دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٠٣
ذيمِقْراطيس (دموكريتوس) ، فيلسوف يونانى قرن پنجم و چهارم پيش از ميلاد. نام او در منابع اسلامى به صورتهاى ديگرى مثل ديمقراط، ديمقراطيس، ديمقراطس، ذيموقربطس، ديمقريطيس، ذومقراطيس و ديموقراطيس هم آمده است (رجوع کنید به جاحظ، كتاب التربيع و التدوير، ص ٤٨٦؛
ابننديم، ص ٣١٤، ٣٤٦؛
بيرونى، ص ٣٠٥؛
شهرستانى، ج ٢، ص ٣٢٥؛
قفطى، ص ١٨٢؛
ابنعبرى، ص ٨٤). دربارۀ زندگى او اطلاعات كمى در دست است. وى به احتمال بسيار در آبدرا در ساحل شمالى درياى اژه به دنيا آمده است. از خودش نقل كردهاند كه در زمان پيرى آناكساگوراس ، فيلسوف ملطى، يعنى احتمالا در دهۀ ٤٣٠ق م، در سنين جوانى بوده، بنابراين ميتوان تولد او را در حدود ٤٦٠ق م تخمين زد. تاريخ درگذشت او در جايى ذكر نشده است، ولى گفتهاند كه بيش از صد سال عمر كرد. از استادانش از آناكساگوراس نام برده و گفتهاند كه با فيثاغوريان نيز ارتباطهايى داشت، اما تنها كسى كه مسلّمآ استاد او بوده، لئوكيپوس است (رجوع کنید به ادامه مقاله). ذيمقراطيس براى كسب علم به مصر و ايران و احتمالا هند و حبشه سفر كرد (رجوع کنید به ديوگنس لائرتيوس ، ج ٢، ص ٤٤٢ـ٤٤٩؛
گاترى ، ج ٢، ص ٣٨٦ـ٣٨٧). گفتهاند كه به آتن هم رفت و آشنايى اندكى با سقراط داشت (ديوگنس لائرتيوس، ج ٢، ص ٤٤٦ـ٤٤٧؛
نيز رجوع کنید به ابنجلجل، ص ٣٣). ديوگنس (ج ٢، ص٤٥٠ـ٤٥٣) به آشنايى او با بقراط نيز اشاره كرده است. همچنين منابع اسلامى به همعصرى او با بقراط اشاره كردهاند (رجوع کنید به سجستانى، ص ٢٠٣؛
ابننديم، ص ٣٤٦).
افلاطون نيز اگرچه با نظريۀ ذرّى ذيمقراطيس آشنا بوده است و شواهدى از اين امر در محاورۀ تيمائوس او وجود دارد ولى هيچگاه اسمى از ذيمقراطيس نبرده است (برونشويگ ، ص ٥٧٩؛
نيز رجوع کنید به ديوگنس لائرتيوس، ج ٢، ص ٤٥١).
ذيمقراطيس نويسندهاى پركار بود كه وسعت آثارش تا زمان ارسطو نظيرى نداشت. فهرستى كه ديوگنس لائرتيوس (حدود قرن دوم ميلادى، ج ٢، ص ٤٥٤ـ٤٦١) نقل كرده، بسيار مفصّل و از لحاظ موضوعى متنوع است و از طبيعيات و رياضيات تا اخلاق و صناعاتى مانند كشاورزى و پزشكى و فنون جنگ و نقاشى را دربرميگيرد، اما هيچيك از كتابهاى او باقى نمانده است. حدود سيصد قطعه از سخنان منسوب به او در منابع قديم حفظ شده كه مضمون اغلب آنها دربارۀ اخلاق است، اما در اصالت آنها ترديد وجود دارد. سكستوس امپيريكوس ، فيلسوف شكاك قرن دوم و سوم ميلادى، سخنان مهمى در معرفتشناسى از او نقل كرده و پلوتارخوس/ فلوطرخس، زندگينامهنويس قرن اول و دوم ميلادى، و جالينوس، پزشك و فيلسوف قرن دوم ميلادى، سخنان متنوع ديگرى از او آوردهاند (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج< ، ذيل "Democritus"؛
بخش :١ زندگى و آثار ، ص ٨٧٣؛
براى قطعات باقى مانده از ذيمقراطيس رجوع کنید به ديلس ، ج ٢، ص ٨١ـ٢٣٠؛
براى ترجمۀ فارسى بعضى از اين قطعات رجوع کنید به شرف، ص ٤٣٥ـ٤٦٠). از حكايتى كه ديوگنس لائرتيوس (ج ٢، ص ٤٤٨ـ٤٥١) نقل كرده است، برميآيد كه آثار ذيمقراطيس در زمان افلاطون (٤٢٧ـ٣٤٧ق م) انتشار وسيع داشته است. ظاهرآ ذيمقراطيس در زمان حيات خود به اندازۀ افلاطون و ارسطو مشهور بوده، اما در دورههاى يونانى ـ رومى بهتدريج تبديل به شخصيتى افسانهاى شده كه آثارى در پزشكى و حتى سحر و كيميا داشته است. چهرهاى كه در حكايات از او ترسيم شده حكيمى است جهانديده كه به نادانيهاى بشر ميخندد و از همينرو «حكيم خندان» لقب گرفته است (گاترى، ج ٢، ص ٣٨٧ـ٣٨٩؛
>دايرةالمعارف فلسفه< ، ذيل "Leucippus and Democritus"، ص ٤٤٧).
ذيمقراطيس به همراه لئوكيپوس مدافع فلسفهاى است كه به اتميسم يا نظريۀ جزءلايتجزا مشهور است. دربارۀ لئوكيپوس اطلاعات اندكى داريم. احتمالا در ملطيه به دنيا آمده بوده و از ذيمقراطيس مسنتر بوده است. دورۀ فعاليت فلسفى او را ميتوان بين ٤٥٠ تا ٤٢٠ق م تعيين كرد. تأسيس فلسفۀ اتمها و پرورش اصول نظريۀ طبيعى و فرضيۀ تكوين جهان مرتبط با آن احتمالا كار لئوكيپوس بوده، اما بسط اين فلسفه، همراه با تحقيقات گستردۀ علمى، سهم ذيمقراطيس است (گمپرس، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٣٥). با اينكه ارسطو (رجوع کنید به متافيزيك ، b٩٨٥) نيز لئوكيپوس را مؤسس فلسفۀ اتمى دانسته، در دورههاى بعدى شهرت او تحتالشعاع ذيمقراطيس قرار گرفته است. به لئوكيپوس تنها دو اثر نسبت داده شده است، يكى >دربارۀ نفس< كه قطعاتى از آن نقل و حفظ شده است، ديگرى >نظام جهانى كبير< كه آن را به اشتباه به ذيمقراطيس هم نسبت دادهاند. در حقيقت، ذيمقراطيس كتاب ديگرى با نام >نظام جهانى صغير< داشته است (گلاترى، ج ٢، ص ٣٨٥ـ٣٨٦؛
>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<، ذيل "Leucippus").
در بيان فلسفۀ اتمى، تفكيك دقيق نظريههاى ذيمقراطيس و لئوكيپوس ممكن نيست. همانطور كه ارسط ودر دربارۀ كون و فساد (b-a٣٢٥) ميگويد، نظريۀ اتمها در برابر مسائل فيلسوفان التايى مطرح شد كه حركت و تكثر را در عالم منكر بودند. مطابق اين نظريه، عناصر تشكيلدهندۀ جهان جواهرى است تقسيمناپذير (يعنى اتمها)، سخت و بسيط، كه تعدادشان نامتناهى است، اما چند ويژگى محدود دارند، از جمله شكل و اندازه و وضع و جهت. همۀ اجسام محسوس تركيباتى از اين جواهرِ اصلىِ بسيار كوچك و ادراكنشدنياند، به اضافه خلأ كه خود موجود نيست و اتمها و اشيا از طريق آن حركت ميكنند. همه تنوع و تكثرى كه در اشيا ميبينيم نتيجه تركيبات مختلف اتمها در خلأ است. بهعلاوه، تقسيمناپذيرى اتمها به علت نبودن خلأ در آنهاست؛
هر جا خلأ باشد ميتوان شىء را تقسيم كرد و به عبارت ديگر، محل قطع هر شىء محل خلأ است. اتمها در حركت دائماند، باهم برخورد ميكنند و وقتى شكلشان باهم متناسب باشد به هم متصل ميشوند و اشيا را پديد ميآورند. اين روندِ كاملا مكانيكى كل فرايند تكوين جهان را توضيح ميدهد. طبق آنچه ارسطو (طبيعيات، كتاب دوم، ١٩٦٩) به ذيمقراطيس نسبت ميدهد، حركت اتمها كاملا تصادفى است. از سوى ديگر، نظريۀ اتمى حاوى فرضيۀ جبر علّى در طبيعت است. درحقيقت، اين نظام حاصل حذف علت غايى است. جبر علّى مكانيكى وجود دارد، اما حركت اتمها و كل فرايند جهان، علت و سبب از نوعى كه ارسطو ميشناسد ندارد (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<، همانجا، آموزههاى طبيعاتى ؛
>دايرةالمعارف فلسفه<، همانجا، تئورى اتمى ؛
براى اطلاعات بيشتر رجوع کنید به گاترى، ج ٢، ص ٣٨٩ـ٤١٩).
ذيمقراطيس ــ احتمالا به پيروى از لئوكيپوس و براى نخستين بار در تاريخ فلسفه ــ كيفيات اولى و ثانوى را از هم تفكيك كرده است. به نظر او اتمها هيچيك از كيفيات ثانوىِ رنگ و طعم و بو و صوت را ندارند و تفاوتهايشان صرفآ ناشى از خصوصيات كمّى است. ادراك كيفيات ثانوى در حقيقت واكنش اندامهاى حسى به محرك فيزيكى ناشى از برخورد دائم دستههاى اتمهاست. مثلا، ادراك بصرى رنگ نتيجۀ تأثير يك رشته تصاوير از اتمها (eidola) بر روى اندامهاى حسى است؛
اين تصاوير از روى سطح شىء مبصَر برميخيزند. اين تفكيك ميان ساختار مشاهدهناپذير اتمها و كيفيات ظاهرى آنها گاهى نشانه بياعتمادى ذيمقراطيس به حواس شمرده شده است؛
اما در شكاك بودن او جاى بحث هست (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<، همانجا، بخش :٢ معرفتشناسى و روانشناسى ؛
>دايرةالمعارف فلسفه<، همانجا، بخش «نفس، دانش و احساس» ؛
براى اطلاعات بيشتر رجوع کنید به گاترى، ج ٢، ص ٤٣٨ـ٤٥١).
ذيمقراطيس تفكر را نيز مانند ادراك حسى به صورت مادّى شرح ميدهد. اتمها جوهر كل اشيا هستند؛
بنابراين، حتى آنچه نفس ميناميم اتم است. درنتيجه، نفس و اَعمال نفس، از جمله ادراك و تفكر، جنبه مادّى دارند. ظاهرآ ذيمقراطيس مبدأ حيات و جزء عقلانى روان را يكى ميداند، همانطور كه حيات از تركيب اتمها پديد ميآيد، مرگ هم نتيجه كاهش اتمهاست. درنتيجه، نفس باقى وجود ندارد (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<؛
>دايرةالمعارف فلسفه<، همانجاها؛
گاترى، ج ٢، ص٤٣٠ـ٤٣٨).
طبق بسيارى از منابع قديم، تبيين مادّى ذيمقراطيس شامل خدايان هم ميشود. خدايان در نظر او موجوداتى مادّى و مركّب از اتمهايند و به همين سبب دچار كون و فساد ميشوند و فقط عمرشان طولانيتر از عمر بشر است. خدايان خالق يا حتى حاكم جهان نيستند، اما بر زندگى بشر تأثير دارند. آنان به صورت تصاويرِ (eidola) ذيحيات ظاهر ميشوند؛
البته معلوم نيست كه آيا در نظر او تصاوير همان خداياناند يا ناشى از خدايان. در مجموع، در اين نظام الاهيات، اغلب جنبههاى اعتقاد يونانيان آن روزگار جمع شده و در چارچوب نظريهاى طبيعى و مادّى شكل گرفته است، جنبههايى مثل قدرت و عمر دراز خدايان در عين شباهتشان به انسانها و دخالت خدايان در امور بشر (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<، همانجا، بخش الاهيات ؛
گاترى، ج ٢، ص ٤٧٨ـ٤٨٣).
در اخلاق، براساس قطعات باقى مانده از ذيمقراطيس، معمولا نوعى اصالت لذت متعادل را به او نسبت دادهاند كه بر جستجوى آرامش درونى و بهرهگيرى از حيات تأكيد دارد. در سياست هم بعضى او را معتقد به دموكراسى و بعضى مخالف آن شمردهاند. اما، بدون تعيين اصالت قطعات منسوب به او نميتوان از نظام اخلاقى يا فلسفه سياسى او و نسبت آنها با نظريه اتمى سخن گفت (>دايرةالمعارف فلسفه راتليج<، همانجا، بخش اخلاق و سياست؛
گاترى، ج ٢، ص ٤٨٩ـ٤٩٧؛
قس گمپرتس، ج ١، ص ٣٨٦ـ٣٨٧).
نظريۀ اتمى و معرفتشناسى همراه آن را بيش از همه ارسطو نقد كرد. احتمالا موضع منفى ارسطو نسبت به فلسفه ذيمقراطيس ــ بهرغم اعجاب او در برابر دانش وى (رجوع کنید به ارسطو، طبيعيات، كتاب اول، b-a٣١٥)ــ يكى از عواملى بوده كه برخورد فلسفه در جهان مسيحيت و اسلام را با او شكل داده است. بهعلاوه، حذف عليت غايى و تبيين حركت اتمها به صورت جبرى، تبيين مادّى و نقشبخت و اتفاق در نظام ذيمقراطيس منظومهاى ميسازد كه نه براى مسيحيان مقبول بوده است و نه براى مسلمانان. بيوجه نيست كه دانته در بخش دوزخ كمدى الهى (ص ٣٧ـ٣٨) ذيمقراطيس را با صفت «قائل به صِدْفه» وصف كرده است.
براى متفكران اسلامى وجه اصلى فلسفۀ ذيمقراطيس اعتقاد به اتم يا جزءلايتجزاست (مثلا رجوع کنید به ابنجلجل، ص ٣٣؛
ابنعبرى، ص ٨٤). اين مسئله كه آيا جزء لايتجزاى متكلمان اسلامى متأثر از ذيمقراطيس بوده يا خير هنوز محل بحث است (رجوع کنید به جزءلايتجزا*)؛
بهويژه باتوجه به اين نكته كه اتم ذيمقراطيس داراى بُعد است ولى جزء لايتجزاى متكلمان جسمانى نيست. در هر حال، با آنكه در منابع اسلامى هم ميتوان اين رأى را يافت كه منشأ نظريۀ متكلمان در آراى فيلسوفان يونان است (رجوع کنید به ابنحزم، ج ٥، ص ١٩٦؛
فخررازى، ج ٢، ص ١٨)، دربارۀ تأثير فلسفۀ ذيمقراطيس در تاريخ فكر اسلامى بايد محتاطانه برخورد كرد؛
دستكم در فلسفۀ اسلامى كه بهطور كلى مخالف نظريۀ جزءلايتجزاست. بهعلاوه، يكى از وجوه مهم اما مردودِ فلسفۀ ذيمقراطيس براى فيلسوفان اسلامى بخت و اتفاق است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسينا، ١٤٠٥، ج ١، ص ٦٨؛
ملاصدرا، سفر١، ج ٢، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛
سبزوارى، ج ٤، ص٣٧٠ـ٣٧١؛
براى اطلاعات بيشتر رجوع کنید به بخت و اتفاق*). تصوير حكيم الاهى كه فيلسوفان اسلامى در افلاطون و ارسطو مييافتند با تصوير فيلسوفان طبيعىِ معتقد به صدفه و مادّى بودن نفس مغاير است. نحوۀ ذكر ذيمقراطيس در منابع قديم تاريخ فلسفه، از جمله صوان الحكمة ابوسليمان سجستانى (متوفى ٢٧٥؛
ص ٨٥)، كه او را در كنار بقراط و هومر و ارشميدس از اهل صناعات ميشمرد، از جهتى اين معنا را نشان ميدهد (نيز رجوع کنید به ابنسينا، ١٩٧٨، ص١٢٠؛
ملاصدرا، سفر٢، ج ٢، ص ٢٠٦ـ٢٠٧). بهعلاوه، به نظر نميرسد كه آشنايى بيشتر فلاسفه اسلامى با آراى ذيمقراطيس بيواسطه بوده باشد؛
احتمالا منبع اصلى، آثار ارسطو و شاگردش، ثاوفرسطس، بوده كه آراى او را بدون همدلى نقل كردهاند.
از نوشتههاى فلسفى ذيمقراطيس ظاهرآ ترجمههايى به عربى صورت گرفته بوده است كه امروزه در دست نيست. قفطى (ص ١٨٢) از ترجمۀ چند اثر او از سُريانى به عربى خبر داده و آنها را رسائل نيكوى مهذب خوانده است (نيز رجوع کنید به ابنجلجل، ص ٣٣؛
قاضى صاعد، ص ١٧٦؛
قس سجستانى، ص ٢٠٣، كه فقط از ذكر آراى ذيمقراطيس در كتب حكما خبر داده و ظاهرآ كتابى از او نميشناخته است). يعقوبى (ج ١، ص ١١٩) نيز از كتابى از او دربارۀ طبايع انسان و حيوان سخن گفته است. در منابع اسلامى سخنانى به ذيمقراطيس در حكمت عملى نسبت دادهاند (براى نمونه رجوع کنید به جاحظ، كتاب التربيع و التدوير، ص ٤٨٦؛
سجستانى، ص ٢٠٤ـ٢٠٥؛
شهرستانى، ج ٢، ص ٣٤٨ـ٣٥٠). گفتنى است كه شهرستانى (ج ٢، ص ٣٢٥ـ٣٢٩) آرايى را به ذيمقراطيس نسبت داده است كه منبع آنها معلوم نيست و همچنان كه ولفسون (ص ٤٧٢ـ٤٨٦) نشان داده اين نسبت اشتباه است.
از آثار منسوب به ذيمقراطيس در كيميا، ابننديم (ص٤٢٠، ٤٢٢) كتاب مصححات ديمقراطيس را در شمار آثار جابربن حيّان و كتاب ديمقراطيس فى الرسائل را در شمار آثار خالدبن يزيد ذكر كرده است. رسالهاى در كيميا و اثرى با عنوان كتاب الخَلّ و الخمير نيز به ذيمقراطيس نسبت داده شده كه هر دو به صورت نسخه خطى موجود است (سزگين، ج ٤، ص ٤٩ـ٥٠؛
براى منابع عربى مشتمل بر نقل اقوال ذيمقراطيس در كيميا رجوع کنید به همانجا).
در پزشكى سه رساله منسوب به وى به صورت نسخه خطى باقى است: رسالة ديمقراطيس فى فضل صناعة الطب؛
رسالة ديمقراطيس الى ابقراطيس و جوابه اليه؛
اهل مدينة ديمقراطيس الى ابقراطيس لعلاج ديمقراطيس و جواب ابقراطيس (سزگين، ج ٣، ص ٢٣؛
براى منابع عربى مشتمل بر نقل آراى طبى ذيمقراطيس رجوع کنید به همانجا).
همچنين رسالهاى با عنوان كتاب الفلاحة در كشاورزى از آثار منسوب به ذيمقراطيس است كه نسخههايى از آن باقى مانده است (سزگين، ج ٤، ص ٣١١ـ٣١٢).
تنها فيلسوف اسلامى كه احتمالا از ذيمقراطيس تأثير گرفته، محمدبن زكرياى رازى است. دليل اين مطلب فقط منابع اسلاميى نيست كه اين دو را به هم پيوند دادهاند (مثلا رجوع کنید به ابنتيميّه، ج ١، ص ٢٠٩، ج ٢، ص ٥٧٢)، بلكه شباهت نظريه اتمى آنها اين احتمال را تقويت ميكند (براى بحث دربارۀ ارتباط ذيمقراطيس و رازى رجوع کنید به پينس، ص ٧٤ـ٧٦؛
براى انديشههاى رازى درباره خلأ و جزءلايتجزا رجوع کنید به ناصرخسرو، ص ٥٢، ٧٣).
اما مهمترين فيلسوفان اسلامى انديشههاى ذيمقراطيس را رد كردهاند. بهطور كلى ميتوان فلسفه اسلامى را مخالف بخت و اتفاق و نظريۀ اتمى دانست. ابنسينا و ملاصدرا با قبول نظريۀ مشائىِ جسم، يعنى يكپارچگى جسم و تركيب آن از صورت و مادّه، هر نوع نظريۀ اتمى، از جمله نظريۀ ذيمقراطيس، را باطل دانستهاند. بعضى ادله رد جزءلايتجزا، از نوعى كه متكلمان مطرح ميكردند، شامل اتم ذيمقراطيس هم ميشود (براى اين ادله رجوع کنید به جزءلايتجزا*)، اما استدلال خاص در رد او ــكه در زمينهاى مشائى طرح شده ـ بدينترتيب است: طبيعت جسم، بنابه دليل فصل و وصل، متصل و مركّب از مادّه و صورت است، بنابراين حتى اجرام صغار هم مركّب از مادّه و صورت خواهند بود هرچند نتوان آنها را به سبب خُردى و سختيشان منفصل كرد، چرا كه جرم صغير نيز جسم است و حكمِ طبيعتِ جسم، يعنى قابليت انفصال در عينِ اتصال ذاتى، بر آن جارى است (ابنسينا، ١٣٧٥ش، ج ٢، ص ٥٥ـ٥٦؛
براى استدلال ديگر رجوع کنید به لاهيجى، ص٧٠).
شخصيت ذيمقراطيسِ مادّى مسلك و قائل به بخت و اتفاق پس از تماس جهان اسلام با انديشههاى غربى در عصر جديد، در منابع اسلامى مشخصتر شده است. برخورد سيدجمال اسدآبادى در رسالۀ مشهور نيچريه (ص ١٥، ٢٠ـ٢١) با انديشههاى او نمونهاى جالب توجه است (براى نمونهاى ديگر رجوع کنید به مازندرانى، ج ١، ص ١١٢؛
پانويس شعرانى، ج ٢، ص ٢٠١، ٢٠٧، پانويس شعرانى). با اين همه، بايد به داورى علامه طباطبايى دربارۀ نظريۀ اتمى ذيمقراطيس اشاره كرد كه مواجههاى تازه است و با سنّت معمول فلسفۀ اسلامى تفاوت دارد. طباطبايى هرچند اشكالهايى به نظريۀ ذيمقراطيس گرفته، اما باتوجه به قبول اتمها در فيزيك جديد، صورت اصلاح شدۀ اين نظريه را رأى مطلوب خود دربارۀ جسم اعلام نموده است (رجوع کنید به طباطبايى، ١٤٠٤الف، ص ٧٤، ٧٦؛
همو، ١٤٠٤ب، ص ٩٦ـ٩٩؛
نيز رجوع کنید به جزءلايتجزا*).
منابع :
(١) ابنتيميه، منهاجالسنة النبوية، چاپ محمدرشاد سام، (بيجا)، ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢) ابنجلجل، طبقات الاطباء و الحكماء، چاپ فؤاد سيد، قاهره ١٩٥٥؛
(٣) ابنحزم، الفصل فيالملل و الاهواء و النحل، چاپ محمدابراهيم نصر و عبدالرحمان عميريه، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٤) ابنسينا، الاشارات و التنبيهات، قم ١٣٧٥ش؛
(٥) همو، الشفاء (الطبيعيات)، چاپ ابراهيم مدكور و سعيد زايد، قم ١٤٠٥؛
(٦) همو، المباحثات، در بدوى، عبدالرحمن، ارسطو عندالعرب (دراسة و فصوص غير منشورة)، كويت، چاپ دوم ١٩٧٨؛
(٧) ابنعبرى، غريغوريوس ابيالفرجبن اهرون، تاريخ مختصر الدول، چاپ انطون صالحانى، لبنان ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٨) ابننديم، كتاب الفهرست، چاپ محمدرضا تجدد، تهران ١٣٥٠ش؛
(٩) جمالالدين اسدآبادى، مجموعه رسائل و مقالات، چاپ سيدهادى خسروشاهى، قم ١٣٧٩ش/١٤٢١؛
(١٠) بيرونى، ابوريحان، الآثار الباقية عن القرون الخالية، چاپ پرويز اذكائى، تهران ١٣٨٠ش؛
(١١) بينس، شلومو، مذهب الذرة عند المسلمين و علاقمة بمذاهب اليونان و الهنود (دمعه فلسفة محمدبن زكرياالرازى)، ترجمه محمدعبدالهادى ابوريده، قاهره ١٣٦٥/١٩٤٦؛
(١٢) جاحظ، كتاب التربيع و التدوير، در رسائل الحاحظ (الرسائل الادبية)، چاپ على ابوملحم، بيروت ١٩٨٧؛
(١٣) همو، رسائل الجاحظ (الرسائل الكلامية)، چاپ على ابوملحم، بيروت ١٩٨٧؛
(١٤) سبزوارى، ملاهادى، شرح المنظومة (قسم الحكمة)، غررالفوائد و شرحه، چاپ حسن حسنزاده آملى، قم جلد چهارم ١٤٢٢؛
(١٥) سجستانى، ابوسليمان، صوانالحكمة (و ثلاث رسائل)، چاپ عبدالرحمان بدوى، تهران ١٩٧٤؛
(١٦) شرفالدين خراسانى (شرف)، نخستين فيلسوفان يونان، تهران چاپ دوم، ١٣٥٧ش؛
(١٧) شهرستانى، ابوالفتح محمدبن عبدالكريم، الملل و النحل، چاپ امد فهمى محمد، بيروت ١٣٦٧/١٩٤٨؛
(١٨) محمدبن عمر فخررازى، المباحث المشرقيه، چاپ محمد المعتصم بالله بغدادى، بيروت، ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٩) قاضى صاعد اندلسى، التعريف بطبقات الامم، چاپ غلامرضا جمشيدنژاد اول، تهران ١٣٧٦ش؛
(٢٠) سيدمحمدحسين طباطبايى، نهايةالحكمة، قم ١٤٠٤/ ١٣٦٢ب؛
(٢١) همو، بدايةالحكمة، قم ١٤٠٤/ ١٣٦٢الف؛
(٢٢) قفطى، جمالالدين ابوالحسن عليبن يوسف، تاريخ الحكماء، لايپزيگ ١٩٠٣، افست قاهره (بيتا.)؛
(٢٣) گمپرتس، تئودور، متفكران يونانى، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢٤) لاهيجى، ملاعبدالرزاق، گوهر مراد، چاپ زينالعابدين قربانى لاهيجى، تهران ١٣٧٢ش؛
(٢٥) مازندرانى، محمدصالحبن احمد، شرح اصولالكافى، با تعليقات ابوالحسن شعرانى، چاپ على عاشور، بيروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٢٦) ملاصدرا، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، بيروت، ١٩٨١؛
(٢٧) ناصرخسرو، زادالمسافرين، چاپ محمد بذلالرحمن، تهران ١٣٨٣ش؛
يعقوبى، احمدبن اسحاق، تاريخ اليعقوبى، بيروت دارصادر (بيتا.)، افست قم (بيتا.)
/ فاطمه مينايى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٧/٠٨/١٣٨٨