دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣١٣
بالاحصار(١) ، قلعه ای با وضع سوق الجیشی در افغانستان ، متعلّق به پیش از اسلام . این قلعه که به کهندژ
یا قلعة کابل نیز معروف است ، در قسمت جنوب شرقی کابل بین Ó ٤٨، Å ١٠، ْ٦٩ طول شرقی و Ó ١٨، Å ٣٠، ْ٣٤ عرض شمالی قرار دارد (انجمن دایرة المعارف افغانستان ، ذیل «بالاحصار») و بقایای آن در جنوب غربی بر روی کوههای شیردروازه و آسِمایی و در جنوب شرقی بر روی تپة زمرد واقع است (کهزاد، ج ١، ص ١).
پیشینه
١) پیش از اسلام . قدمت قلعه بدرستی مشخص نیست ، گویا پیش از احداث هرگونه قلعه و حصاری در محل بالاحصار فعلی ، معبدی بودایی در آنجا وجود داشته که بقایای آن هنوز هم برجاست . اما تاریخ بنای اولیة قلعه ظاهراً به حدود یک قرن و نیم پیش از اسلام ، یعنی به دورة هَیاطِله می رسد. در این دوره بر روی کوهها دیوارهایی وجود داشته که یقیناً برای محافظت از حصار و قلعه ای بوده است (کهزاد، ج ١، ص ٩).
٢) دورة اسلامی
الف ) از آغاز تا زمان صفّاریان . گرچه تاریخچة این قلعه از تاریخ شهر کابل جدا نیست ، و کابل نیز از ٣٢ تا ٢٥٣ بارها با سپاهیان عرب برخورد داشت ، اما از اوضاع بالاحصار تا قرن چهارم اطلاعی در دست نیست . حدود العالم (ص ١٠٤) نخستین منبعی است که ، ضمن شرحی از کابل ، حصار محکم آن را با ساکنان مسلمان و هندو وصف کرده است . اصطخری (ص ٢٨٠) در ٣٤٠، ابن حوقل (ص ٤٥٠) در ٣٦٧ و مقدسی (ص ٣٠٤) در ٣٧٥ نیز از حصار محکم و استوار کابل یاد کرده اند. از این منابع چنین برمی آید که شهر کابلِ آن دوره از دو قسمت حصار و رَبَضْ (آبادیهای اطراف قلعه ) تشکیل شده بود و مسلمانان در حصار و هندوان در ربض ساکن بودند. هندوان بتکده هایی نیز در آنجا داشته اند که ظاهراً تا اواسط قرن سوم برپا بوده است .
ب ) از صفّاریان تا سَدوزائیان . شهر کابل را از قرن چهارم تا هشتم حکمرانان غزنوی ، غوری ، جُغتایی و ایلخانی اداره می کردند، اما تا زمان امیرتیمور (حک : ٧٧١ـ٨٠٧) از اوضاع بالاحصار آگاهی درستی نداریم . در زمان وی دو تن از حکمرانان کابل ، به نامهای پولادبوقا و آقبوقا، بر امیرحسین (متوفی ٧٧٢)، که بر بخش وسیعی از افغانستان شرقی سلطنت می کرد، شوریدند و در بالاحصار تحصن جستند. ازینرو تیمور * ، که در آن هنگام از سرکردگان سپاه امیرحسین بود، به جنگ آنان رفت . آن دو شکست خوردند و تیمور بالاحصار را فتح کرد (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ١، ص ٣٩٨).
پس از امیرتیمور، چند تن از شهزادگان گورکانی در قلعة بالاحصار مقیم بودند که یکی از آنان الغ * بیگ (متوفی ٩٠٧)، فرزند سلطان ابوسعید بود (کهزاد، ج ١، ص ٣٩). سپس محمد مقیم ارغون ، فرزند میرذوالنون ، در ٩٠٨ به حکمرانی کابل رسید و در بالاحصار اقامت گزید (روملو، ج ١٢، ص ٩٧؛
کهزاد، ج ١، ص ٤٥)، اما حکمرانی او دیری نپایید و چون ظهیرالدین بابُر در ٩١٠ کابل را فتح کرد، وادار به تسلیم شد (علامی ، ج ١، ص ٨٩؛
بابر، ص ١٩٥، ١٩٩). بنابر این شواهد، بالاحصار در زمان امیرتیمور و بابر * ، استحکامات نظامی داشته و مرکز و مقرّ حکومتی بوده است .
بابر از شهر کابل و اوضاع بالاحصار گزارش کاملی آورده و بین ارگ و قلعة آن تفاوت گذاشته است ؛
بدین ترتیب که ارگ کابل بر بالای کوه شاه کابل (شیردروازه ) و قلعه آن در شمال ارگ در محلی به نام عُقابین قرار داشته که پیرامون آن جلگه های حاصلخیزی بوده است (ص ٢٠٠ـ٢٠١). در ٩١١، یک سال پس از فتح کابل ، زلزلة شدیدی روی داد که به منازل و ارگ بالاحصار و حتی به دیوارهای روی کوه آسیب فراوانی رسانید و بابر فرمان داد تا سربازان به تعمیر آن بپردازند (همان ، ص ٢٤٧ـ ٢٤٨).
بابر، با اینکه مقرّ حکومتش در هند بود، به کابل و بالاحصار دلبستگی ویژه ای داشت و به آبادکردن آن علاقه مند بود. او دو باغ به نامهای باغ اورته و باغ مهتاب در آنجا احداث کرد (کهزاد، ج ١، ص ٩٩، ١٤٠).
پس از بابر، کابل و بالاحصار همچنان در اختیار اخلاف او بود و بالاحصار، به دلیل وضع ویژه اش ، همچنان مرکزی نظامی و اداری به شمار می آمد و از این دوره به بعد رویدادهای گوناگونی در آن رخ داد. در اکبرنامه آمده است که بالاحصار صحنة زد و خورد و جنگ و گریز میان همایون * (متوفی ٩٦٣) و کامران * میرزا (متوفی ٩٦٤)، دو تن از فرزندان بابر، بود که داعیة سلطنت داشتند و میان این دو، دست به دست می شد (ج ١، ص ٢٦٠ به بعد)، تا اینکه حکومت به جهانگیر * (١٠١٤ـ١٠٣٧)، فرزند جلال الدین اکبر، رسید. بااینکه مقرّ حکومت جهانگیر در هند بود، گاهی به کابل و بالاحصار نیز سفر می کرد. او پس از ورود به کابل (١٠١٦)، عمارتهای بالاحصار را نپسندید و دستور داد آنهارا ویران کنند و دیوانخانة پادشاهی و عمارتهای جدید بسازند (جهانگیر، ص ٦٨). بدین ترتیب ، می توان گفت که بالاحصار در این هنگام عمارتهای بسیاری داشته است . بعد از جهانگیر، فرزندش ، شاه جهان * ، به حکومت رسید (١٠٣٧ـ ١٠٦٨) و در زمان او نیز عمارتهای بالاحصار بازسازی شد (کنبو، ج ٢، ص ٤١٩). پس از شاه جهان ، حکومت گورکانیان هند رفته رفته رو به انقراض گذاشت تا اینکه نادرشاه افشار در ١١٥١ کابل را فتح کرد. مروی بالاحصارِ آن دوره را حصاری با چند برج مستحکم و ارگ وصف کرده که چهار طرف داشته و یک سمت آن رو به کوهی مشرف بر تمامی قلعه بوده است و به همین جهت ، ساکنان آنجا چند برج محکم در آن کوه ایجاد کرده بودند تا از قلعه محافظت شود. نادر پس از گشایش بالاحصار، سپاهیانش را از غارت و دست اندازی به داراییهای مردم بازداشت و از ویران کردن بالاحصار جلوگیری کرد و پس از گماشتن سه هزار تن از سپاهیانش در آنجا روانة پیشاور شد (ج ٢، ص ٥٦٤ـ٥٦٦).
ج ) دورة سدوزائی . این دوره باحکومت احمدشاه بابا(دُرّانی * ) در ١١٦٠ آغاز می شود. در طول حکمرانی این خاندان ، کابل و بالاحصار از یک طرف مرکز رویدادهای گوناگون و درگیریها و جنگهای میان افراد این خاندان و بارَکزائیها * (محمدزائیها) بود و از طرف دیگر نفوذ روزافزون انگلیسیها در این دوره به مداخلة مستقیم آنان در امور داخلی افغانستان انجامید.
در زمان تیمور (حک : ١١٨٧ـ١٢٠٧)، فرزند احمدشاه ، کابل پایتخت شد و بالاحصار به دلیل وضع جغرافیایی و تشکیلات نظامیش اهمیت بیشتری یافت چندانکه دربار و مراکز قضایی و اداری نیز به آنجا منتقل شد (کهزاد، ج ٢، ص ١١ـ١٧، ٣٧).
زمانْ شاه ، سوّمین پادشاه سدوزائی (حک : ١٢٠٧ـ١٢١٦) با وجود درگیریهای بسیار با اعضای خاندانش ، بخصوص برادرانش که داعیة حکومت داشتند، به آبادانی بالاحصار و ایجاد قصرها و باغها پرداخت . از معروفترین عمارتها در زمان او می توان قصر چهلستون را نام برد که در ١٢٠٩ـ١٢١٠ در قسمت شرقی بالاحصار ایجاد شد. میرزا لعل محمدخان ، متخلّص به عاجز، در وصف این بنا قصیده ای ٢٢ بیتی سروده که به فحوای آن ، قصر، چهار منزل با سقفهای گنبدی شکل داشته است (وکیلی فوفلزایی ، ص ٣٨١). زمانْ شاه ، پس از بازگشت از پنجاب ، چند تن از هنرمندان آنجا را دعوت کرد تا به بالاحصار بیایند و در آنجا از چوبهای هندی ، قصری به نام بنگلة طلا بسازند (همان ، ص ٣٨٢). از دیگر بناهایی که در این دوره در بالاحصار احداث شد، زندانی بود ویژة شهزادگان و رجال شهر (کهزاد، ج ٢، ص ١٤٧).
از قضا زمانْ شاه ، در اواخر سلطنتش ، در زندانی که خود ساخته بود گرفتار آمد. بدین قرار که او همیشه در اندیشه تسخیر هند بود و انگلیسیها بشدت از این عمل پرهیز داشتند، چندانکه برای بازداشتن زمان شاه از این تصمیم ، برادرش ، محمود، و فتح خان فرزند پاینده خانِ بارکزائی ، را تحریک کردند و در جنگی که میان آنان درگرفت ، زمانْ شاه شکست خورد و به زندان افتاد و محمود به جای او نشست (١٢١٦ـ ١٢١٨) و فتح خان را به وزارت گماشت (شکارپوری ، ص ٧٩٤). اما حکومت وی نیز به دست برادرش ، شاه شجاع (حک : ١٢١٨ـ١٢٢٤) فروپاشید. حکومت شاه شجاع نیز به دلیل درگیری بین او و فتح خان به فرجام نرسید و محمود دوباره قدرت را به دست گرفت (١٢٢٤ـ١٢٣٣)، اما به دلیل بیکفایتی ، از عهدة امور برنیامد و از همان زمان انحطاط این خاندان آغاز شد. در جنگی که بین محمود (١٢٢٤ـ١٢٣٣) و سردار دوست محمدخان * بارکزائی درگرفت ، بالاحصار به دست دوست محمدخان (حک : ١٢٤٢ـ ١٢٥٥) افتاد (شکار پوری ، ص ٧٩ـ٨٠؛
کهزاد، ج ٢، ص ١٩٥) اما او همچنان گرفتار درگیریهای اعضای خاندانش از یک سو و مقابله با خاندان سدوزائی ، از سوی دیگر، بود. در همین زمان ، انگلیسیها از بیم حملة فرانسویها و روسها، به افغانستان قشون فرستادند. دوست محمدخان که از حمایت انگلیسیها محروم مانده بود، ناگزیر از سلطنت کناره گرفت و شاه شجاع پس از سی سال در ١٢٥٥/١٨٣٩ به کمک انگلیسیها دوباره به مسند قدرت رسید (کهزاد، ج ٢، ص ٢٣٩). در آن وقت هیئتی انگلیسی در بالاحصار اسکان یافت که موجب ناخرسندی کابلیان و حملة آنان به منزل یکی از صاحبمنصبان انگلیسی به نام برنس و قتل او شد. در نتیجه ، بالاحصار به محاصرة کابلیان درآمد (همان ، ج ٢، ص ٢٨٢ـ٢٩٥؛
شکار پوری ، ص ٤٨٨ـ ٤٨٩). مکناتن ، وزیرمختار انگلیس که در بالاحصار اقامت داشت ، نیرویی برای مقابله با مجاهدان کابلی فرستاد که در وهلة نخست مجاهدان را عقب راندند؛
اما پیروزی انگلیسیها دوامی نداشت و در درگیری دیگری با دادن تلفات زیادی شکست خوردند؛
با این حال بالاحصار را از دست ندادند (شکار پوری ، ص ٤٩٦، ٥٠١)؛
تا اینکه سردار اکبرخان ، فرزند دوست محمدخان ، از بخارا به کابل رفت و مکناتن در ١٢٥٨/١٨٤٢ مجبور به مذاکره و بستن معاهده ای مبنی بر تسلیم نیروهای انگلیس با او شد (همان ، ص ٥٠٣ ـ ٥٠٥). پس از چندی ، مکناتن ، که در خفا در پی ایجاد آشوب بود، به دست سردار اکبرخان کشته شد و آن دسته از نیروهای انگلیس که قصد داشتند کابل را ترک کنند، در راه به دست نیروهای سردار اکبرخان از بین رفتند. این شکست موجب شد که مردم در سراسر افغانستان ، به مقابله با انگلیسیها برخیزند (همان ، ص ٥١٥ ـ ٥١٩). در همان سال ، شاه شجاع که بدون حامی در بالاحصار مانده بود، کشته شد (شکار پوری ، ص ٩٣٥) و مجاهدان ، فرزندش شهزاده فتح جنگ ، را به دلایل سیاسی به حکومت رساندند اما عملاً زمام امور به دست سردار اکبرخان بود (کهزاد، ج ٢، ص ٣٢٧ـ٣٣٥). پس از مدتی ، فتح جنگ از انگلیسیها درخواست کمک کرد و در نامه ای از ژنرال انگلیسی ، پالک ، خواست که به کابل بیاید. سردار اکبرخان پس از آگاهی از مضمون نامه ، فتح جنگ را در بالاحصار زندانی کرد اما او گریخت و خود را به جلال آباد، محل سکونت نیروهای انگلیسی رساند (همان ، ج ٢، ص ٣٣٦ـ٣٣٧). در ١٢٥٨/١٨٤٢ انگلیسیها با امیر دوست محمدخان که در هند تحت نظر بود، تماس گرفتند و از او خواستند که به نحوی سردار اکبرخان را از کابل دور کند. وی نیز با وجود اینکه برای مقابله با انگلیسیها، نیروی بسیاری در اختیار داشت ، کابل را ترک کرد. پس از آن نیروهای انگلیس به همراهی فتح جنگ روانة کابل شدند و در رمضان ١٢٥٨/اکتبر ١٨٤٢، پس از بر تخت نشاندن شهزاده شاهپور، برادر فتح جنگ ، در بالاحصار، افغانستان را به دلایل سیاسی ترک کردند (همان ، ج ٢، ص ٣٣٩ـ٣٤٤). سلطنت این شهزاده نیز چندان نپایید، زیرا پس از بیرون رفتن نیروهای انگلیس ، سردار اکبرخان دوباره به کابل بازگشت و شهزاده شاهپور ناگزیر کابل را رها کرد. سپس امیر دوست محمدخان دوباره حکومت را به دست گرفت (١٢٥٩ـ١٢٧٩) و پس از بیست سال سلطنت ، فرزندش ، امیر شیرعلیخان * ، به سلطنت رسید. او با ژنرال استیلاتوف روسی عهدنامه ای بست (همان ، ج ٢، ص ٣٨٧) که درنتیجة آن انگلیس ، که به هیچ روی نفوذ نیروی بیگانه ای همچون روسیه را در خاک افغانستان برنمی تافت ، مجدداً افغانستان را اشغال کرد و در ١٢٩٦/١٨٧٩ نیروهایش وارد جلال آباد شدند. امیر شیرعلیخان ، که بیهوده در انتظار کمک روسها بود، ناگزیر کابل را ترک کرد و فرزندش ، امیرمحمد یعقوب ، در بالاحصار بر تخت نشست (رشتیا، ص ٢٤٩؛
کهزاد، ج ٢، ص ٤٢١). پس از ورود قوای انگلیس به کابل ، هیئت نمایندگی انگلیس به نمایندگی کِیونْاری با امیرمحمد یعقوب خان عهدنامه ای به نام گَندَمَک بستند (١٢٩٦/١٨٧٩) که طبق آن بخشهای بسیاری از افغانستان به اشغال انگلیسیها درآمد (رشتیا، ص ٢٥٢ـ٢٥٣). همچنین قرار شد که هیئتی انگلیسی در بالاحصار مستقر شود. یک ماه بعد، کیوناری به عنوان وزیرمختار انگلیس به بالاحصار رفت و در همة امور به مداخله پرداخت (کهزاد، ج ٢، ص ٤٢٦ـ٤٢٧). در این گیر و دار داوود شاه خان ، سردار سپاه امیرمحمد یعقوب خان نیز، که نفوذ و قدرت بسیاری داشت ، خودسرانه عمل می کرد. همة این عوامل به سستی حکومت مرکزی کابل انجامید و مردم هم که از حضور بیگانگان به تنگ آمده بودند، از این اوضاع بیش از پیش ناراضی شدند. سرانجام کابلیان به همراه قوای نظامی به اقامتگاه کیوناری حمله بردند و او برای اینکه گرفتار آنها نشود، خانه را به آتش کشید و با همراهانش از بین رفت (همان ، ج ٢، ص ٤ـ٤٣١).
در پی این واقعه ، از یک سو نیروهای انگلیس ، به سرکردگی ژنرال رابرتس که در نزدیکی مرزهای افغانستان بودند، وارد خاک افغانستان و عازم لوگر شدند؛
و از سوی دیگر شهزادگان افغانی ، که هر یک داعیة حکومت داشتند، به نیروهای انگلیسی پیوستند و خواهان حکومتی با قیمومت انگلیسیها شدند. امیرمحمد یعقوب خان هم از بیم اینکه مبادا انگلیسیها از مردم کابل انتقام بگیرند، شبانه بالاحصار را ترک کرد و خود را به نیروهای انگلیسی رساند. آنان همراه او به کابل رفتند (همان ، ج ٢، ص ٤٣٤ـ٤٣٥) و در نزدیکی آن ، اردو زدند. در همین هنگام مجاهدان زرادخانة بالاحصار را به آتش کشیدند و انگلیسیها به این بهانه و همچنین انگیزة انتقام قتل کیوناری ، در ١٢٩٦/١٨٧٩ بالاحصار را به توپ بستند، چندانکه از آن جز ویرانه ای باقی نماند. سرانجام در ١٣٠٩ ش یعنی پس از گذشت تقریباً ٥٣ سال ، بالاحصار را به فرمان امیرمحمد نادرشاه غازی ، بازسازی کردند و دانشگاه جنگ ـ که تا به امروز باقی است ـ در بالای تپة زمرد آن بنا شد (رشتیا، ص ٢٥٩).
منابع :
(١) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢) ابراهیم بن محمد اصطخری ، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٣) انجمن دایرة المعارف افغانستان ، آریانا دایرة المعارف ، کابل ١٣٢٨ـ ١٣٤٨ ش ؛
(٤) جهانگیر، امپراتور هند، جهانگیرنامه : توزک جهانگیری ، چاپ محمّد هاشم ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٥) حدود العالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٦) قاسم رشتیا، افغانستان در قرن نوزده ، کابل ١٣٤٦ ش ؛
(٧) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوایی ، ج ١٢، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٨) عطا محمد شکارپوری ، تازه نوای معارک ، چاپ عبدالحی حبیبی ، کراچی ١٩٥٩؛
(٩) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ١، چاپ عبدالحسین نوایی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٠) ابوالفضل بن مبارک علامی ، اکبرنامه ، کلکته ١٨٧٧ـ١٨٨٦؛
(١١) محمد صالح کنبو، عمل صالح ، الموسوم به شاه جهان نامه ، ترتیب و تحشیة غلام یزدانی ، چاپ وحید قریشی ، لاهور ١٩٦٧ـ١٩٧٢؛
(١٢) احمد علی کهزاد، بالاحصار کابل و پیش آمدهای تاریخی ، کابل ١٣٣٦ـ١٣٤٠ ش ؛
(١٣) محمدکاظم مروی ، عالم آرای نادری ، چاپ محمد امین ریاحی ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٤) محمدبن احمد مقدسی ، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(١٥) عزیزالدین وکیلی فوفلزایی ، درة الزمان ، کابل ١٣٣٧ ش ؛
(١٦) Ba ¦ bur, Emperor of India, Ba ¦ bur-Na ¦ ma= Memoirs of Ba ¦ bur , ed. Annette Susannah Beveridge, New Delhi ١٩٧٩.
/ شهناز رازپوش ـ گروه تاریخ /