دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٢٧
جاریة بن قُدامه ، صحابی پیامبر اکرم و از یاران امام علی و امام حسن علیهماالسلام . بیشتر منابع (برای نمونه رجوع کنید بهابن کلبی ، ج ١، ص ٢٤٢؛
ابن حبیب ، ص ٢٩٠؛
بلاذری ، ج ١١، ص ٤٨١) نام نیای او را زُهَیربن حُصَین و برخی منابع ( رجوع کنید بهخلیفة بن خیاط ، ١٤١٤ ب ، ص ٨٩، قس ص ٣٠٥؛
صَفَدی ، ج ١١، ص ٣٧) نام جد یا پدر وی را مالک نوشته اند. چون جاریة بن قدامه از افراد قبیلة بنی سعد (از تیره های زیدمَناة بن تمیم ) بود، از وی با نسبت سعدی تمیمی یاد کرده اند ( رجوع کنید بهابن حبیب ، همانجا؛
طبرانی ، ج ٢، ص ٢٦١) و چون در کوی بَحاریة بصره اقامت داشت ، وی را بصری خوانده اند ( رجوع کنید به ابن ابی حاتم ، ج ٢، ص ٥٢٠؛
حاکم نیشابوری ، ج ٣، ص ٦١٥). کنیة او را ابوایوب ، ابویزید (خلیفة بن خیاط ، ١٤١٤ ب ، ص ٨٩، ٣٠٥؛
بلاذری ، ج ١١، ص ٤٨٢) و ابو ولید (حاکم نیشابوری ، همانجا) نیز نوشته اند. جاریة بن قدامه را عمو یا پسر عموی اَحْنَف بن قیس * خوانده اند اما در واقع ، احنف برای احترام ، وی را چنین خطاب می کرده است ، زیرا آنان فقط در سعدبن زیدمناة بن تمیم نسب به هم می رسانده اند (بخاری ، ج ٢، جزء ١، قسم ٢، ص ٢٣٧؛
طبرانی ، همانجا؛
ابونعیم ، ١٤٠٨، ج ١، ص ٤٨٩؛
صفدی ، همانجا).
برخی ، جاریة بن قدامه را از تابعین دانسته و گفته اند
که زمان پیامبر اکرم را درک نکرده است ( رجوع کنید به عجلی ، ج ١، ص ٩٩؛
ابن اثیر، ١٢٨٠ـ١٢٨٦، ج ١، ص ٢٦٣) اما بسیاری
از علمای رجال و نویسندگان تراجم و طبقات ، از جاریه
در ضمن صحابة پیامبر نام برده اند (مثلاً خلیفة بن خیاط ، ١٤١٤ ب ؛
ابن ابی حاتم ، همانجاها؛
ابونعیم ، ١٤٠٨، ج ١، ص ٤٨٩ـ٤٩٠؛
طوسی ، ص ٣٣). جاریه بزرگ قبیلة بنی تمیم و فردی دلیر و ارجمند و از یاران خالص و وفادار حضرت علی علیه السلام و از سرداران دلاور آن حضرت بود که وی را
در جنگهایش همراهی می کرد (بلاذری ، همانجا؛
طوسی ، ص ٥٩؛
ابن ماکولا، ج ٢، ص ١؛
ابن اثیر، ١٢٨٠ـ١٢٨٦، همانجا؛
ذهبی ، ص ٢٦).
پس از قتل عثمان در سال ٣٥، جاریة بن قدامه از مردم بصره به نام علی علیه السلام بیعت گرفت (مسعودی ، ج ٣، ص ١٠٢). در جنگ جمل (٣٦) جاریه که در صف یاران علی علیه السلام و سرکردة تمیمیان بصره بود (مفید، ١٣٧٤ ش ، ص ٣٢١)، نزد عایشه رفت و او را به سبب هتک ستر و حرمت خویش سرزنش کرد و خروج وی را بر امام ، بزرگ تر و گران تر از قتل عثمان شمرد و از او خواست که باز گردد (طبری ، ج ٤، ص ٤٦٥). چندی بعد، جاریه امام را در حرکت به سرزمین بابل همراهی کرد. گفته می شود در این سفر امام دعا کرد که خداوند آفتاب را باز گرداند تا جاریه با وی نماز عصر بگزارد ( رجوع کنید بهابوالفتوح رازی ، ج ٤، ص ١٧٠). در جنگ صِفّین ، جاریة بن قدامه با لشکری ٧٠٠ ، ١ تنی از مردم بصره ، از جمله از قبیلة سعد و الرِّباب ، به امام پیوست (نصربن مزاحم ، ص ٢٠٥؛
طبری ، ج ٥، ص ٧٩؛
ابن ابی الحدید، ج ٤، ص ٢٧). جاریة در این نبرد، هنگام هماوردی با عبدالرحمان بن خالدبن ولید به رجز خوانی پرداخت (نصربن مزاحم ، ص ٣٩٥؛
ابن ابی الحدید، ج ٢، ص ٢٢٢). زمانی نیز که امام قصد پیکار با خوارج را داشت ، جاریه با لشکری سه یا پنج هزار تنی ، یا افزون تر، در نُخَیله به آن حضرت پیوست (بلاذری ، ج ٢، ص ٢٦٠). علی علیه السلام جاریه را با پانصد تن پیشاپیش فرستاد و دو هزار تن را در پی او روانه کرد. جاریه در برابر آنان ایستاد و نصیحتشان کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٤٧). پس از واقعة نهروان ، در جمادی الا´خرة سال ٣٨ اَشْهَب بن بشیرِ (بِشرِ) قرنیِ بَجَلی با ١٣٠ یا ١٨٠ تن بر امام خروج کرد. امام ، جاریه را به مقابله با وی فرستاد. در جنگی که در جَرْجَرایا، میان واسط و بغداد، روی داد اشهب و یارانش کشته شدند (همان ، ج ٢، ص ٣٤٦؛
قس ابن اثیر، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٣، ص ٣٧١ـ٣٧٢). در سال ٣٨ معاویه ، عبداللّه بن حَضْرَمی را برای تصرف بصره فرستاد. چون اَعْیَن بن ضُبَیْعَه ، از یاران علی علیه السلام ، در مقابله با ابن حضرمی * کشته شد، امام به پیشنهاد زیاد (کارگزار خود در بصره )، جاریة بن قدامه را که به تیزبینی و سرسختی با دشمن معروف بود، با پنجاه تن از بنی تمیم ، از کوفه به بصره فرستاد. جاریه در میان اَزْدیانِ ساکن بصره سخنرانی کرد و از سخت کوشی و فرمانبرداریشان از امام و عامل او یاد کرد و نامة آن حضرت را برای شیعیان خواند. امام در این نامه به بصریان هشدار داده بود که در صورت سرکشی و مخالفت ، باید شکستی سخت تر از جَمَل را تحمل کنند. مردم بصره اطاعت کردند و جاریه به سوی جمعی از قبیلة خویش ، که عهد و بیعت خود را شکسته بودند، رفت و با آنان عتاب کرد. بیشتر آنان وی را اجابت کردند، اما برخی به درشتی پاسخش دادند. در پی آن ، جاریه با یاری زیاد و ازدیان ، با ابن حضرمی وارد جنگ شد. ابن حضرمی با هفتاد تن از یارانش به خانة سُنبُل (سَنبیل ) سعدی پناه برد. جاریه به آنان هشدار داد و آنان را به اطاعت فراخواند، اما آنان نپذیرفتند؛
از این رو، وی خانه را آتش زد و آنان را به هلاکت رساند. از آن پس جاریه را مُحَرِّق (آتش زننده ) نامیدند. زیاد در نامه ای به امام ، گزارش این ماجرا را داد. امام خبر را به آگاهی مردم رساند و جاریه و ازدیان را ستود و بصریان را نکوهش کرد (ابن کلبی ، ج ١، ص ٢٤٢؛
خلیفة بن خیاط ، ١٤١٤ الف ، ص ١٤٨؛
بلاذری ، ج ٢، ص ٣٠٩ـ٣١٤، ج ١١، ص ٤٨١؛
ثقفی ، ج ٢، ص ٤٠٧ـ ٤٠٨،٤١٠ـ٤١٢؛
طبری ، ج ٥، ص ١١٢).
در سال ٤٠، در ادامة حملات سرداران معاویه به قلمرو حکومت امام علی و تجاوز بُسربن اَرطاة به مکه و مدینه و غارت و کشتار در یمن ، امام ضمن سخنانی مردم را به جهاد و دفع هجوم دشمن فراخواند ( رجوع کنید به خلیفة بن خیاط ، ١٤١٤ الف ، ص ١٥٠؛
ثقفی ، ج ٢، ص ٦٢٤)، که با سستی مردم روبرو گشت اما جاریه اعلام کرد که با دشمن می جنگد. امام وی را به نیکدلی و نیکخواهی و شایستگی خاندان ستود و فرمود تا مجهز گردد. آنگاه وی را پس از سفارشهایی در بارة رعایت تقوا در جهاد، با لشکری برای دفع دشمن روانه کرد. جاریه شتابان به تعقیب بُسْربن ارطاة * پرداخت و شهرها را بدون توقف پشت سر گذاشت و توانست بُسْر را از یمن بیرون کند. جاریه مالی غصب نکرد و کسی را نکشت ، به جز گروهی از اهالی نَجران را که از اسلام برگشتند و نیز افرادی از عثمانیه را که بُسْر را در حَضْرَموت پذیرا گشتند و یاری نمودند. جاریه چون به جُرَش رسید، یک ماه توقف کرد. در آنجا خبر شهادت حضرت علی را شنید. پس به مکه و سپس به مدینه رفت و از مردم این شهرها به نام امام حسن علیه السلام بیعت گرفت . آنگاه راهی کوفه شد. بُسربن ارطاة نیز از طریق سَماوه به شام ، نزد معاویه ، بازگشت (بلاذری ، ج ٢، ص ٣٣٠؛
ثقفی ، ج ٢، ص ٦٢١ـ٦٣٣، ٦٣٨ـ ٦٤٠؛
یعقوبی ، ج ٢، ص ١٩٨ـ٢٠٠؛
طبری ، ج ٥، ص ١٣٩ـ ١٤٠؛
کشّی ، ج ١، ص ٣٢٢).
جاریه نزد امام حسن رفت و با وی بیعت کرد و شهادت امام علی را تسلیت گفت و از آن حضرت خواست که برای نبرد با دشمن (معاویه و سپاه شام ) لشکر کشی کند. امام فرمود اگر مردم همه مانند تو بودند، حرکت می کردم (مجلسی ، ج ٣٤، ص ١٨). پس از صلح امام حسن با معاویه ، هنگامی که جاریه به حضور معاویه رسید، در پاسخ به سخنان تمسخرآمیز معاویه ، با شجاعت و صراحت لهجه از دوستی با علی علیه السلام یاد کرد و معاویه را پست خواند (بلاذری ، ج ٤، ص ٧١ـ٧٢، ج ١١، ص ٤٨٢؛
مفید، ١٤٠٣، ص ١٧١). گفته می شود که معاویه با بردباری از وی درگذشت و به او صدهزار درهم صله و به گفته ای نُهصد جریب اقطاع داد ( رجوع کنید به بلاذری ، ج ٤، ص ١٠٦ـ ١٠٧، ج ١١، ص ٤٨٢).
علمای رجال ، جاریه را مدح و توثیق کرده اند (برای
نمونه رجوع کنید به عِجْلی ، ج ١، ص ٩٩؛
ابن حِبّان ، ١٣٩٣ـ١٤٠٣،
ج ٣، ص ٦٠؛
ابن داوود حلّی ، ص ٦١). وی احادیثی از پیامبر اکرم روایت کرده است (ابن حبیب ، ص ٢٩٠). گفته اند که
جاریه از پیامبر خواست تا سخنی ساده به وی تعلیم دهد و حضرت به او فرمود: «خشمگین مشو» ( رجوع کنید به حاکم نیشابوری ، ج ٣، ص ٦١٥؛
ابونعیم ، ١٤٠٨، ج ١، ص ٤٩٠؛
قس طبرانی ، ج ٢، ص ٢٦١ـ ٢٦٢). اهل مدینه و بصره از جاریة بن قدامه حدیث روایت کرده اند (ابن اثیر، ١٢٨٠ـ١٢٨٦، ج ١، ص ٢٦٣). صفدی (ج ١١، ص ٣٧) مرگ جاریه را در حدود سال ٥٠ دانسته است اما به نوشتة ابن حبّان (١٤٠٨، ص ٧١) وی در زمان یزیدبن معاویه (حک : ٦٠ـ٦٤) وفات یافته است . برخی نوادگان جاریة بن قدامه بعداً در اصفهان ( رجوع کنید به ابونعیم ، ١٩٣١ـ١٩٣٤، ج ١، ص ٨٨ ـ٨٩) و خراسان ( رجوع کنید به بلاذری ، ج ١١، ص ٤٨٣) ساکن شدند.
منابع :
(١) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٢) ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح و التعدیل ، حیدرآباد دکن ١٣٧١ـ١٣٧٣/ ١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، قاهره ١٢٨٠ـ١٢٨٦، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٤) همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٥) ابن حبّان ، کتاب الثقات ، حیدرآباد دکن ١٣٩٣ـ١٤٠٣/ ١٩٧٣ـ١٩٨٣، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) همو، مشاهیر علماءالامصار و اعلام فقهاءالاقطار ، چاپ مرزوق علی ابراهیم ، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٧؛
(٧) ابن حبیب ، کتاب المحبّر ، چاپ ایلزه لیشتن شتتر، حیدرآباد دکن ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٨) ابن داوود حلّی ، کتاب الرجال ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ١٣٩٢/١٩٧٢، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٩) ابن کلبی ، جمهرة النسب ، ج ١، چاپ ناجی حسن ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١٠) ابن ماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف و المختلف من الاسماء و الکنی و الانساب ، چاپ عبدالرحمان بن یحیی معلمی یمانی ، حیدرآباد دکن ١٣٨١ـ ١٤٠٦/ ١٩٦٢ـ١٩٨٦؛
(١١) ابوالفتوح رازی ، تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری ، تهران ١٣٨٢ـ ١٣٨٧؛
(١٢) احمدبن عبداللّه ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، چاپ سون ددرینگ ، لیدن ١٩٣١ـ١٩٣٤، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(١٣) همو، معرفة الصحابة ، چاپ محمد راضی بن حاج عثمان ، ریاض ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٤) احمدبن اسماعیل بخاری ، کتاب التاریخ الکبیر ، ( بیروت ? ١٤٠٧/ ١٩٨٦ ) ؛
(١٥) محمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(١٦) ابراهیم بن محمد ثقفی ، الغارات ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١٧) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، بیروت : دارالمعرفة ، ( بی تا. ) ؛
(١٨) خلیفة بن خیاط ، تاریخ خلیفة بن خیاط ، روایة بقی بن مخلد، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣ الف ، همو، کتاب الطبقات ، روایة موسی بن زکریا تستری ، چاپ سهیل زکار، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣ ب ؛
(١٩) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ٤١ـ٦٠ هـ ، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٠) صفدی ؛
(٢١) سلیمان بن احمد طبرانی ، المعجم الکبیر ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، چاپ افست بیروت ١٤٠٤ـ ? ـ١٤٠؛
(٢٢) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٢٣) محمدبن حسن طوسی ، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ١٤١٥؛
(٢٤) احمدبن عبداللّه عجلی ، معرفة الثقات ، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی ، مدینه ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٥) محمدبن عمرکشّی ، اختیار معرفة الرجال ، المعروف برجال الکشی ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤٠٤؛
(٢٦) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، ج ٣٤، چاپ محمدباقر محمودی ، تهران ١٤١٣/١٩٩٢؛
(٢٧) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(٢٨) محمدبن محمد مفید، الجمل و النصرة لسّیدالعترة فی حرب البصرة ، چاپ علی میرشریفی ، قم ١٣٧٤ ش ؛
(٢٩) همو، کتاب الامالی ، چاپ حسین استادولی و علی اکبر غفاری ، قم ١٤٠٣؛
(٣٠) نصربن مزاحم ، وقعة صفّین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٣١) یعقوبی ، تاریخ .
/ محمدرضا ناجی /