دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٨٢
حدیث قدسى ، نوعى حدیث كه به ذات مقدّس الهى منسوب است و به آن حدیث ربانى و الهى نیز گفته میشود. در تركیبِ وصفىِ حدیث قدسى، واژه قدسى منسوب است به قُدْس به معناى پاكى و طهارت (جوهرى؛ ابنفارس؛ ابنمنظور، ذیل «قدس») یا بركت (ابنمنظور، همانجا) كه وصف حدیث قرار گرفته است. درباره وجه تسمیه احادیث قدسى، چند احتمال دادهاند كه براساس قویترین آنها، انتساب این احادیث به ذات مقدّس الهى موجب این نامگذارى شده است (رجوع کنید به كرمانى، ج ٩، ص ٧٩؛ بلوشى، ص ٧؛ طحان، ص ١٢٧؛ براى دیگر احتمالات رجوع کنید به ابوشهبه، ص ٢١٥؛ مامقانى، ج ٥، ص ٤٥). در تعاریفِ گوناگونِ حدیث قدسى، این نقطه مشترك وجود دارد كه حدیث قدسى سخنى است كه آن را پیامبراكرم صلیاللّهعلیه وآله از قول خدا گزارش كرده (رجوع کنید به شیخبهائى، ١٤١٣، ص ٤١٤؛ تهانوى، ج ١، ص ٦٢٩؛ طحان، همانجا)، اما مانع نبودن این تعریف موجب شده است كه محدّثان براى آن شاخصهایى معین و وجوه افتراق آن را از قرآن بیان كنند. تعداد، اهمیت و جزئیات این شاخصها و وجوه افتراق در منابع بهطور متفاوت ذكر شده است. مثلا شیخ بهائى (١٤١٣، همانجا) در این باره تنها به یك مورد اشاره كرده، حال آنكه بلوشى (ص ٣٦ـ٣٨) چهارده مورد ذكر كرده است. مهمترین ابعاد حدیث قدسى كه مورد بحث قرار گرفته عبارتاند از: الفاظ آن، نحوه انتقال آن به پیامبراكرم، معجزه بودن آن و قابلیت تحدىِ آن، حكم لمس و قرائت آن، جواز قرائت آن در نماز، و محتویات آن (رجوع کنید به قارى، ص ٣١٣؛
ابوالبقاء، قسم ٤، ص ٣٧ـ٣٨؛
تهانوى، ج ١، ص ٦٢٩ـ ٦٣٠؛
قاسمى، ص ٦٥؛
ابوشهبه، ص ٢١٦ـ٢١٧؛
بلوشى، همانجا). از موارد مذكور، در مورد اول اختلافنظر وجود دارد (رجوع کنید به ادامه مقاله).
روند نامگذارى احادیث قدسى به این نام طبعاً امرى متأخر از تكوین چنین مفهومى است. كرمانى (همانجا) از نخستین كسانى است كه این احادیث را به سه نام «قدسى»، «الهى» و «ربانى» خوانده است، اما بررسى بسامد كاربرد این نامها در كتابها، نشان میدهد كه عنوان «الهى» قدیمتر و پركاربردتر بوده است. عنوان كهنترین مجموعه حدیثىِ مشتمل بر احادیث قدسى، الاحادیث الالهیة اثر ظاهربن طاهر شحامى نیشابورى (متوفى ٥٣٣) است (اگر این نامگذارى از خود مؤلف باشد). ابنعربى در مقدمه مشكاةالانوار (ص ٤) و مكرراً در الفتوحات المكیة (براى نمونه رجوع کنید به سفر٨، ص١٠٧، سفر١١، ص ٣٨٥، سفر ١٣، ص ٣٥٣) صفت الهى را براى این نوع احادیث به كاربرده است. ابنكثیر نیز از این عنوان استفاده كرده است (رجوع کنید به بلوشى، ص ٥٤). تعبیر حدیث قدسى هر چند دیرتر پدید آمد، اما به سرعت همهگیر شد و جاى عنوان الهى را تا حدى گرفت. بهنظر گراهام (ص٥٧)، عبداللّهبن حسن طیبى (متوفى ٧٤٣) نخستین كسى بود كه عنوان حدیث قدسى را به كار برد، اما ظاهراً امیر حمیدالدین (متوفى ٦٦٧) در این باره بر او مقدّم بوده است (رجوع کنید به تهانوى، ج ١، ص ٦٣٠). از دیگر كسانى كه از تعبیر حدیث قدسى در آثار خود استفاده كردهاند، به ترتیب، این افراد بودهاند: قیصرى (متوفى٧٥١) در شرح فصوص الحكم (ص٣٧٢)، شهید اول (متوفى ٧٨٦) در القواعد و الفوائد (قسم ١، ص ٧٥، قسم ٢، ص ١٠٧، ١٨١)، كرمانى در شرح صحیح بخارى (همانجا)، جرجانى (متوفى ٨١٦) در تعریفات (ص ١١٣) و ابنحجر عسقلانى (متوفى ٨٥٢) در فتحالبارى (ج ١٣، ص ٤٠٩). علما، پیش از ابداع و رواج چنین تعبیراتى، اگر چه به انحاى گوناگون از این احادیث استفاده كردهاند، از آنها با عنوان خاصى یاد نكردهاند. از این احادیث با عناوین دیگرى نیز یاد شده است، از جمله «الاحادیث الملائكیه» و «احادیثالملائكةالكرام و الجانّ» (عناوین دو كتاب حسّونه در این موضوع).
ورود بحث احادیث قدسى به كتابهاى درایه، با وجود بحث درباره آن در آثار جرجانى و ابوالبقاء و تهانوى و امثال آنها، باید از زمان تألیف قواعدالتحدیث قاسمى (متوفى ١٣٣٤) باشد كه پس از آن به كتابهاى درایه بعدى هم راه یافته است. در منابع شیعى، این اصطلاح بهرغم تدوین دیرهنگام كتابهاى درایه، در نخستین آثار تألیف شده در این باب دیده میشود. شیخ بهائى در الوجیزة (ص ٤١٤) و مشرقالشمسین (ص ٢٤)، و میرداماد در الرواشحالسماویة (ص ٢٩١ـ ٢٩٤) به آن پرداختهاند و بدینگونه به كتابهاى درایةالحدیثى بعدى شیعه راه یافته است.
درونمایه اصلى احادیث قدسى، مطالب عرفانى و اخلاقى، تهذیب نفس، تشویق به اخلاص و توبه و استغفار، ذكر فضائل كارهاى نیك، ترغیب به مجالست با افراد صالح و حُسن معاشرت با مردمان، انجام دادن امر به معروف و نهى از منكر، بیان فضل و كرم و جود الهى در پاداش دادن به بندگان، سرگذشت انبیاى سلف و مطالبى از این قبیل است (براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به بلوشى، ص ٣٩ـ٤١).
در حوزه احكام فقهى، در این نوع احادیث، تشریع هیچ امر واجبى ذكر نشده و تنها بر ثواب و عقاب اعمال و اهمیت جایگاه كارهاى دینى و عموماً مستحب تأكید شده است. در منابع شیعى، برخى احادیث قدسى كه متضمن اثبات امامت و حقانیت ائمه علیهمالسلام هستند، جداگانه طبقهبندى شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به حرّعاملى، ص ٢٠١ـ٣١٥؛
براى تحلیلى دیگر از محتواى احادیث قدسى رجوع کنید به گراهام، ص ٩٥ـ١٠١).
با توجه به درونمایه احادیث قدسى، مهمترین قلمرو تحت تأثیر آنها، مكتوبات عرفانى و اخلاقى بوده و اساساً بخش درخور توجهى از آموزههاى صوفیه تحت تأثیر اینگونه احادیث شكل گرفته یا بعداً مستند به آنها شده است (براى نمونه رجوع کنید به هجویرى، ص ٢٩، ١٥٥، ٤٠٧، ٤٤٦؛
نجمرازى، ص ١٨٥). بعدها بیشترین كاربرد این احادیث در آثار محییالدین ابنعربى ملاحظه میشود (براى نمونه رجوع کنید به الفتوحاتالمكیة، سفر٢، ص ١٨٦، سفر٦، ص ٢٣٤، سفر١٠، ص ١٥١، سفر٨، ص ٢٩٤). اما استفاده از احادیث قدسى به آثار عرفانى و اخلاقى منحصر نشده و در برخى آثار فقهى (براى نمونه رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ٢، ص ٩؛
شهید ثانى، ج ٢، ص ٧٥؛
طباطبائى، ج ١، ص ٣٢٩؛
شوكانى، ج ٤، ص ٣٠٠) و حتى پارهاى كتابهاى اصول فقه (براى نمونه رجوع کنید به شهید اول، قسم ١، ص ٧٥؛
تهرانى، ج ٢، ص ١٤٠؛
میرزاى قمى، ج ١، ص ٤٠٩) نیز استشهاد به آنها دیده میشود.
مهمترین بحث و اختلافنظر درباره احادیث قدسى، ناظر به وحیانى بودن یا نبودن الفاظ آنهاست. شمارى از محققان (رجوع کنید به صالح، ص ١٢٤؛
ابوشهبه، ص ٢١٨)، الفاظ اینگونه احادیث را چونان دیگر احادیث، از خود پیامبر اكرم دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به جرجانى، ص١١٣؛
قارى، ص٣١٤؛
ابوالبقاء، قسم ٤، ص٣٧؛
قاسمى، ص ٦٦ـ٦٧؛
طحان، ص ١٢٧). از این دیدگاه، تفاوت احادیث قدسى با قرآن بسیار روشن است، ولى تفاوت آنها با دیگر احادیث، تنها از حیث تأكید و تصریح بر انتساب آنها به ذات مقدّس الهى است (رجوع کنید به كرمانى، ج ٩، ص ٧٩؛
صالح، ص١٢٢). در عین حال، بسیارى از عالمان الفاظ احادیث قدسى را، چونان قرآن، از خداوند دانستهاند (رجوع کنید به ابوشهبه، ص٢١٦؛
نیز رجوع کنید به بلوشى، ص ٨). این ادعا به برخى از علماى سلف نیز منسوب است (رجوع کنید به بلوشى، ص ١٣ـ١٤) و سخن میبدى (ج ١، ص ٥٠) هم مبنى بر اینكه اینگونه احادیث از حیث مخلوق نبودن (با توجه به عقیده مشهور اهلسنّت در باب مخلوق نبودن قرآن) با قرآن یكساناند و نسبت دادن این قول به «اهلسنّت و جماعت» مؤید آن است، هر چند اثبات این مدعا به دلایل و شواهد قویترى نیاز دارد. بر طبق این قول، این نوع حدیث از دیگر انواع حدیث كاملا ممتاز است، اما تفاوت آن با قرآن به سبب ویژگیهاى دیگر آن است.
درباره اینكه پیامبر اكرم اینگونه احادیث را چگونه از جانب خدا دریافت میكرده است نیز اختلافنظر وجود دارد. براساس یك دیدگاه، پیامبراكرم تنها قرآن را از طریق جبرئیل دریافت كرده و در دریافت حدیث قدسى لزوماً این واسطه وجود نداشته است (رجوع کنید به كرمانى، همانجا؛
تهانوى، ج ١، ص ٦٣٠؛
ابوشهبه، همانجا؛
مامقانى، ج٥،ص٤٦)، هرچند برخى عالمان، انتقالحدیث قدسى به واسطه جبرئیل را هم ممكن دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به قارى، ص ٣١٣). راههاى انتقال احادیث قدسى عمدتاً خواب، الهام و امثال آنها تلقى شدهاند (رجوع کنید به جرجانى؛
ابوالبقاء، همانجاها؛
قاسمى، ص ٦٦). ماهیت احادیث قدسى گاه به كلى غیر وحى تلقى شده (رجوع کنید به صالح، ص ١٢٢) و گاه در مقابل قرآن، كه وحى جلى است، وحى غیرجلى نام گرفتهاست (رجوع کنید به ابوشهبه، همانجا).
درباره قالبى كه محتواى احادیث قدسى در آن بیان شده، تهانوى (همانجا) از دو قالب یاد كرده است: یكى قالبى كه از آن به شیوه سلف تعبیر كرده و آن عبارت است از: «قال رسولاللّه صلیاللّهعلیهوآلهوسلم فیما یروى عن ربه»، دیگرى قالبى كه از آن به شیوه متأخران تعبیر كرده و آن چنین است: «قالاللّه تعالى فیما رواه عنه رسوله صلیاللّهعلیهوآلهوسلم». پساز تهانوى، دیگر كسانى كه به این بحث پرداختهاند همین دو قالب را ذكر كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به طحان، ص١٢٨). در واقع، آنچه در این دو تعبیر مورد توجه قرار گرفته تصریح به این است كه حضرت رسول آن را از خدا نقل كرده است تا با تعبیرِ به كار رفته در نقل قرآن اشتباه نشود (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). اما تتبع در متون حدیثى، تقید به این دو قالب را در همهجا تأیید نمیكند. در عین حال، مجموع احادیث قدسى را به دو دسته میتوان تقسیم كرد: احادیثى كه فقط سخنى را از خدا نقل میكنند، و احادیثى از قبیل داستانها كه در آنها سخنى از خدا نقل شده است.
محدّثان اهلسنّت احادیث قدسى را تنها به واسطه نقل پیامبر اكرم میپذیرند، اما صوفیه مطالبى را از غیر طریق آن حضرت از قول خدا یا پیامبران پیشین گزارش كردهاند كه پارهاى از آنها از عهدین گرفته شده و از كسانى چون كعب الاحبار نقل شده است. مثلاً محییالدین ابنعربى در مشكاةالانوار همین شیوه را پیش گرفته است. او احادیث بخش دوم كتاب خود را تحت عنوان «مرفوعةً الیاللّه بغیر اسنادٍ الى رسولاللّه» آورده (ص ٤) و از طریق وَهْببن منبِّه و كعب الاحبار مطالبى را در اینباره از تورات نقل كرده است (براى نمونه رجوع کنید به ص ٣٠ـ٣١). در این باب، ترجمه چهل سوره از تورات از زبان عبرانى به عربى به حضرت على علیهالسلام هم منسوب است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ١، ص ٢٧٨ـ٢٧٩). در پارهاى احادیثِ قدسىِ منقول از پیامبر اكرم تعبیر «مكتوب فیالتوراة» (براى نمونه رجوع کنید به ترمذى، ج ٥، ص ٢٤٩؛
كلینى، ج ٥، ص ٥٥٤؛
حاكم نیشابورى، ج ٢، ص ٤١٤) و «مكتوب فیالانجیل» (براى نمونه رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ج ٢، ص ٦١٤) آمده است.
اعتبار یا بیاعتبارى احادیث قدسى نیز مورد توجه محققان علوم حدیث قرار گرفته است. آنان عموماً در بخش مقدماتى آثار خود در این باره سخن گفتهاند (براى نمونه رجوع کنید به شیخبهائى، ١٤١٣، ص ٤١٤؛
قاسمى، ص ٦٤؛
صالح، ص ١٢٢ـ١٢٣). گاه در بخش مشترك بین صحیح و ضعیف از آنها بحث شده (براى نمونه رجوع کنید به طحان، ص١٢٦ـ١٢٧)، بااینهمه به وجود انواع مختلف صحیح، حسن و ضعیف این احادیث اشاره شده است (رجوع کنید به ابوشهبه، ص ٢١٥). همچنین برخى محدّثان اهلسنّت به بیپایگى موارد مشهورى از احادیث قدسى اشاره كردهاند، مانند حدیث «كنز» (براى نمونه رجوع کنید به عجلونى، ج ٢، ص ١٣٢؛
حاج احمد، ص٤٥٢) و حدیث «لولاك لما خلقتالافلاك» (براى نمونه رجوع کنید به عجلونى، ج ٢، ص ١٦٤). در مجموعههایى كه اینگونه احادیث به لحاظ اعتبارشان طبقهبندى گردیدهاند، نزدیك به نیمى از آنها ضعیف دانسته شدهاند. مثلاً، حاج احمد در كتاب موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة، ٣٣٥ مورد را صحیح و حَسَن و ٥٨٥ مورد را ضعیف و موضوع (جعلى) تلقى كرده است.
از احادیث قدسى از حیث سند و متن انتقاد شده و مخصوصاً بر انقطاع یا ارسال سند آنها تأكید گردیده است. ماسینیون (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ اول، ذیل "Shath") اینگونه احادیث را، به همین دلیل، در واقع نوعى از شطحیات صوفیانه دانسته است، اما ارسال سند اینگونه احادیث نه لزوماً بر بیپایگى آنها، بلكه بیشتر برعدم اهتمام صوفیه به نقل سند آنها دلالت دارد و بسیارى از اینگونه احادیث در منابع اولیه حدیثى وجود داشته است كه اصالت آنها را میرساند (رجوع کنید به گراهام، ص ٧٠؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Shath")، هر چند قلمداد كردن احادیث قدسى به عنوان شطحیات صوفیانه، به دلیل وجود موارد مشابهى در شطحیات (گراهام، ص ٧١) و برخورد كشفى صوفیه در اعتبار بخشیدن به احادیث (رجوع کنید به حاجاحمد، ص ٤٥٣)، چنین احتمالى را درخور تأمل میسازد. از احادیث قدسى از این حیث نیز انتقاد شده است كه بهطور دوگانه، یعنى پارهاى از آنها از قول پیامبر اكرم و برخى به عنوان حدیث قدسى از خدا، نقل شدهاند (رجوع کنید به گراهام، ص ٨٨ـ٩١؛
برى نقد آن رجوع کنید به طه، ص ١٣٠ـ١٦١). احادیث قدسى در مقایسه با عهدین نیز نقد محتوایى شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به گراهام، ص٥٢؛
د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛
براى نقد چنین دیدگاهى رجوع کنید به طه، ص١٤٧ـ١٦٢). ظاهرآ تساهل صوفیه در اخذ و اقتباس از منابع و نیز تصریح برخى مبنى بر استفاده از تورات (براى نمونه رجوع کنید به ابنعربى، مشكاة الانوار، ص ٣٠ـ٣١)، زمینه چنین نقدى را فراهم آورده است، حال آنكه بسیارى از این احادیث در منابع حدیثى معتبر و دست اول اهل سنّت و شیعه موجود است و حتى به صورت مشترك نقل شدهاند (براى نمونه رجوع کنید به حسینى امینى، ص ١٣ـ٢٧٦) و به پارهاى از آنها در كتابهاى فقهى استناد شده است.
درباره تعداد احادیث قدسى اقوال مختلفى وجود دارد. در برخى منابع (رجوع کنید به قاسمى، ص ٦٤؛
بلوشى، ص ٤٧) شمار آنها صد و در برخى (براى نمونه رجوع کنید به طحان، ص ١٢٧) دویست عدد قلمداد شده است. این تعداد در آثار بعدى روبه فزونى نهاده و مثلا در موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة اثر حاج احمد شمار آنها، اعم از صحیح و ضعیف، به ٩١٩ رسیده است؛
البته در این باب استقصاى كامل صورت نگرفته و اختلاف عدد ناشى از برخورد گزینشى با آنها، حدیث قدسى محسوب كردن احادیث ضمنى، و گاه اجتهاد در نسبت دادن آنها به خدا به دلیل عدم صراحت الفاظ حدیث است.
درباره اینكه كدامیك از صحابه بیشترین احادیث قدسى را از پیامبر اكرم نقل كردهاند، بدون استقصاى كامل نمیتوان اظهارنظر كرد، اما براساس الجامع فیالاحادیث القدسیة اثر
عبدالسلام علّوش، كه به روش مسندى تنظیم شده است، بیشتر این احادیث به ترتیب از طریق انسبن مالك، ابوهریره، ابنعباس و حضرت على علیهالسلام نقل شدهاند (رجوع کنید به علّوش، ص ١٧ـ ٧٧، ١٢٢ـ١٥٧، ١٨٧ـ٢٠١، ٢٩٢ـ٣٥٨). در منابع حدیثى شیعه، احادیث قدسى عمدتاً از طریق ائمه علیهمالسلام از قول پیامبراكرم و گاه بدون واسطه آن حضرت، از قول خدا (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ٧٢)، انبیاى سلف (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٤٩٧ـ٤٩٨) و جبرئیل (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ١٠، ج ٢، ص ٥٤٩) نقل شدهاند. برخى احادیث قدسى متضمن سخن گفتن خدا با یكى از پیامبرانش است. از میان پیامبران، آنچه درباره حضرت موسى و داودعلیهماالسلام گزارش شده ممتاز است(براى نمونه رجوع کنید به حرّعاملى، ص ٣١ـ٨١، ٩٦؛
علّوش، ص ٥٥٤ـ ٥٩٩، ٦١١). بخش دیگرى از این احادیث متضمن گفتگوى خدا در روز قیامت با بهشتیان و دوزخیان یا فرشتگان است (براى نمونه رجوع کنید به علّوش، ص ٦٢٤ـ٧٤٩، ٨٢٣ـ٨٧٩). بخشى هم متضمن سخنانى است كه پیامبر اكرم صلیاللّهعلیه و آله و سلم در شب معراج دریافت كرده كه «اسرار وحى» تلقى شده (رجوع کنید به تهانوى، ج ١، ص ٦٢٩)، همچنانكه ادعیه شب معراج هم تحت عنوان «ادعیةالسر» گردآورى شده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ١، ص ٣٩٦ـ٣٩٨). احادیث قدسى را در جاى جاى جوامع حدیثى اصلى اهل سنّت و شیعه میتوان سراغ گرفت (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٨، ص ١٩٥، ٢٠٠، ٢٠٥؛
كلینى، ج ٢، ص ٧٢)، با اینهمه بعدها تألیفات مستقلى در این باب پدید آمد و روبه فزونى نهاد. كهنترین كتاب در این زمینه، المواعظ فى الاحادیث القدسیة، منسوب به غزالى، دانسته شده است (رجوع کنید به مرعشلى، ج ١، ص ١٩٢)، كه در صحت این انتساب تردید وجود دارد (رجوع کنید به غزالى، مقدمه عبدالحمید صالح حمدان، ص٥ـ٧)؛
بنابر این، اگر این تردید صحیح باشد، الاحادیث الالهیة تألیف ظاهربن طاهربن محمد نیشابورى قدیمترین اثر در این باره است (بلوشى، ص ٥٣؛
نیز رجوع کنید به گراهام، ص٥٧، ٢٢٧). از مشهورترین مؤلفان در این موضوع، محییالدین ابنعربى، ملاعلى قارى، محمد عبدالرؤوف مناوى و محمد مدنى بودهاند (براى اطلاع بیشتر درباره آثار اهلسنّت در این باب رجوع کنید به مرعشلى، ج١، ص ١٩٢ـ١٩٥؛
بلوشى، ص٥٣ـ٦٠، ٦٧ـ ٧٤). در بین علماى شیعه كهنترین اثر البلاغ المبین، منسوب به سیدخلف حویزى (متوفى ١٠٧٤)، است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ٣، ص ١٤١، ج ٥، ص٢٧١) كه البته اثبات اقدمیت آن دشوار است (رجوع کنید به مامقانى، ج ٥، ص ٤٨). پس از آن، الجواهر السنیة فیالاحادیث القدسیة، از شیخ حرّعاملى، قدیمترین اثر در این موضوع است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ٥، ص ٢٧١؛
براى موارد دیگر رجوع کنید به همان، ج٤، ص١٦٩، ج١٦، ص١٧٥، ج١٨، ص١١٤ـ ١١٥، ص٢٦١).
در دوران معاصر هم در زمینه جمعآورى و تبویب احادیث قدسى آثار مهمى پدید آمده، كه از آن جمله است: موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة (دمشق ١٤٢٤/٢٠٠٤)، اثر یوسف حاجاحمد؛
الجامع فى الاحادیث القدسیة (بیروت ١٤٢٢/ ٢٠٠١)، اثر عبدالسلام علّوش؛
و الاحادیث القدسیة المشتركة بینالسنة و الشیعة (تهران ١٤٢٥/٢٠٠٤)، اثر محسن حسینیامینى.
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحیح البخارى، بولاق ١٣٠٠ـ١٣٠١، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابنعربى، الفتوحات المكیة، چاپ عثمان یحیى، قاهره، سفر٢، ١٤٠٥/١٩٨٥، سفر٦، ١٣٩٨/١٩٧٨، سفر٨، ١٤٠٣/١٩٨٣، سفر١٠، ١٤٠٦/١٩٨٦، سفر١١، ١٤٠٧/١٩٨٧، سفر١٣، ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤) همو، مشكاةالانوار فیما روى عناللّه سبحانه من الاخبار، چاپ ابوبكر مخیون، قاهره ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٥) ابنفارس؛
(٦) ابنمنظور؛
(٧) ایوببن موسى ابوالبقاء، الكلیات : معجم فیالمصطلحات و الفروق اللغویة، چاپ عدنان درویش و محمد مصرى، دمشق ١٣٩٤ـ١٣٩٧/ ١٩٧٤ـ١٩٧٦؛
(٨) محمد ابوشهبه، الوسیط فى علوم و مصطلح الحدیث، قاهره [?١٤٠٣/ ١٩٨٢[؛
(٩) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنیافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٠) عبدالغفور عبدالحق بلوشى، الاحادیث القدسیة فى دائرة الجرح و التعدیل و مصادرها و ادوار تدوینها، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(١١) محمدبن عیسى ترمذى، الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ١٤٠٣؛
(١٢) محمداعلیبن على تهانوى، موسوعة كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیقالعجم و على دحروج، بیروت ١٩٩٦؛
(١٣) ابوالقاسمبن محمد على تهرانى، مطارح الانظار، تقریرات درس شیخ انصارى، ج ٢، چاپ سنگى تهران ١٣٠٨، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٤) علیبن محمد جرجانى، كتاب التعریفات، چاپ ابراهیم ابیارى، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٥) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(١٦) یوسف حاجاحمد، موسوعة الاحادیث القدسیة: الصحیحة و الضعیفة، دمشق ١٤٢٤/٢٠٠٤؛
(١٧) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت ١٤٠٦؛
(١٨) محمدبن حسن حرّعاملى، الجواهر السنیة فى الاحادیث القدسیة، (بغداد ? ١٣٨٤)، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(١٩) محسن حسینى امینى، الاحادیث القدسیة المشتركة بین السنة و الشیعة، تهران ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٢٠) محمد شوكانى، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار : شرح منتقیالاخبار، بیروت ١٩٧٣؛
(٢١) محمدبن مكى شهید اول، القواعد و الفوائد: فى الفقه و الاصول و العربیة، چاپ عبدالهادى حكیم، (نجف ? ١٣٩٩/ ١٩٧٩)، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٢٢) زینالدینبن على شهیدثانى، مسالك الافهام الى تنقیح شرائع الاسلام، قم ١٤١٣ـ١٤١٩؛
(٢٣) محمدبن حسین شیخبهائى، مشرق الشمسین و اكسیر السعادتین، مع تعلیقات محمداسماعیلبن حسین مازندرانى خواجوئى، چاپ مهدى رجایى، مشهد ١٣٧٢ش؛
(٢٤) همو، الوجیزة فى الدرایة، چاپ ماجد غرباوى، در تراثنا، سال ٨، ش ٣و٤ (رجب ـ ذیالحجه ١٤١٣)؛
(٢٥) صبحى صالح، علومالحدیث و مصطلحه، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٩؛
(٢٦) علیبن محمدعلى طباطبائى، ریاض المسائل فى بیان الاحكام بالدلائل، چاپ سنگى تهران ١٢٨٨ـ١٢٩٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٢٧) محمود طحان، تیسیر مصطلح الحدیث، كویت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢٨) عزیة على طه، «صور من افتراءات المستشرق جراهام على الاحادیث القدسیة»، مجلة الشریعة و الدراسات الاسلامیة، ش ٢١ (جمادیالآخره ١٤١٤)؛
(٢٩) اسماعیلبن محمد عجلونى، كشفالخفاء و مزیل الالباس، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٠) عبدالسلام علّوش، كتاب الجامع فى الاحادیث القدسیة، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٣١) محمدبن محمد غزالى، كتاب المواعظ فى الاحادیث القدسیة، چاپ عبدالحمید صالح حمدان، قاهره ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٣٢) علیبن سلطان محمدقارى، معجم الاحادیث القدسیة الصحیحة و معهاالاربعون القدسیة، چاپ كمال بسیونى مصرى، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٣٣) محمدجمالالدین قاسمى، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، چاپ محمد بهجة بیطار، بیروت ١٤٢٢؛
(٣٤) داوودبن محمود قیصرى، شرح فصوصالحكم، چاپ جلالالدین آشتیانى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٣٥) محمدبن یوسف كرمانى، صحیح ابى عبداللّه البخارى بشرح الكرمانى، بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٣٦) كلینى؛
(٣٧) محمدرضا مامقانى، مستدركات مقباس الهدایة فى علم الدرایة، در عبداللّه مامقانى، مقباس الهدایة فى علم الدرایة، ج ٥ـ٦، قم ١٤١٣؛
(٣٨) یوسف مرعشلى، مصادر الدراسات الاسلامیة و نظام المكتبات و المعلومات، ج ١، بیروت ١٤٢٧/٢٠٠٦؛
(٣٩) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٤٠) احمدبن محمد میبدى، كشفالاسرار و عدةالابرار، چاپ علیاصغر حكمت، تهران ١٣٦١ش؛
(٤١) محمدباقربن محمد میرداماد، الرواشح السماویة، چاپ غلامحسین قیصریهها و نعمتاللّه جلیلى، قم ١٣٨٠ش؛
(٤٢) ابوالقاسمبن محمدحسن میرزاى قمى، قوانینالاصول، چاپ سنگى تهران ١٣٠٨ـ١٣٠٩، چاپ افست ١٣٧٨؛
(٤٣) عبداللّهبن محمد نجمرازى، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحى، تهران ١٣٦٥ش؛
(٤٤) علیبن عثمان هجویرى، كشفالمحجوب، چاپ محمود عابدى، تهران ١٣٨٣ش؛
(٤٥) EI١, s.v. "Shath" (by L. Massignon);
(٤٦) EI٢, s.vv. "Hadith Kudsi" (by J. Robson), "Shath" (by C. Ernst);
(٤٧) William A. Graham, Divine word and prophetic word in early Islam: a reconsideration of the sources, with special reference to the divine saying or hadith qudsi, The Hague ١٩٧٧.
/ شادى نفیسى /