دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٣٩
قصّاب آملی ، ابوالعباس، از عرفای طبرستان* در قرن چهارم. از زندگی احمدبن محمدبن عبدالکریم، مشهور به قصّاب آملی، این اندازه می دانیم که حنبلی مذهب و شیخ آمل و طبرستان بود (انصاری، ص٣٧٢). شيخ اشراق وی را از حکما شمرده و او را، در کنار بایزید بسطامی* و حلّاج* و خرقانی* ، از ادامه دهندگان حکمتِ خسروانی دانسته است (سهروردی، ج١، ص٥٠٣) .
می گویند قصّاب امّی (درس¬ناخوانده) بود، اما مشکلات عرفانی و معنوی بزرگان عصر خویش را حل می کرد (رجوع کنید به هجویری، ص٢٤٦؛ جامی، ص٢٩٣). ابوالحسین حدّاد هروی و احمدبن محمدبن حمزه صوفی ملقب به شیخ عمو از مصاحبان قصّاب بودند (جامی، ص ٣٤٩،٢٨٢). گویا وی در شهر آمل* خانقاه* داشته و مدتی ابوسعید ابوالخیر نیز مقیم آنجا بوده است (محمدبن منوّر، ص٤٤ـ٤٥؛ نیز رجوع کنید به نامۀ دانشوران ناصری، ج٥، ص١٨٩).
برخی نسب معنوی وی را به تصوف، به واسطۀ عبدالله طبری و ابومحمد جُرَیری* ، به جنید بغدادی* رسانده اند (رجوع کنید به محمدبن منوّر، ص٤٩؛ جامی، ص٢٩٢؛ محمدمعصوم شیرازی، ج٢، ص٣٥٢، ٣٦٤). قصّاب به فتوت و مروت مشهور بود و شاید همین اشتهار سبب شده است که سُلمی نام وی را در طبقاتالصوفیه نیاورد (انصاری، همانجا؛ عطار، ص٦٤١). در احوال و اقوال قصّاب پاره¬ای قرائن وجود دارد که ارتباط وی را با فتوت و جوانمردی نشان می¬دهد، از جمله سهلگی (ص١٩٦) از قول مرشد خود، ابو عبدالله داستانی، نقل کرده است که هیچ مقامی نزد داستانی بالاتر از درجۀ فتوت نبود. او نخستین کسی را که به این راه رفت بایزید و پس از او ابوالعباس قصّاب می دانست. به گزارش انصاری (ص٦٠٢) نیز قصّاب آملی به عقيل بُستی شلوار (سروال) داده و سروال از جمله لوازم تشرف به آیین جوانمردی است ( رجوع کنید به فتوت*). همچنین انصاری (ص٦٠٨) نقل کرده است که ابوالحسن حداد، «از ظرفای صوفیان» در خراسان، هنگام بازگشت از مکه، به آمل رفت و تنها سؤال وی از قصّاب این بود که جوانمردی چیست؟ به نظر می رسد که پرسش وی دربارۀ جوانمردی، و نه دربارۀ زهد یا فقر و یا تصوف، نشانه ای دیگر برای ارتباط قصّاب با اهل فتوت باشد. افزون بر اینها، از وی سخنانی دربارۀ جایگاه و مقام عالی جوانمردی ذکر شده است، از جمله اینکه «اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ، پس جای جوانمردان کجا بود؟ که او را جای نبود نه در دنیا و نه در آخرت» ( عطار، ص٦٤٤) یا «جوانمردان راحتِ خلقند نه وحشت خلق، که ایشان را صحبت با خدا بود از خلق، و از خدای به خلق نگرند» (عطار، ص٦٤٢). همچنین گفته شده وی اهل سخن گفتن با خلق بوده است (رجوع کنید به انصاری، ص٣٧٢، و توصیههای بسیار بر اطعام درویشان داشته و فضیلت این کار را بیش از صد رکعت نماز یا به جا آوردن دائم نماز شب می دانسته است (عطار، همانجا). همین امور، احوال وی را از صوفیان متمایز و نزدیک به ویژگیهای اهل فتوت، ازجمله سخاوت و مهماننوازی، می گرداند.
ظاهراً قصّاب در آمل در اواخر قرن چهارم درگذشته است (رجوع کنید به محمدبن منور، ج١، ص٤٩؛ مدرس تبریزی، ج٤، ص٤٦٢) و آرامگاه او نیز لااقل تا زمان ابناسفندیار، مؤلف تاریخ طبرستان (رجوع کنید به ج١، ص١٣١)، در این شهر وجود داشته است. احتمال داده شده که مقبرۀ قصّاب امروزه در روستای سُوتِه کَلا در نزدیکی آمل باشد. این مقبره به امامزاده عبّاس معروف است (رجوع کنید به گرجی، ص٢١ـ٣٠).
شماری از بزرگان عرفان خراسان از شاگردان قصّاب آملی بودهاند، از جمله ابوسعید ابوالخیر* (رجوع کنید به محمدبن منوّر، ص٤٤ـ٤٥؛ عطار، ص٦٤١؛ قس علاءالدوله سمنانی، ص٣١٤، که گفته است ابوسعید خرقۀ تبرک از قصّاب گرفت) كه قصّاب را «بقیّتِ مشایخِ» سَلف و «شیخ مطلق» می دانست (محمدبن منوّر، ج١، ص٣٨) و ابوعلی زرگر که خود از پیران خواجه عبدالله انصاری بود (جامی، ص٣٤٧). برخی ابوالحسن خرقانی را – که احتمالاً مدت کوتاهی در خانقاه قصّاب در آمل رفتوآمد داشته است (رجوع کنید به محمدبن منور، ج١، ص٤٩ـ٥٠؛ خرقانی*) – جانشین و وارث معنوی قصّاب دانستهاند (انصاری، ص٣٧٢؛ میبدی، ج٢، ص٥٦٣؛ قس خرقانی، مقدمۀ شفیعی کدکنی، ص١٢، ٤٠ ـ٤١، که دیدار و ارادت خرقانی به قصّاب را بعید دانسته است).
از قصّاب سخنان و حکایات اندکی باقی مانده است که اغلب آنها سفارش به نفی هستی خود و اثبات هستی حق هستند (رجوع کنید به محمدبن منوّر، ص٢٠١؛ ٢٩٥؛ عطار، ص٦٤١ـ٦٤٣). از نظر قصّاب انسان نمی تواند به شناخت ذات خدا نايل شود، زیرا ادعای شناخت حق به معنای اثبات خود(شناسنده) در کنار ذات حق (شناختهشده) بوده و این شرک است. بنابراین، تا وقتی نیستی ِ «من» بر جوینده آشکار نشود هستی ِ حق کشف نمی گردد و این امر نیز تنها به فضل خدا صورت می¬گیرد. او به ابوسعید ابوالخیر توصیه کرده بود که اگر از تو بپرسند خدا را میشناسی نگو که می شناسم زیرا این شر است و نگو که نمی شناسم که اثبات کفر است، ولی بگو که عرفنا الله ذاته بفضله (محمدبن منوّر، ص٥٠؛ عطار، ص٦٤١).
قصّاب همچنین سخنانی شطح گونه شبیه به سخنان بایزید بسطامی دارد (رجوع کنید به انصاری، ص٣٧٣؛ عطار، ص٦٤٤) و مانند حلاج در دفاع از ابلیس سخن گفته است. او برای ابلیس مقامی فوق همۀ عالمیان قائل است و ابلیس را کشتۀ خدا دانسته و گفته است: «جوانمردی نبود کشتۀ خداوند خویش را سنگ انداختن» (عطار، ٦٤٣).
منابع :
(١) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران [١٣٢٠]؛
(٢) عبداللّهبن محمد انصاری، طبقات الصوفیه، چاپ محمد سرور مولایی، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣) عبدالرحمانبن احمد جامی، نفحاتالانس من حضرات القدس، چاپ محمود عابدی، تهران ١٣٨٦ش؛
(٤) ابوالحسن خرقانی، نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی: منتخب نورالعلوم، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ١٣٨٤ش؛
(٥) شهابالدین یحیی سهروردی، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، چاپ هانری کربن، تهران ١٣٨٠ش؛
(٦) محمدبن علی سهلگی، النور (دفتر روشنايی)، ترجمۀ محمدرضا شفيعی کدکنی، تهران ١٣٨٤؛
(٧) محمدبن ابراهیم عطار، تذکرةالاولیاء، چاپ محمد استعلامی، تهران ١٣٧٨ش؛
(٨) احمدبن محمد علاءالدولة سمنانی، مصنّفات فارسی، چاپ نجیب مایلهروی ، تهران ١٣٦٩ش؛
(٩) مصطفی گرجی، الشیخ ابی سعید، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٠) محمدمعصوم شیرازی، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٣٩ـ ١٣٤٥ش؛
(١١) محمدعلی مدرس، ریحانةالادب، تهران ١٣٤٩ش؛
(١٢) مُطاق مشایخ شیخ ابوالعباس قصّاب آملی، تهران ١٣٨٨ش؛
(١٣) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ١٣٦٦ش ؛
(١٤) احمدبن محمد میبدی ، کشفالاسرار و عدةالابرار، چاپ علیاصغر حکمت، تهران ١٣٦١ش؛
(١٥) نامه دانشوران ناصری، در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، نوشتۀ جمعی از فضلاء و دانشمندان دوره قاجار، قم [تاریخ مقدمه: ١٣٧٩ق=١٣٣٨]؛
(١٦) علیبن عثمان هجویری ، کشفالمحجوب، چاپ محمود عابدی، تهران١٣٨٣ش.
/ فائزه رحمان /
تاریخ نشر اینترنتی: ٠٦/١٠/١٣٩١