دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٣٠
چَرْكَس ، از اقوام قدیم مناطق شمالغربی رشتهكوه قفقاز و حوضه رودهای تِرِك * و كوبان.
سه طایفه بزرگ ــ كه از روزگار بسیار قدیم در جنوبغربی قفقاز میزیستهاند ــ مجموعه چركسها را تشكیل میدهند. این طوایف عبارتاند از: كابارْدها، ساكنِ جمهوری خودمختار كاباردین ـ بالكار؛ آد یغه/ آدیگه (عنوان قدیم و اصلی چركسها)، ساكن ایالت خودمختار آدیغه در كراسنودار؛ و چركسهای ایالت خودمختار قرهچایغو از نواحی استاورپول روسیه و اَبخازها (رجوع کنید به لانگ،ص ٢٤؛ هامرـ پورگشتال، ج ٤، ص ٣١٨٣ـ٣١٨٤؛ وصفی زكریا، ج٢، ص ٦٨٤ـ٦٨٥؛ آكینر، ص ٢٣٥،٢٥٠، ٢٨٦ـ٢٨٧). چركسها، به جز بعضی از كاباردهای ارتدوكس ناحیه موزدوك در آستیا ی شمالی، مسلمان حنفیاند و به زبان چركسی (از گروه زبانهای شمالغربی قفقاز) سخن میگویند. چركسها فاقد خط بودند تا اینكه از ١٣٠٢ ش تا ١٣١٥ ش/١٩٢٣ـ١٩٣٦ خط لاتینی و در ١٣١٥ ش/١٩٣٦ خط سیریلی را بهكار گرفتند (آكینر، ص٢٤٠ـ٢٤٣، ٢٥٤ـ ٢٥٨، ٢٨٩ـ٢٩٢).
پیشینه. استرابون ، جغرافیانویس دوره باستان، از چركسها به نام كركت یاد كرده است (ج ٥، ص ١٩١، ٢٠٧).
تاریخنویسان قدیم روس، اَسلاف چركسها را كاسُوك مینامیدند و آسهای قفقاز (اوستها * ) نیز آنان را كاساك میخواندند (باكیخانوف، ص ٧).
نام چركس مخصوص مردم جنوب اوكراین بود (كنتارینی ، ص ١٢٣). چركسها به پنج طبقه اجتماعی تقسیم میشدند: امیران، نجبا، روستاییان آزاد، كشاورزان وابسته به زمین، و بردگانِ بومی و غیربومی ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل مادّه؛ سامی، ج ٣، ص١٨٧٠).
چركسها، پیش از اسلام آوردن، ربالنوعهای كشاورزی مانند خدای حامی كشت و كار، خدای حامی گلههای گوسفند، خدای رعد و طوفان و خدای باغها را پرستش میكردند( د. اسلام، همانجا). مسعودی در قرن چهارم، چركسها را مسیحی و آنها را كَشك نامیده است (ص٢٣٠). چركسها در عصر امپراتوری روم شرقی با دین مسیح آشنا شدند (آكینر، ص ٢٦٧).
اجداد چركسهای قفقاز (بهویژه طایفه آدیغه)، به همراه مهاجرانی كه از قِرِم (كریمه) به كوبان آمده بودند، پیش از حمله مغولان در اوایل قرن هفتم، از سواحل دریای آزوف و دریای سیاه تا اعماق قفقاز پیش رفتند و در اراضی سمت راست و چپ بخش علیای رود تِرِك ــ كه بعدها كاباردیای بزرگ و كاباردیای كوچك نام گرفت ــ پراكنده شدند و پس از اختلاط با آلانهایی كه از مقابل مغولان گریخته بودند، قوم كابارد را به وجود آوردند (هامر ـ پورگشتال، ج ٤، ص ٣١٨٣ـ٣١٨٤؛ آكینر، همانجا). نام چركس تقریباً از همین دوران متداول شد و برای قرون متمادی معرّف اقوامی بود كه از شمال تا مغرب قفقاز و سواحل دریای آزوف و دریای سیاه سكونت داشتند (آكینر، ص ٢٦٨، ٢٨٧؛ مینورسكی، ص ١٨٧). سرزمین چركسها در ٦٤٣ـ ٦٤٥ بخشی از قلمرو اردوی زرین بود و امیران چركس جزو رعایای آنان بهشمار میآمدند (كارپینی، ص ٧٦؛ مقریزی، ج ٢، ص ٢٤١).
دین اسلام را به احتمال بسیار بعضی از خانات اردوی زرین در روسیه، نظیر باتو *و برادرش بِركِهخان *، با فتح سرزمین چركسها، در میان آنان رواج دادند (رجوع کنید به رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٦٦٩، ٧٢٠؛ خواندمیر، ج ٣، ص ١٧، ٧٥؛ حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص ٥٨٥).
چركسهای عثمانی. بعد از اینكه قوای سلطان محمد فاتح در اواخر قرن نهم سرزمین چركسها را اشغال كردند، چركسهای این سرزمینها به اطاعت دولت عثمانی در آمدند (روملو، ج ٢، ص ٨٣٩؛ هامر ـ پورگشتال، ج ١، ص ٦٥٨ـ٦٥٩؛ عاشق پاشازاده، ص ١٨٣ـ١٨٤). مظالم حكومت تاتار ــ نظیر تحمیل نظام مالیاتی اِبلیك (تحویل دختران و پسران چركس به حكومت كریمه)، به بردگی گرفتن مستمر چركسها و تحمیل قاعده تعیین حكام برای چركسها از سوی دولت تاتارهای كریمه ــ بارها موجب شورش مردم چركس علیه دولت كریمه و همراهی با مخالفان دولت عثمانی و استمداد از حكام و دولتهای همجوار شد (ابنرضوان، ص ٣٥، ٤٠ ـ ٤٣، ٥٠ـ ٥٣؛ هامرـ پورگشتال، ج ٢، ص ١١٥٦، ج ٤، ص ٢٨٨٥، ٢٩٠١، ٢٩٣٣، ٢٩٥٣، ٣١٣٠ـ٣١٣٢). چركسهای كابارد، برای دفع مظالم دولتهای تاتارستان و كریمه و عثمانی، از مجاورت با دولت روسیه تزاری ــ كه تا قفقاز پیش آمده بود ــ بهره بردند و در ٩٦٤/١٥٥٧ از ایوان مخوف یاری خواستند (هامر ـ پورگشتال، ج ٤، ص ٣١٨٤؛ آكینر، ص ٢٣٦). این امر به خویشاوندی ایوان مخوف و شاهان كابارد (آكینر، همانجا) و مناسبات نسبتاً دوستانه بعدی آنها انجامید. ضعف دولتهای كریمه و عثمانی از آغاز قرن دوازدهم هجری و توسعه نفوذ روسیه در مرزهای تاتارستان و كوبان و قفقاز، سبب تحولاتی در میان چركسها گردید. دولت روسیه، طبق قرارداد سال ١١١٢/١٧٠٠، جلوگیری از دستاندازی چركسها به قلمرو روسیه را برعهده دولت عثمانی گذاشت و سپس، با استناد به نسبت تاریخی میان اسلاف چركس و مردم اوكراین، خواهان واگذاری چركسها به دولت روسیه گردید (هامر ـ پورگشتال، ج ٤، ص ٢٨٧١، ٣١٨٥، ج ٥، ص ٣٢٨٥، ٣٢٨٩). بسیاری از چركسهای قفقاز از همان آغاز جنگهای روسیه و عثمانی در ١١٨٢، به دولت روسیه پیوستند و پس از خاتمه این جنگها و انعقاد قرارداد كوچكْ قینارْجه در ١١٨٨/١٧٧٤، كوبان و تاتارستان كریمه (بهجز بندر آناپا و توابع آن) و همچنین كابارد بزرگ و كوچك، به دولت روسیه واگذار گردید (علوی شیرازی، ص ٥٩؛ هامر ـ پورگشتال، ج ٥، ص ٣٥٣١، ٣٥٦٢، ٣٥٨١، ٣٦٠٥ـ ٣٦٠٦؛ ماتیه، ج ٥، ص ٣٦٧٧). در دوره تسلط روسها بر قفقاز، هزاران خانوار قزاق و روس به سرزمین چركسها مهاجرت كردند (علوی شیرازی، ص ٥١، ٥٦، ٥٩). بسیاری از چركسها در نهضتهای بزرگ مسلمانان قفقاز، مثل نهضت شیخ منصور اُشُرمه (از علمای نقشبندیه) و شیخشامل (رئیس نقشبندیه و سركرده مجاهدان)، و در جنگهای معروف كریمه میان روسیه و عثمانی(١٢٦٩ـ١٢٧٢/ ١٨٥٣ـ ١٨٥٦) شركت كردند (رجوع کنید به منفرد و بیات، ص ١٨، ٤٤ـ٤٥؛ بنیگسن و براكسآپ، ص ٦٥ ـ ٦٦). دولت روسیه پس از این جنگها، بهویژه پس از خاتمه نهضت شیخشامل در ١٢٧٩، دهها هزار چركس را به سیبری تبعید كرد و، با تشویق و تهدید، باعث مهاجرت تعداد بیشتری از آنها به قلمرو دولت عثمانی شد و زمینهای آنان را به مهاجران قزاق و روس و اوكراینی واگذار كرد (آكینر، ص ٢٦٨؛ منفرد و بیات، ص ٤٩؛ بنیگسن و براكسآپ، ص ٢٤؛ سامی، ج ٣، ص ١٨٧٢). مهاجران چركس در بلغارستان، آناطولی، بغداد، شام، مصر، حجاز و یمن و عثمانی پراكنده شدند (نیكیتن، ص٢٣؛ وصفی زكریا،ج٢، ص٦٨٦ـ ٦٨٨، ٦٩٢ـ٦٩٤؛ كرمبیك، ص ٦٨ـ٧١). اسماعیلپاشا (حك: ١٢٨٠ـ١٢٩٦)، خدیو مصر، صدها نفر از این مهاجران را در ارتش خود جای داد (میور، ص٢٠٠ـ٢٠١).
گروههایی از چركسها به سپاه عثمانی پیوستند و در جنگ جهانی اول و همچنین جنگهای دوره آتاتورك شركت كردند (وصفیزكریا، ج ٢، ص ٦٨٨). بر اساس سرشماری رسمی ١٣٤٤ ش/١٩٦٥، جمعیت چركسها در تركیه ٣٣٧ ، ٥٧ تن بود (اسعدی، ج ٢، ص ٢٧٨). به نوشته احمد وصفیزكریا (ج ٢، ص ٦٩٢ـ٦٩٤)، چركسهای شام در سوریه (حلب، حران، لاذِقیه و قُنِیطَره و جولان)، فلسطین، اردن و بعضی شهركها و روستاهای اطراف اردن و تركیه سكونت داشتند.
غالب زمینداران و بازرگانان و كارخانهداران بزرگ اردن از بازماندگان چركسها هستند و همواره چند وزیر و نماینده دائم در هیئت دولت و مجلس این كشور دارند (اسعدی، ج ١، ص ٧؛ تاریخ معاصر كشورهای عربی ، ج ١، ص ١٧٥).
چركسهای مصر. غلامان جنگی چركس از دوره ایوبیان و بهخصوص در عصر ملك صالح نجمالدین (حك: ٦٣٧ـ ٦٤٧) در مصر ظاهر شدند. سیطره مغولان بر قفقاز و قپچاق، تعداد غلامان جنگی چركس را در مصر افزایش داد (ابنخلدون، ج ٥، ص ٤٢٦ـ٤٢٧). در ٧٨٤/١٣٨٢، مملوكی چركسی به نام برقوق*سلطنت ممالیك بحری را برانداخت و واحد نظامی جداگانه و مخصوصی، عمدتاً از چركسها، تشكیل داد كه به سبب استقرار در قلعه قاهره، ممالیك * برجی (حك: ٧٨٤ـ٩٢٢) نامیده شدند (مقریزی، ج ٢، ص ٢٤١؛ تاریخ اسلام، ص ٣٠٠ـ ٣٠١).
ممالیك چركس، با حمایت از بازرگانان داخلی و خارجی، سبب رونق تجارت مصر شدند و پس از آن با ایجاد انحصارات تجاری دولتی، اسباب سقوط بازرگانی را فراهم آوردند (تاریخ اسلام، ص ٣٠٧ـ ٣٠٨). در طول حكومت ممالیك چركسی، فرزندان آزاد و مسلمان غلامان چركس ــ كه طبق آیین ممالیك از ورود به جرگه انحصاری و غیرارثی غلامان جنگی و حكومتگر محروم بودند ــ تدریجاً در زمره دیوانیان مصر در آمدند و منصب بزرگ دفترداری و نظارت بر دخل و خرج مصر به چركسها رسید (هامر ـ پورگشتال، ج ٤، ص ٣٠٨٢). اینان فرقههای شبهنظامی معروف ذوالفقاریه و قاسمیه را به وجود آوردند (همان، ج ٤، ص ٢٩٨٨).
ناپلئون، پس از تصرف بندر اسكندریه در محرّم ١٢١٣/ ژوئیه ١٧٩٨، اعلامیهای آراسته به آیات قرآن صادر كرد و مردم را كه از حكومت ممالیك چركس تنفر داشتند، با وعده خلاصی از مظالم چند صدساله اعیان مملوك، به همكاری با ارتش فرانسه فراخواند (لوتسكی ، ص ٤٥ـ ٤٦).
محمدعلی پاشا، هنگام تشكیل ارتش جدید مصر، بار دیگر به چركسها و ممالیك سابق روی آورد و فرماندهی بسیاری از واحدهای نظامی روستایی را به آنان سپرد (میور، ص ١٩٨ـ ٢٠٠؛ تاریخ اسلام ، ص ٥٠٦).
چركسهای عراق. حسنپاشا ایوبی (حاكم عراق، حك: ١١٦٠ـ١١٣٦) و پسر خواندهاش احمدپاشا (حاكم بعدی عراق، حك: ١١٣٦ـ ١١٨٨) ارتش كوچكی از غلامان جنگی چركس و گرجی بهوجود آوردند كه پس از آنان قریب هشتاد سال حكومت خودمختار عراق را در اختیار داشتند ( تاریخ اسلام ، ص ٤٩٧ـ ٤٩٨؛ د. اسلام ، چاپ دوم، ج ١، ص ٩٠٥). حسنپاشا خانههایی مخصوصِ تربیت فرزندان غلامان چركس و گرجی دایر كرد.سلیمانپاشای كبیر(حك: ١١٩٤ـ١٢١٧) تعداد این مراكز را افزایش داد؛ از جمله مدرسه بزرگ سلیمانیه را ساخت ( د. اسلام، همانجا). با شكست داوود پاشا (حك: ١٢٣٢ـ ١٢٤٧)، آخرین و معروفترین حاكم عراق، حكومت خودمختار ممالیك چركس و گرجی عراق بر افتاد (لوتسكی، ص ١٦٩؛ ملكم، ج ٢، ص ٧٤ـ٧٥، ١٢٦ـ١٢٧؛ سپهر، ج ١، ص ١٨٩، ١٩٢ـ١٩٧).
چركسهای ایران. ولایت چركس در جغرافیانویسی عصر مغولان، حدشمالی مملكت ایران بود (حمداللّه مستوفی، نزهه القلوب، ص ٢١). مشایخ صفوی، در نیمه دوم قرن نهم، بارها به جنگ با چركسها پرداختند و هزاران برده چركسی را با خود به اردبیل آوردند (فضلاللّهبن روزبهان، ص ٢٦٨ـ٢٧٠؛ باربارو، ص ٩٩؛ سفرنامه بازرگان ونیزی در ایران ، ص ٤٠١). غلامان و كنیزان چركس مورد توجه شاهان صفوی بودند. مادر پریخان خانم (دختر شاه طهماسب اول) و مادر شاهسلیمان اول از كنیزان چركس بودند (كمپفر، ص ٢٥ـ٢٦، ٥٥، ٦١؛ تتوی و همكاران، ص٧٠٠؛ دالساندری ، ص ٤٤١). جنگ با چركسها در اواسط سلطنت شاه طهماسب اول، بار دیگر صورت گرفت (نویدی، ص ٩٦؛ باكیخانوف، ص ٩٦). چركسها در رقابت خونین طرفداران حیدرمیرزا و اسماعیلمیرزا (پسران شاهطهماسب اول) و قتل حیدر میرزا نقش اساسی داشتند (اسكندرمنشی، ج ١، ص ٢٠٨ـ٢٠٩؛ روملو، ج ٣، ص ١٥٠٧). بعضی از غلامان چركس، نظیر فرهادبیگ چركس و بهبودخان چركس، صاحب مقامات عالی شدند (اسكندرمنشی، ج ٢، ص ٧٨٩، ٩٥٥، ٩٦٧). غلامان چركس یكی از گروههای اصلی ارتش شاهعباس اول و جانشینان او بودند. تعداد غلامان مملوك، اعم از چركس و گرجی و ارمنی، در دوره شاهسلیمان اول بین پانزده تا هجده هزار نفر و شمار چركسها و گرجیان و داغستانیهای اصفهان در همان زمان حدود سی هزار نفر بود (دلاواله ، ص ٣٤٤ـ٣٤٦؛ كمپفر، ص ٨٩، ١٩٧). در عصر صفوی، صدها خانوار چركس در بلوك دِزْكرد فارس اسكان یافتند. روستای چركس در بلوك دِزكرد فارس یادگار همین مردم است (فسائی، ج ٢، ص ١٣١٨، ١٦١٨؛ دومورینی، ص ٥٦). گروهی از چركسها در محله ماهنو و اطراف بقعه مقام حسین در شوشتر سكونت داشتند. حكومت شوشتر در سالهای سلطنت شاهصفی (حك: ١٠٣٨ـ١٠٥٢)، مدتی در اختیار شبلی سلطان چركس و خاندان او بود (جزایری، ص ٢١، ٤٦ـ٤٧). لطفعلیخان چركس یكی از سركردگان غلامان چخماقی در عصر كریمخان زند بود (فسائی، ج ١، ص ٦١٥). مناسبات چركسهای قفقاز و دولت ایران پس از سقوط صفویه بهشدت كاهش یافت و به حوادثی نظیر جنگ محمدعلیخان (غلام نادرشاه) با قُل دادخان چركس در ١١٦٠، همكاری گروهی از چركسها با طهمورث خان (والی تفلیس) و پسرش هراكلیوس (پادشاه گرجستان) و شركت آنان در جنگ با خانهای آذربایجان و آقامحمدخان قاجار(حك: ١٢١٠ـ١٢١١)، محدود شد (هامر ـ پورگشتال، ج ٥، ص ٣٤٠٣؛ سپهر، ج ١، ص ٤٢). دولت قاجار در ١٢١٩، بهمنظور احیای مناسبات قدیم و جلب همكاری مردم كاباردی و طوایف چركس، برای جنگ با روسها، تلاشهایی كرد (رجوع کنید به اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، ص ١٦٧، ١٩٥ـ١٩٦)، كه البته بیثمر بود. پس از آن، مطالب چندانی در باره چركسها در دست نیست.
منابع:
(١) شیرین آكینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی، ترجمه محمدحسین آریا، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢) ابنخلدون؛
(٣) ابنرضوان، تواریخ دشت قپچاق، [ تحقیق و ترجمه آنانیاز زاجاچكوفسكی (، ورشو ١٩٦٦؛
(٤) مرتضی اسعدی، جهان اسلام ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٦٩ ش؛
(٥) اسكندرمنشی؛
(٦) اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ١٣٧٢ ش؛
(٧) جوزوفا باربارو، سفرنامه جوزافا باربارو، در سفرنامههای ونیزیان در ایران: شش سفرنامه، ترجمه منوچهر امیری، تهران: خوارزمی، ١٣٤٩ ش؛
(٨) عباسقلی آقا باكیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالكریم علیزاده و دیگران، باكو ١٩٧٠؛
(٩) تاریخ اسلام: پژوهش دانشگاه كیمبریج، تألیف آ.ج. آربری و دیگران، ترجمه احمد آرام، تهران: امیركبیر، ١٣٨٠ ش؛
(١٠) تاریخ معاصر كشورهای عربی: ١٩١٧ـ١٩٧٠ ، تهیه شده در فرهنگستان دانشهای اتحاد شوروی، پژوهشگاه خاورشناسی، ترجمه محمدحسین شهری، ج ١، ) تهران (: آوا، ١٣٦٠ ش؛
(١١) احمدبن نصراللّه تتوی و همكاران، تاریخ الفی: تاریخ ایران و كشورهای همسایه در سالهای ٨٥٠ـ ٩٨٤ ه، چاپ علی آلداود، تهران ١٣٧٨ ش؛
١٢- عبداللّهبن نورالدین جزایری، كتاب تذكره شوشتر، اهواز: كتابفروشی صافی، )بیتا.(، چاپ افست تهران ١٣٤٨ ش؛
(١٣) حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده ؛
(١٤) همو، نزهه القلوب؛
(١٥) خواندمیر؛
(١٦) وینچنتو دالساندری، سفرنامه وینچنتو دالساندری، در سفرنامههای ونیزیان در ایران، همان؛
(١٧) پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ترجمه شعاعالدین شفا، تهران ١٣٤٨ ش؛
(١٨) گوستاو دومورینی، عشایر فارس: اصلاحات اداری، ترجمه جلالالدین رفیعفر، تهران ١٣٧٥ ش؛
(١٩) رشیدالدین فضلاللّه؛
(٢٠) حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٨٤ ش؛
(٢١) شمسالدینبن خالد سامی، قاموس الاعلام ، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ ١٨٩٨؛
(٢٢) محمدتقیبن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ، چاپ جهانگیر قائممقامی، تهران ١٣٣٧ ش؛
(٢٣) سفرنامه بازرگان ونیزی در ایران، در سفرنامههای ونیزیان در ایران، همان؛
(٢٤) درویش احمد عاشق پاشازاده، عاشق پاشازاده تاریخی، چاپ عالیبیگ، استانبول ١٣٣٢؛
(٢٥) محمدهادی علوی شیرازی، دلیل السفرا: سفرنامه میرزا ابوالحسنخان شیرازی ( ایلچی ) به روسیه، چاپ محمد گلبن، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٦) حسنبن حسن فسائی، فارسنامه ناصری، چاپ منصور رستگار فسائی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢٧) فضلاللّهبن روزبهان، تاریخ عالم آرای امینی: شرح حكمرانی سلاطین آققویونلو و ظهور صفویان ، چاپ محمداكبر عشیق، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٢٨) جووانی د پیانو كارپینی، سفرنامه پلان كارپن: نخستین سفیر واتیكان در دربار مغول در سال ١٢٤٥ میلادی ، ترجمه ولیاللّه شادان، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٢٩) كرمبیك، قاچاق كَرَم: خاطراتی از دوازده سال طغیان و یاغیگری در قفقاز، چاپ سیروس سعدوندیان، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٠) انگلبرت كمپفر، سفرنامه كمپفر، ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران ١٣٦٠ ش؛
(٣١) آمبروزیو كنتارینی، سفرنامه آمبروزیو كنتارینی، در سفرنامههای ونیزیان در ایران، همان؛
(٣٢) ولادیمیر باریسوویچ لوتسكی، تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمه پرویز بابائی، تهران ١٣٤٩ ش؛
(٣٣) هانری ماتیه، ذیل تاریخ امپراطوری عثمانی ، در یوزف فون هامر ـ پورگشتال، تاریخ امپراطوری عثمانی، ترجمه میرزا زكی علیآبادی، چاپ جمشید كیانفر، ج ٥ ، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٣٤) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٣٥) احمدبن علی مقریزی، كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیه ، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست قاهره )بیتا.]؛
(٣٦) جان ملكم، تاریخ ایران ، ترجمه اسماعیل حیرت، چاپ افست تهران ١٣٦٢ ش؛
(٣٧) افسانه منفرد و كاوه بیات، چچنها در گذر تاریخ ، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٣٨) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسكی، سازمان اداری حكومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسكی بر تذكره الملوك ، ترجمه مسعود رجبنیا، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٣٤ ش؛
(٣٩) ویلیام میور، تاریخ دوله الممالیك فی مصر: ١٢٦٠ـ١٥١٧ م ، ترجمه الی العربیه محمود عابدین و سلیمحسن، مصر ١٣٤٢/١٩٢٤؛
(٤٠) زینالعابدین علیبن عبدالمؤمن نویدی، تكملهالاخبار: تاریخ صفویه از آغاز تا ٩٧٨هجری قمری، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٤١) بازیل نیكیتین، خاطرات و سفرنامه، ترجمه علیمحمد فرهوشی، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٤٢) احمد وصفی زكریا، عشائر الشام، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٣) یوزف فون هامر ـ پورگشتال، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمه میرزا زكی علیآبادی، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش؛
(٤٤) Alexandre Bennigsen and Marie Broxup, The Islamic threat to the Soviet state, London ١٩٨٥;
(٤٥) EI ٢ , s.vv . "Baghdad" (by A. A. Duri), "Čerkes" (by Ch. Quelquejay);
(٤٦) David Marshall Lang, The Georgians, Bristol ١٩٦٦;
(٤٧) Strabo, The geography of Strabo , with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.٥, London ١٩٦١.
/ علی پورصفر قصابینژاد /