دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٥٩
بندرعباس ، شهرستان و شهری بندری در جنوب ایران و مرکز استان هرمزگان .
١) شهرستان بندرعباس (با وسعت ٣١٦ ، ٢٧ کیلومتر مربع و جمعیت ٩٣٨ ، ٤١٩ تن در سرشماری ١٣٧٥ ش ). از شمال به شهرستان حاجی آباد، از مشرق به شهرستانهای رودان و میناب ، از مغرب به شهرستانهای بندر * لنگه و لار * ، و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان و شهرستان (جزیره ) قشم محدود است . به سبب مجاورت با تنگة استراتژیک هرمز (با فاصلة ١٦ کیلومتر) از موقعیت حساس اقتصادی ، سیاسی و نظامی برخوردار و جزایر قشم و هرمز حفاظ طبیعی آن است ( راهنمای مفصّل ایران ، ج ٢٢، ص ٩٤؛ کیهان ، ج ٢، ص ٤٨٣).
به لحاظ توپوگرافی ، می توان این شهرستان را، از جنوب به شمال ، به سه منطقة ساحلی ، جلگه ای و کوهستانی تقسیم کرد. حداکثر ارتفاع کوهستان ٢٦٧ ، ٣ متر (کوه فارغان یا سیماک )؛ حداقل ارتفاع ساحل بندر دو متر؛ مرتفعترین بخش شهر (محلة دَماهی ) چهل متر، و مشهورترین مرتفعات کوهِ گنو (٣٤٧ ، ٢ متر) است که همچون بیشتر مناطق جنوبی تحت تأثیر حرکات زمین لرزه قرار دارد ( حبل المتین ، ش ٣٢، ص ٢٠). اقلیم این شهرستان را هرچند از نوع بیابانی بسیار گرم (متوسط دمای سالانه ْ٨ر٢٦) با رطوبت زیاد هوا (متوسط ٦٤%) و تابستانهای داغ و شرجی باید دانست ، با توجه به شرایط توپوگرافی ، هوا در ارتفاعات ، بالنسبه معتدل است و ازینرو به گونة سنتی ، ییلاق تابستانی مردمان محلی ، بوده است (رجوع کنید به تاورنیه ، ص ٦٨٩). میانگین بارش سالانه (در شهر) ٢٥١ میلیمتر است که بیشتر در زمستان و نامتوازن (کم دوام ، کوتاه و سیل آسا) است . این ویژگی به نوبة خود سبب کم شدن رطوبت خاک و منابع آب زیرزمینی و جاری شدن سیل می شود و بر فعالیتهای انسانی بویژه اقتصاد زراعی ـ دامی اثرات نامطلوب می گذارد.
مهمترین رودهای این شهرستان عبارت است از: مسران (مهران )، شور (خورجل )، جلابی ، حسن لنگی و کُل ، که همگی کم آب ، فصلی و بیشتر شورند (ایران . وزارت دفاع . ادارة جغرافیائی ارتش ، ج ١٢٢، ص ١٦؛
افشار سیستانی ، ص ٤٤٣). عبور برخی از آنها از داخل شهر، برای ساکنان شرایط ناسالم زیست محیطی به همراه می آورد. محدودیت منابع و استفادة نابهینه از آب همواره یکی از مشکلات مردم این شهرستان به شمار می رفته است . تاورنیه (همانجا) در سدة یازدهم /هفدهم می نویسد: «آبش که از آب انبارها به دست می آید تعریفی ندارد. اگر کسی بخواهد آب خوب بخورد، باید از چشمه ای که از سه لیو ( = فرسخ ) دور از بندر واقع شده به قیمت گزاف خریداری کرده حمل نماید.» این مشکل تا نیمة قرن اخیر ادامه داشت و برای مثال ، نوری زاده بوشهری (ص ١٤٣) در ١٣٢٥ ش از آن یاد می کند. با ساخت سد میناب (شروع ١٣٥٣ پایان ١٣٦٢ ش ؛
فرهنگی ، ص ١١٦) و انتقال قسمتی از آب آن به شهر بندرعباس این معضل تا حدودی برطرف شد. پوشش گیاهی طبیعی منطقه ، هماهنگ با شرایط محیطی و از خانواده های گز، کُنار (سدر)، کَهور و مشابه آن است (ایران . وزارت دفاع . ادارة جغرافیائی ارتش ، همانجا) و نحوة پراکندگی آن از تخریب زیاد جنگلها و مراتع و تنک شدن درختان گواهی می دهد.
در مجموع ، بندرعباس جزو ناحیة «گرمسیرات » و «بد آب و هوا»ی کشور به شمار می رود. کِمپفر (ص ٩) در سدة یازدهم / هفدهم ، بندرعباس را خشکترین و ناسالمترین مواضع می داند. این شرایط جغرافیایی ، نه تنها در گذشته بلکه در حال ، یکی از موانع عمدة جذب جمعیت و نیز احتمالاً سبب اهمیت یافتن شهرهای دورتر از ساحل ، چون لار، بوده است (ضیاءتوانا، ص ١٦). تا اواسط سدة اخیر، بندرعباس یکی از تبعیدگاههای دولتی به شمار می رفت . سیر تحولات تاریخی و فن آوریها، امکان سکونت بیشتر و رشد و توسعة این شهرستان را فراهم آورده است و زمستانهای معتدل و مطبوع می تواند آن را به یکی از قطبهای صنعت گردشگری کشور تبدیل کند.
بندرعباس از جهت تقسیمات اداری ـ سیاسی گاه ضمیمة کرمان ولی بیشتر جزو استان (ایالت ) فارس بود. در سرشماری ١٣٣٥ ش ، ارتفاعات مرکز «فرمانداری کل بنادر و جزایر بحرعمان » شد. نام این فرمانداری از ١٣٥٥ ش به استان هرمزگان تغییر یافت ( دایرة المعارف فارسی ، ذیل مادّه ، و «هرمزگان ، استان »). این شهرستان در ١٣٧٥ ش دارای سه بخش ، دو شهر (بندرعباس و بندر * خمیر)، یازده دهستان و ٤٢٦ آبادی دارای سکنه بود و ٥ر٣٩% از کل جمعیت استان را به خود اختصاص می داد (٩٣٢ ، ٢٨١ تن در نقاط شهری ، ٦١٣ ، ١٣٧ تن در نقاط روستایی ، رجوع کنید به مرکز آمار ایران ، ١٣٧٦ ش الف ، ص پانزده ، سی ونه ). ساکنان بندرعباس اغلب مسلمان و پیرو مذاهب تشیع و تسنن اند و به زبان فارسی با لهجة محلی سخن می گویند.
٢) شهر بندرعباس (وسعت ٧ر٤٤ کیلومترمربع و جمعیت طبق سرشماری ١٣٧٥ ش ، ٥٧٨ ، ٢٧٣ تن ) در جنوب سلسله کوههای گنو قرار گرفته و فاصلة آن تا تهران ٥٠١ ، ١ کیلومتر است . شهر بندرعباس روی دشتی ماسه ای واقع شده است (افشار سیستانی ، ص ٤٤١ـ٤٤٢). این بندر، در دهانة خلیج فارس و برپایانة راههای بازرگانی قرار دارد و رابط آبهای گرم آزاد جهان با خاک ایران ، افغانستان و کشورهای آسیای میانه است . شهر بندرعباس ، فضایی فراتر از محدودة سیاسی ـ اداری آن است که شاید بتوان آن را حوزة فضایی کلان شهر نامید و شامل شهر، دوبندرگاه ، محوطه و تأسیسات وابسته به راه آهن و اسکلة جدید می شود (مهندسین مشاور شارستان ، ج ١، ص ١ـ٧).
پیشینه و روند تحولات شهری . در اوایل قرن هشتم سکنة هرمز قدیم (نزدیک میناب کنونی ) که یکی از بنادر تجاری دهانة خلیج فارس از زمان هخامنشیان بود ( دایرة المعارف فارسی ، ذیل مادّه ؛
عزیزی ، ص ٢)، به جزیرة جارون (زرون ) مهاجرت کردند و نام جزیره نیز بدین سبب تغییر یافت (ابوالفداء، ص ٣٨٥). با این حال ، مرکز شهر هرمز جدید را دست کم تا قرن هفتم ، جرون می گفتند (ابن بطوطه ، ج ١، ص ٣٠٠). در منابع اسلامی از این شهر به نامهای مختلف یاد شده است : شهرو (یا شاهرو)، دهکدة ماهیگیری بر کنار دریا و منزلگاهی بر راه پارس (اصطخری ، ص ١٤٤ـ١٤٥)؛
سوروا، درکنار دریا که منبر ندارد ولی بزرگ است (ابن حوقل ، ص ٧٤)؛
سورو، در مرکز کرمان برلب دریا که کوچک است و بتازگی آبادی آغاز کرده ، زیرا کالای عمان از آنجا به کرمان (و خراسان ) می رود (مقدسی ، ص ٦٣٨)؛
سارو که قصبه و روستایی در جنوب شرق شهر بندرعباس کنونی است و در زلزلة ١٣٢٣ صدمة زیاد دید ( حبل المتین ، ش ٣٢، ص ٢٠). پلانول ( ایرانیکا ، ذیل مادّه ) می نویسد که بازرگانان تا اوایل سدة چهاردهم / اواخر سدة نوزدهم ، خانه های روستایی را در اختیار داشتند. امروزه نام سورو هم در مکان اصلی خود و هم در شهر شناخته شده است ، زیرا راسته ای به نام «بازار سورویها» در بازار بزرگ شهر بندرعباس وجود دارد (شامقازانی ، ص ٨٦). با توسعة هرمز و تبدیل آن به یک مرکز بازرگانی بزرگ ، «جرون » که بارکدة میان راهی برای حمل ونقل کالا از آن جزیره به زمینلاد ایران بود، بر اهمیتش افزوده شد ( دایرة المعارف فارسی ؛
د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ). پس از آنکه پرتغالیها در ٩١٣/١٥٠٧ (در زمان شاه اسماعیل اول ) هرمز را تصرف کردند (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٧٠) و نیز پس از احداث قلعه ای در ساحل (سورو) («بندرعباس »، ص ٤٢)، در منابع مختلف (افشار سیستانی ، ص ٤٤٤؛
لسترنج ، ص ٣٤٢؛
نیز رجوع کنید به ایرانیکا ، همانجا) مکرراً به نامهایی چون گُمرو، گامبرون ، کاموران ، جارون ، جرون و مشابه آنها برمی خوریم . شاید پرتغالیها به علت وجود نوعی خرچنگ کوچک دریایی (یا میگو) در این مکان ، بدان «گامبری » یا «کامبا رائو» (بندر خرچنگ ) گفتند (گابریل ، ص ٩٧، پانویس ؛
«بندرعباس »، همانجا). در حالی که ، جرون دست کم از قرن چهارم به بعد در اینجا نامی شناخته شده بود. به هرحال ، نظر عمومی بر این است که گمبرون دگرگون شدة لفظ «گمرک » است ( ایرانیکا، همانجا). آلبوکرک (فرمانده پرتغالی ـ اسپانیولی ) بعداز دوسال توقف در جزیرة هرمز (اُرموز)، عازم هندوستان شد، ولی در ٩٢٠/ ١٥١٤ بازگشت و دوباره آنجا را تصرف کرد (نشأت ، ص ١٠٢). جان نیوبری ، شاید اولین بازرگان انگلیسی بود که در ٩٨٩/١٥٨١ به بندر گُمبرون قدم گذاشت . وی می نویسد: پرتغالیها قلعه ای در این بندر ساختند که هشت سرباز محافظ دارد. این بندر به امیران لار تعلق داشته ولی اکنون به شاه هرمز متعلق است که دست نشاندة پرتغالیهاست (گابریل ، ص ٩٧، ٩٨، پانویس ؛
«بندرعباس »، ص ٤٣). با وجود سیادت پرتغال بر هرمز و خلیج فارس در این قرن ، به سبب رخدادهای اروپا، هلندیها و انگلیسیها بتدریج در منطقه و در دربار صفویه نفوذ کردند و برای حفظ منافع خود کوشیدند. برای مثال ، در ٩٥٨/١٥٥١ سفیر پرتغال با هدایای بسیار از راه هرمز و گمبرون به دربار شاه طهماسب آمد و پذیرایی شد (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٣٣٥)، اما در ٩٨٢/١٥٧٤ شاه ، سفیر این کشور را، به دلیل بدرفتاری مأموران پرتغالی با مسلمانان در جزیرة هرمز (و در واقع شاید به سبب رقابت انگلیسیها)، به سردی پذیرفت (فلسفی ، ج ٤، ص ١٤٦٦). در ١٠١١/١٦٠٢، نیروهای ایران پرتغالیها را از جزایر بحرین راندند. آنها نیز متقابلاً گمبرون را رسماً تصرف (عزیزی ، ص ٧) و ده سال بعد از آن در بندرعباس کنونی یک مرکز تجاری احداث کردند (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٧٢). با تأسیس کمپانی هندشرقی در ١٠٠٩/ ١٦٠٠، بر قدرت و نفوذ انگلیس در خلیج فارس افزوده شد. شاه عباس ، نظر به سیاست یکپارچه کردن کشور، تصمیم به اخراج پرتغالیها از جنوب ایران گرفت و از خان (حکمران ) لارستان خواست تا به بهانة عقب افتادن خراج معمول ، که پادشاه هرمز همه ساله تا پیش از تسلط آلبوکرک به لار می داد، باردیگر مالکیت خود را بر این جزایر اعلام و علیه متصرفان آن قیام کند (نشأت ، ص ١٣٣؛
اقتداری ، ص ١٢٧ـ ١٢٨). در ١٠٢٣/ ١٦١٤، ایرانیان دژ پرتغالیها را در گمبرون تصرف کردند و تمامی آنان را از دم تیغ گذراندند (سیلوا ای فیگروا، مقدمه ، ص ٣، ٦٥). در ١٠٢٧/١٦١٧، تجارتخانة انگلیسیها در اصفهان افتتاح شد (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٣٠) و اولین رابطة بازرگانی انگلستان با خلیج فارس و ایران نیز (از طریق جزیرة خارک ) در ١٠٢٥/ ١٦١٦ برقرار گردید. اما نمایندة کمپانی هند شرقی در ایران ، گمبرون را بهترین مکان می دانست و معتقد بود که کشتیهایی با هر ظرفیت می توانند در این بندر تحت حمایت توپهای قلعه قرار گیرند («بندرعباس »، همانجا). در ١٠٣٠/ ١٦٢٠، ایرانیان توانستند پرتغالیها را از رأس الخیمه بیرون کنند. در اواخر همین سال ، پرتغالیها از ورود تجار انگلیسی به جاسک ممانعت کردند ولی از آنان شکست خوردند (عزیزی ، همانجا). بالاخره الله وردی خان ، حکمران فارس ، فرزند خود، امامقلی خان ، را مأمور تسخیر جزیرة هرمز کرد که وی با یاری ناوگان کمپانی هند شرقی انگلیس و نیروهای ایرانی ، بویژه لارستانیها، پرتغالیها را از آنجا بیرون راند (١٠٣١/١٦٢٢) و غنایم بسیار نصیب ایران و انگلیس شد (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٣٣٥ـ ٣٣٦؛
اقتداری ، ص ١٢٧ـ١٣٣). پس از این پیروزی ، شرکت مذکور ابتدا اجازة تأسیس دوباب خانه و سپس یک تجارتخانه ، معافیت از حقوق گمرکی و آنگاه درآمد نیمی از گمرکات را به دست آورد (عزیزی ، ص ٨؛
هاولی ، ص ١١٣). از این تاریخ نام شهر (بندر) به افتخار شاه عباس به «عباس » یا «عباسی » تغییر کرد (نشأت ، ص ١٠٣ـ١٠٤؛
فسائی ، ج ١، ص ٤٦٦؛
کرزن ، ص ١٦٢؛
سایکس ، ص ٣٢٠) و به دنبال آن سورو و بتدریج هرمز از آبادی افتادند. در همان ابتداسردار علی بیگ ، دژ پرتغالیها را خراب کرد و تقریباً نزدیک دریا دژ دیگری ساخت و ساخلوی کافی و حدود سی کشتی آماده در پناه دژ مستقر کرد (سیلوا ای فیگروا، ص ٦٨؛
اقتداری ، ص ١٢٧). در جنگ هرمز، هلندیها مساعدت مختصری به انگلیسیها و ایرانیان کردند، و این زمینه ساز عقد قرارداد ١٠٣٢/ ١٦٢٣ بین سفیر هلند و شاه عباس و سپس ورود هلندیها به بندرعباس جهت شرکت در تجارت ابریشم شد (عزیزی ، ص ٨ ـ ٩). وعدة شاه عباس به سفیر انگلیس در ١٠٣٦ برای تحویل سالانة هزار عدل ابریشم در بندرعباس به تجار انگلیسی ، به سبب مرگ وی و بیعلاقگی صدراعظم ایران (محمدعلی بیگ )، عملی نشد (نشأت ، ص ١١٠ـ ١١١)، اما این پیمان اهمیت این بندر را نشان می دهد. با گسترش شبکة راههای کشور و برقراری امنیت بیشتر در دوران صفویه (باستانی پاریزی ، ص ٩٨؛
نوربخش ، ص ١٦٠)، از جمله راه هرمز تا کرمان (٢٧ روز) و بندرعباس تا لار (هفت تا هشت روز)، تجارت در بندرعباس رونق بسیار گرفت و این بندر هر سال مبلغ هنگفتی به شاه منفعت می رساند (باستانی پاریزی ، ص ٩٩، ١٩٤). تامس هربرت در ١٠٣٧/١٦٢٨، «بندر جدید» را شهری زنده و محل تلاقی بازرگانانی با ملیتهای مختلف چون انگلیسی ، هلندی ، دانمارکی ، پرتغالی ، ارمنی ، گرجی ، مسقطی ، ترک ، عرب ، هندی و یهودی توصیف می کند ( ایرانیکا ، همانجا).
خصومت بین ایران (شاه عباس دوم صفوی ) و هندوستان (شاه جهان ) در حدود ١٠٥٨/١٦٤٨، بر تجارت زمینی از طریق قندهار اثر منفی گذاشت و بالعکس داد و ستد را از طریق دریا (بویژه بندرعباس )، افزایش داد (ریاض الاسلام ، ص ٢٥٩). در فاصلة زمانی کمتر از چهل سال ، بندرعباس اهمیت بیشتری یافت . تاورنیه (ص ٦٨٨) در این باره می نویسد: «انگلیسیها و هلندیها در آنجا تجارتخانه دارند و عمارت عالی بر کنار دریا بنا کرده اند، چون بهترین لنگرگاههای خلیج فارس ، بندرعباس است . تمام کشتیهای بزرگی که از هندوستان برای ایران و عثمانی و سایر نقاط آسیا و یک قطعه از اروپا مال التجاره بار می گیرند، به بندرعباس آمده لنگر می اندازند و در وقت ورود کشتیها، تجار زیادی در آنجا حاضرند که اغلب ایرانی و ارمنی و هندیهای مقیم ایران هستند... به واسطة هوای گرم بندر، تجار در اصفهان اقامت می کنند و منتظر ورود تجار بندرعباس می شوند.» رشد و توسعه تجاری این بندر، زمینه ساز تغییر و تحول در بخشهای اقتصاد کشاورزی و صنعتی شد و شهرسازی و شهرنشینی را در سدة یازدهم رونق بخشید. تاورنیه (ص ٦٩٠) از وفور کالاها در بندر سخن می گوید اما از فقر سکنة سواحل خلیج فارس نیز یاد می کند که «تجارتی غیر از صید ماهی ندارند و نان هرگز نمی خورند، زیرا بضاعت ندارند». ازینرو به نظر می رسد که بخش عمدة درآمد حاصل از فعالیتهای اقتصادی به پایتخت و دیگر شهرهای مهم ایران و خارج از کشور سرازیر می شد و به ساکنان منطقه سهم ناچیزی می رسید. از نوشته های دیگر اروپاییان دربارة بندرعباس می توان به شکوفایی تجاری و سیاسی حوزة نفوذ آن در قرن یازدهم / هفدهم بیشتر پی برد. جان فرایر دربارة تجارت این شهر در فاصلة سالهای ١٠٨٢ـ١٠٩٣/ ١٦٧٢ـ١٦٨١ می نویسد که انگلیسیها، پارچه را از انگلستان و پنبه و پارچه های نخی و سنگهای معدنی و فولاد را از هندوستان به این بندر وارد می کردند، و پشم کرمان ، ابریشم خام و بافته ، فرش ، زری ، زعفران ، ریواس ، گلاب ، خرما، بز و اسب را از ایران به هندوستان صادر می کردند. هلندیها، ادویه و پارچه های هندی را در بندر به سکه های طلا ونقره می فروختند و با پول به دست آمده ابریشم و مخمل می خریدند ( ایرانیکا ، همانجا). شاردن در همین زمان (١٠٨٥/١٦٧٤) تعداد خانه های شهر را بین ١٤٠٠ تا ١٥٠٠ برآورد کرده که یک سوم آن به هندیها و ٥٠ خانه به یهودیان تعلق داشته است ( د.اسلام ؛
ایرانیکا ، همانجاها).
با سقوط حکومت صفویه و آغاز هرج و مرج در ایران ، هلندیها برای حفاظت خود در بندرعباس قلعه ای بنا کردند (نوری زاده بوشهری ، ص ١٤١) که ، احتمالاً بعدها، به عمارت کلاه فرنگی مشهور شد، ولی سدیدالسلطنه (١٣٦٣ ش ، ص ٦٢٦) معتقد است که آغاز ساخت آن در ١٠٣٢/١٦٢٣ بوده و در ١١١٠/١٦٩٨ به پایان رسیده است . در ١١٣٥/١٧٢٢، پس از سقوط اصفهان ، تقریباً تمامی اروپاییان ساکن در اصفهان به بندرعباس آمدند (همان ، ص ٦٣١). پنج سال بعد، چهارهزار سوار بلوچ تمام شهر را غارت و بسیاری از سکنه را قتل عام کردند، اما در برابر تجارتخانه های حراست شدة انگلیس و هلند شکست خوردند ( ایرانیکا ، همانجا). با وجود اینکه فلور (ص ١٣١ـ١٣٦) از هرج و مرج در جنوب ایران ، بویژه به سبب شورش شیخ احمدمدنی ، سخن به میان می آورد، بندرعباس باز هم در ابتدای سدة دوازدهم و دوران نادرشاه ، مکان رفت وآمد قافله های تجاری و حتی حجاج بود. با به قدرت رسیدن نادرشاه ، به علت وضع مالیاتهای سنگین حکام محلی و تأمین هزینه های جنگ ، بازرگانان بندرعباس آنچه را به دست آورده بودند، تقریباً از دست دادند، و با احداث پایگاهی جدید برای نیروی دریایی نادر در بندر * بوشهر (١١٥٣)، زمینه های تمرکز تجارت در این شهر و افول تدریجی بندرعباس به وجود آمد (نشأت ، ص ٦٥٩، ٦٦١؛
دایرة المعارف فارسی ، ذیل مادّه ). دو سال پیش از آن نیز تجارتخانة انگلیسیها در بصره تأسیس شده بود (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٣٢). رخدادهای سیاسی و نظامی در اروپای سدة دوازدهم / هجدهم ، سبب کاهش قدرت و نفوذ هلندیها در خلیج فارس شد. در ١١٧٢/١٧٥٩ یک ناوگان فرانسوی املاک و دارایی کمپانی هندشرقی انگلیس را در بندرعباس تصرف و تقریباً همه را منهدم کرد (نوری زاده بوشهری ، همانجا). در همان سال هلندیها نیز مجبور به ترک شهر شدند (هاولی ، ص ١١٥). سرانجام ، این شرکت در ١١٧٧/ ١٧٦٣، ادارة مرکزی خود را در بندرعباس تعطیل کرد و تماماً به بصره و سپس به بوشهر انتقال داد («بندرعباس »، ص ٤٥؛
نوری زاده بوشهری ، همانجا). در ١١٧٢ـ١١٧٣، جنگهای فراوانی بین اعراب رأس الخیمه و نصیرخان لاری بر سر حکومت نواحی جنوبی ایران به وقوع پیوست (هاولی ، ص ١٣٦) که موجب کاهش اهمیت اقتصادی و به دنبال آن کاهش جمعیت بندرعباس شد، به طوری که در ١١٦٣، از هر ده خانه در این شهر تنها یک خانه سکنه داشت ( ایرانیکا ، همانجا). با وجود این ، بندرعباس به عنوان یک بندر استراتژیک مطرح بود، چنانکه انگلیسیها در ١١٦٨/١٧٥٤ درصدد تأسیس و فعال نمودن تجارتخانه در آنجا و بندر * ریگ برآمدند، که به سبب تحریک هلندیها موفق نشدند (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، همانجا).
مرحلة بعدی رونق بندرعباس را باید در زمان فتحعلی شاه جستجو کرد. پس از آنکه فتحعلی شاه ، والی فارس را جهت سرکوبی وهابیها در مسقط و تحکیم حکومت سید (صید) سلطان به عمان روانه کرد، حاکم مسقط «از درِبندگی درآمد» و در قبال مبلغی خواستار حکومت بندرعباس شد. پس از او فرزندش سید سعید، شیخ سیف را در بندر جانشین خود کرد و چون مال الاجاره به تأخیر افتاد، به امر ناصرالدین شاه ، طهماسب میرزا مؤیدالدوله ، والی فارس ، مأمور سرکوبی شیخ سیف شد و شیخ از آنجا فرار کرد. مؤیدالدوله ، عباس خان را با ٢٠٠ ، ١ تن و دو توپ برای حفاظت بندر مأمور و خود به شیراز مراجعت کرد. چون هوای آنجا رو به گرمی می رفت و افراد پادگان مریض و فرسوده شدند، سید سعید، فرزند خود سید ثوینی را با سه هزار نفر روانة بندرعباس نمود و آنجا را تصرف کرد. مؤیدالدوله این بار پسردیگر خویش ، عبدالباقی میرزا، را مأمور آزادسازی بندرعباس کرد (نوری زاده بوشهری ، ص ١٤١ـ١٤٢؛
فسائی ، ج ٢، ص ١٣٧٧؛
سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ش ، ص ٢٦٥ـ٢٦٦، ٢٨١؛
مفخم ، ص ٤٤١). عبدالحسین خان ، پسر محمدحسن خان سردار ایروانی (والی کرمان ) با عده ای قشون به کمک عبدالباقی رفت و در ایسین و تازیان به او پیوست . سید ثوینی پس از جنگی سخت از نیروهای ایرانی شکست خورد و با اطرافیان خود فرار کرد (نوری زاده بوشهری ، ص ١٤٢). پس از آن سید سعید از در مسالمت درآمد و با مشورت و وساطت حاج عبدالمحمّد کازرونی (ملک التجار بوشهر) عریضه ای همراه با دوازده هزار تومان پول ، چند رشته مروارید و چند رأس اسب عربی به دربار ایران فرستاد و به اهتمام میرزا آقاخان نوری ، حکومت بندرعباس (باریکه نوار ساحلی به طول تقریباً ١٥٠ کیلومتر، که نواحی شَمیل و میناب را هم دربر می گرفت )، به موجب قراردادی در ١٦ مادّه در ١٢٧٢، در قبال مبلغ شانزده هزارتومان سالانه به او تفویض شد (مفخم ، ص ٤٤١ـ ٤٤٥؛
کرزن ، ص ١٦٣؛
نوری زاده بوشهری ، همانجا). از این پس آرامشی نسبی در منطقة «عباسی » برقرار شد، به طوری که محمد ابراهیم کازرونی (ص ١٢٤ـ١٢٥) از آن به عنوان «بندری معمور و آباد» با حدود دوهزار خانه از گچ و سنگ داخل قلعة مستحکم و یکهزار خانه از چوب و نخل خارج از قلعه یاد می کند و می نویسد که دو ثلث اهالی شیعة اثناعشری (که از جاهای مختلف خصوصاً بحرین و لار به آنجا رفته بودند) و یک ثلث شافعی مذهب اند. بافت و اقتصاد شهر در این زمان ، با شهرهای سنتی شرق اسلامی بسیار همخوان بود (رجوع کنید به اهلرز، ص ٢٧ـ ٦٥). قلعه ای با شانزده برج به دور بندر بود که سه دروازه داشت ؛
یکی به جانب دریا رو به جنوب ، یکی به جانب غرب و یکی به جانب صبا. همچنین شهر دارای چهار مسجد، بازاری با پنجاه دکان ، که مالیات می پرداختند، و چهار باب کاروانسرای معمور و تاجرنشین بود. حاکم با حدود سیصد سپاهی از اهل عمان که همگی از اِباضیّه * بودند حکومت می کرد و مردم با وجود آنکه از حاکم خشنود نبودند توان مخالفت نداشتند. جمعیت شهر در ١٢٤٦ چهار تا پنج هزار تن تخمین زده شده است ( ایرانیکا ، همانجا). پس از مرگ سید سعید، امامت مسقط به سید ثوینی ، رسید که پس از چندسال به دست پسر خود، سید سالم ، کشته شد و به این ترتیب امامت مسقط به سید سالم رسید. به واسطة خودسری او، تأخیر در ارسال مال الاجاره و ظلم و آزار زیاد به مردم ، حسام السلطنه ، والی فارس ، مأمور تصرف بندرعباس شد. وی مهدیقلی میرزا سهام الملک ، والی لارستان ، را به این مأموریت فرستاد و او به کمک کدخدایان و خوانین لار و سُعبه به سوی بندرعباس حرکت کرد. سید سالم از کنسول انگلیس تقاضای کمک کرد ولی پاسخ به طول انجامید. حسام السلطنه وارد بندرعباس شد و آنجا و شمیل و میناب را ضمیمة لارستان کرد (حدود ١٢٨٤). پس از چندی حکمرانی بندرعباس به اسدالله میرزا، که فرماندار بوشهر هم بود، و سپس به حاج احمدخان (پدر سدیدالسلطنه ) واگذار شد (نوری زاده بوشهری ، ص ١٤٢ـ١٤٣؛
سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٢٨٢ـ٢٨٣). پس از اخراج کامل عمانیها جمعیت شهر به هشت تا نه هزار تن رسید ( ایرانیکا ، همانجا) و گمرکات آن در قبال مبلغ ٢٥ هزار تومان در سال در اجارة نمایندة انگلیس بود (همانجا). قریة سورو، در این زمان ، یکی از چهارده قریة آباد ناحیة مضافات عباسی و در فاصلة یک فرسخی جنوب غربی بندرعباس قرار داشت (فسائی ، ج ٢، ص ١٣٨٠).
اوایل قرن چهاردهم ، بندرعباس باردیگر وارد عرصة تجارت و سیاست جهانی شد و به رقابت با بوشهر پرداخت . در ١٣٠١، درآمد گمرکی بندرعباس ، که به مقاطعه گذاشته شده بود، به ٥٠٠ ، ٧٠١ قران (بوشهر هشتصد هزار قران ) می رسید (عیسوی ، ص ١٢٦). در اواخر دورة ناصری که طرحهایی برای ایجاد راه آهن در ایران ارائه می شد، یک آلمانی طرحی برای اتصال جلفا به این بندر ارائه کرد (همان ، ص ٢٧٧). در ١٣٠٨، ارزش کل کالاهای انگلیسی وارد به خراسان از راه طرابزون و تبریز حدود ٨٢ هزار تومان و از بندرعباس حدود ٢١٣ هزارتومان برآورد شد (همان ، ص ١٨٨). در١٣١٠، بندرعباس کماکان بارکدة کرمان و یزد به شمار می رفت و در زمینة صدور برخی از کالاها، چون خرما، از بوشهر و محمره پیشی گرفت (همان ، ص ٣٨٨). تأسیس مجدد تجارتخانه ها و کنسولگری روس (١٣٢٤/١٩٠٥) ( و انگلیس ١٣١٨/١٩٠٠ ) و اتصال سیم تلگراف ( شبکة سراسری اروپا ـ ایران ـ هند ) توسط انگلیسیها (١٣٢٣/ ١٩٠٥؛
حبل المتین ، ش ١٢، ص ١٠، ش ٢٦، ص ١٠) از اهمیت این شهر در این زمان گواهی می دهد. به گفتة سایکس جمعیت شهر حدود چهار الی هشت هزار تن بود که در این میان تعدادی هندو، معدودی کلیمی بغدادی ، ارمنی ، عرب ، افغان ، بلوچ پارسی و گاه چند اروپایی بودند. وی بندرعباس را «دروازة تجارت شرق و غرب و از بنادر مهم مشرق زمین » دانسته و به سبب داشتن منطقة ییلاقی نزدیک شهر بویژه کوه گنو که باغهای فراوان دارد و از نظر بهتر بودن ساحل بندرگاه ، بندرعباس را برتر از بوشهر می داند. او پیش بینی کرد که بیست سال دیگر محمره (خرمشهر * ) و اهواز در مغرب خلیج فارس و بندرعباس در مشرق ، مهمترین بنادر جنوب ایران خواهند شد و بوشهر رو به انحطاط خواهد رفت (ص ٣٢١ـ٣٢٢). طبق جدولی که سایکس از کل ارزش صادرات و واردات از چهار بندر مهم ایران (خرمشهر، بوشهر، لنگه و عباس ) در ساحل خلیج فارس ارائه می دهد، بندرعباس با ٧ر١٤% از کل ارزش واردات در رتبة سوم و با ٣ر٩% صادرات (با اختلاف ١ر٠% نسبت به خرمشهر) در ردیف چهارم قرار داشت (ص ٤٤٣؛
رجوع کنید به عیسوی ، ص ١١٣). راههای خشکی بسیاری از بندرعباس به نقاط مختلف کشور می رفت . گسترة حوزة نفوذ تجارت این شهر و بندر از کرمان ، یزد و خراسان می گذشت و به بخارا و سمرقند می رسید (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٢ ش ، ص ٦٣٣). در دهة اول قرن بیستم ، آلمانیها نیز به احداث نمایندگی تجارتخانة «رُبرت ونکهاوس » در بندرعباس اقدام کردند (اوبن ، ص ٤٣٦). با احداث راه دزدآب ( (زاهدان ) به بلوچستان انگلیس (بلوچستانِ پاکستان ) ) ، از نقش بندرعباس در شرق کشور تا حدود زیادی کاسته شد (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٣ ش ، ص ٦٨٥).
در ١٣٢٢، بخشی از ناحیة عباسی (شامل بندر خمیر، میناب ، قشم ، هنگام ، لارک و هرمز) در اجارة کارگزاران معین التجار قرار گرفت (همان ، ص ٣٤٩). هنگام جنگ جهانی اول اهمیت سوق الجیشی بندرعباس نمایانتر شد و اولین هواپیمای انگلیسیها در آنجا فرود آمد (همان ، روبه روی ص ٦٢٨). با وجود این ، بندرعباس ، در مقایسه با دیگر شهرهای مهم ایران ، به رشد قابل ملاحظه ای دست نیافت (عیسوی ، ص ٣٩). ازینروست که گابریل ، در ١٣٠٧ ش /١٩٢٨، بندرعباس را بندری یافته که تنزل کرده و اهالی بر اثر طاعون متفرق شده بودند (ص ٢٤١). نوشتة سدیدالسلطنه (١٣٦٣ ش ، ص ٧٠٤) تغییرات در بافت شهر را نشان می دهد: «... طول شهر یک میل و عرض آن نصف میل شود، خانه ها صد یارد از کنارة دریا دور باشند... اطراف شهر کفه ایست از رمل به مساحت دومیل امتداد، برای حملات خصم گشاده و باز است ، اهالی هم از خشکی و هم از دریا قادر بر محافظت خود نباشند. چونکه استحکامات بری و بحری ندارند. سکنة آنجا در زمستان ده هزارنفر و در تابستان کمتر شوند.»
با روی کار آمدن سلسلة پهلوی ، بندر شاهپور و بندر * ماهشهر و خرمشهر بیشتر مورد توجه قرار گرفتند و احداث راه آهن سراسری در ١٣١٧ ش ، بر رونق آنها افزود. بندرعباس هم در دهه های بعد از تحولات چندان بی نصیب نماند. برای مثال از سوی دولت ، احداث کارخانة کنسروسازی ، نیروگاه برق ، چند خیابان اصلی و برخی تأسیسات زیربنایی و دولتی ؛
و از سوی مردم ، تأسیس واحدهای خدماتی (چون مدرسة شش کلاسه ) و صنعتی (رجوع کنید به ایرانشهر ، ج ٢، ص ١٤٩٠؛
«بندرعباس »، ص ٤٦؛
سدیدالسلطنه ، ١٣٦٢ ش ، ص ٥٤٤). گسترش و مرمت راههای خشکی به طرف رفسنجان ـ سیرجان ـ کرمان ـ یزد و نیز لار ـ شیراز (سدیدالسلطنه ، ١٣٦٢ش ، ص ٤٨٥) براین جریان بی تأثیر نبود. به هرحال ، در طول چند دهه چندان به جمعیت شهر اضافه نشد ( ایرانیکا ، همانجا؛
نوری زاده بوشهری ، ص ١٤٣؛
ملک زاده ، ص ٨١).
در ١٣٢٥ ش ، عمدة تجارت بندرعباس (بویژه واردات ) با دوبی و سایر بنادر عمان به شکل «قاچاق » انجام می گرفت . آب مشروب شهر، که پیش از این از چاه و برکه و بعدها از نای بند به وسیلة قنات تأمین می شد، در این سال ناسالم و غیرقابل استفاده بود و وضعیت فرهنگ و بهداشت در سطح پایینی قرار داشت (نوری زاده بوشهری ، همانجا). به نظر می رسد که با آغاز دهة ١٣٣٠ ش بندرعباس کمی رو به رونق و رشد رفت ، به طوری که در ١٣٣٣ ش دارای شهرداری ، چهار خیابان اصلی ، بیمارستان ، مدارس ، بانک ، شهربانی ، کارخانة ریسندگی ، کنسروسازی ، چهارگاراژ باربری ، حدود ده تا پانزده تاکسی و هشتصد باب دکان و جمعیتی حدود یازده هزارتن بود (ملک زاده ، ص ٨١ـ٨٢).
آغاز دهة ١٣٤٠ش ، همراه با تحولات عمیق در ساختار اقتصادی ـ اجتماعی و نیز تغییر در سیاستهای خارجی ایران همراه بود. تفوق بر خلیج فارس و اقیانوس هند، موجب توجه بیشتر به بندرعباس شد. البته این نه تنها به سبب موقعیت جغرافیایی ـ سیاسی و استراتژیکی آن بود، بلکه از جهت اقتصادی نیز به دلیل داشتن شبکة راههای دریایی و خشکی ، ساحل مناسب ، وجود منابع طبیعی (مانند گاز، نفت ، سنگ گچ ، نمک ) و امکانات صیادی و کشاورزی ، دارای ارزش خاص بود («استان هرمزگان و بندرعباس »، ص ٧). بنابراین ، احداث تأسیسات گوناگون زیربنایی ، خدماتی و تولیدی ، نظیر اسکله و بندرگاه با ظرفیت ٥ر١ میلیون تن کالا در سال (شروع ١٣٤٣ ش ، بهره برداری ١٣٤٧ ش ؛
ایرانیکا ، همانجا)، صنایع غذایی (مانند کنسروسازی ، شیلات ، یخ سازی ، آرد، بسته بندی )، ساختمانی ، نیروگاه برق قوی ، لنج و کشتی سازی و انتقال مرکز فرماندهی کل نیروی دریایی از خرمشهر به این مکان در ١٣٥٢ ش /١٩٧٣ (همزمان باخروج انگلیس از خلیج فارس رجوع کنید به مجتهدزاده ، ص ١٣٦) و پالایشگاه نفت ، بر اهمیت این شهر افزود.
در ابتدای انقلاب اسلامی ، بندرعباس مدت زمان کوتاهی به دست فراموشی سپرده شد، اما با شروع جنگ تحمیلی ، مسئولان بار دیگر متوجه موقعیت برتر آن در دهانة تنگة هرمز، که در ١٣٥٩ ش حدود ٩٢% و در ١٣٦٥ش حدود ٧٠% صادرات نفت خلیج فارس از آن طریق انجام می گرفت ، شدند (همانجا؛
خلیج فارس از دیدگاه آمار و ارقام ، ص ٢٩). ادامة طرحهای پیشین و اجرای طرحهای جدید، چون گسترش و احداث تأسیسات بندری شهید رجایی و باهنر، مجموعة آموزشی دریایی (١٣٦٣ ش )، شبکه های ارتباطی حمل ونقل دریایی ، زمینی (بزرگراه بندرعباس ـ سیرجان )، هوایی (دو باند فرودگاه با پروازهای داخلی و خارجی )، خط آهن بندرعباس ـ بافق ( راهنمای مفصّل ایران ، ج ٢٢، ص ١٠٢ـ١٠٣) و اتصال آن به شبکة سراسری کشور و آسیای میانه ، توسعه و رشد مجدد شهر را موجب شد. تبدیل شهرستان قشم به منطقة آزاد تجاری و وجود مراکز آموزش عالی ، از جمله دانشگاه هرمزگان (تأسیس ١٣٧٠ ش ) تحولات بیشتری در بندرعباس به وجود آورد. رشد و توسعة شهر آثار اقتصادی ـ فرهنگی و فضایی بسیاری بر حومه و پسکرانة خود به جا نهاده ، به گونه ای که اقتصاد برخی از شهرستانهای استان با فعالیتهای این شهر پیوند خورده است . مجموعة این تحولات به مهاجرپذیری شهر، از حوزه های نزدیک و دور کشور در سه دهة اخیر انجامید؛
به طوری که جمعیت این شهر در ١٣٦٥ ش به ٢٠١ هزارتن (نرخ رشد سالانة آن ، در همین سال ٢ر١ کمتر از ١٣٥٥ ش بود) رسید که از این تعداد ٥ر٣٣% متولد نقاط دیگر بودند (شامقازانی ، ص ٥٤ـ٥٥). با اینهمه ، بافت بازار و شهر با این رشد شتابان هماهنگ نیست و از بسیاری جهات مشکل آفرین و فاقد جاذبه های لازم است .
منابع :
(١) ابن بطوطه ، سفرنامة ابن بطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٢) ابن حوقل ، سفرنامة ابن حوقل ، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٣) اسماعیل بن علی ابوالفداء، تقویم البلدان ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٤) «استان هرمزگان و بندرعباس »، بندر و دریا ، ش ١١ (تیر ١٣٦٦)؛
(٥) ابراهیم بن محمد اصطخری ، مسالک و ممالک ، ترجمة فارسی قرن پنجم / ششم هجری ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٦) ایرج افشار سیستانی ، جغرافیای تاریخی دریای پارس ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٧) احمد اقتداری ، خلیج فارس ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٨) اوژن اوبن ، ایران امروز، ١٩٠٧ـ١٩٠٦: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی اصغر سعیدی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٩) اکارت اهلرز، «شهر شرق اسلامی : مدل و واقعیت »، ترجمة محمدحسن ضیاء توانا و مصطفی مؤمنی ، فصلنامة تحقیقات جغرافیائی ، سال ٩، ش ١ (بهار ١٣٧٣)؛
(١٠) ایرانشهر ، تهران : کمیسیون ملی یونسکو در ایران ، ١٣٤٢ـ١٣٤٣ ش ؛
(١١) ایران . وزارت دفاع . ادارة جغرافیائی ارتش ، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ١٢٢: بندرعباس ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٢) محمدابراهیم باستانی پاریزی ، سیاست و اقتصاد عصر صفوی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٣) «بندرعباس : تندیس کهن بر ساحل دریای پارس »، بندر و دریا ، ش ١٤ (بهمن ١٣٦٦)؛
(١٤) ژان باپتیست تاورنیه ، سفرنامة تاورنیه ، ترجمة ابوتراب نوری ، چاپ حمید شیرانی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٥) حبل المتین ، سال ١٢، ش ٣٢، ٩ ربیع الاول ١٣٢٣، سال ١٣، ش ١٢، ١٥ رمضان ١٣٢٣، ش ٢٦، ٢٣ ربیع الاول ١٣٢٤؛
(١٦) خلیج فارس از دیدگاه آمار و ارقام ، تدوین و ترجمة بیژن اسدی ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٦٨ ش ؛
(١٧) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ ش ؛
(١٨) راهنمای مفصّل ایران ، گردآورنده مجید بختیاری ، ج ٢٢: استان هرمزگان ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
ریاض الاسلام ، تاریخ روابط
(١٩) ایران و هند در دورة صفویه و افشاریه : ١١٥٨ـ ٩١٨ ه . ق / ١٧٤٥ـ١٥١٠ م ، ترجمة محمدباقر آرام و عباسعلی غفاری فرد، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٠) سر پرسی مولزورث سایکس ، سفرنامة ژنرال سرپرسی سایکس ، ترجمة حسین سعادت نوری ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٢١) محمدعلی بن احمد سدیدالسلطنه ، بندرعباس و خلیج فارس = اعلام الناس فی احوال بندرعباس ، چاپ احمد اقتداری و علی ستایش ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٢) همو، سفرنامة سدیدالسلطنه : التدفیق فی سیرالطریق ، چاپ احمد اقتداری ، تهران ١٣٦٢ش ؛
(٢٣) گارسیا دُ سیلوا ای فیگروا، سفرنامة دن گارسیا د سیلوا فیگوئروآ سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول ، ترجمة غلامرضا سمیعی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢٤) شهناز شامقازانی ، «بررسی بافت و ساختار بازار بندرعباس »، پایان نامة فوق لیسانس جغرافیای انسانی و اقتصادی ، دانشکدة علوم زمین ، دانشگاه شهید بهشتی ، ١٣٧٢ـ١٣٧٣؛
(٢٥) محمدحسن ضیاء توانا، «پژوهشی در ساخت کالبدی و ساختار اجتماعی ـ اقتصادی بازار قیصریه لار»، طرح تحقیقاتی معاونت پژوهشی دانشگاه شهید بهشتی ، ١٣٧٦؛
(٢٦) محسن عزیزی ، «مختصری از سیاست دولتهای اروپائی در خلیج فارس با توجه به اسناد دیپلماسی »، در خلیج فارس ، ج ٢ ( تهران : ادارة کل انتشارات رادیو، ١٣٤٢ ش ) ؛
چارلز عیسوی ، ویرایشگر، تاریخ اقتصادی ایران : عصر قاجار، ١٣٣٢ـ١٢١٥ ه .ق ،
(٢٧) ترجمة یعقوب آژند، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٨) بیژن فرهنگی ، نگرشی بر سدهای ایران : گذشته ـ حال ـ آینده ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٢٩) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٣٠) نصرالله فلسفی ، زندگانی شاه عباس اول ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣١) ویلم فلور، صنعتی شدن ایران و شورش شیخ احمد مدنی ١٩٢٥ـ ١٩٠٠ ، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٢) محمدابراهیم بن اسماعیل کازرونی ، تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٣٣) جرج ناتانیل کرزن ، ایران و مسئلة ایران ، ترجمة علی جواهرکلام ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٣٤) انگلبرت کمپفر، سفرنامة کمپفر ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٣٥) مسعود کیهان ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران ١٣١٠ـ١٣١١ ش ؛
(٣٦) آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیائی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٣٧) گی لسترنج ، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٨) پیروز مجتهدزاده ، کشورها و مرزها در منطقة ژئوپلیتیک خلیج فارس ، ترجمة حمیدرضا ملک محمدی نوری ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣٩) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥ ش : نتایج نهایی شهرهای کشور ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٤٠) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی استان هرمزگان ، تهران ١٣٧٦ ش الف ؛
(٤١) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٦ش ب ؛
(٤٢) محسن مفخم ، «مسقط و بستگی های تاریخی آن با ایران »، در مجموعة مقالات خلیج فارس ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٣) محمدبن احمد مقدسی ، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمة علینقی منزوی ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٤) علی ملک زاده ، کتاب جغرافیای طبیعی و تاریخ سیاسی خلیج فارس ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(٤٥) مهندسین مشاور شارستان ، طرح جامع بندرعباس ، بندرعباس : ادارة کل مسکن و شهرسازی استان هرمزگان ، ١٣٦٣ ش ؛
(٤٦) صادق نشأت ، تاریخ سیاسی خلیج فارس ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٤٤ ) ؛
(٤٧) مسعود نوربخش ، مسافران تاریخ و مروری بر تاریخچة سفر و سیاحتگری در ایران ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٤٨) اسماعیل نوری زاده بوشهری ، ایران کنونی و خلیج فارس ، تهران ١٣٢٥ ش ؛
(٤٩) دونالد هاولی ، دریای پارس و سرزمینهای سواحل متصالح : امارات متحده عربی کنونی ، ترجمة حسن زنگنه ، قم ١٣٧٧ ش ؛
(٥٠) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bandar-e ـ Abba ¦ s) ¦ â )" (by X.de Planhol);
(٥١) EI ٢ , s.v. "Bandar ـ Abba ¦ s" (by L. Lockhart).
/ محمدحسن ضیاء توانا /