دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٩٤٦
بَرزَن ، در دورة پنجاه سالة پیش از انقلاب اسلامی ،نام هر یک از بخشهای شهر، و نیز هر یک از شعبه های سازمان شهرداری که وظیفة رسیدگی به امور یک بخش را بر عهده داشت . از حدود سالهای ١٣١٨ـ ١٣١٩ ش ، با تصویب فرهنگستان اول (فرهنگستان زبان ایران ، ص ١١، ١٢٥)، این عنوان به جای اصطلاح جاری «محلّه » در دستگاه اداری و تقسیمات شهری رسمیّت و رواج یافت ، و به همین معنا در ادبیات آن دوره نیز راه یافت . تهرانِ روزگار قاجاریان ،با پنج محلة عودلاجان ، سنگلج ، بازار، چاله میدان و دولت (شهری ، ص ١٥)، در آغاز دورة پهلوی ، ابتدا به چهار برزن تقسیم شد و سپس تا ١٣٢٥ ش ، تعداد این برزنها به شانزده رسید. از بهمن ١٣٤٧ که تهران برای نخستین بار دارای محدودة پنجساله شد، امور شهر را نواحی دهگانة شهرداری انجام می دادند. عنوان برزن در دوران انقلاب عملاً متروک شد و تهران بزرگ که در گستردگی به پایتختهای بزرگ جهان رسیده بود، از ١٣٥٩ ش به مناطق بیستگانه تقسیم گردید (سحاب ، ص ٢٩٩ـ ٣١٨، ٣٢٧) و امور هر منطقه به شهرداری سپرده شد.
واژة برزن در فرهنگهای لغت و شعر و ادب فارسی به معنای کوچه و محلّه (برهان ؛ اسدی ، ذیل واژه )؛ سر کوچه و محلّت (فخری اصفهانی ، ذیل واژه ) کوچه (غیاث الدین رامپوری ؛ جمال الدین انجو، ذیل واژه ) و نیز در ترکیبهای عطفی چون : بوم و برزن ، کوی و برزن ، بام و برزن ، شهر و برزن در شعر شاعران بزرگی چون رودکی ، فردوسی ، فرخی ، ناصرخسرو، انوری ، سنائی ، نظامی و سعدی به کار رفته است ( رجوع کنید به دهخدا؛ بنیاد فرهنگ ایران ، ذیل واژه ). در برخی از فرهنگهای جدیدتر، توسعاً معانی دیگری چون اقامتگاه ، ناحیه و سرزمین ، خانة اربابی ، کوی بلند، آغاز یا انتهای کوچه ، گوشة حیاط و میدان و حتی صحرا از آن استنباط کرده اند ( رجوع کنید به دهخدا؛ نفیسی ؛ اشتنگاس ، ذیل واژه ). در این بیت ناصر خسرو: تاتو براین برزنی نگاه کن ای پیر/ چند جوانان برون شدند ز برزن (ص ٣٣٥) به تعریض و کنایه ، معنای مهمانسرا و کاروانسرا از آن برمی آید و این معنی را وُلف نیز در فرهنگ شاهنامة خود (ص ١٣٧)مقدّم بر سایر معانی آورده است . در مقامات قاضی حمیدالدین (متوفی ٥٥٩) در معنایی نزدیک و مترادف با شهرک به کاررفته است (ص ٢٢، ٧٠): «...که شهر خود گم کرده اند و برزن دیگران می جویند و جو خود نایافته ارزن دیگران می طلبند.» و نیز «... وصف زن از برزن گذشت »، و این به معنای اصلی واژه نزدیکتر است .
واژة برزن در فارسی میانه به صورت والَن ( lan ¦ wa ) به معنای «زیستگاه و انجمن » (مکنزی ، ص ١٥٢؛ دابار ، ص ١٦٨) و در فارسی باستان به صورت ـ vardana وردَنَه یا ـ vrdana (کتیبة بیستون ، ستون ٢، سطر ٩، ستون ٣، سطر ٢٢؛ براندنشتاین و مایرهوفر ، ص ١٥١) به معنای شهر، و در عنوان vardana-pati * = شهردار (بریان ، ص ٥٠١، ٩٧٥) و در زبان ختنی به صورت balysana (بیلی ، ص ٢٧٢) به معنای «منطقة محصور و محدود» دیده می شود؛ اما همانطور که هرن و هوبشمان دریافته و گفته اند (ج ١، ص ٢٥٥) صورتهای vardana- فارسی باستان و lan ¦ wa فارسی میانه باید به صورت lan ¦ ba به فارسی دری می رسید نه برزن . بنابراین ، همانطور که آیلرز احتمال داده است ( ایرانیکا ، ذیل واژه )، این لفظ باید، بر حسب قواعد ابدال در زبانهای باستانی ، از یک زبان ایرانی شمال غربی به فارسی رسیده باشد، یعنی احتمالاً از صورت ¦ na ¦ z r v اوستای گاهانی یا na- ¦ za var اوستای متأخّر ( رجوع کنید به بارتولومه ، ستون ١٤٢٤) به معنای «جامعه » که در هندی باستان برابر است با jرجوع کنید به na ¤ vr (به معنای مکان ، جماعت ، اطراف ). وجه گاهانی این واژه از ریشة ضعیف یا صفر درجه و اوستایی متأخّر آن از ریشة قویتر (با واکة بلند ¦ a ) پدید آمده است . یکی از معانی ریشة z var در اوستایی «محصور کردن و بستن » است ، و بر این قیاس و با توجّه به اینکه شهرهای قدیم دارای محلاّ ت بسته و دارای دروازه و دربند بوده است ، می توان احتمال داد که «وِرِزَنَ» باستانی و «والن » میانه و برزن فارسی نو به سکونتگاهها و محلات محصور گفته می شده است ، مانند کلات فارسی (و گونه های دیگر آن : کلا، کُلا، کلایه ) و قلعة عربی . تنگ شدن دایرة مفهوم برزن از شهر به محلّه ، مثل کوچک شدن مفهوم دَهیو از معنای کشور به ده ، و نیز خشثره (شهر) از مفهوم مملکت به بخش کوچکی از آن است (پورداود، بخش ١، ص ٦٠؛ معین ، ص ٤٠٤). به عقیدة آیلرز ( ایرانیکا ، همانجا) ¦ zana ¤ vr اوستایی وـ vardana فارسی باستان از لحاظ معنایی به گروه کلماتی از زبانهای هند و اروپایی تعلق دارند که معنایشان از شهر به «حصار یا بخش محصور» تحوّل یافته است . برای مثال ، می توان از gard در زبان ژرمنی ، farm در نروژی ، (پسوند gard ـ در نام شهرها) و town در انگلیسی (پسوند tun ـ در نام شهرها در سوئدی )، tun در نروژی (محوطة مرکزی مزرعه ) و zaun آلمانی به معنای حصار نام برد (همانجا).
صورتهای ورزن و ورزنه در نامهای جغرافیایی کنونی ایران متداول است (برای یک نمونه از آن رجوع کنید به آدامک ، ص ٦٨١): ورزن در غرب تهران (رزم آرا، ج ١، ص ٢٣٠)، در رودبار (همان ، ج ٣، ص ٣١٦)، در دشت کویر (عدل ، ص ٨٢، یادداشت ٦٢)؛ ورزنه در دستجرد نزدیک قم (قمی ، ص ٦٨؛ رزم آرا، ج ١، ص ٢٣٠)، در بندپی بابل (رزم آرا، ج ٣، ص ٣١٧)، در ٢٤ کیلومتری جنوب شرقی گلپایگان (همان ، ج ٦، ص ٣٦٤)، در مرداب گاوخونی قبل از مصبّ زاینده رود (همان ، ج ١٠، ص ٢٠٢؛ شوارتس ، ج ٥، ص ٦٥٩)؛ ورزنة ایوب در رستاق ساوه ؛ ورزنة اَزناه در ساوه (قمی ، ص ١٤٠)؛ ورزنة آشَه در تفرش ؛ ورزنة الفالق در ساوه ؛ ورزنة الصرّم در وازک رود؛ وردناباد d) ¦ ba ¦ (vardan-a در طَسّوج قاساق (همان ، ص ١١٤).
منابع :
(١) علی بن احمد اسدی ، لغت فرس ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٣) بنیاد فرهنگ ایران . شعبة تألیف فرهنگهای فارسی ، فرهنگ تاریخی زبان فارسی ، بخش ١ تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٤) ابراهیم پورداود، فرهنگ ایران باستان ، بخش ١، تهران ١٣٥٦ ش ؛
حسین بن
(٥) حسن جمال الدین انجو، فرهنگ جهانگیری ، چاپ رحیم عفیفی ، مشهد ١٣٥١ ش ؛
(٦) عمربن محمود حمیدالدین بلخی ، مقامات حمیدی ، چاپ رضا انزابی نژاد، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٧) علی اکبر دهخدا، لغت نامه ، زیرنظر محمد معین ، تهران ١٣٢٥ـ١٣٥٩ ش ؛
(٨) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ١: استان مرکزی ، ج ٣ : استان دوم (مازندران ) ، ج ٦: استان ششم (خوزستان و لرستان ) ، ج ١٠: استان دهم (اصفهان ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٩) عباس سحاب ، «نقشه های تهران »، در شهرهای ایران ، چاپ محمد یوسف کیانی ، ج ٤، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٠) جعفر شهری ، تهران قدیم ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١١) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ محمود ثروت ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٢) شمس فخری اصفهانی ، معیار جمالی ، چاپ صادق کیا، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(١٣) فرهنگستان زبان ایران ، واژه های نو ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(١٤) حسن بن محمد قمی ، کتاب تاریخ قم ، ترجمة حسن بن علی قمی ، چاپ جلال الدین طهرانی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٥) محمد معین ، مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ، تهران ١٣٢٦ ش ؛
(١٦) د.ن . مکنزی ، فرهنگ کوچک زبان پهلوی ، ترجمة مهشید میرفخرایی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٧) ناصرخسرو، دیوان اشعار حکیم ابومعین حمیدالدین ناصربن خسرو قبادیانی ، چاپ نصرالله تقوی ، تهران ١٣٣٥ ش ؛
(١٨) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٩) پاول هرن و هاینریش هوبشمان ، اساس اشتقاق فارسی ، ترجمة جلال خالقی مطلق ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٢٠) Ludwig W. Adamec, ed. Historical gazetteer of Iran , vol. I: Tehran and northwestern Iran , Graz ١٩٧٦;
(٢١) Chahriyar `Adle, "Contribution ب la gإographie historique de Damghan", Le monde iranien et l'Islam , ١ (١٩٧١), ٦٩-١٠٤;
(٢٢) H. W. Bailey, Dictionary of Khotan Saka , London ١٩٧٩;
(٢٣) Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch , Berlin ١٩٦٧;
(٢٤) W. Brandenstein and M. Mayrhofer, Handbuch des altpersischen , Wiesbaden ١٩٦٤;
(٢٥) Pierre Briant, Histoire de l'empire Perse: de Cyrus ب Alexandre , Paris ١٩٩٦;
(٢٦) B.N. Dhabhar, Pahlavi Yasna and Visperad , Bombay ١٩٤٩;
(٢٧) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Barzan" (by W. Eilers);
(٢٨) P. Schwarz, Iran im Mittelalter nach den arabischen Geographen, Leipzig١٨٩٦-١٩٣٥;
(٢٩) F.Steingass, A comprehensive Persian - English dictionary, London ١٩٧٧;
(٣٠) F.Wolff, Glossar zu Ferdosis Schahname, Hildesheim ١٩٦٥.
/ ایرج پروشانی /