دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٧٩٨
خانات تالش ، خانات تالش، خاندانى حكومتگر در لنكران از ١١٦٠ تا ١٣٣٩. قلمرو اين خاندان بهتدريج گسترش يافت و تمام مناطق تالشنشين، به استثناى ماسال و شاندرمن و تالشدولاب (امروزه شهرستانهاى ماسال و رضوانشهر)، را دربرگرفت (رجوع کنید به بُرادگاهى، ص ٥٨ـ٥٩؛ ادامه مقاله). مؤسس اين حكومت جمالالدين ميرزابيگ، مشهور به قراخان، از سادات لنكران بود كه نسبشان را به زيدبنعلىبن حسين مىرساندند. پدر ميرزابيگ، عباسخان خليفه، از سادات ضيابرى بود كه ظاهراً در عصر شاهعباس دوم صفوى به اُلوفِ لنكران مهاجرت كرده و طبق فرمان شاه، خليفه صوفيان آن منطقه شده بود (رجوع کنید به برادگاهى، ص ٥٦ـ٥٧).
ميرزابيگ شهرت قراخان را بهسبب تيره بودن چهرهاش، از نادرشاه گرفته بود. او بهسبب رشادت در جنگ داغستان (١١٥٤ـ١١٥٥)، مورد توجه نادرشاه قرار گرفت و تمام روستاهاى الوف تيول او شد. قراخان پس از قتل نادرشاه و در هنگامه جنگهاى مدعيان سلطنت ايران، بر قلمرو خود افزود و بخش بزرگى از سرزمين تالش* را تصرف كرد (همان، ص ٥٨ـ٥٩؛ اوبن، ص ١١٦ـ١١٧). پس از به قدرت رسيدن كريمخان زند در ١١٦٤، قراخان دستگير و در شيراز زندانى شد. هفت سال بعد، وى به دستور كريمخان آزاد شد و به حكومت تالش رسيد تا مانعى براى جاهطلبيهاى هدايت خانگيلانى باشد (رجوع کنید به لنكرانى، ص ٤٤). قراخان در كشمكش با هدايتخان، چندى نيز همراه پسرانش، ميرمصطفى و عسگربيگ، در رشت به حبس افتاد (رجوع کنید به همان، ص ٥١ـ٥٤).
قراخان در ١٢٠١ درگذشت و فرزند بزرگش، ميرمصطفىخان، حاكم تالش شد (برادگاهى، ص ٥٩ـ٦٠). به گفته باكيخانوف (ص ١٦٩)، ميرمصطفىخان مدتى در زندان اميرفتحعلىخان قبهاى، بزرگترين امير و حاكم محلى داغستان و آذربايجان، بود و با موافقت او به حكومت خانات تالش رسيد. ميرمصطفىخان مشهورترين حاكم اين خاندان است. در دوره حكومت او، قلمرو خانات تالش گسترش يافت و تقريبآ تمام تالش از بالهارود تا دنياچالِ اسالم را دربرمىگرفت. او هيچگاه مطيع آقامحمدخان قاجار نشد و حتى چند بار با قواى او به جنگ پرداخت (ساروى، ص ١٩٣ـ١٩٤، ٢٦٦ـ٢٦٧). ميرمصطفىخان از همراهان مرتضى قلىخان قاجار*، برادر سركش آقامحمدخان، بود و او را در حمله به رشت در ١٢٠٣ يارى كرد. مرتضى قلىخان پيش از آن هم، مدتى را در ميان تالشيها گذرانده بود (رجوع کنید به غفارى كاشانى، ص ٧٥١، ٧٥٤).
ميرمصطفىخان در ١٢١٢ و پس از آگاهى از خبر قتل آقامحمدخان، همراه آقاعلى شَفْتى، حاكم موروثى شَفْت، به گيلان حمله برد و رشت را تصرف كرد. اقامت او در رشت ديرى نپاييد و پيش از رسيدن سپاهيان فتحعلىشاه به گيلان، از رشت خارج شد و به تالش بازگشت (ساروى، ص ٣٠٧ـ٣٠٨؛ لنكرانى، ص ٥٧ـ٥٩).
در آغاز سلطنت الكساندر اول، ميرمصطفىخان نمايندهاى به دربار روسيه فرستاد و اطاعت خود را از آن امپراتورى اعلام كرد و خواهان حمايتهاى آن شد. دولت روسيه كه آماده پذيرش چنين درخواستهايى بود، قوايى به تالش گسيل داشت و ميرمصطفىخان نيز آنان را در قلعه كهنه آستارا و قريه گرمى اوجارود و شهر لنكران جاى داد (برادگاهى، ص٦٠ـ٦٢؛ باكيخانوف، ص ١٨٤). او در طول جنگهاى اول ايران و روسيه (١٢١٨ـ١٢٢٨)، گاه متحد دولت ايران و زمانى همدست ارتش روسيه بود و پس از شكستهاى پىدرپى ارتش ايران و پيشرويهاى ارتش روسيه در سرزمينهاى شمال رودخانه ارس، براى هميشه، به دولت روسيه پيوست و تا پايان عمر (١٢٣٠) بر حكومت لنكران و متصرفات روسيه در تالش باقى ماند (سپهر، ج ١، ص ١٥٢ـ١٥٣، ١٧٢ـ١٧٣؛ نيز رجوع کنید به مفتون دنبلى، ص ٢١٨، ٢٢٠، ٢٢٦ـ٢٢٧، ٢٨١،٣٠٠ـ٣٠٢؛ باكيخانوف، ص ١٨٤، ١٨٨، ١٩٦). دولت ايران نيز براى جلوگيرى از ادعاى دولت روسيه بر بخش باقىمانده سرزمين تالش، كه تعيين حدود آن طبق قرارداد گلستان به تحقيقات بعدى موكول شده بود (رجوع کنید به اسنادى از روابط ايران با منطقه قفقاز، ص ٢٦٤؛ نيز رجوع کنید به عبداللّهيف، ص ١٠٧، ١١٤ـ١١٥)، آن منطقه را به ترتيبى كه از گذشته وجود داشت، به پنجخاننشين به نامهاى كُرگانرود، اسالم، تالشدولاب، شاندرمن و ماسال تقسيم كرد و آنجاها را خمسه طوالش ناميد. كُرگانرود و اسالم در آغاز، ضميمه حكومت آذربايجان شدند اما به درخواست حكام آن مناطق، همانند سه خاننشين ديگر، به ايالت گيلان پيوستند (رابينو، ١٩١٧، ص ٥٨؛ ترجمه فارسى، ص ٩٨ـ٩٩، پانويس؛ بازن، ج ٢، ص ٦١٣).
پس از مرگ ميرمصطفىخان، ميان اعضاى خانواده او بر سر حكومت اختلاف افتاد و ژنرال رتيشچوف، فرمانده كل ارتش روسيه در ماوراى قفقاز، براى جلوگيرى از اغتشاش و آشفتگى، ميرحسنخان، پسر بزرگ و جانشين ميرمصطفىخان، را به ايران تبعيد كرد (برادگاهى، ص ٦٣ـ٦٤؛ مفتون دنبلى، ص٣٢٠؛ عشقى، ص ٢٠٤ـ٢٠٥).
ميرحسنخان در ايران مورد توجه عباسميرزا نايبالسلطنه قرار گرفت و به حكومت ويلكيج، نمين و آستارا منصوب شد. ميرحسنخان در اين دوران، با حملات خود به متصرفات روسيه در تالش، سبب ناامنى و اغتشاش آن مناطق شده بود و دولت روسيه خواستار جلوگيرى دولت ايران از اين اعمال شد. بهدستور شاه و نايبالسلطنه، نظاميان دولتى به همراه تفنگچيان بالاخان آقاِوْلَرى، حاكم كُرگانرود، و مصطفىخان، حاكم اسالم، به اتباع ميرحسن در چلهوند حمله بردند و آنان را از نواحى مرزى دور كردند (رجوع کنید به لنكرانى، ص١٢٠ـ١٣٥). ميرحسنخان در آغاز جنگهاى دوم ايران و روسيه (١٢٤١)، شهر لنكران را تصرف كرد و از سوى عباسميرزا لقب اسبقالمجاهدين گرفت و به حكومت تمام تالش منصوب شد (سپهر، ج ١، ص٤٥٠؛ برادگاهى؛ ص ٣٤). او پس از انعقاد عهدنامه تركمانچاى* (١٢٤٣)، به اميد تصاحب دوباره حكومت لنكران، به ژنرال پاسكويچ* پيوست اما به درخواست نايبالسلطنه او را به ايران بازگردانيدند. با انتشار خبر قتل گريبايدوف (١٢٤٤) و شايعه آمادگى عباسميرزا براى جنگ با روسيه، ميرحسنخان دوباره قوايى گرد آورد و لنكران را تصرف كرد. با اخطار ژنرال پاسكويچ و نامه تهديدآميز او به عباسميرزا، نظاميان ايران و روسيه، مشتركآ به جنگ ميرحسنخان رفتند و لنكران را از تصرف او خارج كردند. ميرحسنخان نيز به انزلى گريخت و از آنجا به مازندران و سپس به تهران رفت. پاسكويچ در ١٢٤٥ خواهان استرداد ميرحسنخان و اعزام او به تفليس شد اما پيش از اينكه خواسته او صورت گيرد، ميرحسنخان بر اثر بيمارى استسقاء درگذشت (سپهر، همانجا؛ اسناد و مكاتبات تاريخى ايران : قاجاريه، ج ٢، ص ١٢١؛ نيز رجوع کنید به برادگاهى، ص ٦٤).
با مرگ ميرحسنخان، حكومت ويلكيج و نمين و آستارا و اوجارود به ميركاظمخان، پسر او و داماد نايبالسلطنه، رسيد (اوبن، ص ١١٦ـ١١٧). در فاصله سالهاى ١٢٤٥ تا ١٣٣٩ به ترتيب ميرسلطاناحمدخان، ميرلطفعلىخان، ميرزا زينالعابدينخان، اسداللّهخان صارمالسلطنه، بار ديگر ميرلطفعلىخان، ميرسليمانخان صارمالسلطنه، ميرلطفعلىخان براى سومين مرتبه، و سپس ميرصادقخان صارمالسلطنه به حكومت رسيدند (غفارى، ص ٣١ـ٣٤؛ ميرزاابراهيم، ص ٢١٨؛ رجوع کنید به ادامه مقاله).
ميرصادقخان صارمالسلطنه، سردار ناصر، از دوران مظفرالدينشاه تا احمدشاه حكومت داشت و از معتمدان ايالت اردبيل بهشمار مىآمد. عينالدوله در جريان محاصره تبريز در ١٣٢٦، او را به همراه مؤتمنالرعايا اردبيلى براى گفتگو به نزد مشروطهخواهان فرستاد (رجوع کنید به كتاب نارنجى، ج ١، ص ٢٦٣). دولت عثمانى در سالهاى بعد كوشيد تا ميرصادقخان را به مخالفت و جنگ با روسيه ترغيب كند (رجوع کنید به صادق، مجموعه ٣، ص٤٠ـ٤١). ميرصادق صارمالسلطنه تحت تأثير نشرياتى همچون ملانصرالدين و حبلالمتين، و آشنايى با افكار جديد دست به اصلاحاتى در قلمرو خود زد (اوبن، ص ١١٧). او نخستين مدرسه به سبك جديد را در نمين احداث كرد و نخستين مدرسه دخترانه نمين نيز از ساختههاى همسر اوست (صفرى، ج ٣، ص٢٢٠ـ٢٢١). ميرصادقخان صارمالسلطنه احتمالا در سال ١٣٣٩، ضمن برخورد با گروهى از مردم آستارا، به قتل رسيد (رجوع کنید به ناصر دفترروائى، ص ١٣٩).
منابع:
(١) اسناد و مكاتبات تاريخى ايران: قاجاريه، چاپ محمدرضا نصيرى، تهران: كيهان، ١٣٦٦ـ١٣٦٨ش؛
(٢) اسنادى از روابط ايران با منطقه قفقاز، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، ١٣٧٢ش؛
(٣) مارسل بازن، طالش: منطقهاى قومى در شمال ايران، ترجمه مظفر امين فرشچيان، مشهد ١٣٦٧ش؛
(٤) عباسقلىآقا باكيخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالكريم عليزاده و ديگران، باكو ١٩٧٠؛
(٥) سعيدعلى بُرادگاهى، «جواهرنامه لنكران»، در چهار رساله در زمينه تاريخ و جغرافياى تالش، چاپ على عبدلى، رشت: گيلكان، ١٣٧٨ش؛
(٦) ياسنتلويى رابينو، ولايات دارالمرز ايران: گيلان، ترجمه جعفر خمامىزاده، رشت ١٣٦٦ش؛
(٧) محمدفتحاللّهبن محمدتقى ساروى، تاريخ محمدى (احسنالتواريخ)، چاپ غلامرضا طباطبائىمجد، تهران ١٣٧١ش؛
(٨) محمدتقىبن محمدعلى سپهر، ناسخالتواريخ: تاريخ قاجاريه، چاپ جمشيد كيانفر، تهران ١٣٧٧ش؛
(٩) صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦١ـ١٣٧٤ش؛
(١٠) بابا صفرى، اردبيل در گذرگاه تاريخ، اردبيل ١٣٧٠ـ١٣٧١ش؛
(١١) فتحاللّه عبداللّهيف، گوشهاى از مناسبات روسيه و ايران و سياست انگلستان در ايران در آغاز قرن نوزدهم، ترجمه غلامحسين متين، تهران (١٣٥٦ش)؛
(١٢) خانك عشقى، سياست نظامى روسيه در ايران : ١٨١٥ـ ١٧٩٠، (تهران) ١٣٥٣ش؛
(١٣) محمدعلى غفارى، خاطرات و اسناد محمدعلى غفارى (تاريخ غفارى: (ج ٣))، همراه با اسناد ديوان عدالت عظمى و كتابچه تعديات حشمتالدوله، بهكوشش عباس زارعى مهرورز، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٤) ابوالحسن غفارى كاشانى، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائىمجد، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٥) كتاب نارنجى : گزارشهاى سياسى وزارت امورخارجه روسيه تزارى درباره انقلاب مشروطه ايران، ج ١، ترجمه حسين قاسميان، بهكوشش و ويراستارى احمد بشيرى، تهران: نشر نور، ١٣٦٧ش؛
(١٦) احمدبن خداوردى لنكرانى، اخبارنامه: تاريخ خانات تالش در زمان جنگهاى روسيه عليه ايران، چاپ على عبدلى، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٧) عبدالرزاقبن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانيه: تاريخ جنگهاى ايران و روس، تبريز ١٢٠٦ش، چاپ افست تهران ١٣٥١ش؛
(١٨) ميرزاابراهيم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان ...، چاپ مسعود گلزارى، تهران ١٣٥٥ش؛
(١٩) ابراهيم ناصر دفترروائى، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائى: انقلاب مشروطيت نهضت جنگل، دوره ناامنى خلخال، بهكوشش ايرج افشار و بهزاد رزاقى، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٢٠) Eugene Aubin, La Perse d'aujourd'hui: Iran Mesopotamie, Paris ١٩٠٨;
(٢١) Hyacinth Louis Rabino, Les provinces caspiennes de la Perse: Le Gulan, Paris ١٩١٧.
/ على پورصفر قصابى نژاد /