دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥١٣٧
جِوار ، رسم عرب در عصر جاهلی كه براساس آن فرد یا قبیله ضعیف در پناه فرد یا قبیله قوی قرار میگرفت و در اسلام نیز با تغییراتی تأیید شد.جوار در لغت به معنای پناهندگی و حمایت، مُجار یا مستجیر پناهنده و مُجیر پناهدهنده است. واژه جار از اضداد و به دو معناست: پناهدهنده و پناهجوینده (خلیلبناحمد؛ ازهری، ذیلمادّه).
با توجه به كاربرد این واژه در زبانعربیكهن و در سنگ نبشته رأس شَمرَه و پیوند آن با واژگان مشابه در زبانهای سامی(رجوع کنید به گزنیوس، ص١٧٧؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛ مشكور، ج١، ص١٥٨)، معلوم میشود كه جوار از سنّتهای اقوام سامی بوده است.
جوار در دوره جاهلیت. در نظام قبیلهای و زندگی بیابانی جزیرهالعرب، كه امنیت و قدرت مركزی وجود نداشت، جوار رسمی مهم و ارزشی اجتماعی برای برقراری امنیت به شمار میرفت (زریابخویی، ص٢٢؛ زناتی، ص١١٣، ١١٧؛ مرزوقبن صنیتان، ص٢٠ـ٢١) و همچون جنگاوری و غارتگری، خصلتی ستوده(میدانی، ج٢، ص٤٦٦) و از افتخارات محسوب میشد (مقداد، ص٤٩)، زیرا پناهدادن به افراد ضعیف، نشانه نیرومندی و جوانمردی و بزرگواری بود و برخی اشرافعرب بدین فضیلت شهرهبودند (رجوع کنید به ابنقتیبه، ج١، ص ٣٨٨؛ مرزبانی، ص٣٧٥؛ یوسف خلیف، ص٩٥ـ٩٦)؛ ازاین رو، همواره درادبیات عرب به نیكی كردن به پناهنده و رعایت حقوق وی و حمایت از او سفارش، و واگذاشتن وی نكوهش شده است(رجوع کنید به اصمعی، ص٩ـ١٠؛ میدانی، ج٢، ص١٦٣؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به مرزوقبنصنیتان، ص٤٠ـ ١٠٢). نُعمانبنمُنذر، آخرین شاه لَخمی حیره، در خطبهای ضمن یاد كردن از فضائلعرب، گفته كه اگر كسیاز آنان آگاه شود كه پناهندهشان كشته شدهاست، آرام نمیگیرد مگر كه قبیلهجنایتكار را از بینببرد یا قبیلهخود را فدا كند (صفوت، ج١، ص١٨). در واقع، جانبازی در راهجوار بالاتریندرجه وفا به پیمان و مرگِ افتخارآمیز بود (رجوع کنید به طبری، تاریخ، ج٤، ص٥٣٦). گاه فرد عرب به كسانی از قبیله دشمنپناهمیداد، به گونهای كه این كار، از فرط بزرگواری، مَثَل میشد (رجوع کنید به بكری، ج١، ص٧١). گاه اعراب به حیوانات نیز پناه میدادند، چنانكه مُدلجبنسوید طائی ملخهایی را كه به خیمه او پناه برده بودند از دست شكارچیان رهانید و از همینجا مَثَل«احمی' منمجیرالجَراد»(حمایتكنندهتر از پناهدهنده ملخها)پدید آمد(میدانی، ج١، ص٢٠٢).از زشتترینعیبها نزد عرب، شكستن پیمان جوار(غدر) بود كه مرتكب آن ننگابدی را برای خود میخرید و برای رسوایی او پرچمی در انجمن قبیله یا بازار عكاظ میافراشتند (رجوع کنید به مُفَضَّلضَبّی، ص٥٦؛ جبوری، ص٥٩).
ولاء جوار نوعی پیمانیاری میان طرف ضعیف(مستجیر) و طرف قوی(مجیر) بود (مقداد، ص٤٨ـ٤٩؛ جبوری، همانجا) كه گاهچنان مستحكممیشد كه جار نَسبِ مجیر را به خود میگرفت و از اینراه،نسب بسیاری از قبایلكوچك با قبایلبزرگ یكیمیشد(رجوع کنید به نصربن مزاحم ، ص٥٢٨؛ سیدحمیری، ص١١٠؛ جوادعلی، ج٤، ص٣٦٠؛ مقداد، ص٥٠).
جوار اغلب صورتفردی داشت، ولی در مواردی نادر گروه یا قبیلهای از قبیله قویتر جوار میخواست (رجوع کنید به زناتی، ص١٣٠ـ١٣١، ١٣٣)، گرچه پناهندگی جمعی را باید جزو رسم حِلف و همپیمانی به شمار آورد(مقداد، ص٤٨).رسمیتجوار به این بود كه مجیر در ملاعام ملاعام جوار را قبول كند. در پی آن، مجار در پناه مجیر قرار میگرفت و مجیر در برابر هرچه بر مجار میرسید و از او سر میزد، مسئول بود و میبایست حق جوار را پاس میداشت (جواد علی، ج٤، ص٣٦٠ـ٣٦٢). مجار بدینوسیله در قبیلهجدید از حق توطن و حقوق و وظایف افراد اصلی قبیله برخوردار میشد (شوقیضیف، ج١، ص٦١، ٦٧).
از موارد رایج جوار آن بود كه خَلیع(كسی كه قبیلهاش وی را، به سببارتكابجنایتی، خلع و طرد كردهبود)برای نجاتجانخود از قبیله دیگر درخواست جوار میكرد(یوسفخلیف، ص٩٣، ٩٥؛ زناتی، ص١٣٧)، البته بسیاری از مردم، به كسانی كه قومشان آنان را طرد كرده بودند و جرائم بسیار داشتند، پناه نمیدادند و بدینترتیب این افراد به یاغیان و راهزنان، كهگاه صعلوك* نام میگرفتند، میپیوستند (یوسف خلیف، ص٦٠).
پناهنده میتوانست با جوار، خود را از خشم و آزار مخالفان دور نگاهدارد، اموال غارتشده خویش را پسبگیرد، در ایامیكه زمینهایش بیآب و علف بود از زمینهای مجیر برای چرای دام استفاده كند و از چاهی كه در زمینهای مجیر بود آب بر دارد، یا كاروان تجاری خود را در گذر از سرزمین پرخطر جزیرهالعرب، در جوار فرد و قبیلهای قدرتمند درآورد (زناتی، ص١٣٣-١٣٦، ١٥١ـ ١٥٣؛ برای نمونهها رجوع کنید به ابوعبیده، ج١، ص١٧٦، ج٢، ص٣٠٠؛ ابن هشام، ج٢، ص٩٢ـ٩٣؛ ابنحبیب، ص١٩٤ـ ١٩٦؛ میدانی، ج٢، ص١٠٤، ج٣، ص ٤٥٢ ـ ٤٥٣).
جوار دادن از وظایف شیخ و بزرگ قبیله بود(شوقیضیف، ج١، ص٦٠ـ ٦١)، زیرا تنها از او انتظار میرفت كه به نحو مطلوب از خواهان جوار حمایتكند (زناتی، ص١٣٩). افراد قبیله نیز او را در وفای بدان یاری میكردند (ازهری، ذیلمادّه؛ جوادعلی، ج٤، ص٣٦١). طبعاً به سبب مسئولیت سنگین جوار، كسانی همچونهمپیمانان(حَلیف)، طرد شدگان(خَلیع)، پناهندگان (مجار یا مستجیر)، زنان و بندگان نمیتوانستند جوار دهند (مقداد، ص٤٩؛ برای نمونه رجوع کنید به ابنهشام، ج٢، ص٢٠؛ ابنحبیب، ص١٩٦). با وجود این، گزارشهایی از پناهدادن زنان، به اتكای نیرویعشیره و قبیله خود، به پناهجویان وجود دارد (رجوع کنید به جاحظ، ص٤٢ـ٤٣؛ میدانی، ج٣، ص٤٥٠ـ٤٥٣؛ زناتی، ص١٣٩ـ ١٤٠). خواهان جوار میتوانست عرب یا غیر عرب ، از همان قبیله یا بیگانه، آزاد یا برده، مرد یا زن، بالغ یا غیربالغباشد (زناتی، ص١٣٨).
جوار به شكلهای گوناگون صورتمیپذیرفت. روشمتداول آنبود كه فردی به خیمه و خرگاه بزرگ قبیله وارد میشد و تقاضای جوار میكرد. اگر رئیس قبیله میپذیرفت، جوار را اعلان میكرد(جوادعلی، همانجا). جوار در جاهایی مانند بازار و انجمن اعلان میشد. برخی از مكیان برای اعلان حمایت از پناهجو، در كعبه سوگند میخوردند و در اینصورت، خروج از جوار فقط در كعبه اعلانمیشد (یوسفخلیف، ص٩٦ـ ٩٧). اگر شخصی به قبری پناه میجست صاحبان آن قبر میبایست از او دفاع میكردند (رجوع کنید به بستو بستنشینی*). این گونه جوار مختص دورهجاهلی نبود و در دورهاسلامی نیز وجود داشت، چنانكه مردم وقتی به محوطه گور عامربنطفیل(از بزرگان و شاعرانجاهلی كه به رغم مذاكره با پیامبر اكرم ایمان نیاورد و مشرك از دنیا رفت)، وارد میشدند بر جان و مال خود ایمن میگشتند (جوادعلی، ج٤، ص٣٦٢ـ٣٦٣). قبرِ غالببنصَعصعه، پدر فَرَزْدَقِ شاعر، نیز چنینبود(رجوع کنید به ابوعبیده، ج١، ص٣١٩). امروزه نیز پناهبردن به قبر برخی اشخاصبزرگ، نزد قبایل شرق اردن معمول است(زناتی، ص١٦٠ـ١٦١).
اگر فرد به معبد یا مكان مقدّس پناه میبرد، متولیان آنجا میبایست حق جوار را رعایت میكردند، چنانكه هر كه وارد حرم(بیت) مكه میگردید، از هر تجاوز و تعرضی ایمن میشد و قریش میبایست از او دفاع میكردند (جوادعلی، ج٤، ص٣٦٣؛ برای آگاهی از شباهت این نوع جوار با نمونههای عبری و فینیقی آن رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).
آل مُلحمبنذُهل در وادی عَوف قبّهای به نام قبهالمعاذه داشتند كه هركس بدان پناه میجست، به وی پناه میدادند (ابندرید، ج٢، ص٣٥٨؛ جوادعلی، همانجا). بعدها نیز حریم طاهری در بغداد (منسوببه طاهربنحسین، متوفی٢٠٧) بَست و پناهگاه به شمار رفت(یاقوتحموی، ذیل «الحریم الطاهری»).
از آداب جوار آن بود كه فرد پناهجو گوشه جامه خود را به طناب خیمه میبست یا دور خیمه میگشت(ابوالفرجاصفهانی، ج٢٢، ص٦٨؛ جوادعلی، ج٤، ص٣٦٣ـ٣٦٤) یا نیزه را وارونه میكرد و اگر مجیر نیزه او را برمیداشت، در پناه وی قرارمیگرفت(جوادعلی،ج٤، ص٣٦٤). همچنین اگر مجیر جامه خود را بر كسیكه جوار میخواست، میافكند وی در پناه بود. این شیوه و شبیه آن در میان قبایل بربر الجزایر باقی مانده است(زناتی، ص١٤٤، ١٦٢).
شروط جوار، بسته به درخواست و اوضاع، متفاوت بود. گاه مجیر متعهد میشد كه از جار خود در برابر شخص یا قبیلهای دفاعكند یا شخصمعینی را استثنا میكرد. گاه نیز تعهد او عام بود(جوادعلی، ج٤، ص٣٦٤ـ٣٦٥؛ یوسفخلیف، ص٩٦؛ نیز رجوع کنید به ابنحبیب،ص٣٥٢ ٣٥٢). مدت زمان جوار گاهی مطلق و دائم، و بیشتر موقت بود و با تحقق هدفی كه پیمان جوار به سبب آن بسته شدهبود، پایانمییافت(جوادعلی، ج٤، ص٣٦٢؛ سید عبدالعزیز سالم، ص٤٣٦؛ زناتی، ص١٥٦). در جوار موقت، معمولاً سه روز حرمت جوار را نگاه میداشتند (رجوع کنید به مُفَضَّلبنسلمه، ص٢٢٣) مگر آنكه مجیر، جوار وی را تجدید میكرد. كسانی همچونغریبان و مسافران و نیازمندان، با استفاده از حق جوار، آسایش و روزی خود را در اوضاع دشوار تأمین و جان خود را حفظ میكردند (ابناثیر، ج١، ص٣٢١؛ جوادعلی، ج٤، ص٣٦٤).
احساس تعهد به پناهنده گاه چنان قوّت میگرفت كه پیوند خونی و خویشاوندی در برابر آن كمارزش میشد و گاه پناهدهنده، به انتقام خونپناهنده برادر خود را میكشت(ابنحبیب، ص٣٤٨ ؛ مرزوقبنصنیتان، ص٢١). در مواردی پناهدهنده، از شرّ جن و انس و حتی مرگ به پناهنده پناه میداد،یعنیخود را متعهد میدانست كه پس از مرگ پناهنده، دیه او را به خانوادهاشبپردازد و اگر پناهنده كشته شود، انتقام وی را بگیرد یا دیهاش را از قاتل بگیرد به صاحبان خون بدهد (ابوعبیده، ج١، ص٨٩، ٣٣٩ـ٣٤٠؛ ابوالفرجاصفهانی، ج٩، ص١٢٠ـ ١٢١؛ میدانی، ج٣، ص ٤٧٧ـ ٤٧٨؛ زناتی، ص١٥٣ـ ١٥٤).
در مقابل، پناهنده وظیفه داشت حد جوار را محترم شمارد، مال پناه دهنده را ضایع نكند و آبروی او را نریزد و گرنه جواردهنده حق داشت كه او را خلع كند (یوسف خلیف، ص٩٧). پناهنده همچنین موظف بود كه از جواردهنده دفاع كند (جوادعلی، ج٤، ص٣٦١). ضمناً نباید از نظر دور داشت كه جوار عقدی بود و هریك از طرفین میتوانست پایان یا فسخ آن را اعلام كند. فسخ جوار اغلب به سبب پایبند نبودن یكی از طرفین به تعهدِ خود صورت میگرفت(زناتی، ص ١٣٢، ١٥٦).
وابستگی از نوع جوار و زندگی در پناه دیگران، همیشه سرانجام خوشی نداشت. گاه مجیر بدرفتاری و خیانت و پیمانشكنی میكرد یا نمیتوانست جان مستجیر را حفظ كند، در اینصورت باید نصف دیه او را میپرداخت(ابوالفرجاصفهانی، ج٣، ص٢٦؛ یوسفخلیف، ص٩٧). اگر جوار فسخ میگردید، مانند هنگامِ پناهدادن، در ملاعام اعلام میشد (زریابخویی، ص٢٢).
جوار در صدر اسلام. اسلام حسن جوار را به منزله ارزشی اخلاقی و ایمانی مطرح كرد و آن را محترم شمرد و پیامبر اكرم نیز، ضمننخستینتعالیم خود، مردم را به این امر سفارش كرد (رجوع کنید به ابنهشام، ج١، ص٣٥٩). طبعاً توصیه اسلام به حسن جوار و احسان به جار، بالاتر و فراتر از رسمعرببود. اسلام ایمان و حقمداری را در مضمون اجتماعی جار دخالت داد و حفظ جوار را از اركان برپایی جامعهآرمانی و رفتاری خیرخواهانه و برخاسته از روح ایمان دانست.
در قرآنكریم مشتقات جوار حدود ده بار آمدهاست(رجوع کنید به محمد فؤاد عبدالباقی، ذیل «جور») كه مراد از آن در چند مورد (رجوع کنید به مؤمنون: ٨٨؛ احقاف: ٣١؛ جن: ٢٢) پناه دهندگی مطلق پروردگار و در یك مورد (توبه: ٦) زنهار دادن و حفظ و حمایت است. در آیه٣٦ سوره نساء، جار به معنای همسایه است و نیكی كردن به وی امر شده است. در سنّت نیز بر رعایت حقوق جار تأكید و بر حسن جوار، به هر دو معنی، سفارش شده و در احادیث بسیاری، حرمت و رعایت حقهمسایگی و اهمیت آن در ایجاد جامعهای سالم یادآوری گردیده است(رجوع کنید به علیبنحسین( ع)، ص٢٨٦ـ٢٨٧؛ ابنابیالدنیا، ص٨٠ـ٨٧؛ كلینی، ج٢، ص٦٦٦ـ٦٦٩؛ متقی، ج٩، ص٤٩ـ٦٢؛ مرزوقبنصنیتان، ص٢٥ـ٣٠).
با اعلان دعوت اسلام در مكه، مشركان به آزار نومسلمانان پرداختند؛ ازاینرو، پیامبر به مسلمانان اجازهداد تا به حبشه هجرت كنند و در جوار نجاشی، پادشاه آنجا، قرار گیرند (یعقوبی، ج٢، ص٢٩؛ ابنهشام، ج١، ص٣٤٤). مفهوم جوار در اینهجرت از مفهوم قبیلهای آن فراتر رفت و باید آن را نوعی پناهندگی سیاسی تلقی كرد. پناهندگان مدتی بعد، بر اساس شایعه اسلام آوردن قریش،روانه مكه شدند، اما نزدیك شهر خبر یافتند كه اسلامآوردن مكّیان دروغ بوده است و ناچار هریك پنهانی یا در پناه كسی وارد مكه شد (ابنهشام، ج٢، ص٣). از اینمیان، عثمانبن مَظعون كه در پناه ولیدبنمُغِیرَه در آمده بود، بعداً پناهندگی به وی را رد كرد و، مطابق مفهوم قرآنی جوار، گفت كه به جوار خدا خشنودم و فقط از او پناه میخواهم(همان، ج٢، ص٨ ـ٩).
گفتهاند رسولخدا نیز، پس از بازگشت از سفر طائف، ناچار شد از برخی مكّیان پناه و امان بخواهد، اما آنان نپذیرفتند و آن حضرت سرانجام، در جوار مُطعِمبنعَدی وارد مكه شد (ابنسعد، ج١، قسم١، ص١٤٢؛ طبری، تاریخ، ج٢، ص٣٤٧ـ ٣٤٨). طبق برخی روایات، پیامبر بعداً فرمود دوست ندارم بیش از یك روز در جوار مشركی بمانم، لذا از پناه مطعم درآمد (رجوع کنید به طبرسی، ج١، ص١٣٦؛ قسعاملی، ج٢، ص١٦٧ـ ١٦٨، كه درباره این روایت مناقشه جدّی كرده است).
در عهدنامهای كه رسول خدا میان مهاجران و انصار از یك سو و یهودیان و قبایل عرب از سوی دیگر نوشت، مضامینی مندرج است كه برخی از آنها به صراحت ناظر به موضوع جوار در مفهوم جدید اسلامی و سیاسی آن است، از جمله آنكه هیچ مشركی از مدینه حق ندارد مال و جان مشركان قریش را جوار دهد؛ جان جار (احتمالاً به دو معنای همسایه و پناهدادهشده) همچون جان خویشاست؛ به هیچ زنی جز با اذن كسانشپناهدادهنمیشود؛ از ظالم و مجرم حمایتنمیشود و آنانهر جا باشند، چه در مدینه و چه بیرون آن، در اماننیستند(ابنهشام، ج٢، ص١٤٨ـ١٥٠).
در رسم جوار تحولی دیگر نیز صورتگرفت. با وجود وحدت و اخوت بر مبنای ایمان و تساوی حقوقافراد (رجوع کنید به حجرات: ١٠، ١٣)، هر فردی، حتی كمترین آنها از حیث پایگاه اجتماعی، میتوانست جوار دهد و قرار او بر همه مسلمانان محترم و تعهدآور بود. كلام پیامبر اكرم«یجیرُعلیهم أدناهم» (كمترینِ آنان[= مسلمانان() میتواند از طرف مسلمانان به كسی پناه دهد)، «یسْعی' بذِمَّتهماَدْناهُم»(كمترینِ آنان)= مسلمانان( میتواند از طرف ایشان تعهداتی)در برابر كفار] به ذمه بگیرد)، «اِنَّه یجیر علیالمسلمینَ أدناهم» (كمترینِ مسلمانان میتواند از طرف آنان به كسی پناهدهد)، دالّ بر اینمعنیاست(ابنهشام، ج٢، ص١٤٨، ٣١٣؛ كلینی، ج٥، ص٣٠؛ ابناثیر، ج١، ص٣٠١ـ ٣٠٢؛ نیز رجوع کنید به روایتی از علیبن ابیطالب علیهالسلام كه امان و جوار دادن بنده مؤمن به اهالی دژی را روا دانسته است، كلینی، ج٥، ص٣١)؛ از این رو، چون زینب، دختر پیامبر، به همسر سابقشابوالعاصبنربیع، كه همچنان مشرك(مسالمتجو نه جنگ طلب) بود، پناهداد، پیامبر عهد وی را تنفیذ و به اكرام پناهندهاشسفارشكرد (ابنهشام، ج٢، ص٣١٢ـ٣١٣). اگر كسانیكه پیامبر عزم جهاد با آنان را داشت، به گروهی میپیوستند كه با مسلمانان پیمانی، ولو به شكل جوار، داشتند جان و مالشان ایمن میگشت (نساء: ٩٠؛ طبری، جامع، ج٥، ص١٩٧ـ ١٩٨).
پیش از فتح مكه، ابوسفیان از فاطمه سلاماللّهعلیها خواست فرزندش، حسنعلیهالسلام، را وا دارد تا به وی و قریش جوار دهد، اما حضرتفاطمه پاسخ داد كه حسن خردسال است، وانگهی هیچ كس حق ندارد به كسی بر ضد پیامبر جوار دهد (ابنهشام، ج٤، ص٣٨ـ٣٩). پس از فتح مكه و سپس نزول سوره برائت، جوار تنها قانونی بود كه مشركان میتوانستند با تمسك به آن در امان بمانند. بر اساس آیه ٦ سوره توبه، اگر كسی از مشركان حربی از پیامبر امان و جوار میخواست تا كلام خدا، یعنیقرآن، را بشنود پیامبر میبایست به او پناه میداد و اگر مسلمان نمیشد او را به جای امن خود باز میگرداند (نیز رجوع کنید به طبری، جامع، ج١٠، ص٧٩؛ طبرسی، ذیلآیه). فقها به استناد این آیه و احادیث متعدد، بحثعقد امان را مطرحكردهاند (رجوع کنید به امان*؛ پناهندگی*).
پساز رحلت پیامبر اكرم، تعصباتقبیلهای بر ارزشهایاسلامی چیرهگشت، ازاینرو حضرت حضرت علیعلیهالسلام در خطبه قاصعه، ضمنهشدارهای فراوان، مردم را به تعصب ورزیدن در كارهایپسندیده و خصلتهایستوده، همچونحفظ جوار و وفاداری به عهد و امان، سفارشكرد ( نهجالبلاغه،خطبه ١٩٢). در ایندوره، جوار به مفهوم جاهلی و اسلامی آن وجود داشت، چنان كه پس از جنگ جمل(٣٦ هجری) گروهی از شكست خوردگان و فراریان اموی نزد عصمهبن ابیرتیمی رفتند و وی به آنان یك سال پناهداد، سپس آنانرا به همراه چهارصد سوار به سلامت راهی شام و دربار معاویه كرد (طبری، تاریخ، ج٤، ص٥٣٥). از سویدیگر، در زمان یزیدبن معاویه(حك: ٦٠ ـ ٦٤)، عَمروبنسعید اموی، والی مكه، به امامحسینعلیهالسلام پیشنهاد كرد كه وی را در امان و پناه خویشگیرد، ولی آن حضرت امانخدا را بهترین پناه و اماندانست(همان، ج٥، ص٣٨٨).
آیین جوار به تدریج اهمیت پیشین خود را از دستداد و با برپایی دولت اسلامی و اقتدار حكومت مركزی، خود دولت عهدهدار تأمین جان و مال مردم و برقراری امنیت عمومی شد. از طرفی، سیاست قاطع والیان در برابر اَشرافعراق، نفوذ قبیلهای اشراف را كاهش داد و آنان را از امتیازات فراوانی كه اسلافشان در جاهلیت برخوردار بودند، محروم ساخت؛ البته نظام جوار در دوره اسلامی به كلی از میان نرفت، زیرا دولت توانایی كافی برای ایجاد امنیت نداشت و در مناطق بادیهنشین و جاهایی كه حكومتمركزی كمتر تسلط داشت، جوار همچنان اهمیت خود را حفظ كرد.
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنابیالدنیا، كتاب مكارمالاخلاق، چاپجیمز أ. بلمی، ویسبادن١٣٩٣ /١٩٧٣؛
(٣) ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ صلاحبنمحمدبنعویضه، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٤) ابنحبیب، كتاب المحبّر، چاپ ایلزهلیشتناشتتر، حیدرآباد، دكن١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت[بیتا.(؛
(٥) ابندرید، الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ١٣٧٨/١٩٥٨ ؛
(٦) ابنسعد (لیدن)؛
(٧) ابنقتیبه، الشعر و الشعراء، چاپ احمد محمد شاكر، )قاهره( ١٣٨٦ـ١٣٨٧/ ١٩٦٦ـ١٩٦٧؛
(٨) ابنهشام، السیره النبویه، چاپ مصطفیسقا، ابراهیمابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره١٣٥٥/١٩٣٦؛
(٩) ابوالفرجاصفهانی؛
(١٠) معمربنمثنیابوعبیده، دیوانالنّقائض: نقائض جریر و الفرزدق، بیروت ١٩٩٨؛
(١١) محمدبناحمد ازهری، تهذیب اللغه، ج١١، چاپ محمد ابوالفضلابراهیم، قاهره )بیتا.(؛
(١٢) عبدالملكبن قریباصمعی، تاریخ العرب قبلالاسلام، چاپمحمدحسنآلیاسین، بغداد ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(١٣) عبداللّه بنعبدالعزیز بكری، معجم مااستعجم مناسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفیسقا، بیروت١٤٠٣ / ١٩٨٣؛
(١٤) عمروبنبحر جاحظ ، المحاسن و الاضداد ، چاپ فوزی خلیلعطوی، بیروت١٩٦٩؛
(١٥) یحیی وهیب جبوری، الجاهلیه: مقدمه فی الحیاه العربیه لدراسه الادبالجاهلی، بغداد ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٦) جوادعلی، المُفصَّل فی تاریخ العرب قبلالاسلام، بیروت١٩٧٦ـ ١٩٧٨؛
(١٧) خلیلبناحمد، كتابالعین، چاپ مهدیمخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ١٤٠٥؛
(١٨) عباس زریابخویی، سیره رسولاللّه، تهران١٣٧٠ ش؛
(١٩) محمود سلامزناتی، نظم العرب قبلالاسلام،)مصر( ١٩٩٢؛
(٢٠) اسماعیلبنمحمد سیدحمیری، دیوان، چاپ شاكر هادیشكر، بیروت )١٩٦٦(؛
(٢١) سیدعبدالعزیز سالم، تاریخالعرب فی عصر الجاهلیه،) اسكندریه( ١٩٨٨؛
(٢٢) شوقی ضیف، تاریخالادبالعربی، ج١: العصر الجاهلی، قاهره١٩٧١؛
(٢٣) احمد زكیصفوت، جمهره خطب العرب فی عصور العربیه الزاهره،)قاهره( ١٣٥٢/١٩٣٣؛
(٢٤) فضلبن حسنطبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، قم١٤١٧؛
(٢٥) همو، مجمعالبیان؛
(٢٦) طبری، تاریخ (بیروت)؛
(٢٧) همو، جامع؛
(٢٨) جعفر مرتضیعاملی، الصحیحمنسیرهالنبیالاعظم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، قم١٤٠٣؛
(٢٩) علیبنابیطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغه،چاپ صبحیصالح، قاهره١٤١١/١٩٩١؛
(٣٠) علیبنحسین(ع)، امام چهارم، رسالهالحقوق، در محمدرضا حسینیجلالی، جهاد الامامالسجاد زینالعابدین علیبن الحسینبن علیبن ابی طالب علیهمالسلام،)قم( ١٤١٨؛
(٣١) كلینی؛
(٣٢) علیبنحسامالدینمتقی، كنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكری حیانی و صفوهسقا،بیروت١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٣٣) محمدفؤاد عبدالباقی، المعجمالمفهرسلالفاظ القرآنالكریم، قاهره١٣٦٤ ، چاپ افست تهران)? ١٣٩٧(؛
(٣٤) محمدبن عمران مرزبانی، معجمالشعراء، چاپ ف. كرنكو، بیروت١٤٠٢/ ١٩٨٢؛
(٣٥) مرزوقبن صنیتان،«الجوار فی الشعر العربی حتی العصر الاموی»، حولیات كلیه الا´داب (جامعه الكویت)، ش٧٠ (١٤١٠ ـ ١٤١١)؛
(٣٦) محمدجواد مشكور، فرهنگ تطبیقیعربی با زبانهای سامی و ایرانی، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٣٧) مُفَضَّلبنسلمه، الفاخر، چاپعبدالعلیم طحاوی،)قاهره(١٣٨٠/١٩٦٠؛
(٣٨) مُفَضَّلبنمحمد مُفَضَّل ضَبّی، دیوانالمُفضّلیات، معشرحقاسمبنمحمدبنبشار انباری، چاپ چارلز جیمز لایل، آكسفورد ١٩٢١، چاپافستبغداد )بیتا.]؛
(٣٩) محمود مقداد، الموالی و نظامالولاء منالجاهلیهالیاواخر العصر الاموی، دمشق١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٤٠) احمدبن محمد میدانی، مجمعالامثال، چاپمحمدابوالفضلابراهیم، بیروت١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤١) نصربنمزاحم، وقعه صفّین، چاپ عبدالسلاممحمد هارون، قاهره١٣٨٢، چاپافستقم١٤٠٤؛
(٤٢) یاقوتحموی؛
(٤٣) یعقوبی، تاریخ؛
(٤٤) یوسف خلیف، الشعراء الصعالیك فیالعصر الجاهلی، قاهره١٩٨٦؛
(٤٥) EI ٢ , s.v. "Djiwar" (by J. Lecerf);
(٤٦) Wilhelm Gesenius, Gesenius's Hebrew and Chaldee lexicon to the Old Testament scriptures , tr. Samuel Prideaux Tregelles, London ١٨٨٤.
/ محمدرضا ناجی/