دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٩٤٨
خديجه ، خديجه، نخستين همسر پيامبر و نخستين زن مسلمان. پدرش خُوَيْلِد بن اسد بن عبدالعُزّى بن قُصَىِّ بن كِلاب و مادرش فاطمه، دختر زائده، است (ابن سعد، ج ٨، ص ٧ـ٨؛ زبيرى، ص ٢٣٠؛ بلاذرى، ج ١، ص ٤٨٠). از دوران كودكى و نوجوانى او تا هنگام ازدواج با پيامبر و حتى بعد از آن، اطلاعات اندكى در دست است و بخشى از اخبار تاريخى درباره احوال ايشان نيز دستخوش دخل و تصرف قصه پردازان شده و با اسرائليات درهم آميخته است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
براساس اغلب منابع، وى قبل از ازدواج با حضرت محمد صلى اللّه عليه وآله وسلم، دو بار ازدواج كرده بود، ولى در ترتيب اين ازدواجها اختلاف هست (رجوع کنید به ابن عبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨١٧؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ٢٧٤؛ طبرى، ص ١١؛ دمياطى، ص ٣٢). برخى نيز به استناد شواهدى، ازدواجهاى خديجه پيش از وصلت با پيامبر را رد كردهاند (رجوع کنید به كوفى، ج ١، ص ٦٤ـ٧٠؛ ابن شهر آشوب، ج ١، ص ١٣٨؛ عاملى، ج ٢، ص ١٢١ـ١٢٩). طبق منابع، وى نخست با عتيقبن عايذبن عبداللّه بن عمربن مخزوم ازدواج كرد كه از او صاحب يك دختر شد. پس از مرگ عتيق به همسرى ابوهاله نباشبن زُرارة از بنىعمروبن تميم كه از هم پيمانان بنوعبدالدار بود، درآمد (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٣، ص١٩٠؛ سلوى بالحاج صالح، ص ٢٩ـ٣٠؛ قس ابن سعد، ج ٨، ص ١٤ـ١٥ كه ترتيب ازدواجها را برعكس ذكر كرده است). خديجه از ابوهاله، صاحب پسرانى به نامه اى حارث ، هند (ابن كلبى، ج ١، ص ٢٧٩؛ ابنسعد، ج ٨، ص ١٥؛ ابنحزم، ص ٣٢؛ دمياطى، ص ٣١)، طاهر و هاله (ابن كلبى، همانجا؛ سهيلى، ج ٢، ص ٢٤٦) و دخترى به نام زينب (ابن حزم، همانجا؛ نويرى، ج ١٨، ص ١٧١) شد. در ميان اين فرزندان، هند مشهور است. بعدها هند در زمره صحابه رسول خدا در آمد و با صيفى بن اميه ازدواج كرد و اعقابش در مدينه به سبب انتساب به مادربزرگشان (خديجه) به بنوطاهره معروف شدند (ابن سعد، ج ١، ص ٤٢٢ـ٤٢٣؛ مصعب بن عبداللّه، ص ٣٣٣ـ٣٣٤؛ ابن حبيب، ص ٧٩؛ بلاذرى، همانجا). وى در جنگ بدر حضور داشت و بعدها در جنگ جمل در كنار على بن ابى طالب به شهادت رسيد (ابن حجر عسقلانى، ج ٦، ص ٥٥٨). وى كه نوجوانى خود را در خانه خديجه گذرانده بود، تصويرى كامل از خلق و خوى پيامبر در پاسخ به پرسش امام حسن عليهالسلام ارائه كرده و از اينرو «وصّافالنبّى» ناميده شده است (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛ ابن بابويه، ص٨٠ـ٨١؛ عبدالحميد محمود طهماز، ص ٥٣ـ٥٧؛ نيز رجوع کنید به «حِلْيَةُ رسول»، ص ١٧٦ـ١٨٤). در برخى گزارشهاى ديگر كه ترتيب ازدواج خديجه و همسرانش به گونهاى ديگر آمده، گفته شده كه خديجه پس از وفات ابوهاله، به عقد پسرعمه خود، عتيق/ عُتيقبن عائذ درآمد (رجوع کنید به بلاذرى؛ ابن عبدالبرّ، همانجاها) و از وى صاحب پسرى بهنام عبداللّه (عبدمناف) و دخترى به نام هند شد. خديجه پس از درگذشت شوهر دومش، عتيقبن عائذ (ابناسحاق، همانجا) ازدواج نكرد و به تجارت پرداخت (رجوع کنید به ابن سعد، ج ٨، ص ١٦؛ سلوى بالحاج صالح، ص ٣٣ـ٣٩؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه).
در چگونگى همكارى و آشنايى حضرت محمد صلى اللّه عليه وآله وسلم ــكه در آن سالها حدود بيست سال داشت ــ با خديجه، اختلاف هست. برخى آغاز روابط تجارى خديجه و پيامبر اكرم را به توصيه و سفارش ابوطالب دانسته اند (رجوع کنید به ابن سعد، ج ١، ص ١٢٩؛ بلاذرى، ج ١، ص١١٠). اما در خبرى از ابن اسحاق (ص ٨١ـ٨٢) آمده است كه خديجه از امانتدارى و درستكارى حضرت محمد خبر داشت و چون تصميم گرفته بود مال فراوانى را به تجارت اختصاص دهد، از او خواست تا به كاروانش بپيوندد و بيش از ديگران مزد بگيرد (نيز رجوع کنید به ابن هشام، ج ١، ص ١٩٩؛ ابنسعد، ج ٨، ص ١٦؛ طبرى، ص ١١ـ١٢). حضرت محمد حداكثر پنج سفر تجارى، چهار سفر به يمن و يك سفر به شام، براى خديجه انجام داد (حلبى، ج ١، ص ١٣٦). مهمترين آنها، كه به ازدواج آن دو منجر گرديد، سفر تجارى شام بود و به دليل اهميتش اكثر منابع، تنها به ذكر آن سفر پرداخته و آن را ابتداى همكارى حضرت با خديجه دانسته اند. ظاهرآ اولين سفر تجارى آن حضرت به بازار حُباشه، در تهامه، بوده (رجوع کنید به طبرى، ص ١٢؛ ابن سيدالناس، ج ١، ص ٧٣) و سفر به شام دومين يا سومين سفر بوده است، چرا كه حضرت سفرى نيز به جُوَش، در يمن، كرد. به زعم حلبى (ج ١، ص ١٣٦) بازار حباشه همان جوش است و گويا اين يك يا دو سفر براى آزمودن قدرت تجارى پيامبر بوده است.
بعد از انعقاد قرارداد، ابتدا پيامبر با كارمزد دو قلوص (ماده شتر جوان؛ مَقريزى، ج ١، ص ٩؛ حلبى، ج ١، ص ١٣٥) به همراه شريك تجارى خود سائببن ابى سائب صَيفى بن عابد (مقريزى، ج ١، ص ٨ـ٩؛ قس حلبى، همانجا؛ جوادعلى، ج ٧، ص ٤٠٧) و غلام خديجه، ميسره، عازم بازار حباشه شد و با موفقيت بازگشت. ميسره اخبار شگفت انگيزى از اين سفر به خديجه داد و او براى اولين بار با رضايت ابوطالب، پيامبر را در رأس كاروانى بزرگ به شام تجهيز كرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ١٣٠؛ ابنسيدالناس، ج ١، ص٧٠). پس از اتمام اين سفر پرماجرا، كه جزئيات آن در منابع اسلامى آمده است (رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص ١٩٩ـ٢٠٠؛ ابنسعد، ج ١، ص١٣٠ـ١٣١؛ ابناثير، ج ٧، ص٩٠ـ٩١؛ نيز رجوع کنید به طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ٦٥ـ٦٧، به نقل از ابناسحاق)، خديجه به ايشان علاقه مند شد. دلايلى كه براى ايجاد اين علاقه در منابع اسلامى آمده است، عبارت اند از: از سفر تجارى پرسود پيامبر اكرم به شام؛ گزارش مَيْسره از اخبار شگفت انگيز اين سفر (ابن هشام؛ ابن سعد، همانجاها)؛ مشاهده دو فرشتهاى كه به هنگام ورود به خانه خديجه بر سر پيامبر سايه افكنده بودند (ابن هشام، ج ١، ص ٢٠٣؛ ابن سعد، همانجا)؛ پيشگويى ورقةبن نوفل درباره ازدواج خديجه با مردى از قريش كه نبى قوم خواهد شد (مجلسى، ج ١٦، ص ٢٣ـ٢٤)؛ پيشگويى مردى، در يك جشن زنانه كه خديجه نيز حضور داشت، از آمدن پيامبرى و بشارت به اينكه هركدام از آن زنان مىتواند با او ازدواج كند (ابنسعد، ج ٨، ص ١٥؛ مجلسى، ج ١٦، ص ٤).
آنچه در مصادر تاريخى درباره ازدواج خديجه با پيامبر آمده، بيش از همه مبتنى بر روايات محمدبن اسحاقبن يسار (متوفى ١٥١)، و سپس محمدبن عمر واقدى (متوفى ٢٠٧)، و هشامبن سائب كلبى (متوفى ٢٠٤)، عمربن سعد كاتب واقدى (متوفى ٢٣٠) است. يكى از مصادر نقل اين ازدواج كتاب الانوار ابوالحسن بكرى است (ص ١٣٧ـ١٩٠). اين كتاب دربردارنده گزارشهاى تاريخىِ آميخته با مطالب نادرست و غرائب بسيار است و از اينرو محلّ استناد نيست و مجلسى نيز كه برخى روايات آن كتاب را در بحارالانوار (ج ١٦، ص ٢٠ـ٧٦) درج كرده، به غيرقابل اعتماد بودن و اشتمال آنها بر غرائب تأكيد كرده است (دراينباره رجوع کنید به بكرى*، ابوالحسن). در هر صورت، صرفنظر از روايت شاذ يعقوبى (ج ٢، ص٢٠) كه ازدواج پيامبر با خديجه را حاصل ديدارى ناگهانى در صفا و مروه دانسته، در بيشتر منابع سفر تجارى به شام مقدمه اصلى اين ازدواج ذكر شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٢؛ ابنحبيب، ص ٧٧؛ ابناثير، همانجا). خديجه باتوجه به بيوگى و سالمندى در نهايت به وسيله ميسره (مقريزى، ج ١، ص١٠) يا دوست خود نفيسه، دختر مُنيه (ابنسعد، ج ١، ص ١٣١؛ دمياطى، ص ٣٣؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٧، ص ٦٠١ـ٦٠٢، به نقل از واقدى، ج ٨، ص ١٤٣) يا شخصآ (ابناسحاق، ص ٨١ـ٨٢؛ ابنحبيب، ص ٧٨؛ مجلسى، ج ١٦، ص ٥٣ـ٥٤) خواست خود را به اطلاع پيامبر رساند. پس از اينكه آن حضرت ماجراى خواستگارى را براى عموهاى خود گفت، آنان از شنيدن اين خبر شگفتزده شدند. آنان ابتدا صفّيه، دختر عبدالمطلب، عمه پيامبر را براى كسب اطلاع به خانه خديجه فرستادند (مجلسى، ج ١٦، ص ٥٧) و پس از اطمينان از حقيقت امر، در موعد مقرر به خانه خديجه رفتند و او را از عمويش، عَمْرو بن اسد، خواستگارى كردند (ابنسعد، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٢؛ ابنحبيب، همانجا؛ بلاذرى، ج ١، ص ١١١؛ يعقوبى، همانجا). برخى بين عموهاى حضرت تنها به نام حمزه اكتفا كردهاند (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ٨٢؛ ابنحبيب، همانجا؛ ابنسيدالناس، ج ١، ص ٧١)، در حالى كه بيشتر منابع نماينده پيامبر و خواننده خطبه را ابوطالب ذكر كردهاند (رجوع کنید به يعقوبى، همانجا؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ٢٧٤؛ سهيلى، ج ٢، ص ٢٤٦؛ ابنابىالحديد، ج ١٤، ص٧٠). درباره وكيل خديجه در اين مراسم، اختلافهايى در منابع مشاهده مىشود: ابنهشام (ج ١، ص ٢٠١) خويلدبن اسد، پدر خديجه، و ابناسحاق (همانجا) و ابنكلبى (ج ١، ص ٨٧) عمويش عمروبن اسد، و ابنسيّدالناس (ج ١، ص ٧٢). برادرش عمروبن خويلد را ذكر كردهاند. باتوجه به اينكه خويلدبن اسد در جنگ فِجار و به قولى قبل از آن درگذشته بود (ابنسعد، ج ١، ص ١٣٢؛ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١) حضور وى در اين خواستگارى و اينكه خديجه براى راضى كردن پدرش به اين ازدواج او را مست كرده بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ١٣٢ـ١٣٣؛ ابنحبيب، همانجا؛ يعقوبى، ج ٢، ص٢٠؛ مقريزى، ج ١، ص١٠ـ١١) مبنايى ندارد (نيز رجوع کنید به عبدالحميد محمود طهماز، ص ٣٢ـ٣٥).
مراسم خواستگارى و عقد، دو ماه و ٢٥ روز بعد از سفر تجارى شام برگزار شد (مقريزى، ج ١، ص ٩) و مهريه خديجه مبلغ دوازده و نيم يا دوازده اوقيه (هر اوقيه معادل چهل درهم؛ بلاذرى، همانجا) تعيين شد (رجوع کنید به مقريزى، ج١، ص١٠؛ ابنحبيب، ص ٧٩؛ مجلسى، ج ١٦، ص١٠، ١٢؛ براى اقوال ديگر رجوع کنید به ابنهشام؛ مقريزى، همانجاها؛ مجلسى، ج ١٦، ص٧٠). پس از برگزارى جشن ازدواج (رجوع کنید به مجلسى، ج ١٦، ص٧٠ـ٧٦) اين دو براى مدتى كوتاه در خانه حكيمبن حزام (رجوع کنید به ازرقى، ج ٢، ص ٢٥١) سكنا گزيدند و سپس به خانه خديجه (رجوع کنید بههمان، ج ٢، ص ١٩٩) انتقال يافتند (نيز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). در اكثر منابع، پيامبر را هنگام ازدواج ٢٥ ساله و خديجه را چهل ساله دانستهاند. برخى نيز اقوال ديگرى در باب سن خديجه آوردهاند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١٧؛ ابنحبيب، همانجا؛ بلاذرى، ج ١، ص ١١٢؛ ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨١٨). به هر حال به نظر مىرسد كه چهل سال سن تقريبى بوده و دليل انتخاب اين عدد آن است كه چهل سالگى سن كمال و بلوغ عقلى محسوب مىشود (نيز رجوع کنید به عبدالحميد محمود طهماز، ص ٣٥ـ٤٠).
خديجه پس از ازدواج با پيامبر، تمام داراييش را به وى بخشيد (مجلسى، ج ١٦، ص ٧١، به نقل از بكرى) و كارهاى تجارى را نيز به او سپرد، حتى غلامان و كنيزان خود، از جمله ميسره، را آزاد كرد (همان، ج ١٦، ص ٥٢، بهنقل از همو). حليمه سعديه*، دايه حضرت رسول، در ايام خشكسالى به منزل ايشان آمد. خديجه براى تشكر از زحمات دايه همسرش وى را بسيار احترام كرد و چهل گوسفند و يك شتر نيز به او هديه داد؛ ثوبيه، كنيز ابولهب، كه نخستينبار به پيامبر شير دادهبود، از جمله كسانى بود كه با آنان در ارتباط بود. خديجه حتى براى جبران خدمت وى و كسب رضايت پيامبر بارها تلاش كرد تا او را از ابولهب بخرد و آزاد كند، ولى موفق نشد (بلاذرى، ج ١، ص ١٠٨ـ ١٠٩). زيدبن حارثه*، غلامى بود كه خديجه به پيامبر بخشيد (ابنسعد، ج ١، ص ٤٩٧) و حضرت نيز او را آزاد و پسر خوانده خويش كرد، و ازاينرو تا مدتها زيدبن محمد ناميده مىشد (بلاذرى، ج ١، ص ٥٥٦ـ٥٥٩؛ ابناثير، ج ٢، ص ٣٣٥ـ ٣٣٦).
در برخى گزارشهاى تاريخى از آغاز وحى، ذكر شده است كه پيامبر با تسلى خديجه ــپس از آنكه خديجه درخصوص نبوت پيامبر با پسرعموى خود به نام ورقه مشورت كردــ آرام گرفت (براى نمونه رجوع کنید به ابناسحاق، ص ١٣٢ـ١٣٣؛ ابنهشام، ج ١، ص ٢٥٢ـ٢٥٤؛ بلاذرى، ج ١، ص ١٢١ـ١٢٢). سواى ترديد در شخصيت تاريخى ورقه (رجوع کنید به عاملى، ج ٢، ص ١٠٨ـ ١٠٩) گزارشهاى مذكور با احاديثِ معتبر ناسازگار است و ايرادات اساسى نيز به آن وارد شده است (رجوع کنید به نبوت خاصه*). خديجه نخستين بانويى است كه به پيامبر گرويد (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ٢١ كه اين مطلب را اجماع اهل سيره دانسته است، ج ٨، ص ١٧؛ ابنعساكر، ج ٣، ص ١٩١؛ عبدالحميد محمود طهماز، ص٨٠ـ٨٢). همچنين بنابر گزارش ابنسعد (ج ٨، ص ١٧ـ١٨)، وى همراه پيامبر و على عليهالسلام در مسجدالحرام نماز مىگزارد.
در مرحله دعوت علنى، هرگاه پيامبر قريش را به اسلام و راه حق دعوت مىكرد و آنان به وى بىتوجهى مىكردند و او را مسخره مىكردند، خديجه با سخنان مهرآميزش وى را دلدارى مىداد (رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص١٨٢٠). در ايام محاصره اقتصادى بنىهاشم در شعب ابىطالب، خديجه اموالش را در حمايت از پيامبر هزينه كرد (طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ١٢٥). به نظر عدهاى از مفسران، آيه هشت سوره ضحى : «]اى پيامبر[ آيا تو را نيازمند نيافت پس بىنياز و توانگر ساخت»، به اين حمايتهاى مالى خديجه اشاره دارد (رجوع کنید به طبرسى، ١٤٠٨؛ ابنجوزى، ذيل آيه). تأثير حمايتهاى مالى خديجه به حدى بود كه پيامبر، بعدها آن را ستود و فرمود: «هيچ ثروتى به اندازه ثروت خديجه برايم سودمند نبود» (مجلسى، ج ١٩، ص ٦٣). كمكهاى ابوالعاص و حكيمبن حزام، خواهرزاده و برادرزاده خديجه، به محاصرهشدگان در شعب ابىطالب، در حالى كه هنوز آن دو نفر اسلام نياورده بودند، تنها به دليل وجود خديجه در ميان آنان بود (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ١٦١؛ ابنهشام، ج ١، ص ٣٧٩؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ١٢٧).
اندك زمانى پس از شكست محاصره اقتصادى، خديجه، در ٦٥ سالگى در رمضان سال دهم بعثت (ابنسعد، ج ٨، ص ١٨)، به فاصله سه روز بعد از وفات ابوطالب (مسعودى، ص ٢٣٢ـ ٢٣٣) درگذشت (بلاذرى، ج ١، ص٤٩١ـ٤٩٢؛ ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص١٨٢٥). امّ ايمن، كنيز آزادشده پيامبراكرم، و امّ فضل او را غسل دادند (بلاذرى، ج ١، ص ٤٩١) و پيامبر با دستان مباركش وى را در قبرستان حَجون (قبرستان ابوطالب) بدون اداى نماز به خاك سپرد، چرا كه هنوز نماز ميت واجب نشده بود (ابنسعد، ج ٨، ص ١٨ـ١٩؛ بلاذرى، همانجا). اين مصيبت چنان بر پيامبر گران آمد كه فرمود: «اين روزها، بر اين امت دو مصيبت وارد شده كه نمىدانم به كداميك از آن دو بىتاب ترم» (يعقوبى، ج ٢، ص٣٥)، ازاينرو آن سال عامالحزن ناميده شد (طبرسى، ١٤١٧، همانجا). قبر خديجه پيوسته زيارتگاه مسلمانان بوده است ولى در سال ١٣٤٣ وهابيون آن را ويران كردند (محسن امين، ص٥٥).
در شماره و ترتيب فرزندان خديجه از پيامبر، يعنى زينب، رقيه، امّ كلثوم، فاطمه (مصعببن عبداللّه، ص ٢١، ٢٣١؛ ابنحبيب، ص ٥٢، ٧٩؛ بلاذرى، ج ١، ص٤٨٠، ٤٨٥ـ٤٨٧)، قاسم و عبداللّه (ابنكلبى، ج ١، ص ١٨؛ بلاذرى، ج ١، ص٤٨٠؛ يعقوبى، ج ٢، ص٢٠) اختلاف هست (طبرى، ص ١١٩، ١٢٧، ١٣٠ـ١٣١؛ دمياطى، ص ٣٤ـ٣٥). در برخى منابع از سه يا چهار پسر ياد شده كه ظاهرآ القاب عبداللّه، يعنى طيب و طاهر، اسامى جداگانهاى در نظر گرفته شدهاند (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ٢٤٥؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ٢٧٥). عدهاى (رجوع کنید به ابنحزم، ص ٣٩؛ ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨١٨) زينب و برخى (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨١٨ـ١٨١٩؛ ابناثير، ج ٧، ص ٩١) قاسم را اولين فرزند ايشان دانستهاند. در مورد دختران نيز ترتيب قابل قبولى ارائه نشده است. باتوجه به اينكه زينب در سى سالگى پيامبر متولد شده (نويرى، ج ١٨، ص ٢١٨) به نظر مىرسد بزرگترين فرزند حضرت بوده است و از آنجا كه رقيه و امّ كلثوم پس از جدايى از پسران ابولهب يكى پس از ديگرى به نكاح عثمان درآمدند (مصعببن عبداللّه، ص ٢٢ـ٢٣؛ ابنحبيب، ص ٥٣؛ بلاذرى، ج ١، ص ٤٨٥ـ٤٨٦) ظاهرآ از حضرت فاطمه سلاماللّهعليها كه در سال دوم يا پنجم بعد از بعثت متولد شد (رجوع کنید به شوشترى، ص ٨ـ٩)، بزرگترند. حسن امين (ج ١، جزء١، ص ٣٨) به نقل از آلياسين به دليل تشتت و اختلاف در اسناد تاريخى، جز فاطمه دختر ديگرى براى خديجه از پيامبر قائل نيست. اين نظر را جعفر مرتضى عاملى در كتاب ربائب الرسول صلىاللّهعليه و آله: شبهات و ردود (قم ١٣٨٦ش) و كتاب البنات ربائب: قل هاتوا برهانكم (قم ١٣٨٦ش) با تفصيل بيشترى مورد تأكيد قرار داده است. اين نظر را ابوماذبن احمد در كتاب زينب و رقيه و امكلثوم بنات رسولاللّه صلىاللّهعليه و آله و سلم لاربائبه (كويت ٢٠٠٧) و خليفة عبيد كلبانى عمانى در كتاب أولاد النبى و هل للنبى بنت غيرالزهراء (بيروت ١٤٢٨/ ٢٠٠٧) مورد نقد قرار دادهاند.
فضائل. در فضيلت خديجه و ارزش و احترام او نزد پيامبر و خويشان وى، سخنان زيادى وارد شده است. از اين احاديث چنين برداشت مىشود كه خديجه محبوبترين زن ايشان بوده است (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ٢٤٤ـ٢٤٥؛ ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ١٨٢١ـ١٨٢٣). بنابر حديثى از پيامبر اسلام در تفسير آيه ٤٢ آلعمران خطاب به امام على عليهالسلام، خديجه يكى از چهار زن برتر دنيا بوده است (مجلسى، ج ٤٣، ص ٣٦؛ نيز رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨٢١ـ١٨٢٣). از عايشه روايت شده است كه رسول خدا هرگاه گوسفندى قربانى مىكرد از گوشت آن براى دوستان خديجه مىفرستاد (رجوع کنید به نَوَوى، ج ٨، جزء١٥ـ١٦، ص ٥٢ـ٥٣؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٧، ص ٦٠٥). همچنين آوردهاند كه پيامبر خطاب به امام على فرمود: «تو همسرى چون فاطمه دارى كه من چنان همسرى ندارم، تو مادرزنى چون خديجه دارى كه من چنان مادرزنى ندارم» (مجلسى، ج٤٠، ص ٦٨). عايشه بارها گفته بود: «به هيچيك از زنان پيامبر به اندازه خديجه حسادت نورزيدم در حالىكه هرگز او را نديده بودم و اين بهسبب يادآورى بيش از حد او توسط پيامبر بود» (رجوع کنید به بخارى، ج ٤، ص٢٣٠؛ ترمذى، ج ٣، ص ٢٤٩؛ بلاذرى، ج ١، ص ٤٩٨؛ نووى، همانجا).
مهر و محبت خديجه به فرزندانش چنان بود كه خاطره او تا نسلها در خاندان پيامبر اسلام برجاى مانده بود و همواره از او به نيكى ياد مىشد. امام حسين عليهالسلام در واقعه عاشورا در كربلا در مقابل سپاه شام به مادربزرگش خديجه فخر مىورزيد كه اولين زن مسلمان بود (مجلسى، ج ٤٤، ص ٣١٨)؛ امام سجاد عليهالسلام در خطبهاش در مجلس يزيد در دمشق بعد از واقعه عاشورا، خود را فرزند بانوى بزرگ اسلام، خديجه سلاماللّهعليها مىدانست (همان، ج ٤٥، ص ١٧٤)؛ همچنين زبيربن عوام در مباحثهاى با ابنعباس عمهاش خديجه را مايه مباهات خويش مىدانست (رجوع کنید به ابنابىالحديد، ج ٩، ص ٣٢٥). نيز گفته شده خداوند به واسطه امين وحى، جبرئيل، بر او سلام فرستاده و او را گرامى داشته است (مجلسى، ج ١٨، ص ٣٨٥؛ نيز رجوع کنید به ابنهشام، ج ١، ص ٢٥٧؛ ابنعبدالبرّ، ج ٤، ص ١٨٢١).
كتابهاى فراوانى درباره خديجه نوشته شده است. كهنترين اين آثار كتاب خديجة و عَقِبِها و اَزْواجها نوشته ابوالحسن علىبن عبداللّه خديجى است كه ادعا داشته از نوادگان خديجه از همسرش هاله است (نجاشى، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). خديجة أمالمؤمنين: هى قصة دينية تاريخية نوشته زهران عيسوىافندى، نيز از آثار متأخر است (سركيس، ج ١، ستون٩٧٩).
منابع :
(١)آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٣) ابناثير، اسدالغابةفى معرفة الصحابة، چاپ عادل احمد رفاعى، بيروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٤) ابناسحاق، كتاب السير و المغازى، چاپ سهيل زكار، ]بىجا[: دارالفكر، ١٣٩٨/ ١٩٧٨، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٥) ابنبابويه، معانىالاخبار، چاپ علىاكبر غفارى، قم ١٣٦١ش؛
(٦) ابنجوزى، زادالمسير فى علمالتفسير، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بيروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٧) ابنحبيب، كتاب المُحَبَّر، چاپ ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد، دكن ١٣٦١/ ١٩٤٢، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٨) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٩) ابنحزم، جوامعالسيرة، و خمس رسائل اخرى، چاپ احسان عباس و ناصرالدين اسد، ]قاهره ? ١٩٥٠[؛
(١٠) ابنسعد (بيروت)؛
(١١) ابنسيدالناس، السيرةالنبوية، المسمى عيونالاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير، بيروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٢) ابنشهر آشوب، مناقب آلابىطالب، نجف ١٩٥٦؛
(١٣) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(١٤) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ ٢٠٠١؛
(١٥) ابنكلبى، جمهرةالنسب لابن الكلبى، ج ١، چاپ محمود فردوس عظم، قاهره ?] ١٩٨٢[؛
(١٦) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، بيروت: داراحياء التراث العربى، [.بىتا]؛
(١٧) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بيروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣، چاپ افست قم ١٣٦٩ش؛
(١٨) حسن امين، دائرةالمعارفالاسلامية الشيعية، ج ١، جزء١، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٩) محسن امين، تجديد كشفالارتياب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، چاپ حسن امين، ]بيروت[ ١٣٨٢/ ١٩٦٢؛
(٢٠) محمدبن اسماعيل بخارى، صحيحالبخارى،]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول ١٤٠١/١٩٨١، چاپ افست بيروت [.بىتا]؛
(٢١) احمدبن عبداللّه بكرى، الانوار فى مولدالنبى محمد «ص»، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٢٢) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(٢٣) محمدبن عيسى ترمذى، سننالترمذى، ج ٣، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت ١٤٠٣؛
(٢٤) جوادعلى، المفصل فى تاريخالعرب قبلالاسلام، بيروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(٢٥) علىبن ابراهيم حلبى، السيرةالحلبية، بيروت ] ١٣٣٠[، چاپ افست [.بىتا]؛
(٢٦) «حِلْيَةُ رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله و سلم برواية الحسن و الحسين عليهم االسلام»، اعداد محمدرضا حسينى جلالى، علومالحديث، ش ٢٠ (رجب ـ ذيحجه ١٤٢٧)؛
(٢٧) عبدالمؤمنبن خلف دمياطى، كتاب نساء رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم و اولاده و من سالفه من قريش حلفائهم و غيرهم، چاپ فهمى سعد، بيروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٢٨) يوسف اليان سركيس، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قاهره ١٣٤٦/ ١٩٢٨، چاپ افست قم ١٤١٠؛
(٢٩) سلوى بالحاج صالح، دثّرينى... يا خديجة :دراسة تحليلية لشخصية خديجة بنت خويلد، بيروت ١٩٩٩؛
(٣٠) عبدالرحمان بن عبداللّه سهيلى، الروض الانف فى شرح السيرة النبوية لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وكيل، قاهره ١٣٨٧ـ١٣٩٠/ ١٩٦٧ـ١٩٧٠، چاپ افست ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣١) محمدتقى شوشترى، رسالة فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام، در محمدتقى شوشترى، قاموس الرجال، ج ١٢، قم ١٤٢٤؛
(٣٢) فضل بن حسن طبرسى، الاعلام الورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧؛
(٣٣) همو، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضل اللّه يزدى طباطبائى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٣٤) احمدبن عبداللّه طبرى، السَّمط الثَّمين فى مناقب اُمّهات المؤمنين، قاهره ]١٤٠٢/ ١٩٨٣[؛
(٣٥) جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرةالنبى الاعظم (ص)، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٣٦) عبدالحميد محمد طهماز، السيدة خديجة ام المؤمنين و سبّاقة الخلق الى الاسلام، دمشق ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٣٧) على بن احمد كوفى، كتاب الاستغاثة، ]بىجا: بىنا.، بىتا.[؛
(٣٨) مجلسى؛
(٣٩) مسعودى، التنبيه؛
(٤٠) مصعب بن عبداللّه، كتاب نسب قريش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ١٩٥٣؛
(٤١) احمدبن على مَقريزى، امتاعالاسماع، ج ١، چاپ محمود محمد شاكر، ]قاهره[: لجنةالتأليف و الترجمة و النشر، [.بىتا]؛
(٤٢) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشيعةالمشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرىزنجانى، قم ١٤٠٧؛
(٤٣) يحيىبن شرف نَوَوى، صحيح مسلم بشرح النووى، چاپ ابوعبدالرحمان عادلبن سعد، قاهره ] ٢٠٠٣[؛
(٤٤) احمدبن عبدالوهاب نويرى، نهايةالارب فى فنونالارب، قاهره ] ١٩٢٣[ـ١٩٩٠؛
(٤٥) يعقوبى، تاريخ؛
(٤٦) EI٢, s.v. "Khadidja" (by W. Montgomery Watt).
/ محمد محمود پور /