دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٠٨٤
حزب رستاخیز ، حزب دولتى و آخرین حزب سیاسى دوره پهلوى. این حزب احتمالا براى نجات نظام شاهنشاهى از بحران تأسیس شد، اما خود به بحران دامن زد و از عاملهاى سقوط حكومت شد. این حزب در اسفند ١٣٥٣ تشكیل و در مهر ١٣٥٧ منحل گردید. محمدرضا پهلوى (حك : ١٣٢٠ـ ١٣٥٧ش)، كه مؤسس این حزب بود، نخست نامهاى گوناگونى براى آن ذكر كرد، اما نام «حزب رستاخیز ملت ایران» تصویب شد كه پس از نخستین كنگره عمومى حزب (كنگره مؤسس، ١٠ـ١١ اردیبهشت ١٣٥٤) بهكار رفت (رجوع کنید به محمدرضا پهلوى، ١٣٥٥شالف، ص ١٧ـ ١٨؛ همو، ١٣٥٥ش ب، ج ٩، ص ٨٢٤٩ـ ٨٢٥٠؛ شاهدى، ج ١، ص ٢٣٤؛ نیز رجوع کنید به حزب رستاخیز ملى ایران، ١٣٥٤ش).
علت و انگیزه تأسیس. بر پایه مدارك موجود نمیتوان به انگیزه محمدرضا پهلوى در تأسیس حزب رستاخیز پى برد. به احتمال زیاد، بیمارى مهلكش ــكه ظاهراً خود او در ١٣٥٣ش بدان پیبرد (رجوع کنید به شوكراس، ص ٢٣٠ به بعد) و دغدغه نظام و سلطنتى كه درباره آینده آن نگران بودــ نیرومندترین انگیزه بوده؛ البته وى درباره این انگیزه صحبتى نكرده است، اما چون تا پیش از ١٣٥٣ش و در هیچ سندى از نظام تكحزبى سخنى نگفته و حتى در كتابش (رجوع کنید به ١٣٤٠ش، ص ٢٢٧ به بعد) از نظام چند حزبى و دو حزبى دفاع كرده بود، این ظن قوّت میگیرد كه در آن سال، اتفاق خاصى روى داده كه به این تصمیم مهم انجامیده است. اسداللّه علم، وزیر دربار، كه در آن سالها نزدیكترین محرم شاه بود، تا لحظه اعلان تصمیم شاه درباره تشكیل حزب واحد، از این ماجرا بیخبر بود (رجوع کنید به علم، ج ٤، ص ٤٥٦، ٤٦١)؛ حتى ساواك هم اطلاعى نداشت (میلانى، ص ٣٦٧). ظاهرآ او گمان میكرد كه حزب واحد به درگیریهاى احزاب پایان میبخشد و دست وى را، به عنوان حاكم مطلق و خارج از نظارت، باز میگذارد (استمپل، ص ٣٢ـ٣٣).
به گزارش سفارت امریكا در تهران (١٩ تیر ١٣٥٤)، تمایل محمدرضا پهلوى به اعمال نظارت بیشتر و محدود كردن قدرت نخستوزیر از جمله انگیزههاى تشكیل حزب رستاخیز بود (الموتى، ج ١٢، ص ٣٥٢ـ٣٥٣؛ نیز رجوع کنید به علم، ج ٤، ص٤٨٠، ٤٨٥). او به نیروى ملى یكپارچهاى نیاز داشت كه به آن اتكا كند و در مدتى كوتاه هدفهاى خود را به تحقق برساند. احتمالاً شمارى از جوانان تحصیلكرده در امریكا كه از آراى ساموئل هانتینگتون، متفكر سیاسى امریكایى، تأثیر گرفته بودند و گمان میكردند حزب دولتىِ منضبط در كشورهاى در حال توسعه عامل ثَبات است و میتواند مردم را بسیج كند، شاه را تشویق كردند كه براى به تحقق رسانیدن هدفهاى «انقلاب شاه و ملت»، حزبى تمامیتگرا تأسیس كند تا كاستیهاى دو حزب موجود (ایران نوین، مردم) را برطرف سازد و زمینه را براى مشاركت دادن كل جامعه در روند توسعه فراهم آورد (آبراهامیان، ص ٤٤١؛ امجد، ١٣٨٤ش، ص ٢٣١؛ همبلى، ص ٢٨٩).
عدهاى نیز گفتهاند كه در تصمیمگیرى محمدرضا پهلوى این عوامل مؤثر بوده است: چپگرایانِ در خدمت حاكمیت، كه به اقتباس از الگوى احزاب یكپارچه كمونیستى متمایل بودند؛ الهام از حزب بعث* و اینكه شاه درصدد بود بدون نام بردن از سوسیالیسم، نظامى سوسیالیستى با محتواى ایدئولوژىِ شاهنشاهى ایجاد كند؛ و ترغیب انورسادات، رئیسجمهورى مصر، به ایجاد حزب واحد (رجوع کنید به امجد، ١٣٨٤ش، ص٢٣٠ـ ٢٣١؛ آبراهامیان، همانجا؛ لاشائى، ص ٢٨٠).
تأسیس حزب. به گفته مجیدى، وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه وقت (ص ٥٣ـ٥٧)، شاه نخستین بار، زمانى كه در سویس بهسر میبرد، قصد خود را درباره ایجاد نظام تكحزبى به زبان آورد و به وى دستور داد كه این موضوع را به هویدا، نخستوزیر، ابلاغ كند تا او زمینه را براى تشكیل این حزب فراهم آورد. در ١١ اسفند ١٣٥٣، محمدرضا پهلوى در مصاحبهاى مطبوعاتى ادغام همه احزاب سیاسى كشور و تشكیل حزبى بهنام «رستاخیز ایران» یا «رستاخیز ملى» را اعلام داشت (گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ٣، ص ٢٩٧٠؛ محمدرضا پهلوى، ١٣٥٥ش الف، ص ١١٠، ١١٧). حزبهاى ایران نوین، مردم، پانایرانیست و ایرانیان، كه تنها حزبهاى موجود و مجاز بودند، در پى سخنان وى بیدرنگ انحلال خودرا اعلام كردند و به حزب واحد پیوستند. فراكسیونهاى پارلمانى احزاب هم انحلال خود را اعلام داشتند و عضو حزب جدید شدند (الموتى، ج ١٢، ص ٣٥٢، ٣٥٦). به رغم این، مخالفت با تشكیل حزب رستاخیز، بهویژه در میان روحانیان برجسته و سیاسى و نیروهاى مذهبىِ مخالف دولت، گسترده بود (هیرو، ص ٦٤). هیچیك از مراجع تقلید و روحانیان سرشناس، حزب رستاخیز را تأیید نكردند (رجوع کنید به «حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ١٧، ص ١٦؛ ساواك و روحانیت، ج ١، دفتر١، ص ١٢٥ به بعد). آیتاللّه خمینى، كه در آن زمان در نجف در تبعید بهسر میبرد، در پاسخ به استفتاى جمعى از مسلمانان، ده روز پس از اعلام تشكیل حزب (٢١ اسفند ١٣٥٣)، به صراحت شركت در حزب را به دلیل مخالفت آن «با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران» حرام «و كمك به ظلم و استیصال مسلمین» دانست (امام خمینى، ج ١، ص ٣٥٨). درواقع از همان آغاز، كشمكش میان حزب رستاخیز و نیروهاى مذهبى آغاز شد و رویدادهاى بعدى (رجوع کنید به ادامه مقاله) نشان داد كه این سازشناپذیرى ریشههایى عمیق دارد.
جمعى مأمور تدوین مرامنامه و اساسنامه حزب شدند و متن تهیه شده در نخستین كنگره حزب (تهران، ١٠ و ١١ اردیبهشت ١٣٥٤) مطرح شد. این كنگره (معروف به كنگره مؤسس) با شركت چند هزار تن (شركتكنندگان تا ٥٠٠ ،٤تن هم ذكر شدهاند) برگزار گردید و شركتكنندگان، كه به دقت گزینش شده بودند، به اتفاق، با تأسیس حزب رستاخیز ملت ایران موافقت و امیرعباس هویدا، نخستوزیر، را در مقام دبیركل این حزب تأیید كردند. پس از پایان كنگره، برگزارى انتخابات دوره بیست و چهارم مجلس شوراى ملى در آیندهاى نزدیك اعلام شد (صدیق، ج ٤، ص١٧٠ـ١٧١، ١٧٤؛ «حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ١٨، ص ٧١). عمّال حكومت تقریباً همه مردم را در سراسر كشور، با تهدید و ارعاب، به نامنویسى در این حزب واداشتند. در دوایر دولتى و وابسته به دولت، عضویت در این حزب علناً اجبارى بود (نجاتى، ج ١، ص ٤٩٦). شعبهها و دفترهاى حزب در سراسر كشور تأسیس و تشكیل واحدهاى حزبى آغاز گردید (آبراهامیان، ص ٤٤٢) و به این ترتیب، در مدت كوتاهى چنین وانمود شد كه حزبى فراگیر، میلیونى، با عضویت و شركت همه آحاد ملت، در راه تحقق آرمانهاى انقلاب شاه و مردم و با هدف دست یافتن به «تمدن بزرگ» ایجاد شده است (به ویژه رجوع کنید به پیام شاه به كنگره دوم حزب، رستاخیز، سال ٢، ش ٤٥٣، ٦ آبان ١٣٥٥، ص ٢؛ نیز رجوع کنید به محمدرضا پهلوى، ١٣٥٥ش الف، ص١١٠ـ١١٣).
ساختار و تشكیلات. حزب بر پایه سه اصل تشكیل شد : نظام شاهنشاهى، قانون اساسى، و انقلاب شاه و ملت. صیانت از این اصول اصلیترین و مبرمترین وظیفه حزب قلمداد گردید (حزب رستاخیز ملى ایران، ص ٨ـ١٠؛ محمدرضا پهلوى، ١٣٥٥ش الف، ص ١١١؛ همو، ١٣٥٥ش ب، ج ٩، ص ٨٢٨٣).
اركان حزب عبارت بودند از: كنگره، كمیته ملى، شوراى مركزى و دبیركل. بنابر مادّه دوم اساسنامه حزب، كنگره بالاترین ركن حزب بود و میبایست هر دو سال یك بار با شركت نمایندگان شوراهاى حزب، نمایندگان دو مجلس سنا و شوراى ملى و كمیته ملى تشكیل میشد (حزب رستاخیز ملى ایران، ص٢٠). كنگره حزب سه بار برگزار شد: ١٠ و ١١ اردیبهشت ١٣٥٤ (كنگره مؤسس)؛ ٥ و ٦ آبان ١٣٥٥ (معروف به كنگره بزرگ)؛ ١٤ دى ١٣٥٦ (كنگره فوقالعاده، به مناسبت آغاز خیزشهاى سیاسى بر ضد حكومت؛ شاهدى، ج ١، ص ٢٦٣ـ ٢٦٤). شتاب رویدادهاى سیاسى اجازه نداد كه براى انحلال حزب نیز كنگره تشكیل شود (رجوع کنید به ادامه مقاله).
پس از تأسیس حزب، كمیته ملى، شوراى مركزى و كانونهاى حزبى در سراسر كشور تشكیل گردید. محمدرضا پهلوى در پیام خود به كنگره دوم (آبان ١٣٥٥)، خبر داد كه پنجاههزار كانون حزبى در سراسر كشور تشكیل شده است و ٥ر٥ میلیون مرد و زن به عضویت آن درآمدهاند (رستاخیز، همانجا؛ محمدرضا پهلوى، ١٣٥٥ش الف، ص١١٠)، كه البته این ارقام در مقایسه با بزرگترین و باسابقهترین حزبهاى جهان، مبالغهآمیز و ساختگى بود. در حزب رستاخیز هیچ كس حق عضویت نمیپرداخت و بودجه حزب از درآمدهاى عمومى تأمین میشد و جزو بودجه سالیانه كشور بود (الموتى، ج ١٢، ص ٣٦٩؛ همایون، ویژگیهاى رستاخیز و سیاستها و سازمان آن، ص ٢٢).
دفتر سیاسى در واقع مركز اندیشه، تحلیل و تصمیمگیریهاى اساسى حزب بود و بحران و مشكلات اصلى كشور در بحثهاى داخلى و تصمیمهاى نهایى آن متبلور است. سى تن از شخصیتهاى با نفوذ سیاسى، چون امیرعباس هویدا، جمشید آموزگار، هوشنگ انصارى، هوشنگ نهاوندى، مهرداد پهلبد، رضا قطبى، محمد باهرى و داریوش همایون، عضو دفتر سیاسى بودند. تركیب این دفتر، بعدها، به سبب رویدادهاى سیاسى و جابهجایى در قدرت و مسئولیتها تغییر كرد (الموتى، ج ١٢، ص ٣٦٣ـ٣٦٤).
حزب رستاخیز از دو جناح تشكیل میشد: پیشرو (كه با نام پیشرو و مترقى یا پیشرو و ترقیخواه هم از آن یاد شده است) بهرهبرى جمشید آموزگار و سازنده بهرهبرى هوشنگ انصارى (مجیدى، ص٦٠؛ گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ٣، ص ٣٠٢٢؛ سفرى، ج ٣، ص ٤٩٤). ظاهرآ قرار بود كه نمایندگان دو جناح داراى دو طرز فكر مختلف، اما وفادار به اصول سهگانه حزب و معتقد به اجراى اساسنامه و مرامنامه باشند و درواقع گرایشهاى مختلف سیاسى حزبهاى پیشین وفادار به نظام، در این دو جناح متمركز شود. رهبران جناحها را خود شاه تعیین كرد. جناح سومى نیز در خرداد ١٣٥٧، به رهبرى هوشنگ نهاوندى، پدید آمد (اطلاعات، ش ١٥٦٤٣، ١ تیر ١٣٥٧، ص ٣٢). این جناح از نقد عملكردهاى حزب رستاخیز شكل گرفت و اعضاى آن به بررسى مسائل ایران میپرداختند كه به گفته نهاوندى (ص ٧٨ـ٧٩) به پیشنهاد خود شاه تشكیل شده بود و غالبآ «اپوزسیون اعلیحضرت» خوانده میشد.
دبیركل حزب، كه با نظر محمدرضا پهلوى انتخاب میشد، چند بار عوض شد. امیرعباس هویدا از آغاز تأسیس حزب تا كنگره دوم (٥ و ٦ آبان ١٣٥٦)، جمشید آموزگار از همین تاریخ تا ١٧ مرداد ١٣٥٦، محمد معتضد باهرى تا دى ١٣٥٧، و جمشید آموزگار از این تاریخ تا ٦ شهریور ١٣٥٧ دبیر كل حزب بودند و جواد سعید، آخرین دبیركل، زمانى به این سمت رسید كه حزب جز انحلال راه دیگرى پیشرو نداشت («حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ١٨، ص ٧١؛ الموتى، ج ١٢، ص ٣٩٣). تفكیك نخستوزیرى و دبیركلى حزب مشكلاتى به بار آورد و ازاینرو، آموزگار به دستور شاه و براى بار دوم دبیركل شد (رجوع کنید به الموتى، همانجا).
نشریات حزب رستاخیز عبارت بودند از: روزنامه رستاخیز، ترجمان اصلى حزب، به سردبیرى مهدى سمسار، كه از ١٣ اردیبهشت ١٣٥٤ تا اوایل آذر ١٣٥٧ انتشار یافت؛ رستاخیز جوان؛ رستاخیز روستا؛ رستاخیز كارگران؛ رستاخیز هوایى (براى ایرانیان و فارسیزبانان خارج از كشور)؛ تلاش، كه ابتدا زیرنظر هویدا منتشر میشد و در شهریور ١٣٥٤ به جمع نشریههاى رستاخیز پیوست؛ مبانى فلسفى رستاخیز، كه ماهانه بهچاپ میرسید؛ و اندیشههاى رستاخیز، كه نشریه نظرى حزب بود و دفتر سیاسى حزب به آن توجه ویژهاى داشت، اما بیش از چند شماره منتشر نشد («حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ١٨، ص ٦٣).
فعالیتها و مخالفتها. حزب رستاخیز پس از تأسیس شعبهها و دفترها و تشكیل واحدهاى حزبى (هر واحد سیاسى بین ٥٠ تا ١٧٥ عضو داشت) در سراسر كشور (استمپل، ص ٣٤) و انتشار نشریات ــ بهویژه روزنامه رستاخیز ــ عملاً وارد صحنه سیاسى شد و كوشید در همه نهادها و عرصهها رخنه كند. برگزارى انتخابات مجلس و شركت دادن مردم در آن، به قصد برگزیدن نمایندگان حزب رستاخیز و تشكیل مجلسى یكدست و یك صدا با دولت، بزرگترین اقدام حزب در آغاز كار بود (رجوع کنید به آبراهامیان، ص ٤٤٢)؛ اما حزب رستاخیز نمیتوانست عملكرد مردمى داشته باشد، زیرا ماهیتاً تمامیتخواه و اقتدارگرا بود. برخى به اجبار و اكراه و جمعى نیز از سر فرصتطلبى به حزب پیوسته بودند و از همان آغاز، دستهبندیهاى درونى و رقابتهاى جناحى در آن شكل گرفته بود (رجوع کنید به میلانى، ص ٣٧١)؛ ازاینرو، حزب به عرصههایى كشیده میشد كه به ظاهر براى مقابله با مشكلات بود، اما در عمل و در نهایت بر شدت مشكلات میافزود. مثلاً حزب از همان آغاز درصدد برآمد قدرت بازاریان سنّتى را از بین ببرد. شعبههایى در بازار تأسیس كرد و كوشید رابطه میان بازار و روحانیت را قطع كند و به منابع مالى روحانیت، دست یابد (امجد، ١٩٨٩، ص ٩٩ـ١٠٠).
روشنفكران، روزنامهنگاران و قشرهاى دیگر نیز از حزب آزار دیدند (همبلى، ص٢٩٠). حزب، با همكارىِ ساواك، كسانى را كه در وفاداریشان به نظام تردید داشت، از وزارتخانهها و شركت نفت و رادیو و تلویزیون تصفیه كرد و وسایل تسلط بیشتر دولت بر رسانهها، مطبوعات، نویسندگان، شاعران، فیلمسازان و هنرمندان را فراهم ساخت (امجد، ١٩٨٩، ص ٩٩). تحكیم سیطره دولت بر تشكلهاى اجتماعى، از جمله اقدامات حزب براى تثبیت دولت، نهادینه كردن نظام سلطنتى و تضمین آینده نظام بود (رجوع کنید به آبراهامیان، همانجا)، در حالى كه زندگىِ مردم روز به روز سختتر، قیمتها افزونتر و كمبود كالاها و خدمات محسوستر میشد. پس از مدتى، مردم رو در روى حزب قرار گرفتند، نارضاییها به خشم عمومى فزاینده بدل شد و شمار مخالفان حكومت نیز افزایش یافت. به گفته داریوش همایون، از رهبران اصلى حزب رستاخیز، چون حكومت با تأسیس حزب رستاخیز همه چیز را یكپارچه كرد و شاه، مظهر و رهبر و رأس این یكپارچگى قلمداد شد، پس طبعاً خود او بهترین آماج انتقادها و حملات بود (رجوع کنید به دیروز و فردا، ص ١٨؛
نیز رجوع کنید به لنچافسكى، ص ٤٥٣؛
هویدا، ص ١٠٢ـ١٠٣؛
براى دخالتهاى حزب رستاخیز در امور مذهبى رجوع کنید به آبراهامیان، ص ٤٤٤ـ٤٤٥) و به این ترتیب كلِ حكومت در معرض تهدید قرار گرفت.
سقوط و انحلال. عملیات نمایشى حزب، بسیج عدهاى همراه با تبلیغات بسیار گسترده رسانهاى و بهراهاندازى تظاهرات، هیچ نتیجهاى نبخشید و با نخستین اعتراض مردم به حكومت، حزب رستاخیز به عنوان یكى از مظاهر اصلى نظام، در سراسر كشور هدف حمله قرار گرفت. از ١٧ دى ١٣٥٦ ــ كه فردى با نام مستعار احمد رشیدیمطلق در روزنامه اطلاعات مقالهاى چاپ كرد كه از آن با تعبیر «جرقه انقلاب» یاد میشود (رجوع کنید به انقلاب اسلامى ایران*)ــ دفترهاى حزب رستاخیز، در كنار نهادها و مظاهر حكومتى، آماج حمله قرار گرفتند (رجوع کنید به روزشمار انقلاب اسلامى، ج ٢، ص ٤٤٤ـ٤٤٥). حزب در واكنش به اعتراضها، در همان ماه، تظاهرات سازمانیافتهاى به سود نظام در چند شهر ترتیب داد («حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ١٨، ص ٦٤). مردم تبریز در واقعه برگزارى چهلمین روز حوادث قم، ساختمان حزب رستاخیز را آتش زدند (عاقلى، ج ٢، ص ٣٣٩). از آغاز ١٣٥٧ش، با برگزارى مراسم شبهاى هفتم و چهلم، حملات به شعبههاى حزب شدت گرفت (رجوع کنید به اطلاعات، ش ١٥٥٧١، ٩ فروردین ١٣٥٧، ص ١؛
انقلاب اسلامى به روایت اسناد ساواك، كتاب ٤، ص ٥٥، ١٥٣، ١٨٧). اظهار ناخرسندى شاه در اواخر اردیبهشت از عملكرد حزب رستاخیز، كه حتى آن را «مسخره» خواند، تأثیر منفى گستردهاى داشت (رجوع کنید به «حزب رستاخیز ملت ایران»، سند ش ٦، ص١٧٠، ٢٢١). در ٢٨ خرداد ١٣٥٧، نمایندگان پانایرانیست مجلس كه عضو حزب رستاخیز بودند، از این حزب خارج شدند و تشكیلات پانایرانیسم را بهراه انداختند (رجوع کنید به اطلاعات، ش ١٥٦٤٠، ٢٩ خرداد ١٣٥٧، ص ٤، ش ١٥٦٤١، ٣٠ خرداد ١٣٥٧، ص ٣٢). این عمل، نخستین نشانه پایان گسترش صورى این حزب بود. در ٢٨ مرداد ١٣٥٧، حزب رستاخیز در تظاهراتى سازمانیافته از كودتاى نظامى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ دفاع كرد (همان، ش ١٥٦٩٠، ٢٨ مرداد ١٣٥٧، ص ٤). این تظاهرات آخرین اجتماعى بود كه حزب برگزار كرد. آزمون، وزیر مشاور در امور اجرایى نخستوزیر، در شهریور اعلام كرد كه حزب رستاخیز دیگر نمیتواند حزب فراگیر باشد و رابطه دولت با آن چون سایر احزاب خواهد بود و دولت او با آن ارتباطى ندارد (ص ١٠). سران حزب میكوشیدند كه حزب را در برابر بحرانهاى سیاسى سرپا نگه دارند، اما در اوایل شهریور كه كمك مالى دولت به حزب قطع شد دیگر قادر به ادامه فعالیت نبود (اطلاعات، ش ١٥٦٩٩، ٨ شهریور ١٣٥٧، ص٤). جواد سعید، آخرین دبیركل حزب رستاخیز، در مهر ١٣٥٧ استعفا كرد و دلیل استعفاى خود را اضمحلال حزب دانست. وى همچنین گفت كه روزنامه رستاخیز از آن پس به صورت مستقل فعالیت خواهد كرد (روزشمار انقلاب اسلامى، ج ٦، ص ١٠٧). از اوایل مهر به بعد، ظاهرآ مدركى دالّ بر برگزارى جلسههاى حزبى به دست نیامده است.
حزب رستاخیز ملت ایران نه تنها به هیچیك از هدفهاى نخستین خود دست نیافت، بلكه به زیان خود و نظامى عمل كرد كه به دفاع از آن برخاسته بود. شاه در طراحى این حزب اشتباه بزرگى كرد (محمدرضا پهلوى، ١٣٧٦ش، ص ٣٠٥ـ٣٠٦؛
آموزگار، ص٥٦٠). در عمل، هیچگاه روابط میان دولت، حزب و مجلس بهروشنى تعریف نشد. حزب استقلال عمل و ابتكار نداشت و در بحرانها نتوانست از پس هیچ مشكلى برآید. حمایتهاى مردمى را نیز به دست نیاورد (استمپل، ص ٣٦ـ٣٧). حتى گفته شده است كه خود شاه و رهبران حزب تعریف روشنى از آن نداشتند (همان، ص ٣٣ـ٣٤). به گفته آموزگار (همانجا) حزب از نظر معنا و مفهوم، معیوب؛
از نظر ماهیت، نخبهگرا؛
از نظر سیاسى، نابهنگام؛
و از نظر فكرى، مبتذل است و درباره اینكه آیا اساسآ رستاخیز را میتوان حزب نامید یا نه، بین صاحبنظران سیاسى توافقنظر نبوده است (براى بحثى نظرى در این باره رجوع کنید به نظامى، ص ٨ به بعد).
منابع :
(١) علاوه بر اسناد مذكور در متن موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامى؛
(٢) منوچهر آزمون، «فعالیت احزاب آزاد خواهد شد»، رستاخیز، سال ٤، ش ١٠٠٠، ٦ شهریور ١٣٥٧؛
(٣) جهانگیر آموزگار، فراز و فرود دودمان پهلوى، ترجمه اردشیر لطفعلیان، تهران ١٣٧٥ش؛
(٤) مصطفى الموتى، ایران در عصر پهلوى، لندن ١٣٦٩ـ١٣٧٣ش؛
(٥) امام خمینى، صحیفه نور، ج ١، تهران ١٣٧٠ش؛
(٦) محمد امجد، بررسى مقایسهاى توسعهى اقتصادى در ایران و كرهى جنوبى (١٣٤١ـ ١٣٥٧)، تهران ١٣٨٤ش؛
(٧) انقلاب اسلامى به روایت اسناد ساواك، كتاب ٤، تهران : وزارت اطلاعات، مركز بررسى اسناد تاریخى، ١٣٧٨ش؛
(٨) حزب رستاخیز ملى ایران، مرامنامه و اساسنامه حزب رستاخیز ملى ایران، (تهران ?١٣٥٤ش)؛
(٩) روزشمار انقلاب اسلامى، تهران: سازمان تبلیغات اسلامى، ج ٢، ١٣٧٧ش، ج ٦، ١٣٧٨ش؛
(١٠) ساواك و روحانیت، ج ١، دفتر١، تهران: سازمان تبلیغات اسلامى، ١٣٧١ش؛
(١١) محمدعلى سفرى، قلم و سیاست، تهران ١٣٧١ـ ١٣٨٠ش؛
(١٢) مظفر شاهدى، حزب رستاخیز: اشتباه بزرگ، تهران ١٣٨٢ش؛
(١٣) عیسى صدیق، یادگار عمر، تهران ١٣٣٨ـ١٣٥٦ش؛
(١٤) باقر عاقلى، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامى، تهران ١٣٦٩ـ١٣٧٠ش؛
(١٥) امیر اسداللّه علم، یادداشتهاى علم، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٦) گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى: فهرست روزبروز وقایع سیاسى، نظامى، اقتصادى و اجتماعى ایران از ٣ اسفند ٢٤٧٩ تا ٣٠ اسفند ٢٥٣٥، (تهران ١٣٥٥ش)؛
(١٧) كورش لاشائى، نگاهى از درون به جنبش چپ ایران، (گفتگو كننده): حمید شوكت، تهران ١٣٨١ش؛
(١٨) عبدالمجید مجیدى، خاطرات عبدالمجید مجیدى: وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه (١٣٥١ـ ١٣٥٦)، ویراستار حبیب لاجوردى، تهران ١٣٨١ش؛
(١٩) محمدرضا پهلوى، شاه مخلوع ایران، پاسخ به تاریخ، ترجمه حسین ابوترابیان، (تهران) ١٣٧٦ش؛
(٢٠) همو، رهنمودهاى فرماندهى براى حزب رستاخیز ملت ایران، تهران (١٣٥٥ش الف)؛
(٢١) همو، مأموریت براى وطنم، تهران ١٣٤٠ش؛
(٢٢) همو، مجموعه تألیفات، نطقها، پیامها،مصاحبهها و بیاناتاعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوى آریامهر شاهنشاه ایران، ج ٩، تهران [?١٣٥٥ش ب[؛
(٢٣) عباس میلانى، معماى هویدا، تهران ١٣٨٠ش؛
(٢٤) غلامرضا نجاتى، تاریخ سیاسى بیست و پنج ساله ایران: از كودتا تا انقلاب، تهران ١٣٧١ش؛
(٢٥) محمد اسعد نظامى، «تحلیلى تئوریك در آرمانشناسى حزب رستاخیز ملت ایران»، اندیشههاى رستاخیز، سال ١، ش ١ (مرداد ١٣٥٥)؛
(٢٦) هوشنگ نهاوندى، آخرین روزها: پایان سلطنت و درگذشت شاه، ترجمه بهروز صوراسرافیل و مریم سیحون، لوسآنجلس ١٣٨٣ش؛
(٢٧) داریوش همایون، دیروز و فردا: سه گفتار درباره ایران انقلابى، ایالات متحده امریكا ١٩٨١؛
(٢٨) همو، ویژگیهاى رستاخیز و سیاستها و سازمان آن: ٩ آذر ٢٥٣٥ ـ ٦ تیر ٢٥٣٦، (بیجا، بیتا.)؛
(٢٩) Ervand Abrahamian , Iran between two revolutions, Princeton, N. J. ١٩٨٣;
(٣٠) Mohammed Amjad, Iran: from royal dictatorship to theocracy, New York ١٩٨٩;
(٣١) Gavin R. G. Hambly, "The Pahlavi autocracy: Muhammad Riza Shah, ١٩٤١-١٩٧٩", in The Cambridge history of Iran, vol.٧, ed. Peter Avery, Gavin Hambly, and Charles Melville, Cambridge ١٩٩١;
(٣٢) Dilip Hiro, Iran under the Ayatollahs, London ١٩٨٧;
(٣٣) Fereydoun Hoveyda, The fall of the Shah, tr. Roger Liddell, New York ١٩٨٠;
(٣٤) George Lenczowski, "Political process and institutions in Iran: the second Pahlavi kingship", in Iran under the Pahlavis, ed. George Lenczowski, Stanford, Calif.: Hoover Institution Press, ١٩٧٨;
(٣٥) William Shawcross, The Shah's last ride: the fate of an ally, New York ١٩٨٨;
(٣٦) John D. Stempel, Inside the Iranian revolution, Bloomington, Ind. ١٩٨١.
/ عبدالحسین آذرنگ /
تصاویر این مدخل:
نشان حزب رستاخیز ایران منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، مرکز اسناد و مدارک