دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٩٣٨
بنونصر (یا بنوالاحمر) ، واپسین سلسلة مهم اسلامی در شبه جزیرة ایبری . عنوان این سلسله از نام بنیانگذارش ، محمدبن یوسف بن نصربن احمر، گرفته شده است . بنونصر از پایتخت خود غرناطه (گرانادا ) بر جنوب اسپانیا فرمان می راندند و نسب خود را به سعدبن عُباده ، از شیوخ انصاری خزرجی و از صحابة رسول اللّه ، می رساندند. این سلسله در ٢٦ رمضان ٦٢٩ تأسیس شد، اما در ٦٣٤ بود که محمد اول غرناطه را تصرف کرد و از ٦این شهر مرکز حکومت وی شد. غرناطه تا ربیع الاول ٨٩٧/ ژانویة ١٤٩٢ که حکومت بنونصر تسلیم و منقرض شد، همچنان پایتخت بنونصر بود.
تاریخ . علی رغم پیشرفتهای تحقیقاتی در خورِ توجه پنجاه سال اخیر، تاریخ این خاندان از دهه های آخر سدة هشتم تا سقوط غرناطه به دست مسیحیان ، به درستی روشن نیست . علت آن عمدتاً کمبود نسبی منابع عربی است . ناچار باید به تاریخ دول مسیحی ایبریایی استناد کرد که اغلب یکسویه و تعصب آمیز است . در فهرست فرمانروایان بنونصر، پس از مرگ یوسف سوم ، تغییرات بسیار و گیج کننده است (رجوع کنید به هاروی ، ص ٢٤٥، که طرح سودمندی از ٨٢٠ تا ٨٦١ به دست می دهد).
١) محمد (اول ) پسر یوسف . پس از مرگ خلیفة موحّدی ، ابویعقوب یوسف دوم المنصور، در ٦٢٠، نزاعهای خانوادگی ، اندلس را از حکومت مرکزی محروم کرد. پس از یکی شدن قشتاله ، (کاستیل ) و لئون در ٦٢٧/١٢٣٠، فردیناند سوم ، شاه کاستیل و لئون ، قرطبه (کوردوا ؛
در ٦٣٢) و اشبیلیه (سویل ؛
در ٦٤٦) را تسخیر و به نواحی مرکزی قلمرو اسلامی نفوذ کرد. از دست دادن این شهرها نشانة پایان سلطة مؤثر مسلمانان بر شبه جزیرة ایبری ، جز بر بخش کوچکی از آن ، بود.
در این زمان ، سلسلة جدیدی در آرجونا (آرخونا )، شهر مرزیِ کوچکی در جنوب وادی الکبیر (گواذا الکیویر )، در شمال غربی جَیّان * (خائن ) به وجود آمد. در ٦٢٩ محمدبن یوسف حکومت خود را در منطقة نسبتاً کوچکی شامل جیّان و امتداد آن در جهت جنوب شرقی تا وادی آش (گواذیخ ) در شمال شرقی غرناطه ، و در جهت شرق تا بیّاسه * (بائسا ) در ساحل شمالی وادی الکبیر، تثبیت کرد.
عامل بسیار مهم در استقرار حکومت بنونصر، حمایت تزلزل ناپذیر خانوادة اسپانیایی ـ عرب بنواشقیلوله بود. با کمکهای نظامی ، همکاریهای نزدیک سیاسی ، و پیوندهای زناشویی متعددِ این دو خاندان ، محمدبن یوسف صاحب اختیار آرجونا شد و در ٦٣٤ نیز دعوت اشراف غرناطه را برای فرمانروایی پذیرفت . او در پی از دست دادن آرجونا (در ٦٤٢) و جیّان (در ٦٤٣)، غرناطه را به قلمرو سیاسی دیرپای خود تبدیل کرد. محمد که در جوانی در مقام رهبر پرجاذبة مرزنشینان به شهرت رسید، مردی با رسالتِ دینی (دعوة ) بود که تمام ویژگیهای ظاهری یک عارف مسلمان را داشت ، و بلافاصله پس از دستیابی به تخت سلطنت ، با احتراز از اِعمال مستقیمِ قدرت دولتی ، وجهة زاهدی پارسا را همچنان برای خود حفظ کرد. وی این قدرت ، و نیز فرماندهیِ سپاه را به دستیار مورداعتماد خویش ، علی بن اشقیلوله که در آن زمان رئیس خاندان خود بود، سپرد. محمد به مجرّد مستقر شدن در غرناطه ، اصول اعتقادی سردمداران مالکی مذهبِ آن شهر را پذیرفت و در تحکیم آن سخت کوشید. او پس از چندی پیمان خود را با بنواشقیلوله ، مبنی بر مشارکت در سلطنت ، زیرپا گذاشت و پسران خود، محمد و یوسف ، را در ٦٥٥ جانشینان بلافصل خویش کرد و به این ترتیب ، نیّت خود را مبنی بر منحصر کردن قدرت به خاندان بنونصر آشکار کرد. این اقدام ، یا به کارگیری نیروهای مغربی ، اختلاف میان او و بنواشقیلوله را بیشتر کرد. ازینرو، بنواشقیلوله که در پایگاه اصلی حکومت خود مالقه * (مالاگا ) مستقر بودند، از امیرنشین غرناطه جدا شدند. سرانجام در ٦٤٤ اشراف مالقه از بیم اینکه حکومت غرناطه شهرشان را تصرف کند سر به شورش برداشتند، اما پیروزی نصیب هیچیک نشد و کشمکش به دوران سلطنت محمد دوم کشید.
در دورة محمد اول ، بنواشقیلوله عموماً تحت الشعاع اهمیت و اعتبار کاستیل بودند. در ٦٣٢، در آستانة سقوط قرطبه به دست فردیناند، محمد به فرمانبرداری از سیاست کاستیل بی علاقه نبود. ده سال بعد نیز، هنگام تسلیم کردن جیّان ، به بهای پذیرش فردیناند به عنوان ارباب خود و پرداختِ خراج سالیانه ، به صلح تن در داد. بعلاوه مشارکت فعالِ او در لشکرکشیِ کاستیلیها، اشبیلیه را از تصرف مسلمانان خارج کرد.
محمداول تا هنگام مرگ (٦٧١) پیروزیهای چشمگیری به دست نیاورد، اما دست کم توانست پناهگاه نسبتاً امنی برای اسلام در شبه جزیره ( ایبری ) ایجاد کند (هاروی ، ص ٤٠). او دولتی کارآمد و بنایی پایدار (الحمراء * ) بر جای گذارد.
٢) محمد دوم . محمد الفقیه پسر و جانشین محمد اول . در حدود چهل سالگی به حکومت رسید. او برای جلوگیری از سلطة کامل کاستیلیها آمادة سرکوب شورشیان بنواشقیلوله شد که عمدتاً در مالقه و وادی آش استقرار یافته بودند. وی اگرچه توانست با کمک اشراف ناراضی کاستیل ، آنته کرا را از بنواشقیلوله بگیرد (٦٧١)، از ترس تبعیت دوبارة اشراف ناراضی از آلفونسوی دهم ، به صلح با کاستیل تن در داد. نصریان که از توافق احتمالی آلفونسو با بنواشقیلوله نیز وحشت داشتند از ابویوسف یعقوب ، سلطان مرینی ، درخواست کمک کردند؛
در حالی که بنواشقیلوله نیز پیش از این از او مدد خواسته بودند. ابویوسف در پاسخ به درخواست هر دو در ٦٧٤/١٢٧٥، اشراف شورشی کاستیل را که اکنون از متحدان آلفونسو بودند شکست داد. اما محمد دوم که از مرینیان * به سبب نزدیکی آنان به بنواشقیلوله رنجیده بود، در ٦٧٧ مالقه را که بنواشقیلوله قبلاً به حاکمی مرینی تسلیم کرده بودند بازپس گرفت . اتحاد محمد با آلفونسو و بنی عبدالواد (عبدالوادیان * )، حاکمان تِلِمسان ، باعث عقب نشینی مرینیان به مغرب شد و بدینسان اعتبار سیاسی وی افزایش یافت . اما پس از چندی آلفونسو و ابویوسف و بنواشقیلوله به محمد دوم حمله کردند. این نبرد که در مرزهای شمالی و جنوبی درگرفت ، نزدیک به یک سال به طول انجامید (٦٧٩ـ ٦٨٠/ ١٢٨٠ـ١٢٨١). بقای غرناطه معلول اختلاف میان آلفونسو و ولیعهدش سانچو بود، که حمایتهای نظامی وی کمک بزرگی به محمد کرد.
پس از روی کار آمدن ابویعقوب یوسف ، فرمانروای جدید مرینی ، مرینیان که در مغرب با مشکلات داخلی مواجه بودند با نصریان صلح کردند. همچنین در اوایل ٦٨٦، بنواشقیلوله وادی آش را به غرناطه واگذار کردند و برای امارت قصرالکبیر به مراکش رفتند.
برجسته ترین موفقیتهای محمددوم تسخیر ( قیشاطه ) قیجاطه (کوئسادا ) در اواخر ٦٩٤ و اَلْقَبذاق (الکائودته ) در ٦٩٩ بود. او قبل از مرگش در ٨ شعبان ٧٠١، دربارة به رسمیت شناختن حق سلطة غرناطه بر جزیرة طَریف (تاریفا ) و نواحی دیگر، با آراغوان (آراگون ) به توافق رسید و برای لشکرکشی جدیدی بر ضد کاستیل آماده می شد.
٣) محمد سوم . وی که مردی آزارگر و مظنون به پدرکشی بود، موقعیت نظامی ممتازی به ارث برد اما در توسعة آن موفق نبود. او صلح را ترجیح می داد و براساس قرارداد صلحی از ٧٠٢/١٣٠٣ به مدت سه سال تابع و خراجگزار کاستیل شد.
در ٧٠٣/ ١٣٠٤، و به عنوان اِقطاع گیرِ کاستیل ، به توافق نامة کاستیل ـ آراگون وارد شد. هرچه این دو مملکت به هم نزدیکتر می شدند، چشم انداز برای غرناطه تیره تر می شد. این دو قدرت مسیحی در معاهدة آلکالا دا نارس ( قلعة هِنارِس ) ، (٧٠٨/١٣٠٨) بر آن بودند که راهی برای تقسیم غرناطه میان خود پیدا کنند.
محمد سوم اهمیتی برای مرینیان قائل نبود و در ٧٠٦ سَبته (ثئوتا ) را تسخیر کرد. این در حالی بود که بنوعَزَفی (رجوع کنید به عزفیان * )، حاکمان سبته ، بر ضد بنی مرین شورش کرده بودند. محمّد پس از راندن عزفیان به غرناطه ، در ٧٠٧ خود را صاحب اختیار سبته اعلام کرد. او به هدفش که دستیابی به موضعی مسلط بر تنگة جبل الطارق بود رسید، اما با این کار مقدمات سقوط خود را نیز فراهم کرد. زیرا بنی مرین که از جنگ با تلمسان رهایی یافته بود (در ٧٠٦) و همچنین کاستیلیها و آراگونیها که در پیمان آلکالا د انارس با یکدیگر سازش کرده بودند، نمی توانستند تعلّق سبته را به بنونصر بپذیرند؛
ازینرو اتحادی سه جانبه بر ضد غرناطه برقرار کردند و محمد ناگزیر به ترک سلطنت شد.
٤) نصر. در ٢٢ سالگی ، به حکومت مملکتی رسید که در وضعیت فوق العاده خطرناکی بود، زیرا جنگ دامنگیر دو سوی تنگة جبل الطارق شده بود؛
در یک سو با کاستیل ـ آراگون و در سوی دیگر با مرینیان ـ آراگون . غرناطه که امیدی به دریافت کمک رسمی از تلمسان ، که اکنون با فاس در صلح به سر می برد، نداشت ، برای بقای خود به نبردی تنها تن در داد. در ٧٠٩ مردم سبته حکومت بنونصر را جایگزین مرینیان کردند. فاس که دیگر نیازی به آراگون نداشت ، پیشنهادهای نصر را برای صلح و دوستی موردتوجه قرار داد. صلحی که نیاز بدان با دست اندازی کاستیل بر جبل الطارق در ٧٠٩/١٣٠٩، فوریت پیدا کرده بود. در شعبان ٧٠٩، فردیناند چهارم بیدرنگ پیشنهاد نصر را برای اینکه خراجگزار فردیناند شود و بعضی از قلعه هایی را که قبلاً از کاستیل گرفته شده بود، بازگرداند، پذیرفت . همچنین آراگونیها که در همان سال با اتکا به نیروی دریایی خود مریَّه را محاصره کرده بودند به سبب شرایط جوّی نامناسب و یاری نکردن کاستیلیها دست از محاصره کشیدند و دیگر هرگز در قلمرو غرناطه جنگ نکردند. آنچه نصر از مهار «فتح مجدد» به دست آورد، به مراتب بیش از خسارت او بود؛
زیرا تنها بهرة عمدة مسیحیان جبل الطارق بود.
در ٢١ شوال ٧١٣، نصر توسط خویشاوند خود اسماعیل ، پسر حاکم مالقه ، معزول شد و غرناطه را به قصد وادی آش ترک گفت و در آنجا اجازة حکومت یافت .
٥) اسماعیل اول . وی هنگامی قدرت را به دست گرفت که نصر درصدد بود تا با مطرح کردن حقوق خود به عنوان خراجگزار کاستیل مقام قبلی خود را بازیابد. غرناطه به برکت همکاریهای دریایی حاکم عَزفیِ سبته ، یحیی بن ابی طالب ، بتدریج قدرت خود را در تنگة جبل الطارق باز به دست آورد. باوجود این ، در ٧١٩/١٣١٩، کاستیل با تمام نیرو به غرناطه حمله کرد، اما به سبب رشادتهای عثمان بن ابی العُلی '، فرمانده توانمند مرینی ، بسختی شکست خورد و به صلح هشت ساله ای که در ٧٢٠ به امضا رسید، رضایت داد.
پس از مرگ نصر در ٧٢٢، دیگر امکان تهدیدی از طرف وی وجود نداشت و دربار کاستیل نیز دستخوش آشفتگی و نارضایی بود. ازینرو اسماعیل برای تحکیم موضع خود عازم مرزها شد. در ٧٢٤ بَسطَه * (بازا )، و در ٧٢٥ اورسه ، اُشکَر (اوئسکار )، گالرا و مَرتُش (مارتُس ) را باز به چنگ آورد. وی در ٢٧ رجب ٧٢٥، به دنبال منازعه ای با عموزاده اش محمدبن اسماعیل ، فرمانروای الجزیرة الخضراء (الخثیراس ) به قتل رسید.
٦) محمد چهارم . بزرگترین پسر اسماعیل ، به سبب سنّ کم ، تحت سرپرستی وزیر قدرتمند پدرش ، ابن محروق ، که بزودی با عثمان بن ابی العُلی روابط بسیار تیره ای پیدا کرد به تخت نشست . رقابت ابن محروق و عثمان سبب قتل وزیر، به دستور شاه ، در رمضان ٧٢٩ شد.
در ٧٢٧ کاستیل ، آراگون ، نباره (ناوار )، بوهمیا ، انگلستان و فرانسه ، از ترس افزایش قوای مغربی در اسپانیا، حملة عظیمی بر ضد غرناطه برنامه ریزی کردند. این نیرو که دچار تفرقه بود، در ٧٢٩/١٣٢٩ از کاستیل و آراگون خارج شد تا لشکرکشی خود را آغاز کند. در این نبرد، غرناطه به کمک بنی مرین جبل الطارق را از کاستیل باز پس گرفتند و آلفونسوی یازدهم بلافاصله (در ٧٣٣/١٣٣٣)، آتش بس را پذیرفت . محمد در بازگشت از جبل الطارق در ٧٣٣ به دست ابوثابت و ابراهیم ، پسران عثمان بن ابی العُلی ، به قتل رسید.
٧) یوسف اول . کوچکترین برادرِ محمد چهارم بود و پادشاهی وی توسط رضوان که بعدها یکی از وزرای مهم بنونصر شد، اعلان گردید. نخستین اقدام رسمی وی ، علاوه بر طرد دیگر اعضای خاندان ابی العُلی ، اخراج ابوثابت ، فرمانده سپاه ، و نصب یحیی بن عمر مرینی به جای او بود.
در اوایل دوران سلطنت یوسف ، آتش بسهای صورت گرفته با کاستیل راه را برای صلحی سه جانبه بین کاستیل ، غرناطه و فاس گشود (٧٣٤/١٣٣٤)، و در ٧٣٦/١٣٣٦ پذروی چهارم آراگونی برای تمدید صلحِ آلفونسوی چهارم با غرناطه موافقت کرد. آلفونسوی یازدهمِ کاستیلی که می خواست درهای اندلس را به روی بنی مرین ببندد، و ابوالحسن فاسی که علاقه مند به گسترش قلمرو بنی مرین بود، نیّات صلح طلبانة درازمدتی نداشتند. هر کدام از آنان ناوگان دریایی خود را توسعه می دادند، یکی با کمک قطلونیه (کاتالونیا )، و دیگری با مساعدت حفصیان * . سرانجام ، در ٧٤٠/١٣٤٠، سفائن مسلمانان ، با حمله ای پیشگیرانه ، کشتیهای کاستیلی را در خلیج الجزیرة الخضراء متلاشی کردند. ابوالحسن با لشکر عظیمی طَریف را محاصره کرد. نبردِ سالادو که پس از آن رخ داد (٧ جمادی الاولی ٧٤١ / ٣٠ اکتبر ١٣٤٠) فاجعه ای برای مسلمانان بود: آلفونسو، با حمایت برادر زنش آلفونسوی چهارم ، پادشاه پرتغال ، با سرعت تمام به پیروزی دست یافت . ابوالحسن که از عواقب این شکست در خاک خود می ترسید، عجولانه از طریق الجزیرة الخضراء به مراکش عقب نشینی کرد، و یوسف به غرناطه گریخت . شکستِ سالادو بنومرین را از پیشروی به داخل خاک اسپانیا بازداشت . ازینرو آلفونسو به انجام عملیاتی در مرزه برانگیخته شد و به آلکالا د بن سعید ( ( قلعة بن سعید ) ، آلکالا لا رِئال )، باغه (پریه خو ) و بنامِخی دست یافت . سپس در ٧٤٣/١٣٤٢ الجزیرة الخضراء را محاصره کرد. این یکی از نخستین عملیات جنگی عمده بود که نیروهای اروپایی در آن شرکت داشتند و مسلمانان از توپخانه استفادة مؤثر کردند. وقتی محاصره به درازا کشید، آلفونسو با مشکلاتی مواجه شد اما پایداری کرد تا صلحی موافق با شرایط خود به امضا رساند. در این پیمان صلح ، یوسف الجزیرة الخضراء را در مقابل آتش بسی ده ساله بازپس داد (١٢ ذیقعدة ٧٤٤/٢٧ مارس ١٣٤٤). در ٧٥٠/١٣٤٩، آلفونسو به منظور گرفتن جبل الطارق آتش بس را نقض کرد، اما مانند بسیاری از سربازانش به علت «مرگ سیاه » هلاک شد (٧٥١/ ١٣٥٠). پسرش ، پذروی اول با یوسف به توافق رسید. روابطِ خوب یوسف با کاستیل و آمادگی وی برای پناه دادن به شاهزادگان شورشی مرینی رفته رفته موجب سردیِ روابط دوستانة غرناطه با فاس شد. اما یوسف در شوال ٧٥٥ در مسجداعظم غرناطه به قتل رسید. وی فرمانروایی توانا و با تدبیر بود. امتناع او از به مخاطره افکندن سرزمینهای پادشاهی ، سبب حفظ آنها شد و در سایة حمایت وی غرناطه در مسیری قرار گرفت که به درخشش آن در حوزة ادبیات و معماری انجامید.
٨) محمد پنجم (برای نخستین بار). ارشدِ پسران یوسف ، که سلطنت خود را در شانزده سالگی به سرپرستی حاجبِ خردمندِ پدرش رضوان ، که ابن خطیبِ * جوان و خوش قریحه را در خدمت داشت ، آغاز کرد. هدف اصلی غرناطه صلحی پایدار بود و محمد، که به پرداخت خراج به پذروی اول رضایت داد، بزودی روابط خوبی با کاستیل برقرار کرد اما با آراگون به چنین توفیق سریعی دست پیدا نکرد. همچنین غرناطه علاقه مند بود مناسباتش را با فاس ، که ابوعنان مرینی بر آن فرمان می راند، بهبود بخشد و برای این مقصود هیئتی به ریاست ابن خطیب نزد سلطان فاس گسیل داشت (٧٥٥). این رسالت نتایج پرباری نداشت ، ولی در ٧٦٠، پس از جلوس برادرِ سلطان فاس ، ابوسالم ، که در مقام مدعی تاج و تخت به غرناطه پناه جسته بود، اتحادی از بنونصر و بنومرین به وجود آمد. در ٧٥٩/١٣٥٨ کاستیل و آراگون درگیر جنگ شدند، و محمد پنجم جانب پذروی اول را گرفت . ناوگان کاستیل که قبلاً با افزایش سه کشتی غرناطی وضع بهتری پیدا کرده بود، اجازه یافت در مالقه از تسهیلات بندری استفاده کند، و محمد که می خواست در خشکی برضد آراگون به حرکت درآید بر اثر شورش درباریان (رمضان ٧٦٠) به رهبری برادر ناتنی اش ، اسماعیل ، (پسر مریم بیوة یوسف اول )، معزول شد. مریم به یاریِ داماد خود ابوعبدالله محمّد (در میان مسیحیان معروف به سرخ )، عموزادة اسماعیل ، به دربار حمله کرد در نتیجه رضوان به قتل رسید، اما محمد پنجم که در آن زمان خارج از الحمراء به سر می برد به وادی آش و از آنجا، به دربار ابوسالم ، در فاس ، گریخت (٧٦١/ ١٣٥٩).
٩) اسماعیل دوم . مردی ضعیف و فاقدِ جاذبه بود که فقط چند ماهی حکومت کرد. ابن خطیب روابط حسنه ای با او نداشت تا اینکه محمد ششم (سرخ ) زمام قدرت را به دست گرفت و اسماعیل و برادرش قیس و بیشترِ هواداران آنها را (در ٧٦١) به قتل رساند.
١٠) محمد ششم (سرخ ). مردی بدرفتار بود که در دربار محبوبیتی نداشت . وقتی رسماً با آراگون متحد شد، از پرداخت خراج به کاستیل تن زد. بنابراین ، پذروی اول پس از درهم شکستن آراگون (٧٦١/١٣٦٠) توجه خود را به محمد پنجم معطوف داشت . او پیشتر به محمد کمک کرده بود تا به فاس بازگردد و در رُنده (روندا ) دولتی تأسیس کند (٧٦٣). این دو متحداً حمله کردند، اما در آغاز توفیقی نداشتند. به دنبال شکست کاستیل در ربیع الاول ٧٦٣/ ژانویة ١٣٦٢ در وادی آش ، انبوهی از کاستیلیان به اسارت محمد ششم درآمدند. اما چندی بعد، محمد پنجم پس از تسخیر مالقه بر لوشه (لوخا )، آنته کرا، بالش * (ولز ) و الحمراء دست یافت . محمد ششم هراسناک از غرناطه گریخت و در جمادی الا´خرة ٧٦٣/ مارس ١٣٦٢ تسلیم پذروی اول شد، وپذرو در دوم رجب ٧٦٣ او را به هلاکت رسانید.
محمد پنجم (برای دومین بار). وی دومین دورة سلطنت خود را در ٢٠ جمادی الا´خرة ٧٦٣ آغاز کرد که سی سال طول کشید. در این مدت او از جنگ دوری می جست و این سیاست طولانی ترین دورة صلح را برای غرناطه در پی داشت . پذروی اول در کاستیل سرگرم جنگ با شورشیانی بود که رهبری آنان را برادر ناتنی اش هانری به عهده داشت و از سوی پذروی چهارمِ آراگونی حمایت می شد. محمد پنجم که به کاستیل وفادار بود، سواره نظامی به میدان روانه کرد. اما هانری از طریق کاتالونیا به اسپانیا نفوذ یافت و در ٧٦٧/١٣٦٦ به نام هانری دوم فرمانروای کاستیل شد.
محمد از بیم حملة قریب الوقوع ناوگان مسیحیان به مریّه و سواحل قلمروش ، به قصد دریافت کمک از افریقای شمالی ، حرکت کرد. با وجود پاسخ مثبت فاس و تلمسان ، توفیق مسیحیان در زمین و دریا و ناآرامی مسلمانان در مریّه نشان داد که صلح بیش از هر چیز دیگر به مصلحت غرناطه است . بنابراین ، محمد با هانری دوم متحد شد و آنگاه با آراگون پیمان صلح بست (رجب ٧٦٨/ مارس ١٣٦٧). در ٧٦٨/ ١٣٦٧ پذرویِ اول به کاستیل بازگشت ، و محمد که تعهد و حمایت خود را دوباره متوجه او کرده بود، با کاستیل نیروهایی متحد تشکیل داد؛
جیّان را تاراج کرد، باغه را متصرف شد و اُبَدَّه * (اُوبدا ) و بیّاسه را غارت کرد ولی موفق به تسخیر قرطبه نشد (در ٧٦٩) و به غرناطه بازگشت . در ٧٧٠/١٣٦٩، هانری دوم پذرویِ اول را به قتل رساند اما به سبب گرفتاریهای داخلی ، نتوانست محمد را از تسخیر مواضع مرزی مهمی چون کامبیل ، هاوِر و روطه و الجزیرة الخضراء باز دارد (ذیحجة ٧٧٠/ ژوئیة ١٣٦٩) و میان آن دو صلح برقرار شد.
در میان جنبه های گوناگون سیاست محمد پنجم در غرناطه ، بویژه باید به دو جنبه اشاره کرد: برچیدن استحکامات سنگین الجزیرة الخضراء، و برقرار کردن فرماندهی مستقیم بنونصر بر «غزاة » مغربی در ٧٧٤، که تا آن زمان پیوسته فرمانبر یکی از شاهزادگان مرینی بودند. هدف او این بود که در فاس مستقل باشد و دیری نپایید که از لحاظ سیاسی نیز بر آنجا تسلط پیدا کرد.
تنها کار باقی مانده بازپس گرفتن جبل الطارق از مرینیان بود که در ٧٧٦ حاصل شد. از آنجا که ابن خطیب ، صدراعظم محمد، طرفدار بنومرین بود، رفته رفته بر جان خود بیمناک شد و سرانجام در ٧٧٣ به فاس پناهنده شد و چندی بعد در زندان به قتل رسید (٧٦٦). محمد پنجم در اوج قدرت ، در صفر ٧٩٣ درگذشت . امنیت نسبی غرناطه در دوران او سبب رونق این مملکت شد. در عهد او هنر و ادبیات شکوفا شد و بیشتر آنچه امروز در الحمراء موجب اعجاب است مرهون اهتمام اوست .
١١) یوسف دوم . پسر ارشدِ محمد پنجم ، نخست زیرسلطة خالد، بندة آزاد شده و وزیر پدرش ، بود که برادران پادشاه ، سعد و محمد و نصر، را زندانی و معدوم ساخت . اما وقتی یوسف خبر یافت که خالد قصد زندانی کردن او را دارد، وی را به قتل رسانید. در این دوره ، تهدیدات خارجی پادشاهیهای مسیحی وجود نداشت ، اما یوسف ، که در ١٦ ذیقعدة ٧٩٤ وفات یافت ، راه را برای بی ثباتی داخلی گشوده بود.
١٢) محمد هفتم . فرزند کوچکترِ یوسف دوم ، تخت خود را مدیونِ توطئة دربار بود، که خود نیز در آن شرکت داشت . دربارة رویدادهای دوران حکومت محمد هفتم و جانشینانش ، اقوال مسلمانان ، در نبود گزارشهای مفصل ابن خطیب و ابن خلدون ، نسبتاً پراکنده و ناکافی است و منابع مسیحی نیز انگیزه های مسلمانان را برای اتفاقات غرناطه بدرستی روشن نمی کنند.
نیازی را که محمد پنجم به احتراز از جنگ احساس می کرد، مطمئناً نوة او احساس نمی کرد. وی که در فکر استفاده از اختلاف در دربار هانری سوم ، پادشاه کاستیل (٧٩٢ـ٨٠٩/ ١٣٩٠ـ١٤٠٦) بود، سلطنت خود را با حمله ای نه کاملاً موفق به کاراواکا ، در ناحیة لورقه (لورکا )، آغاز کرد (٧٩٤) و به این ترتیب دورانی از مخاصمات مرزی شروع شد. در ٧٩٦/١٣٩٤ مسیحیان به نبرد با غرناطه اقدام کردند که چنانچه هانری مشکلات دیگری نداشت و محمد به صلح رضایت نمی داد، می توانست بسیار وخیم باشد. تاخت و تازها ادامه یافت ، در ٨٠٨/ ١٤٠٥ محمد، آیامونته را در نزدیکی رُنده در غرب به تصرف درآورد و باعث وحشت کاستیل شد، و تنها پس از مذاکراتی طولانی بر سرِ آتش بس توافق شد. اما هانری در پی کسب حمایت عمومی و پشتیبانی مالی برای حرکتی بر ضد غرناطه بود. این سیاست با مرگ وی در ٨٠٩/ ١٤٠٦ به پایان نرسید. محمد نیز در ٨١٠ وفات یافت . از چندی قبل موقعیت غرناطه ، در برابر کاستیل ، رو به زوال گذاشته بود. در حالی که توانِ نظامی غرناطه که دیگر از پشتیبانی سازمان یافته مغربیها برخوردار نبود، دستخوش انحطاط شده بود، توان نظامی کاستیل پیشرفت کرد. ارادة فرناندو، برادر هانری ، و بی رغبتیِ وی به سازش ، همراه با قدرت فزاینده و برتری کاستیل در کاربرد و آرایش رستة توپخانه ، از آیندة نامیمونی برای غرناطه خبر می داد.
١٣) یوسف سوم . او که مدتی دراز زندانیِ برادر جوانترش (محمد هفتم ) بود، خواستار آتش بس با کاستیل شد و بدان دست یافت . این آتش بس ، تا ذیحجة ٨١٢/ آوریل ١٤١٠ دوام یافت . در این تاریخ ، غرناطه به قلعة الزّهرا، که در ٨١٠/١٤٠٧ به تصرف فرناندو درآمده بود، حمله کرد. فرناندو در حمله ای انتقام جویانه آنته کرا را محاصره و در جمادی الاولی ٨١٣/ سپتامبر ١٤١٠، به تصرف درآورد. یوسف در شعبان همان سال قرارداد آتش بس را به امضا رساند. پیروزیِ فرناندو ضربة سختی برای غرناطه بود. این آتش بس آغاز دوران صلحی نسبتاً طولانی میان غرناطه و همسایگانش بود که تا ٨٣١/١٤٢٨ دوام یافت . یوسف در ٨٢٠ درگذشت .
تاریخ پادشاهی نصریان از ٨١٠/١٤١٧ تا سقوط آن در ٨٩٧/١٤٩٢ کاملاً مغشوش است . از ٨٢٠ تا ٨٥٩ حکومت غرناطه میان محمد هشتم ، محمد نهم ، یوسف چهارم ، محمد دهم ، یوسف پنجم و محمد یازدهم دست به دست می شد. نصریان در این دوره گرفتار اختلافات داخلی بودند و منازعات آنان در نهایت به نفع دولت کاستیل تمام شد.
نصریان در فاصلة سالهای ٨٣٣ تا ٨٥٤ پیروزیهایی به دست آوردند؛
اما در ٨٥٦ در حالی که پیشرفت کرده بودند، در نزدیکیهای لورقه از دشمنان مسیحی خود که اختلافات را کنار گذاشته بودند بسختی شکست خوردند.
پس از مرگ محمد نهم ، سعد (حک : ٨٥٨ ـ ٨٦٨)، برادرزادة یوسف سوم ، از اَرجِذونَه (ارشدونه ) بر منطقه ای به سمت رُنده در غرب حکومت می کرد، در حالی که محمد یازدهم از الحمراء بر غرناطه ، مالقه و مریّه فرمان می راند تا اینکه به بهای از دست دادن غرناطه و واگذار کردن تاج و تخت به سعد در ٨٥٩ قرارداد صلح موقتی با کاستیل امضا کرد. محمد پس از آنکه به اسارت پسر سعد، ابوالحسن علی ، درآمد، با همة وارثانش در الحمراء به قتل رسید. سعد، در مقام فرمانروای غرناطه ، خواستة کاستیل را مبنی بر اطاعت از آنان رد کرد، اما تا پایان ٨٦٦/١٤٦٢، جبل الطارق به رهبران گروههای متخاصمِ کاستیلی تسلیم شد، ارجذونه سقوط کرد و یوسف پنجم ، مالقه و متصرفات سعد را در سمت غرب و سپس خودِ غرناطه را اشغال کرد. پس از مرگ یوسف پنجم در ٨٦٨، ابوالحسن سلطنت خود را با تقویت اقتصاد و توان نظامی غرناطه آغاز کرد و در ٨٧٥ شورش برادرش محمد و محرکان اصلی آن شورش ، بنوسرّاج ، را در مالقه سرکوب کرد. تنها تعدادی از بنوسرّاج با پناهنده شدن به حامیان کاستیلی خود از مرگ نجات یافتند. با وجود این ، تلاشهای ابوالحسن نتوانست اثری جز به تأخیر انداختن سقوط پادشاهی غرناطه داشته باشد. رویدادهای ٨٨٤ برای غرناطه خوشایند نبود. پس از مرگ خوان دوم ، سلطنت آراگون به فرناندوی پنجم ، شوهر ایزابلِ کاستیلی منتقل شد. همچنین جنگ داخلی کاستیل پایان یافت و صلح با پرتغال برقرار شد. اکنون فرناندو و ایزابل ، «شاهان کاتولیک »، می توانستند توجه خود را به غرناطه و «فتح مجدّد» آن معطوف کنند.
در ٨٨٦/١٤٨٢، تسخیر الحمرای ظاهراً نفوذناپذیر که به جادة اصلی غرناطه به مالقه و رنده مشرف بود، نخستین گام در راه پیروزی نهایی مسیحیان به شمار می رفت . تلاشهای متهورانة ابوالحسن برای باز پس گرفتن الحمراء ناکام ماند، اما هنگامی که در نزدیکیهای لوشه کاستیلیها را شکست داد، امید عبور آسان را از آنان گرفت . در این مرحله ، وی قربانی توطئة دربار شد که رهبرِ بنوسرّاج و یوسف بن کوماشه ، مرد قدرتمند، طرح کرده بودند تا به جای او پسرش ابوعبدالله (بُؤَبدِل ، یعنی محمد دوازدهم ) را بنشانند. ابوالحسن که قادر به بازگرفتن غرناطه نبود، با برادرش محمدبن سعد (محمدبن زَغَل ) به مالقه رفت و آنجا را پایتخت خود قرار داد. به این ترتیب ، پادشاهی بنونصر به دو بخشِ اطراف غرناطه و مریّه در شرق ، و رنده و مالقه در غرب تقسیم شد. در ٨٨٨/١٤٨٣ مهاجمان کاستیلی در ناحیه ای در شرق مالقه سرکوب شدند. ابوعبدالله ، که شاید از پیروزی پدرش برانگیخته شده بود، شتابناک به اُلیسانَه (لوسنا ) در قلب کاستیل حمله برد، اما افسران طراز اول خود را از دست داد و دستگیر شد. او بدین ترتیب امکان بازگشت ابوالحسن را به غرناطه فراهم کرد. ابوالحسن در ٨٩٠ بر اثر بیماری جایش را به محمد زغل داد و پس از چندی وفات یافت . زغل را می توان محمد سیزدهم به شمار آورد. در ٨٨٨ بیشتر فقهای غرناطی با صدور فتوا منکر حق سلطنتِ ابوعبدالله شده بودند. بعلاوه ، ابوعبدالله خود در ٨٩١، هر چند از روی ریا یا به طور موقت ، پادشاهی زغل را به رسمیت شناخت . اما «شاهان کاتولیک »، ابوعبدالله را شاه می دانستند و او بود که غرناطه را رسماً در اول ربیع الاول ٨٩٧/ ٢ ژانویة ١٤٩٢ به کاستیلیها تسلیم کرد. شهرهای کوچک و بزرگ ، یکی پس از دیگری ، و بعضی اوقات نه چندان آسان ، به دست مسیحیان سقوط کردند.
زغل در ٨٩٥ پس از تسلیم مریّه و وادی آش به ازای امیرنشین نیمه مستقلِ کوچکی در الپوخرّاس ، تمام املاک خود را فروخت و رهسپار اُران در مغرب شد. ابوعبدالله از حقوق مُدجِّنون * برخوردار بود، و پس از مدتی اقامت در غرناطه به مغرب رفت . او در ٩٤٩ وفات یافت و در فاس مدفون شد. در ١٠٢٧ هنوز اعقاب او در این شهر دیده می شدند که در فقر و مسکنت زندگی می کردند.
یکی از علل عمدة اضمحلال این سلسله این بود که ، برخلاف شاهان کاتولیک ، در حلّ نزاعهای خانوادگی و رفع اختلافات جناحی ناموفق بودند. حتی بیرون از محافل درباری ، ایجاد جبهه ای کاملاً متّحد قابل دسترسی نبود، زیرا منافع تجّار، کسبه ، کشاورزان و فقهای متنفّذ همیشه با هم انطباق نداشت . اما مهمتر از همه اختلاف بین ابوعبدالله و زغل بود که در ٨٩١ غرناطه را صحنة زد و خوردهای خشونت بارِ خونینی کرد. از این دو نفر، ابوعبدالله برای کاستیل سودمندتر بود، زیرا گرچه مردی مردّد بود، آسانتر تن به همکاری می داد. زغل فرماندهی موفق تر، و مدافعی ثابت قدم برای منافع اسلام بود تا اینکه ـ احتمالاً وقتی از ابوعبدالله نومید شد ـ دست از تلاش کشید. کاستیل از تمام تفرقه های درون اردوی نصریان به نفع خود بهره جست . از لحاظ نظامی ، کاستیل رفته رفته به موضعی برتر دست یافت ، که بواسطة آن توانست ارتشی در آوردگاه مستقر کند و توپخانة خود را با کارایی فزاینده ای به کار گیرد. شجاعت و دلاوری ، در واپسین سالهای حکومت بنونصر، نمی توانست جایگزینِ نیروهای نظامی کمکی مغرب شود که در گذشته به وجهی مؤثر عمل می کرد؛
اکنون مغرب به سبب فساد و ضعف خود نمی توانست چنان نیروهایی اعزام دارد. وقتی در ٨٩٢/ ١٤٨٧ ممالیک مصر که در نیروی دریایی همسنگِ اسپانیای مسیحی نبودند، در پاسخ به استمداد بنونصر نتوانستند کاری از پیش ببرند، سقوط پادشاهی بنونصر اجتناب ناپذیر بود.
منابع :
کتاب ضروریِ مهم ، که نه تنها به تاریخ سیاسی بلکه به نهادها و جنبه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و دیگر وجوه زندگی در عصر بنونصر می پردازد:
R. Ariإ, L'Espagne musulmane au temps des Nas ¤ rides (١٢٣٢-١٤٩٢). Rإimpression suivie d'une postface et d'une mise ب jour par l'auteur , Paris ١٩٩٠,
(١) است ، که چاپ اخیر ٤٩ صفحه به چاپ ١٩٧٣ اضافه کرده (رجوع کنید به نقد و بررسیِ نگارنده در JSS ، ج ٢٠ ( ١٩٧٥ ) ، ص ٢٧٨ـ٢٨١) و شامل یک تکملة کتابشناسی ، اضافات و غلط نامه است ؛
L. P. Harvey, Islamic Spain ١٢٥٠-١٥٠٠ , Chicago and London ١٩٩٠,
این کتاب که هم به تاریخ مدجنون و هم به تاریخ بنونصر می پردازد، آگاهیهای تازه ای دربارة بنونصر عرضه می کند (گرچه سنوات آن را باید با احتیاط به کار برد). مآخذ بسیار کاملِ آریه و هاروی فهرست جامعی از منابع اصلی دست اول و دوم و غیره به دست می دهند. از پایان سدة هشتم / چهاردهم تنها گزارش عربی که ما برای تعیین صحت و سقم وقایعنامه های کاستیلی دربارة تاریخ بنونصر در اختیار داریم ، کتاب نُبذَة العصر... (مجهول المؤلف ) چاپ بوستانی با عنوان :
(٢) Fragmento de la إpoca... , tr. C. Quirئs (Ariإ, ١٤;
Harvey, ٣٥٥),
شامل دورة ٨٨٢ ـ٨٩٧/ ١٤٧٧ـ١٤٩٢ (و، به وجه ایجاز، تا پایان همین سده ) است . تذکر دو نکته دربارة مدخل موجود در د. اسلام ، چاپ دوم ، تکمله ، ص ٣٩٨ و بعد، که در مورد بنوسرّاج بدان استناد شده ، لازم به نظر می رسد: ١) در
Estudios onomؤstico biogrؤficos de al-Andalus , II, Madrid
١٩٨٩, ١٧٣-١٧٥,
(٣) لابارتا به نحو قانع کننده ای استدلال می کند که «زِگریها» ( b ٣٩٩) نام خود را نه ، آن گونه که مدتها تصور می شد، از ثَغری ، بلکه از نام «زَکری » گرفته اند؛
(٤) ٢) وصف قتل محمد یازدهم اشتباهاً به محمد نهم نسبت داده شده است .
/ لیثم ، تلخیص از ( د. اسلام ) /
هنر و معماری . در معماری نصری چهار دوره قابل ذکر است . در دورة اول (٦٢٩ـ٧١٤)، از سبکهای هنریِ موحدون اقتباس می شد؛
ویژگی دورة دوم (٧١٤ـ٧٥٥) معماری تاریخی به شیوة سنتی بود. در دورة سوم (٧٥٥ـ٧٩٣) تزیین در بهترین شکل خود، در معماری پیچیده ، همراه با نقوش برجسته و سه بعدی دیده می شد؛
و در دورة چهارم فقط شکوفایی کم دوامی در تزیینات پیدا شد. از آن پس ، به سبب نزاعهای داخلی ، معماری نیز روبه زوال گذاشت .
در معماری نظامی در دورة نصریان ، طراحی قصبه ها، حصنها و قَلَهُرَّه ها (برجهایی با اقامتگاههای مجلّل )، وارث مختصات معماریِ موحدّین بود. ساخت الحمراء در ٦٣٥ به فرمان محمد اول شروع شد (رجوع کنید به غرناطه * ). ویژگیهای معماری نظامی نصریان عبارت بود از تراکم تدریجی دیوارها و برجها در محوطه های حفاظت شده ؛
برجهای یادبود با محفظه های طاقدار در طبقات مختلف و بزرگترین برج در گوشه ای از قلعه (مانند برج وِلا در الحمراء، حصن التوّابین در غرناطه ، و قلهرّه در جبل الطارق ). در این نوع معماری ، دروازه ها دارای دالانهای داخلی مستقیم یا منحنی است که مهاجمان را در معرضِ دید قرار می دهد.
به گفتة ابن بطوطه ، بزرگترین قلهرّه ها (تلفظی که ذکر آن در شعر ابن جَیّاب * و ابن زمرَک * نیز به کار رفته است ) در اندلس به فرمان سلطان مرینی ، ابوالحسن ، در جبل الطارق ساخته شد (بین ٧٣٣ـ٧٥٠). این بنا یوسف اول را چنان تحت تأثیر قرارداد که قَلهُرَّه جدیدة خود را در الحمراء برپای داشت . قصبه ها یا دارای محوطه ای داخلی محاط در محوطه ای خارجی بود (مالقه ) یا با برجهایی به حیاطی خارجی متصل می شد (غرناطه ).
در درون قصبه های مالقه و مریّه اقامتگاههای نظامی قرار داشت که دارای حمامها، چاههای آب و زندان / سیلو بودند؛
در قصبه های مهم کاخهایی برای پادشاه وجود داشت (مریّه ، مالقه ، وادی آش ). از برج (یا طَلْع )هایی که بر فراز تپه ها و مواضع مشرِف بر اطراف واقع بود حرکات نیروهای دشمن در زمین و دریا گزارش می شد.
باقی مانده های معماری دینی بسیار اندک است . معماریهای دینی دورة نخستین ، ویژگیهای سبک عصر موحدون را دارند: دیوارهای بتونی و آجری ، طاقگانهایی بر پایه های آجری و طاقنماهای تیزه دار نعلی شکل . از مساجد الحمراء متعلق به عصر محمد سوم و اسماعیل اول ، تنها نقشه های کف باقی مانده است . سه شبستان الحمراء از دوره های دوم و سوم دارای نقشه های کفِ مستطیلی شکل اند. مدرسة غرناطه که یوسف اول آن را افتتاح کرد، ورودی ستوندار و حیاطی به سبک مرینی و شبستانی مربع شکل داشت که در بالای آن یک برجک نورگیر هشت ضلعی قرار داشت .
تنها فُندقِ بر جای ماندة نصری از زمان یوسف اول ، به نامِ الجدیده ، دارای ایوان پیش نشسته ای است که تأثیر بارز شرق اسلامی را نشان می دهد. مارستان یا مریضخانة غرناطه را محمد پنجم در ٧٦٦ـ ٧٦٨ بنا نهاد که قسمتهایی از آن هنوز پابرجاست . این بیمارستان از لحاظ ساختمان شبیه فُندق بود. خانه های عصر بنونصر به اعتبار طبقات اجتماعی متفاوت بود. حفریات در محلهای نظامی و صنعتیِ الحمراء و قصبة مالقه نشان از خانه های نامنظم با ورودیهای جناغی دارد که آبریزگاهها و اصطبلهایی در کنار آنها قرار داشته ، و حیاط هر خانه به اتاقهایی منتهی می شده است . منازل تجملی تر دو طبقه بود و گاهی گچبریهای بسیار پرنقش و نگاری داشت .
معماری کاخها بیشتر در الحمراء غرناطه یافت می شود؛
مانند قصرِ پارتالِ محمد سوم ، قلهرة جدیدة یوسف اول در الحمراء و بنای بازسازی شدة او از قصر کمارِس در ٧٥١ که محمد پنجم آن را به اتمام رساند، و ریاض یا قصر شیرانِ همین پادشاه .
جَنة الریَف ، کاخ ییلاقی ـ تفریحی شاه ، همراه با املاک ، احشام و باغهای میوه ، یگانه باغهای عصر نصری را نیز حفظ کرده است .
دیوان اِنشا نیز برای معماری و تزیین رهنمودهایی می داد. چهارتن از وزرای شاعرِ این دیوان که اشعاری زیبا و متونی به خط کوفی ، در کتیبه های دیوار قصر از آنان به جای مانده برای ما شناخته شده اند: ابن جَیّاب ، ابن خطیب ، ابن زمرک و ابن فُرکون (که متون کتیبه شدة وی از بین رفته است ). ترکیبات هندسیِ به خط کوفی عهد بنونصر بتدریج تکامل می یافت و غالباً با طرحهای گل و گیاهی ـ هندسی ترکیب می شد. کاشیکاری رنگین برای ترکیب بندیهای بزرگ هندسی به کار گرفته می شد، و عنصر اصلی در تزیین و معماریِ عصر نصری رنگ آمیزی بود که غالباً در آن از رنگهای سرخ ، آبی و سبز با پیش زمینة سفید، نقره ای یا طلایی استفاده می شد.
منابع :
D. Cabanelas Rodriguez, La madraza arabe de Granada y su suerte en epoco cristiana, Cuadernos de la
(٥) Alhambra , XXIV (١٩٨٨), ٢٩-٥٣;
(٦) D. Cabanelas Rodriguez and A. Fernandez-Puertas, "Inscripciones poإticas Generalife, Cuadernos de la Alhambra , XIV (١٩٧٨);
(٧) idem, “Inscripciones poإticas del Partal y de la fachada de Comares, Cuadernos de la Alhambra, X-XI (١٩٧٤-١٩٧٥);
(٨) idem, "El poema de la Fuente de los Leones, Cuadernos de la Alhambra , XV-XVI (١٩٧٩-١٩٨١);
(٩) idem, Las poemas de las taces del arco de acceso a la Sala de la Barca, Cuadernos de la Alhambra, XIX-XX (١٩٨٣-١٩٨٤);
(١٠) A. Fernandez-Puertas, La escritura cufica en los palacios de Comares y Leones, Granada ١٩٧٤, Madrid ١٩٨١;
(١١) idem, La fachada del palacio de Comares/ The facade of the Palace of Comares٤, Granada ١٩٨٠;
(١٢) E. Garcia Gomez, Foco de antiqua luz sobre la Alhambra, Madrid ١٩٨٨;
(١٣) M. Gomez-Moreno, Guia de Granada, Granada ١٩٨٢;
(١٤) O. Grabar, The Alhambra, London ١٩٧٨;
(١٥) M. J. Rubiera Mata, "De nuevo sobre los poemas epigraficos de la Alhambra, al-Andalus, XLI (١٩٧٦), ٢٠٧-٢١١;
(١٦) idem, ibn al Yayya ¦ b, el otro poeta de la Alhambra , Granada ١٩٨٣;
(١٧) idem, "Ibn Zamrak, su biئgrafo Ibn al-Ah ¤ mar y los poemas epigrؤficos de la Alhambra", al-Andalus , XLII (١٩٧٧), idem, "Los poemas epigrؤficos de Ibn al-Yayya ¦ b en la ", al- Andalus , XXXV (١٩٧٠), ٤٥٣-٤٧٣;
(١٨) L. Torres Balbؤs, Obra dispersa , Madrid ١٩٨١-١٩٨٣, general index in vol. VII, ٢٨٣-٢٨٩.
/ ا. فرناندز ـ پوئرتاس ، تلخیص از ( د. اسلام ) /