دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٨٩٥
پهلوان ، عنوانی برای مردان دلیر، زورمند و تنومند و گروهی خاصّ از ورزشکاران ایرانی ، نیز قهرمانان آثار حماسی فارسی . این واژه ترکیبی است از پَهْلَو ( پَرثَو / پارت ) و ان نسبت (برهان ، ج ١، ص ٤٣١، پانویس ١). در حماسه های پهلوانی کهن که مدارک مکتوب آن از اوستا آغاز و به شاهنامه و برخی دیگر از منظومه های حماسی ختم می شود، پهلوانان ، مانند گرشاسپ و رستم ، از طبقة اَرتِشتاران جنگاورند و وظیفة پاسداری از قوم یا گسترش سرزمین خود را دارند (بهار، ص ٧٣، ١٦١). ظاهراً در این طبقه ، «جهانْ پهلوانی » بالاترین مقام بوده است و پهلوانانی همچون سام (فردوسی ،ج ١، ص ١٣٧)، رستم (همان ، ج ٢، ص ١٥٠، ٢٠٢، هامش ؛ مجمل التواریخ و القصص ، ص ٩١) و زَریر (فردوسی ، ج ٦، ص ٧٨) به آن پایه رسیده بوده اند. در روایتهای عیاری ـ پهلوانی (نوع دوم از افسانه های پهلوانی فارسی )، قهرمانان عموماً از مردم کوچه و بازارند. سمک عیار * نمونة کهن اینگونه آثار است (بهار، همانجاها) که به سمک ، قهرمان آن ، پهلوان گفته شده (ارجانی ، ج ٢، ص ١٨٨، ٢٤٢، نیز رجوع کنید به ص ١٥٧ که از «مردی و پهلوانی » سمک یاد شده است ) و عیار ( رجوع کنید به عیار/ عیاران * ) و پهلوان در این داستان ، یکی دانسته شده است (بهار، ص ١٦٢؛ قس محجوب ، ص ٢١٧). در برخی دیگر از اینگونه داستانها نیز پهلوانان کارهای خاصّ عیاران ، نظیر «شبروی » (دزدیهای شبانة عیاران )، را انجام می دهند (برای نمونه رجوع کنید به حسین کُرد شبستری ، ص ٧٦ـ٧٧،١٣١ـ١٣٣،١٣٥، ١٥١ـ١٥٤، ١٨٨). ظاهراً گروهی خاصّ از دلاوران و ورزشکاران ایرانی که در تاریخ پهلوان نامیده شده اند ( رجوع کنید به دنبالة مقاله )، نمونة همان پهلوانان داستانهای عیاری اند (قس رستم الحکما، ص ١٠٣) همچنانکه بین برخی از آداب پهلوانان امروزی ، یا اهل زورخانه * ، و آیین کهن عیاری نیز شباهتهایی مشاهده می شود ( رجوع کنید به پرتوبیضایی ، ص ٨ ـ٩؛ انصاف پور، ص ١٣ـ١٤). هیئت ظاهری آنها در زورخانه ها ــ که تُنُکه ای برپا و بالاتنه ای برهنه دارند ــ نیز ظاهراً متأثر از رسوم عیاری است ( رجوع کنید به پرتوبیضایی ، ص ٨؛انصاف پور، ص ١٣؛ قس عطار، ص ٣١٣). در اسرارالتوحید (محمدبن منوّر، بخش ١، ص ٢١٦) هم به هیئت پهلوانان زورخانه اشاره شده است : «جمعی وُرنایان می آمدند برهنه ، هریکی اِزارپای چرمین پوشیده ». مقصود از «ورنایان » (برنایان ) همان عیاران است ، چنانکه در سمک عیار (ج ٢، ص ٤٣٢) این دو کلمه مترادف به کار رفته اند (همچنین رجوع کنید به هفت لشکر ، ص ٥٩٩). «ازارپای چرمین » آنان نیز همان تنکة پهلوانان است که در گذشته از چرم بوده و به آن «تنبان نطعی » و «ازارپای ادیم » می گفته اند (پرتو بیضایی ، ص ٨٣؛ ارجانی ، ج ٢، ص ١٣٦) و ظاهراً همان «سراویل » فتوت * است . شباهتهای آیین پهلوانان زورخانه با آیین مهر (میترائیسم ) نیز ظاهراً به سبب پیوند آیین عیاری و جوانمردی با دین مهر در ایران باستان است (دربارة این شباهتها رجوع کنید به بهار، ص ١٥٧ـ١٦٠؛ دربارة پیوند عیاری و جوانمردی با آیین مهر رجوع کنید به همان ، ص ١٦٤).
گذشته از افسانه های عامیانه ، تنها مرجع کهنی که دربارة آیین و آداب پهلوانان بتفصیل سخن گفته ، فتوّت نامة سلطانی ، کتابی از قرن نهم ، است که آنان را «اهل زور» و گروهی معرکه گیر خوانده ، و به هشت طایفه تقسیم کرده است : کُشتی گیران ، سنگ گیران ، ناوه کشان ، سَلّه کشان ، حمّالان ، مغیرگیران ، رسن بازان و زورگران (کاشفی ، ص ٣٠٦) که به نمایش اعمال پهلوانی در ملا عام می پرداختند، نظیر کشتی گرفتن ، برسردست بلند کردن و حمل اجسام سنگین ، نبرد با عمود (گرز) و راه رفتن بر روی طنابی که هر سر آن به ستونی بلند بسته بود ( رجوع کنید به همان ، ص ٣٠٦ـ٣٣٠). در عصر حاضر نیز، برخی از مردان نیرومند که در کوچه و بازار با کارهایی نظیر خم کردن آهن با دست و برداشتن اجسام سنگین با دندان و شکستن سنگ برروی سینه معرکه می گیرند، پهلوان نامیده می شوند، اما در گذشته آنان را «زورگر» می نامیده اند (پرتوبیضایی ، ص ١٠٣). ملاّ حسین واعظ کاشفی (ص ٣٣٠ـ٣٣٦) نیز از زورگران یادکرده و معرکه گیری آنان را شامل این کارها دانسته است : «مردگیری » که پهلوانی ، پهلوان دیگر را بر دوش می گرفت و او بر شانه های پهلوان اولی می ایستاد؛ «سنگ شکنی » و «استخوان شکنی » که با ضرب دست ، سنگ یا استخوانی بزرگ را می شکستند؛ «داربازی » که تنة درخت یا تیرِ چوبیِ بلندی را برکف دست نگاه می داشتند؛ «سنگ افکنی » که عبارت بود از پرتاب سنگ به نقطه ای دور؛ «جهندگی » که با جهش ، مسافتی طولانی را می پریدند؛ «سنگ آسیا برداشتن » که آن را بلند می کردند و بالای سر نگه می داشتند؛ و «پیل زورکردن » که با فیل می جنگیدند و آن را بر زمین می زدند ( رجوع کنید به واصفی ، ج ١، ص ٥٠٢ که تصویر روشنی از پیل زورکردنِ پهلوان محمد مالانی را در عهد سلطان حسین بایقرا ارائه داده است ؛ نیز رستم الحکما، ص ٤٠٩ که از معرکه گیریهای پهلوانان در عهد کریم خان زند سخن گفته است ).
امروزه ، گذشته از کشتی گرفتن ( رجوع کنید به کشتی / کشتی گیری * )، آنچه از کارهای پهلوانان در زورخانه ها متداول است و در طومار افسانة پوریای ولی * ، ظاهراً از عهد صفوی ، هم به آنها با عنوان «قواعد کشتی » اشاره شده (پرتوبیضایی ، ص ٣٦٣ـ٣٦٤)، بدین قرار است : سنگ گرفتن ، شنارفتن ، میل گرفتن ، چرخ زدن ، پازدن و کبّاده کشیدن (برای آگاهی از این اصطلاحات رجوع کنید به زورخانه * ).
یکی از نرمشهایی که امروزه متداول نیست اما تا هفتاد سال پیش از جمله کارهای پهلوانان زورخانه بوده ، «تخته شلنگ » یا «شلنگ تخته » است که در اصل از تمرینهای شاطران ( رجوع کنید به شاطر * ) برای آماده شدن در دوندگی بوده است (همان ، ص ٦٣؛ انصاف پور، ص ٢٥٤). بنابر برخی مراجع (مثلاً افضل الدین کرمانی ، ص ٤٧٣ـ٤٧٤؛ واصفی ، ج ٢، ص ٢٣٠) ظاهراً در گذشته ، پهلوانان وظیفة شاطری را نیز انجام می داده اند (قس بیغمی ، ج ١، ص ٣٦٩ـ٣٧٠ که عیاران مانند شاطران رفتار می کنند).
از دیگر آداب پهلوانان که امروزه ناشناخته است ، اما در فتوّت نامة سلطانی (ص ٣١١) از آن یاد شده ، پختن آشی به نام «بُغرا» بوده است . همچنین ، پوشیدن و درآوردن جامة خاصّ پهلوانان ، تنکه ، آدابی خاصّ داشته است (همان ، ص ٣١٠؛ پرتو بیضایی ، ص ٨٣، ٣٥٥؛ برای جنس و نقش و نگارهای تنکه و صنعت تنکه دوزی رجوع کنید به همان ، ص ٨٥).نشان دیگر آنان بازوبندی مهره ای بوده که برای دفع چشم زخم به بازو می بسته اند و به آن «بازو مهره » می گفته اند (کاشفی ، همانجا؛ آیین قلندری ، ص ٣٩٩؛ نیز قس پرتوبیضایی ، ص ٨٤). در اعصار گذشته ، پهلوانانی که به مقام استادی می رسیدند، با اجازة شاهِ دوران خود، سفره ای چرمین به نام «نطعی » بربالای تنکه و روی شکم می بستند. در عهد صفوی ، پهلوانانی که به سلک درویشان درمی آمدند، با اجازة استادان و پیران ، زانوبندی ویژه به نام «کاسه بند» که میان آن آینه ای کوچک تعبیه شده بود، به زانوان می بستند. در همان دوران ، به اجازة اقطاب و نقبا، «تاج » (کلاهِ نمدیِ درویشان ) نیز بر سرمی گذاشتند و لُنگ و میان بندی خاصّ به نام «کُشتی » (قس کُستی ) بر میان می بستند (پرتوبیضایی ، ص ٨٣،٩٠). در عصر کنونی ، نشان استادی در جمع پهلوانان ، لنگی است به نام «لنگ کسوت » که بر بالای تنکه می بندند و گوشة سمت راست آن را به طرف چپ بدن می آورند و به صورت «لَچَک » به جلو می آویزند (همان ، ص ٣٣، ٨٥).
پهلوانان زورخانه ، عناوین و سلسله مراتبی خاصّ دارند که مهمترین آنها عبارت است از: نوچه ؛ نوخاسته (همان ، ص ٤١، نیز قس ، ص ٣٦٢ـ٣٦٤ طومار افسانة پوریای ولی ؛ انصاف پور، ص ٣١٠ـ٣١١)؛ پهلوان (انصاف پور، ص ٢١٧)؛ کهنه سوار و مرشد؛ پیشکسوت ، که از پهلوانان باسابقه است و از بسیاری از پهلوانان ، زودتر جامة خاصّ پهلوانی پوشیده است (پرتو بیضایی ، ص ٤،١٧ـ ١٨،٤٠، ٧٥،٣٥٢). در ادوار گوناگون تاریخ ایران ، برای پهلوانان عنوانها و نامهایی دیگر نیز به کار می رفته است ، همچون : «مُفرِد» (واصفی ، ج ١، ص ٤٨٢)، «یتیم » (همان ، ج ١، ص ٤٨٢ـ٤٨٣، ٤٨٥، ج ٢، ص ٢٣٤) و «اَحداث » که در معنای مفرد و نه جمع ، به پهلوانانی اطلاق می شده است که تحت فرمان حاکمان ، داروغگی و شحنگی شهرها را برعهده داشته اند ( رجوع کنید به حسین کرد شبستری ، ص ١٦ـ١٧، ٣٨، ٤٦، ٥١، ١٨١؛ نیز رجوع کنید به دنبالة مقاله ).
پهلوانان به مرام اخلاقی خاصّی ، متأثر از اصول فتوّت ، پایبندند و پاکدامانی آنان مشهور است ( رجوع کنید به پرتوبیضایی ، ص ١٢ـ١٤،٣٠ـ٣٣؛ قس کاشفی ، همانجا). در داستان حسین کرد شبستری (ص ٦٦، ١٤٤) وی با خود عهد می کند که «هرگز بند او چه برحلال و چه برحرام باز نشود». در تاریخ جهانگشای جوینی (ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤) نیز ذکر شده است که اوکتای قاآن (حک :٦٢٦ـ٦٣٩) دختری را به نکاح پهلوان پیلة همدانی درآورد، اما پیله ، برای اینکه از توانایی او کاسته نگردد، با همسر خود مباشرت نکرد. شاید در آیین پهلوانی پرهیز از ازدواج امری پسندیده بوده است . در قدیم ، برخی از پهلوانان نظیر پهلوان محمدابوسعید و خواهرزاده اش ، پهلوان درویش محمد، در عهد سلطان حسین بایقرا (٨٧٣ـ٩١١) از عالمان و ادیبان و زاهدان صاحب تکیه به شمار می آمدند (واصفی ، ج ١، ص ٤٩٢، ٥٠٤ ـ ٥٠٥). با این حال ، برخی از اشرار و آشوبگران جامعه نیز در زمرة پهلوانان بوده اند، چنانکه در عهد سلطان حسین بایقرا پهلوانان شرور آسایش و امنیت هرات را برهم زده بودند (همان ، ج ١، ص ٤٧١). رستم الحکما، نویسندة رستم التواریخ (ص ١٠٤ـ١٠٦)، نیز ١٤٥ پهلوان دوران سلطان حسین صفوی (١١٠٥ـ١١٣٥) را نام برده و شرح داده که یکی از علل سرنگونی سلطان ، فساد و اعمال منافی عفت و تجاوزها و دزدیهای آنان بوده است ( رجوع کنید به همان ، ص ١٠٣،١٠٦،١٠٨ـ١١٥).
همانگونه که از دیرباز فرمانروایان ایرانی از عیاران به عنوان سپاهی و داروغه بهره می جستند ( رجوع کنید به سطرهای پیشین که «ورنایان » یا همان عیاران در حکایت اسرارالتّوحید در واقع داروغه اند؛ نیز رجوع کنید به دیلمی ، ص ٧٧؛ کاشفی ، مقدمة محجوب ، ص هشتادوسه ـ هشتادوپنج )، پهلوانان نیز گاه چنین وظایفی برعهده داشتند که وظیفة پهلوانان را در منظومه های حماسی فارسی تداعی می کند ( رجوع کنید به سطرهای پیشین ، و قس اسکندرنامه ، ص ٣٤٤؛ بهادر * ). پهلوانان در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران تأثیری شایان توجه داشته اند. برای نمونه ، کشتکین (کوشتکین ) پهلوان ، از سرداران محمد خوارزمشاه (حک :٥٩٦ ـ ٦١٨)، به هنگام تسلط مغولان بر مرو، به یاری رندان شهر، مرو را تسخیر کرد و مدتی حکومت آنجا را بر عهده گرفت (جوینی ، ج ١، ص ١٢٩ـ١٣٠). یکی از خواصّ و ملازمان جلال الدین منکبرنی (حک : ٦١٧ـ ٦٢٨) هم ، ایلچی پهلوان نام داشت که همواره در جنگها همرکاب او بود (همان ، ج ٢، ص ١٥٣ـ١٦٩). در دوران حکومت آل مظفّر هم پهلوانان آنان را بسیار یاری می کردند. پهلوان زنگی شاه ، از ملازمان شاه شجاع (حک : ٧٥٩ـ٧٨٦) و کوتوال سیرجان بود (عبدالرزاق سمرقندی ، ج ١، ص ٣٥٨)؛ پهلوان خرّم ، از سرهنگان او و مدتی حاکم اصفهان بود (همان ، ج ١، ص ٣٥٧، ٣٦٧؛ میرخواند، قسم ٤، ص ٧٥٨) و پهلوان اسدخراسانی نیز از سپاهیان شاه شجاع بود که بر وی شورید و مدتی در کرمان فرمانروایی کرد (میرخواند، قسم ٤، ص ٧٥٤ـ٧٥٧؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٣٠٥ـ ٣٠٨). امیر ابرقوه نیز پهلوان مهذّب خراسانی بود که پس از مرگ شاه شجاع برای مدتی از سپردن شهر به شاه یحیی ' (متوفی پس از ٧٩٥) سرپیچید (میرخواند، قسم ٤، ص ٧٦٢؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٣١٦ـ٣١٧،٣٢٠). پهلوانان در تشکیل حکومت سربداران * نیز بسیار مؤثر بودند و یکی از پادشاهان این سلسله ، پهلوان حسن دامغانی (حک : ٧٦٢ـ٧٦٦) بود که چهار سال در سبزوار حکومت کرد (میرخواند، قسم ٥، ص ١٠٠٧؛ خواندمیر، ج ٣، ص ٣٦٥). در دورة صفوی ، «پهلوان باشی » یکی از مناصب بود (رستم الحکما، ص ١٠١) که نشان می دهد در آن عصر دستگاهی برای ادارة پهلوانان دایر بوده است (پرتو بیضایی ، ص ١٢٧)، چنانکه برخی از ارکان دولت نیز پهلوانان را حمایت می کردند (رستم الحکما، ص ١٠٦). در دورة قاجاریه ، ناصرالدین شاه (حک :١٢٦٤ـ١٣١٣) به پهلوانان توجهی خاصّ داشت و «پهلوانی پایتخت » یکی از مناصب درباری به شمار می آمد (پرتو بیضایی ، ص ١٣٥ـ١٣٦). پهلوان ابراهیم یزدی ، معروف به یزدی بزرگ ، و پهلوان اکبر خراسانی دو تن از پهلوانان نامدار عهد او بودند که شغل قاپوچیگری (دربانی ) نیز داشتند ( رجوع کنید به همان ، ص ١٤٤ـ١٥٠). در دورة پهلوی ، دوتن از نامدارترین پهلوانان ، حاج سیدحسن شجاعت مشهور به رَزّاز و حاج محمدصادق بلورفروش بودند ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٤٩ـ٢٥٠، ٢٧٤ـ٢٧٥) و آخرین پهلوان نامی ایران که همچنان تمثال او در برخی از زورخانه ها و جاهای دیگر به چشم می خورد، غلامرضا تختی * است که نخست ، پهلوان پایتخت بود (همان ، ص ٣٢٤) و سپس به «جهان پهلوان » ملقّب شد.
منابع :
(١) آیین قلندری : مشتمل بر چهاررساله در باب قلندری ، خاکساری ، فرقة عجم و سخنوری ، چاپ ابوطالب میرعابدینی و مهران افشاری ، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٢) فرامرزبن خداداد ارجانی ، سمک عیّار ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران ١٣٤٧ـ١٣٥٣ ش ؛
(٣) اسکندرنامه ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٤) احمدبن حامد افضل الدین کرمانی ، سلجوقیان و غز در کرمان ، تحریر محمدابراهیم خبیصی ، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٥) غلامرضا انصاف پور، تاریخ فرهنگ زورخانه و گروههای اجتماعی زورخانه رو ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(٦) محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمدمعین ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٧) مهرداد بهار، جستاری چند در فرهنگ ایران ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٨) محمدبن احمد بیغمی ، داراب نامه ، چاپ ذبیح الله صفا، تهران ١٣٣٩ـ١٣٤١ ش ؛
(٩) حسین پرتوبیضایی ، تاریخ ورزش باستانی ایران ، زورخانه ، ( تهران ) ١٣٣٧ ش ؛
(١٠) عطاملک بن محمد جوینی ، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی ، لیدن ١٩١١ـ١٩٣٧، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
حسین کرد شبستری ، چاپ علی حصوری ،
(١١) تهران ١٣٤٤ ش ؛
(١٢) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٣) علی بن محمد دیلمی ، سیرت الشیخ الکبیر ابوعبدالله ابن الخفیف الشیرازی ، ترجمة فارسی ابن جنید شیرازی ، چاپ شیمل ـ طاری ، آنکارا ١٩٥٥؛
(١٤) محمدهاشم رستم الحکما، رستم التواریخ ، چاپ محمدمشیری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٥) عبدالرزاق سمرقندی ، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، ج ١، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران ١٣٥٣ ش ؛
(١٦) محمدبن ابراهیم عطار، دیوان ، چاپ تقی تفضّلی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، متن انتقادی ،
(١٧) مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(١٨) حسین بن علی کاشفی ، فتوّت نامة سلطانی ، چاپ محمدجعفر محجوب ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(١٩) مجمل التواریخ والقصص ، چاپ بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٢٠) محمدجعفر محجوب ، «روشهای عیاری و نفوذ کار و کردار عیاران در شاهنامه » در شاهنامة فردوسی و شکوه پهلوانی ، مجموعة سخنرانیهای سومین جشن طوس (مشهد ـ تیرماه ٢٥٣٦ )، گردآورنده مهدی مداینی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٢١) محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢٢) محمدبن خاوندشاه میرخواند، روضة الصفا ، تهذیب و تلخیص عباس زریاب ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٢٣) محمودبن عبدالجلیل واصفی ، بدایع الوقایع ، چاپ الکساندر بلدروف ، تهران ١٣٤٩ـ١٣٥٠ ش ؛
(٢٤) هفت لشکر: طومار جامع نقّالان ، از کیومرث تا بهمن ، چاپ مهران افشاری و مهدی مداینی ، تهران ١٣٧٧ ش .
/ مهران افشاری /