دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٧١٣
جعفر زَتَلّی ، میرمحمد، شاعر طنزپرداز و هزلگوی اردو و فارسی زبان قرن یازدهم و دوازدهم. از زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست. نیاكان او، كه از سادات صحیح النسب بودند، در زمان همایون پادشاه (حك : ٩٣٧ـ٩٤٧ و ٩٦٢ـ٩٦٣) در هندوستان ماندگار شدند و از دربار پادشاه، جاگیر*ی در روستای نارنولی، از توابع دهلی، به آنان اختصاص یافت. پدر جعفر، میرسید محمدعباس نارنولی، بازرگان بود. پس از وفات پدر، عمویش، سیدمحمد سرور نارنولی، سرپرستی جعفر و برادر و خواهرهای او را برعهده گرفت (انصاری، ص ٣٤٢).
تاریخ دقیق تولد جعفر معلوم نیست. عدهای تولد او را در ١٠٦٨ در دهلی، مقارن با جلوس اورنگ زیب (حك : ١٠٦٨ـ ١١١٨)، ذكر كردهاند ( رجوع کنید به د. اردو ، ذیل «جعفر زنلّی، میر») ولی از اشعارش برمیآید كه تولدش، مقارن با ورود میررضی دانش به دربار شاهجهان (حك : ١٠٣٧ـ١٠٦٩)، در ١٠٦٥ بوده است (آزاد بلگرامی، ص ٨٨)؛ اما، به نوشته جالبی (ج ٢، ص ٩٢)، در سال ورود میررضی دانش به دربار شاهجهان، میرجعفر شعر میگفته و احتمالاً جوان بوده است.
شهرت میرجعفر به زتلّی (زَتَلّ در اردو = كلام لغو و بیهوده)، به سبب اشعار فكاهی و هزلآمیز و هجویاتش است (صبا، ص ١٦٨)؛ اما، اهمیت او فقط به این دلیل نیست، بلكه او از شاعران دو زبانی (فارسی و اردو) بود و دیگر آنكه نوشتههایش نشاندهنده آداب و رسومِ رو به زوال آن دوره است (انصاری، ص ٣٤٣).
جعفر در دكن به دربارِ شاهزاده كام بخش، پسر اورنگزیب، پیوست و از این راه با امرا و درباریان آشنا شد، و شاهزاده اعظم، فرزند دیگر اورنگزیب، او را گرامی میداشت ( رجوع کنید به جعفر زتلی، ص ٨٤؛ انصاری، ص ٣٤٢؛ جالبی، ج ٢، ص ٩٦). جعفر ملكالشعرای دربار بود ولی از اوضاع راضی نبود، از اینرو به شاهزاده كامبخش درخواستی مبنی بر تغییر سِمَتش نوشت، كه البته سودینداشت. وی سرانجاماز ملكالشعرایی استعفاكرد. پس از آن دچار مشكلات مالی بسیار شد، از اینرو كامبخش را هجو نمود و از دكن بهدهلی رفت (جالبی،همانجا) و تا پایانعمر در آنجا ماند (شورش، ص ٦١). از زندگی او پس از وفات اورنگزیب (١١١٨) و كشته شدن كامبخش (١١١٩)، خبری در دست نیست؛ شاید گوشهنشینی اختیار كرده بوده است (انصاری، همانجا).
در ١١٢٤، هنگامی كه فرخسیر به سلطنت رسید (حك : ١١٢٤ـ١١٣١) و به نام خود سكهزد، نوشته روی سكه («سكه زد از فضل حق بر سیم و زر/ پادشاه بحر و بر فرخ سیر») سبب شد كه جعفر در برابر آن نقیضهای هزلآمیز بسراید: «سكه زد بر گندم و موته [ = نوعی عدس ( و مَتَر ) = نخودفرنگی ] / پادشاهی تسمه كش فرخ سیر». این بیت، كه ترجمان احساسات مردم خسته از ظلم حاكم بود، به سرعت بر سر زبانها افتاد و از اینرو، پادشاه، جعفر را در ١١٢٥ به قتل رساند ( رجوع کنید به جعفر زتلی، ص ١١٨؛ انصاری، همانجا).
جعفر با زبان و ادبیات فارسی و عربی آشنایی كامل داشت. مردم اشعارش را از بر میخواندند (میرتقی میر، ص ٤٦؛ شفیق، ص ٦٧). وی مدح و هجو را با چیرگی تمام میسرود (شفیق، ص ٦٩) و بهطور كلی دو نوع شعر داشت: اشعاری به زبان فارسی و اشعاری به زبان فارسی آمیخته به اردو. در فارسی هم شعر جدّی سروده است و هم هزل، و موضوع اشعارش بیشتر بیثباتی دهر، احساس فنا، جوانی و پیری، و فضائل اخلاقی است (جالبی، ج ٢، ص ١٠١). منظومه طوطینامه او در مجالس صوفیان خوانده میشد و از اینرو، برخی تذكرهنویسان او را شاعری صوفی مشرب شمردهاند (انصاری، ص ٣٤٥). وی در فارسی آمیخته به اردو یا زبانهای محلی، گاه به آوردن یك واژه اردو در یك بیت اكتفا كرده یا ردیف غزلش را واژه اردو قرار داده و گاه با اردو و فارسی، شعر ملمّع سروده است.
اشعار جعفر از نظر زبانی اهمیت فراوانی دارد. در اشعار او كلماتی هست كه امروزه متروك شده و به این سبب، آثار او گنجینهای از زبان اردوی قدیم است ( د. اردو ، همانجا).
هزلیات جعفر چنان ركیك است كه در چاپ آثارش جای بسیاری از كلمات را خالی میگذارند. در این كار، علاوه بر شیوه شاعر، اوضاع اخلاقی آن زمان نیز مؤثر بوده است (همانجا). وی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وخیم عصر خود و ستم حاكم بر جامعه ــ كه با انحطاط سلطنت مغولان در هند مقارن بود انتقاد و آنها را استهزا كرده است (عبدالغنی، ص ٤٩ـ٥١؛ جالبی، ج ٢، ص ١٠٢ـ١٠٦).
هیچكس از زبان تند و نیشدار او در امان نمیماند؛ وی هر سه فرزند اورنگزیب (محمداعظم، اعظمشاه و كامبخش) را هجو كرد، ولی به شخص اورنگزیب احترام میگذاشت و در رثایش مرثیهای پرشور در قالب مثنوی سرود (عبدالغنی، ص٥٠؛ جالبی، ج ٢، ص ١٠٤ـ١٠٥).
جعفر زتلّی، علاوه بر شعر، آثار منثور، عمدتاً هزل و فكاهی، نیز دارد كه آنها را به زبان فارسی آمیخته به اردو نگاشته است. این آثار عبارتاند از: وقایع دربار معلّی، عرضداشتها، رقعات، شرحها، چهرهنویسیها، و فرهنگ مختصر فكاهی شبیه به رساله تعریفات عبیدزاكانی. صبا، جعفر زتلّی را در طنز با جعفر زركوب، شاعر هزلگوی اصفهانی، مقایسه كرده (همانجا) در حالی كه جعفر به عبید زاكانی شبیهتر است (نسیم، ص ٣٩؛ انصاری، ص ٣٤٣).
برخی از شاعران از سبكِ سخنِ او تأثیر گرفتهاند، از جمله میرزامحمد رفیع سودا * (هجونویس بزرگ اردو )، رنگین دهلوی *، بركتاللّه بلگرامی * متخلص به عشقی، شاهحاتم، نظیر اكبرآبادی و میرعبدالجلیل حسینی واسطی بلگرامی متخلص به اتل (جالبی، ج ٢، ص ١١٥ـ١١٦).
در كلیات او نامههایی خطاب به سید اتل نارنولی و جوابهای آن وجود دارد. از شیوه مشابه خطاب و جواب، این گمان میرود كه زتل و اتل هر دو یك نفر بودهاند؛ ولی به گفته آزاد بلگرامی (ص ٢٨٥) و صَمْدانی (حصه ٢، ص ٧٣) اتل تخلص میرعبدالجلیل بلگرامی است كه از شیوه جعفر پیروی مینمود (قس جالبی، همانجا).
دیوان او، كه خود آن را زتلنامه نامیده است، یك بار در ١٨٦٧ و بار دیگر ١٨٧٢ در دهلی چاپ شد (عبدالغنی، همانجا). جعفر شاهنامهای نیز به زبان ریخته * (اردو) سروده بوده كه اثری از آن در دست نیست ( د. اردو، همانجا).
منابع:
(١) میرغلامعلیبن نوح آزاد بلگرامی، سرو آزاد ، حیدرآباد دكن ١٩١٣؛
(٢) اردو دائره معارف اسلامیه ، لاهور ١٣٨٤ـ١٤١٠/ ١٩٦٤ـ١٩٨٩، ذیل «جعفر زنلّی، میر»؛
(٣) نورالحسن انصاری، فارسی ادب بی عهد اورنگ زیب ، دهلی ١٩٦٩؛
(٤) جمیل جالبی، تاریخ ادب اردو ، لاهور، ج ٢، ١٩٨٧؛
(٥) میرمحمد جعفر زتلی، كلیات ، چاپ مولوی محمد فرحتاللّه، بَجْنور ١٩٢٥؛
(٦) لَچهمی نراین شفیق، چمنستان شعرا، اورنگآباد ١٩٢٨؛
(٧) میرغلام حسین شورش، تذكره شورش، به كوشش كلیمالدین احمد، پتنه ١٩٦٣؛
(٨) محمد مظفّر حسینبن محمد یوسفعلی صبا، تذكره روز روشن، چاپ محمدحسین ركنزاده آدمیت، تهران ١٣٤٣ش؛
(٩) مقبول احمد صمدانی، حیات جلیل بلگرامی، چاپ رام نراینلعل، اللّهآباد ١٩٢٩؛
(١٠) عبدالغنی، «شاعران فارسیگو (جز غالب)»، در تاریخ ادبیات فارسی در شبهقاره هند: ١٧٠٧ـ١٩٧٢ م، [گردآوری ] فیاض محمود، وزیر الحسن عابدی، ترجمه مریم ناطق شریف، تهران: رهنمون، ١٣٨٠ ش؛
(١١) میرتقیمیر، تذكره نكاتالشعراء ، چاپ محمود الهی، لكهنو ١٩٧١؛
(١٢) الف. د. نسیم، «ادبی منظر»، در تاریخ ادبیات مسلمانان پاكستان و هند ، ج ٧، لاهور: دانشگاه پنجاب، ١٩٧١.
/ محمدصدیق خان شبلی /