دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٨٣١
بُنْدار(١) ، واژه ای فارسی و ظاهراً کوتاه شدة «بُنه دار»، که اکنون به صورت «بُنَکدار» معمول است . این واژه در عربی هم راه یافته و به «بَنادِرَه » جمع بسته شده است (فراهیدی ، ذیل «بندر»).
در منابع لغت و ادب ، معانی بسیاری برای بندار می توان یافت ؛
از جمله تاجر معدن (همانجا؛
قس ازهری ، ج ١٤، ص ٢٤٥)؛
انباردار یا سرمایه دار (امام شوشتری ، ص ٩٧ـ ٩٨)؛
کسی که از چیزی بسیار داشته باشد یا فراهم آوَرَد، و دیگری از وی خریده به دیگران بفروشد (سمعانی ، ج ٢، ص ٣٣٥ـ٣٣٦). اشتقاقات کمیابی چون «بَندری »، «مُبَندِر» و «مُتَبَندِر» را نیز به معنای اخیر دانسته اند (ازهری ، ج ١٤، ص ٢٤٧). جز این ، معانی دیگری چون رئیس ، صاحب مِلک و یا متولی حفظ آن (مَنینی ، ج ١، ص ٣٤٥)، کیسه دار، خانه دار، صاحب تجمل و مُکنت ، دوافروش ، محتکر و گرانفروش (اوحدی بلیانی ؛
برهان ، ذیل واژه )، سردار قشون ، گمرکچی ، و موکَّل اخذ مالیات از بارها و بنه های تجارتی (قزوینی ، ج ٤، ص ٥٤ ـ ٥٥) برای این واژه آمده است (برای دیگر معانی رجوع کنید به معین ، ذیل واژه ). ظاهراً به این معنای اخیر است که طبری آن را در کنار صاحب منصبانی چون امیر و عامل (کارگزار خراج ) و مُحاسِب یاد کرده است (ج ٨، ص ٢٧٩؛
قس بلعمی ، ص ٤٠٣، ٤٣١، که تنها امیر و بندار ذکر شده است ). احتمال می رود که این لقب یا منصب از پیش از اسلام معمول بوده باشد ( تاریخ سیستان ، ص ٣٠٢، پانویس ٢). حسن بن مرزبان از خاندانهای کهن ایرانی (اهل بیوتات ) که نسلاً بعد نسل عهده دار کارهای دیوانی در فارس بوده اند، چندی بندار محمدبن واصل و سپس یعقوب بن لیث بود. خاندان مزبور نسب به نیای خود مرزبان بن فَرّابُنداذ می رساند (ابن حوقل ، ص ٢٩٢ـ٢٩٣). از گفتة ابن حوقل (ص ٤٢٤، ٤٣٠، ٤٦٩) برمی آید که بندار در روزگار وی در قلمرو سامانیان مفهومی ظاهراً برابر با عامل خراج داشته و کار جمع آوری خراج و ضمانات و انواع مالیات و ثبت آن که مستلزم تسلط بر فنون دبیری نیز بوده ، بدو محول می شده است (نیز رجوع کنید به ثعالبی ، ج ٤، ص ١٣٢ـ١٣٣، ٤١١). به نوشتة وی ، در هر یک از کوره های خراسان و ماوراءالنهر، در ردیف کارگزارانی چون قاضی ، صاحب برید و والی معونت (رئیس پلیس )، مأموری به نام بندار تحت ریاست و امر بندار بزرگ که در مرکز کوره مستقر بود، انجام وظیفه می نمود و همسان با آنان مقرری دریافت می کرد (ابن حوقل ، ص ٤٣٠). کار بندار را اصطلاحاً «بَندَره » می خواندند (رجوع کنید به ثعالبی ، ج ٤، ص ١٣٣؛
بیهقی ، چاپ حسینی ، ص ١٩٩؛
سمعانی ، ج ١٢، ص ٢٩٠) و در غیاب وی ، جانشینی کارهای او را به عهده داشت (خوارزمی ، ص ٣٨). بندار بعدها نیز به مفهوم یادشده به کار رفته است (رجوع کنید به بیهقی ، چاپ بهمنیار، ص ٣٤، همان ، چاپ حسینی ، ص ٥٦؛
ناصرخسرو، ج ١، ص ٢٨٥، ٤٧٤).
در منابع ، از کسانی با عنوان «بندار» یاد شده است که از آن جمله اند: ابوالحسن محمدبن فضل محمدآبادی نیشابوری (متوفی ٢٩٨) بندار گرگان (سهمی ، ص ٤٥٦)؛
ابویزید، خالدبن محمد مروزی ، بندار کرمان در حدود ٣٠١ ( تاریخ سیستان ، ص ٣٠٢)؛
مَعقل ، پیر سالخورده و بندار نیشابور که ظاهراً از پیشة زراعت بدین مقام رسیده بود (ثعالبی ، ج ٤، ص ٤١١)؛
ابوالحسن احمدبن نصربن محمد مصری (متوفی ٣٨٦) محدث ، شاعر و ادیب که پس از ورود به دستگاه سامانیان ، کارهایی چون بندره و برید را برعهده گرفت . وی در ٣٥٥ به هنگام سفر حاکم نیشابوری به بخارا، زندگی مجلل و باشکوهی داشت (سمعانی ، ج ١٢، ص ٢٨٩ـ٢٩٠)؛
ابوالمظفر رعینی ، بندار نیشابور که عُتبی وزیر سامانی ، بدو و تاش سپهسالار خراسان ، دستور بازداشت ابوبکر خوارزمی و مصادرة اموال وی را داد (ثعالبی ، ج ٤، ص ٢٠٨)؛
ابوعبدالرحمان محمدبن احمدبن بکر جرجانی معروف به طیر مطراق ، بندار ابیورد (همان ، ج ٤، ص ١٣٢ـ ١٣٣)؛
خواجه ابوسعیدبن جمعة بندار، بزرگ خاندان مختاریان ، بندار ناحیة بیهق (بیهقی ، چاپ حسینی ، ص ١٩٩)؛
و ابوعبدالله ماهروی که مقارن آخرین روزهای حیات سامانیان و استیلای کامل محمود غزنوی ، بندار محلة ابن بُهَیْج اعرابی در صحرای مرو بود (عتبی ، ج ١، ص ٣٤٥).
در علم حدیث ، بندار لقب خاص محدّثانی بود که به کثرت روایت و محفوظات حدیثی نامور بودند. این عنوان برابر با «حافظ » به کار می رفت . ابوبکر محمدبن بَشّار عبدی (متوفی ٢٥٢) گردآورندة حدیث مالک (مرتضی زبیدی ، ج ١٠، ص ٢٥١؛
ذهبی ، ج ١٢، ص ١٤٤)، ابوصالح خلف بن محمد خیّام بخاری (متوفی ٣٦١) جامع حدیث محدثان بخارا (سمعانی ، ج ٥، ص ٢٥١؛
نسفی ، ص ٢٥ـ٢٦)، ابواسحاق ابراهیم بن احمد مستملی بلخی (متوفی ٣٧٦) آشنا به احادیث بلخیان و مشایخ آنان (سمعانی ، ج ١٢، ص ٢٤٤)، ابوالفضل شعبی بن عبدالله اِفرانی ملقب به شاه (متوفی ٣٨٣) محدّثی از توابع نسف (سمعانی ، ج ١، ص ٨٠؛
نسفی ، ص ١٢٦) و ابوسعید محمدبن علی خَشّاب (متوفی ٤٥٦) محدث نیشابوری (فارسی ، ص ٥٤) از کسانی بودند که لقب «بندار» داشته اند.
«بُنَکدار» در تداول امروزی ، به بنگاه دار می گویند یا تاجر عمده ای که کالا را از تولیدکننده یا واردکننده می خرد و به مغازه ها و خرده فروشان می فروشد، (صدری افشار و دیگران ، ص ٢٢٤، مشیری ، ص ١٤٨).
منابع :
(١) ابن حوقل ، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغة ، چاپ یعقوب عبدالنبی ، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٦٧؛
(٣) محمدعلی امام شوشتری ، فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٤) تقی الدین محمدبن محمد اوحدی بلیانی ، سرمة سلیمانی ، چاپ محمود مدبّری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمدمعین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٦) محمدبن محمد بلعمی ، ترجمة تاریخ طبری ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٤٤ ش ) ؛
(٧) علی بن زید بیهقی ، تاریخ بیهق ، چاپ کلیم الله حسینی ، حیدرآباد دکن ١٩٦٨؛
(٨) همان ، چاپ احمد بهمنیار، تهران ١٣٤٥ ش ، چاپ افست تهران ١٣٦١ ش ؛
(٩) تاریخ سیستان ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣١٤ ش ) ؛
(١٠) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، یتیمة الدّهر ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره ١٣٦٦/١٩٤٧؛
(١١) محمدبن عباس خوارزمی ، رسائل ابی بکر الخوارزمی ، بیروت ١٩٧٠؛
(١٢) محمدبن احمد ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، ج ١٢، چاپ شعیب ارنؤوط و صالح سمر، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
عبدالکریم بن محمد سمعانی ، الانساب ، ج ١ـ٦، چاپ عبدالرحمان
(١٣) بن یحیی معلمی یمانی ، حیدرآباد دکن ١٣٨٢ـ١٣٩٢/ ١٩٦٢ـ١٩٧٦، ج ٧ـ١٣، حیدرآباد دکن ١٣٩٧ـ١٤٠٢/١٩٧٧ـ١٩٨٢؛
(١٤) حمزه بن یوسف سهمی ، تاریخ جرجان ، چاپ محمد عبدالمعیدخان ، حیدرآباد دکن ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(١٥) غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی ، و نسترن حکمی ، فرهنگ زبان فارسی امروز ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٦) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم و الملوک ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، بیروت ( ١٣٨٢ـ١٣٨٧/ ١٩٦٢ـ١٩٦٧ ) ؛
(١٧) محمدبن عبدالجبار عتبی ، تاریخ یمینی : ضمن الفتح الوهبی ( شرح منینی )، قاهره ١٢٨٦؛
(١٨) عبدالغافربن اسماعیل فارسی ، الحلقة الاولی من تاریخ نیسابور: المنتخب من السیاق ، انتخاب ابراهیم بن محمد صریفینی ، چاپ محمدکاظم محمودی ، قم ١٣٦٢ ش ؛
(١٩) خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم ١٤٠٥؛
(٢٠) محمد قزوینی ، یادداشتهای قزوینی ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٢١) محمدبن محمد مرتضی زبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ١٠، چاپ ابراهیم ترزی ، کویت ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٢٢) مهشید مشیری ، فرهنگ زبان فارسی : الفبائی ـ قیاسی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) محمد معین ، فرهنگ فارسی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٤) احمدبن علی منینی ، الفتح الوهبی علی تاریخ ابی نصر العتبی ، قاهره ١٢٨٦؛
(٢٥) ناصرخسرو، دیوان اشعار ، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢٦) عمربن محمد نسفی ، القند فی ذکر علماء سمرقند ، چاپ نظر محمد فاریابی ، ریاض ١٤١٢/ ١٩٩١.
/ محمدرضا ناجی /