دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٣
بختیاری ، علیقلی (سردار اسعد) ، چهارمین پسر حسینقلی خان از شاخة هفت لَنْگ ایل بختیاری . در ١٢٧٤ به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در چهارمحال به انجام رساند. از آغاز کودکی به دلیل هوش سرشار مورد توجه پدر مقتدر خویش قرار گرفت . در سفر مکه با مادر همراه بود و به همین علت به حاجی ملقب شد (بختیاری ، ص ٥٧٦-٥٧٧(
در ١٢٩٩ حسینقلی خان و دو پسرش ، اسفندیارخان و علیقلی خان ، به اصفهان احضار شدند. در آنجا مسعود میرزا ظل السلطان ، حسینقلی خان را کشت و دو فرزندش را زندانی کرد (همان ، ص ٥٧٩؛ بامداد، ج ٢، ص ٤٤٩؛ عکاشه ، ص ١٨٦). پس از یک سال در نتیجة وساطت میرزا علی اصغرخان اتابک * ، صدراعظم ، علیقلی خان آزاد شد و به بختیاری بازگشت . در ١٣٠٥ با ضعف حکومت ظل السلطان ، اسفندیارخان نیز از زندان آزاد، و به درخواست اتابک به همراه علیقلی خان رهسپار تهران شد. علیقلی خان به خدمت ناصرالدین شاه درآمد و شاه به پاس مهارت وی در سوارکاری و تیراندازی ، درجة سرتیپ اولی به وی اعطا کرد (معیرالممالک ، ص ٢١٦) و او را به فرماندهی یکصد سوار بختیاری برگماشت (بختیاری ، ص ٥٧٩؛ بامداد، ج ٢، ص ٤٥٠). ظاهراً او به عنوان گروگان در تهران مانده بود که مبادا خاندان حسینقلی خان دست به آشوب بزنند (صفائی ، ج ١، ص ٢٥٩). اسفندیارخان با لقب سردار اسعد به بختیاری رفت .
در ١٣١٣، با کشته شدن ناصرالدین شاه و وقفة چهل روزه تا ورود مظفرالدین شاه به تهران ، علیقلی خان و نیروی سواره نظام او از کاخ گلستان و برخی ابنیة سلطنتی محافظت کردند. با عزل اتابک و صدارت امین الدوله ، علیقلی خان تهران را ترک کرد و به بختیاری رفت (همانجا). او در ١٣١٦ در دومین دورة صدراعظمی اتابک به تهران بازگشت (معیرالممالک ، ص ٢١٧) و در ١٣١٨ از راه هند به مصر و اروپا رفت ، از چند پایتخت اروپایی دیدن کرد و پس از دو سال و اندی اقامت در اروپا و شرکت در تشییع جنازة ملکة انگلستان و پیوستن به فراماسونها در پاریس ، به ایران باز گشت (بختیاری ، ص ١٧٦، ٥٨٠-٥٨١). با درگذشت اسفندیارخان در ١٣٢١، لقب سردار اسعد به علیقلی خان داده شد (صفائی ، ج ١، ص ٢٦٠). اقامت علیقلی خان در تهران دیری نپایید، زیرا با عزل امین السلطان ، به خدمت عین الدوله در نیامد و به بختیاری بازگشت ( رجوع کنید به معیرالممالک ، ص ٢١٨) و پس از مدتی به اروپا رفت . تاریخ این مسافرت روشن نیست . به گفتة معیرالممالک (همانجا) چند روز پس از عزل اتابک ، علیقلی خان راهی سفر شد، اما عکاشه (ص ٥٥٥) آورده است که علیقلی خان تا استقرار مشروطیت در تهران بود و پس از جلوس محمدعلی شاه بر تخت سلطنت و روی کار آمدن امیر مفخم بختیاری ، تهران را به مقصد اروپا ترک کرد. در اقامت سه سالة علیقلی خان در پاریس ، منزلش محل رفت و آمد مخالفان محمدعلی شاه بود. پس از به توپ بسته شدن مجلس و سرکوبی قیام تبریز، اطرافیانش علیقلی خان را به بازگشت تشویق کردند (هدایت ، ص ١٨١؛ بختیاری ، ص ٥٨١). اما سردار اسعد تا از بی طرفی دولت انگلیس نسبت به محمدعلی شاه مطمئن نشد، اقدامی نکرد (نوائی ، ص ٧؛ ملکزاده ، ج ٥، ص ١٠٧٩) و قضیة سفر پنهانی او به ایران و اقامتش در جلفا و نیز ملاقات وی با حاجی نورالله اصفهانی مبالغه آمیز است ( رجوع کنید به دانشور علوی ، ص ٢٠). با رسیدن اخبار قیام مردم ، سردار اسعد با نمایندة وزیر خارجه ، سرچارلز هاردینگ در لندن ملاقات کرد (بامداد، ج ٢، ص ٤٥٠-٤٥١؛ نوائی ، همانجا). انگلیسیان نمی خواستند افتخار مبارزه با محمدعلی شاه تنها از آنِ مجاهدان آذربایجان و متحدان قفقازی ایشان باشد، زیرا پیروزی آنان نفوذ روسیه را در ایران افزایش می داد. ازینرو، سردار اسعد، از نجفقلی خان صمصام السلطنه ، برادر بزرگش ، خواست تا اصفهان را تسخیر کند. او در ١٣٣٦ اقبال الدوله را از اصفهان اخراج کرد (بختیاری ، ص ١٧٨). پس از آن سردار اسعد به همراهی برادر خود یوسف خان امیر مجاهد، و برادرزاده اش مرتضی قلی خان پسر صمصام السلطنه ، از راه دریا رهسپار جنوب ایران شد. در طی راه ، ایرانیان مسلمان و زرتشتی ساکن عدن و بمبئی از او استقبال کردند (سیاح ، ص ٦١٣) و بدین ترتیب در اواخر صفر ١٣٢٧، دو ماه و نیم پس از تسخیر اصفهان ، سردار اسعد به مُحمَّره (خرمشهر) وارد شد (معاصر، ص ١١٢٥) و شیخ خزعل ، حاکم دست نشاندة انگلیس در خوزستان ، از او استقبال کرد (سیاح ، همانجا). آنان پیامی به تهران مخابره کردند و با ابراز وفاداری به سلطنت ، خواهان برقراری حکومت مشروطه شدند (مستشارالدوله ، مجموعة دوم ، ص ٢٣٣ ـ در این منبع تاریخ ارسال تلگرام ، ربیع الاول ١٣٢٦ ذکر شده است ). پس از آن سردار اسعد، برادرش امیرمجاهد را برای ملاقات با سران بختیاری وفادار به شاه به تهران فرستاد و آنان را از حمایت شاه برحذر داشت که نتیجه ای دربر نداشت (ملکزاده ، ج ٥، ص ١٠٩٤) و خود از طریق خوزستان به منطقة بختیاری سفر کرد و به گردآوری نیرو پرداخت (سیاح ، ص ٦١٤). در ربیع الثانی ١٣٢٧ سردار اسعد با نیرویی مرکب از ٥٠٠ ، ١ سوار و پیاده به اصفهان وارد شد و به قوای ٥٠٠ ، ١ نفری صمصام السلطنه پیوست . این دو نیرو بیرون اصفهان اردو زد تا پیشروی به سوی تهران را تدارک ببیند (دولت آبادی ، ج ٣، ص ١٠٤). فشار شدید داخلی و فشار دولتهای روس و انگلیس شاه را مجبور ساخت که در ١٤ ربیع الثانی ١٣٢٧، اعلامیه ای دربارة افتتاح مجدد مجلس شورای ملی و تجدید انتخابات بدهد (بختیاری ، ص ٥٦٠). ازینرو سردار اسعد از رفتن به تهران خودداری کرد و به اصفهان بازگشت (دولت آبادی ، همانجا). اما هنگامی که شاه خُلفِ وعده کرد، سردار اسعد با هفتصد سوار (ملکزاده ، ج ٥، ص ١٠٩٦، هزار نفر) از اصفهان حرکت کرد (نوائی ، ص ١٢). ازینرو شاه قاجار، فرمانفرما را به حکومت اصفهان فرستاد، ولی او از این مأموریت سر باز زد و شاه ، امیر مفخم بختیاری و سواران زیر فرمان او را به این مأموریت فرستاد. اردوی امیرمفخم مدت هفت ماه در کاشان منتظر تدارکات و پشتیبانیهای ضروری ماند (بختیاری ، ص ٥٧٣؛ نوائی ، ص ١٣). از آنجایی که سردار اسعد نمی خواست با عموزادة خود، امیر مفخم درگیر شود، ناگزیر از راه نیزار رهسپار قم شد (نوائی ، همانجا). نمایندگان روس و انگلیس کوشیدند تا از حرکت سردار اسعد به تهران جلوگیری کنند اما سردار اسعد در رفتن پافشاری کرد ( کتاب آبی ، ج ٣، ص ٦٣٧) و عازم تهران شد و با نیروهای شمال ، به فرماندهی یپرم خان ، متحد شد. او و همراهانش پس از درگیری با نیروهای امیر مفخم و قزاق در ٢٤ جمادی الا´خره ١٣٢٧ از طریق دروازة بهجت آباد وارد تهران شدند و در عمارت بهارستان اقامت گزیدند (ناظم الاسلام کرمانی ، بخش ٢، ج ٥، ص ٤٩٩). با گریختن شاه به سفارت روسیه ، رهبران مشروطه خواه در جلسة فوق العادة مجلس ، سردار اسعد را به سمت وزیر داخله و سپهدار تنکابنی را به سمت وزیر جنگ منصوب کردند، و این در حالی بود که دولتمردان مشروطه خواه نمی خواستند که این دو سردار نظامی مناصب وزارتی داشته باشند (شریف کاشانی ، ج ٢، ص ٤٤٥). پس از رفتن محمدعلی شاه از ایران ، سپهدار تنکابنی رسماً رئیس الوزرا شد. در اواسط ربیع الا´خره ١٣٢٨، سردار اسعد به مقام وزارت جنگ رسید (بختیاری ، ص ٥٨٦)؛ اما در ٤ رجب ١٣٢٨، با تشکیل دولت مستوفی الممالک ، سپهدار تنکابنی و سردار اسعد مشاغل خود را رها کردند و به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شدند. علت سقوط کابینه نیز بالا گرفتن اختلاف سردار اسعد و سپهدار بود؛ سپهدار از دخالت بختیاریها در امور کشور و سردار از تندی ، غرور، خودخواهی و روس مآبی سپهدار ناراضی بود. در این هنگام اوضاع کشور نابسامان بود؛ از یک سو به تحریک روسها و عناصر استبدادی ، رؤسای ایلات نظیر رحیم خان چلیپانلو * ، سر به طغیان برداشته بودند و از سوی دیگر، شاهزادگان قاجاری مانند سالارالدوله در آرزوی سلطنت به یاغیگری برخاسته بودند. در داخل تهران نیز نیروهای مسلح مجاهد، گروهی به طرفداری دموکراتها و گروهی به طرفداری از اعتدالیون ، با یکدیگر درگیر شده بودند. در اینجا سردار اسعد جانب دموکراتها را گرفت و تقی زاده را که به مناسبت کشته شدن سید عبدالله بهبهانی تکفیر شده بود یک هفته در خانة خود نگه داشت و جانش را نجات داد (صفائی ، ج ١، ص ٢٧٦-٢٧٧) و با فرستادن جعفرقلی خان سردار بهادرِ خود به همراه یپرم خان برای سرکوب کردن رحیم خان چلیپانلو و دیگر سرکشان منطقة اردبیل و فرستادن سواران بختیاری به کمک نیروهای دولتی در فرونشاندن غائلة پارک اتابک و پایان بخشیدن به خودسریهای مجاهدان مسلح ، اعتقاد و ایمان خود را به اصول مشروطیت و دولت نوپای مشروطه اثبات کرد (بختیاری ، ص ٧٤٣-٧٤٥؛ امیرخیزی ، ص ٤٤٤-٤٤٥، ٥٣٤ به بعد).
پس از سقوط دولت مستوفی الممالک در صفر ١٣٢٩، دوباره سپهدار تنکابنی رئیس الوزرا شد، ولی دیگر سردار اسعد حاضر نشد عضویت دولت او را بپذیرد و دو ماه بعد که نشان قدس به همراه ششهزار تومان برای وی فرستادند، نشان را پس فرستاد و ششهزار تومان را به وزارت معارف داد تا صرف تعلیم و تربیت کنند (بختیاری ، ص ٥٩٠(
سردار اسعد که بیماری چشمانش هرگز درمان نیافته بود، نومید و سرخورده از وضع سیاسی ایران ، در اول جمادی الا´خره ١٣٢٩، از طریق روسیه به اروپا رفت تا به معالجة چشم خویش بپردازد و در آنجا بود که از طرح روسها برای برگرداندن محمدعلی شاه با خبر شد و بیدرنگ مقامات ایرانی را از این خطر عظیم برحذر داشت و به بختیاریان نیز دستور داد که در برابر این خطر بایستند.
سفر وی نزدیک به یک سال طول کشید تا آنکه ناصرالملک * (نایب السلطنه ) به او اطلاع داد که عازم اروپاست و از وی خواست تا به تهران باز گردد، زیرا ناصرالملک از درستی و بیطمعی و میانه روی سردار اسعد و نفوذ او در ایل با خبر بود. با ورود وی ، ناصرالملک رهسپار اروپا شد و سردار اسعد در سمت مشاور او عملاً امور مملکت را به دست گرفت ؛ خاصه آنکه رقیب تندخوی وی سپهدار به حکومت آذربایجان رفته بود و نجفقلی خان ، برادر سردار، نیز رئیس الوزرا بود؛ و این نقطة اوج قدرت بختیاریان بود؛ ولی سردار هرگز از این قدرت برای خود و ایلش سود نجست . سرانجام دولت صمصام السلطنه بختیاری و متعاقب آن دولت دوم مستوفی الممالک که دوست دیرین و پایدار بختیاریها بود به سرآمد و قدرت بختیاریان کاستی گرفت و آنها نخست در تهران و سپس در ولایات از صحنة سیاست و حکومت برکنار شدند. اما طبقات مختلف مردم هر روز به خانة سردار می رفتند و در آنجا از موضوعات ادبی و تاریخی که مطرح می شد سود می جستند. بیماری چشم بار دیگر او را از پای انداخت و وی در اواخر ١٣٣٢ کاملاً کور، و در ١٣٣٤ به علت سکته ، فلج شد. سردار اسعد روز ٧ محرم ١٣٣٦ درگذشت (صفائی ، ج ١، ص ٢٨٠) و جنازه اش به اصفهان منتقل شد تا در تکیة میر واقع در گورستان تخت فولاد در مقبرة خانوادگی دفن شود (بامداد، ج ٢، ص ٤٥١؛ صفائی ، همانجا).
سردار اسعد مردی با هوش و با استعداد بود و اندیشه ای باز و مغزی متفکر داشت . تحصیلات مختلف در زمینه های ادب فارسی و عربی و سفرهای متعددش به اروپا ذهن او را وسعت بخشیده بود. رفتار سردار اسعد بر اعتدال استوار و از کینه توزی و انتقامجویی بری بود (بامداد، همانجا). سردار هنگامی که در اوج قدرت بود، در رفتار با مسعود میرزا ظل السلطان و امیر مفخم بختیاری ، قاتلان پدرش که هرگز در مخالفت با سردار تزلزل نشان نمی دادند، شفقت نشان داد (ملکزاده ، ج ٥، ص ١٠٧٧؛ عکاشه ، ص ٦٠١)، و نیز زمانی که لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق محمدعلی شاه و مجری فرمان به توپ بستن مجلس ، وفاداری خود را به حکومت مشروطه اعلان کرد، سردار به او اجازه داد که در مقام خود باقی بماند. سردار اسعد مروج تعلیم و تربیت بود. او مدارسی نیز احداث کرد و جمعی از بختیاریها را برای تکمیل تحصیلات به اروپا فرستاد (ملکزاده ، ج ٥، ص ١٠٧٩-١٠٨٠؛ بختیاری ، ص ٤٤). به دستور و تشویق او بود که کتب مهمی چون کتاب آبی و سفرنامة برادران شرلی ترجمه و چاپ شد (بامداد، همانجا). سردار اسعد مردی منصف بود و شخصیت او با اخاذی و ارتشای متداول در آن زمان ، فاسد و تباه نشد (همانجا).
منابع :
(١) اسماعیل امیرخیزی ، قیام آذربایجان و ستارخان ، تبریز ١٣٣٩ ش ؛
(٢) مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٣) علیقلی بن حسینقلی سردار اسعد بختیاری ، تاریخ بختیاری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤) نورالله دانشور علوی ، تاریخ مشروطة ایران و جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری ، تهران ١٣٣٥ ش ؛
(٥) یحیی دولت آبادی ، حیات یحیی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٦) محمدعلی بن محمدرضا سیاح ، خاطرات ، چاپ ح . سیاح ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٧) محمدمهدی شریف کاشانی ، واقعات اتفاقیه در روزگار ، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی ) و سیروس سعدوندیان ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٨) ابراهیم صفائی ، رهبران مشروطه ، ج ١، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٩) اسکندر عکاشه ، تاریخ ایل بختیاری ، چاپ فرید مرادی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١٠) کتاب آبی : گزارش محرمانه وزارت امور خارجه انگلیس دربارة انقلاب مشروطة ایران ، چاپ احمد بشیری ، تهران ١٣٦٢-١٣٦٩ ش ؛
(١١) صادق مستشارالدوله ، خاطرات و اسناد مستشارالدولة صادق ، مجموعة دوم : اسناد مشروطه ١٣٢٥-١٣٣٠ ، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٢) حسن معاصر، تاریخ استقرار مشروطیت در ایران ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(١٣) دوستعلی معیرالممالک ، رجال عصر ناصری ، تهران ١٣٦١ ش ؛
(١٤) مهدی ملکزاده ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٥) محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی ، تاریخ بیداری ایرانیان ، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(١٦) عبدالحسین نوائی ، فتح تهران : گوشه هایی از تاریخ مشروطیت ایران ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران ١٣٤٤ ش .
/ عبدالحسین نوائی /