دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٧٢
حدیث (١) ، سخنان پیامبر صلیاللّهعلیهوآله كه در كنار قرآن دو منبع اصلى عقاید، معارف و تشریع احكام در دین اسلام است. نزد شیعیان، حدیث امامان علیهمالسلام در حكم حدیث پیامبر است. در تمدن اسلامى حدیث جایگاهى رفیع داشته و در همه علوم اسلامى، از قبیل تفسیر قرآن، فقه، اصول فقه، كلام، اخلاق، تاریخ و نیز فرهنگ عمومى مسلمانان سهمى بسزا داشته است. بدینجهت از صدر اسلام تاكنون، بهجز دوره كوتاهى كه پس از رحلت پیامبر اكرم برخى اختلافنظرها درباره روایت و كتابت آن پیش آمد، نزد همه مذاهب اسلامى روایت حدیث به دو شكل مكتوب و شفاهى، رواج یافته و چندین علم با موضوع «حدیث» تأسیس شده و گاه نیز به مناسبت، پژوهشهایى خاص در حوزه حدیث صورت گرفته است و در كنار روایت حدیث*، علومى مانند درایة الحدیث*، علمالحدیث*، غریبالحدیث*، مختلفالحدیث، علم رجال*، شكل گرفته است. علاوه بر این، آثار فراوان و متنوع حدیثى در طول چهارده قرن تدوین یافته و مورد توجه عالمان حدیث قرار گرفته است. در این دانشنامه به اقتضاى مقام، عناوین زیادى به موضوع حدیث اختصاص یافتهاست، از آن جمله است : تخریج*، تحمل حدیث*، تدوین حدیث*، جامع حدیث*، جرح و تعدیل*، خبر واحد*، سنّت*، نقد حدیث*، وضع حدیث*.
در این مقاله مباحث حدیث از چند بُعد بررسى شده است:
١) واژگان
٢) حدیث و قرآن
٣) حدیث و تفسیر
٤) حدیث و كلام
٥) حدیث و اخلاق
٦) حدیث و فلسفه
٧) حدیث و تصوف و عرفان
٨) حدیث و تاریخ
٩) حدیث و ادبیات و فرهنگ عامه
١٠) حدیث و موضوعبندى
١١) گونههاى تألیفات حدیثى
١٢) پژوهشهاى حدیثى مسلمانان
١٣) حدیثپژوهى در غرب
گفتنى است كه بحث رابطه حدیث و فقه، باتوجه به جایگاه حدیث در آن علم، به استقلال در مقاله فقه* میآید.
١) واژگان. حدیث در لغت به معناى چیز تازه (خلیلبن احمد، ج ٢، ص ١٧٧، ذیل «حدث»)، ضد قدیم (ابنجماعه، ص ٣٠؛ سیوطى، ج ١، ص ٢٣) و مطلق كلام و خبر است، خواه كم باشد خواه زیاد (ازهرى، ج ٤، ص ٤٠٥، ذیل «حدث»؛ ابنجماعه؛ سیوطى، همانجاها) و به تعریف جامعتر، هر سخنى است كه انسان از طریق شنیدن یا وحى، در خواب یا بیدارى، با آن مواجه شود (راغب اصفهانى، ذیل «حدث»). حدیث مشتق از «حدث» به معناى پدید آمدن چیزى است كه قبلا نبوده است (ابنفارس، ذیل «حدث») و سخن و كلام را از آنرو حدیث نامیدهاند كه اجزاى آن بهتدریج و پیدرپى پدیدار میشوند (رجوع کنید به همانجا؛ ابنجماعه؛ سیوطى، همانجاها). جمع حدیث، برخلاف قاعده، احادیث است (رجوع کنید به ابنمنظور، ذیل «حدث»؛ ابنجماعه، همانجا)، زیرا مفرد احادیث، اُحدوثه است كه مترادف است با حدیث (رجوع کنید به ازهرى؛ ابنجماعه، همانجاها). واژه حدیث در قرآن ٢٨ بار، ٢٣ بار به صورت مفرد و ٥ بار به صورت جمع، در اشاره به قرآن، سرگذشت پیشینیان و در موارد متعددى به معناى مطلق كلام و خبر به كار رفته است (براى نمونه رجوع کنید به تحریم: ٣؛ طه: ٩؛ طور: ٣٤؛ نجم: ٥٩؛ نساء: ٧٨، ١٤٠).
حدیث در اصطلاح اهلسنّت عبارت است از آنچه به پیامبر اكرم نسبت داده شود (ابنحجر عسقلانى، ١٣٠٠ـ١٣٠١، ج ١، ص ١٧٣)، از قول و فعل و تقریر (ابنتیمیه، ص ٥؛ سخاوى، ج ١، ص ٢١؛ سیوطى، همانجا؛ انصارى، ص ٤١) و صفاتِ خَلقى و خُلقى (سخاوى، همانجا) و حتى حركات و سكنات آن حضرت در خواب و بیدارى (همانجا). به سیره، فضائل و ویژگیهاى پیامبر اكرم در پیش از بعثت نیز حدیث اطلاق شده است (رجوع کنید به ابنتیمیه، ص ٧ـ٨). عدهاى حدیث را شامل قول، فعل و تقریرِ صحابه و تابعین (رجوع کنید به سیوطى؛ انصارى، همانجاها) و علما و صُلحا (براى نمونه رجوع کنید به شهیدثانى، ص ٥٤) نیز دانستهاند. نورالدین عتر (ص ٢٧) حتى صفات خَلقى و خُلقى صحابه و تابعان را نیز در تعریف حدیث گنجانده است.
حدیث در اصطلاح علماى شیعه عبارت است از كلامى كه قول، فعل یا تقریر معصوم را گزارش كند (رجوع کنید به شیخ بهائى، ص ٤١٢؛ میرزاى قمى، ج ١، ص ٤٠٩؛ مامقانى، ج ١، ص ٥٧) و اطلاق آن بر آنچه از غیر معصوم رسیده از باب مَجاز است (رجوع کنید به شیخ بهائى، همانجا؛ صدر، ص ٨١).
بنابر تعریف نخست، حدیث به چهار قسم تقسیم میشود : قولى، یعنى هر كلامى غیر از قرآن كه از پیامبر اكرم صادر شده است؛ فعلى، یعنى هر گزارشى كه راجع به اعمال و افعال پیامبر اكرم است؛ تقریرى، یعنى هر سخن یا فعلى كه از صحابه سرزده و پیامبر اكرم با سكوت و عدم انكار یا با اظهار تأیید و تحسین خود بر آن صحه نهاده است؛ و وصفى، یعنى هر آنچه درباره ویژگیهاى جسمانى یا اخلاقى پیامبر اكرم نقل شده است (رجوع کنید به ستامونى اثرى، ص ٥٠ـ٥٦). گاهى در بیان وجه تسمیه حدیث، به حدوث آن در قبال قرآن، كه قدیم است، استدلال شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ١٣٠٠ـ١٣٠١، همانجا)؛ اما این استدلال، با توجه به اطلاق لفظ حدیث بر قرآن در خود قرآن (براى نمونه رجوع کنید به كهف: ٦؛ زمر: ٢٣) و نیز به كارگیرى این اصطلاح از سوى معتقدان به حدوث قرآن، درست به نظر نمیرسد.
هر حدیثى از دو بخش تشكیل شده است: متن و سند. متن در لغت به معناى پشت، قسمت آشكار هر چیز، رویه، و بخش مرتفع و سخت زمین (رجوع کنید به خلیلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنمنظور، ذیل «متن») است و در اصطلاح عبارت است از الفاظ حدیث كه معنا را افاده میكند (سیوطى، همانجا؛ درباره ارتباط معانى لغوى متن با معناى اصطلاحى آن رجوع کنید به همانجا). سند در لغت به معناى بخش مرتفع زمین كه به كوه پیوسته و نیز نوعى لباس است (رجوع کنید به خلیلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنمنظور، ذیل «سند»)، و در اصطلاح، طریق متن یا زنجیره راویان متن است (شهیدثانى، ص ٥٥). سند را خبر دادن از طریق متن نیز گفتهاند (رجوع کنید به ابنجماعه، ص ٢٩؛ سیوطى، ج ٢، ص ٢٢)؛ اما تعریف نخست صحیحتر به نظر میرسد، زیرا خبردادن از طریق متن، اِسناد است (رجوع کنید به شهیدثانى، همانجا؛ مامقانى، ج ١، ص ٥١ـ٥٢).
اصطلاح حدیث با اصطلاحات خبر*، اثر* و سنّت* ارتباط معنایى و كاربردى دارد.
درباره ارتباط معنایى خبر و حدیث و نسبت این دو با یكدیگر، ابنحجر عسقلانى (١٤٠٣، ص ٩ـ١٠) سه قول را مطرح كرده است: الف) قول به ترادف حدیث و خبر. ب) آنچه از پیامبر اكرم نقل شده باشد حدیث و آنچه از غیر ایشان نقل شده باشد خبر خوانده شده و از اینرو به كسانى كه به تاریخ و مانند آن اشتغال دارند «اَخبارى» و به افرادى كه با سنّت نبوى سر و كار دارند «محدّث» اطلاق شده است. ج) نسبت بین خبر و حدیث نسبت عموم و خصوص مطلق است؛ یعنى هر حدیثى خبر است، اما هر خبرى حدیث نیست. اما چون سخن ابنحجر عسقلانى، به سبب تعریف نشدن حدیث در آن، ابهام دارد، دیگر علماى حدیث با توجه به تعریفى كه خود از حدیث داشتهاند، آن را تفسیر و تفسیر خاص كردهاند. بنابر قولِ به ترادف حدیث و خبر، از یك دیدگاه، خبر بر حدیث مرفوع (قول منسوب به پیامبر صلیاللّهعلیهوآله) و حدیث موقوف (قول منسوب به صحابیان) و حدیث مقطوع (قول منسوب به تابعین) قابل اطلاق دانسته شده است (رجوع کنید به سیوطى، ج ١، ص ٢٣)، اما بنابر قول منسوب به فقهاى خراسان، حدیث مرفوع، خبر و حدیث موقوف اثر نامیده شده است (رجوع کنید به ابنصلاح، ص ٢٧؛ سیوطى، همانجا). دیدگاه اول مورد پذیرش بسیارى از محدّثان قرار گرفته است (براى نمونه رجوع کنید به انصارى، ص ٤١؛ شهیدثانى، ص ٥٤). محققان معاصر (براى نمونه رجوع کنید به صالح، ص ١٢٢؛ خطیب، ص ١٩؛ عتر، ص ٢٩) نیز، با توجه به شیوه محدّثان در نقل احادیث موقوف و مقطوع در كنار احادیث مرفوع، همین قول به ترادف را اختیار كردهاند.
در میان محدّثان شیعه، قول به ترادف حدیث و خبر، رواج بیشترى دارد (براى نمونه رجوع کنید به شهید ثانى، همانجا؛ شیخ بهائى، ص ٤١٣؛ صدر، ص ٨٣). نامگذارى كتابهاى حدیثى كهن شیعه نیز شاهدى بر این مدعاست، چنان كه شیخ طوسى كتاب خود را الاستبصار فیما اختلف فیه منالاخبار نامیده است (براى موارد دیگر رجوع کنید به مهدویراد، ص ٤٠ـ٤١).
«اثر» در لغت به معناى نشانى كه از هر چیز بر جا میماند (خلیلبن احمد، ج ٨، ص ٢٣٦، ذیل «اثر»؛ ازهرى، ج ١٥، ص ١١٩، ذیل «اثر»)، جاى پا (خلیلبن احمد، همانجا) و بازمانده (فیومى، ذیل «اثر») است. حدیث را «مأثور» گفتهاند، زیرا عدهاى آن را براى عده دیگر نقل كردهاند (رجوع کنید به ازهرى، همانجا). هر چند برخى، اصطلاح اثر را فقط براى اقوال صحابیان (حدیث موقوف) به كار بردهاند (ابنصلاح، ص ٢٦؛ نووى، ص ٢٣؛ سیوطى، همانجا)، اما شواهدى مبنى بر اینكه حدیث و اثر مترادف به كار رفتهاند ذكر شده، مثلا مسلمبن حجاج (ج ١ ص ٧) حدیث پیامبر را اثر نامیده است و طبرى كتاب خود را كه منحصر به احادیث مرفوع است تهذیب الآثار، و طحاوى كتاب خود را كه مشتمل بر احادیث مرفوع و موقوف است شرح معانى الآثار نامیده است (رجوع کنید به سخاوى، ج ١، ص ١٢٢؛ براى موارد دیگر رجوع کنید به مهدویراد، ص ٤٢ـ٤٣).
درباره تعریف اثر، اقوال دیگرى وجود دارد؛ از قبیل اینكه اثر اعم از حدیث و خبر است، یا اثر مترادف خبر است، یا اثر بر آنچه از صحابه رسیده و حدیث بر آنچه از پیامبر اكرم رسیده اطلاق میشود (رجوع کنید به شهیدثانى، ص ٥٤؛ حاج حسن، ج ١، ص ١٨٤)، اما مشهورترین اقوال همان قول نخست است. محققان معاصر نیز اثر را مترادف با حدیث و خبر، و شامل احادیث مرفوع، موقوف و مقطوع دانستهاند (رجوع کنید به صالح، همانجا؛ خطیب، ص ٢٠؛ عتر؛ حاجحسن، همانجاها). در میان محدّثان شیعه برخى اثر را اعم از خبر و حدیث دانستهاند (رجوع کنید به شهیدثانى، همانجا؛ میرداماد، ص ٦٧)، اما محقق حلّى (نجمالدین جعفربن حسن...بن سعید) اثر را تنها بر مطالب منقول از ائمه علیهمالسلام اطلاق كرده است (رجوع کنید به میرداماد، همانجا). در عین حال، برخى اثر را مترادف حدیث دانستهاند (رجوع کنید به شیخبهائى، ص ٤١٢؛ صدر، ص ٨٢). عناوین برخى كتابهاى كهن (رجوع کنید به صدر، همانجا) و اطلاق اثر بر حدیث پیامبراكرم از سوى ائمه علیهمالسلام و نیز به كارگیرى واژه اثر به جاى حدیث از سوى محدّثان (از جمله عبارت كلینى در مقدمه كافى، ج ١، ص :٨ «الآثارالصحیحة عنالصادقین علیهمالسلام»)، بیانگر تداول نظر اخیر نزد علماى شیعه است (مهدویراد، ص ٤٣ـ٤٤).
درباره ارتباط معنایى حدیث و سنّت گفتنى است كه محدّثان، سنّت را مترادف با حدیث به معناى قول، فعل، تقریر، صفات خَلقى و خُلقى پیامبر اكرم، در پیش و پس از بعثت، دانستهاند (رجوع کنید به ابنتیمیه، ص ٥ـ٩؛ سباعى، ص ٤٧). محدّثان اهلسنّت گاهى سنّت را بر عمل صحابه نیز اطلاق كردهاند، چه این عمل در قرآن یا احادیث پیامبر پیشینهاى داشته چه نداشته باشد (رجوع کنید به حاجحسن، ج ١، ص ١٩٢). از تعابیر محدّثان و عالمان سدههاى نخستین چنین برمیآید كه سنّت در آغاز، تنها بر افعال و اعمال پیامبر اكرم دلالت داشته (صالح، ص ١١٦ـ ١١٧)، اما بعدها بر احادیث پیامبر اكرم نیز اطلاق شده است (همان، ص ١٢٠ـ١٢١).
در میان محدّثان شیعه، مراد از سنّت گاه خود فعل و تقریر معصوم (رجوع کنید به شیخبهائى، ص ٤١٤)، خود قول و فعل و تقریر معصوم (صدر، ص ٨٥) و نیز آنچه از پیامبر اكرم یا مطلق معصوم صادر شده (مامقانى، ج ١، ص ٦٨) بوده و گزارش هر یك از موارد سهگانه، حدیث نامیده شده است (همان، ج ١، ص ٦٩)؛ بنابراین، سنّت نزد آنان مترادف حدیث نیست، بلكه حدیث حاكى از سنّت است (رجوع کنید به شیخبهائى، همانجا).
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنتیمیه، علم الحدیث، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣) ابنجماعه، المنهل الروى فى مختصر علومالحدیث النبوى، چاپ محییالدین عبدالرحمان رمضان، دمشق ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٤) ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحیح البخارى، بولاق ١٣٠٠ـ١٣٠١، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٥) همو، نزهةالنظر فى توضیح نخبةالفكر، چاپ عبدالسلام مدنى، بنارس ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦) ابنصلاح، مقدمة ابنالصّلاح فى علوم الحدیث، چاپ مصطفى دیبالبغا، دمشق ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٧) ابنفارس؛
(٨) ابنمنظور؛
(٩) محمدبن احمد ازهرى، تهذیباللغة، ج ٤، چاپ عبدالكریم عزباوى، قاهره (بیتا.)، ج ١٥، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٩٦٧؛
(١٠) زكریابن محمد انصارى، فتحالباقى بشرح الفیة العراقى، چاپ حافظ ثناءاللّه زاهدى، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١١) اسماعیلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت (بیتا.)، چاپ افست تهران ١٣٦٨ش؛
(١٢) حسین حاجحسن، نقد الحدیث فى علم الروایة و علم الدرایة، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٣) محمد عجاج خطیب، اصول الحدیث: علومه و مصطلحه، بیروت ١٤٢١/ ٢٠٠١؛
(١٤) خلیلبن احمد، كتاب العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ١٤٠٥؛
(١٥) حسینبن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدكیلانى، تهران [? ١٣٣٢ش[؛
(١٦) مصطفى سباعى، السنة و مكانتها فى التشریع الاسلامى، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٧) على ستامونى اثرى، المدخل الى علوم الحدیث، منصوره، (مصر) ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٨) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث للعراقى، چاپ علیحسین على، قاهره ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(١٩) عبدالرحمان بن ابیبكر سیوطى، تدریب الراوى فى شرح تقریب النواوى، چاپ احمد عمر هاشم، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٠) زینالدینبن على شهیدثانى، الرعایة لحال البدایة فى علم الدرایة و البدایة فى علم الدرایة، قم ١٣٨١ش؛
(٢١) محمدبن حسین شیخبهائى، الوجیزة فى الدرایة، چاپ ماجد غرباوى، در تراثنا، سال ٨، ش ٣و٤ (رجب ـ ذیالحجه ١٤١٣)؛
(٢٢) صبحى صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، دمشق ١٣٧٩/ ١٩٥٩، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(٢٣) حسن صدر، نهایةالدرایة فى شرح الرسالة الموسومة بالوجیزة للبهائى، چاپ ماجد غرباوى، (قم ? ١٤١٣)؛
(٢٤) نورالدین عتر، منهج النقد فى علوم الحدیث و مصطلحه، دمشق ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٥) احمدبن محمد فیومى، المصباح المنیر فى غریب الشرح الكبیر للرافعى، (بیروت): دارالفكر، (بیتا.)؛
(٢٦) كلینى؛
(٢٧) عبداللّه مامقانى، مقباس الهدایة فى علم الدرایة، چاپ محمدرضا مامقانى، قم ١٤١١ـ١٤١٣؛
(٢٨) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٩) محمدعلى مهدویراد، «تدوین حدیث (١): تعاریف»، علوم حدیث، سال ١، ش ١ (پاییز ١٣٧٥)؛
(٣٠) محمدباقربن محمد میرداماد، الرواشح السماویة، چاپ غلامحسین قیصریهها و نعمتاللّه جلیلى، قم ١٣٨٠ش؛
(٣١) ابوالقاسمبن محمدحسن میرزاى قمى، قوانینالاصول، چاپ سنگى تهران ١٣٠٨ـ١٣٠٩، چاپ افست ١٣٧٨؛
(٣٢) یحییبن شرف نووى، التّقریب و التّیسیر لمعرفة سنن البشیر النذیر، چاپ صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧.
/ نصرت نیلساز /
٢) حدیث و قرآن
الف) جایگاه حدیث نسبت به قرآن. درباره جایگاه حدیث نسبت به قرآن، از جنبههاى گوناگونى بحث شده است و در مجموع سه دیدگاه در این زمینه وجود دارد: حجیت توأمان قرآن و حدیث؛
حجیت حدیث و حجیت نداشتن ظواهر قرآن؛
و حجیت قرآن و نفى حجیت حدیث.
دیدگاه نخست ــكه عقیده مشهور و مقبول و غالب در بین مسلمانان، اعم از شیعه و اهلسنّت (با تأخیرى حدود یك قرن در میان ایشان)، است ــ ناظر به این معناست كه قرآن و حدیث در كنار هم، در امور دینى (اعتقادات و احكام فقهى و اخلاق) منبع و مرجع محسوب میشوند (رجوع کنید به خبر واحد*؛
سنّت*). اما درباره اینكه حدیث همارز قرآن است یا خیر، اختلافنظر وجود دارد. برخى قرآن و حدیث را همرتبه دانسته و هیچكدام را بر دیگرى ترجیح ندادهاند (رجوع کنید به شافعى، الرسالة، ص ٣٣؛
علمالهدى، قسمت ١، ص ٤٦٢؛
ابنحزم، ١٤٠٥، ج ١، ص ٩٦؛
غزالى، ج ٢، ص ٣٩٢؛
نیز رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص ٤٨٥)، زیرا سرچشمه هر دو وحى الهى است. بهعلاوه، خود آیات قرآن هم بر وجوب اطاعت از پیامبر دلالت دارند (براى نمونه رجوع کنید به انعام: ١٥٣؛
حشر: ٧؛
نیز رجوع کنید به محمد سعید منصور، ص ٤٧٤ـ ٤٧٥). در مقابل، كسانى (براى نمونه رجوع کنید به شاطبى، ج ٤، ص ٥) حدیث را در رتبه دوم حجیت قرار دادهاند (محمدسعید منصور، ص ٤٧٠ـ٤٧١؛
نیز رجوع کنید به سباعى، ص ٣٧٧؛
خضرى، ١٤٢٤، ص ٢٤١)، زیرا اولاً كتابْ قطعیالصدور است و سنّتْ ظنیالصدور و قطعیالصدور بر ظنیالصدور مقدّم است، و ثانیآ سنّت یا بیانِ كتاب است یا مطالبى افزون بر آن دارد كه در هر دو حال حاكى از تقدم كتاب بر سنّت است. در تأیید این دیدگاه، به احادیثى نیز استناد شده است (رجوع کنید به شاطبى، ج ٢، جزء٤، ص ٦؛
نیز براى پاسخ به این ادله رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص ٤٨٩ـ ٤٩٤)؛
هر چند كه به نظر محمد سعید منصور (ص ٤٨١) این اختلاف اصلا لفظى است.
موضوع مطرح دیگر در این باب، این است كه آیا حدیث در تشریعِ احكام استقلال دارد یا خیر، به این معنا كه اگر در سنّت حكمى زائد بر قرآن وجود داشته باشد حجیت دارد یا نه. شافعى (الرسالة، ص ١٠٤؛
نیز رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص ٥٠٨ـ ٥٠٩) بر آن است كه هرچه در سنّت آمده لازمالطاعه است، هر چند در قرآن نصى بر آن دلالت نداشته باشد. در مقابل، این نظر هم ابراز شده است كه تنها احادیثى حجیت دارند كه اصلى ــ ولو با تأویل ــ در قرآن داشته باشند، خواه بیان نص قرآن باشند خواه اجمال كتاب را تبیین كنند (شاطبى، ج ٢، جزء٤، ص ٩ـ١٠؛
براى دلایل هریك از این دو قول و پاسخ به آنها رجوع کنید به همان، ج ٢، جزء٤، ص ١٠ـ١٥؛
عبدالغنى عبدالخالق، ص ٥٠٨ـ ٥٣٦؛
محمدسعید منصور، ص ٤٨٤ـ٤٩٩). گفتنى است كه سباعى (ص ٣٨٥؛
نیز رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص ٥٣٦ـ ٥٣٧؛
محمد سعید منصور، ص ٤٩٥ـ٥٠١) اختلاف مذكور بین این دو گروه را لفظى قلمداد كرده است، زیرا هر دو گروه بر وجود احكام زائد بر نص و تصریح قرآن در سنّت اتفاق نظر دارند، ولى دسته نخست این امر را حاكى از استقلال سنّت در تشریع میدانند و دسته دوم این احكام را به نحوى از انحا ذیل نص یا قاعدهاى از قرآن قرار دادهاند. نزد علماى شیعه، كه به استناد حدیث ثقلین و بر اساس تعلیم امامان اهل بیت علیهمالسلام از همان ابتدا به حدیث توجه داشتند نیز سنّت ــكه اعم از قول و نص و تقریر پیامبر اكرم و ائمه علیهمالسلام است ــ در كنار قرآن، منبعى مستقل براى تشریع محسوب شده است (براى نمونه رجوع کنید به مفید، ص ٢٨).
دیدگاه دوم (حجیت حدیث و حجیت نداشتن ظواهر قرآن)، منسوب به اخباریان است كه با نفى حجیت ظواهر قرآن، امكان فهم قرآن را از غیرمعصوم نفى كرده و حدیث را در مقابل آن اصالت بخشیدهاند. این دیدگاه را نخستینبار محمدامین استرآبادى مطرح نمود و دیگران از وى پیروى كردند (رجوع کنید به اخباریه*). استرآبادى (ص ٥٩، ١٠٤) بر آن بود كه قرآن و سنّت پیامبر جز با احادیث ائمه علیهمالسلام قابل فهم نیست. عمدهترین دلایل اخباریان، كه شیخ انصارى (ص ٥٦ـ٦٤؛
نیز رجوع کنید به استرآبادى، ص ١٧٨ـ١٧٩، ٢٥٤ـ٢٥٦، ٣٥٢ـ٣٥٧؛
كركى، ص ١٥٥ـ١٦٢؛
حرّعاملى، ص ١٨٦ـ١٩٥) نقل كرده و به آنها پاسخ داده، دو امر است: نخست، استناد به اخبار منع تفسیر به رأى و اینكه فهم قرآن فراتر از عقول بشرى است. دوم، وجود تخصیص و نسخ در آیاتى كه سبب اجمال آن آیات میگردد. انصارى (همانجا) به این هر دو اشكال چنین پاسخ داده است كه اولاً تفسیر قرآن و عمل به ظواهر، مصداق تفسیر به رأى نیست و در قبالِ احادیثِ پیشگفته چندین حدیث وجود دارد كه متضمن توصیه به مراجعه به قرآن و امكان فهم آن است. ثانیاً وجود تخصیص و نسخ، سبب وجوب فَحص میشود نه اجمال آن. علاوه بر این، تخصیص و نسخ در احادیث نیز هست (براى تفصیل رجوع کنید به آخوند خراسانى، ص ٢٨١ـ٢٨٥؛
خوئى، ص ٢٦٧ـ ٢٧٤). نظر اخباریان متأخر در این باب تعدیل شده است، بهگونهاى كه نظر شیخ طوسى را در آغاز التبیان (رجوع کنید به سطور بعد) در این زمینه مرجح دانستهاند (رجوع کنید به جزایرى، ص ٤٢ـ٥٢؛
بحرانى، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج١، ص٣٢؛
همو، ١٣٠٧، ص١٧١ـ ١٧٢). طوسى (التبیان، ج ١، ص ٥ـ٦) عبارات و معانى قرآن را به چهار دسته تقسیم كرده و فقط دو دسته از آنها را نیازمند شرح و بیان از سوى پیامبر و ائمه علیهمالسلام دانسته است: یكى آیات مجملى كه ظاهر آنها محتواى تفصیلى آنها را نشان نمیدهد، دیگرى آیاتى كه متضمن الفاظ مشتركیاند كه ممكن است هر یك از معانى آنها موردنظر باشد.
دیدگاه سوم، متضمن اصالت بخشیدن به قرآن و نفى حجیت از حدیث است كه در بین اهل سنّت مطرح بوده و در میان شیعیان ــ كه روند كتابت و تدوین حدیث در میان آنان بسى زودتر آغاز شده است و ائمه شیعه و اصحاب آنان در این زمینه پیشگام بودهاندــ مطرح نبوده است (براى تفصیل رجوع کنید به تدوین حدیث*). در اواخر قرن دوم، گروهى كه در ماهیت آنها اختلافنظر هست، به انكار سنّت برخاستند. شافعى در كتاب خود بابى را به نقل دیدگاه این گروه اختصاص داده و گفتگوى خود را با برخى از آنان گزارش كرده است (رجوع کنید به الاُمّ، ج ٧، ص ٢٨٧). درباره اینكه این افراد به كدام فرقه مسلمانان منتسب بودهاند اختلاف وجود دارد؛
برخى آنان را معتزلى پنداشتهاند (رجوع کنید به خضرى، ١٣٧٣، ص ١٨٥ـ١٨٧؛
سباعى، ص ١٤٨ـ١٤٩)، اما الهیبخش (ص ٩٥ـ٩٧) آنها را طایفهاى از خوارج دانسته و شواهدى (رجوع کنید به بغدادى، ص ١٩؛
ابنحزم، ١٣١٧ـ١٣٢٠، ج ٢، ص ١١٤) نیز اقامه كرده است. این نظریه را مجددآ در قرن سیزدهم در شبه قاره هند سیداحمدخان* مطرح كرد و پس از او چراغعلى*، عبداللّه چكرالوى و غلاماحمد پرویز* داعیهداران این دیدگاه بودند (براى تفصیل رجوع کنید به الهیبخش، ص ٢٥ـ٦٢، ٩٩ـ١١١). در مصر نیز محمد توفیق صدقى (متوفى ١٣٣٨/ ١٩٢٠) و پس از او افرادى چون اسماعیل ادهم (متوفى ١٣١٩ش/ ١٩٤٠) و ابوشادى احمد زكى (متوفى ١٣٣٤ش/ ١٩٥٥) به نفى سنّت پرداختند (براى تفصیل رجوع کنید به همان، ص ١٥٣، ١٨٧ـ٢٠٢). این نظریه در بین مسلمانان همچنان طرفدارانى دارد (براى تفصیل رجوع کنید به حباللّه، ص ٥١٥ـ٥١٩، ٦١٢ـ٦٣٨). الهیبخش (ص ٢١٠ـ٢٥٦) ادله صاحبان این نظریه را بهتفصیل آورده است كه آنها را در دو مورد میتوان خلاصه كرد: اولاً سنّت فاقد اعتبار و حجیتِ وحیانى و دینى است. چون قداست ندارد و امرى تاریخى و زمانمند است. ثانیاً انتساب سنّت به پیامبر قابل احراز نیست، زیرا كتابت نشده بوده و شرایط حفظ آن نیز اطمینان بخش نبوده، بهطورى كه راه را براى جعل و دَسّ در آن باز گذاشته است. در واقع، این دو اشكال از دو سنخاند. در اولى اصل سنّت، به عنوان منبع احكام و معارف دینى، بیاعتبار شمرده شده، در حالى كه بنابر آیات متعدد قرآن كریم پیامبر اكرم كسى است كه به او وحى القا میشود و از سَرِ هوى سخن نمیگوید (براى نمونه رجوع کنید به نجم: ٣) و تأكید شده است كه مردم باید آنچه را او آورده اخذ كنند و آنچه را نهى كرده وانهند (براى نمونه رجوع کنید به حشر: ٧). اشكال دوم هم ناظر به احراز سنّت است و هر چند جعل و وضع در احادیث راه یافته، اما نمیتوان بدین سبب كلیت سنّت را انكار كرد (رجوع کنید به الهیبخش، همانجا؛
نیز رجوع کنید به سنّت*؛
وضع حدیث*).
ب) جایگاه قرآن در جوامع حدیثى
١. جوامع حدیثى شیعه. در این جوامع، احادیث فراوانى درباره جنبههاى گوناگون قرآن از پیامبر و ائمه علیهمالسلام نقل شده است. در كافى اثر كلینى (متوفى ٣٢٩) كتابى با عنوان «فضلالقرآن» وجود دارد (رجوع کنید به ج ٢، ص ٥٩٦ـ٦٣٤) كه مشتمل است بر احادیثى در ابواب گوناگون، از قبیل فضل قرآن، ثواب حفظ و قرائت و تعلیم قرآن، ترتیل قرآن با صداى خوش، و مطالبى درباره نزول، زبان و تفسیر قرآن. بهعلاوه احادیث فراوانى در آن متضمن یك یا چند آیه قرآن است (براى نمونه رجوع کنید به ج ٥، ص ١٠، ١٩، ٦٥ـ٧٠) كه در پارهاى از آنها براى اثبات حكمى فقهى به قرآن استشهاد شده (براى نمونه رجوع کنید به ج ٣، ص ٢٦، ج ٤، ص ١٤٢، ج ٥، ص ٣٠٠) و در مواردى هم تفسیر یا سبب نزول آیهاى بیان گردیده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ٣، ص ١٨، ج ٤، ص ٢٢٣، ج ٥، ص ٥٢١؛
براى فهرست كامل آیات در كافى رجوع کنید به بقاعى، ١٤١٣الف، ص ٧ـ٤٠).
سه جامع حدیثى كتاب منلایحَضُرُه الفقیه (اثر ابنبابویه)، تهذیبالاحكام و الاستبصار (هر دو از طوسى)، هم با اینكه اساسآ بر مبناى ابواب فقه تنظیم شدهاند، حاوى احادیثى هستند كه، به گونهاى، شرح و تفسیر آیات الاحكام را دربردارند (براى نمونه رجوع کنید به ابنبابویه، ج ١، ص ١٩٥ـ١٩٦، ج ٢، ص ٤ـ٧؛
طوسى، تهذیبالاحكام، ج ١، ص ١٠٦ـ١٠٧، ١٦٦، ج ٢، ص ٢١، ج ٤، ص ١٠٦؛
همو، الاستبصار، ج ١، ص ٦٢ـ٦٣، ج ٢، ص ٥٣، ٦٠ـ٦٢، نیز رجوع کنید به بقاعى، ١٤١٣ب، ص ٧ـ١٨). از زمره جوامع حدیثى متأخر شیعى، بحارالانوار* محمدباقر مجلسى است كه یك مجلد آن در تنظیم و تدوین مؤلف (جلد٨٩ و بخش نخست جلد ٩٠، در چاپ ١١٠ جلدى) با عنوان «كتابالقرآن» (شامل ١٣٠ باب) به قرآن اختصاص یافته است. این حجم انبوه، موضوعات متنوعى چون فضائل قرآن، فضائل سورهها و آیات، متشابهات، و تفسیر برخى آیات را دربرمیگیرد. در دیگر مجلدات بحارالانوار نیز شیوه ممتازى از تلفیق قرآن و احادیث بهكار گرفته شده است. در ابتداى ابواب هر كتاب، آیاتى كه صریحاً یا تلویحاً با موضوع تناسب دارد، ذكر شده و آنگاه احادیثِ ناظر به هر موضوع آمده است (مجلسى، ج ١، ص ٤). گویى احادیث مندرج در هر باب، در حكم شرح و تفسیر آیات آغاز همان باباند. مجلسى از جلد پنجم به بعد، در موارد لزوم، تفسیرى نیز در ذیل آیات آورده (براى نمونه رجوع کنید به ج ٥، ص ٤، ٨٦، ١٣٧) كه مطالب آن عمدتآ از مجمعالبیان طبرسى، مفاتیحالغیب فخررازى و انوارالتنزیل بیضاوى گرفته شده است (رجوع کنید به بحارالانوار*). كاظم مرادخانى (متوفى ١٣٦٣ش) در كتاب بحارالانوار فى تفسیر المأثور للقرآن (تهران ١٤١١) فهرستى از آیات مذكور در بحارالانوار را، به ترتیب سورههاى قرآن، فراهم آورده است.
٢. جوامع حدیثى اهل سنّت. كتابهاى حدیثى ششگانه اهلسنّت نیز مشتملاند بر نقل آیات قرآن و احادیثى در تفسیر و توضیح آنها، كه در ابوابى تحت عنوان «تفسیر» آمده یا در سراسر این جوامع پراكندهاند.
یكى از ٩٧ كتاب صحیح بخارى (متوفى ٢٥٦)، «كتاب التفسیر» نام دارد (ج ٥، ص ١٤٦ـ٢٤٢، ج ٦، ص ٢ـ٩٦) و ١١٤ سوره قرآن فصول آن را تشكیل میدهند. معمولاً در ابتدا، حتى در باب سورههایى كه هیچ حدیث مرتبطى با آنها نیامده، توضیحات لغوى و تفسیرى اجمالى ذكر شده است. در این توضیحات و نیز در مطالبى كه بهطور پراكنده در لابهلاى احادیث آمده، بخارى بدون ذكر سند، فقط نام یكى از صحابه یا تابعین مشهور در تفسیر قرآن (همچون على علیهالسلام، ابنعباس، مجاهد، و حسن بصرى) را ذكر كرده و تفسیر آیات را از معناى لغات یا عبارت آورده (براى نمونه رجوع کنید به ج ٦، ص ٣٥، ٣٧، ٤٨) و گاهى براى توضیحات خود منبعى هم ارائه نكرده است (رجوع کنید به ج ٦، ص ٥٨، ٧١ـ٧٢). بهنظر فؤاد سزگین (ص ١٣١)، بخارى بیشتر این توضیحات لغوى را از مجازالقرآن ابوعبیده (متوفى ٢١٠) وام گرفته است. احادیثى كه بخارى ذكر كرده است همه آیات یك سوره را شامل نمیشوند (براى نمونه رجوع کنید به ج ٥، ص ١٤٦ـ١٦٥، ١٧٦). این احادیث از بیش از هفتاد تن از صحابه و تابعین، نظیر على علیهالسلام، ابنعباس، ابنمسعود، مجاهد، نقل شده است. در بخشهاى دیگر صحیح بخارى نیز مطالبى مرتبط با قرآن وجود دارد، از جمله در «كتاب فضائلالقرآن» (ج ٦، ص ٩٦ـ١١٦) احادیثى در باب زبان وحى، حروف هفتگانه، تاریخ جمع و تدوین قرآن، كاتبان وحى و فضائل تلاوت برخى سورهها آمده است. «كتابالتوحید» (رجوع کنید به ج ٨، ص ١٦٣ـ٢١٩)، «كتاب بدءالخلق» (ج ٤، ص ٧٢ـ١٠١)، «كتابالانبیاء» (ج ٤، ص ١٠١ـ١٥٣)، «كتاب بدءالوحى» (ج ١، ص ٢ـ٧) و «كتاب سجودالقرآن» (ج ٢، ص ٣١ـ٣٤) نیز حاوى روایاتى درباره اسماء و صفاتالهى، داستانهاى آفرینش و قرآن هستند. كتابهاى فقهى صحیح بخارى نیز با آیات قرآن آغاز میشوند كه مبادى قرآنى احكام فقهى را نشان میدهند (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٤٢، ٦٧، ٧٦).
آخرین كتاب صحیح مسلمبن حجاج (متوفى ٢٦١) «كتابالتفسیر» است، شامل احادیث متنوعى درباره اسباب نزول و توضیحاتى درباره مبانى قرآنى برخى احكام فقهى. در «كتاب صلاةالمسافرین و قصرها» (رجوع کنید به ج ١، ص ٥٤٣ـ٥٦٦) نیز احادیثى درباره فضل تلاوت و حفظ و تعلیم قرآن و فضائل برخى سورهها و آیات و حروف هفتگانه و قرائات آمده است. بهجز این موارد، صحیح مسلم انباشته از احادیثى در توضیح آیات است كه در كل كتاب پراكنده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ٥٣ـ٥٤، ٩١، ١١٣).
كتاب چهل و هشتم جامع ترمذى (متوفى ٢٧٩؛
ج ٥، ص ١٩٩ـ٤٥٥) به تفسیر قرآن اختصاص یافته است. این كتاب تقریباً همرتبه با كتاب التفسیر در صحیح بخارى است و ٤٢٠ حدیث دارد كه از بیش از نود تن از صحابه و تابعین نقل شده است و تعداد اندكى از آنها با منابع بخارى اشتراك دارد؛
بنابراین، جامع ترمذى به روشنى از صحیح بخارى استقلال دارد، هر چند ترمذى از بخارى احادیث كمتر و مراجع بیشترى دارد. احادیث این بخش جامع ترمذى شامل ٩٢ سوره قرآن میشود. در این كتاب، پیش از كتاب التفسیر، دو كتاب «فضائلالقرآن» (رجوع کنید به ج ٥، ص ١٥٥ـ١٨٤) و «كتاب فیالقراءة» (ج ٥، ص ١٨٥ـ١٩٨) آمده است كه احادیثى درباره فضائل قرآن و قرائات در آن هست. بهطور پراكنده نیز احادیثى درباره قرآن در ابواب گوناگون جامع ترمذى دیده میشود (براى نمونه رجوع کنید به ج ٥، ص ٢٤، ١٤٤، ٤٥٦).
در كتابهاى سنن هم كه صرفاً احادیث فقهى را دربردارند، احادیث ناظر به شرح و توضیح آیات قرآن وجود دارد. در سنن ابوداوود (متوفى ٢٧٥) فصلى با عنوان «كتابالحروف و القرائات» هست كه چهل حدیث موجود در آن اساساً به شهاداتى درباره نحوه قرائت پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و بزرگان صحابه و تابعین اختصاص یافته است (رجوع کنید به ج ٤، ص ٣١ـ٣٨). قرآن غالباً مقدّم بر همه شواهد در سراسر كتابهاى فقهى سنن دیده میشود (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١١٢، ج ٢، ص ٢٢٥،٢٣٠). در «كتابالصلاة» (ج ٢، ص ٥٥ـ٦١) و «كتابالوَتْر» نیز تعداد چشمگیرى حدیث مرتبط با قرآن آمده است. «كتابالسنه» نیز همین وضع را دارد (رجوع کنید به ج ٤، ص ٢٣٤ـ٢٣٥). هر چند در سنن ابنماجه (متوفى ٢٧٣) بخش ویژهاى به قرآن اختصاص نیافته، در جاى جاى آن احادیثى راجع به قرآن دیده میشود، از جمله در «كتاب اقامةالصلاة» (ج ١، ص ٢٦٧ـ٢٧٣) و قسمتى با عنوان «ثوابالقرآن» در ضمن «كتابالادب» (رجوع کنید به ج ٢، ص ١١٤٢ـ١٢٤٥). سنن نسائى (متوفى ٣٠٣) از نظر تفسیر قرآن جالبتوجهترین سنن است. «كتابالتفسیر» بخش گستردهاى از آن است شامل ٧٣٥ حدیث كه در بردارنده آیاتى از ١٠٥ سوره قرآن است (رجوع کنید به ج ٦، ص ٢٨٢ـ٥٢٦). این احادیث شامل موضوعاتى چون اسباب نزول، فضائل سورهها و قرائت قرآن و امثال آنهاست. احادیث تفسیرى به نحو آشكارى در بسیارى از فصول سنن نسائى دیده میشوند. نسائى غالباً بابى كامل را به یك بخش از قرآن اختصاص داده است كه با عبارت «تأویلُ قولِ اللّه عزوجل» آغاز میشود (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١٥١ـ١٥٢، ٣١٧ـ٣١٨). به علاوه در این سنن، كتاب مستقلى با عنوان «فضائلالقرآن» وجود دارد كه در آن به مباحثى چون كیفیت نزول قرآن، كتابت، قراء (كه پیامبر اكرم صحابه را براى فراگیرى قرآن به آنان ارجاع میداد)، فضائل سورهها و آیات قرآن و امثال آنها پرداخته شده است. در پایان آن نیز احادیث نهى از تفسیر به رأى و جدال و مِراء درباره قرآن آمده است (رجوع کنید به ج ٥، ص ٣ـ٣٤).
ج) حدیث به مثابه مبین قرآن
عالمان مسلمان همواره از حدیث (سنّت) به عنوان مبین قرآن یاد كردهاند، چنان كه سنّت را، همچون قرآن، وحىِ فروفرستاده از طریق جبرئیل دانستهاند كه قرآن را تفسیر میكند (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ١٩١؛
قرطبى، ج ١، ص ٣٧ـ٣٩) و حتى برخى نیاز قرآن به سنّت را بیش از نیاز سنّت به قرآن شمردهاند، ازآنرو كه سنّت مفسر و مبین قرآن است (رجوع کنید به قرطبى، همانجا). بر طبق یك تقسیمبندى، حدیث به یكى از این طرق شارح و مبین قرآن است: بیان جزئیات و تفصیل مطالب مجمل در قرآن، نظیر اوقات نماز و تعداد ركعات و كیفیت اداى آن؛
توضیح الفاظ و عبارات مبهم در قرآن، نظیر بیان پیامبر درباره «خَیط ابیض» و «خیط اسود» به عنوان روشنایى روز و تاریكى شب؛
تخصیص عام قرآن، نظیر تفسیر پیامبر از ظلم به شرك در آیه ٨٢ سوره انعام؛
تقیید مطلق قرآن، چنانكه لفظ مطلق «ید» در آیه ٣٨ سوره مائده به یمین (دست راست) مقید شده است؛
بیان معنا یا مصادیقالفاظ، همچون بیان «مغضوب علیهم» به یهود و «ضالین» به نصارى؛
بیان احكامى كه در قرآن نیستند، همچون رجم زناكار مُحصَن و مُحصَنه؛
بیان موارد نسخ در قرآن، نظیر سخن پیامبر درباره آیه وصیت؛
و تأكید مضامین آیات قرآن (رجوع کنید به ابنقیم جوزیه، ج ٢، ص ٣١٤ـ٣١٦؛
ذهبى، ج ١، ص ٥٥ـ٥٧). اما ظاهراً این تقسیمبندى مبتنى بر نوعى نگاه فقهى بر قرآن است (براى بررسى تطبیقى موارد پیشین بر احادیث فقهى رجوع کنید به محمد سعید منصور، ص ١٢٥ـ ٤٦٦) و با بررسى دقیقتر احادیث میتوان موارد بسیارى یافت كه در مقام بیان قرآن است ولى خارج از تقسیمبندى مذكور قرار میگیرد. در هر صورت، در یك تقسیمبندى كلى، احادیث مرتبط با قرآن را میتوان در دو گروه جاى داد: الف) احادیث درباره قرآن، كه عموماً در علوم قرآنى مورد توجه قرار میگیرند. ب) احادیثى كه در مقام تفسیر آیات قرآناند.
احادیث درباره قرآن، خود برچند دستهاند :
احادیث راجع به كیفیت نزول قرآن، از جمله حدیث مشهور در منابع اهلسنّت درباره آغاز وحى (رجوع کنید به بخارى، ج ١، ص ٣ـ٤)، احادیث ناظر به نزول یكباره قرآن در شب قدر در ماه رمضان (رجوع کنید به نسائى، ج ٦، ص ٥١٩؛
كلینى، ج ٢، ص ٦٢٩) و احادیثى كه درباره آخرین سوره و آیه نازل شدهاند (رجوع کنید به بخارى، ج ٥، ص ١٨٥؛
مجلسى، ج ٨٩، ص ٣٩؛
نیز رجوع کنید به قرآن*).
پارهاى از احادیث با بحث چگونگى جمع و تدوین قرآن مرتبطاند، از جمله برخى از آنها از مكتوب شدن آیات قرآن در طول حیات پیامبر اكرم حكایت دارند (براى نمونه رجوع کنید به سیوطى، ج ١، ص ٢٠٢؛
براى احادیث متضمن دیدگاههاى دیگر رجوع کنید به بخارى، ج ٥، ص ٢١٠ـ٢١١، ج ٦، ص ٩٩؛
طباطبائى، ج ١٢، ص ١١٨ـ١٢٤).
برخى احادیث ناظر به بحث قرائاتاند، از جمله اینكه قرآن بر هفت وجه نازل شده و قرائت قرآن به هر یك از این وجوه جایز است (رجوع کنید به مالكبن انس، ج ١، ص ٢٠١؛
مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٥٦٠؛
نیز رجوع کنید به احرف سبعه*). از موارد دیگر احادیثى است درباره قرائت خاص پیامبر و بعضى صحابه از برخى آیات (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٥٦٥ـ٥٦٦؛
ابوداوود، ج ٤، ص ٣١ـ٣٨؛
نیز رجوع کنید به قرائت*). در پارهاى از احادیث كیفیت تلاوت پیامبر و طریقه صحیح تلاوت قرآن وصف شده است (رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ١١٢؛
مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٥٣٦ـ ٥٣٧؛
نیز رجوع کنید به تجوید*). در احادیثى از فضل آموزش تلاوت قرآن به دیگران (رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ١٠٨؛
مجلسى، ج ٨٩، ص ١٨٥ـ١٩٠) و در برخى احادیث از احكام مرتبط با قرآن مثل بحث سجدههاى قرآن (براى نمونه رجوع کنید به صنعانى، ج ٣، ص ٣٣٥ـ ٣٥٨؛
مجلسى، ج ٨٢، ص ١٦٨ـ١٨٠؛
نیز رجوع کنید به سجود*؛
عزائم*) و مَسِّ قرآن (رجوع کنید به مالكبن انس، ج ١، ص ١٩٩؛
طوسى، الاستبصار، ج ١، ص ١١٣ـ١١٤) سخن به میان آمده است.
درباره بسیارى از آیات، احادیثى درباره اوضاع و زمینههایى كه آیات در آنها نازل شدهاند رسیده است. این گزارشها، كه بخشى از تاریخ صدراسلام را تشكیل میدهند، در كنار یكدیگر گونهاى خاص از علوم قرآنى، به نام اسباب نزول، را پدید آوردهاند. این اخبار تاریخى در قالب احادیث، در كتابهاى تاریخى و مجموعههاى حدیثى اهلسنّت و شیعه پراكندهاند (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ٩٠٥؛
مجلسى، ج ٧٧، ص ٣٠٩ـ ٣١٦ نیز رجوع کنید به اسباب نزول*). در برخى احادیث هم براى تلاوت برخى سورهها و آیات، ثواب بسیارى ذكر شده كه در جوامع حدیثى بخشى به آن اختصاص یافته است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ١٠٣ـ١٠٦؛
مجلسى، ج ٨٩، ص ٢٢٣ـ٣٦٩). در این احادیث فضیلت سوره/ سورههایى خاص (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ج ٦، ص ١٠٤، ١٠٦) یا آیاتى از یك سوره (براى نمونه رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ١، ص ٥٥٦؛
مجلسى، ج ٨٩، ص ٢٦٢ـ٢٦٤) بیان شده است.
درباره احادیثى كه در مقام تفسیر آیات قرآناند رجوع کنید به بخش ٣: حدیث و تفسیر؛
تفسیر*، بخش ٦: تفسیر مأثور.
منابع :
(٣٣) علاوه بر قرآن؛
(٣٤) محمدكاظمبن حسین آخوند خراسانى، كفایةالاصول، قم ١٤٠٩؛
(٣٥) ابنبابویه، كتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٤١٤؛
(٣٦) ابنحزم، الاحكام فى اصولالاحكام، ج ١، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٧) همو، كتاب الفِصَل فى الملل و الاهواء و النحل، مصر ١٣١٧ـ١٣٢٠، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣٨) ابنعبدالبرّ، جامع بیان العلم و فضله و ما ینبغى فى روایته و حمله، بیروت : دارالكتب العلمیة، (بیتا.)؛
(٣٩) ابنقیم جوزیه، اعلام الموقّعین عن رب العالمین، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت ١٩٧٣؛
(٤٠) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(٤١) سلیمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابیداود، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، (قاهره، بیتا.)؛
(٤٢) چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(٤٣) محمد امین بن محمدشریف استرآبادى، الفوائد المدنیة، چاپ رحمةاللّه رحمتى اراكى، قم ١٤٢٤؛
(٤٤) خادم حسین الهیبخش، القرآنیون و شبهاتهم حول السنة، طائف ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٤٥) مرتضیبن محمدامین انصارى، فرائدالاصول، چاپ عبداللّه نورانى، قم ١٣٦٥ش؛
(٤٦) یوسفبن احمد بحرانى، الحدائق النّاضرة فیاحكام العترة الطاهرة، قم ١٣٦٣ـ ١٣٦٧ش؛
(٤٧) همو، الدرر النجفیة، چاپ سنگى (تهران ١٣٠٧)، چاپ افست (قم، بیتا.)؛
(٤٨) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیحالبخارى، (چاپ محمد ذهنیافندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٩) عبدالقاهربن طاهر بغدادى، كتاب اصولالدین، استانبول ١٣٤٦/١٩٢٨، چاپ افست بیروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(٥٠) یوسف بقاعى، فهارسالكافى، بیروت ١٤١٣ الف؛
(٥١) همو، فهارس تهذیبالاحكام، بیروت ١٤١٣ب؛
(٥٢) محمدبن عیسى ترمذى، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذى، ج ٥، چاپ ابراهیم عطوه عوض، بیروت (بیتا.)؛
(٥٣) نعمتاللّهبن عبداللّه جزایرى، منبعالحیاة، در محمدبن شاهمرتضى فیض كاشانى، الشهاب الثاقب فى وجوب صلاة الجمعة العینى، چاپ رؤوف جمالالدین، قم ١٤٠١؛
(٥٤) حیدر حباللّه، نظریة السنة فیالفكر الامامى الشیعى: التكون و الصیرورة، بیروت ٢٠٠٦؛
(٥٥) محمدبن حسن حرّعاملى، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدى لاجوردى حسینى و محمد درودى، قم ١٤٠٣؛
(٥٦) محمد خضرى، اصول الفقه، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٤؛
(٥٧) همو، تاریخ التشریع الاسلامى، (قاهره) ١٣٧٣/١٩٥٤؛
(٥٨) ابوالقاسم خوئى، البیان فى تفسیر القرآن، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٥٩) محمدحسین ذهبى، التفسیر و المفسّرون، ج ١، قاهره ١٣٨١/١٩٦١؛
(٦٠) مصطفى سباعى، السنة و مكانتها فى التشریع الاسلامى، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦١) فؤاد سزگین، محاضرات فى تاریخ العلوم العربیة و الاسلامیة، فرانكفورت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٦٢) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، (قاهره ١٩٦٧)، چاپ افست قم ١٣٦٣ش؛
(٦٣) ابراهیم بن موسى شاطبى، الموافقات فى اصول الشریعة، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٦٤) محمدبن ادریس شافعى، الاُمّ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦٥) همو، الرسالة، چاپ احمد محمد شاكر، بیروت : المكتبة العلمیة، (بیتا.)؛
(٦٦) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیبالرحمان اعظمى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٦٧) طباطبائى؛
(٦٨) محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، نجف ١٣٧٥ـ١٣٧٦/ ١٩٥٦ـ ١٩٥٧، چاپ افست تهران ١٣٦٣ش؛
(٦٩) همو، التبیان فى تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملى، بیروت (بیتا.)؛
(٧٠) همو، تهذیبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ١٣٦٤ش؛
(٧١) عبدالغنى عبدالخالق، حجیة السنة، (بغداد ? ١٤٠٦)؛
(٧٢) علیبن حسین علمالهدى، الذریعة الى اصول الشریعة، چاپ ابوالقاسم گرجى، تهران ١٣٦٣ش؛
(٧٣) محمدبن محمدغزالى، كتاب المستصفى فى علمالاصول، بولاق ١٣٢٢ـ١٣٢٤، چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(٧٤) محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٧٥) حسینبن شهابالدین كركى، كتاب هدایة الابرار الى طریق الائمة الاطهار(ع)، چاپ رؤوف جمالالدین، (بغداد ١٩٧٧)؛
(٧٦) كلینى؛
(٧٧) مالكبن انس، المُوَطَّأ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٧٨) مجلسى؛
(٧٩) محمد سعید منصور، منزلة السنة من الكتاب و اثرها فى الفروع الفقهیة، قاهره ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٨٠) مسلمبن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٨١) محمدبن محمد مفید، التذكرة باصول الفقه، چاپ مهدى نجف، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٨٢) احمدبن على نسائى، كتاب السنن الكبرى، چاپ عبدالغفار سلیمان بندارى و سیدكسروى حسن، بیروت ١٤١١/١٩٩١.
/ سیدعلى آقایى /