دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٠٤٦
توفیق ، اصطلاحی در کلام و عرفان اسلامی و مورد تأکید در منابع اسلامی . توفیق در لغت به معنای موافق بودن یا موافق گرداندن ، اتفاق نظر داشتن ، موافقت و تصدیق کردن ، میان کسانی را اصلاح کردن و آشتی دادن ، ارشاد شدن کسی توسط خداوند و فراهم شدن شرایط کافی برای انجام کار خیر برای یک فرد از سوی خداست (جوهری ؛
ابن منظور، ذیل «وفق »). دو معنای اخیر، با معنای اصطلاحی آن نزد متکلمان ( رجوع کنید بهادامة مقاله ) سازگار است . مشتقات این ریشه در قرآن کریم چهار بار به کار رفته ( رجوع کنید بهنساء: ٣٥، ٦٢؛
هود: ٨٨؛
نبأ: ٢٦) که تنها یک مورد ( رجوع کنید بههود: ٨٨:... و ماتوفیقی اِلاّ باللّه ...) ناظر به معنای اصطلاحی توفیق است . طبق این آیه ، توفیق منحصراً از جانب خداست . شیخ طوسی در تفسیر این آیه ، توفیق را لطفی الهی دانسته که به واسطة آن طاعت انجام می شود و تأکید کرده است که تنها خدا می تواند انسان را موفق بر طاعت بدارد، ( التبیان ، ذیل آیه ؛
برای سایر تفاسیر رجوع کنید بهفضل بن حسن طبرسی ؛
فخررازی ؛
طباطبائی ، ذیل آیه ؛
نیز رجوع کنید بهمحمدی ری شهری ، ج ٤، ص ٣٦٠٦). بر این اساس ، علمای اسلام در قسمتهای مختلف از آثار خود، در مقدمة آن ( رجوع کنید بهابویعلی موصلی ، ج ١، ص ٥؛
ابن حمزه ، ص ٤٣؛
ابن سعید، ص ١٧) یا در ابتدای هر مبحث ( رجوع کنید بهحلوانی ، ص ٩٨؛
محقق حلّی ، ص ٢٦٩) یا در انتهای آن ( رجوع کنید بهعلم الهدی ، ١٤٠٥ـ١٤١٠، ج ٢، ص ١١٤؛
حلوانی ، ص ٩٦)، با عبارات مختلف به این مطلب اذعان نموده اند. اهمیت اعتقاد به توفیق الاهی از سخن امام علی علیه السلام مبنی بر جدا نبودن دین از توفیق ( رجوع کنید بهآمُدی ، ص ٢٠٣؛
محمدی ری شهری ، همانجا) و نیز کثرت درخواست توفیق از خداوند در دعاهای رسیده از طریق شیعه ( رجوع کنید بهکلینی ، ج ٤، ص ٧٣؛
ابن بابویه ، ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ، ج ٢، ص ٤٢٥؛
طوسی ، مصباح المتهجّد ، ص ٣١١، ٣٥٧، ٣٨٠) و اهل سنّت ( رجوع کنید به هیثمی ، ج ٢، ص ٢٨٢؛
متقی ، ج ٢، ص ٢٠٦، ج ٧، ص ٨٢٠) دانسته می شود. طبق احادیث ، انجام دادن برخی کارها به توفیق الاهی حاصل خواهد شد. از جملة آنهاست : توفیق در توبه ( رجوع کنید به ابن بابویه ، ١٤١٥، ص ٣٧٣)، توفیق در شناخت اولیای امر و تمسک به ائمة اطهار علیهم السلام (سلیم بن قیس هلالی ، ص ٣٦٨؛
طوسی ، کتاب الخلاف ، ج ١، ص ٢٨)، توفیق در انجام دادن اموری که رضای خداوند در آن است ( نهج البلاغة ، نامة ٥٣، ص ٤٤٥، نامة ٦٧، ص ٤٥٨؛
ابن ادریس حلّی ، ج ٢، ص ١٩١)، توفیق در اجرای اوامر الاهی و ادای فرایض ( نهج البلاغة ، نامة ٣١، ص ٣٩٤؛
محقق حلّی ، ص ٣٣٥؛
علامه حلّی ، منتهی المطلب ، ج ١، ص ٣٠٣)، توفیق در تشکر از نعمتهای الاهی ( مصباح الشریعة ، ص ٢٥)، توفیق در کسب علم و حفظ تجربه ها ( رجوع کنید بهنهج البلاغة ، حکمت ٢١١؛
مصباح الشریعة ، ص ٧٥)، توفیق در همنشینی با پرهیزگاران ( رجوع کنید به مصباح الشریعة ، ص ١٥٠ـ١٥١)، و توفیق در مشورت با عاقل (حلوانی ، ص ٢٥). به طور کلی ، بر اساس حدیثی از امام علی علیه السلام هر خیری به توفیق الاهی حاصل می شود ( رجوع کنید به حسن بن فضل طبرسی ، ص ٣٠٢). احادیث دیگری نیز در باب توفیق وجود دارد، از جمله آنکه : توقف و به کاری دست نیازیدن در هنگام حیرت و سرگردانی ، از توفیقات الاهی است ( رجوع کنید به ابن شعبه ، ص ٨٣؛
قضاعی ، ص ١٩)؛
سعادت ، از اجتماع نیت ، قدرت ، توفیق و رسیدن به هدف حاصل می شود ( رجوع کنید بهمفید، ١٤١٣، ج ٢، ص ٢٠٤ـ٢٠٥)؛
بالاترین نعمتها عافیت و بالاترین درجة عافیت مساعدت و همراهیِ توفیق و بالاترین درجه توفیق پذیرش نصیحت است ؛
همچنین حسن نیت عامل جلب توفیق و میانه روی در کلام از آثار توفیق است و طلب توفیق حتماً باید با تلاش خود فرد همراه باشد. افزون بر این ، توفیق ، عنایت ، رحمت ، اولین نعمت ، بهترین راهبر، برترین حظّ و بهره ، قلة پیروزی و سعادت ، کلید مدارا، پایه ای محکم ، یاریگر عقل و جذبه ای الاهی معرفی شده است ( رجوع کنید بهالاختصاص ، ص ٢٤٦؛
کراجکی ، ١٤١٠، ص ١٥٣؛
همو، ١٣٩٤، ص ٥٩٤؛
آمُدی ، همانجا؛
لیثی واسطی ، ص ٢٥، ٣١، ٣٤ـ ٣٥، ٤١). در معنای استخاره نیز گفته شده که عبارت است از درخواست توفیق از خداوند برای رسیدن به بهترین ( رجوع کنید بهابن ادریس حلّی ، ج ١، ص ٣١٤؛
مجلسی ، ج ٨٨، ص ٢٢٥). در برخی احادیث ، خرق عاداتِ امیرالمؤمنین علیه السلام از توفیقات الاهی شمرده شده ( رجوع کنید بهمفید، ١٤١٣، ج ١، ص ٣٤٤) و نیز به بر خورداری آن حضرت از توفیق در همة احوال و حالات اشاره شده است ( رجوع کنید به همان ، ج ١، ص ٢١٠).
توفیق ــ که در بسیاری از موارد در کنار تسدید و در مقابل خذلان به کار می رود ــ در کلام اسلامی به مفهومی مهم تبدیل شده که هریک از فرق و مذاهب کلامی ، بنا بر مبانی خود، آن را به صورتهای مختلف تعریف کرده و توضیح داده اند. این مفهوم کلامی در اصل مأخوذ از تعبیر قرآنی مذکور در سورة هود (آیة ٨٨) است که توفیق را به خداوند نسبت داده است و با دیگر آیاتی که هدایت و ضلالت را به خداوند نسبت می دهد نیز ارتباط دارد.
این مفهوم پرسشهای کلامی مختلفی ایجاد کرده است : اگر توفیق یاری رساندن خدا به بنده است (این معنا فی الجمله مورد توافق متکلمان است )، این یاری رساندن را چگونه می توان توضیح داد؟ آیا توفیق و یاری رساندن خدا به بندگان بر مبنای عمل آنهاست یا صرف ارادة خداست که برای آن نباید به دنبال دلیل و علتی بود؟ اگر بر مبنای توفیق عمل بندگان است آیا همان اعمال قبلی نیز بر مبنای توفیق الاهی نبوده است ؟ و اگر بالعکس ، صرفاً بر مبنای خواست و ارادة خداست آیا این خواست و اراده گزافی است و ریشه در اعمال و افعال بندگان ندارد؟ آیا توفیق صرفاً در انجام دادن اعمال نیک و عبادات است (به اصطلاح «توفیق طاعت ») یا توفیق در ایمان نیز مدخلیت دارد (به اصطلاح «توفیق ایمان »)؟ توفیق در ایمان با بحث هدایت و ضلالت پیوند تام دارد و بیان دیگری از هدایت است . اگر توفیق ایمان و هدایت از خداست آیا بندگان در مؤمن یا کافر بودن مختارند؟ همچنانکه اگر «توفیق طاعت » از خداست آیا این امر با مخاطب اوامر و نواهی الاهی و مکلف بودن که لازمه شان اختیار انسانی است سازگار است ؟
توجه به این پرسشها و لوازمی که هر پاسخی به این پرسشها می توانسته به دنبال داشته باشد، به موضع گیریهای مختلفی در حوزة کلام انجامیده و هر گروه بنا بر مبانی نظری خود و تعریفی که از این مفهوم و مفاهیم نزدیک به آن ، مانند لطف و عصمت و غیر اینها داشته ، به نحوی به این پرسشها پاسخ گفته و بر جنبه هایی از بحث تأکید کرده است .
اشاعره غالباً توفیق را به خلق قدرت بر طاعت ( رجوع کنید به تفتازانی ، ج ٤، ص ٣١٢؛
جرجانی ، ١٣٧٠ ش ، ج ٩، ص ١٦٩) یا حتی خلق طاعت ( رجوع کنید بهامام الحرمین ، ص ٢٥٤ـ٢٥٥؛
جرجانی ، همانجا؛
تهانوی ، ذیل واژه ) تعریف کرده اند. در برابر این مفهوم ، خذلان را نیز خلق قدرتی که با آن معصیت کرده می شود، دانسته اند ( رجوع کنید بهامام الحرمین ، ص ٢٥٤؛
نیز رجوع کنید بهد. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل واژه ؛
خذلان * ). همچنین گاهی توفیق را با وسعت معنایی بیشتر نه فقط به طاعت که به ایمان هم نسبت داده اند و به تعریف آن ، قدرت بر ایمان را نیز افزوده اند ( رجوع کنید بهاشعری ، ١٤٠٠، ص ٢٧٧؛
ابن فورک ، ص ١٢٣).
این تعریفها با دیگر آرای اشاعره نسبت دارد، آنان برای احتراز از محدود شمردن قدرت خدا و اینکه در جهان اراده ای مستقل و در برابر ارادة الاهی وجود داشته باشد، به نظریه هایی از قبیل نظریة کسب و خلق افعال قائل شدند و بدین ترتیب پذیرفتند که هر فعل انسانی بر اساس قدرتی است که خداوند برای انجام دادن آن فعل به انسان اعطا کرده است . از سوی دیگر، و باز به نیت محدود نکردن قدرت و ارادة خداوند، حسن و قبح را نه ذاتیِ امور و مستقل ، بلکه از جانب خدا دانسته و بدین ترتیب پذیرفته اند که خدا می تواند به آنچه از نظر آدمیان نامعقول و ناپسند است حکم کند، مثلاً حکم به تکلیف مالایطاق . پس خداوند می تواند امر به ایمان و طاعت کند، حال آنکه قوة آن را به کسی نداده باشد و می تواند نهی از معصیت کند اما قدرت آن را بدهد. بر اساس این مبانی ، آنان توفیق و خذلان را به صورت مذکور تعریف کرده و هر دو را به نحو یکسان به خداوند نسبت داده اند ( رجوع کنید بهشهرستانی ، ص ٤١٢). لذا از نظر اشاعره خداوند می تواند امر به ایمان و طاعت کند و در عین حال شخص را گرفتار ضلالت و خذلان نماید.
اشعری (١٤٢٠، ص ١٣٣ـ١٣٧)، ضمن بحث در بارة توفیق و نسبت آن با مفاهیم دیگری از قبیل لطف ، کوشیده است صحت نظر اشاعره را در بارة توفیق اثبات و آرای دیگران را رد کند.
تعریف و نظر اشاعره گاه بر دیگران نیز اثر گذاشته و تکرار شده است . چنانکه ابن حزم (ج ٣، ص ٣٠) نیز توفیق را قوة اعطا شده از جانب خدا برای طاعت دانسته و در جای دیگر ( رجوع کنید بهج ٣، ص ٥٠) آن را آسان کردن طریق خیر برای مؤمن تعریف کرده است .
معتزله و شیعه ــ که به عدل الاهی ، که لازمة آن اختیار آدمی است ، اهمیت بسیار می داده اند و تکلیف مالایطاق را محال می دانسته اند ــ توفیق را به صورت دیگری تعریف کرده اند. معتزله غالباً توفیق را از مقولة لطف * دانسته و به رغم تفاوتهایی که در توضیح مطلب در آرای آنان به چشم می خورد، بر اینکه توفیق از مقولة لطف است تأکید کرده اند ( رجوع کنید بهقاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٢، ج ١٣، ص ١٢ـ١٤؛
همو، ١٤٠٨، ص ٥١٩، ٧٨٠). گزارشهایی که دیگران از آرای معتزله عرضه داشته اند نیز به رغم تفاوتها، نشان می دهد که آنها می کوشیده اند مسئلة توفیق را به نحوی توضیح دهند که با اختیار انسان و عدالت خدا تقابلی نداشته باشد، مثلاً بنا بر گزارش تهانوی (همانجا) از نظر معتزلیان توفیق عبارت است از دعوت به طاعت و بنا به قولی دیگر عبارت است از لطف محصِّل (محقّق کننده ) واجبات و به گزارش شهرستانی (ص ٤١١) بنا بر رأی معتزله توفیق از جانب خدا عبارت است از قرار دادن نشانه هایی در مخلوقات که نشان دهندة وحدانیت خداست و نیز عبارت است از افاضة عقل و حواس به انسانها و فرستادن پیامبران و کتابهای آسمانی برای هدایت آنها و دور کردن ایشان از غفلت و نزدیک نمودنشان به طریق معرفت الاهی و بیان احکام و تمیز بین حلال و حرام . بنابر نظر معتزله ، چنین نیست که فرد برای هر فعل و معرفتی نیازمند توفیق جداگانه ای باشد، بلکه توفیق عام و مقدّم بر فعل است . همچنین آنها تأکید کرده اند که نمی توان تصور کرد که خذلان ، به معنای گمراه کردن ، به خدا نسبت داده شود ( رجوع کنید به خذلان * ). چه بسا همین گونه تلاشها سبب شده است که گفته شود «جهال قدَریّه » توفیق را انکار کرده اند ( رجوع کنید به ابن قیّم جوزیّه ، ص ١٤١).
برخی شیعیان نیز همچون معتزله توفیق را، لطف تعریف کرده اند (برای نمونه رجوع کنید بهفاضل مقداد، ص ٢٧٧). برخی دیگر در تعریف آن واژة لطف را نیاورده و آن را مثلاً به صورت «آنچه با آن واجب واقع می شود (یعنی لطف محصِّل ) و اگر نباشد واقع نمی شود» تعریف کرده اند (برای نمونه رجوع کنید بهنیسابوری مقری ، ص ١٠١)؛
بر همین اساس آن را در زمرة اقسام لطف آورده و قسیم عصمت قرار داده اند. در تعریف توفیق به «آنچه مکلف با آن طاعت را برمی گزیند» یا «لطفی که با آن مکلف طاعت را انتخاب می کند» (بریدی ، ص ١٧؛
علامه حلّی ، الالفین ، ص ٣٠٩؛
همو، انوارالملکوت ، ص ١٥٤) کوشش شده است تعریف به نحوی باشد که با اختیار انسان ، و درنتیجه با عدل الاهی ، تعارضی نداشته باشد. احتمالاً بر اساس همین ملاحظات بوده است که متکلمان شیعه به رغم اینکه نزدیکی معنایی توفیق را با مفاهیم مشابه پذیرفته اند (برای نمونه رجوع کنید به مفید، ١٤١٤ ب ، ص ٥١) و گاهی همچون سایر مسلکهای کلامی خذلان را مقابل توفیق قرار داده اند (برای نمونه رجوع کنید به ابن فورک ، ص ١٢٣؛
امام الحرمین ، ص ٢٥٤؛
قاضی عبدالجباربن احمد، ١٣٨٢، ج ١٣، ص ١٢، ١١٢)، غالباً به جای بحث مستقلی تحت عنوان توفیق و خذلان ، بحث هدایت و ضلالت را مطرح کرده و توفیق را ذیل آن بررسی نموده اند (برای نمونه رجوع کنید به منصور باللّه ، ص ٨٩ ـ٩٢؛
محمدی گیلانی ، ص ٥٠ ـ٥٣).
البته در کتابهای کلامی برای توفیق تعریفها و معانی دیگری ذکر شده که بعضی از آنها عبارت است از: «ثوابی از جانب خدا در نتیجة ایمان »، «حکم بر موفق بودن از جانب خدا» (اشعری ، ١٤٠٠، ص ٢٦٢؛
قاضی عبدالجبار بن احمد، ١٣٨٢، ج ١٣، ص ١٢ـ١٤) «امری که با آن خداوند فعل بندگان را موافق آنچه دوست می دارد و می پسندد قرار می دهد» (جرجانی ، ١٤٠٥، ص ٩٧) و «مهیاکردن اسباب » (لاهیجی ، ص ٣٢٨).
در بارة نسبت توفیق با سایر مفاهیم نیز در کتابهای کلامی اختلافاتی هست . بعضی عصمت را قسیم توفیق (برای نمونه رجوع کنید بهمفید، ١٤١٤ الف ، ص ١٣٤) و بعضی عین آن (برای نمونه رجوع کنید به امام الحرمین ، ص ٢٥٥) دانسته اند. همچنین گاهی در مقابل خذلان ، به جای توفیق نصرت به کار رفته است ( رجوع کنید به مفید، ١٤١٤ الف ، ص ١١٥؛
علم الهدی ، ١٤١١، ص ٥٩٧). گاهی توفیق تقسیم بندی شده و از توفیق عام و خاص سخن به میان آمده است (برای نمونه رجوع کنید بهشهرستانی ، ص ٤١٢ـ ٤١٥).
در بارة نسبت توفیق و هدایت نیز بحث شده است ، مثلاً ابن قیّم جوزیّه (ص ١١٧ـ١٤١) گفته است هدایت سه مرتبه دارد: مرتبة اول ، هدایت همگانی تکوینی است که شامل همة موجودات اعم از انسان و غیر آن است . مرتبة دوم ، هدایت تشریعی است که به معنای ارائة طریق است و همة انسانها از آن برخوردارند. مرتبة سوم ، هدایت خاصه یا هدایت توفیق است که به معنای دستیابی به مطلوب است و نصیب کسانی می شود که با حسن انتخاب خود بر اثر هدایت تشریعی خداوند حق را پذیرفته و به آن عمل کرده باشند. خداوند به چنین کسانی توفیق می دهد تا بقیة راه را به آسانی طی کنند و این توفیق نتیجة عمل آنهاست . به تعبیر ابن قیّم جوزیّه (ص ١٤١) توفیق مستلزم دو امر است : فعل رب یا «هدی » و فعل عبد یا «اهتداء».
هر چند توفیق اساساً مفهومی کلامی است که متکلمان در بارة آن به بحث پرداخته اند، گاهی در آثار فلاسفة اسلامی نیز به آن اشاره شده است . مثلاً، صدرالدین شیرازی در المبدأ و المعاد (ص ٣٠٢ـ٣٠٣) آورده است که انوار و ظلمات قلب سببهای مختلفی دارند. در عرف شریعت آنچه روح فرد را به خیر رهنمون می شود مَلَک و آنچه به شر سوق می دهد شیطان نامیده می شود. توفیق آن لطفی است که قلب با آن مهیای قبول ملک می شود و اغوا و خذلان امری است که قلب با آن مهیای قبول وسوسه های شیطان می گردد.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن ؛
(٢) عبدالواحدبن محمد آمدی ، تصنیف غررالحکم و دررالکلم ، قم ١٣٦٦ ش ؛
(٣) ابن ادریس حلّی ، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی ، قم ١٤١٠ـ١٤١١؛
(٤) ابن بابویه ، کتاب من لایحضره الفقیه (ترجمه و متن )، ترجمة محمدجواد غفاری ، صدر بلاغی ، و علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ؛
(٥) همو، المقنع ، قم ١٤١٥؛
(٦) ابن حزم ، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٧) ابن حمزه ، الوسیلة الی نیل الفضیلة ، چاپ محمد حسون ، قم ١٤٠٨؛
(٨) ابن سعید، الجامع للشرائع ، قم ١٤٠٥؛
(٩) ابن شعبه ، تحف العقول عن آل الرسول ، چاپ علی اکبر غفاری ، قم ١٣٦٣ ش ؛
(١٠) ابن فورک ، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری ، چاپ دانیل ژیماره ، بیروت ١٩٨٧؛
ابن قیّم جوزیّه ، شفاءالعلیل فی مسائل القضاء و القدر و الحکمة و التعلیل ، بیروت
(١١) ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٢) ابن منظور؛
(١٣) ابویعلی موصلی ، مسند ابی یعلی الموصلی ، چاپ حسین سلیم اسد، دمشق ١٤٠٤ـ١٤٠٩/١٩٨٤ـ ١٩٨٨؛
(١٤) الاختصاص ، ( منسوب به ) محمدبن محمد مفید، چاپ علی اکبر غفاری ، قم : جامعة مدرسین حوزة علمیه قم ، ( بی تا. ) ؛
(١٥) علی بن اسماعیل اشعری ، الابانة عن اصول الدیانة ، چاپ بشیرمحمد عیون ، دمشق ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١٦) همو، کتاب مقالات الاسلامیّین و اختلاف المصلین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٧) عبدالملک بن عبداللّه امام الحرمین ، کتاب الارشاد ، چاپ محمدیوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، مصر ١٣٦٩/١٩٥٠؛
(١٨) صاعد بن محمد بریدی ، الحدود و الحقائق فی شرح الالفاظ المصطلحة بین المتکلمین من الامامیة ، چاپ حسین علی محفوظ ، بغداد ١٩٧٠؛
(١٩) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المقاصد ، چاپ عبدالرحمان عمیره ، قاهره ١٤٠٩/١٩٨٩، چاپ افست قم ١٣٧٠ـ١٣٧١ ش ؛
(٢٠) محمد اعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت ١٩٩٦؛
(٢١) علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی ، مصر ١٣٢٥/١٩٠٧، چاپ افست قم ١٣٧٠ ش ؛
(٢٢) همو، کتاب التعریفات ، چاپ ابراهیم ابیاری ، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٢٣) اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ١٣٧٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٧؛
(٢٤) حسین بن محمد حلوانی ، نزهة الناظر و تنبیه الخواطر ، قم ١٤٠٨؛
(٢٥) سلیم بن قیس هلالی ، کتاب سلیم بن قیس ، چاپ محمدباقر انصاری زنجانی ، قم ١٣٧٣ ش ؛
(٢٦) محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، نهایة الاقدام فی علم الکلام ، چاپ آلفرد گیوم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(٢٧) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، المبدأ و المعاد ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، قم ١٣٨٠ ش ؛
(٢٨) طباطبائی ؛
(٢٩) حسن بن فضل طبرسی ، مکارم الاخلاق ، قم ١٣٩٢/١٩٧٢؛
(٣٠) فضل بن حسن طبرسی ؛
(٣١) محمدبن حسن طوسی ، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣٢) همو، کتاب الخلاف ، قم ١٤٠٧ـ١٤١٧؛
(٣٣) همو، مصباح المتهجّد ، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣٤) حسن بن یوسف علامه حلّی ، الالفین فی امامة امیرالمومنین علی بن ابیطالب ، کویت : مکتبة الفین ، ( بی تا. ) ؛
(٣٥) همو، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ، چاپ محمد نجمی زنجانی ، ( قم ) ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) همو، منتهی المطلب ، ج ١، چاپ حسن پیشنماز، تبریز ١٣٣٣ ش ؛
(٣٧) علی بن حسین علم الهدی ، الذخیرة فی علم الکلام ، چاپ احمد حسینی ، قم ١٤١١؛
(٣٨) همو، رسائل الشریف المرتضی ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤٠٥ـ١٤١٠؛
(٣٩) علی بن ابی طالب (ع )، امام اول ، نهج البلاغة ، چاپ صبحی صالح ، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٤٠) مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، ارشادالطالبین الی نهج المسترشدین ، چاپ مهدی رجائی ، قم ١٤٠٥؛
محمدبن عمر فخررازی ، التفسیر
(٤١) الکبیر، او، مفاتیح الغیب ، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٤٢) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة ، چاپ عبدالکریم عثمان ، قاهره ١٤٠٨/١٩٨٨؛
همو، المغنی فی ابواب التوحید و العدل ، ج ١٣،
(٤٣) چاپ ابوالعلاء عفیفی ، قاهره ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(٤٤) محمدبن سلامه قضاعی ، دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم : من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم اللّه وجهه ، مصر ١٣٣٢/١٩١٤، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
محمدبن علی کراجکی ، کنزالفوائد ، چاپ عبداللّه نعمه ،
(٤٥) قم ١٤١٠؛
(٤٦) همو، معدن الجواهر و ریاضة الخواطر ، قم ١٣٩٤؛
(٤٧) کلینی ؛
عبدالرزاق بن علی لاهیجی ، گوهر مراد ، چاپ زین العابدین
(٤٨) قربانی لاهیجی ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٤٩) علی بن محمد لیثی واسطی ، عیون الحکم و المواعظ ، چاپ حسین حسنی بیرجندی ، قم ١٣٧٦ ش ؛
علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال ،
(٥٠) چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٥١) مجلسی ؛
(٥٢) جعفربن حسن محقق حلّی ، الرسائل التسع ، چاپ رضا استادی ، قم ١٣٧١ ش ؛
(٥٣) محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمة ، قم ١٣٦٢ـ١٣٦٣ ش ؛
(٥٤) محمد محمدی گیلانی ، تکملة شوارق الالهام للمولی عبدالرزاق اللاهیجی ، قم ١٣٧٩ ش ؛
(٥٥) مصباح الشریعة ، منسوب به امام جعفر صادق (ع )، بیروت : موسسة الاعلمی للمطبوعات ، ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٥٦) محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، قم ١٤١٣؛
(٥٧) همو، اوائل المقالات ، چاپ ابراهیم انصاری زنجانی ، بیروت ١٤١٤ الف ؛
(٥٨) همو، تصحیح اعتقادات الامامیة ، چاپ حسین درگاهی ، بیروت ١٤١٤ ب ؛
(٥٩) قاسم بن محمد منصور باللّه ، کتاب الاساس لعقائد الاکیاس فی معرفة رب العالمین و عدله فی المخلوقین و مایتصل بذلک من اصول الدین ، علق علیه قاسم عبداللّه هاشمی ، صعده ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٦٠) محمدبن حسن نیسابوری مقری ، لحدود: المعجم الموضوعی للمصطلحات الکلامیة ، چاپ محمود یزدی مطلق (فاضل )، قم ١٤١٤؛
(٦١) علی بن ابوبکر هیثمی ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٦٢) EI ٢ , s.v. "Tawfik ¤".
/ مریم کیانی فرید /