دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٧٨
حُصْرى ، ساطع، نویسنده و نظریهپرداز ملیگراى عرب قرن چهاردهم. در ١٦ شعبان ١٢٩٦ از پدر و مادرى سورى، در صنعا به دنیا آمد. پدرش، محمد هِلال حصرى، دانشآموخته دانشگاه ازهر بود و در دولت عثمانى به قضاوت اشتغال داشت. ساطع حصرى به دلیل كار پدرش در دوازده سال ابتداى زندگیش در شهرهاى مختلف قلمرو عثمانى مانند استانبول، آنكارا، صنعا، قونیه و طرابلس غرب سكونت گزید و به این دلیل نتوانست وارد مدرسه شود. بنابراین در این مدت خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را در خانه یاد گرفت و پس از آن تحصیلات خود را آغاز نمود. حصرى تحصیلات خود را در ریاضیات و علوم طبیعى در استانبول به پایان رساند.
در ١٣١٨، به عنوان معلم علوم طبیعى به شهر یانیا در شبهجزیره بالكان رفت و در مدت اقامت در آنجا، مطالعات خود را در زبان فرانسه تقویت كرد و چندین كتاب درسى براى مقطع ابتدایى مدارس تألیف نمود (قاسمیه، ص ٢٤ـ٢٨؛ حصرى، ١٩٩٠، قسم ١، ملحق ٢، ص ط، ى). پس از آن وى به قسمت ادارى وابسته به وزارت كشور منتقل شد و به عنوان قائم مقام بعضى از بخشهاى منطقه بالكان به كار مشغول گشت. تجربه زندگى در بالكان، كه افكار ملیگرایانه در آنجا بهشدت رواج داشت، نخستین پایههاى ملیگرایى را در اندیشه او بنیاد نهاد. او مشاهده كرد كه ملیتهاى مختلف بالكان، پیش از جنگ با تركها، درگیر كشمكشهاى ملیاند، از اینرو مسائل ملى را سرلوحه كار خود قرار داد و به این نتیجه رسید كه عامل زبان و تاریخ در میان ملتها، از عامل دین مهمتر است (قاسمیه، ص ٣١ـ٣٢؛ ومیض جمال نظمى، ص ١٥١؛ خدورى، ص ٢٠٨؛ رجوع کنید به نیز ادامه مقاله).
در همین زمان حصرى به صف مخالفان سلطان عبدالحمید دوم* پیوست و با جمعیت اتحاد و ترقى* ارتباط برقرار ساخت. وى یكیاز حامیان انقلاب ١٣٢٦/١٩٠٨ بود و با ایراد سخنرانى و نوشتن مقاله در روزنامههاى مختلف در این انقلاب شركت نمود و پس از به قدرت رسیدن جمعیت اتحاد و ترقى مجال را براى پیاده نمودن اندیشههاى خود در زمینه آموزش و پرورش مناسب دید، بنابراین بار دیگر به این كار مشغول شد و كتابهایى در این زمینه نگاشت و در مقام ریاست دارالمعلمین، تغییراتى در ساختار نظام آموزشى دولت عثمانى بهوجود آورد (قاسمیه، ص٣٢ـ٣٤).
پس از جنگ جهانى اول* و از بین رفتن سیطره عثمانیها برسرزمینهاى عربى، حصرى به سوریه رفت تا جنبش ملیگرایى عرب را در سوریه، به عنوان اولین كشور عربى، سامان دهد. وى در حكومت چهار ماهه فیصل* كه در ١٢٩٩ش/١٩٢٠ به دست اشغالگران فرانسوى سقوط كرد، وزیر فرهنگ بود و درهمین مدت كوتاه، زبان كتابهاى درسى را از تركى به عربى تغییر داد و فرهنگستان زبان عربى دمشق را تأسیس كرد. پس از اخراج فیصل از سوریه، حصرى به همراه او به اروپا عزیمت كرد و یكسال نیز در مصر اقامت نمود و در آنجا ملیگرایى عرب را ترویج نمود. در ١٣٠٠ش/ ١٩٢١، با انتصاب فیصل به پادشاهى عراق به این كشور رفت و در وزارت فرهنگ مشغول بهكار شد. او در برنامهریزى براى نظام آموزشى عراق، به زبان عربى و درس تاریخ توجه بیشترى كرد. وى همچنین با تصدى مناصبى در عرصه حفظ آثار باستانى نیز فعالیت نمود و نقش بسزایى در این راه ایفا كرد (محمد عبدالرحمان برج، ص ٢١، ٢٩، ٤١، ٤٥، ٤٧؛ كیالى، ص٢١٦ـ٢١٧؛ حصرى، ١٩٦٧، ج١، ص٤٦؛ قاسمیه،ص ٥١ـ٥٢، ٦٩ـ٧٠). در اواسط دهه ١٣١٠ش/ ١٩٣٠، نظریه وحدت ملى عرب كه حصرى ده سال تمام در ترویج آن كوشیده بود، هواداران فراوانى یافت و او بهعنوان پیشگام وحدت قومیت عرب مشهور شد. حصرى به دلیل حمایت از قیام رشیدعالى گیلانى* بر ضد استعمار انگلیس، در ١٣٢٠ش/ ١٩٤١ به همراه امیرعبداللّه، برادر فیصل اول پادشاه عراق، از این كشور اخراج و مدت چهار سال در لبنان ساكن شد. او در این مدت، جلد اول و دوم كتاب دراسات عن مقدمة ابنخلدون را تألیف كرد (تیخونووا، ص ٣٤ـ٣٥؛ مار، ص٩٠؛ محمد عبدالرحمان برج، ص ٥٥، ٥٨، ٦١).
در ١٣٢٢ش/ دسامبر ١٩٤٣، حصرى به دعوت حكومت سوریه كه جنبش ملیگرایى در آن رواج یافته بود، براى اصلاح نظام آموزشى این كشور به آنجا سفر كرد و توانست به عنوان مشاور وزارت فرهنگ نظام آموزشى جدیدى براى مدارس و مؤسسات آموزش عالى برنامهریزى كند، اما چون اندیشههاى وى مخالفان بسیار داشت، مجبور به استعفا شد. وى در ١٣٢٦ش/ ١٩٤٧ به مصر رفت و ضمن عهدهدار شدن مناصب گوناگون، تدریس و ترویج اندیشههاى خود را به شكل جدّیترى ادامه داد. او در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ از مشاغل رسمى كنارهگیرى كرد و با اقامت در قاهره، تمام وقت خود را به پژوهش و تألیف پرداخت. در ١٣٤٤ش/ ١٩٦٥ به همراه دخترش به عراق بازگشت و كتاب مذكَّراتى فى العراق (خاطرات من در عراق) را به رشته تحریر درآورد و سرانجام در ٣ دى ١٣٤٧/ ٢٤ دسامبر ١٩٦٨ در همانجا درگذشت (محمد عبدالرحمان برج، ص ١٩، ٨٠،٩١ـ٩٢؛ تیخونووا، ص٣٦، ٤٢ـ٤٣؛ كیالى، ص٢١٧؛ قاسمیه، ص ١٠٤؛ براى فهرست كامل آثار وى رجوع کنید به حصرى، ١٩٥٣، مقدمه).
از دیدگاه حصرى، پایههاى اساسىِ شكلگیرى ملت، وحدت زبان و تاریخ است. این عوامل به وحدت احساسات، آرمانها، تهدیدها، امیدها و نوعى وحدت فرهنگى منجر خواهند شد (بحوث فى الفكر القومى العربى، ج ١، ص ١٨٣؛ حصرى، ١٩٦٤، ص٣٤ـ٣٥؛ تحلیل مضمونالفكر القومى العربى، ص٨٦ـ ٨٧). زبان از دیدگاه حصرى مهمترین عامل معنوى است كه افراد مختلف یك گروه بشرى را بههم پیوند میدهد، زیرا عامل تفاهم بین افراد بشر و ابزارى براى انتقال اندیشهها و آرا میان نسلهاى مختلف یك ملت در طول تاریخ است. اگر ملتى زبان خود را از دست بدهد و به زبان دیگرى سخن گوید، زندگى خویش را از دست داده است زیرا زبان، محور و ستون فقرات ملت است (حصرى، ١٩٥٩، ص ٢٨ـ٣٠؛ نیز رجوع کنید به صلاح عقاد، ص ١٢٤).
از دیدگاه حصرى، تاریخ، آگاهى ملت و حافظه مشترك و مخیله جمعى آن است و همواره در میان مردم و در سنّتهاى آنها جریان دارد. ملتهایى كه تاریخ خویش را فراموش كردهاند، آگاهى مشترك خود را از دست دادهاند. بدینسبب، پاك كردن تاریخ اقوام و ملتهاى محكوم همواره در سرلوحه سیاستهاى اقوام حاكم بوده است و بیدارى ملتهاى تحت استثمار همواره با به یادآوردن تاریخ ملى آنان و توجه به تاریخ آغاز شده است (حصرى، ١٩٥٩، ص٣٠ـ٣١؛ نیز رجوع کنید به قزیها، ص١٨٠ـ١٨١). اگرچه زبان و تاریخ هر دو در شكلگیرى ملت مهم هستند ولى به نظر حصرى عامل زبان مهمتر است. زبان، زندگى ملتهاست و تاریخ، آگاهى آنها را تشكیل میدهد. از دید او، ملتى كه زبان خویش را حفظ كند، اگرچه تمام پایههاى دیگر را از دست داده باشد، مانند یك زندانى است كه كلید زندان خویش را به همراه دارد ولى اگر زبان خود را از دست بدهد، این كلید را براى همیشه از دست داده است (رجوع کنید به بحوث فى الفكر القومى العربى، ج ١، ص ١٨٦ـ ١٨٨). از دیدگاه حُصرى، وحدت نژاد عامل اصلى وحدت ملى نیست، زیرا هیچ ملتى را نمیتوان از یك ریشه نژادى دانست ولى با وجود این، اعتقاد به اصالت نژاد را میتوان از جمله عوامل فرعى در تكوین ملتها بهشمار آورد (١٩٥٩، ص ٢٧). همچنین، پیوند دینى به تنهایى براى ایجاد ملت كفایت نمیكند. او تأثیر زبان را عمیقتر و پایاتر از تأثیر دین دانسته، زیرا بسیارى از ملتها در طى یك هزاره، دو یا سه بار دین خویش را تغییر دادهاند، ولى وحدت زبانى خویش را حفظ كردهاند و به مثابه یك ملت باقى ماندهاند. وى ادیان را به دو دسته قومى و جهانى تقسیم كرده و ادیان قومى مانند یهودیت را حافظ وحدت ملت (یهود) برشمرده و ادیانى نظیر اسلام و مسیحیت را، به لحاظ اینكه دیدگاهى جهانشمول نسبت به همه افراد بشر دارند، گاه تضعیفكننده گرایشهاى ملى دانسته است (همان، ص ٤١؛ نیز رجوع کنید به عنایت، ص ٢٥٦). او همچنین دیدگاه ارنست رنان، فیلسوف فرانسوى، را در مورد اصالت اراده و نقش آن به عنوان روح و اساس ملیگرایى رد كرده است. به باور رنان، آنچه سبب میشود یك فرد خود را به یك ملت پیوند دهد، تنها خواست خود اوست و تا زمانیكه این اراده وجود ندارد، زبان و تاریخ و فرهنگ و محیط و شیوه زندگى تأثیرى چندان جدّى نخواهد داشت، ولى حصرى این نظر را نپذیرفته و اراده را محصول عواملى همچون زبان و تاریخ دانسته است (١٩٥٩، ص٤٣ـ٤٤؛ نیز رجوع کنید به عنایت ص ٢٥٥ـ٢٥٦).
از دیدگاه حصرى، وحدت سیاسى نتیجه بدیهى و آشكار وحدت ملى است و عربها بهرغم تفاوتهاى جغرافیایى، سرزمینى و دینى خویش یك ملتاند و تحقق این امر، مستلزم ایجاد دولت واحد عربى است. عوامل تفرقه همگى ساختگى است و تفكرات منطقهگرا براساس هیچ دیدگاه واقعگرایانهاى بنا نشده است (تحلیل مضمون الفكر القومى العربى، ص ٩٩). حصرى (١٩٦٤، ص ٨٩ـ٩٠؛ همو، ١٩٥٤، ص ٧ـ١١) بر این نكته تأكید كرده كه تقسیم شدن سرزمین اعراب به دولتهاى متعدد، به دلیل خواست ساكنان این سرزمینها و منافع آنان یا ضرورتهاى طبقاتى و منافع منطقهاى نبوده است و همه دلایلى كه برخى با استناد به تفاوتهاى اقتصادى، در رد اندیشه وحدت ملى عرب آوردهاند، از هیچ منطق علمى پیروى نمیكند. او (١٩٦٥، ص١٤٦) میگفت، یكپارچگى سیاسى ملت عرب و وجود دولت فراگیر، منافع همهجانبهاى را در تمام حوزهها براى ملت عرب در پى دارد و زمان آن فرا رسیده كه عربها در راه ایجاد دولتى یكپارچه بكوشند و این دولت سبب خواهد شد كه آنان در ابعاد سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى قدرتمند شوند. البته حصرى نقش چندانى براى دین در تشكیل ملت قائل نبود و قاطعانه راه ملیگرایى را از دین جدا كرده و نوعى ملیگرایىِ سكولار و غیردینى ارائه میكرد. این جدایى میان دین و ملیگرایى حتى در سیاست ملى نیز نمایان میشود، زیرا او تأثیر دین در حوزه سیاست را انكار كرده و روابط سیاسى را به هیچوجه تابع رابطه دینى ندانسته است (١٩٥٥، ص١٠٦؛ نیز رجوع کنید به خدورى، ص ٢١٣؛ عنایت، ص٢٥٨).
بخش دیگرى از اندیشههاى حصرى بحث و جدل او با مخالفان اندیشه ملیگرایى است. وى به نقادى آراى اندیشمندانى همچون طه حسین و آنطوان سعاده و اندیشمندان اسلامگرا و ماركسیست پرداخته است. او باور داشت كه ماركسیسم، پایدارى ملیگرایى عرب را نفى میكند و پایههاى معنوى و تاریخى كه ملت را شكل میدهند، نادیده میانگارد (عفلق، ص ٤٥). همچنین، حصرى با رد اندیشه طه حسین درباره نقش خون و نژاد در شكلگیرى ملت عرب، و این باور كه اغلب مصریها از لحاظ خونى هیچ رابطهاى با عربها ندارند، گفته است نمیتوان ملتى را نام برد كه عملاً با پیوندهاى مستقیم و مستقل خونى شكل گرفته باشد. او این سخن طه حسین را كه مصر كاملاً از تاریخ سرزمینهاى دیگر عربى جداست، نادرستخوانده و اظهار كرده است كه تاریخ مصر در طول سیزده قرن گذشته كاملاً با دیگر سرزمینهاى عرب آمیخته است (رجوع کنید به تحلیل مضمون الفكر القومى العربى، ص ٩٦ـ٩٧؛ صلاح عقاد، ص ١٢٨). او همچنین به آراى آنطوان سعاده، از پایهگذاران ملیگرایى سورى و رهبر حزب ملى اجتماعى كه مخالف ملیگرایى عرب بود، انتقاد كرده است. سعاده باور داشت كه ادغام سوریه در ملت عرب، كوتاه آمدن از مزایاى منطقه است. به نظر او، سه اصل جغرافیا، تاریخ و ملت، به همراه عوامل طبیعى، سبب تشكیل ملتى ویژه در سوریه شده است. او تاریخ سوریه را برخلاف دیدگاه ملیگرایان عرب، محدود به تاریخ اسلامى نمیدانست و همچون طه حسین، آغاز آن را از عصر حَجَر، و دوره عربى را گسستى در تاریخ سوریه میپنداشت (رجوع کنید به خدورى، ص ١٩٦ـ٢٠٣؛ تحلیل مضمون الفكر القومى العربى، ص ٩٨). اگرچه حصرى ملیگرایى سورى آنطوان سعاده را از لحاظ تنگنظرى و انحصارگرى محلیاش مورد انتقاد قرار داد، اما امیدوار بود كه این آرا در جهت وحدت عربى تكامل یابد. اوباور داشت كه افكار سعاده ناشى از درك نادرست معانى مفاهیم «عرب»، «ملیگرایى» و «ملت عرب» است و هدف وى هم از اتحاد ملى عرب، همانند آنطوان سعاده، سرافرازى تمامى این ملتها و مقاومت در برابر تجاوزات استثمارگران بود (خدورى، ص ٢١٣ـ٢١٤؛ نیز رجوع کنید به حصرى، ١٩٥٤، ص ٦٩ به بعد).
از جمله كسانى كه حصرى از آنها انتقاد كرده است، اسلامگرایان هستند كه ملیگرایى را مخالف احكام اسلامى و وحدت اسلامى دانسته و حتى برخى از آنها وحدت اسلامى را بر وحدت عربى ترجیح دادهاند، اما حصرى دین اسلام را با فرهنگ عربى متفاوت دانسته و ادعا كرده است كه اولا همه عربها اسلام نیاوردهاند و ثانیاً اسلام سرزمینهاى غیرعربى را نیز درنوردیده است و مسلمانان در هزار سال گذشته با یكدیگر همبسته نبودهاند، در حالیكه عربها یگانگى اساسى خود را حفظ كردهاند (تحلیل مضمون الفكر القومى العربى، ص ٩٥ـ٩٦؛ عنایت، ص ٢٥٨).
از جمله انتقاداتى كه به اندیشه ملیگرایى حصرى وارد شده این است كه مفهوم ایدئالیستى وى از ملت، او را از جنبههاى مادّى آن غافل ساخته است. وى تنها به عناصر فكرى و معنوى تشكیلدهنده ملت نظر دارد، در حالیكه تأثیر جنبههاى مادّى را نمیتوان انكار كرد (بحوث فى الفكر القومى العربى، ج ١، ص١٩٠). غفلت وى از عامل اراده در شكلگیرى ملت نیز تشكیل نظامهاى استبدادى گذشته را توجیه میكند، از جمله شكلگیرى نازیسم در آلمان. فرجام چنین دیدگاهى میتواند غصب سرزمینهاى دیگر به بهانه همنژادى با ساكنان آن باشد (رجوع کنید به عنایت، ص ٢٥٩). یكى دیگر از انتقادهایى كه به نظریه او وارد شده، دیدگاه وى درباره ضرورت گسست میان ملیگرایى عرب و اسلام است، زیرا رویدادهاى جهان عرب پس از جنگ جهانى دوم نشان داده است كه رهبران عرب براى بسیج تودههاى خود در لحظههاى بحران سیاسى، جنگ و حتى بحرانهاى فكرى، چارهاى جز توسل به اسلام ندارند و گسستن اعراب از اسلام، به مثابه محروم شدن از وجدان تاریخى و دینى خویش است. اوج شكوفایى تاریخ عرب را تمدن اسلامى تشكیل داده است. عربها نیز پیش از اسلام تمدنهایى داشتهاند، اما آثار آنها به اندازه آثار تمدن اسلامى نبوده است (همان، ص ٢٦١).
از جمله كسانى كه ساطع حصرى در طرح نظریه ملیگرایى از آنها تأثیر پذیرفته است، ضیاء گوكالپ*، اندیشمند ملیگراى ترك و از نظریهپردازان اصلى پانتركیسم* در تركیه، است. حصرى همچنین از مفاهیم غربى، نظیر سكولاریسم، آزادى و برابرى، تأثیر پذیرفته است (خدورى، ص ١٠٨ـ١٠٩). نظریه حصرى در وحدت ملى عرب را میتوان تقلیدى از مكتب ملیگرایى آلمانى دانست كه از نمایندگان برجسته آن یوهان هردر و یوهان فیخته بودند. حصرى خود آشكارا، ضمن حمایت از مكتب آلمانى، با مكتب ملیگرایى فرانسوى و نماینده بزرگ آن، ارنست رنان كه معتقد به اراده در تكوین شخصیت ملى است و نقش زبان را نادیده گرفته، مخالفت كرده است (عنایت، ص ٢٥٥ـ٢٥٦).
اندیشه حصرى بر بزرگترین جنبش پانعربیسم یعنى ناصریسم* تأثیر بسیار گذاشته و بازتاب آرایوى در نوشتههاى جمال عبدالناصر* آشكار است. جمال عبدالناصر نیز همچون حصرى زبان عربى را عنصر اساسىِ وحدت ملت عرب میدانست و معتقد بود عرب كسى است كه زبان عربى زبان اصلى او باشد (صلح، تعقیب٣، ص ٢٥٢ـ٢٥٣؛ نیز رجوع کنید به حصرى، ١٩٥٥، ص ١١؛ همو، ١٩٦٤، ص ٣٤ـ٣٥).
منابع :
(١) بحوث فى الفكر القومى العربى، (تألیف) حلیم یازجى و دیگران، بیروت: معهد الانماء العربى، ١٩٨٣ـ١٩٨٥؛
(٢) تحلیل مضمون الفكر القومى العربى: دراسة استطلاعیة، بهاشراف سیدیاسین و دیگران، بیروت: مركز دراسات الوحدة العربیة، ١٩٩١؛
(٣) تاتیانا پاولوونا تیخونووا، ساطع الحصرى رائد المنحى العلمانى فى الفكر القومى العربى، ترجمه توفیق سلوم، مسكو ١٩٨٧؛
(٤) ساطع حُصَرى، آراء و احادیث فى القومیة العربیة، بیروت ١٩٥٩؛
(٥) همو، ابحاث مختارة فى القومیة العربیة، قاهره ١٩٦٤؛
(٦) همو، الاعمال القومیة لساطع الحصرى، بیروت ١٩٩٠؛
(٧) همو، دراسات عن مقدمة ابنخلدون، (قاهره) ١٩٥٣؛
(٨) همو، دفاع عن العروبة، بیروت ١٩٦٥؛
(٩) همو، العروبة اولاً، بیروت ١٩٥٥؛
(١٠) همو، العروبة بین دعاتها و معارضیها، بغداد ١٩٥٤؛
(١١) همو، مذكَّراتى فى العراق: ١٩٢١ـ ١٩٤١، ج ١، بیروت ١٩٦٧؛
(١٢) مجید خدورى، الاتجاهات السیاسیة فى العالم العربى: دور الافكار و المثل العلیا فى السیاسة، بیروت ١٩٧٢؛
(١٣) صلاح عقاد، «ساطع الحصرى... و القومیة العربیة»، السیاسة الدولیة، ش ١٧ (یولیو ١٩٦٩)؛
(١٤) منح صلح، «التمایز و التكامل بین القومیة العربیة و الاسلام»، در القومیة العربیة و الاسلام، بیروت: مركز دراسات الوحدة العربیة، ١٩٨٢؛
(١٥) میشل عفلق، فى سبیل البعث، بیروت ١٩٧٣؛
(١٦) حمید عنایت، سیرى در اندیشه سیاسى عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانى دوم، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٧) خیریه قاسمیه، «حیاة ساطع الحصرى: دروس و عبر»، در ساطع الحصرى: ثلاثون عامآ على الرحیل، بیروت: مركز دراسات الوحدة العربیة، ١٩٩٩؛
(١٨) ولید قزیها، «قراءة اخرى فى مفهوم ساطع الحصرى عن القومیة العربیة»، در الحیاة الفكریة فى المشرق العربى : ١٨٩٠ـ ١٩٣٩، بیروت: مركز دراسات الوحدة العربیة، ١٩٨٣؛
(١٩) سامى كیالى، الادب العربى المعاصر فى سوریة: ١٨٥٠ـ ١٩٥٠، قاهره ( ١٩٦٨)؛
(٢٠) محمدعبدالرحمان برج، ساطع الحصرى، (قاهره) ١٩٨٨؛
(٢١) ومیض جمال نظمى، «فكر ساطع الحصرى القومى»، المستقبل العربى، ش ٨١ (نوامبر ١٩٨٥)؛
(٢٢) Phebe Marr, "The development of a nationalist ideology in Iraq: ١٩٢٠-١٩٤١", The Muslim world, LXXV, no.٢ (April ١٩٨٥).
/ عبدالقادر سوارى و رضا ناظمیان /
تصاویر این مدخل:
ساطع حصری منبع:www.modon.org ٩.feb.٢٠٠٩