دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٣١٣
ندیم، عبدالله ، ندیم، عبدالله، نویسندۀ انقلابی و خطیب قیام احمد عُرابیپاشا*.عبداللهبن مصباحبن ابراهیم ادریسی حسنی در ١٠ ذیحجه ١٢٦١/ ١٠ دسامبر ١٨٤٥ در اسکندریۀ مصر به دنیا آمد. نسب او به حسنبن علیبن ابوطالب علیهم¬السلام میرسد. پدرش، عبدالله، از اهالی روستای شرقیه در جنوب مصر بود و از آنجا به اسکندریه مهاجرت کرده بود. او فرزندش را به مکتبخانه فرستاد تا خواندن و نوشتن و قرآن بیاموزد. سپس عبدالله ندیم در مسجد شیخابراهیمپاشا به فراگیری علوم دینی، مانند فقه شافعی و اصول، و منطق پرداخت و به آموختن ادبیات علاقه¬مند شد و با سرودن شعر و نوشتن متون ادبی به محافل ادبی راه یافت (جرجی زیدان، ج٢، ص١٢٨؛ ندیم، ج١، مقدمۀ احمد سمیر، ص٣-٤؛ الشیان، ص٢٣٩؛ احمدامین، ص٢٠٢-٢٠٣). پدرش که علاقه¬مند بود وی عالم دینی برجسته¬ای شود، با گرایش او به ادبیات مخالفت نمود و از پرداخت هزینۀ تحصیلش خودداری کرد. ندیم که با ادبیات نمیتوانست امرار معاش کند، ناگزیر در تلگرافخانۀ شهر بنها استخدام شد. پس از آن در تلگرافخانۀ دفتر کاخ عالی در قاهره، که مادر اسماعیلپاشا* در آنجا زندگی میکرد، به کار پرداخت. او در قاهره با بسیاری از ادبای مصر، مانند محمود سامی البارودی، عبدالله فکری، سیدعلی ابوالنصری، محمود صفوت الساعاتی، شیخ احمد الزرقانی، محمدسعیدبن جعفرپاشا و عبدالعزیزبک، آشنا شد و از محضر آنان بهره برد (دسوقی، ١٤٠٠، ص٣٠٩؛ احمد امین، ص٢٠٥-٢٠٦). پس از مدتی، به اتهام سهلانگاری، از تلگرافخانه اخراج شد و در دقهلیه، معلمی فرزندان فرماندار آنجا را برعهده گرفت. پس از آن به المنصوره رفت و با حمایت یکی از بزرگان شهر، به نام محمدالغرقاوی، در مغازهای به کار پرداخت، اما آنجا را کانون گردهمایی اهل ادب کرد، که موجب ورشکستگی او شد. وی در ١٢٩٣/ ١٨٧٦ به شهر طنطا رفت و به فعالیتهای ادبی خود ادامه داد (احمد تیمور، ٢٠٠١، ص٤؛ اشیال، ص٢٤٠).
ندیم در ١٢٩٦/ ١٨٧٩ به زادگاهش بازگشت و در آنجا به دو تن از دوستان خود، محمد امین و محمود واصف، که از مؤسسان جمعیت مصرالفتاة (مصر جوان) بودند، پیوست و از طریق آنان با ادیباسحاق و سلیمالنقاش، صاحبان دو روزنامۀ معروف مصر و التجاره، آشنا شد و به کار مطبوعات پرداخت (احمد سمیر، ص٤٠٣؛ احمد امین، ص٢١١؛ اشیال، ص٢٤٣). او با کمک همفکران خود، در ١٢٩٦/ ١٨٧٩ الجمعیة الخیریة الاسلامیة (انجمن خیریۀ اسلامی) را، با هدف تعلیم جوانان و پیشرفت علمی آنان، در مصر تأسیس کرد. مهمترین هدف این جمعیت، تأسیس مدرسهای برای دانشآموزان یتیم و نیازمند بود تا با مبانی علوم جدید آشنا شوند (احمد تیمور، ١٩٦٧، ص١٣٠؛ اشیال، ص٢٤٢؛ احمدامین، ص٢١٢).
او به آموزش فن خطابه و سخنوری علاقۀ بسیاری داشت و با هدایت او، دانشآموزانش نمایشنامههای انتقادی وی، مانند العرب و همچنین الوطن و طالعالتوفیق (وطن و اقبال و خوشبختی)، را در حضور توفیقپاشا اجرا کردند. ندیم پس از چندی، به اتهام فساد، از الجمعیةالخیریة الاسلامیة کنار گذاشته شد و به نگارش مقاله برای روزنامهها ادامه داد و سردبیر دو روزنامۀ المحروسه و العصر الجدید شد. او پس از آن، نشریۀ فکاهی التنکیت و التبکیت (طنز و انتقاد) را تأسیس کرد که نخستین شمارۀ آن در ٨ رجب ١٢٩٨/ ٦ ژوئن ١٨٨١ منتشر شد (ندیم، مقدمۀ جمیعی، ص٨ ؛ احمدامین، ص٢١٣-٢١٤).
پس از آغاز قیام احمد عرابیپاشا* و تحت تأثیر آن، ندیم انتشار نشریۀ التنکیت و التبکیت را در ٢٣ ذیحجۀ ١٢٩٨/ ١٦ نوامبر ١٨٨١ متوقف کرد و به قاهره رفت و به قیام پیوست و خطیب و سخنگوی آن شد و به جای التنکیت و التبکیت، نشریۀ الطائف را در قاهره منتشر کرد. ندیم در نشریۀ الطائف از اقدامات اسماعیلپاشا* انتقاد و بر لزوم اصلاحات از طریق حکومت پارلمانی تأکید کرد. اما مقالات تحریکآمیز نشریه، سبب توقیف آن شد (اشیال، ص٢٤٤؛ ابراهیم عبده، ص١٢٦-١٢٧؛ ندیم، مقدمۀ جمیعی، ص٢٤-٢٥). حمایت گسترده و مؤثر ندیم از قیام عرابیپاشا و درخواست او از مردم برای مبارزه با استعمار انگلیس، نقش او را در جایگاه خطیب انقلابی عرابی تثبیت کرد. انتقاد تند و گستردۀ او از توفیقپاشا، تعطیل دائم نشریه را در پی داشت (دسوقی، ج١، ص٣١٢-٣١٦؛ ابراهیم عبده، ص١٢٨؛ حورانی ، ص١٩٦).
پس از شکست قیام عرابیپاشا در ١١ ذیقعدۀ ١٢٩٩/ ٢٤ سپتامبر ١٨٨٢، ندیم مخفی شد و در دوران اختفا، به تحقیق و تألیف پرداخت. او کتاب کان و یکون را نوشت که دربرگیرندۀ مباحثات علمی و دینی ندیم و دوست فرانسوی او در این دوران است. قصیده وطنیةالشرق (ملیگرایی شرق)، که در آن مردم مشرق زمین را موعظه کرده، از دیگر آثاراو در این دوره است (لوتسکی ، ص٢٣٠؛ اشیال، ص٢٤٧-٢٤٨؛ دسوقی، ج١، ص٣١٧-٣١٨).
ندیم در ٢٨ صفر ١٣٠٩/ ٣ اکتبر ١٨٩١ در شهر الجمیزه دستگیر و به شهر یافا در فلسطین تبعید شد. استقبال علی افندی ابیالمواهب( مفتی شهر یافا) از ندیم، وضع او را بهبود بخشید، به گونهای که ندیم خانهای تهیه و آنجا را محل گردهمآیی ادبا و علما کرد (احمد تیمور، ١٩٣٣، ص١١٦٤-١١٦٥).
در ١٣١٠/ ١٨٩٢ عباس حلمی دوم* ، جانشین توفیقپاشا، ندیم را عفو کرد و او به قاهره بازگشت و به روزنامهنگاری پرداخت و نشریۀ الاستاذ را، با مضامین علمی و اخلاقی و فکاهی، منتشر کرد. او بهرغم تأکید بر دخالت نکردن در سیاست و مدیریت کشور، در نشریهاش اندیشههای ضداستعماری خود را آشکار ساخت و از دخالت انگلیس در ادارۀ امور کشور انتقاد کرد. همچنین در این نشریه، در ٤ شعبان ١٣١٠/ ٢١ فوریۀ ١٨٩٣ خواستار تأسیس فرهنگستان زبان عربی (مجمعاللغة العربیة)، برای حفظ زبان عربی و صیانت ازآن ، شد. اما این خواست پس از مرگش، در ١٣١٣ش/ ١٩٣٤ محقق گردید (جرجیزیدان، ج٢، ص١٣٤؛ توفیق، ص١٣٥؛ احمدامین، ص٢٣٥-٢٣٦). ندیم در اختلافات بین عباس حلمی و لرد کرومر ) نمایندۀ انگلیس در مصر(، از عباس حلمی حمایت کرد. ازاینرو، مطبوعات انگلیسی او را مذهبی و متعصب و ضد اروپایی معرفی کردند و سرانجام عباس حلمی، تحت فشار لرد کرومر، در١٣١١/ ١٨٩٣ از انتشار الاستاذ جلوگیری نمود (ابراهیم عبده، ص١٥٥؛ اشیال، ص٢٥٣-٢٥٤). ندیم به یافا تبعید شد و حکومت مصر با این شرط که در مطبوعات دربارۀ اوضاع سیاسی مصر مطلبی ننویسد، مقرری برای او در نظر گرفت، اما ندیم در تبعید به فعالیتهای سیاسی خود بر ضد عثمانی ادامه داد. او دوباره تبعید شد و مدتی در اسکندریه بود، اما با توجه به نظر سلطان عبدالحمید و برای مراقبت بیشتر از او، به استانبول رفت و منصب بازرسی مطبوعات به وی واگذار شد و زیرنظر شخص سلطان قرار گرفت. ندیم در استانبول با سیدجمالالدین اسدآبادی* دیدار کرد و بین آنها مناسبات صمیمانهای برقرار شد. چندی بعد ندیم در استانبول به بیماری سل مبتلا شد و پس از وخامت اوضاع جسمانیش، در ٢ جمادیالاولی ١٣١٤/ ١٠ اکتبر ١٨٩٦ در همانجا درگذشت (زهرالدین، ص٢٩٤؛ احمد سمیر، ص٤٠٦؛ جرجیزیدان، ج٢، ص١٣٥؛ احمدامین، ص٢٤١، ٢٤٥).
آثار ندیم عبارت اند از: دو دیوان شعر؛ نمایشنامۀ العرب؛ نمایشنامۀ الوطن و طالعالتوفیق؛ کتاب کان و یکون، در مباحث دینی و سیاسی؛ سلافةالندیم فی منتخبات السید عبدالله ندیم، مشتمل برچهارده رسالۀ ادبی از او؛ النحله فی الرحله (رهآورد سفر)؛ الاحتفاء فی الاختباء (استقبال در اختفا)؛ الشرک فی المشترک (شرک در اشتراکات)؛ موحدالفصول و جامعالاصول (وحدتبخش افتراقات و گردآورندۀ اصول)؛ الفوائد فی العقائد (سخنان فصیح در عقاید)؛ اَللآلی و الدرر فی فواتح السور (گوهرهایی در تسخیر حصار)؛ البدیع فی مدح الشفیع (پدیدهای نو در ستایش اطاعتکننده)؛ و امثالالعرب (ندیم، مقدمۀ جمیعی، ص٥؛ احمد سمیر، ص٤٠٧-٤٠٨؛ زهرالدین، ص٤٩٦).
ندیم از منتقدان جدّی استعمار غرب بود. به زعم او غربیان با دو راهبرد متفاوت، دین به عنوان سفیر صلح و دوستی و سلطنت به عنوان ابزار ارعاب، در کشورهای شرقی نفوذ کردند و به نام انجام دادن اصلاحات و تمدن، اهداف استعماری خود را پیش بردند (رجوع کنید به ندیم، ج٢، ص٦٤-٦٩). او از سیاست انگلستان در هند و مصر و حامیان آنها انتقاد میکرد و مردم را بر ضد مبلّغان مسیحی، که به اعتقاد او با آموزشهای دینی خود زبان و فرهنگ جامعه را در معرض خطر قرار داده بودند، تحریک مینمود. او اعتقاد داشت آداب و رسوم هر ملتی با شرایط خاص آن ملت متناسب است و تقلید از رسوم ملل دیگر بدون آگاهی، تأثیر مخربی بر هویت اجتماعی خواهد گذاشت و ازاینرو، تقلید از آموزههای غربی نیز باید به گونهای باشد که اعتقادات دینی، هویتی و غیرت ملی حفظ شود (احمدامین، ص٢٣٩؛ حریری، ص٣٣٤).
ندیم منتقد کسانی بود که دین اسلام را مانع پیشرفت شرقیان میدانستند و مهمترین علل عقبماندگی ملل شرقی را بیتوجهی آنان به عوامل پیشرفت غرب میدانست. این عوامل عبارت بودند از: وحدت ملی برگرفته از وحدت مذهبی و زبانی و سرزمین ملی در غرب، سپردن ادارۀ حکومت به مردم و اعتماد به آنان، همکاری بین دولتهای غربی، آزادی اندیشه و توجه به علم و صنعت و تجارت، تولید و ابداع و تأسیس فسادهای قانونی که متضمن عدالت باشد (ندیم، ج٢، ص١٠٩-١٢٠). ندیم غربیان را به سبب سیاستهای استعماری و شرقیان را به سبب غفلت و بیخبری، نکوهش میکرد و بهترین راه شرق را برای بیرون رفتن از این وضع، وحدت و یگانگی ، بدون در نظر گرفتن عقیده و ایمان، میدانست و از مسلمانان میخواست برای تحقق وحدت ملی با یهودیان و قبطیان متحد شوند (احمد امین، ص٢٣٧-٢٣٨؛ لوین، ص١٦٩).
ندیم یکی از معروفترین ملیگرایان مصری در آن دوره بود. وی از شعار مصر برای مصریان پیروی میکرد و نهضت ملی را به رهبری خدیو توصیه مینمود. او در تعارض میان دین و ملیگرایی، ملیگرایی را بر دین ترجیح میداد. ندیم مدافع سلطنت مشروطه بود و در طرح اصول مشروطهخواهی و آزادی، به قرآن و سنّت استناد میکرد تا در میان مسلمانان به این اصول، جایگاه خاصی ببخشد (رجوع کنید به دسوقی، ج١، ص٣٢٨؛ لوین، همانجا). عبدالله ندیم به لزوم حضور نمایندگان طبقۀ فرودست در مجلس ، مشارکت آنان در تعیین سرنوشت خود و مبارزه برای استقلال کشور، به عنوان مؤثرترین راه برای آموزش طبقات فرودست جامعه، تأکید داشت. ازاینرو در نوشتههایش، که دارای مضامین سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است ، کوشیده است با ادبیاتی ساده و قابل فهم، دایرۀ مخاطبان خود را گسترش دهد (احمد امین، ص٢١٧، ٢٤٨؛ حدیدی، ص١١١، ١٢٦، ١٥٧-١٥٨).
منابع :
(١) احمد امین، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، بیروت، بیتا؛
(٢) ابراهیم عبده، تطور الصحافة المصریة ١٧٩٨-١٩٨١، قاهره ١٩٨٢؛
(٣) احمد تیمور، اعلام الفکر الاسلامی فی العصر الحدیث، قاهره ١٩٦٧؛
(٤) همو، تراجم اعیان القرن الثالث عشر و اوائل الرابع عشر، قاهره ٢٠٠١؛
(٥) همو، «عبدالله ندیمافندی، خطیب الثورة العرابیة»، الهلال، سال٤١، ش٩ (یکم ژوئیۀ ١٩٣٣)؛
(٦) نجیب توفیق، عبدالله الندیم خطیب الثورة العرابیة، قاهره ١٩٧٠؛
(٧) علی الحدیدی، عبدالله الندیم الخطیب الوطنیة، قاهره ١٩٨٧؛
(٨) عمرالدسوقی، فی الادب الحدیث، قاهره ٢٠٠٠؛
(٩) صالح زهرالدین، موسوعه رجالات من بلاد العرب، بیروت ٢٠٠١؛
(١٠) احمد سمیر، «السید عبدالله ندیم»، الهلال، سال٥، ش١١ (یکم فوریۀ ١٩٨٧)؛
(١١) جمالالدین شیال، اعلام الاسکندریة فی العصر الاسلامی، قاهره ١٩٦٥؛
(١٢) ز.ا. لوین، اندیشهها و جنبشهای نوین سیاسی اجتماعی در جهان عرب، ترجمۀ یوسف عزیزی بنیطرف، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٣) عبدالله الندیم، سلافة الندیم فی منتخبات، جمع شقیقه عبدالفتاح ندیم، الجزءالال، چاپ دوم، مصر ١٩١٤؛
(١٤) همان، الجزء الثانی، مصر ١٩٠١؛
(١٥) همو؛
(١٦) من تراث عبدالله الندیم، التنکیت و التبکیت، مصر١٩٩٤، مقدمۀعبدالمنعم ابراهیم الجمیعی؛
(١٧) Albert Hourani, Arabic thought in the liberal age ١٧٩٢-١٩٣٩, Cambridge ١٩٨٤.
(١٨) V. lutsky, Modern history of the Arab countries, Moscow ١٩٦٩.
/ محمد مالکی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٣٩٢/٠٦/٠٢