دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٨٠
عبداللّه بن نجم بن شاس ، فقيه مالكى مصرى در قرن ششم و هفتم، معروف به ابنشاس و مكنّا به ابومحمد. لقبش جلالالدين يا جلال يا جمالالدين بود و او را جُذامى و سعدى نيز ناميدهاند (منذرى، ج ٢، ص ٤٦٨ـ٤٦٩؛ ابنخلّكان، ج ٣، ص ٦١؛ ذهبى، ١٤٠٦، ج ٢٢، ص ٩٨؛ ابنعماد، ج ٥، ص ٦٩). در پارهاى منابع (براى نمونه رجوع کنید به بغدادى، ج ١، ستون ٤٥٩؛
زركلى، ج ٤، ص ١٤٢) وى را خَلّال ناميدهاند كه ظاهرآ ناشى از تصحيف است. در برخى منابع (براى نمونه رجوع کنید به سيوطى، ج ١، ص ٤٥٤؛
مخلوف، ص ١٦٥؛
حاجى خليفه، ج ١، ستون ٦١٣، قس همو، ج ٢، ستون ١٤٥٢) نام اسلافِ او به گونهاى ديگر ذكر شده و به همين سبب، زركلى (رجوع کنید به ج ٤، ص ١٢٤، ١٤٢) شرح حال او را به اشتباه در دو جا آورده است.
از تاريخ و محل تولد ابنشاس اطلاعى در دست نيست. وى از خاندانى بلندپايه بود كه اعضاى آن از فرماندهان نظامى و سياسى بودند (منذرى، ج ٢، ص ٤٦٩؛
ذهبى، ١٤٠٦، ج ٢٢، ص ٩٩)، چنانكه به نوشتۀ ابنفرحون (ج ١، ص ٤٤٤)، يكى از اجداد او، فرمانده صد هزار پيشقراول بوده است.
ابنشاس در مصر، فقه مالكى را نزد كسانى چون يعقوببن يوسف مالكى (فقيه مالكى، متوفى ٥٩٥) آموخت و از ابومحمد عبداللّهبن بَرّى (محدّث و نحوى شافعى، متوفى ٥٨٢) حديث شنيد (منذرى، همانجا). پس از اتمام تحصيلات، به افتا و تدريس در مدرسۀ مالكيه (جنب مسجدجامع عتيق در فسطاط مصر) پرداخت و شاگردان زيادى داشت (منذرى، همانجا؛
نويرى، ج ٢٩، ص ١٠٠؛
ذهبى، همان، ص ٩٨). عبدالعظيم مُنذِرى (محدّث و فقيه شافعى، متوفى ٦٥٦؛
منذرى، ج ٢، ص ٤٦٩) از ابنشاس حديث نقل كرد و از شاگردان اوست.
ابنشاس در اواخر عمر، مراسم حج را به جا آورد و از آن پس تا هنگام مرگ از فتوا دادن خوددارى كرد (منذرى، همانجا؛
يافعى، ج ٤، ص ٢٨). وى در ٦١٦ براى پس گرفتن دِمياط (بندر مهم تجارى مصر) از صليبيان، در جهاد بر ضد آنان شركت كرد و در همان سال در دمياط درگذشت، يا در جنگ كشته شد (نويرى؛
منذرى، همانجاها؛
ابنعماد، ج ٥، ص ٦٩؛
قس سيوطى، ج ١، ص ٤٥٤؛
مخلوف، ص ١٦٥ كه سال وفات او را ٦١٠ دانستهاند؛
نيز رجوع کنید به ابنشاس، مقدمه ابواجفان، ص ٢٣ـ٢٤). شرححالنگاران، علم، ورع و تدين او را ستودهاند (رجوع کنید به منذرى، ج ٢، ص ٤٦٩؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٦١؛
يافعى، ج ٤، ص ٢٨). به نوشتۀ ابنخلدون (ج ١، ص ٤٥٠) وى از مهمترين مروجان مذهب مالكى در مصر بوده است.
اثر مهم ابنشاس، الجَواهِرُ الثَمينَة فى مَذْهَبِ عالِمِ المدينة، از مشهورترين متون فقهى مالكيان است (ابنخلّكان، همانجا؛
حاجيخليفه، ج ١، ستون ٦١٣). ابنشاس به گفتۀ خويش در مقدمه كتاب (ص ٣ـ٤)، با مشاهدۀ رويگردانى مردم از مذهب مالكى، به سبب دشوارى فهمِ متون آن كه ناشى از فقدان ترتيب و دستهبندى مناسب و تكرار موضوعات در منابع فقهى اين مذهب بوده است، بر آن شد تا اثرى نوين در فقهِ مالكى تأليف كند. رويكرد وى در اين كتاب، پرهيز از تكرار مطالب، رعايت كردن ترتيب و چينش مناسب، فصلبندى موضوعات، جامع بودن كتاب در عين اختصار، و روان بودن و آسانى و دقيق بودن تعابير بوده است (ابنشاس، مقدمۀ ابواجفان، ص ٣٨ـ٤٠، ٤٢). به تصريح ابنشاس در مقدمه (ص ٤)، وى در شيوۀ بيان مطالب و ترتيب مباحث از الوَجيز، اثر مهم غزالى (متوفى ٥٠٥) در فقه شافعى، الهام گرفته است.
الجواهرالثمينة همۀ مباحث (اصطلاحآ كتب) فقهى را دربردارد. ابنشاس اين كتاب را به روش غير استدلالى تأليف كرده و تنها در پارهاى موارد به بيان ادلۀ احكام پرداخته است. مؤلف با تكيه بر آراى مالكبن اَنَس (رئيس مذهب مالكيه، متوفى ١٧٩)، اقوال مختلف فقهاى مالكى را در يك مسئله مطرح كرده و سپس با بيان علت اختلاف نظر آنان و نتيجۀ اين اختلافها، به نقد نظريهها و بيان نظر مقبول خود پرداخته و گاه به مناسبت به آراى مذاهب ديگر نيز اشاره كرده است (ابنشاس، مقدمۀ ابواجفان، ص ٣٦ـ٤٠). وى هنگام بيان بسيارى از فروع و مسائل، قاعدۀ فقهى مربوط به آنها را نيز آورده است (همان، ص ٣٧).
ابنشاس در نگارش اين كتاب، علاوه بر المُوَطأ و المدونةالكبرى مالك بن انس، از كتابهاى ديگرى در فقه مالكى مانند المنتقى اثر ابووليد باجى (متوفى ٤٧٤)، المقدمات محمدبن احمد ابنرشد (متوفى ٥٢٠)، احكامالقرآن ابنعربى اشبيلى مالكى (متوفى ٥٤٣) و التَّفريع ابنجلّاب (متوفى ٣٧٨) بهره برده است و نظريات فقيهانى چون ابووليد باجى (متوفى ٤٧٤)، محمدبن وليد طُرطُوشى (متوفى ٥٢٠)، محمدبن على مازَرى (متوفى ٥٣٦) و يوسفبن عبدالبرّ (متوفى ٤٦٣) را مورد توجه قرار داده است (ابنشاس، مقدمه ابواجفان، ص ٤١ـ٤٢، ٥٨ـ٥٩). تأليف كتاب قبل از ٥٨١ به پايان رسيد (همان، ص ٣١).
برخى از فقهاى مالكى از سبك نگارش الجواهرالثمينة و اختصار آن انتقاد كرده (رجوع کنید به ابنشاس، مقدمۀ ابواجفان، ص ٣١ـ٣٣) و برخى ديگر اثرپذيرى ابنشاس از الوجيز را سبب راهيافتن پارهاى از مسائل فقه شافعى به فقه مالكى دانستهاند (رجوع کنید به همان، ص ٤٣ـ٤٥)، اما از ديدگاه بيشتر آنان، الجواهرالثمينة كتابى جامع و كامل است و از مهمترين متون فقهى مالكى به شمار ميرود (رجوع کنید به منذرى، ج ٢، ص ٤٦٩؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٦١؛
ذهبى، ١٤٠٦، ج ٢٢، ص ٩٨). اين كتاب، از متون درسى فقه مالكى بوده است و عالمان بسيارى آن را حفظ و تدريس ميكردهاند (رجوع کنید به ابنفرحون، ج ٢، ص ٢٨٠؛
ابنشاس، مقدمۀ ابواجفان، ص ٥٢ـ٥٤).
در منابع فقهى مالكى به كتاب ابنشاس بسيار استناد شده است (براى نمونه رجوع کنید به شوكانى، ج ٥، ص ٥٣، ج ٦، ص ٢٢٨؛
حطاب رعينى، ج ١، ص ١١٣، ١١٥، ١١٧، ٤٥١، ٥٠٥، ج ٢، ص ٦٥، ج ٣، ص ١١٩، ج ٤، ص ٨٨، ج ٥، ص ٥٣٦؛
دسوقى، ج ٤، ص ٢٨٣، ٣٣٤)، اما در آثار كتابشناختى از شرح يا حاشيهاى بر آن نامبرده نشده است؛
برخى دليل آن را بينيازى كتاب از توضيح و تفسير، به سبب كاربرد تعابير روشن و نثر روانِ آن، دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنشاس، مقدمه ابواجفان، ص ٤٥). عدهاى نيز گفتهاند كه المختصر ابنحاجب (فقيه مالكى، متوفى ٦٤٦) در واقع تلخيص كتاب ابنشاس است (رجوع کنید به عسقلانى، ج ١، ص ٢٠٥؛
نعيمى دمشقى، ج ٢، ص ٤)، اما ابنحاجب خود اين را نپذيرفته است (رجوع کنید به ابنشاس، مقدمه ابواجفان، ص ٤٦ـ٤٨).
نسخهاى خطى از الجواهرالثمينة، به شماره ١٥٦٥١، در كتابخانۀ ازهريه مصر موجود است (فهرس الكتب الموجود بالمكتبة الازهرية، ج ٢، ص ٣١٥؛
براى ديگر نسخ خطى رجوع کنید به ابنشاس، مقدمۀ ابواجفان، ص ٥٥ـ٥٨). اين كتاب را «مجمعالفقهالاسلامى» جدّه، با نام عِقدُالجواهرُالثمينة فى مذهب عالِمِالمدينة، در ١٤١٥ در سه جلد چاپ كرده است.
به گفتۀ منذرى (ج ٢، ص ٤٦٩)، ابنشاس آثار ديگرى نيز داشته است. برخى (براى نمونه رجوع کنید به حاجيخليفه، ج ٢، ستون ١٤٥٢؛
بغدادى، ج ١، ستون ٤٥٩؛
كحّاله، ج ٦، ص ١٥٨) كتاب كرامات الاولياء را به او نسبت دادهاند.
نوۀ ابنشاس، حسينبن عبدالرحيم ملقب به تقيالدين و مكنّا به ابوعلى نيز از فقيهان مشهور مالكى بود. وى در ٦٠٩ به دنيا آمد، از كسانى چون ابنجُمَّيزى (فقيه شافعى، متوفى ٦٤٩) و جعفربن على همدانى (متوفى ٦٣٦) حديث شنيد و قطبالدين حلبى (متوفى ٧٣٥) از او حديث نقل كرده است (عسقلانى، ج ١، ص ٢٠٥؛
ابنفرات، ج ٨، ص ٤١؛
قس ذهبى، ١٤٢١، ج ٥١، ص ٢١٥ كه نام او را حسينبن عبدالرحمان دانسته است). حسينبن عبدالرحيم در مدرسه عادل (معروف به مدرسه ابنشاس) و مدرسه منصوريه در مصر به تدريس فقه اشتغال داشت (عسقلانى، همانجا؛
مقريزى، ج ٤، ص ١٩٥؛
نيز رجوع کنید به ابنفرات، ج ٨، ص ٢٧ـ٢٨). تقيالدين چند بار به قضاوت مصر گماشته شد و قاضيالقضاة مالكيان مصر بود، وى در ٦٨٥ درگذشت (ذهبى؛
عسقلانى، همانجاها؛
سيوطى، ج ٢، ص ١٨٨).
منابع :
(١) ابنخلكان، وفيات الاعيان و انباء ابناء الزمان، چاپ احسان عباسى، بيروت؛
(٢) ابن عماد، شذرات الذهب فى خبر من ذهب، ١٢٩٩/١٩٧٩؛
(٣) ابن فرحون، الديباحالمذهب فى معرفة اعيان علماء المذهب، چاپ محمدالاحمدى ابوالنور، قاهره، ١٣٩٣/١٩٧٤؛
(٤) محمدبن احمدبن عثمان ذهبى، سيراعلام النبلاء، چاپ بشار عواد، بيروت، ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٥) همو، تاريخالاسلام و وفيات مشاهيرالاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت، ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٦) عبدالعظيم منذرى، التكملة لوفيات النقلة، چاپ بشار عواد، ١٤٠٨/١٩٩٨؛
(٧) احمدبن عبدالوهاب نويرى، نهاية الارب فى فنونالادب، چاپ محمد ضياءالدين ريس، ١٩٩٢؛
(٨) جلالالدين عبدالرحمان سيوطى، حسنالمحاضرة فى تاريخ مصر و القاهره، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، داراحياء الكتبالعربيه، ج ٢، ١٩٦٨/١٣٨٧؛
(٩) احمدبن اعلى مقريزى، كتابالمواعظ و الاعتبار بذكرالخطط و الاثار المعروف بالخطط المقريزيه، قاهره، بيتا.؛
(١٠) احمدبن عليبن حجر عسقلانى، رفعالامر عن قضاةالمصر، چاپ حامد عبدالمجيد و محمدمهدى ابوسنّته و محمداسماعيل صاوى، بيجا، بيتا. ؛
١١- عبدالقادربن محمد نعيمى دمشقى، الدار من فى تاريخالمدارس، چاپ جعفرالحسنى، قاهره، ١٩٨٨؛
(١٢) عمررضا كحاله، معجمالمولفين، بيروت، داراحياء التراث العربى؛
(١٣) زركلى ؛
(١٤) محمد مخلوف، شجرةالنور الزكية فى طبقات المالكية، بيروت، افست؛
(١٥) ناصرالدين محمد بن فرات، تاريخ ابنالفرات، چاپ قسطنطين زرين، بيروت، ١٩٣٦؛
(١٦) سلسله فهارسالمكتابات الخطية الادرة (١١)، فهرسالكتب الموجوده بالمكتبة الازهريه، ج ٢، ١٣٦٥/١٩٤٦؛
(١٧) حاجيخليفه، كشفالظنون؛
(١٨) اسماعيل پاشا بغدادى، هديةالعارفين اسماءالمولفين و آثار المصنفين، بيروت، داراحياء التراثالعربى، ٢ جلد؛
(١٩) عبداللّه بن نجم بن شاس، عقدالجواهر الثمينه فى مذهب عالم المدينه، چاپ محمد ابوالاجفان و عبدالحفيظ منصور، دارالغرب الاسلامى،جده ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٢٠) خطاب رعينى، مواهبالجليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت، ١٤١٦، ٨ جلدى؛
(٢١) محمدبن عرفه دسوقى، حاشيةالدسوقى، داراحياء الكتبالعربيه، ٤ جلدى؛
(٢٢) محمدبن على شوكانى، نيل الاوكار من احاديث سيدالاخبار، بيروت؛
(٢٣) عبداللّهبن اسعد يافعى، مرآةالجنان و عبرةاليقظان، چاپ خليلالمنصور، بيروت، ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٤) ابنخلدون، تاريخ ابنخلدون، بيروت، داراحياء التراثالعربى، ٨ جلد؛
(٢٥) حاجى خليفه.
/ زهره حسينيآهق /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٤/٠٧/١٣٨٨