دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٦٠٧
جرجانی ، عبدالقاهر بن عبدالرحمان ابوبكر ، ادیب، نحوی، مؤسس و نظریهپرداز بلاغت در سده پنجم. تاریخ ولادت او معلوم نیست. در برخی منابع، نام وی عبدالقادر (رجوع کنید به ابناسفندیار، ج ١، قسم ١، ص ١٢٨؛
فیروزآبادی، ص ١٢٦) آمده و نام پدرش عبدالواحد (كُردعلی، ص ٢٦٠) ذكر شده است. به تصریح بسیاری از منابع، خانواده جرجانی ایرانی بودند و عبدالقاهر در جرجان * زاده شد (برای نمونه رجوع کنید به قِفْطی، ج ٢، ص ١٨٨؛
فَرّوخ، ج ٣، ص ١٨٣). از زندگانی او اطلاع چندانی در دست نیست، حتی باخَرْزی *(متوفی ٤٦٧)، كه معاصر جرجانی بوده و او را ملاقات كرده (رجوع کنید به ج ١، ص ٢٤)، از زندگانی او چیزی نگفته و به تمجید از وی بسنده كرده است (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٥٧٨). جرجانی در زادگاهش نزد ابوالحسین محمدبن حسن فارسی (متوفی ٤٢١)، خواهرزاده ابوعلی فارسی *(متوفی ٣٧٧)، نحو آموخت (ابنانباری، ص ٣٦٣؛
سُبْكی، ج ٥، ص ١٤٩؛
ابنمُلقّن، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨). یاقوت حموی (ج ٤، ص ١٧٩٧) از قاضی ابوالحسن علیبن عبدالعزیز جرجانی (متوفی ٣٩٢) نیز به عنوان استادِ عبدالقاهر نام برده، ولی در جای دیگر (ج ٦، ص ٢٥٢٤) گفته كه ابوالحسین فارسی تنها استادِ جرجانی بوده است. بسیاری از شرححالنگاران تصریح كردهاند كه عبدالقاهر، جرجان را، حتی برای دانشاندوزی، ترك نگفته و این از نكات شگفت زندگی اوست (برای نمونه رجوع کنید به ابنانباری، همانجا؛
قفطی، ج ٢، ص ١٨٩؛
سیوطی، ج ٢، ص ١٠٦؛
طاشكوپریزاده، ج ١، ص ١٦٥).
جرجانی را با القاب و صفاتی همچون امام در نحو و ادب، شیخِ زبان عربی، مؤسس علم معانی و بیان، علامه و دارای تألیفات سودمند، فقیه، متكلم، دیندار، قانع و آرام ستودهاند (رجوع کنید به ذهبی، ج ١٨، ص ٤٣٢؛
ابنشاكر كتبی، ج ٢، ص ٣٦٩ـ٣٧٠؛
یافعی، ج ٣، ص ٧٨؛
سبكی، همانجا؛
اسنوی، ج ٢، ص ٢٧٥؛
ابنملقّن، ص ٢٦٧؛
فیروزآبادی؛
سیوطی، همانجاها؛
زیدان، ج ٢، جزء ٣، ص ٤٤؛
قس قفطی، ج ٢، ص ١٨٨ كه جرجانی را در آموزش دیگران بخیل دانسته است).
جرجانی، پس از استادش، ابوالحسین فارسی، در جرجان به تدریس پرداخت و بسیاری از طالبان علم برای یادگیری نحو و علوم ادبی و درك محضر او به آنجا شتافتند (قفطی؛
سبكی؛
فرّوخ، همانجاها). از جمله شاگردان جرجانی، احمدبن عبداللّه مهابادی، ابوالحسن علیبنمحمد فصیحی، فضلبن اسماعیل تمیمی، محمدبن احمد ابیوردی، احمدبن ابراهیم شَجَری و خطیب تبریزی* بودند (ابنانباری، همانجا؛
یاقوتحموی، ج ١، ص ٣٥٧، ج ٥، ص ١٩٦٤، ٢١٦٦، ٢٣٦٥، ج ٦، ص ٢٨٢٤؛
قفطی، ج ٢، ص ١٨٩ـ١٩٠). جرجانی پیرو فقه شافعی و در كلام، اشعری بود (سبكی، همانجا؛
ابنقاضی شُهْبه، ج ١، ص ٢٥٩؛
سیوطی؛
طاشكوپریزاده، همانجاها). وی به عربی شعر میسرود و به گفته فیروزآبادی (ص ١٢٧) اشعار فراوانی داشت. حدود صد بیت از سرودههایش را باخرزی (ج ١، ص ٥٧٩ - ٥٩٤) و ابنشاكر كتبی (ج ٢، ص ٣٧٠) نقل كردهاند. بسیاری از سرودههای او در شكایت از احوال زمانه و برخی نیز در مدح اشخاص بوده است، از جمله در مدح خواجه نظامالملك طوسی، وزیر سلجوقیان (متوفی ٤٨٥؛
قفطی، همانجا؛
فرّوخ، ج ٣، ص ١٨٣، ١٨٥).
در باره تاریخ وفات وی اختلاف نظر هست؛
ابنشاكر كتبی (همانجا) و زیدان (همانجا) و فرّوخ (ج ٣، ص ١٨٤) تاریخ درگذشت او را ٤٧١ آوردهاند و اسماعیلپاشا بغدادی (ج ١، ستون ٦٠٦) نیز سال ٤٧٤ را ذكر كرده و در دیگر منابع هر دو تاریخ آمده است (رجوع کنید به ذهبی؛
یافعی؛
سبكی؛
ابنملقّن، همانجاها).
دانشمندان مسلمان از سده دوم برای اثبات اعجاز قرآن به تدوین علوم بلاغی پرداختند و عبدالقاهر جرجانی نیز برخی آثار خود را در همین زمینه تألیف كرد. وی، بر خلاف كسانی كه بلاغت را بیشتر در لفظ میدانستند و به آن بها میدادند (از جمله جاحظ *، قُدامة بن جعفر * و قاضی جرجانی) یا آنان كه جلوه بلاغت را بیشتر در معنی میدیدند (مانند ابوعَمرو شیبانی * و حسنبن بِشر آمِدی *)، نظریه جدیدی عرضه كرد ( د. ایرانیكا، ذیل «عبدالقاهر جرجانی»؛
نیز رجوع کنید به بلاغت *). وی با نقد دقیق نظریه هر دو گروه (رجوع کنید به ١٣٩٨، ص ٣٥ـ٥٢)، دیدگاه خود را، كه به نظم و تَلاؤُم شهره گشت، مطرح كرد. پیشینیان لفظ را به لباس یا غلافی مانند میكردند كه بر اندیشهها سایه میافكند و آنها را میپوشاند و غلاف و پوشش نیز طبیعتاً غیر از محتوا و از جنسی دیگر است (عَشْماوی، ص ٢٨٠). جرجانی در پی ابطال این نظر بود. پیش از وی بیشتر به مفردات و اجزا بها میدادند، بیآنكه بدانند زیبایی یك اثر در تركیب و نظم اجزای آن است؛
چیزی كه در نقد ادبی و زیباییشناسی معاصر نیز بسیار مهم است (رجوع کنید به شفیعی كدكنی، ١٣٦٢ ش، ص ٥٥ - ٥٦). از اینرو، به نظر جرجانی، یك كلمه مادام كه در گروهی از كلمات مرتبط با یكدیگر واقع نشده باشد، خالی از هرگونه اهمیت و مفهوم است ( د. اسلام ، چاپ دوم، تكمله ٥ - ٦، ذیل مادّه). جرجانی برای بیان این معنی، تابلو نقاشی را مثال میزند كه هر رنگی در كنار دیگر رنگها جلوهگر میشود و گیرایی یك تصویر در مجموع و انتظام این رنگهاست (١٣٩٨، ص ٧٠). آیور آرمسترانگ ریچاردز، نقاد معروف، نیز همین مطلب را در باره یك نقاشی و یك قطعه موسیقی مطرح كرده و گیرایی و جاذب بودن آنها را در پیوند رنگها و صداها دانسته است. ریچاردز در مبحث نظریه استعمال میگوید كه فضیلت و برتری ادبی هر سخن، در كاربرد صحیح و مناسب واژگان است و در سازگاری و پیوند میان آنها، و این همان سخن جرجانی است (رجوع کنید به ریچاردز، ص ٦٠ـ٦١، ٧٩ـ٨٠؛
عشماوی، ص ٢٨٢ـ ٢٩٣). به گفته كمال اَبودیب، این نظر جرجانی همان است كه زبانشناس معاصر، بنیامین لی ورف، مطرح كرده است كه معنی، حاصل كلمات یا تكواژها نیست، بلكه محصولِ طرح ارتباطی میان تكواژهاست (رجوع کنید به شفیعی كدكنی، ١٣٦٢ ش، ص ٥٦)؛
از اینرو، در مبحث اعجاز قرآن، بر خلاف معتزله كه خصوصیات فصاحت را در تكتك كلمات و حتی حروف و صداها جستجو میكردند، جرجانی بر اساس نظریه نظم، اعجاز قرآن را در ساختار میداند نه در كلمات. او توضیح میدهد كه این كلمات پیش از نزول قرآنكریم در بین مردم عرب وجود داشته و تقریباً با همان مفاهیم نیز در قرآن كریم به كار رفته است. البته نبودِ كلمات متنافر در قرآنكریم مهم است، ولی برای اعجاز قرآن كافی نیست. از سوی دیگر آرایههای ادبی و مجاز و استعاره نیز نمیتواند ملاك اعجاز قرار گیرد، زیرا در بسیاری از آیات قرآنكریم چنین صنایعی به كار نرفته است؛
پس، آنچه مهم است ارتباط اسلوب موجود در میان واژگان است كه در دیدگاه جرجانی عنوان نظم به خود گرفته است (رجوع کنید به د. ا. د. ترك ، ذیل «عبدالقاهر جرجانی»). این نظریه جرجانی، كه زبان صرفاً مجموعهای از واژهها نیست، با نظریه فردینان دو سوسور كه زبان را مجموعهای از پیوندها و ارتباطها، میداند قابل مقایسه است. مقیاس نقد نیز نزد جرجانی همین است، یعنی نظمی كه روابط میان اشیا را برقرار كرده و هدف زبان نیز تعبیر از این پیوندهاست (رجوع کنید به مندور، ص ٣٣٤ـ٣٣٦؛
د. ایرانیكا ، همانجا).
پیوند میان علم نحو و معانی نیز در آثار جرجانی مطرح گشته است. به تعبیر وی، «علم معانیالنحو» یعنی یافتن بهترین روابط نحوی در میان كلماتی كه برای ادای مقصود بیان میشود (رجوع کنید به ١٣٩٨، ص ٢٧٦، ٢٨٢ـ٢٨٣، ٤٠٣ـ٤٠٤). به بیانِ دیگر، علم معانی نحو، آگاهی شاعر و ادیب از كاربردهای نحوی زبان است و اینكه هر ساختاری در چه حالتی، چه نقشی میتواند داشته باشد (شفیعی كدكنی، ١٣٧٠ ش، ص ٣١). زبانشناسان معاصر، نظیر بلومفیلد و چامسكی، نیز به جایگاه و نقش مسائل نحوی و پیوند میان نحو و بلاغت پیبردهاند (رجوع کنید به عبدالمطلب، ص ٥١ ٧٢).
از دیگر اندیشههای ابتكاری جرجانی، نشان دادن ارتباط میان ساختارِ اندیشه و ساختار زبان بود. وی انتظام بین لفظ و معنی را انعكاس نظم ذهنی میشمرد (رجوع کنید به ١٣٩٨، ص ٤٤؛
زرّینكوب، ١٣٧٨ ش، ج ٢، ص ٧٢٤؛
د. ایرانیكا ، همانجا). گفتنی است كه پیش از جرجانی نیز اصطلاح «نظمالقرآن» در مبحث اعجاز به كار رفته بود. جاحظ نخستین كسی است كه «نظم» و «تألیف» قرآن را برهانی عظیم دانسته است (رجوع کنید به ج ١، ص ٣٨٣). ابنندیم نیز از چندین مؤلف یاد كرده است، از جمله از جاحظ و ابناِخشید (متوفی ٣٢٦) و ابوعلی حسنبن علیبن نصر كه كتابهایی با عنوان نظمالقرآن داشتهاند. محمدبن زید واسطی معتزلی (متوفی ٣٠٧) نیز كتابی با عنوان اعجازالقرآن فی نظمه و تألیفه داشته است (ابنندیم، ص ٤١). خَطّابی (متوفی ٣٨٨؛
ص ٢٤ـ٢٥) نیز اعجاز قرآن را در نظم آن دانسته است. باقلاّ نی (متوفی ٤٠٣؛
ص ١٧٧ـ ١٧٨) هم تصریح كرده كه اعجاز قرآن در حروف آن نیست، بلكه در نظم، انضمام و چینش آنهاست. قاضی عبدالجبار معتزلی (متوفی ٤١٥؛
ج ١٦، ص ١٩٩) نیز فصاحت را نه در اجزای كلام به تنهایی، بلكه در پیوند آنها میداند. در واقع، این بحث به طور پراكنده در آثار دانشمندان پیش از جرجانی مطرح بوده، ولی مبتكر این نظریه، جرجانی است كه زمینهساز علم معانی، بهعنوان دانشی مستقل شد (ضیف، ص ١٨٩؛
بدوی، ص ٣٥٣؛
قس ناصف، ص ١٨، ٢٠، ٢٩ كه معتقد است جرجانی، بیشتر، نظر پیشینیان را تنظیم كرده و مبتكر این نظریه نبوده است؛
برای نقد گفتههای ناصف رجوع کنید به بدوی، ص ٤١١ـ ٤١٥). اما نكته مهم این است كه كار جرجانی در نظریه نظم، از چنان كمال و استحكامی برخوردار است كه اخلاف او نتوانستهاند چیز مهمی بر نظریه وی بیفزایند (شفیعی كدكنی، ١٣٦٢ ش، ص ٥٦).
از دیگر مباحثی كه در باره جرجانی مطرح میشود آن است كه وی تا چه حد متأثر از فلسفه یونان و اندیشههای ارسطو بوده است. به نظر طهحسین، جرجانی به واسطه مطالعه آثار ابنسینا با اندیشهها و تقسیمات ارسطو آشنا شده و مباحث خود را بر آن مبنا پیریزی كرده و به خوبی توانسته است میان قواعد نحو عربی و اندیشههای ارسطو جمع بندد (ابنوهب كاتب، مقدمه، ص ٢٩ـ٣٠؛
قس بدوی، ص ٣٩٢ـ٣٩٤)، البته شباهت موجود میان مباحث جرجانی و اندیشههای ارسطو آن اندازه نیست كه حاكی از تبعیت و تقلید باشد و همچنین تأثیر و نفوذ معارف یونانی در آرای جرجانی چندان مهم و قابل اعتنا نیست؛
اما، چون عبدالقاهر از دانشمندان علم كلام بوده و با مباحث عقلی و ذوقی انس داشته است، عجیب نیست كه آرای او در بعضی موارد با بعضی تحقیقات حكیمان یونان شباهت یافته باشد (زرّینكوب، ١٣٥٦ ش، ص ١٩٢؛
همو، ١٣٧٨ ش، ج ١، ص ١٦٩ـ١٧٠). به گفته كمال ابودیب، كار جرجانی در طبقهبندی اقسام استعاره از لحاظ بلاغت و مشابهت میان آنها، كه نشاندهنده آخرین گسترش تحلیلی استعاره در مطالعات اروپایی نیز هست، اساساً با طبقهبندی ارسطو متناقض است ( د. اسلام ، همانجا). امین خولی (ص ١٢٣) معتقد بود كه جرجانی در كتاب دلائلالاعجاز متكلمی است كه با جدل و منطق مباحث خود را مطرح میكند، ولی در اسرار البلاغة ادیب بلیغی است كه به دور از استدلالهای منطقی، با تكیه بر ذوق، مباحث را پیش میكشد (برای نقد نظریه خولی رجوع کنید به بدوی، ص ٣٩٥ـ٣٩٧).
نكته مهم دیگر در آثار جرجانی آن است كه وی فقط به طرح نظریهها بسنده نكرده، بلكه با آزمودن آرای خود با آیات قرآن و اشعار عرب به آنها جنبه عملی بخشیده است (برای نمونه رجوع کنید به ١٣٩٨، ص ٢٢١ـ ٢٢٥؛
برای بررسی آیات قرآن رجوع کنید به همو، ١٩٥٤، ص ٢٨٤ـ ٢٨٥؛
برای نقد اشعار نیز رجوع کنید به عشماوی، ص ٢٩٦).
جرجانی در استفاده از اشعار عربی، از دورههای گوناگون ادب عربی (جاهلیت تا عصر عباسی) شاهد آورده (برای نمونه رجوع کنید به ١٩٥٤، فهرست، ص ٤٠١ـ٤١٢) و این موضوع باعث شده است كه دیدگاههای ادبی، نقدی و بلاغی جرجانی، عام و شامل باشد و همه این دورانها را در بر گیرد (رجوع کنید به حمدی ابوعلی، ص ٦٢ـ ٦٥).
بر عبدالقاهر خرده گرفتهاند كه در بحث اعجاز قرآن و مباحث بلاغی، از نقش موسیقیایی آیات و مسئله اصوات در زبان غافل مانده است (رجوع کنید به دُهمان، ج ١، ص ١٢٧؛
زوبعی، ص ٦٠ـ٦٩). برخی ناقدان نیز معتقدند كه جرجانی نسبت به اسلوب، اهمال كرده و بیشتر به تركیب نحوی گرایش داشته است؛
ولی، جرجانی به اسلوب، زبان و متكلم اشاره كرده و نقش هر یك را بیان داشته است (رجوع کنید به ابوزید، ص ١٦٣ـ١٦٤). مسئله دیگر آن است كه جرجانی به طور پراكنده مباحث صنایع بدیعی را مطرح كرده (رجوع کنید به ١٩٥٤، ص ٥ ١٩) و نظریهای كلی و عمومی برای بدیع نداده است و اگر چنین میكرد میتوانست مانع از پراكندگی مباحث اصحابِ بدیع گردد (رجوع کنید به ضیف، ص ٢١٨ـ٢١٩).
جرجانی بر محققان پس از خود تأثیر جدّی گذاشت. فخررازی * (متوفی ٦٠٦) كتابش را بر اساس دو كتاب جرجانی، یعنی دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغة، اما با تقسیمبندی جدید تألیف كرد (رجوع کنید به فخررازی، ص ٥١). سَكّاكی *(متوفی ٦٢٦) با تكیه بر آرای جرجانی و دیگر دانشمندان بلاغت، كتاب مفتاح العلوم *را تألیف كرد و در بخش سوم آن، در باره معانی و بیان جداگانه بحث نمود (ضیف، ص ٢٨٨). یحییبن حمزه علوی *(متوفی ٧٤٥؛
ج ١، ص ٤) نیز جرجانی را مؤسس قواعد علم بلاغت دانسته است. سعدالدین تفتازانی *(متوفی ٧٩٢) در مقدمه كتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح (ص ٤) بیان كرده كه نهایت توان خود را در مطالعه دو كتاب جرجانی به كار گرفته است (نیز رجوع کنید به جرجانی، ١٩٥٤، مقدمه ریتر، ص ٦ـ٧).
برخی گفتههای جرجانی به كتابهای تفسیر نیز راه یافته است (از جمله رجوع کنید به طبرسی، ج ١، ص ١٠٨ـ١٠٩). زَمَخشَری * (متوفی ٥٣٨) نخستین مفسری است كه به پیروی از اندیشههای جرجانی، به تفسیر بلاغی آیات قرآن پرداخته است (ضیف، ص ٢٤٣؛
عتیق، ص ٢٨ـ٢٩). آرای جرجانی در شعر و ادبیات فارسی نیز مؤثر بوده است. خاقانی شروانی در بیتی (دیوان، ص ٢٧٥، بیت ٦)، تركیب «نظم قرآن» را آورده است. حافظ به واسطه كشّاف زمخشری، به طور غیرمستقیم، با آرای عبدالقاهر جرجانی آشنا شده و رمز و رازهای قرآن را آموخته و این رمزِ دلبستگی حافظ به «كشفِ كشّاف» است (رجوع کنید به حافظ، غزل ٤٤، بیت٢؛
شفیعی كدكنی، ١٣٦٢ ش، ص ٥٦) و حافظ كه اوج هنر خود را «نظم» خوانده (برای نمونه رجوع کنید به غزل ١٦٢، بیت ١١، غزل ٣٢٨، بیت ٧، غزل ٣٢٩، بیت ١١) احتمالاً توجه خود را به تركیب و ساخت در هنر نشان داده است (رجوع کنید به شفیعی كدكنی، ١٣٦٢ ش، همانجا).
آثار جرجانی
١) اسرارالبلاغة، مشتمل بر مطالبی از قبیل تشبیه و استعاره، كه بعدها نام علم بیان به خود گرفت (رجوع کنید به اسرارالبلاغه *).
٢) دلائل الاعجاز، مشتمل بر مباحثی از قبیل فصل و وصل و قصر و اختصاص، كه بعدها نام علم معانی به خود گرفت (رجوع کنید به دلائلالاعجاز *). جرجانی را، به سبب تألیف این دو كتاب، بنیانگذار دو علم معانی و بیان دانستهاند. هر چند سكّاكی در سده هفتم این دو علم را معانی و بیان نامید، ولی اصول كلی آن را جرجانی پایهریزی كرد (رجوع کنید به طاشكوپریزاده، ج ١، ص ١٦٦؛
د. اسلام ، همانجا). به گفته ریتر این دو كتاب سرچشمه مباحث مهم دو شاخه بلاغت، یعنی معانی و بیان، بود و توانست در مطالعات بلاغی مشرق زمین دگرگونی ایجاد كند (جرجانی، ١٩٥٤، مقدمه، ص ٦ـ٧؛
نیز رجوع کنید به بلاغت *؛
بیان *).
٣) الرسالة الشافیة، در باره اعجاز قرآن. جرجانی در این كتاب به مبحث تَحَدّی قرآن و ناتوانی مردم عرب در معارضه با قرآن پرداخته (رجوع کنید به ص ١٠٧ـ١١٧) و اعجاز قرآن را در نظم آن دانسته است (همان، ص ١٢١ـ١٢٢). او در مخالفت با نظریه صَرفه * در اعجاز قرآن سخن گفته است (همان، ص ١٣٣ـ١٤٠). این رساله به همراه دو رساله دیگر در اعجاز قرآن از خَطّابی (متوفی ٣٨٨) و رُمّانی (متوفی ٣٨٦) در مصر به چاپ رسیده است. برخی بر آناند كه این رساله، بخشی از دلائلالاعجاز بوده و كتاب مستقلی نیست (برای نمونه رجوع کنید به جرجانی، ١٤١٠، مقدمه یسری عبدالغنی عبداللّه، ص ١٣).
٤) العُمْدَه، در باره تصریف. ابنقاضی شهبه (ج ١، ص ٢٥٩) نام آن را العُمُد آورده و كتاب نیز با عنوان العُمُد به چاپ رسیده است؛
ولی، در برخی منابع كهن (از جمله سبكی، ج ٥، ص ١٥٠؛
سیوطی، ج ٢، ص ١٠٦)، نام آن العُمدة آمده است. این كتاب دارای مباحث معمول در كتابهای صرفی است و جرجانی بحث جالبی در باره مخارج حروف آورده است (رجوع کنید به ص ١٤٠ـ١٤١).
٥) المغنی، شرح مبسوطی بوده است در سی مجلد بر الایضاح ابوعلی فارسی (ابنانباری، ص ٣٦٣؛
ابنشاكر كتبی، ج ٢، ص ٣٧٠).
٦) المُقْتَصِد، تلخیصی است كه عبدالقاهر جرجانی از كتاب پیشین خود، المغنی ، انجام داده است. نام كتاب را المُقْتَضَب نیز آوردهاند (رجوع کنید به د. ایرانیكا؛
د. ا. د. ترك ، همانجاها). برخی المقتصد را شرحی مستقل بر الایضاح دانستهاند (رجوع کنید به ابنانباری؛
سبكی؛
سیوطی، همانجاها). جرجانی در این كتاب از استاد خود، ابوالحسین فارسی، مطالب بسیاری نقل كرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٣٥، ١٥١، ١٨٨). محققِ كتاب، كاظم حرالمرجان (ج ١، مقدمه، ص ٣٥)، سال تألیف آن را ٤٥٢ دانسته است (قس فرّوخ، ج ٣، ص ١٨٤ كه تألیف آن را در ٤٥٤ نوشته است). ابنقاضی شهبه (همانجا) نیز نام آن را الاقتصاد آورده است. برخی ویژگیهای این كتاب عبارت است از: استشهاد به آیات قرآن (برای نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٢٣١، ٢٥٣)، استشهاد فراوان به اشعار عربی (ج ٢، ص ٧٧١، ٩٥٩)، استدلال به گفتههای سیبویه در الكتاب (ج ١، ص ٢٥٦، ٣٥٧)، توجه به اختلاف قرائتهای آیات قرآن و تأثیر آن در مسائل نحوی (ج ١، ص ٢٧٧، ٥٠٣)، آوردن مطالب تاریخی در ضمن مباحث كتاب (ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤، ٢٢٢، ٣٤٢)، تحلیل نحوی احادیث (ج ١، ص ٤١١ـ٤١٢)، استفاده از مَثَلها (ج ١، ص ٧٨، ٦١٠، ٦٤٦)، به كار گیری برخی اصطلاحات، مانند ضمیر «امر» به جای ضمیر «شأن» و «قِصه» (ج ١، ص ٤٦٥).
٧) الایجاز، تلخیصی است از كتاب الایضاح فارسی (حاجیخلیفه، ج ١، ستون ٢١٢؛
اسماعیل بغدادی، ج ١، ستون ٦٠٦).
٨) التكملة (رجوع کنید به قفطی، ج ٢، ص ١٨٨)، كه شاید مستدركِ الایضاح بوده است (فرّوخ، همانجا).
٩) التذكرة. به گفته قفطی (ج ٢، ص ١٨٩) این كتاب در باره موضوعات گوناگون و پراكنده بوده است.
١٠) المفتاح، مشتمل است بر مباحث علم صرف، در دوازده باب. جرجانی در این كتاب چند اصطلاح جدید بهكار برده است، از جمله اطلاق «مطابَق» بر فعل مضاعف (رجوع کنید به ص ٣٩)؛
به كار گیری اصطلاح ذوالثلاثة (دارای سه حرف) برای فعل اجوف، كه در ساختار متكلم وحده ماضی سه حرفی میباشد، مانند قُلْتُ (رجوع کنید به همان، ص ٤١)؛
اطلاق ذوالاربعة (دارای چهار حرف) بر فعل ناقص، كه در ساختار متكلم وحده ماضی چهار حرفی میباشد، مانند دَعَوْتُ (رجوع کنید به همان، ص ٤٢).
١١) الجُمزل، در علم نحو. در قدیمترین منابع در باره جرجانی، نام این كتاب آمده است (رجوع کنید به ابنانباری، همانجا؛
ابن اسفندیار، ج ١، قسم ١، ص ١٢٨). حاجیخلیفه (ج ١، ستون ٦٠٢) نام آن را جرجانیة نیز ضبط كرده است. شرحهای بسیاری بر این كتاب نوشته شده است. قدیمترین شارح آن ابومحمد عبداللّهبن محمد بَطَلیوْسی *(متوفی ٥٢١) بوده است (همانجا؛
برای آگاهی از دیگر شرحها رجوع کنید به همان، ج ١، ستون ٦٠٢ـ٦٠٣؛
بروكلمان، ج ٥، ص ٢٠٥ـ٢٠٦). این كتاب را شرح كتاب دیگر جرجانی، العواملالمائة(رجوع کنید به سطور بعد)، دانستهاند (رجوع کنید به قفطی، همانجا؛
جرجانی، ١٤١٠، همان مقدمه، ص ١٠؛
قس فرّوخ، همانجا، كه الجُمل را مختصر العواملالمائه دانسته است). الجمل در پنج فصل تنظیم شده، فصل اول آن به مقدمات اختصاص یافته و سه فصل آن (ص ٥٩ ٩٥) در باره عوامل (فعلها، حرفها و اسمها) است و فصل پنجم كتاب (ص ٩٦ـ ١٠٨) در باره مسائل گوناگون نحو، مانند اقسام جمله، است.
١٢) التلخیص، شرح كتاب الجمل است (ابنانباری؛
سبكی، همانجاها).
١٣) العوامل المائة یا مائة عامل، در باره صد عامل در نحو، كه به نوشته حاجیخلیفه (ج ٢، ستون ١١٧٩)، كتابی مشهور و متداول است. عوامل در این كتاب به لفظی و معنوی و سَماعی و قیاسی (قانونمند) تقسیم شده است (رجوع کنید به ازهری، ص ٨٣ ٨٦). به گفته ریتر (جرجانی، ١٩٥٤، مقدمه، ص ٦) این كتاب مشهورترین كتاب در باره عوامل نحو است. العواملالمائة در ١٠٢٦/١٦١٧ به لاتینی ترجمه شد ( د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل «نحو»). این كتاب از متون درسی بوده است و بارها به چاپ رسیده و، به نظم و نثر، به تركی برگردانده شده و شرحهای متعددی نیز بر آن نوشته شده است (رجوع کنید به حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١١٧٩ـ١١٨٠؛
بروكلمان، ج ٥، ص ٢٠٠ـ٢٠٤). از شارحان شیعی این كتاب قطبالدین راوندی *، ملامحسن فیض كاشانی *و فاضل هندی بودهاند (خوانساری، ج ٥، ص ٩٣). در فارسی نیز با عنوان عوامل منظوم و عوامل صدگانه به نظم كشیده شده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج ١٥، ص ٣٦٠).
١٤) العروض یا كتاب فیالعروض، در باره علم عروض و ریشهشناسی زبان (رجوع کنید به د. ایرانیكا ؛
د. ا. د.ترك ؛
فرّوخ، همانجاها).
١٥) المختار من دواوین المتنبّی و البحتری و ابیتمّام، كه گزیدهای از بهترین سرودههای این سه شاعر است. وی اشعاری را كه جنبه مَثَل داشته یا مشتمل بر مطالب حِكْمی بوده، در این گزیده آورده است (رجوع کنید به المختار، مقدمه جرجانی، ص ٢٠١). جرجانی در این كتاب گاه به نقد برخی ابیات پرداخته (رجوع کنید به ص ٢١٩) و برخی ابیات را نیز شرح كرده است (رجوع کنید به ص ٢٩١، ٢٩٣، ٢٩٥). این كتاب، به ضمیمه چند مجموعه شعری دیگر، با عنوان الطرائف الادبیة به چاپ رسیده است. نامی از این اثر جرجانی در منابع كهن نیامده است؛
اما، بروكلمان (ج ٥، ص ٢٠٦ـ٢٠٧)، فرّوخ (همانجا) و دایرة المعارفها (برای نمونه رجوع کنید به د. ایرانیكا ؛
د.ا. د. ترك ؛
د. اسلام ، همانجاها) آن را ذكر كردهاند.
١٦) شرح الفاتحة. در برخی منابع گفته شده كه این كتاب یك مجلد بوده است (رجوع کنید به ذهبی، ج ١٨، ص ٤٣٣؛
ابنشاكر كتبی، ج ٢، ص ٣٧٠).
١٧) شرح اعجاز القرآن . محمدبن زید واسطی * (متوفی ٣٠٦) كتابی داشته با عنوان اعجازالقرآن و جرجانی دو شرح كوتاه و بلند بر آن نگاشته و شرح بلند خود را المعتضد نامیده است (حاجیخلیفه، ج ١، ستون ١٢٠)؛
ولی، در برخی منابع، اعجازالقرآن را اثر خود جرجانی معرفی كردهاند (رجوع کنید به ابنانباری؛
ابنشاكر كتبی، همانجاها؛
ابنملقّن، ص ٢٦٧) و در برخی منابع نیز اعجاز القرآن الكبیر والصغیر را به نام جرجانی آوردهاند (رجوع کنید به سبكی؛
سیوطی، همانجاها؛
طاشكوپریزاده، ج ١، ص ١٦٥).
١٨) المسائل المشكلة (رجوع کنید به عبدالقادر بغدادی، ج ١، ص ٢٢٧؛
بروكلمان، ج ٥، ص ٢٠٦).
١٩) التتّمة فیالنحو (رجوع کنید به زیدان، ج ٢، جزء ٣، ص ٤٥؛
د. ا. د. ترك ، همانجا؛
قس بروكلمان، همانجا، كه نام آن را التتمة فیالجملة آورده است).
٢٠) دَرْجالدُرَر فی تفسیر الا´ی والسُّوَر (رجوع کنید به اسماعیل بغدادی، ج ١، ستون ٦٠٦؛
بروكلمان، همانجا).
٢١) مختار الاختیار فی فوائد معیار النُظّار، در باره معانی، بیان، بدیع و قوافی (اسماعیل بغدادی، همانجا). جرجانی با اینكه ایرانی بوده، كتابی به فارسی ننوشته، جز اینكه در بررسی یك بیت عربی اشاره كرده كه اصل آن بیت به فارسی بوده است (رجوع کنید به ١٩٥٤، ص ٢٥٦؛
د. ایرانیكا ، همانجا).
در دوره معاصر، شیخ محمد عَبْده، مفتی مصر، با تدریس دو كتاب اسرارالبلاغة و دلائلالاعجاز در جامع الازهر و چاپ آنها، نام جرجانی را زنده كرد (رجوع کنید به جرجانی، ١٣٩٨، مقدمه رشیدرضا، ص زـ ح). از جمله كسانی كه در مقایسه بین نظریات جرجانی و برخی پیشگامان زبانشناسی جدید و نقادان ادبی، بسیار كوشیدند، محمد مندور، محمد زكی عَشماوی و كمال ابودیباند ( د. ایرانیكا ، همانجا). بازگشت به مباحثی كه جرجانی مطرح كرده است، میتواند در بررسیهای ادبی و بلاغی و انتقادی مشرق زمین افقهایی نو بگشاید و آن را پویا كند.
منابع:
(١) آقابزرگ طهرانی؛
(٢) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، تهران [?١٣٢٠ ش(؛
(٣) ابن انباری، نزهة الالباء فی طبقات الادباء، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره )?١٣٨٦/١٩٦٧(؛
٤- ابنشاكركتبی، فوات الوفیات، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٧٣ـ١٩٧٤؛
(٥) ابن قاضی شهبه، طبقات الشافعیة،چاپ حافظ عبدالعلیمخان، بیروت: دارالندوة الجدیدة، ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(٦) ابنمُلَقّن، العقد المُذهَّب فی طبقات حملة المذهب، چاپ ایمن نصر ازهری و سیدمهنّی'، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٧) ابنندیم؛
(٨) ابنوهب كاتب، كتاب نقد النثر ) = البرهان فی وجوه البیان (، منسوب به قدامة بن جعفر، ) چاپ طه حسین و عبدالحمید عبادی(، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٩) نصر حامد ابوزید، اشكالیات القراءة و آلیات التأویل، بیروت ١٩٩٩؛
(١٠) خالدبن عبداللّه ازهری، العوامل المائة النحویة فی اصول علم العربیة لعبدالقاهر الجرجانی، چاپ بدراوی زهران، ) بیجا ١٩٩٦(؛
(١١) عبدالرحیمبن حسن اسنوی، طبقات الشافعیة،چاپ كمال یوسف حوت، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢) علیبن حسن باخرزی، دمیة القصر و عُصرة اهل العصر، چاپ محمد تونجی، ج ١، دمشق )? ١٣٩١/١٩٧١(؛
(١٣) محمدبن طیب باقلانی، كتاب تمهیدالاوائل و تلخیص الدلائل، چاپ عمادالدین احمد حیدر، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(١٤) احمد احمد بدوی، عبدالقاهر الجرجانی و جهوده فیالبلاغة العربیة، قاهره )? ١٣٨١/١٩٦٢ (؛
(١٥) كارل بروكلمان، تاریخ الادب العربی ، ج ٥، نقله الی العربیة رمضان عبدالتواب، قاهره ١٩٧٥؛
(١٦) اسماعیل بغدادی، هدیة العارفین ، ج ١، در حاجیخلیفه، ج ٥؛
(١٧) عبدالقادربن عمر بغدادی، خزانة الادب و لبّ لباب لسان العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٩٦٧ـ١٩٨٠؛
(١٨) مسعودبن عمر تفتازانی، كتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح، ) استانبول ( ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(١٩) عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت )? ١٣٦٧/ ١٩٤٨ (؛
(٢٠) عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی، دلائل الاعجاز، چاپ محمد رشیدرضا، بیروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٢١) همو، الرسالة الشافیة، در ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، چاپ محمد خلفاللّه و محمد زغلول سلام، مصر: دارالمعارف، )بیتا. (؛
(٢٢) همو، ) العُمُد ( : كتاب فی التصریف، چاپ بدراوی زهران، قاهره ١٩٩٦؛
(٢٣) همو، كتاب اسرارالبلاغة، چاپ هلموت ریتر، استانبول ١٩٥٤؛
(٢٤) همو، كتاب الجُمل فی النحو، چاپ یسری عبدالغنی عبداللّه، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٥) همو، كتاب المفتاح فی الصرف ، چاپ علی توفیق حمد، ) بیروت ? ١٤٠٥/١٩٨٥ (؛
(٢٦) همو، كتاب المقتصد فی شرح الایضاح ، چاپ كاظم بحرالمرجان، ) بغداد ( ١٩٨٢؛
(٢٧) حاجیخلیفه؛
(٢٨) شمسالدین محمد حافظ، دیوان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران ١٣٦٩ ش؛
(٢٩) محمد بركات حمدی ابوعلی، معالم المنهج البلاغی عند عبدالقاهر الجرجانی ، عمان ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(٣٠) بدیلبن علی خاقانی، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣١) حمدبن محمد خَطّابی، بیان اعجاز القرآن، در ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، همان؛
(٣٢) خوانساری؛
(٣٣) امین خولی، الاعمالالكاملة، ج ١٠: مناهج تجدید فیالنحو و البلاغة و التفسیر و الادب، ) قاهره ( ١٩٩٥؛
(٣٤) احمدعلی دهمان، الصورة البلاغیة عند عبدالقاهر الجرجانی: منهجاً و تطبیقاً ، دمشق ١٩٨٦؛
(٣٥) محمدبن احمد ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج ١٨، چاپ شعیب ارنؤوط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٦) آیور آرمسترانگ ریچاردز، فلسفه بلاغت، ترجمه علی محمدی آسیابادی، تهران ١٣٨٢ ش؛
(٣٧) عبدالحسین زرینكوب، شعر بیدروغ، شعر بینقاب، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٣٨) همو، نقد ادبی: جستجو در اصول و روشها و مباحث نقادی با بررسی در تاریخ نقد و نقادان ، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣٩) طالب محمداسماعیل زوبعی، البلاغة العربیة: علم المعانی بین بلاغة القدامی و اسلوبیة المحدثین، بنغازی ١٩٩٧؛
(٤٠) جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغة العربیة، بیروت ١٩٨٣؛
(٤١) عبدالوهاببن علی سُبكی، طبقات الشافعیة الكبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٤٢) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطی، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٤؛
(٤٣) محمدرضا شفیعی كدكنی، موسیقی شعر ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٤٤) همو، «نظر جرجانی در باب صور خیال»، نشر دانش ، سال ٣، ش ٣ (فروردین و اردیبهشت ١٣٦٢)؛
(٤٥) شوقی ضیف، البلاغة: تطور و تاریخ، قاهره ) ١٩٧٦ (؛
(٤٦) احمدبن مصطفی طاشكوپریزاده، مفتاح السعادة و مصباح السیادة، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٤٧) طبرسی؛
(٤٨) محمدعبدالمطلب، قضایا الحداثه عند عبدالقاهر الجرجانی ، بیروت ١٩٩٥؛
(٤٩) عبدالعزیز عتیق، علمالبیان، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥٠) محمد زكی عَشْماوی، قضایا النقد الادبی بین القدیم و الحدیث ، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥١) محمدبن عمر فخررازی، نهایة الایجازفیدرایة الاعجاز، چاپ احمد حجازی سقّا، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٥٢) عمر فَرّوخ، تاریخ الادب العربی ، ج ٣، بیروت ١٩٨٩؛
(٥٣) محمدبن یعقوب فیروزآبادی، البلغة فی تاریخ ائمة اللغة، چاپ محمد مصری، دمشق ١٩٧٢؛
(٥٤) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج١٦، چاپ امین خولی، قاهره١٣٨٠/١٩٦٠؛
(٥٥) علیبن یوسف قفطی، انباه الرواة علی انباه النحاة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج ٢، قاهره ١٣٧١/١٩٥٢؛
(٥٦) محمد كردعلی، كنوز الاجداد، دمشق ١٣٧٠/ ١٩٥٠؛
(٥٧) المختار من دواوین المتنبی و البحتری و ابی تمام لعبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، در الطرائف الادبیة، چاپ عبدالعزیز میمنی، قاهره: لجنة التألیف و الترجمة و النشر، ١٩٣٧؛
(٥٨) محمد مندور، النقد المنهجی عندالعرب ، قاهره ) ١٩٧٢ ]؛
(٥٩) مصطفی ناصف، «النظم فی دلائل الاعجاز: عرض و تفسیر و منهج»، حولیات كلیة الا´داب ، ج ٣ (ژانویه ١٩٥٥)؛
(٦٠) عبداللّهبن اسعد یافعی، مرآة الجنان و عبرة الیقظان، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٦١) یاقوت حموی، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٩٣؛
(٦٢) یحییبن حمزه علوی، كتاب الطراز المتضمن لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٦٣) EIr ., s.v. " ـ Abd- A l-Qa her Jorjanī " (by K. Abu Deeb);
(٦٤) EI ٢ , s.v. "Nahw" (by G. Troupeau);
(٦٥) ibid, suppl. fascs. ٥-٦, Leiden ١٩٨٢, s.v. " A l-Djurdjanī " (by K. Abu Deeb);
(٦٦) TDVIA , s.v. "Abdulkahir el-Curcanî " (by Nasrullah Hacimuftuoglu).
/ باقر قربانیزرّین /