دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٢٨٢٢
پنجاب («سرزمین پنج رود») ، ایالتی در شمال غربی شبه قارة هند. پیش از تقسیم هند بریتانیا، پنجاب تمامی قلمرو حکومتی هند، بجز ایالت مرز شمال غرب و کشمیر، شمال سند و راجپوتانا و غرب رودخانة جمنا/ یامونا را شامل می شد. بنابراین ، پنجاب از لحاظ جغرافیایی مناطقی بیش از آنچه را که از نامش برمی آید دربر می گیرد. زیرا علاوه بر مناطقی که با رودهای جهلم ، چناب ، راوی ، بیاس و ستلج آبیاری می شوند، فلات سرهند واقع در میان ستلج و جمنا، سند ـ ساگر دوآب میان ستلج و سند، و ناحیة دیره غازی خان را نیز شامل می شود.
( طبق معاهدة ١٣٣٩ش / ١٩٦٠، آب رودخانه های سند، جهلم و چناب به پاکستان اختصاص یافته است (اسعدی ، ج ٢، ص ١٢٥). این پنج رود در منطقة پنج ند در پاکستان به یکدیگر می پیوندند و از آن پس پنج ند (یعنی رودی متشکل از پنج رودخانه ) خوانده می شود که در نهایت به رودخانة سند می ریزد. تأسیسات تنظیم جریان آب در ناحیة پنج ند، آب این رودخانه را منشعب و منطقة جنوب غربی پاکستان را سیراب می کند ( د.اردو ، ذیل «پنج ند») ) .
پنجاب از ١٣٢٦ش / ١٩٤٧ میان پاکستان و هند تقسیم شده است . بخش شرقی ، یعنی بخش هندی نشین ، به ایالتهای پنجاب و هاریانا و هیماچال پرادش تقسیم شده است ( رجوع کنید به قسمت دوم مقاله ).
از لحاظ اداری ایالت پنجاب در دورة حاکمیت بریتانیا به دو قسمت تقسیم شد: قلمرو بریتانیا و ولایات پنجاب .
قلمرو بریتانیا در ١٣١٠ش / ١٩٣١ مساحتی در حدود ٠٩٥ ، ٢٥٧ کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود ٨٥٢ ، ٥٨٠ ، ٢٣ تن داشت . که به ٢٩ بخش اداری («ضلع ») تقسیم و هر بخش زیر نظر یک معاون مأمور اداری («بخشدار») اداره می شد. این بخشها در پنج قسمت انباله ، جالندر ، لاهور، راولپندی و مُلتان ، هر کدام زیر نظر یک مأمور اداری ، گروه بندی می شدند.
ولایات پنجاب در ١٣١٠ش / ١٩٣١ مساحتی در حدود ٦٤٠ ، ٩٧ کیلومتر مربع و جمعیتی در حدود ٠٠٥ ، ٩١٠ ، ٤ نفر داشت .
تاریخ پنجاب تا ١٣٢٩/ ١٩١١. معابر کوهستانی مرز شمال غربی که به دشتهای پنجاب منتهی می شود در تاریخ منطقه تأثیر بسزایی داشته است . به همین دلیل ، پنجاب از لحاظ قومی به آسیای مرکزی نزدیکتر از هند است . کاوشهایی که از١٣٢٨ در هارپا در ناحیة مُنْتُگُمِری انجام گرفت حاکی از وجود تمدنی است که احتمالاً در حدود سه هزار سال پیش از میلاد در درة سند رونق داشته و شبیه تمدنهای عیلام و بین النهرین بوده است (مارشال ، ١٩٣١). اما براساس شواهد موجود، اقوام آریایی زبان نخستین مهاجرانی بودند که در اعصار پیش از تاریخ در دشتهای پنجاب اسکان یافتند. قرنها بعد، سیل مهاجمان از معابر کوهستانی شمال ـ غرب سرازیر شد. ایرانیان ، یونانیها و افغانها، سپاهیان اسکندر و محمود غزنوی ، سپاهیان تیمور، بابر و نادرشاه و سربازان احمد شاه درّانی * از همین معابر پیشروی کردند و دشتهای حاصلخیز پنجاب را ویران ساختند. این مهاجرتها و هجومها به ناهمگونی جمعیت ساکن در سرزمین پنج رودخانه افزود. تاریخ تهاجمات از آسیای مرکزی نشان می دهد که پنجاب و منطقة سرحد (از کرانه های سند تا کوهپایه های رشته کوههای سلیمان در افغانستان ) هرگز نتوانسته اند سدی واقعی در برابر فرماندهی متهور به وجود آورند. رشته کوه سلیمان بندرت مرزی سیاسی تشکیل داده است ، زیرا پارسها، موریا ها، یونانیها ـ بلخیها، سکاها، پهله وه ها ( پارتها ) ، شاخة کوشانی یوئه چی و هونها، همگی در دو سوی این سد کوهستانی حضور داشتند.
وقتی محمدبن قاسم در ٩٤، ملتان را تصرف کرد، قدرت مسلمانان تا سند علیا و پنجاب سفلی گسترش یافت ، اما تهدید واقعی از سوی افغانستان امروزی بود. مهاجمان غزنوی با سلسلة قدرتمند هندوشاهیانِ * وی هند روبرو شدند که در لمغان و چَناب حکمرانی می کردند. محمود غزنوی قدرت این حکومت هندو را به طور کامل درهم شکست و پنجاب را به صورت ایالتی مرزی به قلمرو وسیع خود ضمیمه کرد. پایتخت این قلمرو، لاهور * ، تنها پناهگاه اخلاف وی بود که سلاطین آل شَنسَب غور آنان را از غزنه بیرون رانده بودند. ملتان و حومة آن از روزگار فتح مسلمانان در اختیار آنان بود، اما این واقعیت که حاکمان آن قرامطة رافضی (اسماعیلیان ) بودند سبب حملة سلطان محمود در ٣٩٦ به آنجا شد. محمد غوری در ٥٨٢ پنجاب را تصرف کرد. پس از وفات وی در ٦٠٢، پنجاب به یکی از ایالتهای سلطان نشین دهلی تحت حکمرانی قطب الدین اَیْبک * تبدیل شد. با وجود تهدیدات و حملات گهگاه اقوام آسیای مرکزی ، پنجاب تحت حاکمیت سلاطین دهلی باقی ماند. ظهیرالدین بابر در ٩٣٢، ابراهیم لودی را در پانی پت * شکست داد و راه را برای تشکیل حکومت مغول هموار کرد. در دورة حاکمیت اکبرشاه ، ایالت کنونی پنجاب ضمیمة « صُوبه » ( ایالت ) های لاهور، ملتان و دهلی شد (علامی ، ج ٢، ص ٢٧٨ـ٣٤١).
سیاست انعطاف ناپذیرتر جانشینان بلافصل اکبر و در رأس همه اورنگ زیب ، به افزایش قدرت سیاسی سیکها در پنجاب انجامید و گروهی از معتقدان مذهبی را که گورونانک در نیمة دوم قرن نهم تشکیل داده بود، به یک مشترک المنافع نظامی یا «خالصه »، با تنفری عمیق نسبت به مسلمانان تبدیل کرد ( رجوع کنید به سیکها * ). تضعیف دولت مرکزی و وضعیت بلادفاع ایالات مرزی در اواخر دوران حاکمیت مغولها، هندوستان را در معرض تهاجمات نادرشاه و احمدشاه دُرّانی قرار داد. مراتهه ها * که آرزوی حکومت بر جهان را در سر می پروراندند در ١١٧٥ در نبرد خونین پانی پت ، بسختی از مهاجمان افغان شکست خوردند. سال بعد، احمدشاه در برناله در نزدیکی لدهیانه (لُدیانه )، سیکها را که از غیبت او در کابل استفاده کرده و حومة لاهور را به تصرف در آورده بودند قتل عام کرد. سیکها بزودی سلطة خود را تا مناطق جنوب ستلج گسترش دادند و به دروازه های دهلی نیز حمله بردند، اما مراتهه ها که پس از شکست در پانی پت بسرعت نیروی خود را باز یافته بودند، آنان را متوقف کردند. شکست مراتهه ها در ١٢١٨/١٨٠٣ به دست لُرد لیک ، به قیام رنجیت سنگه و ایجاد پادشاهی قدرتمند سیک در پنجاب منجر شد. کوششهای وی برای گسترش سلطه بر سیکهای این سوی ستلج موجب درگیری او با بریتانیاییها شد. او در پیمان ١٢٢٤/١٨٠٩ ستلج را به عنوان سرحد شمال غربی قلمرو بریتانیا در هند به رسمیت شناخت (ایچیسون ، ج ٨، ش ٥٣). پس از مرگ رنجیت سنگه در ١٢٥٥/١٨٣٩، قلمرو او بسرعت در میان اخلافش تقسیم شد. انقلاب در پی انقلاب روی داد و در دوران حکومت دلیپ سنگه که صغیر بود، نیروهای نظامی خالصه ، حاکمان واقعی منطقه شدند. هجوم بی دلیل به قلمرو بریتانیا موجب دو جنگ بریتانیا با سیکها شد که با الحاق پنجاب به قلمرو بریتانیا در ١٢٦٥/١٨٤٩ خاتمه یافت .
در آغاز، مناطق تصرف شده زیر نظر هیئت اجرایی قرار گرفت . این هیئت در ١٢٧٠/١٨٥٣ منحل و اختیارات و وظایف آن به نماینده ای عالیرتبه واگذار شد. در ١٢٧٥ که دهلی از ایالات شمال غربی (سپس سرزمینهای اتحادی ) جدا شد، پنجاب و توابع آن به بخشداری مبدل گردید.
با گسترش حدود اداری بریتانیا به آن سوی سند، پنجاب به این محدوده ملحق شد و دولت هند با قبایل پتهان در سرحدات شمال غربی و امیر افغانستان ارتباط نزدیکتری پیدا کرد. از آنجا که این سرحد بسیار طولانی و کوهستانی بود، دفاع از آن تنها با نیروی نظامی میسر نمی شد و به برقراری مناسبات سیاسی با قبایل بستگی داشت . در آغاز نهاد ویژه ای برای برقراری ارتباط با نواحی قبیله نشین وجود نداشت و بخشداران بخشهای هزاره ،پیشاور،کوهات ،بنّو(=بَنُّون)،دیره اسماعیل خان و دیره غازی خان ( رجوع کنید به دیرَجات * )، برقراری مناسبات با قبایل را به عهده داشتند. در ١٢٩٣/١٨٧٦ بخشداری پیشاور از سه ناحیة شمالی و بخشداری دیرجات از سه ناحیة جنوبی شکل می یافت . نظام نمایندگی سیاسی تا ١٢٩٥/
١٨٧٨به کارگرفته نشد.دراین سال درجریان جنگ دوم افغان ، صاحب منصب ویژه ای برای خیبر تعیین شد. کُرَّم *
در ١٣١٠/ ١٨٩٢ نمایندگی یافت و نمایندگیهای ملکند ، توچی و وانه در فاصلة ١٣١٣ـ١٣١٤/ ١٨٩٥ـ١٨٩٦ تأسیس شدند.ملکندازآغاززیرنظارت مستقیم دولت هندقرار داشت و سایر نمایندگیها زیر نظر دولت پنجاب باقی
ماندند. این ترتیبات تا تشکیل ایالت مرز شمال غرب در ١٣١٩/١٩٠١ برقرار بود.
ایالت پنجاب در دورة هند بریتانیا در ١٣٢٩/١٩١١ که دهلی ایالت جداگانه ای شد به مرزهای نهایی خود رسید و در ١٣٠٠ش / ١٩٢١ به ایالت حاکم نشین ارتقا یافت .
منابع :
(١) علاوه بر منابع معیار دربارة تاریخ هند رجوع کنید به ( اردو دائرة معارف اسلامیّه ، لاهور ١٣٨٤ـ١٤١٠/ ١٩٦٤ـ١٩٨٩، ذیل «پنج ند» (از قاضی سعیدالدین احمد)؛
(٢) مرتضی اسعدی ، جهان اسلام ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٦٩ش ) ؛
(٣) مفتی علی الدین ، عبرت نامه ، نسخة خطی کتابخانة دیوان هند، ش ٣٢٤١؛
(٤) غلام محیی الدین ، تاریخ پنجاب ، نسخة خطی کتابخانة دیوان هند، ش ٣٢٤٤؛
(٥) محمدنقی ، شیر سینگ نامه ، نسخة خطی کتابخانة دیوان هند، ش ٣٢٣١؛
(٦) C. U. Aitchison, Treaties engagements, and sanads , VIII, ١٩٠٩;
(٧) Abu'l - Fad ¤ l ـ Alla ¦ m ¦ â , A ¦ Ý i ¦ n-i-Akbar i ¦ , tr. Jarrett, II, Calcutta ١٨٩١;
(٨) K.K. Aziz, Briand Muslim India, ١٨٥٧-١٩٤٧ , London ١٩٦٣;
(٩) J.D. Cunningham, History of the Sikhs , Oxford ١٩١٨;
(١٠) M.L. Darling, The Punjab peasant in prosperity and debt , London ١٩٢٥;
(١١) C.C. Davies, The problem of the North-West Frontier ١٨٩٠-١٩٠٨ ٢ , London ١٩٧٥;
(١٢) C. Gough and A.D. Innes, The Sikhs and the Sikh War , London ١٨٩٧;
(١٣) L.H. Griffin, The Punjab chiefs , Lahore ١٨٩٠;
(١٤) idem, The Rajas of the Punjab , Lahore ١٨٧٠;
(١٥) idem, Ranjit Singh , Oxford ١٨٩٢;
(١٦) A.B.M. Habibullah, The foundation of Muslim rule in India ٢ , Allahabad ١٩٦١;
(١٧) Indian Statutory Commission , x, ١٩٣٠;
(١٨) S.M. Latif, History of the Panja ¦ b , Calcutta ١٨٩١;
(١٩) idem, Lahore, its history, architectural remains and antiquities , ١٨٩٢;
(٢٠) M. Macauliffe, The Sikh religion , Oxford ١٩٠٩;
(٢١) Sir John Marshall, Mohenjo-Daro and the Indus civilization , London ١٩٣١;
(٢٢) Punjab administration reports ;
(٢٣) H.A. Rose, A glossary of the tribes and castes of the Punjab and North - West Frontier province , Lahore ١٩١١-١٩١٩.
/ ک .ک . دیویس ( د.اسلام ) /
تاریخ پنجاب پس از ١٣٢٩/ ١٩١١. خط مشی سیاسی بریتانیا پس از ١٣٢٩، عمیقاً بر توسعة سیاسی منطقه تأثیر گذاشت . بریتانیا سلطة خود را بر اساس اتحاد با قدرتمندان روستایی برقرار کرد. بریتانیا همچنین مشوق هویت سیاسی «مبتنی بر کشاورزی » بود که فراتر از محدوده های قومی عمل می کرد. اتخاذ این روش عمدتاً برای تأمین ثبات روستایی در منطقه ای تحمیل می شد که کانون اصلی سربازگیری ارتش هند به شمار می آمد. اما اقدامات دولت هند بریتانیا برای بهبود ارتباطات ، یعنی گسترش آموزش غربی و فعالیت مبلغان مذهبی ، محرک جنبش احیای مذهبی شد. بدین ترتیب در جوامعِ شهرهای پنجاب نوعی آرمان سیاسی مشترک شکل گرفت که با تعریف معمول بریتانیایی از جامعه در تعارض بود.
دو نوع نظام سیاسی پدیدار شد؛
نظام سیاسی حامی ـ پیرو روستایی و نظام سیاسی دینیِ شهری .
نهادهای سیاسی دولت هند بریتانیا به میزان زیادی جوامع شهری را از قدرت دور نگاه داشته بودند. فقط اعضای قبایل قانونی «کشاورز» می توانستند برای رأی گیری در حوزه های انتخابیة روستایی شرکت کنند و به همین دلیل اکثریت کرسیهای مجلس ایالتی را، که در ١٣١٦ش / ١٩٣٧ تأسیس شده بود، به دست آوردند. کشاورزان تقریباً سه چهارم کرسیهای این انتخابات هدایت شده را به دست آوردند. این امر کنگرة ملی هند و «جمعیت مسلمانان سراسر هند» ( مسلم لیگ ) را کاملاً فلج کرد، زیرا حامیان آنها در شهرهای پنجاب متمرکز بودند.
حزب وحدت گرا ، نیروی سیاسی حاکم را تشکیل می داد. این حزب در ١٣٠٢ش / ١٩٢٣ تأسیس شد و حمایت ملاکان مسلمان پنجاب غربی و نیز دهقانان جَت / جاط هندو در بخش انبالة شرقی را به دست آورد. خط مشی اصلی این حزب بر لغو بدهیهای روستاییان متمرکز بود. سنگ بنای این حزب قانون واگذاری سند زمین در ١٣١٨ بود که انتقال زمین را محدود می ساخت و جامعة پنجاب را به دو گروه «کشاورز» و «غیرکشاورز» تقسیم می کرد. اما سیاستمداران شهری بر هویتهای قومی تأکید می کردند. جمعیت اَحرار به حمایت از حقوق مسلمانان کشمیر پرداخت و جامعة بدعت گذار احمدی ( پیروان میرزاغلام احمد قادیانی ) را به انتقاد گرفت . گروه خاکسارها، ملی گرایی اسلامی انقلابی را تبلیغ می کردند. سیکهای اکالی برای نخستین بار توانستند ارزشهای قومی را وارد سیاستهای روستایی کنند. آنها در درگیری نظامی ، در اوایل دهة ١٣٠٠ ش ، معابد و اماکن مقدس سیکها را در اختیار گرفتند و به این ترتیب قدرت ملاکان «حزب ملی خالصه » را غصب کردند. مسلمانان سیاستهای گذشته را ادامه دادند. حزب وحدت گرا در انتخابات ایالتی ١٣١٦ش / ١٩٣٧ پیروز شد و مسلم لیگ تنها یک کرسی به دست آورد. اسکندر حیات خان ، نخست وزیر جدید وحدت گرا، در پیمان ١٣١٦ش / ١٩٣٧، حمایت از سیاستهای محمدعلی جناح را پذیرفت ، اما این توافق به بهای سلطة حزب وحدت گرا بر شعبة مسلم لیگ در پنجاب ، که تجدید سازمان یافته بود، تمام شد.
جنگ جهانی دوم ضرباتی بر حزب وحدت گرا وارد ساخت . این حزب ناگزیر شد با لایحة غیر مردمی مصادرة گندم موافقت کند. همچنین جنگ با تقویت موقعیت جناح ، از خروج قریب الوقوع بریتانیا از هند خبر می داد و به این ترتیب موقعیت حزب وحدت گرا را تحلیل برد. در همین هنگام مرگ ناگهانی اسکندر و چهوتو رام از رهبران جت این حزب ، آن را از درون تضعیف کرد. در ١٣٢١ش / ١٩٤٣ خضرحیات خان توانه جانشین اسکندر شد. او به موضع درون فرقه ای حزب وفادار ماند، اما توانایی سلف خود را در متحدکردن همة گروههای مسلمان نداشت . جناح از فرصت استفاده کرد تا دوباره نفوذ خود را بر مسلم لیگ پنجاب برقرار سازد. او پس از مذاکرات طولانی ، در اردیبهشت ١٣٢٣/مه ١٩٤٤ خضر را از حزب اخراج کرد. پس از آن جریان مداومی از انتقال بی هدف وحدت گرایان مسلمان به مسلم لیگ به وجود آمد و این در حالی بود که همتایان هندوی آنها به حزب کنگره می پیوستند.
در انتخابات ایالتی ١٣٢٥ش / ١٩٤٦ حزب وحدت گرا به گروه ٢١ نفرة بی اعتباری تنزل یافت . تا اسفند ١٣٢٥/ مارس ١٩٤٧ خضر همچنان نخست وزیر کابینه ای ائتلافی بود. استعفای او موجب برانگیختن شورشی فرقه ای شد که تا تابستان ١٣٢٦ش / ١٩٤٧ گسترش یافت . از هم پاشیدن نیروی پلیس و دیگر سازمانها، علت هرج و مرجی را که در پی خروج بریتانیا منطقه را برآشفت ، روشن می سازد.
پذیرش طرح سوم ژوئن به تجزیة پنجاب منجر شد. کمیسیون تعیین مرز، خط مرزی را که از میان لاهور و امرتسر می گذشت تعیین کرد. واگذار کردن منطقه ای به مساحت تقریباً ٩٤٩،١٢ کیلومتر مربع از اراضیِ اکثریت مسلمان به هند، برای حفظ «پیوستگی » مجموعة راهها و آبراهها، جنجال بسیار برانگیخت .
در مهاجرت نامنظم دو سویه از مرداد تا آبان ١٣٢٦/ اوت تا نوامبر ١٩٤٧، ١٣ میلیون تن از مرزهای جدید عبور کردند. در ١٣٣٥ش / ١٩٥٦ پتیاله و اتحادیة ایالات پنجاب شرقی در ایالت پنجاب هندی ادغام شد، اما در ١٣٤٥ش / ١٩٦٦، به موازات تقسیم بندیهای زبانی و ایجاد نواحی هندی زبان ، تجدید سازمان یافت و به ایالت جدید هاریانا ملحق شد. نواحی تپه ای هیمالایا نیز جدا شد و بخشی از ایالت هیماچال پرادش را تشکیل داد. برای نخستین بار سیکها در موطن خود در اکثریت قرار گرفتند. آنها در ١٣٦٠ش / ١٩٨١، ٥٦% از جمعیت ٠٠٠ ، ٨٠٠ ، ١٦ نفری ایالت را تشکیل می دادند. پنجاب غربی با تغییرات ارضی بسیار کمتری روبرو بوده است . پنجاب غربی ، ایالت سابق بهاولپور * را در خود جای داد. از ١٣٣٤ تا ١٣٤٩ ش / ١٩٥٥ـ١٩٧٠ در ایالت مجزای پاکستان غربی ادغام شده بود. هنگامی که این ایالت دوباره تشکیل شد دارای ٢٨ بخش ، ٥ قسمت و جمعیتی بالغ بر ٠٠٠ ، ٤٠٠ ، ٣٧ تن بود.
پنجاب هند و پنجاب پاکستان از لحاظ تاریخی جایگاهی داشتند که از انقلاب سبز دهة ١٣٤٠ ش / ١٩٦٠ بهره بردند. این دو منطقه دارای جاده ها و آبراههای مناسب و کشاورزان ماهر بودند. تولیدات کشاورزی با ترویج بذرهای اصلاح شده و فناوری انقلاب سبز افزایش یافت و این دو منطقه از نواحی غنی کشورهای خود شدند. پنجاب پاکستان دارای میراث مطلوب دیگری نیز بود، یعنی نظارت انحصاری بر سربازگیری ارتش .
میراث استعمار تحولات سیاسی منطقة پنجاب را شکل داده است . موقعیت برتر اکالی دال در فعالیتهای سیاسی سیکها به روزگاری باز می گردد که این گروه معابد و اماکن مقدس سیکها را به تصرف درآورد. منشأ تقاضای خالصتان ( کشور مستقل سیکها ) بغرنج بود و به طور عمده در تغییرات اجتماعی حاصل از انقلاب سبز و کشمکشهای موجود در دولتِ مرکزی حکومت خانم گاندی ریشه داشت . با اینهمه ، تقویت هویت قومی سیک در دوران استعماری و بی اعتمادی سیکها به کنگره در پی ناکامی درخواست تشکیل سیکستان در ١٣٢٦ش / ١٩٤٧، عوامل تاریخی مهمی به شمار می آیند.
یکی از میراثهای مهم استعماری در سیاستهای پنجاب پاکستان و سراسر پاکستان ، استقرار این منطقه به عنوان مرکز اصلی سربازگیری ارتش بوده است . زیرا در عمل غیرپنجابیها را از ادامة مشارکت نظامی در قدرت محروم کرده و با تشدید اختلافات منطقه ای بر جدایی از مرکز افزوده است . خدمت نظامی ، زمین داری و قدرت سیاسی بیش از پیش با یکدیگر هماهنگ شده اند. اما میراث استعماری دیگر که به همان اندازه اهمیت دارد، اختلاف حل نشده میان قدرت سیاسی متکی بر مداخلة رهبران محلی و آرمانهای اسلامی است . این اختلاف کهنه در شورشهای ضد احمدی لاهور در ١٣٣٢ ش / ١٩٥٣ خود را نشان داد، شورشهایی که یادآور مبارزات احرار در دهة ١٣٠٩ ش / ١٩٣٠ بود. این شورشها مقدمة حکومت نظامی در لاهور و سقوط نخست وزیر پاکستان بود و راه را برای ایفای نقش با اهمیت تر ارتش در سیاستهای ملی هموار کرد.
] از نظر تقسیمات سیاسی کنونی ، پنجاب تقریباً مشتمل بر ایالت کوچکی در هند و ایالت وسیعی در پاکستان است . پنجاب هند به مرکزیت شهر چَندیگر در شمال هند واقع است
و حدود ٣٦٢ ، ٥٠ کیلومترمربع وسعت دارد. جمعیت آن در ١٣٧٣ ش / ١٩٩٤، ٠٠٠ ، ٦٩٥ ، ٢١ تن بوده است ( > کتاب سال بریتانیکا ١٩٩٨ < ، ص ٦٢١). پنجاب پاکستان به مرکزیت شهر لاهور، حدود ٣٤٤ ، ٢٠٥ کیلومترمربع وسعت (بیش از ١٤ مساحت پاکستان ) دارد. جمعیت آن در ١٣٧٧ش / ١٩٩٨، ٠٠٠ ، ٥٨٥ ، ٧٢ تن بوده است . حدود نیمی از جمعیت آن شهری و نیم دیگر روستایی اند. هفت شهر از ده شهر مهم پاکستان در این ایالت واقع است . پنجاب به دلیل فراوانی منابع آب و خاک و حاصلخیزی و شبکة گسترده انتقال آب ، در نتیجه احداث ١٥ سدّ، تأسیسات صنعتی و منابع زیرزمینی از ایالتهای مهم پاکستان است ( رجوع کنید به حافظ نیا، ص ٨٠ـ١٠٠؛
> کتاب سال جهان اروپا ١٩٩٩ < ، ج ٢، ص ٢٧٣٩) [ .
منابع :
(٢٤) عاشق حسین بتالوی ، اقبال کی آخری دو سال ، کراچی ١٩٦٩؛
(٢٥) ( محمدرضا حافظ نیا، «موقعیت اجتماعی و اقتصادی پنجاب در پاکستان »، فصلنامة تحقیقات جغرافیائی ، سال ١١، ش ١ (بهار ١٣٧٥) ) ؛
(٢٦) W. Ahmad, Letters of Mian Fazl-i Husain , Lahore ١٩٧٦;
(٢٧) I. Ali, The Punjab under imperialism, ١٨٨٥-١٩٤٧ , Princeton ١٩٨٨;
(٢٨) P. Chowdhry, Punjab politics: the role of Sir Chhotu Ram , New Delhi ١٩٨٤;
(٢٩) [ The Europa world yearbook ١٩٩٩ , London ١٩٩٩];
(٣٠) R. G. Fox, Lions of the Punjab: culture in the making , Berkeley ١٩٨٥;
(٣١) D. Gilmartin, Empire and Islam: Punjab and the making of Pakistan , Berkeley ١٩٨٩;
(٣٢) J.S. Grewal, The Sikhs of the Punjab , Cambridge ١٩٩٠;
(٣٣) R. Kapur, Sikh separatism: the politics of faith , London ١٩٨٦;
(٣٤) S. Lavan, The Ahmadiyah movement , Delhi ١٩٧٤;
I.H. Malik, Sikander Hayat Khan (١٨٩٢-
(٣٥) ١٩٤٢): a political biography , Islamabad ١٩٨٥;
(٣٦) [ ١٩٩٨ Britannica book of the year , Chicago ١٩٩٨];
(٣٧) Punjab Government, Report of the Government Inquiry constituted under Punjab Act II of ١٩٥٤ to enquire into the Punjab disturbances of ١٩٥٣ , Lahore ١٩٥٤;
(٣٨) Punjab Provincial Muslim League, Manifesto of the Punjab Provincial Muslim League , Lahore ١٩٤٤;
(٣٩) Punjab Unionist Party, Rules and regulations , Lahore ١٩٣٦;
(٤٠) I. Talbot, Punjab and the Raj, ١٨٤٩-١٩٤٧ , New Delhi ١٩٨٨;
(٤١) S.Zaheer, Muslim L i ¦ g awr Yu ¦ nyu ¦ nist Part i ¦ : Pandja ¦ b men h ¤ ak ¤ k ¤ o ba ¦ t ¤ il ki kashmakash , Bombay ١٩٤٤.
/ تالبوت ( د.اسلام ) /