دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٢٦
خانواده ، خانواده، اولين نهاد اجتماعى و كوچكترين واحد تشكيلدهنده جامعه. هر خانواده از مجموعهاى از افراد تشكيل مىيابد كه در پيوند خويشاوندى و زيستى قرار دارند و معمولا در يك خانوار زندگى مىكنند. كليات وضع و ساختار خانواده در نظام اجتماعى مسلمانان مشابه با اديان پيشرفته ديگر است. گفته مىشود كه ساختار خانواده امروزى اسلامى را مىتوان در سه هزار سال قبل از ميلاد در بينالنهرين باستان در جامعه سومرى، بابلى، آشورى و غيره يافت. همين سنّت سامى در ميان يهوديان و مسيحيان نيز استمرار يافته و در ميان عرب پيش از اسلام نيز رايج بوده است. اين صورت از خانواده به صورت پدرخطى بوده كه در بيشتر جوامع بشرى نيز رواج داشته است. در جوامع پدرخطى نام فرزند و ميراث از شاخه پدرى انتقال مىيابد و فرزندان به نام پدرانشان شناخته مىشوند، گو اينكه تمام خانوادههاى پدر خطى به يكسان پدرسالار نيستند (رجوع کنید به >دايرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذيل "Family").
با وجود شمار درخور ملاحظه آموزهها و توصيههاى قرآنى و حديثى درباره خانواده، در منابع اصلى اسلام به هيچ ساختار يا گونه معيّن نظام خانوادگى تأكيد يا اشاره نشده است. پيامبر اسلام صلىاللّهعليهوآلهوسلم همواره در دوره حكومت اسلامى در مدينه در پى ايجاد نظام كارآمد حقوقى بود و در اين زمينه اصلاحات درخور توجهى در حقوق فردى و اجتماعى، از جمله در قوانين و سنن مربوط به ازدواج (رجوع کنید به نكاح*) و تشكيل خانواده و طلاق*، پديد آورد اما در نظام و ساختار عمومى خانواده عربى تغييرى نداد (رجوع کنید به همانجا؛
د.اسلام، چاپ دوم، ذيل «عائله»). بنابر اشارات قرآنى و ادبيات صدر اسلام، واژههاى مختلفى بر مفهوم ساختار خانوادگى دلالت داشتند كه با در نظر گرفتن تفاوتهاى معنايى يا دستكم تفاوت در كاربرد آنها در متون قرآنى صدر اسلام، صورتهاى مختلف خانواده، از خانواده هستهاى گرفته تا گستردهترين انواع آن، در بافت قرآنى و سنّت عربى اسلامى اوليه نيز قابل شناسايى است. مثلا در قرآن يكى از معانى واژه آل خاندان است، از جمله آلابراهيم (رجوع کنید به نساء: ٥٤) كه مراد از آن گويا خاندانى بسيار گسترده، شامل همه فرزندان و نسل حضرت ابراهيم، است (>دايرةالمعارف قرآن<، ذيل "Family"). واژههاى قرآنى چون اهل (رجوع کنید به قصص : ٢٩؛
عنكبوت: ٣٢؛
ص:٤٣؛
طور: ٢٦؛
و دقيقتر در نساء: ٩٢؛
يوسف: ٩٣؛
زمر: ١٥؛
مطففين: ٣١؛
انشقاق: ٩، ١٣) و بيت (رجوع کنید به قصص: ٢؛
هود: ٧٣؛
احزاب: ٣٣؛
نيز رجوع کنید به راغب اصفهانى، ذيل «بيت») به خانواده در مقياسى كوچكتر اشاره دارند. واژه عشيره (رجوع کنید به شعراء: ٢١٤)، ذوىالقربى و واژگان مشابه (بقره: ٨٣، ١٧٧؛
نساء: ٣٦)، اولوالارحام و واژگان مشابه (احزاب: ٦؛
ممتحنه: ٣؛
محمد: ٢٢)، در قرآن، بيشتر حاكى از روابط خويشاوندى است (>رجوع کنید به دايرةالمعارف قرآن<، همانجا). برخى اسلامپژوهان غربى آياتى از قرآن را كه در آنها به خلقت زوجى اشاره شده است (مثلا فاطر: ١١؛
زمر: ٦؛
شورى: ١١ و جاهاى ديگر؛
نجم : ٤٥؛
قيامت: ٣٩؛
نباء: ٨)، حاكى از آن گرفتهاند كه قرآن بر تشكيل خانواده هستهاى تأكيد دارد (رجوع کنید به >دايرةالمعارف قرآن<، همانجا)؛
در حالىكه به نظر مىرسد شكل خانواده و ابعاد آن از موضوعات و مضامين قرآنى محسوب نمىشود، بلكه در عمل، پيامبر اسلام ابتدا خانواده هستهاى تشكيل داد و سپس با افزودن بر تعداد همسران خود به نوعى به خانواده گسترده روى آورد، در عين حال كه بر روابط خويشاوندى نيز تأكيد داشت (رجوع کنید به صله رحم*). در واقع بهطور كلى در جوامع اسلامى از صدر اسلام تا جهان امروز، همچون ديگر جوامع سه ساختار عمده خانواده همواره ملاحظه مىشده است :
١) خانواده گسترده، معروفترين گونه خانواده در جهان قديم و شايعترين ساختار خانوادگى در جوامع كشاورزى و توسعه نيافته. خانواده گسترده از چندين خانواده هستهاى و شمارى از خويشاوندان مجرد يا وابسته تشكيل مىشود كه تحت رياست پدر خانواده قرار دارند. نمونه شايع اين نوع خانواده در عالم اسلام شامل پدرى ميان سال و همسر او بود. پدر و مادر پير رئيس خانواده نيز با آنان زندگى مىكردند. گاه ممكن بود رئيس خانواده چند همسر داشته باشد كه طبعاً همه زنان و فرزندانشان نيز عضو خانوار بودند. همچنين برادران مجرد و نيز خواهران مجرد يا بيوه يا مطلّقه رئيس خانواده نيز عضو اين خانواده گسترده بودند. چنين خانوادهاى بين سى تا چهل عضو داشت كه در مسكن مشترك مىزيستند و با يكديگر در زمينهاى كشاورزى كار مىكردند. اين خانواده عملا به مثابه واحدى توليدى و اجتماعى عمل مىكرد كه همه نيازهاى اجتماعى و اقتصادى اعضايش را برآورده مىساخت (رجوع کنید به داس، ص ٣؛
>دايرةالمعارف جهان اسلام<، ج ٣، ص٣٠ـ ٣١، ج ٧، ص ٤٢؛
جميل حنيفى، ص١٠ـ١١؛
كونگار، ص ١٢٢ـ ١٢٣). اين ساخت عمومى در مناطق مختلف جهان اسلام و براساس اقتضائات جغرافياى فرهنگى هر ناحيه و اوضاع بومى و محلى آن، با تنوع بسيار بروز و ظهور مىيابد. در برخى مناطق ممكن است نسل اول خانواده يعنى پدربزرگ همچنان با حفظ اقتدار خود در خانواده گسترده، بر نسل دوم و سوم خانواده عملا رياست كند. ممكن است پسران متأهل كه با خانواده خود در مجموعه پدرى زندگى مىكنند و از آشپزخانه همين خانواده گسترده تغذيه مىكنند، با مرگ پدر خانواده گسترده، زندگى جداگانهاى براى خانوار خود آغاز كنند (مثلا در بنگلادش رجوع کنید به >دايرةالمعارف جهان اسلام<، ج ٥، ص ٢٧). ممكن است خانواده در خانهاى بزرگ يا در مجموعهاى از خانههاى بههم پيوسته يا نزديك به هم زندگى كنند (جميل حنيفى، ص ١٤). تعداد اعضا و ميزان شاخههاى وابستگى در خانواده گسترده نيز اشكال متنوعى از اين نوع خانواده را پديد مىآورد (براى خانواده گسترده در آسياى مركزى> رجوع کنید بهدايرةالمعارف زنان و فرهنگهاى اسلامى<، ج ٢، ص ١٤١؛
درباره ساختار خانوادههاى مسلمانان جنوب هند رجوع کنید به حسينخان، ص ٣٧ـ٧٦؛
در ميان آساميهاى مسلمان هند رجوع کنید به ارشادعلى، ص ٨ـ١٢؛
در پاكستان رجوع کنید به دانن، ص ٧٧ـ٨٦).
٢) خانواده گسترده محدود. در برخى از جوامعِ در حالگذار از نظام خانواده گسترده به خانواده هستهاى، نظام واسطهاى ملاحظه مىشود. در اين نظام تعداد اعضا و وابستگيهاى خانواده گسترده كاهش مىيابد. مثلا پسر خانواده تا زمانى با خانواده پدرى زندگى مىكند كه بتواند به طور مستقل نيازهاى مالى خانوار خود را تأمين كند و پس از آن خانوار مستقلى را تشكيل مىدهد. با اين حال اين اجزاى جدانشدنى از بدنه خانوار پدرى در عين حال همچنان عضو وابسته خانواده گسترده محسوب مىشوند و در فعاليتهاى آن مشاركت دارند (>دايرةالمعارف جهان اسلام<، همانجا؛
توبا، ص ٨٦).
٣) خانواده هستهاى. اين ساختار خانوادگى شامل پدر، مادر و فرزندان بىواسطه آنان است. گاه اين ساختار صرفاً دربردارنده يك زوج و گاه شامل يكى از والدين به همراه فرزندان است كه در يك خانوار زندگى مىكنند. اين ساختار بيشتر در دوران جديد، در جوامع پيشرفتهتر و در شهرها ديده مىشود. خانواده هستهاى به مثابه واحد اجتماعى مستقل عمل مىكند و كمابيش به لحاظ سكونت و اقتصاد از ديگر واحدهاى خانواده اصلى و خانوار پدرى جداست (داس، ص ٤؛
>دايرةالمعارف تاريخ اجتماعى<، ذيل "Family"؛
پرويز وكيل، ص ٥٩).
صرفنظر از ساختار خانواده بهطور كلى، معمولا هر خانواده از سه نسل تشكيل مىشود كه در كنار هم زندگى مىكنند (>مردمان مسلمان<، ج ٢، ص ٨٣٧) و روابط ميان اين نسلها و تعامل آنان با يكديگر، بخش بزرگى از رفتار خانوادگى را شكل مىدهد. نسل اول، كه پدربزرگ و مادربزرگاند، در دورانى كه يا قدرت توليد اقتصادى را از دست دادهاند يا خانواده ديگر به توليد آنان متكى نيست، در بدنه خانواده حضور دارند و معمولا با ارائه خدمات معنوى و تربيتى به نسل سوم با نظام خانواده تعامل دارند. نسل دوم يعنى پدر خانواده، همسر و همراهانش بخش اصلى خانواده را تشكيل مىدهند و قدرت اقتصادى و توليد خانوار به آنان متكى است. نسل سوم يعنى فرزندان در دوران كودكى حداقل مشاركت را در توليد دارند و در زمانى كه نيروى والدين براى اداره اقتصادى خانواده صرف مىشود، فرزندان بامراقبت نسل اول رشد و پرورش مىيابند. بهتدريج فرزندان، كه تعدادشان در خانوادههاى بزرگ بيش از پنج نفر است (پرويز وكيل، ص ٦١؛
>مردمان مسلمان<، ج ٢، ص ٨٣٨؛
ملكيان و عيسى، ص ٢١٤)، به عنوان نيروى كار به نسل توليدكننده خانوار ملحق مىشوند. هر عضو خانواده در ازاى خدماتى كه از اين واحد اجتماعى دريافت كرده به نوعى به اداى دين مىپردازد. هر خانواده تكيهگاه عاطفى و اقتصادى اعضاى خود است و هر فرد، هويت دينى، فرهنگى و نيز طبقه اجتماعى خود را از خانواده خود به ارث مىبرد (>دايرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، همانجا؛
مليحه عونى القصير، ص ١٤٧). خانواده مانند شركت تجارى، دفتر بيمه، مركز مشاوره، مهدكودك، خانه سالمندان، بانك، مركز بهزيستى براى ناتوانان جسمى و روانى، بيمارستان، و خوابگاه عمل مىكند. ازاينرو اعضاى خانواده در قراردادى نانوشته در ازاى بهرهمندى از خدمات، موظفاند در عين تعامل با بخشها و اعضاى ديگر خانواده و تلاش براى تأمين نيازهاى متنوع آن، با رفتار صحيح خود در اجتماع، شرافت، منزلت و احترام خانوادگى را حفظ كنند (رجوع کنید به >دايرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، همانجا).
ضمن اين قرارداد نانوشته، اسلام نيز همچون اديان ديگر به تعريف حقوق متقابل اعضاى خانواده پرداخته است (مثلا رجوع کنید به بقره: ٢٣٢؛
نساء: ١٩؛
طلاق: ٦؛
نهجالبلاغة، نامه ٣١، ص ٤٠٥؛
حرّعاملى، ج٢٠، ص ٢٣، ٣٢، ٣٤، ٣٩، ١٦٣، ١٦٨ـ ١٦٩، ١٧٠، ج ٢١، ص ٣٦٧؛
نيز رجوع کنید به ميرخانى، ص ٤٩، ٩١ـ٩٥، ٢٠٨ـ٢١٢، ٢١٩ـ٢٢١). هرچند اسلام نظام پدر خطى و پدرسالار خانواده عربى را تغيير نداد، ولى برخى تغييرات، از جمله در موقعيت زن در خانواده، حاصل شد (مثلا درباره تعلق ارث به زنان رجوع کنید به شجاعت حسين، ص ١٨٥ـ١٨٦؛
نيز رجوع کنید به ارث*؛
حقوق*؛
طلاق*؛
نكاح*). بخش بزرگى از آموزههاى قرآنى و سنّت نبوى نيز در توصيههاى متعدد به رفتار حسنه اعضا و نسلهاى سهگانه خانواده در قبال يكديگر آمده است. قرآن آرمانى اخلاقى را در مناسبات زناشويى مطرح ساخته است از جمله اينكه تشكيل خانواده بايد به آرامش معنوى و مادّى براى زوجين منجر شود (رجوع کنید به اعراف: ١٨٩؛
روم: ٢١) و زن و مرد بايد مانند لباسى براى يكديگر باشند (بقره: ١٨٧).
مرد، رئيس و صاحب اقتدار نهايى و مطلق در خانواده است (معشوقبن على، ص ٤٢٢؛
جميل حنيفى، ص ١٣؛
توبا، ص ٩٦؛
كتانى، ص ١٠١؛
شجاعت حسين، ص ١٧٩ـ١٨٤). در جامعه عرب جاهلى، مرد به حكم تفوق بنيهاش بر زن و قدرت عضلانى و مقاومت بيشتر در برابر طبيعت و خطرات، سرور خانواده (ربّ العائله/ بَعْلالمرأة) خوانده مىشد و حقوقى بيشتر از همسر خود داشت (جوادعلى، ج ٤، ص ٦٠٨). در جوامع مسلمانى كه آموزههاى اسلامى در آنها به عمق ساختارهاى اجتماعى بومى و محلى نفوذ نكرده است نيز كمابيش همين مقوله در تعيين و توزيع حقوق ميان زن و شوهر دخالت دارد (شجاعت حسين، ص١٨٠) و چهبسا مرد خانواده همراه زنان و فرزندان خود غذا نمىخورد (مثلا نزد اهالى آچه رجوع کنید به >مردمان مسلمان<، ج ١، ص ٧؛
در مصر رجوع کنید به احمد امين، ذيل «الأسرة»). در اين قبيل جوامع، زنان عموماً فرصت و موقعيت كمترى براى پيشرفتهاى تحصيلى و اجتماعى دارند و روابط اجتماعى آنان بسيار محدودتر از مردان است (>مردمان مسلمان<، ج ١، ص ٧، ٦٢). مردان طبق تفكرى مردسالارانه، زن را سسترأى مىدانستند و از اينرو همواره مستقلا در امور خانواده تصميم مىگرفتند (رجوع کنید به ثعالبى، ص ٣٠٦؛
جوادعلى، ج ٤، ص ٦١٨؛
كتانى، همانجا). قدرت اقتصادى مرد خانه و وابستگى اهل عائله به درآمد او نيز مايه ديگرى براى استمرار سنّت پدرسالارانه در خانواده اسلامى بوده است. بنابر حقوق اسلامى، شوهر مسئول تكفل امور خانواده است و بايد به زن نفقه* بدهد و اگر زن شغل يا درآمدى داشته باشد شوهر حقى به آن ندارد (معشوقبنعلى، ص ٤٢٢ـ٤٢٣؛
براى مطالعه درباره مفهوم قوّاميّت مرد بر زن در خانواده رجوع کنید به سجادى، ص ١٣٢ـ١٦٩). از نظر اقتصادى گاهى زنان برتريهايى كسب مىكردند و همواره در موضع ضعف نبودند (رجوع کنید به تنوخى، ١٣٩٨، ج ٤، ص ٤٢٦؛
سعد، ص ٣٦٥)، حتى در قرن چهارم غلبه زنان بر مردان از موضوعات گفتگوهاى مجالس مردانه بود (رجوع کنید به تنوخى، ١٣٩١ـ١٣٩٣، ج ٣، ص٣٠؛
ابومطهّر اَزْدى، ص ١٩؛
سعد، همانجا).
برطبق سيره پيامبر كه خود لباسهايش را رفو و در انجام كارهاى خانه همكارى مىكرد، شوهر وظيفه دارد در كارهاى خانه به همسرش كمك كند (معشوقبنعلى، ص ٤٢٣؛
براى نحوه زندگى خانوادگى پيامبر رجوع کنید به شجاعت حسين، ص ٧٥ـ٧٧؛
درباره وظايف زن و شوهر رجوع کنید به همان، ص ٧٧ـ٧٩، ٨٧ـ٩٠). زن وظيفه شرعى براى تكفل كامل و مطلق كارهاى منزل ندارد، ولى عملا در جوامع سنّتى اسلامى زن مسئول امور منزل و تدبير آن تلقى مىشد و در عين حال در جوامع مختلف بخشى يا بخش بزرگى از بار توليد و اقتصاد خانواده را نيز به دوش مىكشيد. زنان در محيط عرب جاهلى تهيه غذا، دوشيدن شتران، شستشوى لباس، ريسيدن پشم و تهيه هيزم براى سوخت را به تنهايى انجام مىدادند (جوادعلى، ج ٤، ص ٦١٦) و حتى امروزه نيز در بسيارى از جوامع وضع به همين منوال است. در نگاه مردسالارانه سنّتى، زنى مطلوب بود كه همچون كنيزى به شوهر خود خدمت مىكرد (رجوع کنید به ابوريحان بيرونى، ص ٩١؛
نيز رجوع کنید به سعد، ص ٣٦٤).
در ادوار جديد، با ارتقاى موقعيت اجتماعى زنان، اشتغال و درآمدزايى آنان، طبعاً مساهمت آنان در قدرت اقتصادى بيشتر شده و در خانواده نيز از موقعيت بهترى برخوردار شدهاند.
هدف اصلى ازدواج همچنان در جوامع اسلامى بقاى نسل و به دنيا آوردن فرزندان است به طورى كه تولد فرزند اصولا نشانه موفقيت ازدواج تلقى مىشود و با تولد فرزند است كه عملا خانواده شكل مىگيرد (>دايرةالمعارف جهان اسلام<، ج ٧، ص ٤٢، ٤٤؛
پرادرو، ص ١٨٧ـ١٨٨). مراكز تحقيقاتى و پزشكى همواره مورد مراجعه زوجهاى نابارور است و با وجود سياستهاى تنظيم جمعيت در بسيارى از كشورها، داشتنِ خانواده بزرگ و فرزندان زياد امرى مطلوب بهشمار مىرود (>مردمان مسلمان<، ج ٢، ص ٨٣٨). پرورش و نگهدارى از فرزندان وظيفه مشترك پدر و مادر است ولى چون پدر براى تأمين معاش معمولا بيرون از خانه به سر مىبرد، مسئوليت اصلى تربيت فرزندان برعهده مادر قرار مىگيرد. فرزندان با مادر رابطه نزديكترى دارند و گاه مادر واسطه ارتباط فرزندان با پدر تلقى مىشود، يعنى هم پدر خواستها و اوامر خود را به واسطه مادر به فرزندان منتقل مىكند و هم فرزندان نيازهاى خود را از طريق مادر با پدر مطرح مىكنند (همان، ج ١، ص ٧؛
>دايرةالمعارف جهان اسلام<، ج ٥، ص ٢٨؛
راسخ، ص١١٠). مادربزرگها و پدربزرگها در تربيت و نگهدارى از كودكان به مادر كمك مىكنند. فرزندان بزرگتر خانواده نيز در اين كار مساهمت دارند و در صورت مرگ پدر و مادر، معمولا فرزندان بزرگتر خانواده مسئوليت برادران و خواهران كوچكتر از خود را برعهده مىگيرند. درصورتى كه فرزندان به هر علتى بىسرپرست بمانند، سرپرستى آنها با خانواده و خويشان پدرى است. گاه بنابر سنن محلى و بومى وضع برعكس است، مثلا در ميان اهالى آچه اين وظيفه برعهده خويشان مادرى قرار مىگيرد (>مردمان مسلمان<، ج ١، ص ٦).
بنابر آموزههاى قرآنى فرزندان بايد به والدين احترام بگذارند، با آنان به درشتى سخن نگويند و صداى خود را در برابر والدين بلند نكنند (رجوع کنید به اسراء: ٢٣ـ٢٤؛
حقوالدين*). اين تعليم صريح دينى، خود منشأ سنّت ريشهدار احترامگذارى به والدين در جوامع مسلمان شده است؛
به طورى كه فرزندان از برخى رفتارها در حضور والدين احتراز مىكنند، مثلا در برابر پدر دخانيات مصرف نمىكنند (احمد امين، همانجا؛
>مردمان مسلمان<، ج ٢، ص ٥٩٧؛
نيز رجوع کنید به د. دين و اخلاق، ذيل (Muslim)"Family"). در ادوار گذشته حتى انتخاب همسر براى فرزندان نيز در اختيار و اراده والدين و مخصوصاً پدر خانواده قرار داشت (مستوفى، ج ١، ص ٤٣٣؛
توبا، ص٨٠؛
كتانى، همانجا) و فرزندان به نسبت ادوار متأخر (رجوع کنید به >مردمان مسلمان<، ج ٢، ص ٥٩٨، ٨٣٧)، چندان قدرت يا زمينه انتخاب نداشتند. اين امر گاهى به انتخابهاى ديگر از جمله انتخاب شغل نيز تسرى مىيافت و مثلا پسران معمولا حرفه پدران خود را دنبال مىكردند. اصولا خانواده مجرايى بود كه استعدادها و خواستهاى فرزند را در مسير معيّنى هدايت مىكرد. در عين حال در خانوادههاى عادى و عامه و كسانى كه تحصيل كرده نبودند يا از امتيازات خاص بىبهره بودند، تنها ملاك امتياز بهويژه در امورى چون ازدواج و وجاهت اجتماعى، تربيت خانوادگى و اصالت نسب و حسب بود (مستوفى، ج ٣، ص ٣١٥) و طبعآ ميزان پيوستگى و احترام حاكم ميان اعضاى خانواده و بهويژه نحوه رفتار فرزندان با پدر و مادر يكى از ملاكهاى شرافت و اصالت خانوادگى تلقى مىشد. در دوران جديد با توجه به تنوع نيازها و ميزان توانايى يا ناتوانى خانوادهها در برآوردن آنها و تعارضهاى ارزشهاى خانوادگى با معيارهاى بيرونى، اين احترامورزى دچار چالشهايى شده است (درباره برخى مشكلات تربيتى در خانوادههاى امروز رجوع کنید به شريفى، ص ١٠٩ـ١٢٢؛
درباره كودكان و مسائل تربيتى آنان در خانوادههاى كشورهاى مختلف اسلامى رجوع کنید به سنبل، ص ٤٥ـ١٤١). با اين حال، اعضاى خانوادههاى مسلمان همچنان بسيار به يكديگر نزديكاند و علاوه بر مناسبات عاطفى و بستگيهاى درون خانوادگى، روابط خويشاوندى با عموها، عمهها، خالهها، داييها و فرزندان آنان نيز همچنان مورد توجه است (معشوقبنعلى، ص ٤٢٦؛
براى نمونههايى از امثال عربى كه بر پيوندهاى استوار خانوادگى دلالت دارد رجوع کنید به ابراهيم احمد شعلان، ص ١٠٣ـ١٤٤).
فشارهاى اقتصادى و به طور كلى تحولات اجتماعى باعث شده است كه بسيارى از والدين يا هر دو در بيرون خانواده كار كنند و عملا نقش پدر به عنوان نانآور و مادر به عنوان مربى مطلق كودك بهتدريج تغيير كرده است (احمد امين؛
>دايرةالمعارف جهان اسلامآكسفورد<؛
>مردمان مسلمان<، همانجاها؛
درباره تأثير توسعه اقتصادى و صنعتى در تغيير شكل وظايف در خانوادهها رجوع کنید به راسخ، ص ١٤٦ـ١٦١).
مهاجرت براى كار و تحصيل، بسيارى از اعضاى خانواده را از هم جدا مىكند. دولتها بهتدريج بخشهاى وسيعى از كاركردهاى خانواده را برعهده مىگيرند و نهادهاى خدماتى اجتماعى چون مهدكودكها و خانههاى سالمندان ميان سه نسل تعريف شده خانواده فاصله مىاندازند. با اين حال، روابط خويشاوندى در جهان سنّتى اسلام آثار خود را حفظ كرده است، چنان كه مهاجران به شهرهايى مىروند كه يكى از اعضاى خانواده يا خويشاوندان پيشتر در آنجا استقرار يافته باشد يا در كارگاه و شركتهايى به كارمىپردازند كه خويشاوندانشان در آنجا بهنحوى عضويت دارند. اين حفظ روابط به گونهاى است كه شايد يكى از علل رواج روابط به جاى ضوابط در بيشتر جوامع اسلامى، استمرار و قوت پيوندهاى خانوادگى و خويشاوندى باشد (براى مطالعه درباره آداب و رسوم و سنّتهاى خانوادگى در جهان اسلام رجوع کنید به جشن*؛
ختنه*؛
طلاق*؛
عروسى*؛
نامگذارى*؛
نكاح*؛
براى مباحث حقوقى و فقهى رجوع کنید به حقوق خانواده*).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابراهيم احمد شعلان، «الاسرة فىالمثل الشعبى»، التراثالشعبى، سال ١٢، ش ٦ـ٧ (حزيران ـ تموز ١٩٨١)؛
(٣) ابوريحان بيرونى، الجماهر فىالجواهر، چاپ يوسف الهادى، تهران ١٣٧٤ش؛
(٤) ابومطهّر اَزْدى، حكاية ابىالقاسم البغدادى، چاپ آدام متز، هايدلبرگ ١٩٠٢، چاپ افست بغداد (بىتا.)؛
(٥) احمد امين، قاموسالعادات و التقاليد و التعابيرالمصرية، قاهره ١٩٥٣؛
(٦) محسنبن على تنوخى، كتابالفرج بعدالشدة، چاپ عبود شالجى، بيروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٧) همو، نشوار المحاضرة و اخبارالمذاكرة، چاپ عبود شالجى، بيروت ١٣٩١ـ١٣٩٣/ ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(٨) عبدالملكبن محمد ثعالبى، ثمارالقلوب فىالمضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ( ١٩٨٥)؛
(٩) جوادعلى، المفصل فى تاريخالعرب قبلالاسلام، بيروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(١٠) حرّعاملى؛
(١١) شاپور راسخ، «اثر توسعه اقتصادى و صنعتى در تغيير شكل و وظائف خانواده ايرانى»، در سخنرانيهاى نخستين دوره جلسات سخنرانى و بحث درباره خانواده و فرهنگ، تهران: اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، ١٣٥٣ش؛
(١٢) حسينبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريبالقرآن، چاپ محمد سيد كيلانى، تهران ?(١٣٣٢ش)؛
(١٣) ابراهيم سجادى، «قواميّت مردان بر زنان در خانواده»، پژوهشهاى قرآنى، ش ٢٥ـ٢٦ (بهار و تابستان ١٣٨٠)؛
(١٤) فهمى سعد، العامة فى بغداد فى القرنين الثالث و الرابع للهجرة: دراسة فى التاريخ الاجتماعى، بيروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٥) هادى شريفى، «مشكلات تربيتى خانواده امروز ايرانى»، در سخنرانيهاى نخستين دوره جلسات سخنرانى و بحث درباره خانواده و فرهنگ، همان؛
(١٦) علىبن ابىطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست قم (بىتا.)؛
(١٧) ادريس كتانى، «الاسرة المغربية التقليدية»، التراثالشعبى، سال ٩، ش ٣ (١٣٩٨)؛
(١٨) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ١٣٧٧ش؛
(١٩) محمد معشوقبن على، «اسلام»، در اخلاق در شش دين جهان، ترجمه محمدحسين وقار، تهران: اطلاعات، ١٣٧٨ش؛
(٢٠) عزتالسادات ميرخانى، رويكردى نوين در روابط خانواده، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢١) Man Singh Das, "Introduction to the family in Muslim societies", in The family in the Muslim world, ed. Man Singh Das, New Delhi: M. D. Publications, ١٩٩١;
(٢٢) Hastings Donnan, Marriage among Muslims: preference and choice in northen Pakistan, Delhi ١٩٨٨;
(٢٣) EI٢, s.v. "A'ila" (by J. Lecerf);
(٢٤) Encyclopaedia of Muslim world, ed. Taru Bahl and M. H. Syed, New Delhi: Anmol Publications., ٢٠٠٣, Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, ١٩٨٠-١٩٨١, s.v. "Family (Muslim)" (by Carra de Vaux);
(٢٥) Encyclopaedia of the Qur'an, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, ٢٠٠١- , s.v. "Family" (by Avner Giladi);
(٢٦) Encyclopedia of social history, ed. Peter N. Stearns, New York: Garland Publishing, Inc., ١٩٩٤, s.v. "Family" (by Tamara K. Hareven);
(٢٧) Encyclopedia of women and Islamic cultures, ed. Suad Joseph, Leiden: Brill, ٢٠٠٣-٢٠٠٧;
(٢٨) C. G. Hussain Khan, Marriage and Kinship among Muslims in south India, Jaipur ١٩٩٤;
(٢٩) A. N. M. Irshad Ali, "Kinship and marriage among the Assamese Muslims", in Family, kinship and marriage among Muslims in India, ed. Imtiaz Ahmad, New Delhi ١٩٨٥;
(٣٠) Mohammed Jamil Hanifi, "The family in Afghanistan", in The family in the Muslim world , ibid;
(٣١) Emre Kongar, "The family in Turkey", in ibid;
(٣٢) Maliha Awni al-Kassir, "The family in Iraq", ibid;
(٣٣) Levon H. Melikian and Juhaina Sultan Isa, "The Qatari family", ibid;
(٣٤) Muslim peoples: a world ethnographic survey, ed. Richard V. Weekes, Westport, Conn: Greenwood Press, ١٩٨٤, s.v. "Acehnese" (by Robert Wessing), "Assamese" (by B. M. Das and Irshad Ali), "Ossetians" (by Sergei A. Shuiskii), "Uzbek" (by David C. Montgomery);
(٣٥) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York ١٩٩٥, s.v. "Family" (by Elizabeth Warnock Fernea);
(٣٦) Parvez Wakil, "Marriage and the family in Pakistan", in The family in the Muslim world, ibid, Edwin Terry Prothero, "The Muslim family in Lebanon: tradition and change", in ibid;
(٣٧) Shujaat Husain, family life under Islam, New Delhi ٢٠٠٤;
(٣٨) Amira al-Azhary Sonbol, "Adoption in Islamic society: a historical survey", in children in the Muslim Middle East, ed. Elizabeth Warnock Fernea, Austin: University of Texas Press, ١٩٩٥;
(٣٩) Jacquiline Touba, "Marriage and the family in Iran", in The family in the Muslim world, ibid.
/ مجتبى زروانى /