دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٢٢١
تبرّی ، اصطلاحی کلامی و از آموزه های اعتقادی و رفتاریِ دینی ، بویژه نزد شیعیان و برخی فرقه های اسلامی به معنای دوری جستن از دشمنان خدا. تبرّی مصدر عربی ، بر وزن تفعّل و از ریشة بَرَءَ و اصل آن تَبَرُّؤ است ، در زبان فارسی بیشتر به صورت تبرّا به کار می رود. تبرّی در لغت به معنای دوری کردن از چیزی که مجاورت با آن ناپسند است ، بیزاری جستن ، و مانند اینها آمده است . در فارسی نیز «تبرّی جستن » به معنای بیزاری و دوری جستن است (رجوع کنید به راغب اصفهانی ؛ ابن منظور؛ صفی پوری ، ذیل «برء»؛ نفیسی ؛ داعی الاسلام ، ذیل «تبرّا»).
اصطلاح و آموزة تبرّی ، ریشه در قرآن کریم دارد. در قرآن ، علاوه بر اینکه یک سوره با برائتِ خدا و پیامبرش از مشرکان آغاز شده و ازینرو «برائت * » نام گرفته است ، در بیست سوره (مجموعاً در ٢٧ آیه )، مادّة برائت و مشتقات آن ، سی بار آمده است (مصطفوی ؛ عبدالباقی ، ذیل «برء»)، از آن جمله است : تبرّی جستنِ امامانِ ضلالت و گمراهی از پیروان خود در روز قیامت (قصص : ٤١ـ٤٢، ٦٣؛ نیز رجوع کنید به بقره : ١٦٦)، آرزوی پیروان ایشان برای بازگشت به دنیا برای تبرّی جستن از آن امامان (بقره : ١٦٧)، تبرّی جستن ابراهیم از آزر و قومش که دشمن خدا بودند و از معبودهایشان (توبه : ١١٤؛ ممتحنه : ٤)، تبرّی از شرک (انعام : ١٩، ٧٨) و همچنین اظهار برائت پیامبر اکرم از مخالفان خود و بری بودن مخالفان ایشان از آن حضرت (یونس : ٤١؛ شعرا: ٢١٦). قرآن برائت و تبرّی را تقریباً به معنای لغوی به کار برده است و اصل مشترک در آن ، مفارقت کردن از دشمنان خدا و خروج از عهد و پیمان مشرکان و کفار و منقطع شدن و گسستن از پیروان باطل است (طبرسی ، ج ٥، ص ٣ـ٤؛ عبدالباقی ، همانجا). در احادیثی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم نیز بر اهمیت تبرّی تأکید شده و ایشان برائت (البغض فی اللّهِ) را یکی از مهمترین و استوارترین رشته های ایمان (مِنْ اَوْثقِ عُریَ الایمانِ) ذکر کرده اند (متقی ، ج ١، ص ٢٥٧؛ مجلسی ، ج ٦٦، ص ٢٤٢). امام صادق علیه السلام نیز به وجوب برائت از مخالفان دین خدا و دوستانِ دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا تصریح کرده اند (ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٨٦).
بیشتر فرقه ها و مذاهب اسلامی ، با توجه به تأکید قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم ، معتقد به تبرّی بوده و اختلافی در مفهوم کلی قرآنی و ضرورت و اهمیت آن نداشته اند، ولی در خصوص مصداق دشمنی خدا و نیز معیار خروج از دین اختلافاتی پیدا کرده اند؛ برخی از آنها با تکیه بر حقانیت خویش در دینداری ، خود را مصداق دوستان خدا دانسته و مخالفانشان را خارج از دین ، اهل باطل و دشمن خدا به شمار آورده و تبرّی از آنان را واجب شمرده اند (قس د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل " ف "Tabarru ؛ نیز رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل a" ف ¦"Bara ). به گفتة بغدادی (ص ١٦، ٢٧٨، ٢٨١)، شمار بزرگی از مسلمانان در بارة رافضیان (شامل زیدیّه ، امامیّه ، کیسانیّه و غُلات ) و چند فرقة دیگر، با وجود انتساب آنان به اسلام ، معتقد بودند که آنان گمراه و کافرند و از ایشان تبرّی می جستند. این نظر بغدادی را همة متکلمان و علمای اسلام تأیید نکرده اند (برای نمونه رجوع کنید به عضدالدین ایجی ، ص ٣٩٤ـ ٣٩٥)، هر چند برخی از علمای متأخر اهل سنّت ، از جمله علی بن علی بن ابی العزّ حنفی (متوفی ٧٩٢) در شرح الطحاویة فی العقیدة السلفیّة (ص ٣٩٨ـ٤٠٣) نظر وی را تأیید کرده اند (نیز رجوع کنید به امین ، ص ١٤٨؛ آلوسی ، ص ٨٠؛ آل شیخ ، ص ٥٠١ ـ ٥٠٥).
خوارج پس از واقعة تحکیم * ، تبرّی از علی علیه السلام و عثمان و برخی دیگر را واجب شمردند (رجوع کنید به ادامة مقاله ). شیعیان نیز تبرّی را همراه با تولّی که مفهوم مخالف و متضاد آن است ، جزء فروع دین و از واجبات دانسته و مراد از آن را دشمنی کردن با دشمنانِ اهل بیت پیامبر اکرم و بیزاری جستن از این دشمنان بیان کرده اند (ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٧٨ـ٨١؛ لاهیجی ، ص ١٥٤ـ ١٥٥).
در طول تاریخ اسلام ، تبرّی جوییها یا ریشه در مسائل کلامی و اعتقادی ، از جمله مسئلة امامت و جانشینی پیامبر، داشته یا از اغراض و نزاعهای سیاسی و گاه انگیزه های شخصی ناشی شده است (ابن ابی الحدید، ج ٤، ص ٥٤، ٥٦ ـ ٥٨). در این میان ، اصل تبرّی در کنار تولّی ، جایگاه ویژه و بار معنایی خاصی در مذهب شیعه دارد و یکی از آموزه های اساسی پیروان این مذهب به شمار می آید، ازینرو این مقاله ، عمدتاً به تبیین این آموزه اختصاص دارد.
شیعیان اعتقاد به امامت منصوص را از اصول دین می دانند و معتقدند که امامت ، با این قید (منصوص بودن امام )، دنبالة رسالت و ضامن حفظ و بقای اسلام است و دوازده امام پس از پیامبر، معصوم و منصوص از جانب خدایند، رسول اللّه آنان را شناسانده و هر امام نیز امام پس از خود را معرفی کرده است . امامان نگهدارندة دین از هر گونه تحریف و فرو کاستن و دگرگونی در عقاید و اعمال اند (برای نمونه ای از بیان جایگاه و شأن وظیفة امام در احادیث رجوع کنید به کلینی ، ج ١، ص ١٩٨ـ٢٠٣ در حدیثی از حضرت رضا علیه السلام ). بر پایة این اعتقاد، دشمنان امامان یعنی کسانی که مانع تحقق امامت و مآلاً مانع تحقق صورت ناب و حقیقی اسلام بوده اند یا با اهل بیت پیامبر کینه توزی داشته اند، دشمنان خدایند و تبرّی از آنان واجب است (لاهیجی ، همانجا؛ ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٨١). علاوه بر این ، شماری از علما و مفسران شیعه ، برخی آیات ــ از جمله آیه های ١٨ و ١٩ سورة هود و آیة ٢٥ سورة انفال و آیة ٢٢ سورة مجادله ــ را با استناد به برخی روایات معتبر در جوامع حدیثی اهل سنّت ، در شأن حضرت علی علیه السلام دانسته ، دشمنان وی را دشمنان خدا و پیامبر قلمداد کرده و تبرّی از آنان را واجب شمرده اند (ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٧٧ـ ٧٨؛ حسکانی ، ج ٢، ص ٣٢٩). احادیث بسیاری نیز از پیامبر اکرم و امامان شیعه روایت شده که متضمن معنای تبرّی است ؛ برای مثال در حدیثی از پیامبر اکرم خطاب به حضرت علی آمده است : «اَنـَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتَ و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتَ» (من با هرکس که تو با او در صلح باشی در صلحم و با هرکس که تو با او بجنگی در جنگم )، یا «امامانِ پس از من دوازده نفرند و انکار هریک ، انکار من است »، و نیز سخن ایشان در بارة علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام : «اَنـَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ و سِلْمٌ لِمَنْ س'الَمَکُمْ» (ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٧٨ـ ٨١؛ همو، ١٤١٠، ص ١٢٥؛ اخطب خوارزم ، ص ٦١؛ حرّ عاملی ، ج ١٦، ص ١٧٧ـ ١٨٣). امامان شیعه نیز به مناسبتهای مختلف ، تبرّی را از لوازم اسلام و ایمان خوانده و آن را واجب دانسته اند و مصادیق مشمول این حکم واجب را برشمرده اند: کسانی که به عترت پیامبر ظلم کردند و حرمت ایشان را شکستند، سنّت رسول خدا را تغییر دادند، برگزیدگان اصحاب پیامبر را تبعید نمودند، اموال فقرا را بین ثروتمندان تقسیم کردند، ناکثین (پیمان شکنان جمل )، قاسطین (معاویه و طرفدارانش )، مارقین (خوارج )، تمام پیشوایان گمراهی و رهبران ستمکار، قاتل حضرت علی و همة قاتلان ائمه و اهل بیت علیهم السلام (ابن بابویه ، ١٣٦٢ ش ، ج ٢، ص ٦٠٧ـ ٦٠٨؛ مجلسی ، ج ١٠، ص ٣٥٨، ج ٦٥، ص ٢٦٣). توجه به این نکته لازم است که از نظر شیعیان ، چنان نیست که هر مسلمان غیرشیعی مصداق وجوب تبرّی باشد، بلکه صرفاً افرادی مشمول این حکم اند که به تعبیر روایات و منابع فقهی ، نسبت به عترت پیامبر اکرم با علم به حقانیت آنان ، «نَصْب عداوت » کرده اند (عَلَم دشمنی برافراشته اند) یا همچون غُلات معتقد به الوهیت حضرت علی یا انسانی دیگر بوده و یا مانند مفوضه ، قایل بوده اند که امر آفرینش و روزی دادن و زندگی بخشیدن و میراندن به پیامبر اکرم و حضرت علی واگذار شده است (رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٧١ـ٧٦؛
طباطبائی یزدی ، ج ١، ص ٦٧ـ ٦٨؛
نراقی ، ج ١، ص ٢٠٤).
از نظر تاریخی ، خوارج نخستین فرقه ای بودند که تبرّی از عثمان و علی را مقدّم بر هر طاعتی اعلام کردند و شرط صحت عقد ازدواج را بیزاری از آن دو دانستند (رجوع کنید به اشعری ، ص ٨٦ ، ٨٨؛
شهرستانی ، ج ١، ١٠٦؛
طبری ، ج ٥، ص ٧٢). خوارج همچنین از حَکَمَیْن و معاویه و یاران و دوستداران آنها تبرّی می جستند (مسعودی ، ج ٣، ص ١٥٣؛
دینوری ، ص ٢٠٦) و علاوه بر آن ، تبرّی جستن از یکدیگر میان شاخه های مختلف خوارج بسیار رایج بود (رجوع کنید به اشعری ، ص ٨٦ ـ١٣١؛
شهرستانی ، ج ١، ص ١٠٥ـ ١٢٤). معاویه نیز با تمهیدات بسیار کوشید تا سَبّ * علی علیه السلام و برائت از آن حضرت را در شهرهای تحت فرمانش رواج دهد. در مواقعی ، شرط مأموران معاویه برای گذشتن از خون مردم یک ناحیه این بود که آنان از حضرت علی برائت جویند و او را لعن کنند (طبری ، ج ٥، ص ١٦٨، ٢٥٣، ٢٧٥؛
ابن ابی الحدید، ج ٤، ص ٥٨). مروان بن حکم در زمان حکومت بر مدینه ، به رغم مُفاد صلحنامة امام حسن علیه السلام و معاویه ، حتی در حضور امام حسن ، حضرت علی را سبّ می کرد و از وی تبرّی می جست و نیز در ترویج سبّ و دشنام و تبرّی از ایشان می کوشید. وی در زمان حکومت بر مصر نیز این شیوه را ادامه داد. تا زمان حکومت عمربن عبدالعزیز * (٩٩ـ ١٠١) در بیشتر بلاد اسلامی ، وضع به همین منوال بود و او با صدور بخشنامه برائت جستن از امیرمؤمنان علیه السلام و سبّ آن حضرت را منع کرد (رجوع کنید به مسعودی ، ج ٤، ص ١٧؛
ابن ابی الحدید، ج ٤، ص ٥٨ ـ ٥٩). با اینهمه تا زمان قدرت یافتن عباسیان همان سنّت اموی ادامه یافت (ابن سعد، ص ١٤٣ـ١٤٤؛
مَقریزی ، ١٢٧٠، ج ٢، ص ٣٣٨). در میان خلفای عباسی ، متوکل (حک : ٢٣٢ـ٢٤٧) به دشمنی با علی علیه السلام و خاندان او مشهور است . وی در ٢٣٦ دستور داد تا شیعیانِ علی را آزار و اذیت و از مصر اخراج کنند (ابن اثیر، ج ٧، ص ٥٥ ـ ٥٦؛
مقریزی ، ١٢٧٠، ج ٢، ص ٣٣٩). موارد دیگری نیز از اینگونه تضییقات و تبرّی جوییهای برخی پیروان مذاهب نسبت به شیعیان علی علیه السلام گزارش شده که گاه به مداخله خلفا و حاکمان برای پایان دادن به آن آزارها می انجامیده است (رجوع کنید به تنوخی ، ج ٢، ص ٤٤، ٢٣١ـ٢٣٣؛
صولی ، ص ١٣٥ـ ١٣٦؛
مسکویه ، ج ١، ص ٣٢٢؛
ابن اثیر، ج ٨، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨؛
یاقوت حموی ، ج ١٨، ص ٥٧ ـ ٥٨).
تبرّی از دشمنان اهل بیت ، اگر چه مصداق تبرّی از دشمنان خدا و یکی از ارکان عقیدة شیعی محسوب می شود، در عین حال ، شیعیان نسبت به مصادیق دشمنی همیشه اتفاق نظر نداشته اند؛
ابوالحسن اشعری (ص ٦٥، ٦٨ـ٦٩) به وجود دیدگاههای مختلف شیعیان زیدبن علی در این باره اشاره کرده است . در بارة نحوة ابراز تبرّی نیز شیعیان و سنّیان طیف گسترده ای را تشکیل می دهند و بویژه حکومتهای شیعی و سنّی در تشدید یا کاهش اظهار تبرّی تأثیر جدّی داشته اند. این نکته نیز درخور توجه و دقت است که سیرة غالبِ علمای شیعه ، دست کم در اظهار تبرّی از دشمنان ، در تأسی به حضرت علی علیه السلام ، رعایت اصل تقویت وحدت و تحکیم روابط مسلمانان با یکدیگر و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی بوده است . در سرگذشت عالمان سلَف ، چون شیخ مفید و سیدمرتضی و شیخ طوسی ، و عالمان دورة اخیر و معاصران ، چون میرزاحسن شیرازی و میرزامحمدحسین نائینی و آیت اللّه حاج آقاحسین بروجردی و امام خمینی ، شواهد فراوانی برای این امر وجود دارد. وجود روایاتی که احتراز از هرگونه تحریک عاطفی و برانگیختن فضای بدبینی را توصیه کرده است ، در اتخاذ این سیره بی تردید مؤثر بوده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤١٢، ص ٨٢). با اینهمه ، نمونه هایی از تبرّی جستن در دورة استقرار برخی حکومتهای شیعی مانند آل بویه و فاطمیان و صفویان و عادلشاهیان و نظام شاهیان و قطب شاهیان گزارش شده است (رجوع کنید به همدانی ، ج ١، ص ١٨٣، ١٨٧؛
ابن جوزی ، ج ١٤، ص ١٥٠ـ ١٥١؛
ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٤٢ ـ ٥٤٣؛
ابن خلّکان ، ج ١، ص ٤٠٧؛
ذهبی ، حوادث و وفیات ٣٥١ـ ٣٨٠ ه . ، ص ٨، ٢٤٨؛
مقریزی ، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٤٢، ١٤٥ـ١٤٦، همو، ١٢٧٠، ج ٢، ص ٢٨٦ـ ٢٨٧، ٣٤١ـ٣٤٢؛
فرشته ، ج ٢، ص ١١، ١٠٩ـ١١٣؛
عزّاوی ، ج ٣، ص ٣٤١ـ ٣٤٣؛
فلسفی ، ج ٣، ص ٨٨٩، ٨٩٤ ، ٨٩٥). از سوی دیگر، پیروان مذهب سلفی وهابیت ، اقداماتی مبتنی بر تبرّی صورت دادند، از جمله حمله به شهرهای نجف و کربلا و مزار امامان شیعه و تخریب قبور صحابیان و بزرگان مذاهب اسلامی و زادگاه رسول اکرم در مکّه (رجوع کنید به آل محبوبه ، ج ١، ص ٣٢٤ـ٣٢٦؛
امین ، ص ١٣ـ ١٤، ٢٢ـ٢٣؛
کرکوکلی ، ص ٢١٢).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) عبدالرحمان بن حسن آل شیخ ، فتح المجید: شرح کتاب التوحید ، چاپ عبدالعزیزبن عبداللّه بن باز، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣) جعفربن باقر آل محبوبه ، ماضی النجف و حاضرها ، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٤) محمود شکری آلوسی ، تاریخ نجد ، چاپ محمد بهجة الاثری ، ( قاهره ? ١٩٩٨ ) ؛
(٥) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) ابن ابی العز، شرح الطحاویة فی العقیدة السّلفیّة ، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره : دارالتراث ؛
(٧) ابن اثیر؛
(٨) ابن بابویه ، الاعتقادات فی دین الامامیة ، چاپ غلام رضا مازندرانی ، قم ١٤١٢؛
(٩) همو، فضائل الشیعة ، صفات الشیعة ، و مصادقة الاخوان ، قم ١٤١٠؛
(١٠) همو، کتاب الخصال ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١١) ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(١٢) ابن خلّکان ؛
(١٣) ابن سعد، ترجمة الحسین و مقتله علیه السلام ، من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبیر لابن سعد ، چاپ عبدالعزیز طباطبائی ، تراثنا ، سال ٣، ش ١ (محرم ـ ربیع الاول ١٤٠٨)؛
(١٤) ابن منظور؛
(١٥) موفق بن احمد اخطب خوارزم ، المناقب ، قم ١٤١٧؛
(١٦) علی بن اسماعیل اشعری ، کتاب مقالات الاسلامیّین و اختلاف المصلّین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٧) محسن امین ، کشف الارتیاب ، تهران ١٣٤٧؛
(١٨) عبدالقاهربن طاهر بغدادی ، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت : دارالکتب العلمیه ، ( بی تا. ) ؛
(١٩) محسن بن تنوخی ، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة ، چاپ عبود شالجی ، بیروت ١٣٩١ـ١٣٩٣/ ١٩٧١ـ١٩٧٣؛
(٢٠) حرّعاملی ؛
(٢١) عبیداللّه بن عبداللّه حسکانی ، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ، چاپ محمدباقر محمودی ، تهران ١٤١١/١٩٩٠؛
(٢٢) محمدعلی داعی الاسلام ، فرهنگ نظام ، چاپ سنگی حیدرآباد دکن ١٣٠٥ـ ١٣١٨ ش ، چاپ افست تهران ١٣٦٢ـ ١٣٦٤ ش ؛
(٢٣) احمدبن داود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ ش ؛
(٢٤) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ٣٥١ـ٣٨٠ ه ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٥) حسین بن محمد راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی ، تهران ?( ١٣٣٢ ش ) ؛
(٢٦) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، کتاب الملل و النحل ، چاپ محمدبن فتح اللّه بدران ، قاهره ?( ١٣٧٥/ ١٩٥٦ ) ، چاپ افست قم ١٣٦٧ ش ؛
(٢٧) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری ، منتهی الارب فی لغة العرب ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٧ـ ١٢٩٨، چاپ افست ١٣٧٧؛
(٢٨) محمدبن یحیی صولی ، اخبار الراضی بالله و المتقی بالله ، چاپ هیورث دن ، بیروت ١٣٩٩/ ١٩٧٩؛
(٢٩) محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی ، العروة الوثقی ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٠) طبرسی ؛
(٣١) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٣٢) محمد فؤاد عبدالباقی ، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، قاهره ١٣٦٤؛
(٣٣) عباس عزّاوی ، تاریخ العراق بین احتلالین ، بغداد ١٣٥٣ـ١٣٧١/ ١٩٣٥ـ١٩٥٦، چاپ افست قم ١٣٦٩ ش ؛
(٣٤) عبدالرحمان بن احمد عضدالدین ایجی ، المواقف فی علم الکلام ، بیروت : عالم الکتب ، ( بی تا. ) ؛
(٣٥) محمدقاسم بن غلامعلی فرشته ، تاریخ فرشته ، یا، گلشن ابراهیمی ، لکهنو ١٢٨١؛
(٣٦) نصراللّه فلسفی ، زندگانی شاه عباس اول ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٧) رسول کرکوکلی ، دوحة الوزراء فی تاریخ وقائع بغداد الزوراء ، نقله عن الترکیة موسی کاظم نورس ، قم ١٣٧٢ ش ؛
(٣٨) کلینی ؛
(٣٩) عبدالرزاق بن علی لاهیجی ، سرمایة ایمان ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤٠) علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ، حیدرآباد دکن ١٣٦٤ـ١٣٨٤/ ١٩٤٥ـ ١٩٧٥؛
(٤١) مجلسی ؛
(٤٢) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٤٣) مسکویه ؛
(٤٤) حسن مصطفوی ، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، تهران ١٣٦٠ـ١٣٧١ ش ؛
(٤٥) احمدبن علی مقریزی ، اتعاظ الحنفا ، ج ١، چاپ جمال الدین شیال ، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٤٦) همو، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة ، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست قاهره ( بی تا. ) ؛
(٤٧) احمدبن محمدمهدی نراقی ، مستند الشیعة فی احکام الشریعة ، ج ١، مشهد ١٤١٥؛
(٤٨) علی اکبر نفیسی ، فرهنگ نفیسی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٤٩) محمدبن عبدالملک همدانی ، تکملة تاریخ الطبری ، ج ١، چاپ البرت یوسف کنعان ، بیروت ١٩٦١؛
(٥٠) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، مصر ١٣٥٥ـ١٣٥٧/ ١٩٣٦ـ ١٩٣٨، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٥١) Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bara ¦ Ýa" (by E. Kohlberg);
(٥٢) EI ٢ , s.v. "`Tabarru ف " (by J. Calmard).
/ پرویز سلمانی /