دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١١١
جنگهای صلیبی (١) ، مجموعه جنگهای مسیحیان غرب اروپا با مسلمانان بخشهایی از جهان اسلام بین سده پنجم و هفتم/ یازدهم و سیزدهم. این جنگها به دعوت مقامات كلیسای كاتولیك رومی و همراهی و حمایت امپراتور روم شرقی، با اعلام هدف آزادسازی بیتالمقدّس (اورشلیم) و زادگاهحضرتمسیحعلیهالسلام و دیگر معالم مسیحیدر فلسطیناز دستمسلمانان و ایجاد دولتهای صلیبیدر نقاط مختلف فلسطین صورت گرفت. جنگهایصلیبیمجموعاً هشتبار به وقوع پیوست. اروپاییان دست یافتن به ثروتهای عظیمشرق را مطمح نظر داشتند و رسیدن به اهداف اقتصادی و اجتماعی نتایجی بسیار مهم و تأثیرات متقابل زیادی بر طرفین جنگ داشت.
١) گزارش منابع. منابع و مطالعات در باره جنگهای صلیبیــ كه مناطق وسیعی از اروپا و شام و تركیه و مصر و شمال افریقا را دربرگرفت و در آناقوام و طوایف مختلفی با زبانها و معتقداتو باورها و انگیزههایگوناگونیشركتكردند ــ بسیار زیاد استو مورخانو محققان، با اهدافو انگیزهها و سلایقمختلفو بهاقتضایزمان، بهجنبهایاز اینجنگها پرداختهاند.
اجمالاً منابعدر اینبارهرا میتوانبهدو دستهاسلامی و غیراسلامی، و هر دسته را نیز به دو مجموعه قدیم و جدید تقسیمكرد. بدیهیاستكهتحلیلهایمؤلفانهر دسته، متأثر از دیدگاهآنهاستو از اینرو، تحلیلها و آثارشان، متفاوت و بعضاً مغایر یا برعكساست. مثلاً، كشیشان و مورخان غربی ، كهبا سپاهیانصلیبیوارد شرقشدند، اینجنگها را نوعیجهاد مقدّستلقیمیكردند، اما مورخان مسلمان آن را تجاوز به سرزمینهای اسلامی میدانستند.
چون این نبردها میان مسلمانان و اروپاییان مسیحی درگرفت، توجه به منابع غربی، به ویژه نوشتههای كشیشانمتنفذ در دربار پادشاهانغربی، كهاز اوضاعمنطقهو حوادثروزگار خود آگاه بودند، مهم است. بیشتر این نوشتهها به زبانهای رومی، یونانی، لاتینی، سریانی و ارمنی است. سهیل زكار، مورخمعاصر سوری، در الموسوعه الشامیه فی تاریخ الحروب الصلیبیه، ترجمه عربی آنها را آورده است.
مهمترین منابع غربی كه ترجمه عربی آنها موجود است و رویدادهای جنگهای صلیبی در آنها ثبت شده است، عبارتاند از: أعمال الفرنجه و حجاج بیتالمقدس، از نویسندهای ناشناس، كه بعدها اساس بسیاری از كتابهای تاریخ جنگهای صلیبی گردید؛
تاریخ الفرنجه الذین استولوا علی القدس، اثر رمون آگیلری، كه شاهد حوادث نخستین حمله صلیبی بود؛
الالكسیاد، اثر آنا كومننا، دختر امپراتور بیزانس آلكسیوس كومننوس؛
تاریخ اورشلیم، اثر آلبر اكسی آلمانی، كه وقایع نخستین حمله صلیبی را نوشت؛
الاستیطان الصلیبی فی فلسطین، اثر فوشه شارتری؛
تاریخ الاعمال التی تمت فی بلاد ماوراءالبحر، اثر برجسته و مفصّل ویلیام صوری؛
حیاه القدیس لویس، اثر ژان دو ژوئانویل، كه همراه لوئی، پادشاه فرانسه، در حملهاش به مصر و شام بود و خاطراتش را به دقت نوشت.
در دورهمتأخر نیز مورخاناروپاییو امریكاییكتابهاییدر اینبارهنوشتهاند كهدر میانآنها تاریخ جنگهای صلیبی اثر رنه گروسه و تاریخ جنگهای صلیبی، اثر استیون رانسیمان شهرت جهانی دارند. رانسیمان خود نیز گزارشیاز منابع معتبر اروپایی در اینباره به دست داده است.
منابع متقدماسلامی كه به این جنگها به طور انحصاری و تخصصی بپردازند اندك است. غافلگیر شدن مسلمانان در مقابل حملات صلیبیها و تشتت اوضاع جهاناسلام و نیز تمایلبیشتر مورخاناسلامیبهتدوینتاریخو حوادثبر اساسسالشمار و نهبهطور موضوعی، مانعاز آنشد كه كتابهای زیادی در اینباره نوشته شود؛
بنابراین، بیشتر مطالب راجع به جنگهای صلیبی در تاریخهای عمومی، سیره اشخاص، تاریخ شهرها و حتی كتب جغرافیایی آمده و همین امر كار پژوهش در این زمینه را دشوار كرده است. در دو قرن اخیر كتابهای تحلیلی و مستندی در باره جنگهای صلیبی تألیف شده است.
برخیاز منابعارزشمند اسلامی، كهدر آنها تا حدودیبهجنگهایصلیبیپرداختهشدهاست، عبارتاند از: ذیل تاریخ دمشق، نوشته ابن قَلانسی كه معاصر نخستین جنگ صلیبی بود و در دمشق به اسناد دسترسی داشت و خود نیز شاهد عینی بود و ازاین رو كتابش از اعتبار و اهمیت فوقالعادهایبرخوردار است؛
تاریخمدینهدمشق، اثر ابنعساكر؛
كتابالاعتبار، اثر ابن مُنقِذ، كه به هنگام حملات نخستین صلیبی در شام میزیسته است؛
تاریخ حلب، اثر محمدبن علی حلبی معروف به عظیمی، كه شاهد جنگ اول صلیبی بوده است؛
الرسائل، اثر عبدالرحیم بنعلی بَیسانی*(متوفی٥٩٦)، وزیر صلاحالدین ایوبی؛
المنتظم، تألیف عبدالرحمان ابنجوزی؛
تاریخ دولت آلسلجوق، البرق الشامی، و الفتح القسی فی الفتح القدسی، سه اثر مهم تألیف محمدبن محمد اصفهانی معروف به عمادالدین كاتب، سرپرست دیوان انشای صلاحالدین ایوبی و شاهد بسیاری از حوادث، از جمله نبرد معروفحِطّین*؛
رحله ابنجُبَیر، اثر ابنجبیر اندلسی؛
مضمار الحقائق و سر الخلائق، اثر الملكالمنصور محمد بن عمربن شاهنشاهایوبی(متوفی٦١٧)؛
الكاملفیالتاریخ، و التاریخالباهر فیالدولهالاتابكیه، دو اثر ارزنده ابناثیر، كه خود شاهد بسیاری از حوادث بوده است؛
النوادر السلطانیه و المحاسنالیوسفیه، اثر قاضییوسفبنرافعاسدیمعروفبهابنشَدّاد؛
مرآهالزمانفیتاریخالاعیان، اثر سبط ابنجوزی؛
بغیه الطلب فی تاریخ حلب، اثر ابنعدیم؛
الروضتین فی أخبار الدولتین النوریه و الصلاحیه، و الذیل علیالروضتین، اثر عبدالرحمان بن اسماعیل مقدسی معروف به ابوشامه؛
وفیاتالاعیان، اثر ابنخلّكان؛
الاعلاق الخطیره (قسمالجزیره)، اثر ابنشداد عزالدین محمدبن علیبن ابراهیم؛
مفرج الكروب فی أخبار بنی أیوب، اثر جمالالدین محمدبن سالمبن واصل حموی.
افزون بر این مورخان، كه خود شاهد گوشهای از جنگهای صلیبی بودند، شماری از مورخان قرنهشتم و نهم، مانند مقریزی و ذهبی و ابنتغری بردی، به مناسبت، جنگهای صلیبی را گزارش و گاه به نكاتجدیدی اشارهكردهاند، كه در بررسیهای تاریخی نباید از نظر دور بماند.
برخی مورخان معاصر عرب نیز آثار تحلیلی خوبی در باره این جنگها تألیف كردهاند، از جمله این آثار است: مجموعه چهار جلدی اثر جوزیف نسیم یوسف در سلسله «مكتبه الحروب الصلیبیه»، و مجموعهپنجاهجلدی، الموسوعهالشامیهفیتاریخالحروبالصلیبیه، چاپسهیلزكار.
٢) وجه تسمیه و مفهوم. تعبیر «جنگ صلیبی» معادل واژه انگلیسی Crusade است كه خود از واژه اسپانیایی Cruzada (دارای نشانِ صلیب) برگرفته شده است، زیرا شركت نندگانمسیحیدر اینجنگبهدستور پاپاوربانوس دوم(دورهپاپی: ٤٨١ـ٤٩٢/ ١٠٨٨ـ١٠٩٩)، منادیاینجنگها، بر رویشانهراستلباسیا زرهخود نشانصلیبمیدوختند. واژهCrusade در سده هجدهم ابداع شد كه تاكنون نیز به كار میرود (فوشه شارتری، ص٨٦؛
ویلیام صوری، ج١، ص ١٠٨؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص١١ـ ١٢؛
مؤنس، ص٢٦٧).
از نظر تاریخی، یك قرن بعد از شروع نخستین جنگ، در ٥٩٦/ ١١٩٩، در زمان پاپ اینوكنتیوس سوم واژه لاتینی Crucesignati/ Crusesignati به معنای«داراینشانصلیب» پدیدار شد (قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، همانجا). ولی در آغاز این نبردها، مهاجمان حُجّاج نامیده میشدند (همان، ص١٢). مورخان غربی معاصرِ نخستین جنگ صلیبی نیز اغلب از واژههایی چون «سفر حج»، «حمله»، «سفر به سرزمین مقدّس»، «جنگ مقدّس»، «حمله صلیب»، «حمله عمومی»، «طرح عیسی مسیح» استفاده كردهاند (همانجا).
مورخانمعاصر اسلامینیز، بیتوجهبهمضموندینیایننامگذاری، همانرا پذیرفتهاند، در حالی كه مورخان مسلمان معاصرِ جنگهای صلیبی مثل ابن قلانسی، عمادالدینكاتب، ابناثیر، ابنعدیم، ابنشداد و ابنواصل، هیچگاهاز كلماتی چون صلیبیها و جنگ صلیبی استفاده نكرده و كلمه«فرنج» یا فرنجه(فرنگان/ فرنگیان) را بهكار بردهاند، زیرا فرانسویها بیشترینسهمرا در برانگیختناینجنگها داشتند (رجوع کنید به صفحات متعددی كه در این مقاله به منابع مذكور در فوق ارجاع شده است؛
نیز رجوع کنید به قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص١٤؛
همو، ١٩٨٧، ص١٣٤؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Crusades" ؛
مؤنس، ص٢٦٨؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص٦٠).
از نظر اصطلاحی، مراد از جنگهای صلیبی در میان اكثر مورخان جهان لشكركشیهای پادشاهان مسیحی اروپایغربی، بهویژهكشور فرانسه، زیر فشار و نفوذ و بهرهبریپاپ، از ٤٨٨ تا ٦٩٠/١٠٩٥ـ١٢٩١ است كه به بهانه نجات بیتالمقدّس و مزار حضرت عیسی علیهالسلام صورت گرفت، هر چند قصد واقعی از این جنگها تصرف سرزمینهای اسلامی شرق اروپا (شام و مصر و شمالافریقا) و تأسیس دولتهایی برضد ممالكاسلامیبود (یوسف، ١٩٨١ ج، ص٤٣، ٤٨، ٥٧ ـ٦٠؛
حماده، ص٢٩٠؛
سالممحمد حمیده، ج١، ص٢٢).
بسیاری از مورخان معاصر بر این باورند كه جنگهای صلیبی دارای مفهومی وسیعتر، یعنی جنگ و ستیز همیشگی میان شرق و غرب، استكهاز كهنتریندورانشروعشده(رجوع کنید به علی حریری، مقدمه شبارو، ص١٦؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص٣٧ـ٤٠، ٤٥؛
مطوی، ١٩٨٢، ص٢٧؛
حماده، ص٢٩٠ـ٢٩١) و با گسترش مسیحیت در غرب و سپس ظهور اسلام در سده هفتم میلادی و گسترش آن در شرق، این كشمكش جنبه دینی نیز بهخود گرفتو بهستیز میان جهان اسلام و عالم مسیحیت بدل گردید (مطوی، ١٩٨٢، همانجا؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص ٣٧ـ٤٠).
جنگهای امپراتور بیزانس، نیكفوروس فوكاس (در منابع اسلامی: نقفور؛
حك: ٣٥٢ـ ٣٥٨/٩٦٣ـ٩٦٩) و جانشین وی، یوحنّای اول ملقب به زیمیسكس (در عربی: ابن شِمِشقیق یا شمشقیق)، از معروفترینِ این رویاروییها بودهاست(رجوع کنید به برجاوی، ص٤٧ـ٥٣؛
علیعبدالحلیممحمود، ص١٢٠ـ١٢٣؛
تدمری، ج١، ص٢٦٤ـ٢٧٤؛
عرینی، ص ٤٣٢ بهبعد). برخی مورخان، اكتشافات جغرافیایی غربیان و سپس فعالیتهای استعماری آنها را استمرار همان جنگها میدانند (رجوع کنید به فاید حماد محمد عاشور، ص٩٩؛
عنان، ص١٠٣). از این رو، نبردهای مسیحیان برضد مسلمانان را در اندلس، صِقِلیه(سیسیل) و جنوب ایتالیا در سده های چهارمـ نهم/ دهمـ پانزدهم كه از نظر كلیسا جنبه قداست داشتند (باركر، ص١٧)، نیز جنگهای اروپاییان بر ضد دولتعثمانی، همدستی امریكا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا برضد جهان عرب و مسلمانان، تجاوز نیروهای ایتالیا و فرانسه به لیبی و الجزایر و تونس و مغرب در قرن اخیر، و تأسیس رژیم صهیونیستی در فلسطین را تداوم جنگهای صلیبی میشمارند (رجوع کنید به مطوی، ١٩٨٢، ص ١٤٠؛
حومد، ج١، ص٨٤ ـ ٨٥). جمله مشهور ژنرال انگلیسی، لرد النبی ، پس از شكست عثمانی در جنگ جهانیاول، هنگامیكه در ١٣٣٥/١٩١٧ فاتحانه وارد قدسشد، همین نظر را تأیید میكند؛
ویگفت: «اكنون جنگهای صلیبی به پایان رسید» (علی عبدالحلیم محمود، ص٩٤؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤٠٩، ص١٤١).
معمولاً مورخانمعاصر، جنگهای صلیبیرا به هشت جنگ اصلی و چند جنگ فرعی كم اهمیت تقسیم میكنند (رجوع کنید به سعید عبدالفتاحعاشور، ١٩٨٦، ج١، ص٤٣٧؛
قسحومد، ج١، ص٨٣ ـ ٨٤؛
حتی ، ١٩٨٥، ص٦٣٦). برخی هم معتقدند كه جریان حوادث به هم پیوسته بوده و بین جنگها مرزبندی دقیق وجود نداشته است؛
از این رو در تقسیمی كلیتر، جنگهای صلیبی را شامل دو مرحله دانستهاند: یكی، از سقوط شهرهای اسلامی تا پیشروی صلیبیان به نزدیكی دروازههای حلب در ٥١٨/ ١١٢٤، و دیگری، مرحلهایستادگیمسلمانانتا راندن اشغالگراندر ٦٩١/١٢٩١، كه مرحله اخیر در چهار دوره صورت گرفت و به نام چهار شهر مشهور شد. برخی نیز جنگهای صلیبی را به سه مرحله تقسیم كردهاند (رجوع کنید به زكار، ج٣، ص٦ـ٧؛
قس حتی، ١٩٨٥، ص٦٣٦ـ٦٣٧؛
حماده، ص٢٩٧ به بعد).
٣) عوامل و انگیزهها. مورخان شرقی و غربی در مورد عوامل و انگیزههای جنگهای صلیبی به حسب مطالعات و گرایش فكری و اعتقادی خود و احیاناً اقتضائات و ضرورتهای اجتماعی و سیاسی، عوامل و دلایل مختلفی مطرح كردهاند.
بسیاریاز مورخانغربیو برخیاز مورخانمعاصر مسلمانبهاینجنگها صبغهمذهبیدادهاند و تعصبدینیرا در رأسدلایلبروز جنگها دانستهاند؛
درحالیكه، عملكرد كلیسا و سخنانپاپها و رفتار مهاجمان(رجوع کنید به ادامهمقاله) به روشنی نشان میدهد كه عامل دینی، با همه اهمیت آن، در این جنگها بیشتر پوشش فریبندهای برای رسیدن به اهداف مادّی و اقتصادی و كشورگشایی بوده است(رجوع کنید به حتی، ١٩٨٥، ص٦٣٦؛
یوسف، ١٩٨١د، ص١١؛
ناصری طاهری، ص٣٧ـ٤٠؛
دنسكوی و آگیبالووا، ص١٢٠). اوضاعسیاسیجهاناسلامنیز در فراهمشدنزمینههایجنگهایصلیبیبیتأثیر نبودهاست(رجوع کنید به ناصریطاهری، همانجا).
به نوشتهشماریاز مورخان، مهمترینعاملوقوعجنگآنبود كهتركانسلجوقیپساز آنكهدر اواخر سدهپنجمهجریبر شامو بیتالمقدّستسلطیافتند، با ساكنانمسیحیبیتالمقدّسو زوار مرقد حضرت عیسی علیهالسلام بدرفتاری و به آنان توهین میكردند، از ایشانعوارض میگرفتند و حتی تعدادی از دیرها و كلیساهای منطقه را مصادرهكردند (رجوع کنید به ویلیامصوری، ج١، ص٨٧ ـ ٨٨؛
ابن عبری، ١٩٨٦، ص١٢٣؛
حمیدی، ص١٩٨ـ١٩٩؛
سعید عبدالفتاحعاشور، ١٩٧٢، ص١٨ـ ٢١). اینامر بر مقامات كلیساگران آمد و زمینهساز شروع جنگ شد (رجوع کنید به وات، ص٧٧؛
شنوده سوم، ص٢٨؛
گروسه، ج١، ص٢٦ـ ٢٧؛
مطوی، ١٩٨٢، ص ٢٩، ٣٤؛
دنسكوی و آگیبالووا، ص١٢٥ـ ١٢٦). اما بیشتر مورخان بر این باورند كه مهمترین عامل سیاسی وقوع جنگهای صلیبی را باید ضعف و انحطاط امپراتوری روم* شرقی(بیزانس) دانست. در پی شكست سخت بیزانسیان در نبرد مشهور ملازگرد *(٤٦٣/١٠٧١) از سلجوقیان* كه موجب شد بخشهای وسیعی از آسیای صغیر به تصرف سپاهیان سلجوقی درآید و سلجوقیان در مجاورت قسطنطنیه (پایتخت امپراتوری رومشرقی) قرار گیرند، آلكسیوس كومننوس، امپراتور بیزانس(حك: ٤٧٤ـ٥١٢/ ١٠٨١ـ ١١١٨)، برایدفعخطر از پایتختخود، و نیز باز پسگیریسرزمینهاییكهآنانتصرفكردهبودند، سفیرانینزد پاپ اوربانوسدومفرستاد و از ویاستمداد جست. پاپ با این درخواست موافقت كرد از آنرو كه آرزوها و اهدافش، متحد شدن كلیسای كاتولیك با كلیسای ارتدوكس شرقی، تحقق مییافت و بر قدرت و نفوذش در اروپا میافزود (رجوع کنید به آستراگورسكی ، ص٣٠٥؛
وات، ص٧٣ـ٧٤؛
دورانت ، ج٤، ص ٥٨٦؛
نوذری، ص١٥٨ـ١٥٩، ١٦١). طبقات و گروههای مختلف جوامعغرب اروپا نیز هر كدامبهانگیزهایدر اینجنگها شركتكردند؛
امیرانو شاهزادگانبهامید كسبتیولو سرزمینجدید برایفرمانروایی، شوالیهها برایاینكهتنها راهارتزاقشانجنگو ماجراجوییو دفاعاز اعیانو اشراف بود، مردم عادی اروپا كه طبقات ضعیف جامعه را تشكیل میدادند و اوضاعیرقتبار داشتند نیز به امید كسب ثروت و رهایی از بردگی و ستم تیولداران، و خلافكاران برای گریز از عدالت(سعید عبدالفتاحعاشور، ١٩٧٢، ص٣٠ـ٣٣؛
فاید حمادمحمد عاشور، ص١٠٤ـ١٠٥؛
سالممحمد حمیده، ج١، ص٤٢ـ٤٤، ٤٦؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص٦٢، ٦٨ـ٧٠، ٧٥ـ٧٦).
بدون شك یكی از مهمترینعواملوقوعجنگ، اوضاعبد اقتصادیو اجتماعیغرباروپا بود. مردم غرب اروپا در اواخر سده پنجم/ یازدهم دچار خشكسالی، طوفان، سیل، قحطی، بیماری های واگیر و غیره بودند. این بحران شدید در سایه نظام فئودالی، باعث درگیری میان امیران و تیولداران بر سر تصاحبزمینهاییكدیگر میشد و كارگرانو كشاورزانو بردگانتاوانآنرا میپرداختند. در چنین اوضاعی مردم فرانسه دعوت پاپ و واعظان كلیسا را به شركت در جنگی مقدّس به امید وعدههایآنانبهزندگیبهتر، رهاییاز فقر و بردگی، و كسبثروتو نیز زیارت سرزمین موعود در فلسطین، آمرزش گناهان و گاه نیز برای كسب شهرت یا ماجرا جویی اجابت كردند (رجوع کنید به برجاوی، ص٧٠ـ ٧٨؛
گریمبرگ ، ج٤، ص٢٣١ـ٢٣٢؛
سعید عبدالفتاح عاشور، ١٩٧٢، ص١٤، ٢٣ـ٣٠؛
مایر، ص٢٧ـ٢٩).
حاكمان سه جمهوری ایتالیا یعنی ونیز، جنووا و پیزا كه دارای قدرتمندترین ناوگانهای بازرگانی آن زمان بودند، از تشویق كنندگان اصلی پاپ بودند، تا از این طریق بر تجارت دریایی دریای متوسط(مدیترانه) تسلط یابند و سودی كلان از انتقال سپاهیان كسب كنند، بندر هایی در سواحلشرقیو جنوبیدریایمدیترانه(شامو مصر) بهدستآورند و امتیازاتتجاریو انحصاری نصیبشان شود (دورانت، همانجا؛
نیز رجوع کنید به فاید حمادمحمد عاشور، ص ١٠٥ـ١٠٩).
اوضاع جهان اسلام در آستانه جنگهای صلیبی. در سده پنجم/ یازدهم، جهان اسلام به دو بخش بزرگ تقسیم شده بود؛
بخش شرقی آن را خلفای عباسی در بغداد و بخش غربی آن را خلفای فاطمی در قاهره اداره میكردند. میان این دو بخش همواره كشمكش وجود داشت و این امر هر دو حكومت را ضعیف و آسیبپذیر كرده بود. امیران و خاندانهای حكومتگر مناطق مختلف جهان اسلام نیز همواره با یكدیگر در جنگ و ستیز بودند و توجهی به خطر دشمنان خارجی نداشتند (قاسمعبدهقاسم، ١٤١٠، ص٩٤؛
علی سیدعلی محمود، ص٤٤ـ ٤٥؛
سالممحمد حمیده، ج١، ص٣٦ـ٣٧؛
برای اطلاع از اوضاع سیاسیشامدر نیمهاولسدهپنجم رجوع کنید به جنزوری، ١٩٩٩، ص٧٧ـ ١٥٨، ٣٢٣ـ٣٢٦).
در ٤٧٧، سلیمانبن قُتُلْمِشْ *سلجوقی شهر انطاكیه را به نام سلطان ملكشاهسلجوقیفتحكرد. سپس، نواحیمختلفآسیایصغیر را بهقلمرویخویشافزود و دولتسلجوقیانرومرا تأسیسكرد. سپسسلجوقیانو دودمانمستقلدانشمندیانبر پارهایدیگر از شهرهایآسیایصغیر چیرهشدند (رجوع کنید به ابنعدیم، ج٢، ص٨٦ـ٨٩؛
سعید عبدالفتاح عاشور، ١٩٧٢، ص ٤٨ـ٤٩؛
رانسیمان، ج١، ص٧٢). سلیمان در ٤٧٩، در جنگ با تاجالدوله تُتُش* بن البارسلان بر سر تصرف حلب كشته شد و به این ترتیب آسیای صغیر از وجود فرمانروایی نیرومند كه می توانست سلجوقیان را در برابر خطر صلیبیانرهبریكند، محرومشد (فاید حماد محمد عاشور، ص٨٢ـ٨٤). ملكشاه كه از دو دستگی و نزاع در خاندان سلجوقی و نیز تسلط برادرش، تتش، بر سرزمین شام احساس نگرانی میكرد، در ٤٧٩ به حلب لشكر كشید، آنجا را فتح نمود و به حاجب وفادارش، قسیمالدولهآقسنقر مؤسسخاندانحكومتگر زنگی، سپرد. انطاكیهرا نیز از وزیرِ سلیمانبنقتلمشتحویلگرفتو بهسردار خود، یاغیسیانتركمانی، واگذار كرد (ابنعدیم، ج٢، ص٩٩ـ١٠٢؛
زنكی، ص٤٧ـ ٤٨؛
فاید حمادمحمد عاشور، ص٨٣).
با مرگ ملكشاه، منازعه قدرت میان چهار فرزند خردسالش درگرفت و طی چند سال، حكومت عظیم سلجوقیان به پنج دولت كوچك تجزیه شد (رجوع کنید به حسینی، ص٧١ به بعد؛
علی عبدالحلیم محمود، ص٢٣٠ـ٢٣١؛
علی سیدعلی محمود، همانجا؛
حسینامین، ص١١٦ـ ١١٨). این منازعه افزایش نیز پیدا كرد و تا زمان شروع اولینحملهصلیبیادامهیافت(رجوع کنید به ابنعدیم، ج٢، ص١١٩ـ١٢١). از سویدیگر در دورانخلافتمستنصر باللّه فاطمی، ابن بادیس زیری تونس را از سیطره فاطمیان خارج كرد و در ٤٦٩ سلجوقیان، دمشق و بیت المقدّس و سایر مناطق فلسطین را از حوزه تسلط فاطمیان بیرون آوردند (مطوی، ١٩٨٢، ص١٥ـ١٦). پساز مرگ مستنصرباللّه(٤٨٧) با بروز اختلاف بین دو فرزندش، دولت فاطمی رو به ضعف نهاد (رجوع کنید به قلقشندی، ج١٣، ص٢٣٦ـ٢٣٧؛
ابنتغری بردی، ج٥، ص١٤٢ـ ١٤٥).
در مناطق اروپایی، در ٤٨٤/١٠٩١، جزیره صقلیه (سیسیل) بر اثر اختلافات مسلمانان به دست نورمانها افتاد (رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص١٩٣ـ ١٩٨). در سده پنجم هجری، پس از سقوط امویان اندلس، حكومتهای ملوك الطوایف در اندلس شكل گرفت. آلفونسوی ششم فرمانروای مسیحی قشتاله(كاستیل)، به شهر طُلَیطُلَه (تولدو) حمله و آنجا را در ٤٧٨ تصرف كرد. این پیروزی سرآغاز برتری مسیحیان بر مسلمانان در اندلس به شمار میآید (رجوع کنید به همان، ج١٠، ص٢٧٢؛
مطوی، ١٩٨٢، ص١٨ـ١٩؛
فاید حماد محمد عاشور، ص١٢٠). علاوه بر تشتت و اختلافات سیاسی، در سده پنجم رقابتهای شدیدی میان پیروان مذاهب مختلف اسلامینیز وجود داشت(رجوع کنید به ناصریطاهری، ص٥١ ـ٥٤). در همان زمان، اسماعیلیان اَلَموت به رهبری حسن صباح به اوج قدرت خود رسیدند و تلاشهایی برای متحد شدن با مسیحیان نیز كردند كه در تضعیف جهان اسلام اثری بزرگ داشت (رجوع کنید به علیعبدالحلیممحمود، ص٢٣٤؛
مطوی، ١٩٨٢، ص٢١ـ٢٣). به این ترتیب، اواخر قرنپنجم، روزگار تفرقه، تشتت، دشمنی، ضعف، هرج ومرج، جنگ و خونریزی داخلی و درگیریهای مذهبی در جهان اسلام بود.
مقدمات نخستین جنگ. بسیاری از مورخان پاپ گرگوریوس هفتم (دورهپاپی: ٤٦٥ـ ٤٧٨/ ١٠٧٣ـ ١٠٨٥) را منادیاصلیجنگهایصلیبیمیدانند، از آنرو كهبراینخستینبار از عبارت «ارتشمسیح» استفاده كرد و «جنگ مقدّس» را مطرح كرد (قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص٣٧؛
زنكی، ص٧٠). قول دیگر آنست كه در ٤٨٦/١٠٩٣، راهبی فرانسوی، به نام پیر منزوی (پتر زاهد) به همراه سایر زائران مسیحی به بیتالمقدّس رفت و ظاهراً از سختگیریها و رفتار موهن و تحقیرآمیز سلجوقیان با زائران مسیحی بسیار خشمگین شد. آنگاه با سیمون، بَطْرك بیتالمقدّس، دیدار كرد و بهادعایبرخیمورخان، از اوضاعرقتبار مسیحیانو خواستِ سیمون مبنی بر لزوم آزادسازی قدس مطّلع شد و به سیمون قول داد كه این مطالب را در رم به اطلاع پاپ برساند (رجوع کنید به ویلیام صوری، ج١، ص٩٠ـ٩٤؛
وات، ص٦٦ـ ٦٨؛
زنكی، ص٦٧ـ ٦٨؛
امین، ص١٣١). برخی مورخان در صحت این روایت تردید كردهاند (رجوع کنید به دورانت، ج٤، ص٥٨٦؛
وات، ص٦٧ـ ٦٨). در هر صورت، پیر منزویادعا كرد كه حضرت مسیح را در خواب دیده و از سوی او مأمور تبلیغ برای آزادی قدس و یاری مسیحیان كلیسای مقدّسِ قیامت شدهاست. پاپ اوربانوس دوم از وی به گرمیاستقبالكرد و بهاو وعده آزاد سازی بیتالمقدّس و قبر شریف را داد. پیر، سپس به شهرهای مختلف ایتالیا رفت و مردم را به شركت در جنگی مقدّس تشویق كرد؛
عامه مردم و بسیاری از امیران و تیولداران غرب اروپا از این دعوت استقبال كردند (ویلیام صوری، ج١، ص٩٤، ٩٦ـ٩٧؛
زنكی، ص ٧١؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص٦٥).
پاپ، ابتدا مجمع روحانی پیاچنتسا را در صفر ٤٨٨/ مارس١٠٩٥، در شمال ایتالیا تشكیل داد و از حاضران خواست كه به امپراتوری بیزانس در مقابل مسلمانان سلجوقی كمك كنند. این مجمع به دلایل مختلفی نتیجه بخش نبود (رجوع کنید به شبارو، ص٩٦ـ ٩٨؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص٩٢ـ٩٣؛
حاطوم، ج١، ص٨٣٠؛
رانسیمان، ج١، ص١٠٣ـ١٠٤). وی سپس به فرانسه رفت و در آنجا همه مردان كلیساهای فرانسه و سرزمینهای همسایه را به مجمع روحانی كلرمون (كلرمون فران)، در جنوب شرقی فرانسه فراخواند و آنگاه وارد جنوب فرانسه شد. مجمع كلرمون با حضور حدود سیصد اسقف و چهار صد تن از رؤسای دیرها و بعضی امیران ولایات، از ١٨ تا ٢٨ نوامبر ١٠٩٥/ ١٧ تا ٢٧ ذیقعده٤٨٨ برپا گردید. در ٢٧ نوامبر، پاپ خطا به مشهور خود را ایراد كرد كه در آن ملتهای مسیحی سراسر اروپا را به جنگ برای بازپسگیریقدسو نجاتمسیحیانمشرقزمیناز دستمسلمانانفراخواند و تأكید كرد كسانی كه در این جنگها شرك كنند، گناهانشان آمرزیدهمیشود، از پرداختجریمهخطاهایخود معاف میشوند و املاك و داراییهایشان به مسئولیت كلیسا نگاهبانی میشود. استقبال مردم از سخنان پاپ به حدی بود كه مایه شگفتی خود او هم شد. آدمار مونتی كه اسقف لوپوئی بود، به عنوان نخستین داوطلب شركت در جنگ در برابر پاپ زانو زد و صدها نفر بهاو اقتدا كردند. آنگاه مقرر شد تمام كسانی كه مایل به شركت در این جنگاند، تا پانزدهماوت(عید عروج مریم ) آماده و سپس به سوی شرق روانه شوند و در قسطنطنیه تجمع كنند (ویلیامصوری، ج١، ص ٩٧ـ١٠٧؛
فوشه شارتری، ص٧٩ـ ٨٦؛
رانسیمان، ج١، ص١٠٦ـ١١٠؛
زنكی، ص٧٢ـ٧٣). برخی، به استناد همین واقعه، روز ٢٦ ذیقعده ٤٨٨/ ٢٧ نوامبر ١٠٩٥ را سرآغاز جنگهای صلیبی دانستهاند (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص٧٩ـ ٨٣؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص٩).
٤) نخستین جنگ (٤٨٨ـ٤٩٠/ ١٠٩٥ـ١٠٩٧). این جنگ در دو مرحله (جنگ گروههای عوام و جنگ امیران) به شرح ذیل صورت گرفت:
الف) جنگ گروههای عوام. پس از سخنرانی پاپ و به دستور وی، عدهای از كشیشان و راهبان در غرباروپا شروعبهتبلیغو تشویقمردمبهشركتدر جنگكردند. مشهورترینآنانپیر منزوی، روبر آربریسلی و گوتیه بیپول بودند (قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص١١٤ـ ١١٥؛
رانسیمان، ج١، ص١١٣). بر اثر تبلیغات و مواعظ این كشیشان، مردم عامی از جمله كشاورزان و بردگان و حتی كسانیكه قبلاً كارشان راهزنی و جرم بود به دعوت پاپ پیوستند، برخینیز زنانو كودكانرا همراهآوردند و پانزدههزار تنبدونكوچكترینابزار و تداركجنگیو آگاهیاز نظامسپاهیگری، از ربیعالاولتا شوال٤٨٩/ مارستا اكتبر ١٠٩٦ همراهپیر منزویاز غرباروپا بهسویسرزمینهایمقدّسدر شرقبهراهافتادند و كسانیهمبینراهبا آنها همراهشدند و سرانجام به ایالت كولونی / كلن رسیدند (فوشهشارتری، ص٩٠؛
برجاوی، ص٩٤؛
رانسیمان، ج١، ص١١٤ـ ١١٥، ١٢١). اما گوتیه با چند هزار نفر فرانسوی، پس از عید پاك، در مارس ١٠٩٦/٤٩٠، بدون درنگ در كولونی، از مجارستان و بلغارستان گذشتند و برای تأمین مایحتاج خود به تاراج آبادیها دست زدند و مرتكب فجایعی بسیار در طول مسیرشان شدند. این كارها، البته پیامدهای منفی نیز داشت و به درگیری كشید و شمار زیادی از افراد گوتیه در بلگراد كشته و عدهای نیز در یك كلیسا سوزانده شدند. سرانجام، گوتیه سفر را ادامه داد و در جمادی الاولی یا رجب٤٨٩/ در مه یا ژوئیه ١٠٩٦، او و همراهانشبهحومهقسطنطنیهرسیدند و در همانجا بهتوصیهآلكسیوسكومننوس، امپراتور بیزانس(رومشرقی)، اردو زدند و منتظر افراد و لشكر پیر منزوی ماندند (فوشه شارتری، ص٩١؛
رانسیمان، ج١، ص١٢٢ـ١٢٣؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص١١٧؛
برجاوی، ص٩٤ـ ٩٥).
سپاه پیر منزوی كه به آن«ارتشخدا» میگفتند و در گزارشیمبالغهآمیز ٠٠٠ ، ١٨٠ نفر بودند (رجوع کنید به كومننا، ص١٣)، از كولونی، حركتكرد و از سرزمینمجارستانگذشتو در جمادی الا´خره٤٨٩/ ژوئن١٠٩٦ بهشهر زمون واقعدر مرز مجارستانبا رومشرقیرسید. این شهر همانجا بود كه شماری از افراد گوتیه در آنجا كشته شده بودند، از اینرو در پی یك مشاجره كم اهمیت، نبردی خونین درگرفت. چهار هزار نفر از مردم این شهر به خونخواهی كشته شدههای گروه گوتیه به قتلرسیدند، آنها شهر را نیز غارتكردند (قاسمعبدهقاسم، ١٤١٠، ص١١٨؛
زنكی، ص٧٨؛
رانسیمان، ج١، ص١٢٣ـ١٢٤). سپاهیان پیر منزوی سپس به سرزمین رومشرقی وارد شدند، بلگراد را غارتكردند و به آتش كشیدند و شهر نیش در قلب بالكان را ویرانكردند كههمینامر باعثخشمفرماندار شهر شد و بهسپاهیانشدستور داد آنها را سركوب و تارومار كنند (رانسیمان، ج١، ص١٢٤ـ١٢٦). پیر پس از این شكست، با باقیمانده سپاهش به راه خود ادامه داد و به صوفیه رسید و در آنجا اردو زد، فرستادگان امپراتور به نزدش آمدند و از او تعهد گرفتند كه بیش از سه روز در شهرهای امپراتوری اقامت نكند، در مقابل آنان نیز وعده تأمین غذای سپاهیانش را دادند (برجاوی، ص٩٥؛
قس رانسیمان، ج١، ص ١٢٦ـ١٢٧). سپاه پیر منزوی سرانجام در ٨ شعبان/ اول اوت به حومه قسطنطنیه رسید. امپراتور در ملاقات با پیر دریافت كه او و سپاهیانش بسیار بیتجربهاند، از این رو به آنان توصیه كرد كهتا رسیدنسپاهامیرانو تیولداراناروپا صبر كنند ولیاینتوصیهكارگر نیفتاد، چرا كه نفوذ پیر رو به كاهش بود. چون افراد وی به غارت و تجاوز و تعرض به مردم پایتخت و آبادیهای مجاور دستزدند، امپراتور ناگزیر آنانرا از بوسفور عبور داد و بهاردوگاهسیوتوت (كیبوتوس)، نزدیك شهر هلنوپولیس در كرانه جنوبی خلیج نیكومدیا (اِزمیت)، منتقل كرد (رانسیمان، ج١، ص١٢٧ـ ١٢٨؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص١٥٩ـ ١٦٢؛
قاسم عبدهقاسم، ١٤١٠، ص ١١٨ـ١١٩). گروه گوتیه (فرانسویها)، كه اینك مردمی از ژرمنها و ایتالیاییها نیز با آنها همراه شده بودند، همگی به سپاه پیر منزوی پیوستند. در ماه رمضان/ نیمه سپتامبر صلیبیان فرانسوی با پیشرفتنتا دروازههاینیقیه(ازنیق)، پایتختقلیچارسلانسلجوقی، بهغارتروستاها و آبادیهای اطراف و كشتار ساكنان آنها كه مسیحی بودند دست زدند. به فاصلهاندكی، ژرمنها و ایتالیاییها (بالغبر ششهزار نفر) نیز به فرماندهی راینالد لومباردی دژ مستحكمزریگوردون/ زیریگوردوس را كهجزو قلمرو سلجوقیانبود، تصرفكردند و آنرا قرارگاهخود ساختند. در پی این تجاوز آشكار، قلیچ ارسلان با سپاهی مجهز، بهمقابلهبرخاستو قلعهرا پساز هشتروز محاصره، باز پسگرفتو ژرمنها را قلعو قمعكرد و راینالد و شمار زیادیرا بهاسارتگرفت. پیر منزویبهقسطنطنیهرفتتا از امپراتور كمكگیرد اما هرگز بازنگشت. تركانسپستلههاییدر كنار رود و روستایدراكون برایسپاهیانگوتیهو سایر لشكریانعوامقرار دادند و بیشتر آناناز جمله گوتیه در اول ذیقعده ٤٨٩/ ٢١ اكتبر ١٠٩٦ كشته شدند. بازماندگان این گروه با كمك كشتیهای بیزانسی به قسطنطنیه بازگشتند و در حومه شهر اسكان یافتند. بدینترتیب، حملهعوام با تلفات انسانی بسیار، به شكست انجامید (رجوع کنید به ویلیام صوری، ج١، ص١٢٣ـ ١٣٠؛
رانسیمان، ج١، ص١٢٨ـ١٣٣).
پساز عزیمتپیر منزوی، سهلشكر از ژرمنها بهرهبریمردینهچندانمشهور بهنامفولكمار (دوازدههزار نفر)، گوتشالك ، از مریدانپیر (پانزدههزار نفر) و یكیاز اشرافزادگانِ مشهور به یاغیگری بهنامامیش (پانزدههزار نفر) راهی مشرق زمین شدند ولی بر اثر جنایاتی هولناك كه از ابتدای حركت در باره یهودیان انجام دادند و نیز به سبب غارتگری و ایجاد ناامنی، پس از رسیدن به مجارستان سركوب شدند (رجوع کنید به رانسیمان، ج١، ص١٣٦ـ١٤١؛
باركر، ص ٢٥ـ٢٦؛
گروسه، ج١، ص٩ـ١٠).
ب) جنگ منظم امیران اروپا. تقریباً در همان تاریخی كه پاپ اوربانوس دوم در مجمع كلرمون تعیین كرده بود (١٥ اوت١٠٩٦)، امیران و تیولداران غرب اروپا در قالب چهار و، به روایتی ضعیف، پنج سپاه مجهز، از مناطق مختلف اروپا به سوی مشرق حركت كردند. فرمانده نخستین سپاه صلیبی گودفروا دو بویون چهارم، دوكِ لورن سفلا واقع در شمال شرقی فرانسه، بود كههمراهدو برادرش، با سپاهیبالغبر دههزار سوارهو هفتاد هزار پیادهحركتكرد و پس از عبور از مجارستان و بلغارستان به حومهقسطنطنیهرسید. امپراتور بیزانساز حضور این سپاه عظیم صلیبی در حومه قسطنطنیه احساس خطر كرد و با دوراندیشی تصمیم گرفت از این سپاهبرایباز پسگرفتنشهرهایشكهبهتصرفسلجوقیاندرآمدهبود، استفادهكند. از اینرو، در اواخر محرّم ٤٩٠/ اوایل ژانویه ١٠٩٧ آنها را به شهر پرا واقع در آن سوی تنگه بوسفور، در آسیای صغیر منتقل كرد. گودفروا پس از سه ماه تحمل انواع فشارهای امپراتور، سرانجام با وی بیعت كرد و وعده داد تمام شهرهای قلمرو بیزانسیان در آسیای صغیر را بازپس گیرد و به نمایندگانامپراتور تحویلدهد. سپسدر شهر پلكانیوم واقعدر غربنیكومدیا اقامتگزید و منتظر رسیدن سایر لشكریان صلیبی شد (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص٩٠ـ٩٣؛
ویلیام صوری، ج١، ص١٤٥ـ ١٦٨؛
كومننا، ص٢١ـ ٢٢، ٢٦ـ٣٠؛
رانسیمان، ج١، ص١١٥ـ ١١٦، ١٤٥ـ ١٥٢؛
نیز رجوع کنید به ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٣).
دومین سپاه متشكلاز نورمانهای جنوب ایتالیا به رهبری كنت بوهموند (در روایاتعربی: بیمند)، امیر تارانتو، بود كه قدرت و نفوذ سیاسی و نظامی زیادی داشت و با فنون جنگی كاملاً آشنا بود. وی در اواخر ذیقعده٤٨٩/ اوایل نوامبر ١٠٩٦ با كشتی از شهر باری حركت كرد و پس از عبور از شهرهایمهماروپایی، در ٢٣ یا ٢٤ ربیعالا´خر ٤٩٠/ ٩ یا ١٠ آوریل١٠٩٧، با امپراتور دیدار و بر اطاعت از او سوگند یاد كرد. امپراتور نیز ریاست كل اینحملهصلیبیرا به وی سپرد. سپس، بوهموند همراه با سپاهش راهی آسیای صغیر شد تا به سپاه گودفروا ملحق گردد (رجوع کنید به ویلیام صوری، ج١، ص١٦٩ـ ١٧٤؛
كومننا، ص٣٠ـ ٣٣؛
برجاوی، ص ١٠٣ـ١٠٤؛
رانسیمان، ج١، ص١٥٤ـ ١٥٩).
رهبر سومین سپاه، متشكل از شوالیهها و تیولداران دو منطقه تولوز و پرووانس واقع در جنوب فرانسه، كنتِ تولوز، معروف به رمون دو سنژیل (صنجیل) بود كه ظاهراً نیرومند ترین سردار لشكریان صلیبی به شمار میرفت. پاپ به همراه وی، آدمار را به نمایندگی خود و رئیسروحانی این حمله صلیبی فرستاد. این سپاه بزرگ كه بالغ بر هشتاد هزار نفر جنگجو در آنحضور داشتند و مورخمشهور نخستینجنگصلیبی، رمونآگیلری، آنرا همراهیمیكرد، در ٢٦ ذیحجه ٤٨٩/ ١٥ دسامبر ١٠٩٦ از جنوب فرانسه حركت كرد و در طول مسیر بارها درگیر جنگ شد. كنترمون به دعوتامپراتور بیزانسبهقسطنطنیهرفتو بهرغممیلباطنیخود، بر اثر فشار و وساطت پاپ و برای حفظ یكپارچگی و وحدت سپاهیان صلیبی، سوگند خورد كه امپراتور را محترم بدارد (فوشه شارتری، ص٩١؛
رمونآگیلری، ص١٨٢ـ ١٨٣؛
ویلیام صوری، ج١، ص١٧٦ـ ١٧٨؛
زنكی، ص٧٥، ٩٣ـ ٩٥؛
رانسیمان، ج١، ص١٥٩ـ١٦٣).
چهارمین سپاه در واقع لشكر اصلی فرانسویان و بالغ بر هشتاد هزار نفر بود و، در آن آرنولف نماینده كلیسا و فوشه شارتری، مورخ و مؤلف، حضور داشتند. آنها پس از ورود به قسطنطنیه و ملاقات و بیعت با امپراتور، با كشتیهای امپراتور از بوسفور گذشتند و به قلعه سیوتوت منتقل شدند و به سایر سپاهیان صلیبی پیوستند (رجوع کنید به ویلیام صوری، ج١، ص ١٧٥ـ ١٧٦؛
فوشه شارتری، ص٩١ـ ٩٦؛
رانسیمان، ج١، ص١٦٤ـ ١٦٩؛
حومد، ج١، ص٩٧). پنجمین سپاه كه كوچكترین آنها نیز بود، و بعضاً آن را با سپاه چهارم یكی دانستهاند، به سرداری برادر كوچكتر فیلیپ اول (پادشاه فرانسه)، از غرب اروپا به راه افتاد و در قسطنطنیه، با امپراتور بیزانس بیعت كرد (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص٩٠؛
كومننا، ص١٦ـ ١٨؛
رانسیمان، ج١، ص١٤٢ـ١٤٤).
مورخان در مورد مجموع سپاهیانصلیبی، متشكل از مردم عادی و جنگجو، اختلافنظر بسیار دارند و از ٠٠٠ ، ٣٠ تا ٠٠٠ ، ٣٠٠ ، ١ را ذكر كردهاند (رجوع کنید به طقوش، ص ٤٢٤؛
لوبون ، ص٣٩٩). به تعبیر برخی مورخان معاصرِ این حوادث «گویی جزایر دریا، و كشورها و ملل زمین به حركت درآمده بوده است» (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص٩١؛
كومننا، ص١٠). رانسیمان، مورخ معاصر، عدد شصت تا صد هزار را پذیرفتنی دانسته است (رجوع کنید به ج١، ص١٦٩؛
نیز رجوع کنید به ابنعدیم، ج٢، ص١٤١؛
زنكی، ص٩٧).
پیشاز اقدامبهجنگ، توافقنامهایمیانسرانصلیبیو امپراتور رومشرقیمنعقد شد كهطبقآن، صلیبیان غرب اروپا تعهد كردند تمام سرزمینهای امپراتوری را كه پس از نبرد ملازگرد به تصرف سلجوقیان در آمده بود، پس از بازپسگیری به نماینده وی تحویل دهند و در مقابل، از انواع كمكهای امپراتور بیزانسی بهرهمند شوند (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص٩٧؛
ابن اثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٣؛
آستراگورسكی، ص ٣٢٠ـ ٣٢٢؛
یوسف، ١٩٨١ج، ص ٢٢٢).
نبرد نیقیه. نخستین هدف صلیبیان، تصرف نیقیه، پایتخت سلجوقیان روم بود. آنان در جمادی الاولی ٤٩٠/ ٦ یا ١٥ مه١٠٩٧، نیقیه را محاصره كردند. سلطان قلیچ ارسلان كه در آن هنگام شهر مَلَطیه را به محاصره خود درآورده و در حال جنگ و كشمكش با امیر تركمان، غازیبن دانشمند بود، بیدرنگ، با وی مصالحه كرد و راهی پایتخت شد. او در ٦ جمادی الا´خره ٤٩٠/ ٢١ مه١٠٩٧ به نیقیه رسید و با وجود نبردی سهمگین كه تلفات بسیاری از دو طرف داشت، نتوانست محاصره را بشكند و ناگزیر عقب نشست. مدافعان شهر كه از كمك قلیچ ارسلان ناامید شدند، پیشنهاد امپراتور بیزانسمبنیبر تسلیمدر مقابلحفظجانمردمشهر را پذیرفتند و نیروهای بیزانسی در ٥ رجب٤٩٠/ ١٩ ژوئن١٠٩٧، از طریق دریا و بدون اطلاع صلیبیانوارد شهر شدند و آنجا را پساز پنجهفته محاصره تصرف كردند (فوشه شارتری، ص ٩٦ـ١٠٠؛
كومننا، ص٣٦ـ ٤٣؛
رمونآگیلری، ص١٨٥ـ ١٨٦؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٤؛
سبط ابن جوزی، ١٤١٦، ص٢٧٨؛
رانسیمان، ج١،ص ١٧٥ـ١٨١).
سپاهیان صلیبی و بیزانسی، سپس در دو دسته به سوی شهر دُرولیه (دورولایوم ؛
امروزه نزدیك اسكی شهر) حركت كردند (رانسیمان، ج١، ص١٨٤ـ١٨٥). قلیچ ارسلان پس از سقوط نیقیه با غازیبن دانشمند همپیمان شد و با سپاهیان متحد سلجوقی و تركمان در نزدیكی شهر دُرولیه اردو زد. پساز نبردیسختبا دستهاولمهاجمانصلیبیكهنزدیكبود بهپیروزیبرسد، با دستهدومروبهرو شد كهبهشكستانجامید (فوشهشارتری، ص١٠١ـ١٠٤؛
ویلیامصوری، ج١، ص٢٢٢ـ ٢٢٨؛
یومیاتصاحباعمالالفرنجه، ص٩٦ـ٩٩؛
رانسیمان، ج١، ص١٨٤ـ١٨٦).
صلیبیان، سپس به صورت لشكری یكپارچه به سوی جنوب حركت كردند و در اوایل ماه رمضان ٤٩٠/ نیمه اوت١٠٩٧ به شهر قونیه كه قبلاً سلطان قلیچ ارسلان آن را تخلیهكردهبود، رسیدند و از كمك ارمنیان آنجا بهرهبردند. سپس سپاهیان سلجوقی را شكست دادند و وارد شهر هِرَقلَه(اكنوناِرگلی) شدند (فوشه شارتری، ص١٠٤ـ ١٠٥؛
رانسیمان، ج١، ص١٨٧ـ ١٩٠؛
حومد، ج١، ص١٠٤). در هرقله دو امیر صلیبی، بودوئن و تانكرد، از سپاهاصلیفاصلهگرفتند و هر كدام با دستهای از سپاهیانشان به طور مجزا راهی كیلیكیه شدند. حاصل این اقدام، فتح طَرسوس با كمك مسیحیان داخل شهر بود (فوشه شارتری، ص١٠٦؛
یومیات صاحب اعمال الفرنجه، ص١٠١ـ ١٠٣؛
رانسیمان، ج١، ص١٩٧ـ ١٩٨).
سپاه اصلی صلیبی از هرقله، عازمشهر نجدهو از آنجا وارد شهر قیصریه(كه تركان آن را تخلیهكردهبودند) شد. آنانپس از تصرف قیصریه و تحویل آن به نماینده امپراتور، مسیر بسیار دشوار و خستهكننده مَرْعَش را در پیش گرفتند، كهدر راهرسیدنبهآنجا شمار زیادیاز بینرفتند. آنان پساز استراحت در مرعش، راهی انطاكیهشدند (حومد، ج١، ص ١٠٤ـ ١٠٥؛
رانسیمان، ج١، ص١٩٠ـ ١٩٣). سپسصلیبیانبهسمتجنوببهسویانطاكیهحركتكردند و بودوئن، برادر گودفروا، كه به آنها پیوسته بود، به سوی مشرق آسیای صغیر رونهاد (رانسیمان، ج١، ص ٢٠٠ـ ٢٠١). وی همچنان به فتوحاتش در آسیای صغیر ادامه داد و دو قلعه مهم تِلّباشر *و راوندان را تسخیر كرد و آنگاهبهدعوتتوروس ، فرمانروایرُها، بهاینشهر رفت. توروساو را به فرزندی پذیرفت، ولی با توطئه خود او، یا دست كم اطلاع از آن، از حكومت بركنار و سپس كشته شد و بدین ترتیب بودوئن در اوایل ربیعالا´خر ٤٩١/ ٧ یا ١٠ مارس١٠٩٨ به فرمانروایی شهر رها برگزیدهشد و نخستینامارتاز مجموعچهار امارتصلیبیرا تأسیسكرد (فوشه شارتری، ص١٠٦ـ ١٠٨؛
رانسیمان، ج١، ص٢٠٢ـ٢٠٦؛
زنكی، ص١١١ـ ١١٢؛
برای اطلاعاز تاریخاینامارتاز بدو تأسیستا سقوطآنبهدستعمادالدینزنگی رجوع کنید به جنزوری، ٢٠٠١، ص٥٥ بهبعد).
از سویدیگر، سپاهیانصلیبی، نخستشهر اَرتاح، در قلمرو حاكمسلجوقی انطاكیه، را تصرفكردند و سپسعازمانطاكیهشدند (زنكی، ص١١٥ـ١١٦؛
رانسیمان، ج١، ص٢١٥ـ ٢١٦). شهر مهم انطاكیه در ذیقعده٤٩٠/ ١٨ یا ٢٠ اكتبر ١٠٩٧ محاصره شد، زیرا بدون تصرف آن پیشروی به سوی بیتالمقدّس ناممكن بود. حاكم شهر از امیران منطقه شام و حتی فرمانروایان ایران و خلیفه بغداد درخواست كمك فوریكرد، كه به جز رضوانبنتتش*، امیر حلبكهاز حاكمانطاكیهكینهایدر دلداشت، سایرینقولكمكدادند. بر اثر طولانیشدنمحاصره، گروهی بیست هزار نفره و به روایتی سی هزار، از اردوگاه خارج شدند و به دنبال آذوقه تا اطراف شهر حلبپیشرفتند. حاكمانطاكیه، یاغیسیان، از اینفرصتاستفادهكرد و روز بعد بهصلیبیانحملهكرد، ولیناكامماند (فوشهشارتری، ص١٠٨ـ١١٠؛
ابنقلانسی، ص١٣٤ـ ١٣٥؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٤؛
ابنعدیم، ج٢، ص١٣٠ـ١٣١؛
رانسیمان، ج١، ص ٢١٣ـ ٢٢٠؛
نیز رجوع کنید به زنكی، ص١١٦ـ١٣٠). از طرفی، نیروهایی كه به درخواست حاكم سلجوقی برای كمك به او حركت كرده بودند، با سپاه بیست یا سیهزار نفره صلیبی كه به سوی حلبرفتهبود، مواجهشد و بینآناننبرد درگرفت. در ایننبرد، پساز كشتهشدنعدهزیادیاز دو طرف، صلیبیان به سوی انطاكیهبازگشتند و سپاهسلجوقیتا حماهعقبنشینیكرد (ابنقلانسی، ص ١٣٤؛
ابنعدیم، ج٢، ص١٣١؛
حومد، ج١، ص١٠٨ـ ١٠٩؛
رانسیمان، ج١، ص ٢٢٠-٢٢١).
طولانی شدن محاصره انطاكیه، كمبود غذا، سرمای شدید و شیوع بیماریهای مختلف موجب نارضایتیعمومیصلیبیانشد. در نتیجه، بسیاریاز آنانگریختند، از جمله پیر منزوی و ویلیام كارپنتر دیگر داعیهدار جنگهایصلیبی (آنها بعداً برگشتند). در اینهنگام و در پیتهدید و توطئه بوهموند كه میخواست زمینه را برای حكومت آینده خود مهیا سازد، نماینده و فرستاده امپراتور و فرمانده لشكر بیزانس، ناگهان اردوگاه را ترك كرد و شایع شد كه او به قسطنطنیه بازگشته است. از این رو، صلیبیان امپراتور بیزانس را خائن به آرمانهایصلیبیقلمداد كردند و تصمیمگرفتند كهاز این پس شهرهای آسیایصغیر، از جمله انطاكیه، را بهامپراتور تحویلندهند (زنكی، ص١٣١ـ١٣٢؛
رانسیمان، ج١، ص٢٢٣ـ٢٢٤).
پس از ناكامی سپاهیان شام در یاری رساندن به مردم انطاكیه، اینبار با اقدام رضوان سپاه دیگری تجهیز شد و به سوی انطاكیه حركت كرد، اما، سوارانصلیبیاینسپاهرا غافلگیر كردند و شكستدادند (ابنعدیم، ج٢، ص١٣٢؛
زنكی، ص١٣٦ـ ١٣٨؛
رانسیمان، ج١، ص ٢٢٥-٢٢٦). همزمان با این حوادث، افضل، پسر بدر جمالی*و وزیر خلیفه خردسال فاطمی مستعلی باللّه، فرستادگانی را نزد صلیبیان گسیل داشتو آنها را بههمكاریو همپیمانیبرضد سلجوقیانو تقسیم قلمرو دولت سلجوقی دعوت كرد، كه پذیرفته نشد (زنكی، ص١٣٥ـ ١٣٦؛
رانسیمان، ج ١، ص ٢٢٩، ٢٦٥؛
طقوش، ص٤٢٧ـ٤٢٩).
در جمادی الا´خره٤٩١/ اوایل مه١٠٩٨، كِربوغا *، اتابك موصل با سپاهی صد هزار نفره، برای شكستن محاصره و نجات مردم انطاكیه، از موصل حركت كرد. چون صلیبیان از حركت این سپاه عظیم مطّلعشدند، بهوحشتافتادند و حدود چهار هزار نفر از آنانگریختند. اما سپاهمذكور سههفتهرا با محاصرهرُها و نبردهایبیهوده، بدونیاریرسانیبهانطاكیه، سپریكرد (ابوالفداء، ج٢، ص٢١٠ ؛
زنكی، ص ١٤٥؛
رانسیمان، ج١، ص ٢٣٠ـ ٢٣٢) و سرانجام انطاكیه پس از هفت، و به روایتی نه، ماه مقاومت، در اول رجب٤٩١/ ٣ ژوئن ١٠٩٨ (به روایتی در جمادیالاولی) بر اثر خیانت نگهبان یكی از برجهای شهر، بر روی مهاجمان صلیبی گشوده شد، مردم آن به طرز فجیعی به قتل رسیدند و امكان پیشروی به سوی شام و بیتالمقدّس برای صلیبیان فراهم آمد (رجوع کنید به رمونآگیلری، ص١٨٩ـ ٢١١؛
ابن قلانسی، ص١٣٥ـ ١٣٦؛
سبطابنجوزی، ١٤١٦، ص٢٧٨ـ ٢٧٩؛
ابنعدیم، ج٢، ص١٣٣ـ ١٣٥). حاكم شهر نیز همراه با گروهی از افرادش گریخت، ولی به فاصله اندكی كشته شد (ابن قلانسی، ص١٣٥؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٥؛
برای اطلاع تفصیلی از اهمیت انطاكیه و چگونگی سقوط آن رجوع کنید به حسینمحمد عطیه، ص١٠٣ بهبعد). آنگاه بوهموند، با تمهیداتیكهبهكار بستهبود، بهعنوانحاكمانطاكیهتعیینشد و دومینامارتصلیبیدر انطاكیه تأسیس یافت(رانسیمان، ج١، ص٢٥٨ـ ٢٥٩؛
طقوش، ص٤٢٧).
چند روز پس از سقوط انطاكیه، كربوغا، با سپاهش به انطاكیه رسید و شهر را محاصره كرد. رموندو سنژیل، داستانی جعلی از امدادهای غیبی منتشر ساخت كه تأثیر فراوانی در بهبود روحیه سپاهیانش داشت. در مقابل، در سپاه كربوغا اختلاف شدیدی میان سران و امیران وجود داشت. صلیبیان درخواست صلح كردند كهكربوغا نپذیرفت و بر تسلیم كامل و بدون قید و شرط آنان اصرار ورزید. سرانجام، در رجب ٤٩١/ ژوئن ١٠٩٨، صلیبیان در شش دسته برای نبرد با مسلماناناز انطاكیهخارجشدند. تعللكربوغا در مقابلهبهموقعبا مهاجماناز یكسو و رفتار موهن وی با امرا و استبداد در رأی از سویی دیگر، موجب نارضایتی امیران و گریختن عده بسیاری از سپاهیان و در نتیجه، شكست سخت سپاه در نبرد گردید. صلیبیان چندی پس از این پیروزی بزرگ، تصمیم گرفتند راهی فلسطین شوند (رجوع کنید به فوشه شارتری، ص ١١٥ـ١٢٢؛
رمونآگیلری، ص٢١٢ـ٢٢٧؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٦ـ ٢٧٨؛
رانسیمان، ج١، ص٢٣٧ـ٢٥٠).
در شعبان ٤٩١/ ژوئیه ١٠٩٨، بیماری همهگیری انطاكیه را فراگرفت كه آدمار، نخستین بیعتكننده با پاپ و نماینده او در این حمله، نخستین قربانی سرشناس آن بود (رانسیمان، ج١، ص٢٥٢). اینبیماریتا پاییز ادامهیافتو در پیآن، سرانصلیبیدر نامهایبهپاپاز او خواستند كه شخصاً عازم خاور شود و انطاكیه را زیارت كند. در ذیحجه ٤٩١/ نوامبر ١٠٩٨، سپاه صدهزار نفریصلیبیانشهر مَعَرَّهالنُّعمان* را محاصره كردند و به رغم مقاومت دلیرانه مردم، این شهر در محرّم ٤٩٢/ دسامبر ١٠٩٨ به دست صلیبیان افتاد و آنها كشتار عظیمی كردند و زنان و كودكان را به بردگی فروختند. مورخان تعداد كشته شدگان شهر را از بیست هزار تا بیشاز صد هزار نفر ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنقلانسی، ص١٣٥ـ١٣٦؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٧٨؛
ابنعدیم، ج٢، ص١٤١ـ١٤٣). رموندو سنژیلپساز مدتیاقامتدر معرّهالنعمان، با سپاهیانش در صفر ٤٩٢/ ژانویه ١٠٩٩، در حالی كه شهر در آتشمیسوخت، بهسویقدسحركتكرد و یكماهبعد، گودفروا و روبر، كنتفلاندر، نیز بهدنبالویحركتكردند. بودوئن و بوهموند نیز به امارتهای رها و انطاكیه بازگشتند و معرّهالنعمان را به اسقفِ الباره* سپردند (ابنعدیم، ج٢، ص١٤٣؛
رانسیمان، ج١، ص٢٦٠ـ٢٦٢؛
الباره پیش از این فتح شده و مردم آن یا كشته شده یا به بردگی به فروش رسیده بودند).
امیران محلی و خاندانهای حكومتگر شام، به ویژه بنومُنْقِذ *، در شَیزَر و بنوعَمّار *در طرابلس، از شكستسلجوقیانابراز خوشحالیمیكردند و هیچكدامدر اندیشهاتحاد با یكدیگر یا مقاومت در مقابل دشمن نبودند. بیشتر آنان برای حفظ قلمرو خود، در هنگام عبور صلیبیان از سرزمینهایشان با آنها همكاری یا مصالحه كردند و به پرداخت مالیات تن دادند (رجوع کنید به ابن اثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، همانجا؛
احمدبن علی حریری، ص٣٢٥؛
رانسیمان، ج١، ص٢٦٧). افضلبن بدرجمالی، پیشاز این، از ضعفسلجوقیانو درگیریهایشانبا صلیبیاناستفادهكردهو در ٤٨٩ (بهروایتی٤٩١) بیتالمقدّسرا از تصرفآنها به درآورده بود (ابنقلانسی، ص١٣٥؛
ابن اثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٨٢ـ ٢٨٣).
صلیبیان پس از معرّهالنعمان، شهر كَفَرطاب را گرفتند و از نهرالعاصی(اورونتس) گذشتند و پس از به چنگآوردنغنائمبسیار از تاراجدامها و داراییهایروستاییان، با حاكم شهر مصیاف صلح كردند. سپس، به دژ مستحكم حصنالاكراد *یورش بردند و آنجا را در ربیعالاول ٤٩٢/ ژانویه ١٠٩٩ تصرف نمودند (ابنقلانسی، ص١٣٦؛
رانسیمان، ج١، ص ٢٦٧ـ٢٦٩). آنان پس از چهار ماه محاصره ناكام شهر مستحكمعَرَقهراهیشهرهایلبنانشدند. از نهرالكلبكهمرز قلمرو فاطمیانمحسوبمیشد، گذشتند و بهسرعتاز شهرهایبیروت، صیدا، صور، عكا، حیفا، قیصریه، اَرسوف و رَملَه عبور كردند و در ١٤ رجب ٤٩٢/ ٧ ژوئن ١٠٩٩ كنار بیتالمقدّس اردو زدند. محاصره بیتالمقدّس بیش از چهل روز به درازا كشید و افتخارالدوله، حاكم فاطمی شهر، شجاعانهاز آن دفاع كرد تا اینكه حدود دهروز پساز محاصره، ششكشتیحاملخواروبار و تجهیزات جنگی به مددشان آمد و سرانجام پس از نزدیك به چهل روز محاصره و مقاومت، صلیبیان دفاع شهر را درهم شكستند و آن را تصرف كردند و بیش از صد هزار مسلمان و یهودی را به طرزی فجیع كشتند و شهر و حتی مسجدالاقصی را غارت كردند (رجوع کنید به ابنقلانسی، ص١٣٦ـ١٣٧؛
ابناثیر، ١٣٩٩ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٢٨٣ـ٢٨٤؛
سبط ابنجوزی، ١٤١٦، ص٢٧٩ـ ٢٨٠؛
ابنعبری، ١٩٨٦، ص١٢٤ـ ١٢٥؛
رانسیمان، ج١، ص٢٧٠ـ ٢٨٨). سپسگودفروا دو بویونرا بهفرمانرواییشهر برگزیدند. او ضمن پذیرش حكومت، از قبول لقب پادشاه خودداری كرد و به جای آن لقب «مدافع جانباز آرامگاه مقدس» را برگزید (ابنعبری، ١٩٨٦، ص١٢٥؛
رانسیمان، ج١، ص٢٨٩ـ ٢٩٣؛
حومد، ج١، ص١٣٤). بدین ترتیب، سومین امارت صلیبی، با عنوان پادشاهی قدس، در سرزمینهای اسلامی تأسیس گردید (رجوع کنید به محمود، ص٤١ـ٦٢).
در شوال ٤٩٢/ اوایل سپتامبر ١٠٩٩، چند تن از امیران و سران صلیبی كه هممعتقد بودند وظایف دینی خود را انجام دادهاند و هم از رفتار گودفروا دو بویون رنجیده بودند، فلسطین را به قصد دیارشان در غرباروپا ترككردند (رانسیمان، ج١، ص٢٩٨). اما صلیبیانهمچناناز ضعف دولت فاطمی در دفاع از منطقه شام استفاده كردند و در ٤٩٣ و ٤٩٤ دیگر شهرهای فلسطین از جمله ارسوف، قیصریه، عكا، بیتلحم، الخلیل و ناصره را به تصرف درآوردند (ابناثیر، ١٣٩٩ـ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٢٥؛
احمدبنعلیحریری، ص٣٢٥؛
طقوش، ص٤٤٠ـ ٤٤١). در شعبان٤٩٣/ ژوئن١١٠٠، نیز یكناوگانونیزیمتشكلاز دویستكشتیبهشهر یافا وارد شد و كار را بر مسلمانان سختتر كرد (فاید حمادمحمد عاشور، ص١٥٥). در حالی كه صلیبیان شهر بندریعكا را در محاصرهداشتند، گودفروا بر اثر اصابتتیریكشتهشد و چند ماهبعد در محرّم٤٩٤/ نوامبر ١١٠٠، بودوئناولجانشینویگردید (ابنقلانسی، ص١٣٨؛
فاید حمادمحمد عاشور، همانجا).
شهر بندری حیفا نیز به كمك ناوگان جنوواییها در ٤٩٤/ ١١٠١ بهدستصلیبیانسقوطكرد (ابنقلانسی، ص١٣٩؛
گروسه، ج١، ص٢٩٠؛
طقوش، ص٤٤٢ـ٤٤٣).
در اواخر تابستان٤٩٢/١٠٩٩، خبر فتحبیتالمقدّسبهمردمغرباروپا رسید. با تشویقكلیسا و سربازانبازگشتهاز جنگ، لشكر جدیدی از مردم لومباردی ایتالیا بهریاستاسقفاعظممیلان، انسلمِ بوئی، در ذیقعده ٤٩٣/ اوت١١٠٠ به قصد بیتالمقدّس حركت كرد. ابناثیر (١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، ج١٠، ص٣٠٠) شمار آنانرا سیصد هزار نوشتهاستو در روایتیدیگر دویستهزار تنگفتهاند، اما بهنظر میرسد بیستهزار نفر درستباشد (رانسیمان، ج٢، ص١٩). اینسپاهدر جمادیالا´خره٤٩٤، در لشكرگاهی نزدیكنقموذیه(نیكومدیا)، منتظر سپاهدیگریماندند كهخبر عزیمت آنها رسیده بود. عدهای نیز از فرانسه به فرماندهی استفان كنتِ بلوا راهی شرق شدند. استفانكهاز نبرد انطاكیهگریختهبود، برایجبرانِ فرار خود در اینحملهشركتكرد. گروهیاز ژرمنها نیز به رهبری كونراد، در میانه راه به آنها پیوستند و هر سه دسته، نهایتاً فرماندهی رمون دوسن ژیل را پذیرفتند (همان، ج٢، ص١٩ـ٢١).
رمون دو سنژیل و استفان و كونراد قصد پیشروی در مسیر حمله نخست صلیبیان را داشتند ولی لومباردیها، كه اكثریت سپاه را تشكیل میدادند، بر آن بودند كه برای نجات بوهموند از اسارت ملك غازیبن دانشمند، به نیكسار در مشرقآناطولیروند. از اینرو به آنقره/ آنكارا كه توان دفاع اندكی داشت حمله بردند و پس از تصرف آن، به سوی نیكسار حركت كردند (همان، ج٢، ص٢١ـ٢٢؛
حومد، ج١، ص١٤٠).
سقوط آنقره سبب اتحاد قلیچ ارسلان و ملك غازیبن دانشمند و رضوانبن تُتُش شد. صلیبیان در رمضان ٤٩٤/ ژوئن١١٠١ به گنگره(چانغری) رسیدند اما نتوانستند آنجا را تصرف كنند و به سختی خود را به قسطمونی رساندند. در آنجا، به اصرار لومباردیها، به سوی قلعه نیكسار به راه افتادند، اما در نزدیكی شهر مرزیفون، پس از غارت یك روستای مسیحینشین، با سپاهیان ترك سلجوقی درگیر و بیشترشان كشته و زنان و كودكانشان اسیر شدند و تنها تعداد اندكیاز ایشانخود را با كشتی به قسطنطنیه رساندند (ابناثیر، ١٣٩٩ ـ ١٤٠٢، همانجا؛
رانسیمان، ج٢، ص٢٢ـ٢٤، ٢٨؛
حومد، ج١، ص١٤٠ـ١٤٢).
اندكی بعد یك لشكر فرانسوی به فرماندهی ویلیام دوم، كنتِ نور، به آنقره رسید و سپس وارد هرقله شد، اما سپاهیان متحد ملك غازیبن دانشمند و قلیچ ارسلان، آنها را درهم شكستند (رانسیمان، ج٢، ص٢٥ـ٢٦). چندیبعد، لشكر دیگریاز صلیبیان فرانسه، روانه شرق شد و هنگام عبور از خاك آلمان، عدهای از ژرمنها به آنان پیوستند. اما پس از رسیدن به آسیای صغیر، در نزدیكی هرقله با حمله سپاهیان سلجوقی بیشتر آنان كشته شدند و برخی گریختند. بدینترتیب، سه لشكركشی صلیبیان اروپایی در ٤٩٤/١١٠١ به شكست انجامید (همان، ج٢، ص٢٥ـ٢٩).
فهرست تفصیلی مقاله را در بخش دوم ملاحظه کنید.