دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٧٦٧
بَلَوی ، خاندان ، خاندانی از مشاهیر علما و صلحا و قضات ، از سده های اول تا نهم . آنان نسبت خود را از نیای قبیلة بلّی ، بلی بن عمربن حافی بن قضاعه قحطانی یا عدنانی ، گرفته اند. این قبیله پیش از اسلام ، در سواحل یمن در مآرب و مشرق دریای قلزم سکونت داشتند و در زمان ظهور مسیح علیه السلام در مصر به تجارت با هند مشغول بودند؛ سپس در نقاط مختلف جزیرة العرب متفرق شدند (جرجی زیدان ، ص ١٩٣ـ١٩٥؛ جوادعلی ، ج ٤، ص ٤٢٠، ٤٢٣). از تاریخ دقیق اسلام آوردن آنان اطلاعی نیست ، افرادی از این قبیله در جنگ بدر همراه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم جنگیدند و از شهدای بدر محسوب می شوند (سمعانی ، ج ١، ص ٣٩٥). گروه دیگری از افراد این خاندان در سال ٨ با هرقل ، امپراتور روم ، پیمان بستند و در جنگ مؤته با سپاه اسلام جنگیدند و تعدادی از آنان کشته شدند (طبری ، ج ٣، ص ٣٧). پس از این شکست ، باقیماندة افراد این قبیله در سال ٩ به حضور پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم رسیدند و اسلام آوردند (همان ، ج ٣، ص ٩٦). از مشاهیر خاندان بلوی می توان از اینان نام برد:
١) زُهیربن قیس بلوی . که به گفتة خودش از طریق ولاء با این قبیله پیوند داشته و از سرداران سپاه اموی در فتح افریقیّه بوده است . از تاریخ تولد وی اطلاع دقیقی در دست نیست ؛ از منابع چنین برمی آید که وقتی حکومت امویان در افریقیه ، از دو طرف گرفتار هجوم بربرها و رومیان شده بود، او (زهیر) مهاجمان روم شرقی و بربرها، به سرکردگی ابن کاهنة بربری مشهور به داهیا را دوبار عقب نشاند. در ٦٢، پس از شهادت عقبة بن نافع ، والی قیروان ، جانشین او شد. سپس در ٦٥، عبدالملک وی را به امارت افریقیه برگزید. او تا ٦٩، در برابر تهاجمات رومیها و بربرها به افریقیه مقاومت کرد، لکن زمانی که قیروان از دست امویان خارج شد، برای بازپس گیری آن شهر از بربرها لشکرکشی کرد و بربرها را شکست داد. در همان سال ، هنگامی که سرگرم رسیدگی به اوضاع اجتماعی و سیاسی مغرب بود، رومیها فرصت را مغتنم شمردند و با لشکری انبوه بر سپاهیان وی تاختند. در این حمله ، زهیر و بسیاری از سپاهیانش کشته شدند (ابن اثیر، ج ٣، ص ٣٠٩؛
عنان ، ج ١، ص ١٧؛
بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ١٣).
٢) بِشْر بلوی . از زمان ولادت ، وفات و نام مشایخ او منابع اطلاعی نمی دهند. وی در اوایل خلافت عباسیان در یمن می زیسته و با والیان منصور و مهدی و هارون الرشید همعصر بوده است . دربارة وی گفته اند که ظلم ستیز بوده و علاوه بر آن در ادب عرب و نگارش رسالات بلیغ مهارت داشته است ؛
از ویژگیهای نامه های وی اقتباس نیکوی او از آیات قرآنی بوده است (بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ١٤). برخی از نامه های بشر به والیان ، که در آنها ایشان را اندرز یا بیم داده ، نگهداری شده است (صفوت ، ج ٣، ص ١٤٢، ١٥٨، ١٩٢ـ١٩٤، ٢٠١، ٢٠٤).
٣) ابوالقاسم عبدالرحمان بن ابی الرجاء بلوی . مقری ، محدّث و خطیب قرن ششم . از زمان تولد او در منابع ذکری به میان نیامده ، ولی از آنجا که در ٥٤٥ در ٧٨ سالگی درگذشته (بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ١٥) می توان دریافت که تولدش در حدود ٤٦٧ بوده است . وی در غرناطه و جاهای دیگر قرائات هفتگانة قرآن را آموخت . در ٤٩٨ به مکه رفت و در آنجا با عبدالله بن عمربن رجاء ملاقات کرد و در علم قرائت از وی بهره مند شد. با ابوحامد غزالی نیز دیدار کرد و از وی اجازه گرفت . سپس به «مهدیّة » تونس رفت و از ابوالحسن بن محمدبن ثابت خولانی (ابن حَدّاد اقطع ) علم آموخت . در ٥٠٥، به اندلس بازگشت و در مسجد جامع مریّه به امامت جماعت و جمعه و تعلیم قرآن پرداخت . جماعتی از وی بهره بردند، از جمله ابن حبیش و ابن بشکوال که از وی روایت کرده اند. سرانجام در ٥٤١ مریّه را ترک کرد و در وادی آش ، از شهرهای اندلس ، ساکن شد و تا آخر عمر در آنجا بود (ضبّی ، ص ٣٥٠؛
بلوی ، مقدمة عمرانی ، همانجا).
٤) ابوالحجاج یوسف بن محمدبن عبدالله بلوی مالکی ، معروف به ابن الشیخ . برخی او را، به دلیل زادگاهش ، اشبیلی خوانده اند و برخی دیگر از آنجا که در مالقه می زیسته ، مالقی نامیده اند. در ٥٢٧ یا ٥٢٩ متولد شد. در مالقه و سایر بلاد علم آموخت . قرائات را از ابن فَخّار و حدیث را از ابوالقاسم سُهیلی ، صاحب الروض الاُنف ، و فقه را در بجایة از عبدالحق و ابوطاهر سلفی آموخت . در ٥٦٠ به حج رفت و در مکه از ابوالحسن بن مؤمن حدیث شنید، سپس به اسکندریه رفت و از احمدبن محمد اصفهانی و عبدالله بن عبدالرحمان عثمانی علم آموخت . افرادی مثل ابوسلیمان بن حوط و ابوالربیع بن سالم از وی علم آموختند. گویند وی زاهدی کم نظیر و عالمی عامل بوده است . مشهور است که در مالقه دوازده مسجد، و به قول دیگر ٢٥ مسجد و چاههای آب ، از مال خود ساخته بود. ابوالحجاج در بیشتر نبردهای مسلمانان و مسیحیان (جنگهای منصور در مغرب و صلاح الدین ایوبی در شام ) شرکت داشت . از وی دو کتاب باقی است : الف باء که به قصد تربیت فرزندش عبدالرحیم تألیف کرده و مجموعه ای از آموخته های ابوالحجاج در زمینه های گوناگون از قبیل لغت ، نحو، فقه ، حدیث ، تاریخ ، قصص ، حکایات ، کلام ، نجوم ، ریاضیات و طبیعیات است . این کتاب را دایرة المعارف عصر ابوالحجاج دانسته اند و نسخه های متعددی از آن در کتابخانه های جهان موجود است . این اثر تربیتی در ١٢٨٧ در قاهره چاپ شده است . کتاب دیگر وی ، تکمیل الابیات ، شامل شعر، حکایات ، مکاتبات و مراسلات است . ابوالحجاج در ٦٠٤ در مالقه وفات یافت (منذری ، ج ٢، ص ١٤٧؛
ذهبی ، ج ٢١، ص ٤٧٩؛
حاجی خلیفه ، ج ١، ستون ١٥٠، ٤٧١؛
کحاله ، ج ١٣، ص ٣٣٠؛
زرکلی ، ج ٨، ص ٢٤٧؛
بلوی ، مقدمة عمرانی ، همانجا).
٥) ابوعامر محمدبن احمدبن عامر بلوی ، ادیب ، طبیب و مورخ قرن ششم . به القاب طُرْطوشی و سالمی (منسوب به شهر سالم ) نیز شناخته می شده است . زمان تولد و نام مشایخ او معلوم نیست . وی ساکن مُرَسِیّه بود. سیوطی ، به نقل از ابن زبیر، وی را ادیب ، لغوی ، کاتب و مورخ دانسته است . کسانی مثل قاضی عبدالمنعم ابن عبدالرحمان و ابوالقاسم ابن البرّاق از وی روایت کرده اند. او آثار مختلفی در لغت و شعر و تاریخ نوشته است (سیوطی ، ج ١، ص ٢٨). همچنین کتاب شفا در طب و کتاب دیگری در تشبیهات به او منسوب است (صفدی ، ج ٢، ص ١١٢). معروفترین اثر او دُرَرُالفواید و غرَرُالقلائد فی اخبار اندلس و طبقات علماءها است (سخاوی ، ص ٢٥١ـ٢٥٢). ابوعامر در ٥٥٩ وفات کرد (سیوطی ، ج ١، ص ٢٨؛
سخاوی ، ص ٢٥٢؛
صفدی ، ج ٢، همانجا؛
زرکلی ، ج ٥، ص ٣١٨؛
کحاله ، ج ٨، ص ٢٧١؛
حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١٠٥٥، ١٤٠٤).
٦) ابوالبقاء خالدبن عیسی بلوی ، فقیه و قاضی اندلسی . از اهالی قَنتوریه مریّه در اندلس بوده است . وی با ابواسحاق بن حاج نُمیری غرناطی ، صاحب ایقاظ الکرام ، مصاحب بود و هر دو نزد استاد محمودبن سلیمان حلبی (متوفی ٧٢٥) تحصیل می کردند (مقری ، ج ٧، ص ١١٥). وی مدتی به قضاوت پرداخت و سپس با ترک این سمت از ٧٣٧ به سوی بلاد حجاز و شرق مسافرت کرد که تا ٧٤٠ به طول انجامید. پس از پایان سفر کتاب تاج المفرق فی تحلیة اهل المشرق را نوشت که در حقیقت سفرنامة اوست (بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ١٧؛
مقری ، ج ٢، ص ٥٣٢). مقری این کتاب را بسیار مهم شمرده است . ابوالبقاء در بازگشت از سفر مدتی در تونس اقامت کرد و کاتب امیر تونس شد (زرکلی ، ج ٢، ص ٢٩٧)، سپس به اندلس برگشت . سال وفات وی بدرستی مشخص نیست ؛
زرکلی وفات او را در ٧٦٧ و حاجی خلیفه بعد از ٧٣٧ ثبت کرده اند. از ابوالبقاء اشعاری به جای مانده که نمونه ای از آنها در منابع آمده است (مقری ، ج ٢، ص ٥٣٢؛
بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ١٦ و ١٧؛
زرکلی ، ج ٢، همانجا؛
کحاله ، ج ٤، ص ٩٧).
٧) ابوالحسن علی بن احمدبن داود بلوی وادی آشی . قاضی و مدرس بود. زمان تولد او مشخص نیست ، ولی از آنجا که سخاوی وفات او را در ٨٩٦ و تقریباً در شصت سالگی ذکر کرده ، ولادت او باید در دهة چهارم قرن نهم روی داده باشد. فرزندش ابوجعفر (ص ١٩٣) نیز تاریخ ولادت او را در حدود ٨٣٦ دانسته است . ابوالحسن در شهر خود پیش مشایخی مانند بُرشانی ، ابی عبدالله منتوری ، سرقُسطی و دیگران علم آموخت ؛
همچنین در غرناطه نزد مشایخ آن شهر تحصیل علوم کرد. در فقه و ادب عرب استاد شد. پس از آن با سمت امام جماعت ، در جامع شهر خود به خطابه و تدریس پرداخت . همچنین در مسجد غرناطه به امامت و قضاوت میان مردم مشغول شد. وی پس از حدود یک ماه از این سمت کناره گیری کرد و به تدریس و تعلیم اکتفا کرد. بسیاری از وی علم آموختند، از جمله فرزندش ابوجعفر. ابوالحسن در ٨٩٠ با خانوادة خود از غرناطه به تلمسان مهاجرت کرد و در ٨٩٨ در شَشَمه ، در آسیای صغیر، درگذشت (بلوی ، ص ١٩٥).
٨) ابوجعفر احمدبن علی بلوی . عالم ، فقیه و ادیب و مؤلف کتاب ثَبتُ در وادی آش متولد شد. دربارة زمان ولادت او در منابع چیزی نیامده ، ولی بتقریب ، در فاصلة سالهای ٨٦٠ـ٨٧٠ به دنیا آمده و در ٩٣٨ از دنیا رفته است (بلوی ، مقدمة عمرانی ، ص ٤٨). ابوجعفر در زادگاه خود تعالیم اولیه ، مانند حفظ قرآن و متون کتب رایج آن عصر، را فرا گرفت و اولین معلم وی پدرش ابوالحسن بود. پس از مدتی ، از وادی آش به غرناطه رفت تا از مشایخ آنجا بهرة علمی ببرد. اولین استاد ابوجعفر در غرناطه ، قَلْصَادی (متوفی ٨٩١) بود (همان ، ص ١٠٤، مقدمة عمرانی ، ص ٣٢). ابوجعفر در ٨٩٠، به اتفاق خانواده اش ، از غرناطه به تلمسان مهاجرت کرد و از مشایخ آن دیار مثل ابن مرزوق و عبدالجلیل تنسی و دیگران علم آموخت و از ابن مرزوق اجازه گرفت . در ٨٩٦ خانوادة بلوی تلمسان را به سوی وهران ترک کردند و بعد از توقفی کوتاه در وهران به سوی تونس رفتند. ابوجعفر تا ٨٩٨ در تونس بود و از مشایخ بزرگ آن عصر در آفریقا استفاده های علمی زیادی کرد. وی سپس به قسطنطنیه رفت (همان ، مقدمة عمرانی ، ص ٣٥) و مدت زیادی در آنجا اقامت کرد و در ٩٠٨ یکی از کتابهای خود را به نام شرح خزرجیّه (در عروض و قوافی ) در غَلَطه ، از قلعه های قسطنطنیه ، به پایان رساند (حاجی خلیفه ، ج ٢، ستون ١١٣٦). ظاهراً ابوجعفر در سایة حمایت دولت عثمانی در همان بلاد ماندگار شد و به تألیفات خود ادامه داد. کتاب ثَبت وی در حقیقت معجمی در شرح حیات علمی اساتید وی و اسانید مرویات آنهاست .
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٩٨ ـ ١٤٠٨/ ١٩٧٨ ـ ١٩٨٨؛
(٢) احمدبن علی بلوی وادی آشی ، ثَبَت ، چاپ عبدالله عمرانی ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣) مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٤) محمدبن احمد ذهبی ، سیر اعلام النُّبلاء ، ج ٢١، چاپ بشار عوّاد معروف و محبی هلال سرحان ، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦؛
(٦) جرجی زیدان ، العرب قبل الاسلام ، چاپ حسین مؤنس ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٧) محمدبن عبدالرحمان سخاوی ، الاعلانُ بالتوبیخ لِمَن ذَمَّ التاریخ ، چاپ فرانز روزنتال ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) عبدالکریم بن محمد سمعانی ، الانساب ، چاپ عبدالله عمر بارودی ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٩) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النّحاة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، ج ١، مصر ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(١٠) خلیل بن ایبک صفدی ، کتاب الوافی بالوفیات ، ج ٢، چاپ س . دیدرینغ ، ویسبادن ١٣٩٤/١٩٧٤؛
(١١) احمد زکی صفوت ، جَمهرة رسائل العرب فی عصور العربیّة الزاهرة ، قاهره ١٣٥٦/١٩٣٧؛
(١٢) احمدبن یحیی ضبّی ، بغیة الملتمس فی تاریخ رجال اهل الاندلس ، مادرید ١٨٨٤؛
(١٣) محمدبن جریر طبری ، تاریخ الطبری : تاریخ الامم والملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، ج ٣، بیروت ( تاریخ مقدمه ١٣٨٢ ) ؛
(١٤) جواد علی ، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بیروت ١٩٧٦ ـ ١٩٧٨؛
(١٥) محمد عبدالله عنان ، تاریخ دولت اسلامی در اندلس ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، تهران ١٣٦٦ـ١٣٧١ ش ؛
(١٦) عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، دمشق ١٩٥٧ـ١٩٦١؛
(١٧) چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(١٨) احمدبن محمد مقری ، نَفح الطّیب ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٩) عبدالعظیم بن عبدالقوی منذری ، التکملةُ لوَفیاتِ النَّقلة ، چاپ بشار عوّاد معروف ، بیروت ١٤٠١/١٩٨١.
/ عبدالله کیانی فرید /