دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٨٥
بدلیسی ، شرف الدین ، معروف به شرفخان ، دولتمرد و مورخ کرد سدة دهم و آغاز سدة یازدهم . از عشیرة روژکی * (روزکی / روجکی ) بود و اسلافش حکومت بدلیس را برعهده داشتند. در ٩٣٩ پدر بزرگ او، شرف بیگ روژکی ـ که گزارشهایی به قلم او و خطاب به بیقلی محمد پاشا * در باب اوضاع قلمرو صفویان در دست است (بکه ـ گرامون و عدل ، ص ٩٢) ـ در حملة سلطان تَکَلّو به بدلیس کشته شد (روملو، ج ١٢، ص ٣٢٢ـ٣٢٣) و در ٩٤١ سلطان سلیمان قانونی (حک : ٩٢٦ـ٩٧٤) پس از گرفتن امارت بدلیس از شمس الدین ، پدر شرف الدین ، حکومت مَلَطیه و مَرعَش را به او سپرد (بدلیسی ، چاپ عباسی ، ص ٥٦٦ـ٥٦٧)، اما شمس الدین به سبب ناآرامی آن ناحیه و به توصیة سلیمان بیک عَززانی ، حاکم صاصون ، از رفتن به آن منطقه سرباز زد و از حضور شاه طهماسب (حک : ٩٣٠ـ٩٨٤) و قزلباش در اَرجیش (در شمال دریاچة وان ) استفاده کرد و به وی پناه برد (همان ، ص ٥٦٧ ـ ٥٦٨). شاه صفوی او را گرامی داشت و اُلکا (ناحیه )ی سراب و به مرور زمان ، حکومت و درآمد دارالمرز (رشت )، مراغه ، دماوند، کَرَهرود و فراهان را به وی سپرد، گرچه شمس الدین اغلب در التزام رکاب شاه بود (همان ، ص ٥٦٨ـ٥٦٩). شمس الدین دختر امیرخان موصِلّو، حاکم ارزنجان را به همسری گرفت و شرف الدین در ٢٠ ذیقعدة ٩٤٩، هفت سال پس از مهاجرت پدرش به ایران ، در قصبة کرهرود و در منزل قاضیان آن سامان زاده شد (همان ، ص ٥٧٥). نخستین سالهای کودکی را در سایة تربیت قاضیان کرهرود، که نسب خود را به شُرَیحِ قاضی می رساندند، گذراند و بعدها از نفوذ معنوی آنان نسبت به خود یاد کرده است (همان ، ص ٥٧٦). در نه سالگی ، بنابه رسم معمول در تربیت کودکان بزرگزاده ، به حرم خاص شاه طهماسب رفت و سه سال با شاهزادگان صفوی به فراگیری قرآن و احکام شرعیه پرداخت (همان ، ص ٥٧٧). در ٩٦١، که پدرش از ملازمت شاه کناره گرفت (همان ، ص ٥٧١، ٥٧٧)، عشیرة روژکی از شاه طهماسب درخواست کردند تا شرف الدین ، که در آن زمان دوازده ساله بود، جانشین وی شود. شاه امارت سالیان و محمودآباد، از توابع شیروان ( = شروان ) ، را به شرف الدین سپرد و او سه سال در آن ناحیه حکومت کرد تا شیخ امیرِ بلباسی ، وکیل و للة او، درگذشت . شرف الدین در حَرقان به خدمت شاه رسید و شاه او را به محمدی بیک ، حاکم همدان ، سپرد. حاکم دختر خود را به عقد وی درآورد (همان ، ص ٥٧٧ ـ٥٧٨).
شرف الدین سه سال در همدان اقامت داشت . پس از چندی ، مقارن پناه جستن شاهزاده بایزید عثمانی به دربار شاه طهماسب (محرم ٩٦٧)، پدرش بار دیگر به فرمان شاه به امارت عشیرة روژکی منصوب شد، اما در پی کناره گیری مجدد وی ، شاه شرف الدین را به امارت این عشیره گمارد. او چندی در قزوین ، در ملازمت شاه طهماسب بود تا آنکه به فرمان شاه ، برای شکست خان احمد گیلانی (٩٤٣ـ١٠٢٠)، والی بیه پیش (قسمت شرقی سفیدرود در گیلان )، به آن سامان رفت و آنجا را تسخیر کرد (همان ، ص ٥٧٨ـ٥٧٩). در دورة حکومتش در گیلان ، شورش سلطان هاشم نامی از مردم گیلان را سرکوب کرد و خود ضمن اشاره به کثرت سپاه هاشم و حمایت گیلانیان از وی ، از برپایی سه مناره از سرِگیلانیان سخن گفته است (همان ، ص ٥٧٩) که سبب تردید در ادعای او مبنی بر رعیت پروریش می شود.
شرف الدین پس از هفت سال اقامت در گیلان ، به سبب ناسازگاری آب و هوای آن سرزمین با طبیعت کردانِ روژکی ، به قزوین بازگشت (همان ، ص ٥٨٠). اما، با بالاگرفتن اختلافات امیران قزلباش و ضعف و پیری شاه ، ماندن در دربار قزوین را مصلحت ندید و تقاضای «رفتن به اطراف ممالک محروسه » را کرد. شاه حکومت محال شیروان را به او سپرد، اما پس از هشت ماه ، خبر درگذشت شاه ، قتل سلطان حیدر میرزا، جلوس شاه اسماعیل دوم (حک : ٩٨٤ـ٩٨٥)، و دستور آمدن او از شیروان به وی رسید (همان ، ص ٥٨٠). شاه اسماعیل ، شمس الدین پدر شرف الدین را که در آن زمان ٦٧ ساله بود، به قزوین فراخواند، اما امیر پیر که افیونی نیز بود، حاضر به پذیرش مسئولیت نشد و در همان روزها در قزوین درگذشت (همان ، ص ٥٧١ـ٥٧٢). شاه ، شرف الدین را به امیرالامرایی کردان گمارد تا حل و فصل مشکلات آنان را برعهده گیرد (همان ، ص ٥٨١). در این هنگام ، سران قزلباش او را به جانبداری از سلطان حسین میرزا، برادرزادة شاه ، و کوشش برای به سلطنت رساندن او متهم کردند. شاه نیز با سپردن حکومت نخجوان به او، وی را از پایتخت دور کرد (همانجا).
بدلیسی پس از شانزده ماه حکومت در نخجوان ، ظاهراً از مجاورت با مرز عثمانی استفاده کرد و چون دربار صفوی را نسبت به خود بدگمان می دید، راه خود را برای بازگشت به عثمانی هموار ساخت . سلطان مراد سوم عثمانی (حک : ٩٨٢ـ ١٠٠٣) نیز توسط خسروپاشا، میرمیران وان ، منشور ولایت بدلیس را به وی سپرد و او در ٣ شوال ٩٨٦ همراه با چهارصد تن ، که نیمی از ایشان افراد طایفة روژکی بودند، راه وان را پیش گرفت و سه روز بعد در آن شهر از خسروپاشا منشور ایالت را همراه با خلعت و شمشیر طلا دریافت کرد (همان ، ص ٥٨٢).
از آن پس ، بدلیسی در خدمت سلاطین عثمانی بود و ده سال همراه سپاه عثمانی در فتح شیروان ، گرجستان و آذربایجان شرکت جست تا آنجا که به سبب خدماتش سلطان عثمانی او را «محب صادقم شرف خان » خطاب می کرد. در ٩٩١، با فتح ایروان ، شرف الدین همراه حسن پاشا، میرمیران شام ، مأمور رساندن تدارکات به تفلیس و گرجستان شد و به سبب خدماتش دویست هزار آقچه (مسکوک نقره ) دریافت کرد و ناحیة موش به قلمرو حکومت وی افزوده شد (همان ، ص ٥٨٣).
او در زمان حکومتش در بدلیس ، مدرسه ای بنا نهاد که ساختمان آن در ٩٩٧ پایان یافت ( د.ا. ترک ، ذیل «شرف خان »). در ذیقعدة ١٠٠١ به سبب برخی انتصابات و مداخله در حوزة قدرت امیر وان ، مورد مؤاخذة باب عالی قرار گرفت (اسناد باش وکالت آرشیوی به نقل از همانجا). در ذیحجة ١٠٠٥ حکومت بدلیس را، که در خاندان وی موروثی شده بود، به پسرش شمس الدین بیک سپرد (بدلیسی ، چاپ عباسی ، ص ٥٨٤) و در ١٠١٢ درگذشت (طاهربک ، ج ٣، ص ٧٢؛ نامة ضیاء شرفخان به نقل بدلیسی ، ترجمة شرفکندی ، ص ٧٩٠).
شهرت و ماندگاری نام بدلیسی ، نه به سبب رخدادهای سیاسی و نظامی زندگی او، که بیشتر به دلیل تألیف کتاب شرفنامه است که آن را به نام سلطان عثمانی محمد سوم (حک : ١٠٠٣ـ١٠١٣) نوشته است (بدلیسی ، چاپ عباسی ، ص ٥، ٩). این کتاب تاریخ مفصل امیران و حاکمان کرد و تاریخ مختصر صفویان و عثمانیان است . تعیین تاریخ دقیق آغاز و پایان نگارش اثر به طور قاطع دشوار است ، زیرا گرچه ١٠٠٥ آخرین تاریخ مذکور در کتاب است (همان ، ص ٥٨٤)، به نسخه ای از شرفنامه که کتابت آن در اواخر محرم ١٠٠٧ پایان یافته و به نظر مؤلف رسیده اشاره شده است ( شرفنامه ، چاپ قاهره ، مقدمة ولیامینوف زرنوف ، ص ١٦) که معلوم نیست نسخة اصلی و نخستین اثر است یا کتابت دیگری از آن ، اما همین امر به اعتبار متن موجود می افزاید.
شرفنامه به فارسی و با نثری ساده و روان نوشته شده و در آن فراوان به اشعار فارسی استشهاد شده است . این اثر به مقدمه ، چهار صحیفه و یک خاتمه تقسیم می شود: مقدمه ، در باب انساب طوایف کرد؛ صحیفة اول ، در پنج فصل دربارة تاریخ فرمانروایان دیار بَکر و جزیره ، والیان دینوَر و شهرِ زور (حَسَنْویه )، امیران لر بزرگ یا فَضلویَه ، لر کوچک و سلاطین مصر و شام مشهور به آل ایوب ؛ صحیفة دوم ، در پنج فصل دربارة تاریخ حاکمان اردلان ، حَکّاری (شنبو)، عمادیه (بهدینان * )، جزیره (بُختی )، حِصن کَیفا (ملکان )؛ صحیفة سوم ، دربارة تاریخ سایر حاکمان و امیران کردستان در سه فرقه ؛ صحیفة چهارم دربارة تاریخ امیران و حاکمان بدلیس ، و ذیلی در باب سرگذشت مؤلف کتاب ؛ خاتمه ، مشتمل بر تاریخ سلاطین عثمانی ، صفوی و توران (بدلیسی ، چاپ عباسی ، ص ١٠ـ ١٨).
شرفنامه منبع مهمی در تاریخ کردان و سرزمین کردستان و از با ارزشترین مآخذ در بررسی تاریخ ایران و عثمانی بویژه در قرن دهم است که مؤلف آن خود شاهد بسیاری از رخدادهای این دوره بوده است . این اثر، علاوه بر نقل وقایع ، شامل آگاهیهایی فراوان دربارة شیوة حکومتی ، دستگاه مالیاتی و دیوانی و اطلاعات جغرافیایی ، بویژه دربارة بدلیس ، است . بدلیسی ، که از اعضای حکومت و دیوانسالاری دو دولت ایران و عثمانی بوده ، با اندک جانبداری از عثمانیان ، به روایت رویدادها پرداخته است .
نخستین چاپ انتقادی و علمی شرفنامه را ولادیمیر ولیامینوف ـ زرنوف ، در دو جلد در ١٢٧٦ـ ١٢٧٨/ ١٨٦٠ـ ١٨٦٢ در سن پطرزبورگ به انجام رساند (بدلیسی ، ترجمة شرفکندی ، مقدمه ، ص نه وه دوچوار ( =٩٤ ) ، سه توشیست و پینج ( = ١٦٥ ) ؛ استوری ، ج ١، بخش ١، ص ٣٦٨). این اثر بار دیگر به کوشش فرج الله زکی با مقدمة عالمانة محمدعلی عونی در ١٩٣١ در قاهره به چاپ رسیده است (استوری ، همانجا).
شرفنامه به زبانهای گوناگون ترجمه شده است ، از آن جمله است : ترجمة ترکیِ محمدبن احمدبیک میرزا (١٠٧٨ـ١٠٨٠؛ طاهربک ، ص ٧٢؛ د.ا.ترک ، ذیل «شرف خان »؛ استوری ، همانجا)؛ ترجمة ترکیِ شمعی همراه با تلخیص اثر (١٠٩٢ یا ١٠٩٥؛ همانجاها؛ صفا، ج ٥، بخش ٣، ص ١٦٩٥)؛ ترجمة ترکیِ سلیمان ساوْجی ( د.ا.ترک ، همانجا)؛ ترجمة فرانسویِ فرانسوا برنان شارموا در دو جلد (١٨٦٨ـ١٨٧٥) که در سن پطرزبورگ (بدلیسی ، چاپ قاهره ، مقدمة ولیامینوف زرنوف ، ص ١٣؛ پیگولوسکایا، ص ٤٦٦، پانویس ٢؛ د. ا.
ترک ، همانجا) (در مجموعة مورخان ارمنی ) به چاپ رسیده است (سواژه ، ص ٣٣١)؛ ترجمة عربیِ ملاجمیل روژبیانی (بغداد، ١٣٧٢)؛ ترجمة عربیِ محمدعلی عونی با مقدمة یحیی الخشاب دربارة کردان (قاهره ، ١٣٧٧ـ ١٣٧٨/١٩٥٨، د.ا.ترک ، همانجا)؛ ترجمة کردیِ شرفکندی (هه ژار) (تهران ، ١٣٩١/١٩٧٢)؛ ترجمة روسیِ واسیلیوا (بدلیسی ، ترجمة شرفکندی ، مقدمه ، ص سه توشیست ودو ( =١٦٢ ) )؛ ترجمة آلمانیِ بارب از بخشهایی از شرفنامه که به صورت مقالاتی دربارة تاریخ کرد و کردستان به چاپ رسیده است (وین ، ١٨٥٣ـ١٨٥٩؛ استوری ، ج ١، بخش ١، ص ٣٦٨). از آنجا که شرفنامه یکی از منابع سرجان ملکم (١٧٦٩ـ١٨٣٣) در نگارش تاریخ ایران به شمار می رود، بخشهای بسیاری از آن به انگلیسی برگردانده شده است (بدلیسی ، چاپ عباسی ، مقدمه ، ص هشتاد و نه ؛
همان ، ترجمة شرفکندی ، مقدمه ، ص سه توشیست وسی ( =١٦٣ ) ).
منابع :
(١) شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی ، شرفنامه ، چاپ محمد عباسی ، چاپ افست تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٢) همان ، چاپ محمدعلی عونی ،قاهره ( تاریخ مقدمه ١٩٢٦ ) ؛
(٣) همان ، ترجمة شرفکندی (هه ژار)، تهران ١٣٩١/١٩٧٢؛
(٤) نینا ویکتورونا پیگو لوسکایا، و دیگران ، تاریخ ایران : از دوران باستان تا پایان سدة هیجدهم میلادی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٥) حسن روملو، احسن التواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی ، ج ١٢، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٦) ژان سواژه ، مدخل تاریخ شرق اسلامی ، ترجمة نوش آفرین انصاری (محقق )، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٧) ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٥، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٨) بروسه لی محمدطاهربک ، عثمانلی مؤلفلری ، استانبول ١٣٣٣ـ١٣٤٢؛
(٩) Jean-Louis Bacquإ- Grammont, Chahryar Adle, ûQuatre letters de ëeref Beg de Bitlرs, ١٥١٦-١٥٢٠: إtudes turco- safavides, XIý, Der Islam , lx â â â , ١(١٩٨٦);
(١٠) I A , s.v. û ì eref Haný (by Bekir Kدtدkog § lu);
(١١) C.A. Storey, Persian literature: a bio-bibliographical survey , vol. I/١ London ١٩٧٠.
/ افسانه منفرد /