دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٣٢
چرم ، پوست حیوانات كه با مواد شیمیایی و كارهای فیزیكی از حالت ابتدایی خارج شود و به صورت ثابت و فاسدنشدنی درآید.
در متون ادبی، چرم به معنای پوست آمده است (برای نمونه رجوع کنید به فردوسی، ج ١، ص ١٧؛ نظامی، ص ٢٥). معرّب این واژه به صورت «صَرْم» بهكار رفته است (رجوع کنید به ابنمنظور، ذیل «صرم»؛ شیر، ص ١٠٧). واژههای اَدیم (رجوع کنید به حدودالعالم، ص ١٦٦)، كَیمُخت/ كیمخته (همان، ص ١٤٥؛ مقدسی، ص ٣٢٥)، ساغری/ صاغری، تیماج (تاورنیه، ج ١، ص ١٠٤، ج ٢، ص ٢٦؛ شاردن ، ج ٤، ص ١٣١ـ١٣٢) و سَختیان/ سِختیان (مولوی، ج ٣، دفتر ٥، بیت ١٤٨٧) نیز، با توجه به نوع پوست و چگونگی فراوری آن، برای انواع چرم بهكار میرفته است. واژههای مرتبط با وسایل و ابزارهای چرمین (چون سختك، كمربند، انگشتیان، مشك، زهكمان و غیره) در متون پهلوی، نشاندهنده استفاده گسترده از چرم در ایران پیش از اسلام است (برای نمونه رجوع کنید به منظومه درخت آسوریگ، ص ٦٣ـ ٦٧). به نوشته ابنندیم (ص ٢٢)، پارسیان باستان از پوست حیواناتی چون گاو، گاومیش و گوسفند برای نوشتن بر روی آن استفاده میكردند (نیز رجوع کنید به اومستد، ص ١٢٨، كه به نگارش فرمانهای داریوش بر چرم اشاره كرده است). بنابر برخی روایات، اوستا را بر دوازده هزار قطعه پوست گاو نگاشته بودند (رجوع کنید به ارداویرافنامه، ص ٤٢؛ نامه تنسر به گشنسپ، ص ٥٦). پوستْ نوشتههایی كه در ١٣٣١/١٩١٣ در اورامان كردستان یافته شده و در موزه بریتانیا نگهداری میشود، نشاندهنده استفاده از پوست برای نگارش، در دوره اشكانیان است (رجوع کنید به ویزههوفر، ص ١٥٧). استفاده از چرم برای تهیه انواع پوشاك نیز در ایران باستان رایج بوده است (رجوع کنید به ذكاء، ص ١١١؛ ضیاءپور، ص ١٩ـ٢٠؛ اومستد، ص ٢٣٨، ٢٤١ـ٢٤٣). مصر از دیگر سرزمینهای دنیای باستان بود كه تولید و استفاده از چرم در آنجا رونق فراوان داشت (رجوع کنید به اختر ریاضالدین، ص ٢٨٣).
گزارشهایی حاكی از استفاده مردم جزیره العرب مقارن ظهور اسلام، از پوست دباغی شده در دست است. به گفته ابنندیم (ص ٨)، در خزانه مأمون عباسی پوستی بود كه عبدالمطلب، جد پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، مطالبات خویش را از یكی از ساكنان مكه بر آن نوشته بود. همچنین در منابع از برخی وسایل شخصی پیامبر اكرم، چون كفش و سجاده و بالش، كه از پوست و چرم تهیه شده بود، سخن رفته است (برای نمونه رجوع کنید به نویری، ج ١٨، ص ٢٨٩ـ٢٩٠، ٢٩٢؛
كازرونی، ج ١، ص ٣٤٥، ٣٤٧؛
برای نمونهای از كفشهای ساده پوستی منسوب به پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم كه در موزه طوپقاپیسرای تركیه نگهداری میشود رجوع کنید به زیدان، ج ١، ص ٩٣ـ٩٤). برخی پیمانهای میان پیامبر و قبایل عرب نیز بر پوست نوشته میشد (رجوع کنید به بلاذری، ص ٨٠). به گفته بلاذری (ص ٦٥٠)، حسابهای مالیاتی در دوره ساسانی بر پوست سفید ثبت میشد و مسلمانان در عراق، این شیوه را ادامه دادند.
تولید انواع پوست و چرم و نیز تجارت و صنایع مرتبط با آن، در دوره عباسی در سراسر قلمرو اسلامی پررونق بود. انواع پوستین *از پوست حیوانات گوناگون، چون روباه، فَنَك (روباه خالدار)، سمور و دَله (مینك)، تولید میشد (رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٤٢٨). قبضه شمشیر (رجوع کنید به حدودالعالم، ص ١٨٢ـ١٨٣)، آستركفش (ابنزبیر، ص ٢١٨)، لباسهای زمستانی با آسترهای گرانبهایی از پوست (همان، ص ١٩٦)، افسار و ركاب و مشك (مقدسی، ص ٣٢٥)، سفرههای چرمین كه آسانتر از سفرههای پارچهای پاك میشد (صابی، ص ٢٦١) و جلدهای چرمی برای كتابها كه به صورت ساده و نیز با طرحهای هندسی و طلاكوب ساخته میشد (احسانی، ج ١، ص ١٤؛
نیز رجوع کنید به كتابآرایی*)، برخی از مهمترین كاربردهای چرم در این دوره است. استفاده فراوان از چرم، گسترش تجارت این كالا را در پی داشت. گزارشهای بسیاری در باره تجارت پوست و چرم در شهرهای جهان اسلام در این دوره در دست است (برای نمونه رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٣٥١، ٤٨٢؛
حدودالعالم، ص ٩٧، ١٢٣، ١٤٤؛
مقدسی، ص ٣٢٥، ٣٩٦، ٤٤٢؛
ناصرخسرو، ص ١٢١؛
اختر ریاضالدین، ص ٢٨٤).
بازار چرم و پوست و فعالیتهای مرتبط با آن پس از حمله مغول نیز رونق داشت. مكاتبات خواجه رشیدالدین، گواه شهرت برخی شهرها، چون تبریز و شیراز، در صنعت چرم در این دوره است (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ص ١١٨ـ١١٩، ١٨٨). در دوره تیموری، از چرم برای تجلید كتابها و ساخت جلدهای ضربی و سوخت، استفاده بسیاری میشد، بهطوری كه هنر سوخت، علاوه بر جلدسازی، به عنوان هنری تزیینی نیز در این دوره اهمیت داشت (رجوع کنید به احسانی، همانجا، نیز رجوع کنید به ج ١، ص٢٠ـ٢١ و تصاویر ٣ تا ١٠). ساخت جلدهای چرمی با انواع طرحهای اسلیمی و هندسی در مصر دوره ممالیك نیز رایج بود (پرایس، ص ٨٨، نیز رجوع کنید به صحافی*).
گزارشهای جهانگردان از دوره صفوی نشاندهنده رونق فراوان بازار چرم و فعالیتهای مرتبط با آن در این دوره است. كمپفر (ص ١٥١) در زمره كارگاههای سلطنتی از كفشدوزخانه و پوستیندوزخانه سخن گفته است. رستمالحكما (ص ١٠١) نیز صاحبمنصبانی چون سَرّاج باشی، صحافباشی و چكمهدوزباشی را، كه با چرم سروكار داشتند، جزء ملازمان دربار برشمرده است. معروفیت ساغری ایرانی در این دوره به حدی بود كه شاردن (ج ٤، ص ١٣١ ـ ١٣٢) بر آن است كه واژه شاگرن فرانسوی به معنای پوست خالدار، مقتبس از كلمه ساغری است (نیز رجوع کنید به تاورنیه، ج ١، ص ١٠٤). بیشتر ساغری در این دوره در تبریز تولید میشد و بهویژه در ساختن كفش و چكمه كاربرد فراوان داشت (تاورنیه، همانجا) و همه درباریان از این نوع كفشهای ساغری میپوشیدند (رجوع کنید به رستمالحكما، ص ٩٩ـ١٠١). در ٩٨٧/١٥٧٩، به مورگان هابلتورن، رنگرز انگلیسی، دستور داده شده بود كه اسرار ساخت چكمه ساقه بلند را، كه ایرانیان با چرم اسپانیایی مزین به گلهای خوشرنگ برای درباریان صفوی میدوختند، فراگیرد ( د. ایرانیكا، ذیل "Čarm"؛
برای كاربردهای متنوع چرم در این دوره رجوع کنید به سیلوا ای فیگروآ، ص ٧٢؛
اولئاریوس، ص ٥٨٨؛
تاورنیه، ج ١، ص ٧٩؛
شاردن، ج ٤، ص ٩٨؛
پرایس، ص ١٥٦).
برخی از مناطق دیگر، چون بغداد، دیاربكر، موصل و اورسا، نیز در این دوره به واسطه تیماج خود معروف بودند (رجوع کنید به تاورنیه، ج ١، ص ٥٥). صادرات مقادیری از چرم و محصولات چرمی ایرانی توسط شركتهای هندشرقی در این دوره (رجوع کنید به لاكهارت، ص ٣٨٥)، بهروشنی گواه رونق بازار چرم در عصر صفوی است.
در دوره قاجار، انواع چرم به مقدار زیاد در شهرهای ایران تولید میشد. همدان در این دوره مركز مهم تولید نوعی چرم، معروف به «چرم همدانی»، بود كه از پوست گوسفند تهیه میشد (پولاك، ص ٣٨٣ـ٣٨٤) بهطوریكه به نظر جمالزاده (ص ٣٠) چرمی كه در اروپا «چرم روسی» خوانده میشد، همان چرم همدانی بود. از جمله كالاهایی كه امیركبیر در ١٢٦٧ به نمایشگاه لندن فرستاد، پوست بود (آدمیت، ص ٤١٢). بهعلاوه، صادرات پوست و چرم از اغلب شهرهای ایران به روسیه و عثمانی و هند بسیار رونق داشت (جمالزاده، ص ٢٩ـ٣٠). علاوه بر همدان، اصفهان (رجوع کنید به جناب اصفهانی، ص ١٢٤، ١٥٩) و تبریز (اعتمادالسلطنه، ج ١، ص ٥٦٥) نیز در تولید و صادرات چرم سهم زیادی داشتند. در عین حال، احكام شرعی حرمت چرمهایی كه غیرمسلمانان تولید میكنند (برای نمونه رجوع کنید به میرزای قمی، ج ١، ص ١٧ـ ١٨، ٤٦ـ٤٧)، در این دوره موجب انحصار تجارت برخی چرمهای خارجی در دست ارمنیان شد (رجوع کنید به پولاك، ص ٣٨٣ـ٣٨٤).
اولین كارخانه چرمسازی ایران در ١٣٠٨ ش در تبریز بنا شد و پس از آن در همدان، تهران، اصفهان و برخی شهرهای دیگر كارخانههایی تأسیس شد، بهطوری كه تا ١٣٣٧ ش، ٢٢ كارخانه در شهرهای مختلف فعال بود و در ١٣٥٩ ش محصول چرم ایران به میزان ١ر٤ میلیون متر مربع چرم رویه و ٠٠٠ ، ٧٢٧ تن چرم زیره رسید (بدیعی، ج ٣، ص ٤٠٤ـ ٤٠٥).
امروزه تنها در آذربایجانشرقی، كه قطب صنعتی ایران در بخش چرم است، سالانه ٠٠٠ ، ٥٠٠ ، ٢ جلد چرم در ٢٨٣ واحد چرمسازی تولید میشود (رجوع کنید به بازار چرم و كفش، ش ٤٨، ص ٥ـ٦).
از ١٣٦٢ ش، در اطراف بیشتر شهرهایی كه از قدیم در تولید چرم فعال بودند، چون تهران و تبریز و مشهد، شهركهای صنعتی تولید این كالا با عنوان چرمشهر راهاندازی شد (رجوع کنید به تقیزادگان، ص ٢٣ـ٢٥؛
بازار چرم و كفش، ش ٥٢، ص ٨ ـ١٧). با اینهمه، در ١٣٨٣ ش سهم چرمسازان ایرانی در تولید جهانی تنها حدود یك درصد بوده است ( بازار چرم و كفش، ش ٥٢، ص ٩).
در حال حاضر، كشورهای اسلامی، چون سوریه و لبنان و مصر و اردن و پاكستان، در سطوح گوناگون در صنعت چرم فعالیت دارند (رجوع کنید به همان، ش ٣٣، ص ١٦، ش٥٠، ص ١٦، ش ٥١، ص ١٧). در مراكش از چرم، علاوه بر تجلید كتاب و تهیه لباس، در صنایع دستی بسیاری استفاده میشود و نقرهكاری و طلاكاری بر روی آن رواج دارد، از جمله در تهیه نوعی صندل بهنام بابوش (احتمالاً همان پاپوش فارسی رجوع کنید به < «هنرها و صنایعدستی مراكش» >، ص ١٣٤ـ١٣٥). مالزی نیز از تولیدكنندگان عمده كالاهای چرمی است ( بازار چرم و كفش، ش ٤٨، ص ١٣).
در افغانستان، اولین كارخانه چرمسازی در ١٣٨١ ش تأسیس شد (همان، ش ٣٤، ص ١١).
نیز رجوع کنید به دباغی*؛
رودوزی*؛
صحافی*؛
كفش*؛
كلاه*؛
لباس *
منابع:
(١) فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، تهران ١٣٥٤ ش؛
(٢) ابنحوقل؛
(٣) ابنزبیر، كتاب الذخائر و التحف، چاپ محمد حمیداللّه، كویت ١٩٥٩؛
(٤) ابنمنظور؛
(٥) ابنندیم (تهران)؛
(٦) محمدتقی احسانی، جلدها و قلمدانهای ایرانی، تهران ١٣٦٨ـ١٣٨٢ ش؛
(٧) ارداو یرافنامه( ارداویرازنامه)، متن پهلوی، حرفنویسی، ترجمه متن پهلوی، واژهنامه [ از( فیلیپ ژینیو، ترجمه ) فارسی از ( ژاله آموزگار، تهران: معین،١٣٨٢ ش؛
(٨) اعتمادالسلطنه؛
(٩) آدام اولئاریوس، سفرنامه آدام الئاریوس: بخش ایران، ترجمه احمد بهپور، تهران ١٣٦٣ ش؛
(١٠) بازار چرم و كفش، ش ٣٣ (فروردین ١٣٨٢)، ش ٣٤ (اردیبهشت ١٣٨٢)، ش ٤٨ (مهر ١٣٨٣)، ش ٥٠ (آذر ١٣٨٣)، ش ٥١ (دی ١٣٨٣)، ش ٥٢ (بهمن و اسفند ١٣٨٣)؛
(١١) ربیع بدیعی، جغرافیای مفصل ایران ، تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٢) بلاذری (بیروت)؛
(١٣) كریستین پرایس، تاریخ هنر اسلامی، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران ١٣٥٦ ش؛
(١٤) یاكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك، ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران ١٣٦١ ش؛
(١٥) كتایون تقیزادگان، «چرمشهر تهران: شهری بر پهنه دشت ورامین»، بازار چرم و كفش ، ش ٤٥ (خرداد ١٣٨٣)؛
(١٦) محمدعلی جمالزاده، گنج شایگان، یا، اوضاع اقتصادی ایران، برلین ١٣٣٥، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش؛
(١٧) علی جناب اصفهانی، الاصفهان، به كوشش عباس نصر، اصفهان ١٣٧١ ش؛
(١٨) حدودالعالم؛
(١٩) یحیی ذكاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از كورش تا پهلوی، تهران١٣٥٠ ش؛
(٢٠) محمدهاشم رستمالحكما، رستمالتواریخ، چاپ محمد مشیری، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٢١) رشیدالدین فضلاللّه، كتاب مكاتبات رشیدی، چاپ محمدشفیع، لاهور ١٣٦٤/١٩٤٥؛
(٢٢) جرجی زیدان، تاریخالتمدن الاسلامی، ج ١، مصر ١٩١٤؛
(٢٣) گارسیا دسیلوا ای فیگروآ، سفرنامه دن گارسیادسیلوا فیگوئروآ سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٤) ادّیشیر، كتاب الالفاظ الفارسیه المعرّبه، بیروت ١٩٠٨؛
(٢٥) هلالبن محسن صابی، الوزراء، او، تحفه الامراء فی تاریخ الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، )قاهره( ١٩٥٨؛
(٢٦) جلیل ضیاءپور، پوشاك باستانی ایرانیان: از كهنترین زمان تا پایان شاهنشاهی ساسانیان، )تهران ١٣٤٣ ش(؛
(٢٧) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، از روی چاپ وولرس، تهران ١٣١٤ ش؛
(٢٨) محمدبن مسعود كازرونی، نهایه المسؤول فی روایه الرسول ، ترجمه و انشای عبدالسلامبن علی ابرقوهی، ج ١، چاپ محمدجعفر یاحقی، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٢٩) انگلبرت كمپفر، سفرنامه كمپفر، ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران ١٣٦٠ ش؛
(٣٠) مقدسی؛
(٣١) منظومه درخت آسوریگ، متن پهلوی، آوانوشت، ترجمه فارسی، فهرست واژهها و یادداشتها از ماهیارنوابی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٦ ش؛
(٣٢) جلالالدین محمدبن محمد مولوی، كتاب مثنوی معنوی، چاپ رینولدآلن نیكلسون، تهران: انتشارات مولی، )بیتا.(؛
(٣٣) ابوالقاسمبن محمدحسن میرزای قمی، جامع الشتات، چاپ مرتضی رضوی، تهران ١٣٧١ ش؛
(٣٤) ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو علوی، ) برلین ? ١٣٤١ (، چاپ افست تهران )بیتا.(؛
(٣٥) نامه تنسربه گشنسپ، چاپ مجتبی مینوی، تهران: خوارزمی، ١٣٥٤ ش؛
(٣٦) الیاسبن یوسف نظامی، هفت پیكر، چاپ حسن وحید دستگردی، تهران ١٣١٥ ش؛
(٣٧) احمدبن عبدالوهاب نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره ) ١٩٢٣] ـ١٩٩٠؛
(٣٨) یوزف ویزه هوفر، ایران باستان: از ٥٥٠ پیش از میلاد تا ٦٥٠ پس از میلاد، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣٩) Akhtar Riazuddin, History of handicrafts: Pakistan-India , Islamabad ١٩٨٨;
(٤٠) Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient , new ed. by L. Langlةs, Paris ١٨١١;
(٤١) EIr . , s.v. "Čarm" (by Willem M. Floor);
(٤٢) Laurence Lockhart, The fall of the Safav dynasty and the Afghan occupation of Persia , Cambridge ١٩٥٨;
(٤٣) "Moroccan arts and crafts", in Fodor's Morocco ١٩٧٤ , ed. Eugene Fodor and William Curtis, New York: David Mckay Company, ١٩٧٤;
(٤٤) Albert Ten Eyck Olmstead, History of the Persian empire , Chicago ١٩٦٣;
(٤٥) Jean- Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse , Introduction et notes de Stإphane Yarasimos, Paris ١٩٨١.
/ سپهرداد مجدزاده /