دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧١٦٠
خفيف و ثقيل ، خفيف و ثقيل، اصطلاحاتى كمابيش به معناى سبكى و سنگينى كه هم فلاسفه و متكلمان و هم دانشمندان علوم طبيعى و دقيق (و در علوم مختلف) بهكار بردهاند.
در نظام فكرى انديشمندان مسلمان، خفيف و ثقيل (يا خفت/ خفة و ثقل) از اجزاى ميل طبيعى، در زمره ملموسات، از اقسام كيف محسوس، يكى از اعراض نه گانه، است (براى نمونه رجوع کنید به فخررازى، ١٩٦٦، ج ١، ص ١٨٧ـ١٨٨؛ سجادى، ذيل «ثقل»؛ اصطلاح نامه فلسفه اسلامى، ج ١، ص ٢٩٨، ٤١٢، ج ٢، ص ١٠٣١). دانشى كه در آن موضوع وزن اجسام و همچنين چگونگى بلند كردن اجسام ثقيل بررسى مىشده از فروع هندسه به شمار مىآمده است (درباره رابطه وزن با مفهوم خفيف و ثقيل رجوع کنید به ادامه مقاله). ابنسينا ( ١٩٨٩الف، ص ١١٢) و غزالى (ص ٧٨) اين علم را جرّالاثقال ناميده اند، اما فارابى (ص ٦٢ـ٦٣) آن را علم الاثقال ناميده كه مشتمل است بر دو موضوع بررسى وزن اجسام و جستجو درباره اصول ساخت ابزارى كه با آن بتوان جسمى را از جايى به جاى ديگر منتقل كرد. با اين حال بعدها اين دو موضوع در دو دانش مختلف بررسى شده است؛ چنانكه ابناكفانى (متوفى ٧٤٩؛ ص ٥٦) از دو علم ياد مىكند: جرّالاثقال كه موضوع آن ايجاد ابزارى براى جابهجا كردن اجسام سنگين است؛ مراكزالاثقال كه موضوع آن بررسى وزن جسم و شناخت مركز ثقل آن است (نيز رجوع کنید به طاشكوپرىزاده، ج ١، ص ٣٥٣؛ صديق حسنخان، ج ١، ص ٦٦، ج ٢، ص ٢١١، ٤٨٢ـ٤٨٣). دانشمندان تمدن اسلامى رسائل مختلفى نيز درباره دانشهاى جرّالاثقال و مركز الاثقال ترجمه و تأليف كردند. ابناكفانى (همانجا) از كتابهاى ابوسهل كوهى، ابن هيثم و ايرن (= هرون اسكندرانى، زندگى در قرن اول ميلادى) در اين علوم ياد كرده است (براى گزارشى از مجموعه رسائل دانشمندان دوره اسلامى درباره علم الاثقال رجوع کنید به آباتوى، ص ٩٣ـ٩٩؛ نيز رجوع کنید به ادامه مقاله).
واژگان خفيف و ثقيل عمومآ متناظر باهم به كار رفته اند (براى يك استثنا در اين زمينه رجوع کنید به نوشته هاى عبدالرحمان خازنى در ميزانالحكمة كه فقط به ثقيل اشاره دارد؛ رجوع کنید به ادامه مقاله)، چنانكه كاربردِ باهم اين دو واژه در قرآن (رجوع کنید به توبه: ٤١) نيز ديده مىشود. ضمنآ در متون متقدم فارسى (شامل متون كلامى، فلسفى، علمى و غيره) هم از واژگان سبك و گران (براى نمونه رجوع کنید به ابنسينا، ١٣٥٣ش، ص ٨٣؛ ابوريحان بيرونى، ١٣٦٢ش، ص ٢٥؛ ناصرخسرو، ص ٣٩) و هم از واژگان خفيف و ثقيل (رجوع کنید به بهمنياربن مرزبان، ص ٤٦٢) و در ترجمههاى متقدم و معاصر متون قديمى از دو واژه سبك و سنگين استفاده شده است (رجوع کنید به ارسطو، ١٣٧٩ش، ص ١٦٩ـ١٧٨؛ ابنسينا، ١٣٦٦ش ب، ص٥٥٠ـ٥٥١). در يونانى براى اصطلاح خفة/سبكى واژه(برای دیدن واژه به کتاب مراجعه کنید) و براى ثقل/ سنگينى واژه (برای دیدن واژه به کتاب مراجعه کنید) بهكار رفته است (رجوع کنید به ارسطو، ١٩٧١، ص ٣٢٦؛ قس ابنسينا، ١٣٦٦ش الف، واژهنامه، ص ٣٨ـ٣٩). واژه يونانى با واژه سنسكريت guru- و واژه اوستايى gouru- (كه ريشه كلمه گران در فارسى امروز بدان مىرسد) همريشه است (رجوع کنید به شانترن، ص ١٦٦؛ اسكيت، ذيل "Grave"). براساس همين تطور واژه در زبانهاى هندواروپايى، آلپاگو (پزشك، دانشمند و مترجم لاتينى آثار ابنسينا، متوفى ح ٩٢٧/١٥٢١) در ترجمه قانون ابنسينا از واژه لاتين Gravitas (از همان ريشه سنسكريت) استفاده كرده است (رجوع کنید به گواشون، ص ٣١؛ براى جزئيات ريشهشناختى واژه يونانى (برای دیدن واژه به کتاب مراجعه کنید) رجوع کنید به ليدل و اسكات، ذيل (برای دیدن کلمه به کتاب مراجعه کنید)؛ شانترن، ص ٥٧٤).
در ترجمههاى عربى از آثار دانشمندان يونانى همواره از واژگان خفيف و ثقيل يا خفة و ثقل استفاده شده است (براى نمونه رجوع کنید به ارسطو، ١٩٦١، ص ٣٥٧؛ همو، ١٤٠٤، ج ١، ص٢٤٥ـ ٢٤٦، ٣٦٤؛ افلاطون، ١٩٦٨، ص ٣٠١؛ براى واژه خفيف به معنى سبك/ سبكى در عربى رجوع کنید به خليلبن احمد، ذيل «خف»؛ ابنسيده، ذيل «خفة»؛ ابنمنظور؛ زبيدى، ذيل «خفف»؛ براى واژه ثقيل به معنى سنگين/ سنگينى رجوع کنید به مشكور، ذيل «ثقل»، كه صورتهاى مختلف واژه را در زبانهاى سامى ذكر كرده است؛ نيز رجوع کنید به گواشون، همانجا).
بحث درباره مفاهيم خفيف و ثقيل در ميان فلاسفه و مهندسان يونانى و پس از آنها در بين بسيارى از فلاسفه و متكلمان و دانشمندان جهان اسلام، همراه مفاهيم ديگر ــاز همه مهمتر مفهوم حركت و نيز، وزن، جزءلايتجزا و خلأ ــ رواج داشته است و هر كدام از فلاسفه و متكلمان بسته به مشرب فكرى خود خفيف و ثقيل را تعريف كرده و مقدمات بررسى اين پديدهها را برشمردهاند (رجوع کنید به ادامه مقاله). اگرچه، بيشترين توجه اين نويسندگان به آراى ارسطو و پس از وى ارشميدس بوده است (رجوع کنید به ادامه مقاله)، تحتتأثير مشربهاى ديگر از جمله آراى افلاطونى و نوافلاطونى نيز بحثهاى مختلفى درباره مفاهيم خفيف و ثقيل انجام دادهاند.
براساس نگرش لوقيبوس (لئوكيپوس) و ذيمقراطيس (دموكريتوس) مبنى بر وجود خلأ و جزءلايتجزّا*، اجسام بسته به ميزان و مقدار وجود خلأ در ميان اجزاى تشكيلدهنده آنها خفيف يا ثقيل ارزيابى مىشوند؛ هرچه ميزان خلأ در اجسام بيشتر باشد جسم خفيفتر (سبكتر) است و اين وابستگى به تكاثف (چگالش) يا تخلخل (عدم چگالش) يكى از مؤلفههاى اساسى براى تعريف سبكى يا سنگينى اجسام محسوب مىشود (ارسطو، ١٩٩٥، ج ١، ص ٥٠٤).
اما افلاطون هرچند در تيمائوس از اجزاى سازنده اشيا سخن مىگويد، كيهانشناسى متفاوتى بدون نظريه اتمها و خلأ مطرح مىكند. تبيين افلاطون از سبكى و سنگينى براساس مفهوم همگنى يا تجانس اجزاى جسم است. به عقيده او مادّه سازنده همه اجسام، حتى عناصر چهارگانه (آتش و هوا و آب و خاك) يكى است. تفاوت وزن اجسام فقط براساس تفاوت در وجود اجزاى همگن آنهاست. هر جسمى كه تعداد بيشترى اجزاى همگن داشته باشد سنگينتر است و هر جسمى كه تعداد اجزاى همگن آن كمتر باشد سبكتر است. بهعلاوه، افلاطون برخلاف ارسطو (رجوع کنید به ادامه مقاله) اعتقادى به بالا و پايين حقيقى نداشته و جهات را در سراسر كيهان يكى مىدانسته است. ازاينرو وى با وجود ذكر عناصر چهارگانه، جاى قرارگرفتن آنها را در تعيين سبكى و سنگينى اشيا مدخليت نمىدهد (رجوع کنید به افلاطون، ٢٠٠٣، ص ١١٣ـ١١٦؛ براى ردّيه ارسطو بر اين تبيين افلاطون رجوع کنید به ارسطو، ١٩٩٥، ج ١، ص ٥٠٣ـ٥٠٤). افلاطون (همانجا) همچنين طبيعت افلاك را از جنس عناصر اوليه مىداند و تفاوتى ميان عناصر سازنده در به اصطلاح قسمتهاى بالا و پايين عالم، يعنى آسمان و زمين، نمىبيند.
ارسطو دستكم در دو موضع و بهتفصيل به موضوع سبكى و سنگينى پرداخته است. او در كتاب طبيعيات (رجوع کنید به ١٩٩٥، ج ١، ص ٣٥٠ـ٣٥١؛ ١٤٠٤، ج ١، ص ٢٤٤ـ ٢٤٦) حركت و ارتباط آن با سبكى و سنگينى و نيز اين موضوع را بررسى مىكند كه كره زمين به سبب سنگينى در مركز عالم جاى دارد. او (١٩٩٥، ج ١، ص ٣٦٨ـ٣٦٩؛ ١٤٠٤، ج ١، ص ٣٨٥ـ٣٨٨) همچنين وجود خلأ و نقش آن در حركت و ارتباط آن با سبكى و سنگينى را رد مىكند. ارسطو در يكى از آثار خود با عنوان در آسمان (رجوع کنید به ١٩٩٥، ج ١، ص٤٥٠ـ٤٥١، ٥٠٢ـ٥١١) مباحث جزئىتر سبكى و سنگينى را شرح داده است. وى در اين گفتار ضمن نقل آراى پيشينيان و نقد آن، از جمله آراى افلاطون و آناكساگوراس و امپدوكلس و بررسى آراى آنان، در نهايت به اين تلقى مىرسد كه هريك از عناصر چهارگانه (آب، باد، خاك و آتش) مىكوشد بهسوى جايگاه اصلى خود حركت كند. وى بر اين اساس به تعريف سبك مطلق (جسمى كه به مقتضاى طبيعت خاص خود همواره رو به بالا حركت مىكند) و سنگين مطلق (كه رو به پايين مىرود) پرداخته است؛ خاك و همه اجسامى كه عنصر تشكيلدهنده اصلى آنها خاك است همواره سنگين و آتش همواره سبك است. در مقابلِ اين دو عنصر سنگين و سبك مطلق، دو عنصر ديگر يعنى هوا و آب، سنگينى و سبكى نسبى دارند؛ هر دو سبكتر از خاكاند، اما آب همواره از هوا سنگينتر است. حركت برآمده از سبكى و سنگينى اجسام (به سمت مركز عالم براى سنگينها و از مركز عالم براى سبكها) حركتى مستقيم است، اما در طبيعت، حركت مستديرى نيز وجود دارد كه افلاك براساس آن به دور زمين مىچرخند. لذا عنصر ديگرى نيز بايد وجود داشته باشد تا اين حركت مستدير را رقم بزند و آن اثير است و بر همين اساس طبيعت فلك با طبيعت عناصر چهارگانه (يعنى همان سبكى و سنگينى) مخالف است. بسيارى از فلاسفه و متكلمان به تفاوت طبيعت عناصر با طبيعت افلاك توجه كردهاند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
از ديگر دانشمندان يونانى كه آراى او در زمينه سبكى و سنگينى مورد توجه دانشمندان دوره اسلامى قرار گرفت، آپولونيوس تيانايى (در منابع دوره اسلامى: بلينوس، متوفى ٩٧ ميلادى) است. نوشتههاى او درباره سبكى و سنگينى كمابيش آميزهاى از انديشههاى افلاطونى و ارسطويى است (رجوع کنید به ص ١٠٤ـ١٠٥). او (ص ١٠٤) بهويژه حرارت را براى حركت ضرورى دانسته است.
آراى فلاسفه و متكلمان مسلمان درباره خفت و ثقل، بسته به پيروى آنان از آراى ارسطو يا افلاطون به دو دسته تقسيم مىشود. در اين ميان، به ابتكار بعضى از فلاسفه بحثهاى جديدى نيز درباره مفاهيم خفيف و ثقيل يا مبادى وابسته به آنها پديد آمد. ابويعقوب كندى (متوفى ٢٦٠) از نخستين دانشمندان مسلمان بود كه رسالهاى درباره تبيين علت اختلاف طبيعت فلك با طبايع عناصر چهارگانه نوشت. كندى در اين رساله (١٤٣١، ص ٢٧٩ـ٢٨١) ضمن بحث درباره كيفيات اوليه عناصر (شامل حرارت، برودت، رطوبت و يبوست) و تقسيم حركت مستقيمالخط به حركت از وسط ]عالم[ و به وسط آن و مفاهيم سبكى و سنگينى، حركت مستدير افلاك را باتوجه به اختلاف طبيعت آنان با عناصر چهارگانه تبيين كرد. كندى در رساله ديگرى (١٩٩٨، ص ٣٣ـ٣٧) هنگام بحث درباره حركت مكانى (به عنوان يكى از انواع حركت) به بررسى نقش جرم و حركت اين جرم به سمت مركز عالم پرداخته است. بحث درباره تبيين اختلاف طبيعت فلك با عناصر چهارگانه در آثار دانشمندان بعدى نيز ادامه يافت، از جمله، فصل دوم از فن دوم از طبيعياتِ شفاى ابنسينا (ج ٢، ص ٦ـ١٥)، فصل سوم از قسم اول از باب دوم از فن اول از كتاب المباحث المشرقية فخر رازى (ج ٢، ص ٧٨ـ٨١) و مسئله هشتم از فصل نهم از شرح عيونالحكمه همو (ج ٢، ص ١٧٣).
محمدبن زكرياى رازى (متوفى ٣١٣) نيز به خفيف و ثقيل پرداخته است كه البته نوشتههاى او در اين زمينه باقى نمانده و به اتكاى نقلقولهاى ناصرخسرو (متوفى ٤٨١؛ ص ٧٤ـ٧٦) از بخشى از اين آرا اطلاع داريم. به نظر رازى، اشيا بسته به ميزان آميختگى اجزاى هيولا با اجزاى خلأ در آنها سبك يا سنگيناند (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص ٧٥). نظر خود ناصرخسرو درباره علت سبكى و سنگينى اجسام نظرى است انتقادى بر آراى مشائيان. بهاعتقاد ناصرخسرو (ص ٣٥ـ٣٨، ٤٤ـ٤٥)، برخلاف نظر ارسطو، همه عناصر روبه مركز عالم دارند و به اين معنا همه سنگيناند. حركت آتش و هوا براثر سبكى نيز حركتى طبعى نيست بلكه قهرى و قسرى است. آنچه دهريان طبعِ جسمِ طبيعى مىنامند قوه قاهرى است مقهور قدرت الهى كه جسم را حركت مىدهد. بر اين اساس، جسم به ذات خويش حركت ندارد، بلكه مادّهاى است فعلپذير و البته پذيرنده حركت. او (ص ٤٩) موضوع ميل اجسام سنگين به سوى مركز عالم و اجسام سبك به سوى محيط را تعليمى عاميانه تلقى مىكند (در حالى كه ميل يكى از نكات اصلى در بحث خفيف و ثقيل از منظر ارسطوييان است، رجوع کنید به ادامه مقاله). گزارش كوتاهى كه در رسائل اخوانالصفا (ج ٢، ص ٤٧ـ٤٨) درباره خفت و ثقل داده شده، همچنان نوعى نگرش نوافلاطونى است، از جمله اينكه قرار گرفتن طبقات خاك، آب، هوا و آتش بهسبب جاى گرفتن آنها در موضع خاص خود دانسته شده است نه به علت سنگينى و سبكى آنها.
به نظر مىرسد نقطه جدايى آراى فلاسفه و متكلمان در موضوع خفيف و ثقيل از آراى افلاطون و گرايش آنان به آراى ارسطو، نوشتههاى ابنسينا باشد. در حالىكه تا قبل از ابنسينا مهمترين نوشتههاى دانشمندان دوره اسلامى در اين باره تحت سيطره آراى افلاطون و انديشههاى نوافلاطونى بوده، پس از ابنسينا انديشه ارسطويى به رويكرد غالب در اين بحث بدل شده است.
ابنسينا دستكم در سه اثر خود به موضوع خفيف و ثقيلبودن اجسام و بهويژه ارتباط آن با مفهوم حركت و حالتهاى مختلف حركت پرداخته است. او در كتاب الحدود ( ١٩٨٩ب، ص ٢٥٦) سبكى و سنگينى را نيروهايى تعريف كرده كه جسم را به طبع (در برابر قسر) بهسوى محيط (در مورد اجسام سبك) و به سوى مركز (در مورد اجسام سنگين) حركت مىدهند. بحثهاى تفصيلى در اين زمينه نيز در بخش طبيعيات شفا (ج ٢، فن ٢، ص ٦٤ـ٦٩) آمده است. نخستين بحث در اين زمينه در شفا، مفهوم سبك مطلق و سنگين مطلق است، چرا كه اين دو مفهوم از اساسىترين مفاهيم براى تعريف خفت و ثقل به شمار مىآيند. براين اساس، خاك و آتش به ترتيب سنگين و سبك مطلق به حساب مىآيند و هوا و آب سبك و سنگين نسبى. ابنسينا همچنين سه حالت را براى سنگينى و سبكى برمىشمارد: رسيدن جسم به مكانى كه قصد آن را دارد؛ چگونگى حركتى كه جسم پذيراى آن است؛ و وضع ايستايى جسم در مرحله نهايى. موضوع اصلى در اين حالتهاى سهگانه قصد كردن براى رسيدن به مكان طبيعى (در اصطلاح ابنسينا، حيّز) است. يكى از ويژگيهاى ديگر در اين ميان نقش ميل به تعبير فلاسفه (يا «اعتماد» به تعبير متكلمان) است. به نوشته ابنسينا ( ١٩٨٩ب، همانجا) ميل يا اعتماد كيفيتى است كه براساس آن جسم آنچه را كه مانع حركتش باشد دفع مىكند. اين ميل مفهومى به جز حركت است (رجوع کنید به ادامه مقاله) و مبدأ آن در خود جسم قرار دارد. بنابراين، ميل و حركت به سوى حيّز، جريانهاى اصلى براى خفت و ثقل بهشمار مىآيند. اين ميل در پشت جسم قرار مىگيرد تا آن را به بالا (در اجسام خفيف) يا به پايين (در اجسام ثقيل) براند. در كتاب النجاة ابنسينا گزارشهاى مختصرترى درباره حيّز اجسام (رجوع کنید به ص٢٩٠ـ٢٩١) و خفت و ثقل (ص ٦٦٧ـ٦٦٨) ديده مىشود.
به نظر مىرسد مهمترين نقادان آراى ابنسينا به مقوله خفت و ثقل، ابوريحان بيرونى و ابوالبركات بغدادى باشند. ابوريحان بيرونى در پرسش از ابنسينا اگرچه بهطور ضمنى امتناع خلأ را پذيرفته، با بحث درباره اينكه در بالاى فلك قمر و در قلمرو فلكالافلاك ممكن است نوعى حركت مستقيمالخط وجود داشته باشد نظريه نفى خفت و ثقل در افلاك را به چالش كشيده است. ابنسينا نيز با طرح اين مقدمه كه هر چيز در موضع طبيعى خود، بالفعل نه ثقيل است و نه خفيف، به اين پرسش پاسخ داده است (براى صورت تفصيلى اين پرسش و پاسخ رجوع کنید به ابوريحان بيرونى و ابنسينا، ص ٢ـ١٢). ابوالبركات بغدادى (ج ٢، ص ١٢٥، ١٢٨) نيز با قبول كليات نظر ابنسينا موضوع حركت مستدير و مستقيم را پذيرفته اما اختلاف او با ابنسينا بهويژه در مقدار تخلخل و تكاثف اجسام و ارتباط آن با سبكى و سنگينى آنهاست.
بهمنياربن مرزبان (ص ٤٦٢ـ٤٦٦) و شهابالدين سهروردى (متوفى ٥٨٧؛ ج ٣، ص ١٦ـ١٨، نيز رجوع کنید به ج ٣، ص١٢٠ـ١٢١) از ديگر كسانى محسوب مىشوند كه به تبع ابنسينا موضوع سبكى و سنگينى اجسام را بررسى كردهاند. اما فخررازى (متوفى ٦٠٦) در چند اثر و بيش از همه در المباحث المشرقية (ج ١، ص ١٨٧ـ١٨٨، ٢٨٧ـ٢٨٨) به اين موضوع پرداخته است، علاوه بر آنكه خفت و ثقل را ذاتى جسم نمىداند، در موضوع ميل طبيعى نيز رأى ابنسينا را فاقد هرگونه جهت برهانى و حتى اقناعى مىشمرد (رجوع کنید به ١٩٦٢، ج ١، ص ٢٨٧).
باباافضل كاشانى (متوفى ح ٦٦٤؛ ج ١، ص ٢٨٨ـ٢٩٠) نيز ضمن بررسى پديده حركت و نقش اجسام سبك و سنگين در فرايند حركت، زمان را معيار امتداد حركت به حساب آورده است.
نوشتههاى صدرالدين شيرازى (متوفى ١٠٥٠) در اين باره جدا از بعضى تفاوتهاى روشى و استنتاجى، عملا دنباله سنّت ابنسينا محسوب مىشود (رجوع کنید به سفر٢، ج ١، ص ٧٧ـ ٨٣). از جمله او (سفر٢، ج ١، ص ٧٨) در پاسخ به ايراد فخررازى بر ابنسينا در موضوع ميل، رأى او را از امور واضح و بىنياز از برهان دانسته است. ملاصدرا (سفر٢، ج ١، ص ٦٧، ٧٧ـ٨٠) نيز موضوع خفيف و ثقل را از كيفيات ملموس معرفى كرده و در عين حال ميل يا اعتماد را غير از حركت دانسته است. او ضمن شرحى مفصّل، خفت و ثقل را ميل طبيعى دانسته است.
در قرن سيزدهم، گزارش كوتاه حسينى (متوفى پس از ١٢٤٢؛ ص ٣١٧) همچنان ادامه نگرش پيروان ابنسينا درخصوص خفت و ثقل اجسام است.
بخشى از بحث درباره سبكى و سنگينى اجسام در ميان دانشمندان دوره اسلامى، كمابيش در عرصه فنّاورى و بهويژه مكانيك است. مهمترين منابع يونانى اين عرصه چند رساله است، از جمله مقالة لارشميدس فى الثقل و الخفة (رجوع کنید به سلان، ص ٤٣١؛ روژانسكايا، ص ٦١٦) و كتاب ايرن ]= هرون[ فى رفع الاشياء الثقيلة و مقالة لاقليدس فىالميزان (قس روژانسكايا، همانجا، كه اين اثر را مقالة لِاُقليدس فى الاثقال ناميده است؛ براى آگاهى بيشتر درباره نام و محتواى اين كتاب رجوع کنید به اقليدس، مقدمه وپكه، ص ٢١٧ـ٢١٩؛ سلان، همانجا). اما نوع استفاده عبدالرحمان خازنى*، از اين منابع، بهويژه كتاب ارشميدس، سبب راه يافتن مفاهيم نسبتآ جديد درباره اجسام خفيف و ثقيل به كتاب او شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). نگرش مهندسان يونانى به اين موضوع، در مقايسه با نوشتههاى ديگر هموطنانشان (از جمله ارسطو)، باعث شده تا نگرش افرادى مانند خازنى با نگرش ديگر دانشمندان دوره اسلامى، از جمله ستارهشناسان (رجوع کنید به ادامه مقاله)، متفاوت باشد. در حالى كه اقليدس (ص٢٢٠) و ارشميدس (ص٥١٠) به نقش وزن اجسام در تبيين سبكى و سنگينى آنها مىپردازند، نگرش ارسطويى در اين خصوص نقش اساسى را به تبيين جايگاه حركت مىدهد (رجوع کنید به ارسطو، ١٩٩٥، ج ١، ص ٥٠٣ـ٥١٠، كه هنگام بحث درباره اصول حاكم بر سبكى و سنگينى اجسام از معدود مواردى كه به وزن آنها مىپردازد هنگامى است كه آراى افلاطون در تيمائوس را نقد مىكند). همچنين، در ترجمه عربى كتاب ارشميدس (ص ٥١١) و نقلقول خازنى (ص٢٠ـ٢١) از او و نيز نقلقولهاى خازنى (ص ٢٢ـ٢٣) از منلائوس (دانشمند يونانى، زندگى در قرن اول ميلادى) واژه جرم هم معنى اجسام آمده است. در حالىكه در نقلقولهاى خازنى (ص ١٦ـ١٩) از دانشمندان دوره اسلامى واژه جسم بهكار رفته است. اين از مواردى است كه اختلاف نگرش دانشمندان يونانى و اسلامى را به مفهوم سبكى و سنگينى (در حيطه دانش مكانيك) نشان مىدهد. براين اساس، دستاوردهاى خازنى درباره خفت و ثقل را مىتوان آميزهاى از ديدگاه ارشميدس و ارسطو به شمار آورد. خازنى (ص ١٦ـ١٧) ثقل را قوه ذاتى جسم مىداند و بيان مىكند كه براى بررسى وزنهاى مساوى اجسام بايد آنها را حركت داد و حركت اجسام در مايعات به شكل آنها نيز بستگى دارد (قس ارسطو، ١٩٩٥، ج ١، ص ٥١١، كه به شكل اجسام و نحوه حركت آنها در كنار سبكى و سنگينيشان مىپردازد) و اگر دو جسم كه شكل واحدى دارند، در مايعى رها شوند، آنكه ثقيلتر است سنگينتر حركت خواهد كرد. اما در مقابل، بسيارى از نكات مورد توجه خازنى در اين خصوص ارشميدسى است. خازنى (ص ١٦) از جمله به حركت جسم در مايعات براساس چگالى مايعات مىپردازد. توضيح خازنى (ص ٢٠ـ٢١) از تفاوت سنگينى اجسام در هوا و مايعات براساس اندازه (= حجم، بهتعبير او و ساير مؤلفان: مساحت) واحدى از اجسام، نشان مىدهد كه خازنى عملا قصد بيان مفهوم جرم حجمى (يا جرم مخصوص، در اصطلاح فعلى آن) را داشته است. علاوه بر اين، خازنى (ص ٢٣ـ٢٦) در بحث درباره نسبت وزن اجسام با فاصله آنها از مركز عالم، معتقد است كه سنگينى هر جسم به حسب فاصله آن از مركز عالم تغيير مىكند. به نوشته خازنى (ص ٢٢) جسم سنگين از هر مادّهاى كه باشد، در نزديكى زمين وزن كمترى دارد، چرا كه هوا وزن دارد و هر چه از زمين دور شويم از وزن هوا كاسته مىشود. به نظر خازنى (ص٢٠)، اجسام در مركز عالم وزنى نخواهند داشت.
يكى ديگر از مفاهيم فيزيكى كه به نظر مىرسد از طريق آراى خازنى گسترش يافته باشد، مفهوم مركز ثقل است. به نوشته خازنى (ص ١٧) مركز ثقل هر جسمِ سنگين نقطهاى است كه هرگاه آن جسم روى مركز عالم قرار گيرد، آن نقطه بر مركز عالم منطبق مىشود (نيز رجوع کنید به صدرالدين شيرازى، سفر٢، ج ١، ص ٧٨، كه كمابيش تعريفى از همين دست براى مركز ثقل ارائه مىدهد). خازنى (ص ١٦) اجسام ثقيل را به اجسامى كه با سرعت بيشترى حركت مىكنند و بر اين اساس قوه ثقل در آنها بيشتر است (= اجسام كثيف) و اجسامى كه با سرعت كمترى حركت مىكنند (= اجسام سخيف) تقسيم مىكند. در عين اينكه او در سراسر كتاب هيچگاه از اجسام خفيف يا خفيف مطلق سخنى به ميان نمىآورد.
نظر ابنسينا (١٣٣١ش، از جمله در ص ٣١، ٣٤، ٣٧) درباره ثقل كمابيش مشابه خازنى است. همچنين ابزارى كه ابنسينا (١٣٣١ش، ص ٤١ـ٤٩) براى بلند كردن اشياى سنگين شرح داده هماننديهاى بسيار با وسايلى دارد كه هرون اسكندرانى (ص ١٩٨ـ٢٠٥) وصف كرده است. اگرچه نوشتههاى خازنى درباره سبكى و سنگينى اجسام مورد توجه دستكم يكى از دانشمندان و نويسندگان پس از او قرار گرفت و فخر رازى عملا يكى از بابهاى كتاب خود (١٣٨٢ش، ص ٣٦٦ـ٣٧٣) را به گزارشى از نوشتههاى او اختصاص داد، اما هيچكدام از مهمترين مهندسان دوره اسلامى كه آثار مستقلى درباره ماشينها و ادوات مختلف تأليف كردند (از جمله، اسماعيل جزرى*، تقىالدين راصد* و ابنساعاتى*) كمترين التفاتى به بحثهاى نظرى درباره وزن اجسام و مايعات نداشتهاند.
بهسبب شباهت بين رسيدن اجسام ثقيل به زمين و جذب آهن به مغناطيس، دو تن از جغرافىدانان اسلامى، مقدسى (ص ٥٨) و ادريسى (ج ١، ص ٧ـ٨)، زمين را «جذب»كننده اجسام ثقيل دانستهاند.
ميراث اسلامى در حوزه دانش ستارهشناسى و ارتباط آن با مفهوم سنگينى و سبكى اجسام، تحت تأثير نوشتههاى بطلميوس و مهمترين نوشتهاش، مجسطى، بوده است (رجوع کنید به نصيرالدين طوسى، ١٣٨٩ش، ص ٤٢٥). در فصلهاى نخستين اين كتاب، بطلميوس درباره اينكه زمين مركز جهان است و هيچگونه حركت انتقالى ندارد سخن گفته است (رجوع کنید به همان، ص ٤٢٥). يكى از مقدمات اثبات اين اصول، موضوع حركت اجسام ثقيل و خفيف است، كه كمابيش در متون مختلف نجومى دوره اسلامى، بهويژه آنهايى كه قصدشان پرداختن به اصول كلى دانش نجوم يا ارائه جداول محاسباتى و دادههاى نجومى محض بوده، نيز تكرار شده است. در اين كتابها، بحث درباره موضوع سبكى و سنگينى بيش از هر چيز مشتمل بر كلياتى در باب طبيعت، از جمله حركت اجسام ثقيل به مركز عالم و اجسام خفيف به محيط آن (رجوع کنید به ابوريحان بيرونى، ١٣٧٣ـ ١٣٧٥، ج ١، ص ٢٢ـ٢٣)، موضوع حركت و انواع آن، اختصاص حركت مستقيم الخط به اجسام ثقيل و خفيف (رجوع کنید به جونپورى، ص ٤٥٤ـ٤٥٥) و نوشتههايى از اين دست است. اما در آن گروه از كتب نجومى كه وظيفه آنها تبيين كلى جهانهستى، شناسايى افلاك و پرداختن به جنبههاى نظرى ستارهشناسى است، گهگاه در اين باره بهتفصيل بحث شده است. چرا كه شرح بعضى اركان اصلى دانش ستارهشناسى به ارائه شكل دقيق از مفاهيم اجسام ثقيل و خفيف وابسته بوده، از جمله اينكه چرا زمين در مركز جهان قرار گرفته است و چرا حركت انتقالى ندارد (رجوع کنید به كندى، ١٩٨٧، ص ٢٠٩ـ٢١٨؛ نصيرالدين طوسى، ١٩٩٣، ج ١، ص ١٠٧؛ عُرضى دمشقى، ص ٤٤ـ٤٦). از آنجا كه ميل اثقال جملگى به سوى مركز عالم است، زمين خود ثقيل است و مركز آن، مركز كل عالم. براين اساس، اين جسم نمىتواند حركت داشته باشد چرا كه در اين صورت بايد مركز ديگرى وجود داشته باشد تا زمين به سوى آن حركت كند. اصول اساسى اين مفاهيم را به كرّات ستارهشناسان و دانشمندان اين عرصه مورد بحث قرار دادهاند، از جمله ابنهيثم (ص ٨ـ١٠) كه بيان مىكند خلأ وجود ندارد؛ اجسام يا ثقيلاند، يا خفيف و نوع سوم كه نه خفيف است و نه ثقيل؛ ثقيل حركت مىكند به مركز عالم و خفيف به محيط عالم؛ مكان اصلى اجسام ثقيل مركز عالم است كه نزديكترين جا به مركز جهان است؛ هر جسم ثقيلى كه از مركز عالم دور شود، براى بازگشت به مركز مىكوشد، مگر اينكه چيزى جلوى آن را بگيرد؛ جسمى كه نه خفيف است و نه ثقيل، يعنى فلك محيط مشتمل است بر جميع كواكب و شكل آن نيز به صورت كلى، كره است. در حالى كه بعضى ستارهشناسان دوره اسلامى بهطور كلى تعرضى زودگذر بر اين اصول و مفاهيم طبيعى ـ ستارهشناختى كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به نصيرالدين طوسى، ١٩٩٣، ج ١، ص ١٠١)، به نظر مىرسد مفصّلترين بحث در اين خصوص در كتاب منتهىالادراك شمسالدين خفرى* (متوفى ٩٥٧) آمده باشد. خفرى (گ ٢٠ ر ـ ٢١ ر) مسائل كلى در اين باب را به هفت مسئله تقسيم كرده و به تفصيل بدانها پرداخته است. او (گ ٣٤پ ـ ٣٨پ) همچنين ضمن برشمردن اصول كلى شكل سيارات و نظام حركت آنها، به استقرار زمين بر مركز جهان، حركت نداشتن آن و انطباق مركز ثقل آن بر مركز عالم پرداخته است (نيز رجوع کنید به همو، التكملة فى شرح التذكرة، گ ١٩ر ـ ٢٣پ). همچون ديگر دانشمندان دوره اسلامى (براى نمونه رجوع کنید به سهروردى، ج ٣، ص ١٧؛ نصيرالدين طوسى، رساله معينيه، ص ١٥ـ١٦؛ قطبالدين شيرازى، درةالتاج، ش ١، ص ٦٣٧)، مؤيدالدين عرضى دمشقى (ص ٣١ـ٣٢) نيز هريك از اجسام ثقيل و خفيف را به مطلق و مضاف (غيرمطلق) تقسيم كرده است به نوشته عرضى دمشقى ثقيل مطلق خاك و ثقيل مضاف، جسم كُرى بارد رطب سيال (= آب) است.
در مقام شناسايىِ فلك زير قمر، بالاتر از همه و زير آن فلك آتش قرار دارد. در زير آن طبقه ممزوج از آتش و هواست كه در آن ستارگان دنبالهدار قرار دارند. سپس بهترتيب طبقه هوا، طبقه زمهرير، طبقه آب و درنهايت طبقه خاك قرار دارد. قرار گرفتن اجسام براساس ثقل يا خفت آنها در اين طبقات موجب پيدايى پديدههاى مختلف جوى مىگردد (رجوع کنید به ادامه مقاله)، چرا كه فقط اين اجسام فلكى هستند كه تخلخل، تكاثف و تنمو (ازدياد طبيعى حجم) نمىپذيرند و بروز هريك از اين عوارض بر اجسام سبب تغيير در ثقل و خفت آنها شده و پديدههاى متفاوتى را به وجود خواهد آورد (رجوع کنید به نصيرالدين طوسى، ١٩٩٣، ج ١، ص ١٠١).
بحث ديگرى كه در اين دسته از كتب صورت گرفته شكل قرار گرفتن كرههاى زير فلك قمر است. به نوشته قطبالدين شيرازى (التحفةالشاهية، گ ٥ـ٦) شكل كلى همه اين افلاك كره است. كمااينكه اگر مقدارى آب را در ظرفى بر بالاى يك مناره ببريم همچنان به شكل قوسى از كره استقرار خواهد يافت (نيز رجوع کنید به نصيرالدين طوسى، رساله معينيه، ص ١٧ـ١٨).
موضوع خفيف يا ثقيل بودن اجسام كمابيش به بخشى از دانش بررسى پديدههاى جوّى نيز وارد مىشود. باتوجه به تبديل عناصر چهارگانه به يكديگر و باتوجه به ثقيل بودن يا خفيف بودن ذاتى اين اجسام و نيز تخلخل يا تكاثفى كه در طبقات مختلف زير فلك قمر رخ مىدهد، سبك يا سنگين شدناجسام روى مىدهد و طبقات مختلف موجب پديدههاى گوناگونى (چون باران، برف، تگرگ يا صاعقه و ستاره دنبالهدار) مىشوند (رجوع کنید به هروى، ص ١٠٢ـ١٠٦؛ نيز رجوع کنید به ارسطو، ١٩٩٥، ج ١، ص ٥٥٥ـ٥٦٠، كه كليات مربوط به قرار گرفتن عناصر در طبقات مختلف و ارتباط آن با سبكى يا سنگينى آنها و تغيير شكل كلى آنها را توضيح مىدهد. براى گزارشى كلى از ويژگيهاى متغير عناصر چهارگانه رجوع کنید به قطبالدين شيرازى، درةالتاج، بخش ١، ص ٦٣٤ـ٦٤٠).
در آثارى مربوط به ديگر دانشهاى دوره اسلامى، موضوع خفيف يا ثقيل بودن اجسام مورد توجه قرار گرفته و به اختصار توضيح داده شده است. ذكر اين موارد از جمله در آثار جغرافيايى (براى نمونه رجوع کنید به مقدسى، ص ٥٨ـ ٥٩؛ ادريسى، ج ١، ص ٧ـ٨) و نيز پزشكى (براى نمونه رجوع کنید به طبرى، ص ١١ـ ١٣؛ جرجانى، ج ١، ص ١٨ـ١٩) ناظر به الزام مؤلفان اينگونه آثار به توضيح مبادى طبيعيات در آثار و دانشهاى مختلف است.
در نهايت، بايد گفت اين موضوع كه واژه مثقال از ريشه ثَقَل و همخانواده واژه ثِقْل است (رجوع کنید به ابنسيده؛ زبيدى، ذيل «ثقل») از گونه ريشهشناسى عاميانه و فاقد اعتبار است (براى آگاهى از ريشه اصلى واژه مثقال رجوع کنید به جفرى، ص ٢٥٨).
منابع :
(١) ابناكفانى، كتاب ارشاد القاصد الى اسنى المقاصد، چاپ يوست ويتكام، ليدن ١٩٨٩؛
(٢) ابنسيده، المحكم و المحيط الاعظم، چاپ عبدالحميد هنداوى، بيروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣) ابنسينا، تسع رسايل فى الحكمة و الطبيعيات، قاهره ] ١٩٨٩[الف؛
(٤) همو، الحدود، در المصطلح الفلسفى عندالعرب : نصوص من التراث الفلسفى فى حدود الاشياء و رسومها، چاپ عبدالامير اعسم، قاهره: الهيئة المصرية العامة للكتاب، ١٩٨٩ب؛
(٥) همو، حدود، يا، تعريفات، ترجمه محمدمهدى فولادوند، همراه متن عربى، تهران ١٣٦٦ش الف؛
(٦) همو، الشفاء، الطبيعيات، ج ٢، الفن الثانى: السماء و العالم، چاپ ابراهيم مدكور و محمود قاسم، قاهره ١٣٨٥/ ١٩٦٥، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٧) همو، طبيعيات دانشنامه علائى، چاپ محمد مشكوة، تهران ١٣٥٣ش؛
(٨) همو، فنون سماع طبيعى، آسمان و جهان، كون و فساد از كتاب شفا، ترجمه محمدعلى فروغى، تهران ١٣٦٦شب؛
(٩) همو، معيار العقول، چاپ جلالالدين همائى، تهران ١٣٣١ش؛
(١٠) همو، النجاة من الغرق فى بحر الضلالات، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران ١٣٦٤ش؛
(١١) ابنمنظور؛
(١٢) ابنهيثم، المقالة فى هيئة العالم، چاپ تسفى يتسحاق لانگرمان، نيويورك ١٩٩٠؛
(١٣) ابوالبركات بغدادى، الكتاب المعتبر فى الحكمة الالهية، چاپ حيدرآباد، دكن ١٣٥٧ـ١٣٥٨، چاپ افست جبيل، لبنان ٢٠٠٥؛
(١٤) ابوريحان بيرونى، كتاب التفهيم لاوائل صناعة التنجيم، چاپ جلالالدين همائى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٥) همو، كتاب القانون المسعودى، حيدرآباد، دكن ١٣٧٣ـ١٣٧٥/ ١٩٥٤ـ١٩٥٦؛
(١٦) ابوريحان بيرونى و ابنسينا، ابوريحان بيرونى و ابنسينا: الاسئلة و الاجوبة، چاپ حسين نصر و مهدى محقق، تهران ١٣٥٢ش؛
(١٧) اخوانالصفا، رسائل اخوانالصفاء و خلانالوفاء، قم ١٤٠٥؛
(١٨) محمدبن محمد ادريسى، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، قاهره: مكتبة الثقافة الدينية، [.بىتا]؛
(١٩) ارسطو، در آسمان، ترجمه اسماعيل سعادت، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٠) همو، الطبيعة، ترجمة اسحاقبن حنين، مع شروح ابنسمح و ديگران، چاپ عبدالرحمان بدوى، ج ١، ]قاهره [١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢١) همو، فى السماء و الآثار العلوية، چاپ عبدالرحمان بدوى، قاهره ١٩٦١؛
(٢٢) ارشميدس، مقالة لارشميدس فى الثقل و الخفّة، در
Journal asiatique, XIII (May-Jun. ١٨٧٩);
اصطلاحنامه فلسفه اسلامى، بهكوشش محمدهادى يعقوبنژاد، قم: دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٦ش؛
(٢٣) افلاطون، الطيماوس و اكريتيس، ترجمة فؤاد جرجى برباره، چاپ آلبر ريوو، دمشق ١٩٦٨؛
(٢٤) اقليدس، مقالة لاقليدس فى الميزان، در
Journal asiatique, XIIX (Sep.- Oct. ١٩٥١);
محمدبن حسين باباافضل كاشانى، مصنّفات، چاپ مجتبى مينوى و يحيى مهدوى، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٥) بلينوس، سرّالخليقة و صنعة الطبيعة: كتاب العلل، چاپ اورسولا وايسر، حلب ١٩٧٩؛
(٢٦) بهمنياربن مرزبان، جامجهاننماى: ترجمه كتاب التحصيل، چاپ عبداللّه نورانى و محمدتقى دانشپژوه، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٧) اسماعيلبن حسين (حسن) جرجانى، ذخيره خوارزمشاهى، ج ١، چاپ محمدتقى دانشپژوه و ايرج افشار، تهران ١٣٤٤ش؛
(٢٨) غلامحسينبن ملافتحاللّه جونپورى، جامع بهادرخانى، چاپ سنگى كلكته ١٢٥٠، چاپ افست تهران ١٣٨٦ش؛
(٢٩) احمدبن محمد حسينى، مرآت الاكوان: تحرير شرح هدايه ملاصدرا شيرازى، چاپ عبداللّه نورانى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٣٠) عبدالرحمان خازنى، كتاب ميزانالحكمة، حيدرآباد، دكن ١٣٥٩؛
(٣١) محمدبن احمد خفرى، التكملة فى شرح التذكرة، نسخه خطى كتابخانه آستان قدس رضوى، ش ١٢٠٢٦؛
(٣٢) همو، منتهىالادراك فى مدرك الافلاك، نسخه خطى كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، ش ١٢٦٠؛
(٣٣) خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(٣٤) محمدبن محمد زَبيدى، تاجالعروس من جواهر القاموس، ج ٢٣، چاپ عبدالفتاح حلو، كويت ١٤٠٦/١٩٨٦، ج ٢٨، چاپ محمود محمد طناحى، كويت ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(٣٥) جعفر سجادى، فرهنگ معارف اسلامى، تهران ١٣٦٢ـ ١٣٦٣ش؛
(٣٦) يحيىبن حبش سهروردى، مجموعه مصنفات شيخاشراق، ج ٣، چاپ حسين نصر، تهران ١٣٧٣ش؛
(٣٧) محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدرا)، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، بيروت ١٩٨١؛
(٣٨) صديق حسنخان، ابجدالعلوم، ج ١، دمشق ١٩٧٨، ج ٢، بيروت ١٣٩٥؛
(٣٩) احمدبن مصطفى طاشكوپرىزاده، مفتاحالسعادة و مصباحالسيادة، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٤٠) علىبن سهل طبرى، فردوسالحكمة فى الطب، چاپ محمدزبير صديقى، برلين ١٩٢٨؛
(٤١) مؤيدالدين عُرضى دمشقى، تاريخ علم الفلك العربى (كتاب الهيئة)، چاپ جورج صليبا، بيروت ١٩٩٠؛
(٤٢) محمدبن محمد غزالى، مقاصدالفلاسفة، ]قاهره [١٣٣١؛
(٤٣) محمدبن محمد فارابى، احصاءالعلوم، چاپ على بوملحم، بيروت ١٩٩٦؛
(٤٤) محمدبن عمر فخررازى، جامع العلوم (ستيّنى)، چاپ على آلداود، تهران ١٣٨٢ش؛
(٤٥) همو، شرح عيون الحكمة، چاپ احمد حجازى احمد سقا، تهران ١٣٧٣ش؛
(٤٦) همو، كتاب المباحث المشرقية فى علم الالهيات و الطبيعيات، تهران ١٩٦٦؛
(٤٧) محمودبن مسعود قطب الدين شيرازى، التحفة الشاهية، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ٦٦٨٦؛
(٤٨) همو، درةالتاج، بخش ١، چاپ محمد مشكوة، تهران ١٣٦٩ش؛
(٤٩) يعقوببن اسحاق كندى، رسالة الكندى فى الإبانة عن ان طبيعة الفلك مخالفة لطبائع العناصر الاربعة، در مقالات فى الرياضيات و الفلسفة و الآثار العلوية و الفلك، چاپ عكسى از نسخه خطى كتابخانه سليمانيه استانبول، ش ٤٨٣٢، چاپ فؤاد سزگين، فرانكفورت ١٤٣١/٢٠١٠؛
(٥٠) همو، فى الصِناعة العظمى، چاپ عزمى طه سيداحمد، قبرس ١٩٨٧؛
(٥١) همو، كتاب الكندى الى المعتصم باللّه فى الفلسفة الاولى، در
Oeuvres philosophiques et scientifiques d'al-Kindi, vol.٢, ed. Roshdi Rashed and Jean Jolivet, Leiden: Brill, ١٩٩٨;
محمدجواد مشكور، فرهنگ تطبيقى عربى با زبانهاى سامى و ايرانى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٥٢) مقدسى؛
(٥٣) ناصرخسرو، زادالمسافرين ناصرخسرو علوى، تهران ?] ١٣٤١[؛
(٥٤) محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، رساله معينيه، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ١/٦٣٤٦؛
(٥٥) همو، مجموعه رسائل رياضى و نجومى خواجه نصيرالدين طوسى، چاپ فريد قاسملو، تهران ١٣٨٩ش؛
(٥٦) هرون اسكندرانى، كتاب ايرن فى رفع الاشياء الثقيلة، در
Journal asiatique, I (May-Jun. ١٨٩٣);
محمدشريف هروى، انواريه: ترجمه و شرح حكمةالاشراق سهروردى، چاپ حسين ضيائى و آستيم، تهران ١٣٥٨ش؛
(٥٧) Mohammed Abattouy, "The Arabic science of weights (`ilm al-athqal): textual tradition and significance in the history of mechanics" in A shared legacy: Islamic science East and West, ed. Emilia Calvo, et al., Barcelona: Universitat De Barcelona, ٢٠٠٨.
(٥٨) Aristoteles, The complete works of Aristotle, ed. Jonathan Barnes, Princeton, N. J. ١٩٩٥.
(٥٩) idem, On the heavens, with an English translation by W.K.C. Guthrie, Cambridge, Mass. ١٩٧١.
(٦٠) Pierre Chantraine, Dictionnaire etymologique de la langue grecque: histoire des mots, Paris ١٩٨٣.
(٦١) Anne Marie Goichon, Lexique de la langue philosophiqued'Ibn Sina (Avicenne), Paris ١٩٣٨.
(٦٢) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Qur'an, Leiden ٢٠٠٧.
(٦٣) Henry George Liddell and Robert Scott, A Greek - English lexicon, Oxfrod ١٩٧٧.
(٦٤) Muhammad b. Muhammad Nasir al - Din Tusi, Nasir al-Din al-Tusi's memoir on stronomy = Al Tadhkira flilm al-hay'a, ed. and tr. F.J. Ragep, New- York ١٩٩٣.
(٦٥) Plato, Gorgias and Timaeus, tr. B. Jowett, Mineola, N.Y. ٢٠٠٣.
(٦٦) Mariam Rozhanskaya, "Statics", in Encyclopedia of the history of Arabvic science, ed. Roshdi Rashed, vol.٢, London.
(٦٧) Routledge, ١٩٩٦.
(٦٨) Walter W. Skeat, An etymological dictionary of the English language, Oxford ١٨٨٢.
(٦٩) Mac Guckin de Slane, Catalogue des manuscrits arabes, Paris ١٨٨٣-١٨٩٥.
/ فريد قاسملو /