دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٤٢
خارجة بن حُذافة ، بنغانم بن عامر بن عبداللّه عَدَوى، از شجاعان عرب و از مسلمانان صدر اسلام. نسب پدر وى، حذافةبن غانم، به تيرۀ عَدِىّبن كعب ميرسد (رجوع کنید به ابنكلبى، ص ١٠٥، ١٠٨ـ١٠٩؛ ابنسعد، ج ٤، ص ١٨٨). مادرش، فاطمه بنت عمروبن بُجْرَه، نيز از همين تيره بود (ابنسعد، همانجا). خارجةبن حذافة از مسلمانانى است كه پس از فتح مكه اسلام آوردند (ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٢٢؛ قس ابنسعد، ج ٧، ص ٤٩٦ كه وى را از مسلمانان نخستين ياد كرده است). در روايات تاريخى، بر شهرت خارجةبن حذافة به شجاعت و سواركارى اشاره شده و او از دلاوران قريش خوانده شده است (ابنسعد، ج ٤، ص ٢٦١؛ ابناثير، ج ٢، ص ٨٣) و رزمآورى او معادل هزار سوار به شمار آمده است. منشأ اين مقايسه آن بوده كه در سال ٢٠، در زمان لشكركشى سپاهيان اسلام براى فتح مصر، عمروبن عاص از عمر تقاضاى كمك كرد. عمر نيز لشكرى چهار هزار نفرى به يارى او فرستاد و به وى نوشت كه فرمانده هر هزار نفرِ اين لشكر، مردى است كه خود به جاى هزار نفر است، و از جمله آن فرماندهان خارجةبن حذافة بود (ابنعبدالحكم، ص ٦١؛ ابنخلّكان، ج ٧، ص ٢١٦؛ قس ابناثير، ج ٢، ص ٨٣) كه همراه عمروبن عاص در اين لشكركشى شركت كرد (خليفةبن خياط، ص ٧٩؛ قس بلاذرى، ١٤١٣، ص ٢١٢ـ٢١٣). پس از آنكه عمروبن عاص فسطاط را فتح كرد، خارجةبن حذافة از طرف وى به شهرهاى فَيّوم و اُشمونَين و اِخميم و بَشَرودات و روستاهاى ناحيه صعيد لشكر كشيد و بر آنها چيره شد (بلاذرى، ١٤١٣، ص ٢١٦ـ٢١٧). خَيس/ خيüس و سَخا از ديگر نواحى مصر بود كه خارجةبن حذافة فتح كرد (ياقوت حموى، ج ٢، ص ٥٠٧، ج ٣، ص ٥١). هنگامى كه عمروبن عاص در سال ٢١ روانه فتح اسكندريه شد، خارجةبن حذافة را به عنوان جانشين خود در مصر (فسطاط) گمارد (بلاذرى، ١٤١٣، ص ٢٢٠). او در مصر مقام قضا را نيز از سوى عمروبن عاص عهدهدار شد (ابنكلبى، ص ١٠٩؛ ابنسعد، ج ٤، ص ١٨٨). برخى گفتهاند كه وى پس از فتح مصر فرمانده نگهبانان و نيروى شهربانى عمروبن عاص گرديد (كندى، ص ٣٣، ٥٥؛ ابناثير، ج ٢، ص ٨٣) و پس از آن در زمان معاويه نيز همين سمت را عهدهدار بود (ابنعبدالحكم، ص ١٠٥).
عمر كه هم قبيله خارجةبن حذافة بود (Ä ابنعبدربّه، ج ٣، ص ٢٨٢)، به عمروبن عاص فرمان داد تا به خارجةبن حذافة بهسبب شجاعتش، مانند اشراف عرب، از بيتالمال سهم كامل دهد (ابنسعد، ج ٧، ص ٤٩٦؛ ابنعبدالحكم، ص ١٤٥؛ بلاذرى، ١٤١٣، ص ٤٥٦). خارجةبن حذافة تا پايان عمر در مصر باقيماند (ابن عبدالبرّ، ج ٢، ص ٤١٨). گفته شده كه وى براى خود اتاقى مشرف بر اطراف ساخت كه چون خبرش به عمر رسيد، دستور داد آن را ويران كنند (ابن عبدالحكم، ص ١٠٤، ١٠٧). خارجةبن حذافة در سال ٣٥، كه مصر نيز دستخوش اعتراض برضد خليفه عثمان گرديد، همچنان هواخواه او باقيماند (رجوع کنید به كندى، ص ٣٨ـ٣٩).
در سال ٤٠، در ماجراى توطئۀ خوارج براى قتل على عليهالسلام و معاويه و عمروبن عاص، خارجةبن حذافة به اشتباه به جاى عمروبن عاص كشته شد، زيرا از قضا عمروبن عاص در شب قبل از اين حادثه به دل درد سختى مبتلا شد و هنگام صبح به خارجةبن حذافة دستور داد با مردم نماز بگزارد. مردى از خوارج صيداوى خارجةبن حذافة را عمروبن عاص پنداشت و او را كشت (ابنقتيبه، ج ١، ص ١٣٩؛ بلاذرى، ١٣٩٤، ص ٤٩١؛ دينورى، ص ٢١٥ـ٢١٦؛ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٢؛ قس مسعودى، ج ٣، ص ١٧٠، كه نوشته است خارجه در زمانى به قتل رسيد كه قاضى مصر بود و در جايگاه عمروبن عاص، مردم را اطعام ميكرد). قاتل خارجةبن حذافة وقتى دستگير و با عمروعاص روبهرو شد و فهميد كه خارجةبن حذافة كشته است، گفت «اَرَدْتُ عَمرآ و اَرادَاللّهُ خارجةَ» و اين گفتۀ وى ضربالمثل شد (ابنسعد، ج ٤، ص ١٨٨؛ قس ابنكلبى، ص ١٠٩، كه اين گفته را به عمروبن عاص نسبت داده است). قول ضعيفى حاكى از آن است كه مردى كه به قتل رسيد، فرد ديگرى همنام خارجةبن حذافة را و از قبيلۀ بنيسهم بود (ابناثير، ج ٢، ص ٨٤). نام قاتل خارجةبن حذافة را عبداللّهبن مالك صِيداوى (دينورى، همانجا) يا زادُويه، كه گفته شده همان عمروبن بكر تميمى است (مسعودى، همانجا؛ قس ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٤١٩) ذكر كردهاند. به هر صورت، قاتل را گردن زدند و پيكرش را به دار آويختند (مسعودى، همانجا؛ قس ابنعبدالحكم، ص ١٠٦).
از خارجةبن حذافة، حديثى از پيامبر اكرم دربارۀ فضيلت نماز «وَتْر» نقل شده و به اين اعتبار، او از راويان و اصحاب پيامبر نيز به شمار آمده است. اين حديث را عبداللّهبن (ابى)مُرّه زَوفى از خارجةبن حذافة روايت كرده است (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٤، ص ١٨٨ـ١٨٩؛ بخارى، ج ٣، ص ٢٠٣؛ ابن ابيحاتم رازى، ج ٣، ص ٣٧٣). قبر خارجةبن حذافة در مصر معروف بوده است (ابناثير، ج ٢، ص ٨٤). خارجةبن حذافة چهار پسر به نامهاى عبدالرحمان، اَبان، عبداللّه و عَون داشت (ابنسعد، ج ٤، ص ١٨٨).
منابع :
(١) ابن ابيحاتم، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن ١٣٧١/ ١٩٥٢؛
(٢) ابناثير، اُسدالغابة، چاپ محمدابراهيم بنا و محمداحمد عاشور و محمود عبدالوهاب فايد، قاهره، ١٣٩٠ـ١٣٩٣/ ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٣) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، چاپ عليمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢ / ١٩٩٢؛
(٤) ابنخلكان؛
(٥) ابنسعد (بيروت)؛
(٦) ابنعبدالبر، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ عليمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢ /١٩٩٢؛
(٧) ابنعبدالحكم، فتوح مصر و اخبارها، چاپ چارلز تورى، ليدن ١٩٢٠؛
(٨) ابنعبد رَبِّه، العقدالفريد، چاپ على شيرى، بيروت ١٤٠٩ /١٩٨٩؛
(٩) ابنقتيبه، الامامة و السياسة، چاپ طه محمد زينى، بيروت ١٣٧٨ / ١٩٦٧؛
(١٠) ابنكلبى، جمهرةالنسب، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١١) محمدبن اسماعيل بخارى، التاريخالكبير، چاپ محمدعبدالمعيدخان، دياربكر (تركيه)، المكتبةالاسلامية، (بيتا.)؛
(١٢) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمدباقر محمودى، بيروت ١٣٩٤ /١٣٧٤؛
(١٣) همو، فتوحالبلدان (ليدن)؛
(١٤) خليفةبن خياط، تاريخ خليفة بن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ١٤١٥ / ١٩٩٥؛
(١٥) ابوحنيفه احمدبن داود دينورى، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠؛
(١٦) كِندى، ولاة مصر، چاپ حسين نصّار، بيروت ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(١٧) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٨) ياقوت حموى؛
(١٩) يعقوبى، تاريخ.
/ محمدحسن سعيدى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠١/٠٣/١٣٨٨