دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٣٧
زینب دختر جَحْش ، از همسران پیامبر اسلام. پدر او، جحشبن ریاب، از خاندان غَنْم و از دودمان اسدبن خُزَیمَه بود (ابنسعد، ج ٨،ص ١٠١؛ ابن عبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩؛ ابنابیالحدید، ج ٩، ص ٢٤٢) که پس از کوچ به مکه، هم¬پیمان شاخۀ بنیامیه قریش شد (برای تفصیل دربارۀ این هم¬پیمانی، رجوع کنید به بلاذری، ج ١، ص ٥٢١ـ ٥٢٢). مادر زینب، اُمیمه، دختر عبدالمطلب وعمۀ رسول خدا بود (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠١؛ابنعبدالبر، همانجا؛ابنابیالحدید، ج ٩، ص ٢٤٢). از تاریخ دقیق تولد زینب اطلاعی در دست نیست، اما چون درسال ٢٠ هجری و در روزگار خلافت عمربن خطّاب درگذشته (رجوع کنید به ادامۀ مقاله) و بیشتر سیرهنویسان نوشته¬¬اند که هنگام مرگ ٥٣ سال داشته(برای نمونه، رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١١٥؛ ابنجوزی، ج ٢، ص ٤٩)، احتمالاً ٣٣ سال پیش از هجرت و حدود ده سال پیش از بعثت پیامبر به دنیا آمده است . ابنحجر (ج ٧، ص ٦٧٠) سن زینب را به هنگام درگذشت پنجاه سال ذکر کرده، اما افزوده که سن او را ٥٣ سال هم نوشتهاند که در این صورت به هنگام بعثت ده ساله بوده است. ابنسعد (ج ٨، ص ١١٤) خبری نقل کرده که بنا برآن، زینب هنگام ازدواج با پیامبر ٣٥ ساله بوده است (نیزرجوع کنید به ابنحجر، ج ٧، ص ٦٧٠، که این تاریخ را به نقل واقدی آورده ). در صورت صحت این خبر، احتمالاً او در حدود ٢٩ یا ٣٠ قبل از هجرت به دنیا آمده است. همچنین مادر عکاشة بن محصن سن زینب را هنگام مهاجرت به مدینه سی و اندی دانسته است (ابنسعد، ج ١، ص ١١٥) که خبر پیشین را تأیید میکند.
زینب و افراد خانوادۀ جحش را از نخستین هجرتکنندگان به مدینه برشمردهاند (ابنهشام، ج ٢، ص ١١٤؛ ابنسعدع ج ٨، ص ١٠١؛ ذهبی، ج ٢، ص ٢١١). خانههای خالی از سکنۀ خاندان جحش را در مکه ابوسفیان، با تصرف عدوانی، به عمروبن عَلقَمه فروخت (ابنهشام، ج ٢، ص ١١٤ـ ١١٥، ١٤٥).
نام نخست زینب، بَرَّه بود و پیامبر بعد از ازدواج با ایشان، نام او را به زینب تغییر داد (ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩؛ محبالدین طبری، ص ١٦١؛ ابنحجر، ج ٧، ص ٦٦٨). پس از مرگ زینب، هیچ درم و دیناری از او برجا نماند، زیرا همه را در زندگی خود به مستمندان بخشیده بود (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٤). پیامبر از این خوی شایستۀ همسر خویش باکنایهای لطیف یاد میکرد و به همسران دیگر خود میفرمود که شتابانترین شما در پیوستن به من پس از مرگ همان است که دستش از همه بخشندهتر باشد (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٨؛ ابونعیم اصفهانی، ج ٢، ص ٥٤؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٠ـ ١٨٥١). شتاب زینب در بخشش اموال چنان بود که در چند ساعت تمام دوازده هزار درهم مستمری سالیانۀ خود را به دست خدمتکار خویش به خانۀ یتیمان و بیوهزنان و مستمندان فرستاد. مشروح این رفتار او را بسیاری از مورخان آوردهاند (برای نمونه، رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٣، ١١٠؛ ابنحجر، ج ٧، ص ٦٧٠). منش والای زینب چنان بود که عایشه از او با عنوان بانویی یاد کرده که در دین باوری، پرهیزکاری، راستگویی، صدقه دادن و رعایت پیوند خویشاندی کسی از او برتر نبوده و به یتیمان و زنان بیوه توجه داشته است (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٨، ١١٠؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥١؛ ابنحجر، ج ٧، ص ٦٧١). همچنین در خبری عایشه، زینب را پس از خود محبوبترین همسران پیامبر نزد آن حضرت یاد کرده است (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٤). ابنعبدالبر (ج ٤، ص ١٨٥١) و ابنجوزی (ج ٢، ص ٤٨) در نقلی از عایشه آوردهاند که زینب با او در مقام و شأن نزد پیامبر ادعای برتری و همسری داشته است.
زینب از راویان حدیث نبوی بوده و چند حدیث از او روایت شده است (برای این احادیث رجوع کنید به طبرانی، ج ٢٤، ص ٥١ـ ٥٧) که دو حدیث آن را مسلم و بخاری به اتفاق ذکر کردهاند (ذهبی، ج ٢، ص ٢١٨). از جمله کسانی که از او روایت نقل کردهاند، این اشخاص بوده¬اند: قاسم¬بن محمدبن ابیبکر؛ امّ حبیبه، دختر ابوسفیان؛ و محمدبن عبداللهبن حجش، برادرزادۀ وی (برای فهرست این افراد رجوع کنید به مزی، ج ٣٥، ص ١٨٤). بنابر خبری که طبری (تاریخ، ج ٣، ص ١٨٧) آن را به نحو مرسَل و از قول فقیهان حجاز نقل کرده، پیامبر در خانۀ زینب درگذشته است.
موضوع ازدواج پیامبر و زینب، که دستاویز گزافهگوییهای منافقان و مشرکان گردید، باعث رنجش پیامبر شده بود. برخی از منافقان، برای تخریب پیامبر، علت جدایی زید و زینب را تمایل پیامبر به زینب بیان کردند و داستانی نیز در این خصوص رواج دادند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١٠١ـ ١٠٢؛ بلاذری، ج ١،ص ٥٢٢؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩ـ ١٨٥٠) که تفاوتهایی نیز دارد. در نقل متداولترِ این داستان، هنگامی که پیامبر به دیدن زید رفته بود، وی در خانه نبود (ابنسعد، همانجا؛ طبری، تاریخ، ج ٢، ص ٥٦٢ـ ٥٦٤؛ طبرانی، ج ٢٤، ص ٤٤)، اما در نقل ابنحبیب (ص ٨٥) زید در خانه بود و داشت وضو می¬گرفت. برخی مفسران نیز این داستانها را ذیل آیۀ ٣٧ سورۀ احزاب* ذکر کردهاند (برای نمونه، رجوع کنید به طبری، تفسیر؛ ابنابیزَمِنین، ذیل آیه). بررسی روایات ناظر بر این ماجرا نشان میدهد مفسران قرن اول، به احتمال بسیار، برخی مطالب راجع به گزارشهای زینب و زید را بر اساس داستانهای متداول اوریا و داود ساختهاند (رجوع کنید به طبرانی، ج ٢٤، ص ٤٤). ابنحجر (ج ٧، ص ٦٦٨) به ضعیف بودن سند برخی از این داستانها اشاره کرده،اما باسورث (د. اسلام، ذیل مادّه) داستان ازدواج پیامبررا با زینب بر اساس همان گزارشهای مغرضانه تبیین نموده است. همچنین، ازدواج پیامبر با زینب، یکی از مسائل ثابت در متون جدلی مسیحیت از زمان کهن بوده (همانجا) و احتمالاً نخستین بهرهگیری از این ماجرا در نقد پیامبر اسلام در سنّت مسیحی، گفتههای یوحنای دمشقی در کتاب چشمه معرفت بوده است (رجوع کنید به ساهاس ، ص ٩١؛ هویلند ، ص ٢٧٦، پانویس ٢) که پس از آن جزء ثابتی در ادبیات جدلی مسیحیت بر ضد اسلام شده و تقریباً در تمام متون جدلی آن دوره، این داستان گاه تغییر یافته و در مواردی تقریباً به همان صورتِ روایت شده در متون اسلامی، نقل و به آن استناد گردیده است (رجوع کنید به کندی، ص ٥٨؛ ساهاس، ص ٩١، پانویس ٣؛ دانیل، ص ٣٠ـ ٣١، ١١٩ـ ١٢٥، ٣١٣) . عالمان مسلمان به برداشتهای نادرست در این خصوص پاسخ دادهاند. جریان خردهگیری مشرکان و منافقان بر پیامبر مبنی بر اینکه او، خود، همه را از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع کرده و اینک خود با همسر پسر خویش ازدواج کرده، در آیات ٣٦ تا٣٩ سورۀ احزاب آمده است (برای پاسخ کلامی به این ایرادها، رجوع کنید به سیدمرتضی علمالهدی، ص ١٧٥ـ ١٧٧). ازدواج پیامبر با زینب، دخترعمۀ خود، امری طبیعی است و در پاسخ به کسانی که گفته¬اند دلیل ازدواج پیامبر با او آشفتگی آن حضرت از جمال وی بوده است (ابن سعد، ج ٨، ص ١٠١ـ ١٠٢؛ قمی، ج ٢، ص ١٧٢ـ ١٧٣)، باید گفت پیامبر از زیبایی و خوی و منش زینب، پیش از ازدواج او با زیدبن حارثه آگاه بود. پیامبر به زیدبن حارثه، مشهور به زیدالحلب، مهر ویژهای داشت (ابنسعد، ج ٣، ص ٤٠، ٤٢- ٤٤؛ ابنعبدالبر، ج ٢، ص ٥٤٣، ٥٤٦) و یکی دو سال پس از بعثت، کنیز آزاد کردۀ خود، امّیَمَن، را به همسری او درآورد و اُسامةبن زید بهرۀ این ازدواج بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣،ص ٤٥؛ ابنعبدالبر، ج ٢، ص ٥٤٦).
بعد از مهاجرت زینب به مدینه، پیامبر از زینب برای زید خواستگاری نمود. زینب هنگام خواستگاری گمان میکرد که پیامبر او را برای خویش خواستگاری نموده است، از این رو با درخواست پیامبر موافقت کرد. اما پس از آنکه دریافت پیامبر وی را برای زید خواستگاری کرده است، مخالفت نمود و چون پیامبر را به این وصلت راضی دید، با درخواست ازدواج موافقت کرد (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠١؛ طبرانی، ج ٢٤، ص ٣٩ـ ٤٠، ٤٥؛ ابونعیم اصفهانی، ج ٢، ص ٥١ـ ٥٢) . مفسران در شأن نزول آیۀ ٣٦ سورۀ احزاب عموماً آن را ناظر بر ماجرای وصلت زید و زینب دانسته و گفتهاند پس از نزول این آیه، زینب به ازدواج با زید موافقت کرد (برای نمونه، رجوع کنید به مقاتلبن سلیمان؛ طبری، تفسیر، ذیل آیه؛ قس طبری، همانجا، که بر اساس خبری گفته که آیه در خصوص امّکلثوم دختر عُقبةبن ابیمعیط و زیدبن حارثه نازل شده است. اما همواره میان زینب و زید کشاکش وجود داشت (ابوعبیده، ص ٦٢؛ ابونعیم اصفهانی، ج ٢، ص ٥٢) و زید از بداخلاقی زینب نزد پیامبر شکایت میبرد و پیامبر او را به صبر و تحمل همسر دعوت میکرد (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٣؛ بلاذری، ج ١، ص ٥٢٢؛ طبرانی، ج ٢٤، ص ٤١) تا سرانجام پیامبر به فرمان خداوند به جدایی آن دو حکم داد. به گفتۀ بیشتر سیرهنویسان و مورخان، جدایی زینب و زید در سال پنجم یا پس از مُرَیسع در شعبان سال پنجم بوده است (از جمله،رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١١٤؛ بلاذری، ج ١، ص ٥٢١؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩، که این را عقیدۀ قِتاده دانسته است؛ قس ابوعبیده، ص ٦١؛ بلاذری، ج ١، ص ٥٢١؛ ابن عبدالبر، همانجا، که به نقلی زمان جدایی زینب و زید را سال سوم ذکر کردهاند، هرچند بلاذری گفته که این قول ، ثابت نشده دانسته است). پیامبر سپس با دستور الهی و برای شکستن رسمی جاهلی که فرزند خوانده را همچون فرزند تنی خود میدانستند، با زینب ازدواج کرد (رجوع کنید به احزاب: ٣٧؛ ابنحجر، ج ٧، ص ٦٦٧ ؛قس ابنهشام، ج ٢، ص ٦٤٦، که نقل کرده است زینب خود را بدون مهریه به پیامبر بخشید). پیامبر همواره زید را فرزند و وارث خود معرفی می¬کرد(ابنسعد، ج ٣، ص ٤٢؛ ابنعبدالبر، ج ٢، ص ٥٤٣؛ ابنحجر، ج ٢، ص ٥٩٩). بعدها زینب به این سبب که ازدواج او و پیامبر در آسمانها مقرر شده است، بر دیگر همسران پیامبر برتری میجست (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٣؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٠). پیامبر در ازدواج با زینب، ولیمۀ ویژه داد و گوسفندی کشت (ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٣) و با نان و گوشت از مهمانان پذیرایی کرد (ابن سعد، ج ٨، ص ١٠٥، ١٠٦، ١٠٧؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩). ازدواج پیامبر با زینب در آغاز ذیقعدۀ سال پنجم رخ داد و زینب در آن هنگام سی و پنج سال داشت (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٤؛ ابن عبدالبر، ج ٤، ص ١٨٤٩).
آیات حجاب در خصوص مزاحمت اصحاب برای پیامبر پس از ازدواج ایشان با زینب نازل شده است. تفصیل گزارشهای مختلف را ابنسعد (ج ٨، ص ١٠٥ـ ١٠٧) و طبرانی (ج ٢٤، ص ٤٦ـ ٥٠) آورده و مفسران نیز ذیل آیات ٥٨ و ٥٩ سورۀ احزاب به این نکته اشاره کردهاند (برای نمونه، مقاتلبن سلیمان؛ طبری،تفسیر، ذیل آیه؛ قس طبری،همانجا، که دربارۀ نزول این آیه درخصوص امّسَلَمه و عایشه نقلهایی آورده است). جایگاه زینب نزد پیامبر موجب برانگیخته شدن رشک برخی از زنان آن حضرت شده بود که در نهایت آیات نخست سورۀ تحریم در این باره نازل شد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٨، ص ١٠٧؛ بخاری، ج ٦، ص ١٦٦ـ ١٦٧، ج ٧، ص ٢٣٢؛ مسلم، ج ٤، ص ١٨٤ـ ١٨٥)؛ هر چند زینب نیز خود باعث رنجش صفیه*، دختر حُیَیبن اَخطَب، شده بود (ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٠). زینب در جنگ حُنَیْن همراه پیامبر بود (واقدی، ج ٣، ص ٩٢٦؛ طبری، تاریخ، ج ٣، ص ٨٣) و پس از رحلت پیامبر میگفت که پس از ایشان هرگز بر مرکبی سوار نخواهم شد، هرچند برای حج باشد (واقدی، ج ٣، ص ١١١٥). پیامبر خطاب به عمر که به زینب پرخاش کرده بود، فرمود به-هوش باشد که زینب اَوّاهه است و اَوّاه را فروتن در پیشگاه خدا و بسیار زاریکننده در درگاه او و صفت حضرت ابراهیم معنی کرد (ابونعیم اصفهانی، ج ٢، ص ٥٣ـ ٥٤؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٢؛ ابنحجر، ج ٧، ص ٦٦٩).
عمر پس از تشکیل دیوان، مستمری سالیانۀ زینب را همچون برخی دیگر از همسران پیامبر، دوازده هزار درهم تعیین نمود،اما زینب فقط یک سال این مستمری را گرفت و سال بعد درگذشت. زینب گرفتن این مبلغ را فتنه میدانست و از خدا خواسته بود که به¬گونهای او را از گرفتن مستمری رهایی بخشد (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٠؛ رجوع کنید به ذهبی، ج ٢، ص ،٢١٤ که نوشته است برای صفیه و جُوَیْریَّه، دیگر همسران پیامبر، نصف این مقدار تعیین شده بود). وی نخستین همسر پیامبر بود که بعد از رحلت ایشان درگذشت (ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٠). زینب در سال ٢٠ هجری درگذشت (رجوع کنید به ابن سعد، ج ٨، ص ١١٥؛ طبرانی، ج ٢٤، ص ٣٨؛ ابنعبدالبر، ج ٤، ص ١٨٥٢) و عمربن خطّاب بر جنازۀ او نماز گزارد (ابنحبیب، ص ٨٨؛ مزی، ج ٣٥، ص ١٨٥). ابنسعد (ج ٨، ص ١١١) و ذهبی (ج ٢، ص ٢١٢ـ ٢١٣) در خبری نقل کردهاند که خلیفۀ دوم دستور داد برای حفظ حرمت زینب، به دلیل پوشیده نبودن تابوت، تنها محارم زینب در تشییع جنازه حاضر شوند. در این هنگام اَسماء بنت عُمَیس شیوۀ بهرهگیری از تابوت را به خلیفه گوشزد کرد و پس از آن به عموم اجازۀ شرکت در تشییع جنازۀ زینب داده شد (نیز ابنقتیبه، ص ٥٥٥). عمر پیشاپیش تابوتِ پوشیده با روکش برجسته حرکت میکرد و میگفت چه نیکو پوششی است که پیکر زنان را پس از مرگ از دیدۀ مردان پوشیده میدارد (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٢؛ ابنقتیبه، ص ٥٥٥). زینب در گورستان بقیع در کنار خانۀ عقیل و خانۀ محمدبن حنفیه به خاک سپرده شد (ابنسعد،ج ٨، ص ١٠٩؛ بلاذری، ج ١، ص ٥٢٤) و برادرزاده و خواهرزادۀ زینب و اسامةبن زید، که همگان بر زینب مَحرم بودند، در گور رفتند و او را به خاک سپردند (ابنسعد، ج ٨، ص ١١١ـ ١١٢، ١١٣ـ ١١٤؛ بلاذری، ج ١، ص ٥٢٤). در روز خاکسپاری زینب گرمای هوا شدت یافت، از این رو خلیفه دستور داد روی قبر خیمهای نصب شود که آن را نخستین خیمۀ نصب شده بر قبر در اسلام دانستهاند (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٢ـ ١١٣؛ نیز رجوع کنید به ابنحبیب، ص ٨٨؛ بلاذری، ج ١،ص ٥٢٤). شیوهای که در تشییع زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر حضرت زهرا سلامالله علیها برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و اسماء گفت که در سنّت تشییع جنازۀ اهل حبشه تابوت را دیده است و آن را خواهد آورد (کلینی، ج ٣، ص ٢٥١؛ ابنبابویه، ج ١، ص ١٩٤؛ ابونعیم اصفهانی، ج ٢، ص ٤٣)، اما چون پیکر دخت پیامبر تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر زینب که از چند حیث والاترینِ همسران پس از خدیجه بود، انجام شد (رجوع کنید به ابنقتیبه، ص ٥٥٥؛ طبرسی، ج ١، ص ٢٧٨؛ محبالدین طبری، ص ١٦٦). تنها میراث باقی مانده از زینب، خانۀ او بود که بعدها، هنگام توسعۀ حرم نبوی در زمان ولیدبن عبدالملک، به پنجاه هزار درهم از وارثان او خریداری شد (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٤؛ ذهبی، ج ٢،ص ٢١٨).
منابع:
(١) ابوعبیده معمربن مثنی بصری، تسمیۀ ازواجالنبی صلیالله علیه و سلم و اولاده، چاپ کمال یوسف حوت ،بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(٢) ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی، حلیةالاولیاء و طبقاتالاصفیاء ،بیروت ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٣) محمدبن علیبن حسین مشهور به ابنبابویه قمی، من لایحضرهالفقیه، چاپ علیاکبر غفاری ،قم ١٤١٤؛
(٤) محمدبن حبیب بغدادی، کتابالمحبر، چاپ ایلزه لیختن شتیتر،بیروت،بیتا.؛
(٥) ابنحجر عسقلانی، الاصابة فی تمییزالصحابة، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(٦) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٧/ ١٩٦٧؛
(٧) جمالالدین ابوالفرج ابنجوزی، صفةالصفوة، چاپ محمود فاخوری و محمد رواس قلعهجی،قاهره ١٣٩٠/ ١٩٧٠؛
٨- ابنسعد، الطبقاتالکبری، چاپ احسان عباس (اختصارات)؛
(٩) محمدبن عبداللهبن ابیزمنین، تفسیرالقرآن العزیز، چاپ ابوعبدالله حسینبن عکاشه و محمدبن مصطفی کنز، قاهر ه١٤٢٣/ ٢٠٠٢؛
(١٠) عبداللهبن مسلم مشهور به ابنقتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه ،قاهره ١٣٧٩/ ١٩٦٠؛
(١١) یوسفبن عبداللهبن محمد مشهور به ابنعبدالبر، الاستیعاب فی معرفةالأصحاب، چاپ علی محمد بجاوی ،بیروت ١٤١٢/ ١٩٩٢؛
(١٢) عبدالملکبن هشام مشهور به ابنهشام، السیرةالنبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم آبیاری و عبدالحفیظ شلبی ،بیروت، بیتا.؛
(١٣) مقاتلبن سلیمانبلخی، تفسیر مقاتلبن سلیمان، چاپ احمد فرید ،بیروت ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(١٤) محمدبن اسماعیل بخاری، صحیحالبخاری، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(١٥) احمدبن یحیی بلاذری، أنسابالأشراف، چاپ محمود فردوس عظم ،دمشق ١٩٩٧/١٤١٨؛
(١٦) شمسالدین محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، (چاپ اختصارات)؛
(١٧) سلیمانبن احمد طبرانی، المعجمالکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی،موصل ١٤٠٥/ ١٩٨٤؛
(١٨) فضلبن حسن طبرسی، اعلامالموری بأعلام الهدی، قم ١٤١٧؛
(١٩) محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم (اختصارات)؛
(٢٠) همو، جامعالبیان فی تفسیرآی القرآن (چاپ اختصارات)؛
(٢١) محبالدین احمدبن عبدالله طبری، السمطالثمین فی مناقب امهات المؤمنین، چاپ محمدبن فرید ، بیجا، بیتا.؛
(٢٢) علیبن حسین مشهور به علمالهدی، تنزیهالأنبیاء، چاپ فاطمه قاضی شعار،تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٣) محمدبن یعقوب کلینی، الکافی (چاپ اختصارات)؛
(٢٤) عبدالمسیحبن اسحق کندی (؟)، رسالة عبداللهبن اسماعیل الهاشمی الی عبدالمسیحبن اسحق الکندی یدعوه الی الاسلام و رسالة الکندی الی الهاشمی یرد بها علیه و یدعوه الیالنصرانیة،دمشق ٢٠٠٥؛
(٢٥) علیبن ابراهیم قمی، تفسیرالقمی، چاپ سید طیب موسوی جزائری، قم ١٤٠٤؛
(٢٦) مسلمبن حجاج، الجامعالصحیح، بیروت، بیتا؛
(٢٧) جمالالدینبن عبدالرحمن مزی، تهذیبالکمال فی اسماء الرجال، چاپ بشّار عوّاد معروف ،بیروت ١٤٢٢/ ٢٠٠٢؛
(٢٨) محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی الواقدی، چاپ مارسدن جونز ،لندن ١٩٦٦؛
(٢٩) EI٢, s. v. ,"Zaynab BT. DJahash" (by. C. E. Bosworth);
(٣٠) Robert G. Hoyland, "The Earliest Christian writings on Muhammad: An Appraisal" in: The Biography of Muhammad: The Issue of Sources, ed., Harald Motzki (Leiden, Boston and Köln, ٢٠٠٠);
(٣١) Norman Daniel, Islam and the West: the making of an image (Oneword, Oford ١٩٩٣);
(٣٢) Daniel J. Sahas, John of Damascus on Islam: The "Heresy of the Ishmaeites,Leiden ١٩٧٢.
/ محمود مهدوی دامغانی/
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٥/٠٢/١٣٩٠