دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٢٢٠
بَکرسوباشی (صوباشی ) ، داروغة بغداد به هنگام فتح این شهر به دست شاه عباس اول صفوی (حک : ٩٩٦ـ ١٠٣٨). از تاریخ و محل تولد او اطلاعی در دست نیست . به گفتة محبی (ج ١، ص ٤٥٥)، وی رومی تباری بود که در بغداد سکونت گزید. حضور بکر در صحنة سیاسی از هنگامی است که دولت عثمانی ، مقارن سلطنت مصطفی خان عثمانی (١٠٢٦ـ١٠٢٧ و ١٠٣١ـ١٠٣٢)، دچار هرج و مرج شد و در اکناف قلمرو آن شورشهایی درگرفت . در بغداد، بزرگان شهر خودسری آغاز کردند (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٨٦) و بکرسوباشی ، که از بزرگان بود و ملازمانی داشت ، به همراه محمد قنبر، رئیس ینی چریها، طغیان کرد و آن دو از اطاعت یوسف پاشا، بیگلربیگی بغداد، سرپیچیدند. هنگامی که قدرت بکرسوباشی ، به دلیل داشتن مال و افزونی قبیله و عشیره (هامر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ١٨٦١)، بیشتر شد، میان او و محمد قنبر اختلاف افتاد. بکرسوباشی برای دریافت مال متمردان به حلّه رفت ، و محمد قنبر برای غارت اموال او به خانه اش هجوم برد، اما درویش محمدبیک ، پسر و جانشین بکر، محمد قنبر را شکست داد و او را که به قلعة داخلی شهر گریخته و به یوسف پاشا، والی بغداد، پیوسته بود، محاصره کرد. بکرسوباشی پس از اطلاع ، به بغداد بازگشت و سپاه را با انعام همراه خود کرد و اهالی قلعة نارِیَن ، متحدان محمد قنبر، را نیز با مال فریفت و قلعه را تصرف کرد. یوسف پاشا در اثنای حمله به هلاکت رسید. به محمد قنبر نیز به ظاهر امان دادند، اما بکرسوباشی ، او و پسرانش را کشت و اموالشان را غارت کرد (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٨٦) و در ١٠٢٨، بیگلربیگی بغداد شد (بلان ، ص ٢٨٩). بکرسوباشی ، عَزَب آقاسی را نیز کشت و خزانه و جبّه خانه را تصرف کرد و، با فرمان جعلی ، به مردم گفت که حکومت بغداد به او واگذار شده است ؛ سپس با فرستادن نامه ای به باب عالی * ، خواستار حکومت بغداد شد (نعیما، ج ٢، ص ٢٦٨، هامر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ١٨٦٣). چون خبر تمرد بکرسوباشی به باب عالی رسید، حافظ احمدپاشا، حاکم دیار بکر، با سپاهی مأمور اصلاح امور عراق و تصدی مقام «سرداری » بغداد گردید (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٨٧؛ محبی ، ج ١، ص ٣٨٢). با حرکت حافظ احمدپاشا به سوی بغداد، بکرسوباشی به وساطت حسینخان ، حاکم لرستان ، از شاه عباس کمک خواست و بغداد را ملک موروثی شاه اعلام کرد و گفت که وی این شهر را برای شاه ایران حفظ کرده است (همانجاها). شاه عباس با دادن وعدة امیری بغداد به بکر، لقب خانی به او بخشید (بلان ، ص ٢٩٠ـ٢٩١؛ فلسفی ، ج ٥، ص ١٨١٥)، سپس در نامه ای به حافظ احمدپاشا، حمایت خود را از رعیت اعلام کرد (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٩٧) و آنان را تحت حمایت خود آورد. حافظ احمدپاشا که مایل به جنگ با سپاه قزلباش نبود، حکومت بغداد را به بکرسوباشی سپرد به شرط آنکه از ورود سپاه قزلباش به آنجا جلوگیری کند (همان ). بکرسوباشی ، خوشنود از این وضع ، عذر نمایندة شاه ایران را خواست و درصدد دفع سپاه قزلباش برآمد (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٨٧؛ اولیا چلبی ، ج ٤، ص ٤٠١) و کلاه قزلباشی را لگدمال کرد (هامر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ١٨٦٨(.
در این میان ، سلطان مصطفی عثمانی عزل شد و سپاه ینی چری سلطان مراد چهارم را به سلطنت برگزید. سلطان مراد برای ایجاد صلح در عراقِ عرب بکرسوباشی را در مقام پاشایی بغداد ابقا کرد (بلان ، ص ٢٩١). در ١٠٣٣، بکرسفیر ایران را مرخص کرد. شاه عباس ، میر ولی بیک را به سفارت نزد بکر فرستاد، اما چون پی برد که قصد کشتنش را دارند (اسکندر منشی ، ج ٢، ص ٩٩٩) فرار کرد و خبر تمرد بکر و اطاعت او از عثمانی را به شاه رسانید. شاه عباس دستور حمله داد و سپاهیانش بغداد را محاصره کردند. حسن پاشا، حاکم موصل ، به خواهش بکرسوباشی ، به یاریش آمد، اما سپاه قزلباش به کمک درویش محمد بیک ، قلعة نارین را گشود و سپس قلعة گردون و شهر بغداد را فتح کرد (٢٣ ربیع الاول ١٠٣٣). در ١٠٣٣، پس از فتح بغداد، بکرسوباشی و اطرافیانش را دستگیر، و برای اطلاع از محل خزاین ، او را شکنجه کردند؛ سپس در قایقی نفت اندود، بر روی دجله آتش زدند (نعیما، ج ٢، ص ٢٩٠؛ هامر ـ پورگشتال ، ج ٣، ص ١٨٧٠ـ١٨٧١؛ قس محبی ، ج ١، ص ٣٨٢ـ ٣٨٣، ٤٥٥: ١٠٣٢). شاه عباس ، درویش محمد بیک را نیز به خراسان تبعید کرد، اما وی در سال بعد، هنگام فرار کشته شد. بدین ترتیب ، ایالت عراق تا ١٠٤٨، که سلطان مراد عثمانی آنجا را تصرف کرد، در تصرف پادشاهی ایران بود.
منابع :
(١) اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عبّاسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢) محمد ظلی بن درویش اولیاچلبی ، اولیاچلبی سیاحتنامه سی ، چاپ احمد جودت ، استانبول ١٣١٤؛
(٣) لوسین لوئی بلان ، زندگی شاه عبّاس ، ترجمة ولی الله شادان ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٤) نصرالله فلسفی ، زندگانی شاه عبّاس اول ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٥) محمد امین بن فضل الله محبی ، خلاصة الاثر فی اعیان القرن الحادی عشر ، بیروت ( بی تا. ) ؛
(٦) مصطفی نعیما، تاریخ ، استانبول ١٢٨٠؛
(٧) یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیانفر، تهران ١٣٦٧ ـ ١٣٦٩ ش .
/ جمشید کیانفر /