولابهايى (ناعوره) ساخته شده است كه آب را در همه نقاط مرتفع شهر و بستانهاى آن جارى مىكند. حِمْيَرى (متوفى ٩٠٠؛ ص ١٩٩) فاصله ميان حمص و حماه را چهل ميل ضبط كرده است.
پس از استيلاى عثمانيان بر شام، حماه در دهه دوم سده دهم يكى از سنجقهاى ولايت طرابلس شام شد (رجوع کنید به تونجى، ص ٧٧).
در ١٣٢٨/١٩١٠، محمدعلىباشا از شهر حماه ديدن كرده و نوشته است: اين شهر نخست تابع امارت شام بود، ولى اكنون متصرفهاى مستقل است. حماه از حمص بسيار وسيعتر است و از آن ساختمان و جمعيت بيشترى دارد. مسلمانان اين شهر به دين خود بسيار پايبندند تا اندازهاى كه تعصب زيادى از خود نشان مىدهند (ص١١٠ـ١١١). ابوطَبيخ هم، كه در ١٣٠٢ش/ ١٩٢٣ به اين شهر سفر كرده، نوشته است: حماه شهرى متوسط كنار رود عاصى است و دو بازار به شيوه عربى دارد و تمام بازارها و خيابانهاى شهر سنگفرش شده است. بيشتر اهالى آن سنّى مذهباند (ص ٣٣ـ٣٤). حماه پيش از استقلال (١٣٢٥ش/ ١٩٤٦)، به ترتيب، در اختيار ايوبيان، مملوكيان، عثمانيان و فرانسه بود (الموسوعة العربية، ج ٨، ص ٥٢٢). علماى بسيارى به اين شهر منسوباند، از جمله: ياقوت حموى*؛ ابوالفداء اسماعيلبن على، از ملوك حماه، مورخ و جغرافىدان؛ ابراهيمبن نصر الطاقه، معروف به ابنفقيه، اديب و شاعر قرن ششم؛ نجمالدين ابنعديم، قاضى (متوفى ٧٣٤)؛ ابنواصل*، مورخ و اديب و فقيه شافعى (متوفى ٦٩٧)؛ امين كيلانى؛ ابنبارزى*، قاضىالقضات و فقيه شافعى؛ و ابنحِجّه*، اديب و شاعر (متوفى ٨٣٧) (قدامه، ص ٣٣٦؛ نيز رجوع کنید به كيلانى، ص ٢٠٨ـ ٢١٨؛ مرادى، ج ٣، ص ٢٤٦ـ٢٤٨).
منابع:
(١) ابناثير؛
(٢) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣) ابنجبير، رحلة ابنجبير، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤) ابنخرداذبه؛
(٥) ابنرسته؛
(٦) ابنقلانسى، ذيل تاريخ دمشق، چاپ آمدروز، بيروت ١٩٠٨، چاپ افست قاهره ( ١٩٦٨)؛
(٧) اسماعيلبن على ابوالفداء، المختصر فى اخبارالبشر: تاريخ ابنالفداء، بيروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، (بىتا.)؛
(٨) محسن ابوطبيخ، الرحلةالمحسنية، التحرير و الترجمة محمد ابوطبيخ، على ابوطبيخ، و جميل ابوطبيخ، بيروت ١٩٩٨؛
(٩) اصطخرى؛
(١٠) عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادريان فانليوفن و اندرىفرى، تونس ١٩٩٢؛
(١١) بلاذرى (بيروت)؛
(١٢) پيتر بومونت، جرالد هنرى بليك، و مالكوم واگ استاف، خاورميانه، ترجمه محسن مديرشانهچى، محمود رمضانزاده، و على آخشينى، مشهد ١٣٦٩ش؛
(١٣) عفيف بهنسى، سورية، التاريخ و الحضارة: المنطقة الوسطى محافظتا حمص و حماة، (دمشق )٢٠٠١؛
(١٤) محمد تونجى، بلادالشام ابان العهد العثمانى، بيروت ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(١٥) آرنولد هيومارتين جونز، مدن بلادالشام : حين كانت ولاية رومانية، ترجمة احسان عباس، عمان، اردن ١٩٨٧؛
(١٦) عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، جغرافياى حافظابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ١٣٧٥ـ١٣٧٨ش؛
(١٧) حدودالعالم؛
(١٨) محمدبن عبدالمنعم حِمْيَرى، الروض المعطار فى خبرالأقطار، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٨٤؛
(١٩) يوسف دبس، مختصر تاريخ سوريّة، ج ٢، بيروت ١٩٠٧؛
(٢٠) عادل عبدالسلام، جغرافية سورية، ج ١، دمشق ١٣٩٣/١٩٧٣؛
(٢١) محمودبن احمد عينى، السَّيف المُهَنَّد فى سيرة الملك المؤيّد «شيخالمحمودى»، چاپ فهيم محمد شلتوت، قاهره ١٩٩٨؛
(٢٢) احمد قدامه، معالم و اعلام فى بلادالعرب، قسم ١، جزء١، دمشق ١٣٨٥/١٩٦٥؛
(٢٣) قدامةبن جعفر، كتابالخراج، چاپ دخويه، ليدن ١٨٨٩، چاپ افست ١٩٦٧؛
(٢٤) مؤيد كيلانى، محافظة حماة، دمشق ١٩٦٤؛
(٢٥) محمدخليلبن على مرادى، سِلك الدُرَر فى اعيانالقرن الثانى عشر، بولاق ١٢٩١ـ١٣٠١، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٢٦) مقدسى؛
(٢٧) الموسوعة العربية، دمشق: هيئة الموسوعةالعربية، ١٩٩٨ـ ، ذيل «حماة (محافظة و مدينة)» (از على موسى)؛
(٢٨) ناصرخسرو، سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى مروزى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٩) ياقوت حموى؛
(٣٠) يعقوبى، البلدان؛
(٣١) Demographic yearbook ٢٠٠٣, New York: United Nations, Dept. of Economic and Sacial Affairs, ٢٠٠٦;
(٣٢) Map of the Syrian Arab Republic, scale: ١:١'٠٠٠'٠٠٠, Beirut: GEO Projects, ٢٠٠٠.
/ بهزاد لاهوتى /