دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٤٦٣
ترک / ترکها . نام مشترک گروههای قومی ترک زبان . هریک از این اقوام نام مخصوصی دارند و در منطقة پهناوری از کوههای خینگان ، و از هندوستان و ایران و مصر در جنوب تا مصب رود لنا و حوضة رود کاما در شمال ، پراکنده شده اند ( میدان لاروس ، ج ١٢، ص ٣٤٢). بسیاری از اقوام ترک زبان ، زبان ترکی را بر اثر ارتباط و آمیزش با ترک زبانان اخذ کرده اند (گومیلیوف ، ص ٣٣)، ازینرو اصطلاحاتی چون «خلقهای ترک » و «ترکان » به مفهوم قوم ترک نیستند ( بریتانیکا) و نام ترک نیز فقط جنبة زبانی دارد و از هرگونه معنای نژادی عاری است ( د. فارسی ، ذیل «ترکها»).
معنی و منشأ نام ترک : بعضی پژوهشگران برای یافتن قوم یا ملتی که در گذشته های دور نام ترک داشته اند جستجو کرده اند. به نوشتة هامر ـ پورگشتال (١١٨٨ـ١٢٧٢/ ١٧٧٤ـ١٨٥٦) طایفة ترک باید همان باشد که هرودوت در تألیفات خود
تارژِتااوس / ترگیتاوس ذکر کرده و در تورات توقارمه / توغارمه آمده است (ج ١، ص ٣). توگرماه / توجَرْمَه نوادة یافث بن نوح بوده است و «بیت توجرمه اسم شهر یا بلادی می باشد که اهل آنجا با صور تجارت اسب و استر داشتند» و ظاهراً بلاد توجرمه در طرف شمال شرقی آسیای صغیر بوده است (سفر تکوین ، ١٠:٣؛ کتاب حزقیال نبی ، ٢٧:١٤، ٣٨: ٥ـ٦؛ هاکس ، ذیل «توجرمه »). روایاتی که در بارة فرزندان یافث بر اساس مندرجات تورات ساخته و پرداخته شده ، به کتابهای دورة اسلامی راه یافته است (دینوری ، ص ٢، ٤، ٣٤؛ یعقوبی ، تاریخ ، ج ١، ص ١٢ـ١٧؛ رشیدالدین فضل اللّه ، ج ١، ص ١٥، ٤٧، ١٣٨، ١٤٧)، در حالی که در کتب عهد عتیق و جدید اشاره ای به اقوام ترک و رابطة آنان با یافث و فرزندانش نشده است .
بعضی نیز، تور (طوج ) پسر فریدون را که بنا بر روایات ایرانی به فرمانروایی توران رسیده بود، پدر ترکها قلمداد کرده اند ( رجوع کنید بهمُجمل التواریخ و القصص ، ص ٢٧). در شاهنامه و بعضی آثار عربی و فارسی که منشأ آنها روایات عهد ساسانی است (اوستا، ١٣٥٦ ش ، ج ١، ص ٧١) و حتی در بعضی آثار پهلوی چون بُندهش ، تورانی مترادف ترک است و توران ، ترکستان نامیده شده است ( بندهش ، ص ٧٢ـ٧٣، ١٢٨، ١٤٠ـ١٤١، ١٩٣). علت اصلی این دیدگاه ، مهاجرتهای ترکها به سرزمین توران و غلبة آنان بر تورانیان و در نتیجه تغییر ترکیب جمعیت در آن خطه بوده است (بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ١٦٨)، چنانکه طبری نوشته است که فریدون سرزمین ترک و چین را به فرزندش طوج (تور) داد (ج ١، ص ٢١٢). فردوسی نیز ترک ، یعنی توران زمین ، و چین را سهم تور، و وی را سالار ترکها و چین ، خطاب کرده است (کتاب اول ، ج ١، ص ٧٠؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ص ١٩٤؛ گردیزی ، ص ٦).
معروفترین قهرمان تورانی افراسیاب است که در بعضی آثار کلاسیک ترکی به عنوان خاقان بزرگ ترکها معرفی و نام اصلی ترکی او اَلْبْاَرْتُنْکا (شخص نیرومند و دلاور چون ببر) نوشته شده است (بانارلی ، ج ١، ص ١٤؛ کاشغری ، ج ١، ص ٤٤، ج ٣، ص ٢٧٣). حمزة اصفهانی (ص ١٤، ١٧، ٢٧، ٣٤) او را افراسیاب ترک ، و دینوری (ص ١٠، ٨٨) وی را پادشاه ترک نامیده است . ابن بلخی (ص ١٣) افراسیاب را پرورش یافتة ترکستان ، و صاحب مجمع التواریخ والقصص (ص ١٠٥) او را فرزند پشنگ (نبیرة تور) و ثعالبی مَرغَنی (ص ١٢٣ـ١٢٤) نیز وی را فرزند پشنگ و پادشاه کشور ترک و ایرانشهر ذکر کرده است .
بعضی سلاطین ترک خود را از نسل افراسیاب دانسته اند، چنانکه قراخانیان / ایلک خانیان را آل افراسیاب (بارتولد، ١٣٥٨ ش ، ص ٣٣٦ـ ٣٣٨؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ) نیز نامیده اند. سلجوقیان نیز مانند قراخانیان افسانه ای در بارة برآمدنشان از تبار افراسیاب جعل کرده اند، در حالی که آنان خود را وابسته به اوغوز یا ترکمن و حتی از طایفة قِنِق (قینیق ) اوغوز می دانستند (حمداللّه مستوفی ، ص ٤٢٦؛ بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ١٢٥).
طوغان (ص ٣٦؛ نیز رجوع کنید به د. ا. ترک ، ج ٢، ص ٩٧) و بانارلی (ج ١، ص ١٣ـ ١٥) افراسیاب یا الب ارتنکا را همان پادشاه سکایی دانسته اند که در ٦٢٥ ق م به دست کیخسرو به قتل رسیده است . در صورتی که ، در اوستا «فرنگرسین » و در متون پهلوی «فراسیاک » (اوستا، ١٣٤٧ ش ، ج ١، ص ٢٠٧) به معنای «شخص هراس انگیز» آمده است (بارتولومه ، ستون ٩٨٦). بنابراین بر اساس متون مذکور، افراسیاب تورانی و فریدون تبار بوده و آمدن نامش در اوستا گمان ترک بودن را از او دور می کند ( رجوع کنید به توران * ).
نخستین مأخذ شناخته شده که در آن کلمة ترک بارها به عنوان نام جمعی از مردمان به کار رفته ، سنگنبشته های اورخون است که شامل چند سنگ قبر از جمله سنگ قبر کول تگین (١١٣/ ٧٣١) و بیلگه قاغان / خاقان (١١٦/٧٣٤) بوده است . چون در خط رونی ــ که سنگنبشتة مذکور به آن خط نوشته شده است ــ حرف یا نشانه ای وجود دارد که غالباً در ترکی اوک یا اوک و گاهی کو و کو خوانده می شود، ازینرو میان پژوهشگران در بارة چگونه خواندن این حرف اختلاف نظر به وجود آمده است . چنانکه کلاوسون آن را تورکو و دورفر توروک خوانده است ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٠٣٠).
در منابع چینی ، ترکها، تو ـ کیوئه یا تو ـ چیوئه نامیده شده اند که محققان آن را تورکوت ، تورکیت ، تورکوز و تورکیت و تورک خوانده اند ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٢ـ ١٤٣) که این اسامی غالباً دو هجایی هستند. به اعتقاد لوئی بازن از سدة ششم تا هشتم میلادی ، به احتمال قوی نام ترک دو هجایی بوده و ظاهراً بتدریج از توروک /toruk به توروک / turuk و سرانجام به تورک / turk یا ترک تبدیل شده است ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٣). قفس اوغلو ضمن تأیید نظر بازن ، نظر کسانی را که کلمة ترک را با کلمة یک هجایی تور مرتبط می دانند، مردود می شمارد (همانجا).
وامبری در ١٢٩٦/ ١٨٧٩، کلمة ترک را مشتق از فعل تورمک به معنای «تولیدمثل کردن » و «به وجود آمدن » دانسته است ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٣). دورفر در ١٣٤٤ش / ١٩٦٥، کلمة ترک را که در سنگنبشته های اورخون آمده بود «خلق وابسته به دولت و تبعه » معنا کرده و مولر کلمة ترک را در صورت اسم بودن «نیرو» و «قدرت » و در صورت صفت واقع شدن «نیرومند» و «قدرتمند» معنا کرده است . این نظر را برخی محققان نیز، از جمله تامسن ، کلاوسون ، نمت ، دورفر و بازن پذیرفته اند ( د. ا. ترک ، همانجا؛
آوجی اوغلو، ج ١، ص ٢٩٥).
در سنگنبشته های اورخون کلمة توروک معمولاً با کلمة بدون (قبایل ، خلق ، مردم ) همراه بوده و به صورت توروک بُدون (مردم ترک ) آمده است (تکین ، سنگنبشتة کول تگین ، رویة شرقی ، بندهای ٦، ١٠ـ١١، ٢٢، ٢٥، ٢٧، رویة جنوبی ، بندهای ٦ـ ٨، رویة شمالی ، بند ٦، سنگنبشتة بیلگه قاغان ، رویة شرقی ، بندهای ٧، ١٠، ١٩، ٢١ـ٢٢، ٣٠، ٣٣، ٣٨، رویة شمالی ، بندهای ٥ ـ٦، ٨) که این نام بیشتر جنبة سیاسی داشته است . از مطالب مذکور در این سنگنبشته ها چنین برداشت می شود که تُرک بُدون فقط شامل بخشی از ترک زبانان دشت می شده است و قبایل ترکی چون «اوغوز»ها، «قُرلُق »ها (در منابع فارسی و عربی : قَرلغ ، خرلق ، قرلوغ ، قرلیغ ، قارلُق ، خرلخ ، خلُخ ؛
رجوع کنید بهرشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٠٥٥)، «قرقیز»ها، «تورگش » ها، «اون ـ اوق » ها جزو ترک بدون به شمار نمی آمدند، بلکه جزو طوایفی چون تغز غزبُدون ، قرقیزبُدون و اون اوق بُدون بودند و عموماً نیز با ترک بدون دشمنی داشتند. ترک بدون نامی بود که به اتحادیه ای از قبایل داده می شد، اما همة آنها تبار و حتی زبان مشترکی نداشتند. چنانکه وقتی بیلگه قاغان نوشته است «بُدون من »، لزوماً از قبایل هم تبار و هم زبان سخن نگفته است . وی در مورد طایفة تغزغز، که چهار بار با آن جنگیده بود، نوشته است : «بُدون تغزغز بُدون من بود» یعنی خلق مذکور روزگاری به من وابسته بود و از من فرمان می برد ولی اکنون از اطاعت من امتناع کرده است و دیگر بُدون من به شمار نمی آید. بنابراین وقتی امپراتوری گوک ـ ترک ( رجوع کنید به ادامة مقاله )، ضعیف شد، قبایل و اقوامی که جزو ترک بدون بودند، از آن کناره گرفتند و ترک بدون متلاشی شد و قبایل عضو آن پراکنده شدند تا آنکه اتحادیة دیگری آنها را جذب کرد.
نظر غالب محققان این است که نام ترک در ابتدا نام قبیله یا لقب و عنوان نیای دودمان حاکم آشینا/ آشه ـ نا بوده است . با سازمان یافتن اتحادیة قبایل تحت رهبری و فرمانروایی خاقانهای گوک ترک ، نام اتحادیة مذکور بُدون ترک شد و عمومیت یافت . قبایل عضو بُدون ، حتی اگر هم زبان هم بودند، هر یک نام خاص خود را داشتند. چنانکه پیش از ظهور چنگیز، مغول تنها نام یک قبیله بود، اما بعدها نام امپراتوری بزرگی شد که قبایل بسیاری را در برمی گرفت (آوجی اوغلو، ج ١، ص ٢٨٨ـ ٢٩٥).
از اوایل سدة اول / نیمة دوم سدة ششم میلادی نام ترک در امپراتوری پهناور گوک ترک بر اقوام متعدد و غالباً ترک زبان اطلاق گردید و این نام در خارج از مرزهای امپراتوری و در کشورها و سرزمینهای مجاور نیز شناخته شد. بیزانسیها که از دیرباز با اقوام و قبایل صحرانورد ترک زبان و غیرترک زبان ارتباط و آشنایی داشتند، پس از تشکیل امپراتوری گوک ترک و ایجاد مناسبات سیاسی و اقتصادی با آنان از ترکها سخن به میان آوردند (قفس اوغلو، ص ٢٧).
در منابع ایرانی هم از این تاریخ به بعد، نام ترک بتدریج جانشین نام تورانی شد. عربها از دورة جاهلی با ترکها آشنایی داشته اند و در اشعار برخی از شعرای عصر جاهلی ، مانند نابغة ذُبیانی (متوفی ٦٠٤ میلادی ) و اعشی (متوفی بعد از ٤) و نیز مطالبی که از ابوطالب ، عموی پیامبر اکرم نقل شده ، از گوک ترکها با اسم ترک سخن رفته است (طوغان ، ص ٧٤، ٤٣٥). در برخی منابع نیز به چادر ترکی (قُبَّةٍ تُرْکِیَّةٍ) که پیامبر اکرم در آن اعتکاف کرده ، اشاره شده است (از جمله رجوع کنید به مسلم بن حجاج نیشابوری ، ج ١، ص ٨٢٥).
در زین الاخبار آمده است که «و از آنچه این ولایتِ ترکستان از آبادانی دورتر بود، آن دیار را ترک نام کرد» (گردیزی ، ص ٢٥٦). محمود کاشغری (ج ١، ص ٢٩٣ـ٢٩٤) با اشاره به معنای واژة ترک ، حدیثی نقل کرده است که خداوند لشکری دارد و آنان را ترک نامیده و در شرق سکونت داده است و هرگاه بر قومی خشم گیرد، ترکها را بر آن قوم مسلط و چیره کند.
با عمومیت یافتن نام ترک ، در منابع بیزانسی از قرن ششم میلادی ، آسیای میانه «تورخیا» (ترکیه ) نامیده شد. در حدود سدة سوم تا چهارم / نهم تا دهم ، همین نام به سرزمینهایی که از رود ولگا تا اروپای مرکزی گسترده بودند اطلاق گردید. از قرن ششم / دوازدهم ، آناطولی ، به سبب جنگها و مهاجرتهای ترکها به آنجا ــ که این مهاجرتها از اوایل نیمة دوم قرن پنجم آغاز شده بود ــ به ترکیه معروف شد. یک قرن بعد، سوریه و مصر نیز، با به قدرت رسیدن ممالیک ، نام ترکیه به خود گرفتند ( میدان لاروس ، ج ١٢، ص ٣٤٢؛
د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٣). در منابع ایرانی نیز سرزمینی که توران نام داشت ، بتدریج ترکستان خوانده شد. جغرافیدانان مسلمان قلمرو ترکها را از سیحون تا شمال و مشرق دانسته اند (آوجی اوغلو، ج ١، ص ٢٩٦).
خاستگاه نخستین : مورخان غربی با استناد به منابع چینی ، کوههای آلتای را میهن نخستین ترکها دانسته اند در حالی که ، بعضی مورخان منطقه ای بین کوههای آلتای و دشتهای قرقیز، یا جنوب غربی دریاچة بایکال را به عنوان میهن اولیة ترکها ذکر کرده اند. بعضی از زبان شناسان ، مشرق آلتای یا شرق و غرب کوههای خینگان یا دو طرف طول شرقی ْ٩٠ را خاستگاه ترکها دانسته اند. پژوهشهای اخیر زبان شناسی ، احتمال وجود سرزمین مادری ترکها را در دشتهای بین کوههای آلتای و اورال ، و حتی در صحراهای شمال شرق دریای خزر تقویت می کند ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٤). آنچه مسلّم است ، ترکها در سده های پیش و پس از میلاد در مغولستان و عموماً در دشتهای شمالیِ دیوار بزرگ چین می زیسته اند و در جنوب با چینیان ، در غرب با هندواروپاییان و در جنوب غربی با سکاها هم جوار بوده اند و واژگانی را از آنان گرفته و به زبان خود وارد کرده اند (رشیدالدین فضل اللّه ، ج ٣، تعلیقات روشن و موسوی ، ص ٢٠٣٠ـ٢٠٣١).
محققان ، تاریخ ترکها را عموماً با «هسیونگ ـ نو» ها/ «هیونگ ـ نو» ها، که در منابع چینی هون ها نامیده شده اند، آغاز می کنند و آنان را نیاکان ترکها به شمار می آورند (چاپلیکا ، ص ٦٢؛
د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٩٠٠؛
بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٣٣). محققان همچنین به ظهور هیونگ ـ نوها در حدود دویستِ پیش از میلاد و انتساب ترکها به آنان اشاره کرده و هیونگ ـ نو را نامی مشترک برای ترکها و مغولها و احیاناً تونگوز های باستان ذکر کرده و بنیانگذار امپراتوری بزرگ هیونگ ـ نو را ترک دانسته اند ( بریتانیکا ، همانجا؛
د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ١٤٨). آوجی اوغلو آورده است که با توجه به اطلاعات زبانی و فرهنگی ، خاندان قاغان (خاقان ) که در رأس هونها قرار داشته ، ترک بوده است . در میان هونها که حدود صد قبیله بودند، قبایل ترک و نیز قبایل مغول و تونگوز وجود داشته اند (ج ١، ص ٤٣٦ـ٤٣٧). کلاوسون (ص ٩، ٢٠ـ٢١)، زبان هونها را نوعی ترکی اولیه ذکر کرده و با تجزیه و تحلیل نامهای چینی چند قبیله ای که به اطاعت هونها در آمدند، ترک بودن آنها را محتمل دانسته و نوشته است که ترکها در سدة سوم پیش از میلاد در استپهای آسیا بوده اند.
دورة روشن تاریخ امپراتوری هون از ٢٠٩ ق م آغاز شد (بانارلی ، ج ١، ص ١٧، ج ٢، ص ١٠٧١) و قلمرو آن با مغلوب کردن قبایل مختلف ترک و مغول و تونگوز و هندواروپایی ، از دریاچة بایکال تا تبت و از دریای خزر و کوههای اورال تا رود زرد (هوانگ هو) گسترش یافت ( د. آ. ، ج ١٠، ص ٢٧٢؛
میدان لاروس ، ج ٦، ص ٥٥) و اراضی شمالی چین را در بر گرفت . در همین دوره دیوار بزرگ چین برای جلوگیری از حملات هونها ساخته شد (کلاوسون ، ص ١٧؛
گروسه ، ص ٥٧ ؛
آوجی اوغلو، ج ١، ص ٢٢٧، ٤٢٨؛
قفس اوغلو، ص ٣٩). با افزایش قدرت چین از اواسط سدة دوم پیش از میلاد امپراتوری هون رو به انحطاط گذاشت (کلاوسون ، ص ٢١؛
آوجی اوغلو، ج ١، ص ٤٥٢). سرانجام امپراتوری هون ضعیف شد و در اواسط قرن اول پیش از میلاد به دو امپراتوری جنوب شرقی و شمال غربی تقسیم گردید. شاخة جنوب شرقی تحت حمایت چین در آمد و شاخة شمال غربی در آخرین دهة قرن اول میلادی از هم پاشید و هونهای شمالی به سوی غرب و دشتهای شمالی دریای خزر کوچیدند تا بعدها زمینه ساز تشکیل دولت هونهای اروپا شوند ( میدان لاروس ، ج ١٢، ص ٣٤٢؛
اوزدک ، ج ١، ص ١٠). امپراتوری هونهای جنوب شرقی پس از آنکه در ٢١٦ میلادی به دست امپراتوری چین منقرض شد، چند قسمت گردید. بخشی از آنان به سوی غرب رفتند و بخشی به «سین ـ پی » های مغول تبار ــ که جانشین هونها در آسیای مرکزی شده بودند ( رجوع کنید به گروسه ، ص ١١٤؛
کلاوسون ، ص ٢٠؛
بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٣٣ـ٣٤؛
آوجی اوغلو، ج ١، ص ٤٥٥) ــ پیوستند و بخشی دیگر به سرزمینهای کنونی ترکستانِ روس و ایران و هندوستان رفتند و نام «آق هون » (یا هَیاطِلِه یا هَفتال / هَفتالیت / افتالیت یا هونهای سفید) به خود گرفتند و بعضی نیز که در آسیای میانه ماندند، دولتهای محلی کم نفوذ و ناپایداری تشکیل دادند ( میدان لاروس ، ج ٦، ص ٥٥). هونهایی که به غرب و قزاقستان و اراضی شمالی دریای خزر عزیمت کردند، تحت فشار اتحادیة قبیله ای آوار ـ هونها ــ که از قبایل ترک و مغول تشکیل شده بودند ــ از اواسط نیمة دوم قرن چهارم میلادی به حوضة رود دانوب و دشتهای مجارستان رفتند ( د. آ ، همانجا).
یکی از علتهای نیامدن هونها از شرق و غرب دریای خزر به جنوب را حضور دولت نیرومند ساسانی در این سرزمینها دانسته اند. در حدود ٤١٥ـ٤٢٠ میلادی ، هونها هم زمان با جنگ ایران و روم ، به مرزهای شمالی ایران حمله کردند، لیکن با شکست مواجه شدند (آوجی اوغلو، ج ١، ص ٤٩٦).
هونها پس از استقرار در مجارستان ، امپراتوری روم شرقی را وادار به پرداخت باج کردند و دامنة لشکرکشیهای آنها، بویژه پس از قرارگرفتن آتیلا از ٤٣٤ میلادی در رأس آنها، تا غرب اروپا، یعنی فرانسه و اسپانیا، کشیده شد (گروسه ، ص ١٤٩). به نوشتة قفس اوغلو (ص ٥٨) نیروهای امپراتوری هونهای اروپا متشکل از حدود ٤٥ قوم از چندین تبار با زبانهای مختلف بود که از لحاظ سیاسی متحد شده و ژرمنها، اسلاوها، هندوایرانیها (چون «آلان »ها و «سرمت / سارمات »ها)، فینو ـ اویغور و ترکها اقوام اصلی تشکیل دهندة آن بودند. وی در بارة ترکها نوشته است که «بش ـ اوغور» ها، «ان ـ اوغور» ها و «شرا ـ اوغور» ها در جلگه های شمالی دریای سیاه به سوی رود ولگا، آکاتیرها در غرب دریای آزوف ، سابارها و توده های دیگر ترک در شرق ولگا پراکنده بودند.
آتیلا در اواخر سلطنت خود، در غرب و شرق اروپا شکستهایی خورد و ناگزیر شد به سواحل دریای سیاه بازگردد. امپراتوری هونها با مرگ آتیلا در ٤٥٣ میلادی از هم پاشیده شد. گروههایی از آنها به استپهای روسیه بازگشتند و گروههایی در اروپا ماندند و به اتحادیه هایی چون بلغار و آوار پیوستند. قبایلی چون قوتریغور / قوتوریغور و اوتورغور /اوتریغور / اوتریگور ، که در شمال دریای سیاه مانده بودند، بر اثر تحریکات دو امپراتوری روم غربی و شرقی ، درگیر جنگهایی با هم شدند که تا نیمة دوم قرن ششم میلادی ادامه یافت ، تا اینکه قومی به نام «آوار» آن دو امپراتوری را شکست داد و مرغزاران روس را تصرف کرد. این حمله عکس العمل ظهور «توـ کیو»ها یا ترکهای تاریخی در آسیای شمالی بود (گروسه ، ص ١٥٤ـ١٥٦).
در زندگی صحرانوردان ، قانونی حاکم بود که طبق آن هر اتحادیه ای که متلاشی می شد، اتحادیة دیگری با شرایط و قوانین متفاوت پدید می آمد و بدین ترتیب زنجیره ای از اتحادیه ها به دنبال هم تشکیل می شد. در فاصلة بین انقراض امپراتوری هون و شکل گیری امپراتوری گوک ترک که خاقانات ترک نیز نامیده شده اند، اتحادیه های قبیله ای کوچک ترک زبانی در مغولستان و دشتهای آسیای مرکزی به وجود آمد (کلاوسون ، ص ١٤؛
گروسه ، ص ١٥؛
چاپلیکا، ص ٧٠ـ٧١؛
قفس اوغلو، ص ٣٦ـ٤٧).
شکل گیری حکومتهای ترک زبان : هستة اولیة اتحادیة گوک ترک قبیله ای بود از بازماندگان دودمان حاکم تسو ـ کو که آخرین دولت هون را تشکیل داد. نام این دودمان که از پانصد خانواده تشکیل می شد آشینا به معنای «گرگ نجیب » بود. این دودمان در همان ایالت که هونها و سین ـ پیها در قرن چهارم میلادی از چینیها گرفته بودند، از در هم آمیختن طوایف مختلف ساکن مغولستان و دشتهای آسیای مرکزی به وجود آمدند (گومیلیوف ، ص ٣٠). منشأ این نام روایتی از افسانة بوزقورت است که بر اساس آن ، از قبیلة آشینا، که به دست دشمن نابود شده بود، تنها پسری دست و پا بریده باقی مانده بود که گرگی ماده او را نجات داد و از وی باردار شد و به کوههای آلتای گریخت . در آنجا ده پسر به دنیا آورد که هرکدام منشأ قبیله ای شدند. آشینا که عاقلترین برادر بود، فرمانروای ترکها شد و به یادبود، پرچمی مزین به کلة گرگ بالای خیمة خود نصب کرد (بانارلی ، ج ١، ص ٢٤). در اواسط قرن پنجم میلادی ، پس از برافتادن آخرین دولت هونها به دست دولت ترک تبار تبقاچ / طمغاج (به چینی : تو ـ با، تو ـ پا ) دودمان آشینا از غرب ایالات شمالی چین به منطقة کوهستانی آلتای فرار کرد و به امپراتوری ژوان ـ ژوان ها ملحق شد و برای آنها آلات و جنگ افزارهای آهنی تولید کرد (قفس اوغلو، ص ٤٩، ٧٨ـ٧٩؛
آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٥٦٦). از قبایل بومی پراکنده در حوالی آلتای ، که از بقایای هونها و غالباً ترک زبان بودند، اتحادیه ای در اطراف دودمان آشینا شکل گرفت . آشیناها، پیش از رانده شدن از چین به کوههای آلتای به زبان مغولی تکلم می کردند، لیکن طی یک قرن که در محیط ترک زبان آلتای ماندند ترک زبان شدند و نشانه های زبان مغولی را در نظام عناوین خود حفظ کردند (گومیلیوف ، ص ٣٤). از آنجا که چینیها و ژوان ـ ژوان ها اتحادیة پدید آمده در اطراف دودمان آشینا را، تو ـ کیوئه / تو ـ کیو می نامیدند، نام «ترک » که برگرفته از همان نام تو ـ کیوئه است ، بتدریج و بویژه با تشکیل و گسترش قلمرو امپراتوری گوک ترک ، یا خاقانات ترک ، عمومیت یافت . چگونگی تشکیل اتحادیة سیاسی و امپراتوری گوک ترک که برای نخستین بار با نام ترک در تاریخ معرفی شد به قرار زیر است :
از وابستگان امپراتوری ژوان ـ ژوان ها، که مغولستان و قسمتی از اراضی مجاور آن را در تصرف داشتند، «تولس / تولوس »های ترک زبان که اسلاف اوغوزها بودند و تو ـ کیوئه ها یا ترکها بودند. تولسها در حوضة رود سلنگا و ترکها در کوههای آلتای شمالی به سر می بردند. پس از شورش تولسها علیه ژوان ـ ژوان ها، ترکها به سرکردگی بومین (در منابع چینی : تیو ـ من ) تولسها را سرکوب کردند و سپس به ژوان ـ ژوان ها حمله بردند. ترکها از حمایت سلسلة سویی (تو ـ پاها) برخوردار بودند. بومین پس از در هم شکستن ژوان ـ ژوان ها و بیرون راندن آنان از مغولستان در ٥٥٢ میلادی خود را خاقان نامید (قفس اوغلو، ص ٧٩؛
آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٥٨٨؛
گروسه ، ص ١٥٨ـ١٥٩). خاقان عنوان فرمانروایان ژوان ـ ژوان ها و مغولی بود و ظاهراً نخستین بار تو ـ کیوهای ترک این عنوان را به کار بردند (گروسه ، ص ١٥٩، پانویس ٤). در حالی که ، عنوان فرمانروایان هونها، «تانهو» بود (آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٥٦٦). بومین ، اوتوکن قرارگاه مرکزی سابق امپراتوری هون واقع در غرب رودخانة اورخون ، را پایتخت خود کرد، اما در همان سال درگذشت (قفس اوغلو، ص ٧٩؛
گروسه ، ص ١٥٩).
امپراتوری گوک ترک از همان آغاز تأسیس مانند امپراتوری هون ، با دولت دوگانه اداره می شد که فرمانروای یکی از آن دولتها بومین و دیگری ایستمی ، برادر کوچک او، بود. ایستمی که از طرف بومین مأمور توسعة قلمرو امپراتوری در جهت غرب شده بود، تمام ترکستان شرقی و غربی را فتح کرد و به استپهای روسیة جنوبی رسید. ایستمی عنوان «یَبغو» داشت ، که از عناوین فرمانروایی کوشان ( رجوع کنید به رئیس نیا، بخش ٢، ص ٥١٧ ـ٥٢١) بود و ظاهراً این عنوان از دولت هندوسیتها/ هندوسکائیها / یوئه ـ چی ها (کوشانهای قدیم ) به ترکها انتقال یافته بود (گروسه ، ص ١٥٩، پانویس ٥). دینوری (ص ٦٨) و نولدکه (ص ٢٥٤ـ ٢٥٥) او را سِنْجِبو خاقان نامیده اند. ایستمی که به رغم تبعیت از بومین مستقل عمل می کرد، موجب تجزیة امپراتوری گوک ترک به دو بخش شرقی و غربی و رو در رویی این دو بخش شد. تاـ پا (٥٧٣ ـ٥٨١ میلادی )، جانشین بومین ، آخرین خاقانی بود که ایستمی از وی تبعیت می کرد. تاردو یا تاردوش خان (٥٧٦ ـ٦٠٣ میلادی )، ملقب به قراچورین (بلای سیاه ) جانشین ایستمی شد و خود را خاقان نامید و درصدد تصرف خاقانات ترک شرقی بر آمد و به شرق حمله برد. امپراتوری چین که محرک حملة وی به بخش شرقی خاقانات بود، از قدرت یابی او و متحد شدن ترکها با یکدیگر بیمناک شد و با هدف تضعیف خاقانات ، بویژه خاقانات شرقی ، که مرزهای شمالی چین را تهدید می کرد، به حمایت از خاقان شرقی برخاست . تاردو که دامنة متصرفاتش در غرب تا شبه جزیرة کریمه بود، سرزمینهایی را در غرب رود آمودریا، که در ٥٧١میلادی مرز بین ایران و خاقانات ترک شناخته شده بود، به تصرف خود در آورد ( > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٦، ص ٤٧٩)، ولی بر اثر فشار امپراتوری چین و شورشهای بعضی از قبایل تحت فرمانش ، ناگزیر شد به کوکو نور ، واقع در کوهستان نانشان ، فرار کند (گروسه ، ص ١٦٨ـ١٧٠). خاقانات آسیای مرکزی که عملاً به دو خاقانات جداگانة شرقی و غربی تجزیه شده بود، در نتیجة شورشهای قبایل تحت فرمان
این خاقانات و دخالتهای امپراتوری چین پاشیده شد، تا جایی که ال قاغان / ایل خاقان / هی لی (حک : ٦٢٠ـ٦٣٠ میلادی ) فرمانروای خاقانات ترک شرقی در ٦٣٠ میلادی از امپراتوری تانگ ، که تازه به قدرت رسیده بود، شکست خورد و اسیر شد و قلمروش به اشغال چین در آمد. از آن پس خاقانات شرقی به مدت بیش از نیم قرن استقلال نداشت ( > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، همانجا؛
گروسه ، ص ١٧٤؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٦٨٧). در سنگنبشته های اورخون ، از این نیم قرن با عنوان دورة «چینی گشتن » یاد شده است ، زیرا امپراتوری چین در بین قبایل اتحادباختة گوک ترک سیاستی به کار گرفت تا آنان را به تبعیت خود در آورد (آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٦٢٦).
خاقانات ترک غربی گرچه در اوایل قرن دوم / هشتم خود را از وابستگی به چین نجات داد، ولی درگیریهای داخلی و هجومهای خارجی بالاخره این خاقانات را در ١٢٢/ ٧٤٠ از پا در آورد ( > دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٦، ص ٤٨٠؛
د. آ. ، ج ٩، ص ٣٩٣).
در پایان دورة فترت نیم قرنی ، در ٦١/ ٦٨١، یکی از افراد خاندان معروف آشینا به نام قوتلوق / قتلق با گردآوردن قبایل مختلف خاقانات شرقی را احیا کرد و خاقانات ترک را دوباره تشکیل داد و خود را در ٦١/ ٦٨١ خاقان نامید و به ایلتریش قاغان (گردآورندة ایل یا دولت ) معروف شد (قفس اوغلو، ص ٩٥ـ٩٦). در دورة حکومت او (٦١ـ٧٢/ ٦٨١ تا ٦٩١) و برادرش کاپقان / کپگان (٧٢ـ٩٧/ ٦٩١ـ٧١٦)، که موچو نیز نامیده شده است ، به منظور تأمین امنیت و تصرف اراضی در شرق و غرب و به اطاعت در آوردن قبایل و اقوام غیرترک و سایر اقوام ترک ، از جمله قرقیزها، تورگش (اون اوق )ها، بسمل ها، قرلقها و گروههایی از گوک ترکهای غربی مکرر به چین حمله شد و امپراتوری خاقانات ترک شرقی به اوج اعتلا و عظمت خود رسید و قلمرو آن از منچوری تا سیردریا توسعه یافت (همان ، ص ٩٧ـ١٠١؛
> دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٦، ص ٤٧٩) و به گفتة رنه گروسه (ص ١٩٧)، دوباره میان ترکها وحدت ایجاد شد. در اواخر حکومت کاپقان ، بر اثر اختلاف داخلی ، برخی قبایل چون اوغوزها، که پرجمعیت ترین اتحادیة قبایل تابع خاقانات بود، جدا شدند و در نتیجه ، بخشی از قلمرو غرب ، از جمله ماوراءالنهر، از امپراتوری جدا شد. کاپقان وقتی از لشکرکشی به تغزغزها بازمی گشت ، کشته شد (قفس اوغلو، ص ١٠٤).
بیلگه (بلکا)، آخرین قاغان مهم گوک ترک بود که به دستیاری برادرش کول تگین و مشاورش تونیوقوق تا ١١٦/ ٧٣٤ بر خاقانات ترک حکومت کرد. سنگنبشته های اورخون ، در واقع سنگ قبرهای این سه شخصیت گوک ترک است ( رجوع کنید به تکین ، ١٩٨٨؛
اورکون ، ص ٣ـ١٢١).
با مرگ بیلگه نیروهای متحد اقوام بسمل و قرلق و اویغور در ١٢٤/ ٧٤٢ دولت خاقانات ترک را در هم شکستند. قوم اویغور بر متحدان پیروز شد و دولت اویغور (١٢٦ـ ٢٢٥/ ٧٤٤ـ٨٤٠) جانشین دولت خاقانات ترک در آسیای مرکزی گردید (قفس اوغلو، ص ١٠٥ـ١١٠؛
آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٦٧٩ـ ٦٨٠؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛
اورکون ، ص ١٢ـ١٣؛
کلاوسون ، ص ٢٩ـ٣٠).
امپراتوری گوک ترک از همان آغاز تشکیل و با پیشروی ایستمی یبغو به سوی غرب از طریق گذرگاههای قفقاز مناسباتی با شاهنشاهی ساسانی و نیز امپراتوری روم شرقی پیدا کرد. ایستمی و انوشیروان برای دفع خطر آق هونها از مرزهای ایران و جادة ابریشم ، متحد شدند (برای اطلاع بیشتر در بارة آنان
رجوع کنید به بلنیتسکی ، ص ١٦٦ـ ١٦٨؛
اوزدک ، ج ١، ص ١٤٣ـ١٤٧؛
قفس اوغلو، ص ٦٦ـ٧١؛
آوجی اوغلو، ج ١، ص ٣٠٣ـ٣٠٤؛
رئیس نیا، بخش ٢، ص ٥٢١ ـ٥٣١). ایستمی دخترش را به انوشیروان داد که حاصل این ازدواج هرمزد چهارم و معروف به ترک زاده بود. پس از در هم شکسته شدن آق هونها قلمرو آنها بین ساسانیان و گوک ترکها تقسیم و آمودریا مرز بین آنها شناخته شد (آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٦٠٣؛
رضا، ص ٩١ـ٩٣). گوک ترکهای غربی سپس به امپراتوری بیزانس نزدیک شدند و بارها
به مرزهای ایران و قفقاز جنوبی و آذربایجان حمله کردند ( رجوع کنید به رضا، ص ١٠٦ـ١٠٩، ١٤٤ـ١٤٦، ١٥٨ـ١٥٩، ١٦٤ـ ١٨٨؛
آوجی اوغلو، ج ٢، ص ٦٢٩ـ٦٣٣؛
رئیس نیا، بخش ٢، ص ٥٥٦ ـ ٥٥٧، ٥٧٧ ـ٥٧٩).
خاقانات ترک ، چه شرقی چه غربی ، در شکل گیری اجتماعات ترک زبان اوراسیا نقش مهمی داشته اند و در پیشرفت و تکامل گروههای قومی ، که اساس اقوام ترک زبان معاصر را تشکیل می دهند، مؤثر بوده اند ( د. آ. ، ج ٩، ص ٣٩٣؛
> دایرة المعارف بزرگ شوروی < ، ج ٢٦، ص ٤٨٠). دولتهای ترک زبان بعدی ، از جمله اویغور و قرقیز و تورگش و قرلق دستاوردهای خاقانات را در حوزة نظام حکومتی و سازمانهای اداری و سنّت زبان نوشتاری کم وبیش قبول کردند و به کار گرفتند. زبان مکتوبِ شکل گرفته در این دوره در ادوار بعدی اهمیت بسیاری یافت . امروزه بیشتر اجتماعات ترک زبان ، یکدیگر را با زبانشان می شناسند و خود را ترک می نامند و ترک نامیده می شوند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٦٨٧ـ ٦٨٨).
دین و معتقدات : به نظر قفس اوغلو، دین گوک تنری (خدای آسمان )، دین اصلی و اصیل ترکهای صحرانورد، از جمله هونها بوده و تا زمان قبول اسلام باوردارانی داشته است (ص ٢٤٨ـ ٢٦٣). ترکها، پیش از قبول اسلام ، غالباً پیرو مذهب شمنی بودند. بعضی از افراد اقوام ترک نیز، بویژه ساکنان شهرهایی که بر سر راههای تجاری اوراسیا قرار داشتند، از ادیان دیگری پیروی می کردند، از جمله مانوی که در میان برخی اویغورها رواج داشت (بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٦١ـ٦٢، ٧٠؛
گومیلیوف ، ص ٤٤٠، ٤٩٠ـ٤٩٣)؛
مسیحی در میان پِچِنگها، قومانها و بلغارها (مرچیل ، ص ٢)؛
یهودی در میان خزرها ( رجوع کنید بهکستلر، ص ٧٠ـ٨٤)؛
بودایی در بین ترکهای ساکن مرزهای شمالی چین و برخی دیگر از اویغورها و ترکهایی که با سغدیها در ارتباط بودند (قفس اوغلو، ص ٢٦٣)؛
زردشتی که در بین ترکهای مرتبط با ایرانیان پیروانی داشت . به نوشتة بارتولد، ترکهایی که در اواخر سلطنت ساسانیان (ح ٢٢٦ ـ ح ٦٥٢ م ) بر حوضة گرکان رود تسلط یافتند، تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفتند و دین زردشتی را پذیرفتند. بارتولد همچنین به غلبة دین زردشت بر بودایی در همین دوره در سغد اشاره کرده است (١٣٧٦ ش ، ص ٥٤). البته هیچ سندی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان ادعا کرد که مثلاً یک قوم و یا حتی یک قبیلة ترک تماماً بودایی یا مسیحی شده باشد (همان ، ص ٦٢). چنانکه دین یهودی دین رسمی حکومت خزرها بود، اما میان تودة مردم خزر، مسیحی و مسلمان بیش از یهودی بود (ابن رسته ، ص ١٣٩ـ ١٤٠؛
بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٨٠ ـ٨١). قفس اوغلو بر آنست که قبول ادیان یاد شده از جانب ترکها، بویژه در جاهایی که کم جمعیت بوده اند، در تشکل قومی شان تأثیری منفی داشته است ، مثلاً هونهای اروپا با قبول مسیحیت در جوامع اروپایی مستحیل شدند و تبقاچها با قبول دین بودا، چینی گشتند و خزرها و پچنگها و اوزها و بلغارها و مجارها نیز که راه هونهای اروپا را در پیش گرفته بودند، سرنوشت آنان را یافتند. وی همچنین ، به تأثیر عمیق مذهب مانی بر ترکهای اویغور اشاره کرده است . ترکهای اویغور به واسطة سغدیها که پس از مهاجرت به ترکستان شرقی شهرنشین شده بودند، دین مانوی را پذیرفتند و خط اویغوری را نیز از خط سغدی اقتباس کردند و بعضی آثار مانوی و بودایی را به ترکی ترجمه و با خط خود ثبت کردند. بقایای این آثار از غارهای تورفان و شهرهای اویغورنشین دیگر کشف شده است (طوغان ، ص ١٠٠). خط اویغوری بعدها به مغولها و تیموریان و اردوی زرّین انتقال یافت (قفس اوغلو، ص ٢٦٣ـ ٢٦٥).
گسترش اسلام در میان ترکها: آشنایی ترکها با اسلام ، پس از ورود مسلمانان به خراسان و ماوراءالنهر، در دهة چهل سدة اول آغاز شد. گرویدن آنان به اسلام نیز از همان سده های نخستین که دامنة فتوح دورة اسلامی به آن سوی سیحون تا کاشغر کشیده شد، بتدریج صورت گرفت ( رجوع کنید به طبری ، ج ٦، ص ٤٨٣ـ٥٢٢؛
ابن اثیر، ج ٤، ص ٥٧٩ـ٥٩١، ج ٥، ص ٥ ـ٢١). اسلام پذیری ترکها با راه یافتن آنان به سرزمینهای اسلامی و توسعة قلمرو نفوذشان تا اروپا و افریقا و هندوستان و مناطقی در ایران و قفقاز
و آسیای صغیر و بویژه ماوراءالنهر و در پی آن ، ترکی زبان شدن بخشی از مردم این مناطق پیوند تنگاتنگی داشته است .
بنا بر منابع و شواهد تاریخی ، در آغاز حکومت سامانیان و اوایل قرن چهارم پذیرش عمومی اسلام از سوی ترکها روی داد (بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٧٣؛
د. اسلام ، چاپ اول ، ج ٨، ص ٩٠٥). در زمان خلافت هشام بن عبدالملک (١٠٥ـ ١٢٥)، اشرس بن عبداللّه سُلَمی حاکم خراسان ، مردم ماوراءالنهر
را به اسلام فراخواند و حکم کرد تا هر کس مسلمان شود جزیه را از او بر دارند. مردم به سرعت مسلمان شدند و خراج کاسته شد. چون اشرس چنین دید، بار دیگر به مطالبة مال الصلح پرداخت ، مردم نپذیرفتند و از وی دور شدند (بلاذری ، ص ٤١٣ـ٤١٤).
در اوایل سدة دوم خاقانات ضعیف شدند و اتحادشان از میان رفت . تورگشها با متحد کردن اون اوقها و بعضی قبایل دیگر تحت فرمان گوک ترکها، در قلمرو غربی ، استقلال و قدرت یافتند. دولتْ شهرهایِ ماوراءالنهر هر از گاهی به سبب شیوة حکومت اعراب در دورة امویان ( رجوع کنید به بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٤١٥) با پشتیبانی تورگش شورش می کردند. در جنگهای مکرر بین اعراب و ترکها اراضی دو سوی سیحون و حتی جنوب جیحون ، یعنی خراسان ، دست به دست می شد ( رجوع کنید بهطبری ، وقایع سالهای ١٠٠ تا ١٢٠؛
ابن اثیر، وقایع سالهای ١٠٠ تا ١٢٠؛
نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٤١٤ـ٤٢٣).
حارث بن سُریج (متوفی ١٢٨) عَلَم سیاه را به نام بازگشت به کتاب خدا و سنّت پیامبر، برای حذف خراج بر افراشت (طبری ، ج ٧، ص ٩٤ـ ٩٨؛
نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٤٢١ـ ٤٢٢). اتحادیة تورگش ، در سال ١٢٠ با شکست سولوخاقان در جنگ داخلی جوزجان و کشته شدن او به دست یکی از سردارانش به نام کورصول / کورسول (طبری ، ج ٧، ص ١٢٥؛
ابن اثیر، ج ٥، ص ٢٠٥) یا کول ـ چور ( رجوع کنید به قفس اوغلو، ص ١٢٥) سقوط کرد و تورگشهای زرد و سیاه ، تحت استیلای چین در آمدند و حدود سی سال بعد قرلقها که اسلاف بنیانگذاران دولت قراخانیان ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) بودند، جای آنان را گرفتند (قفس اوغلو، ص ١٢٥؛
آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١١٦٠). امپراتوری چینی تانگ (٦١٨ـ٩٠٦) اراضی ترکستان غربی را اشغال و به سوی چاچ (تاشکند) پیشروی کرد (آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١١٦٦). مسلمانان نیز که پس از بیرون رفتن تورگشها از ماوراءالنهر به آن سرزمین بازگشته بودند، بار دیگر از سیحون گذشتند. در نتیجه ، دو قدرت با یکدیگر برخورد کردند، نیروهای چینی چاچ را تصرف کردند و فرمانروای آنجا را در ١٣٢/ ٧٥٠ کشتند. پسر فرمانروای مقتول از فرمانروایان اطراف و از آن جمله ابومسلم خراسانی یاری خواست و ابومسلم سردار خود زیادبن صالح را به آن سوی سیحون فرستاد. نیروهای متحد عرب و فرمانروایان سغدی از یک طرف و نیروهای متحد چین و فرغانه و کاشغر و قرلق از سوی دیگر، در ذیحجّة ١٣٣/ ژوئیة ٧٥١ در نزدیکی رود طراز در قزاقستان با هم جنگیدند (همان ، ج ٣، ص ١١٦٧؛
گومیلیوف ، ص ٤٢٧). پس از پنج روز، قرلقهای متحد چین بر نیروهای تحت فرماندهی سردار چینی حمله کردند و نیروهای چینی را شکست دادند (آوجی اوغلو؛
گومیلیوف ، همانجاها؛
د. اسلام ، چاپ دوم ، ج ١٠، ص ٦٨٩؛
د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٣٥١). به نوشتة بارتولد (١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٤٣١)، همین نبرد معلوم کرد که کدامیک از دو فرهنگ و تمدن ، چینی یا اسلامی ، باید در آن سرزمین حاکم باشد. جنگ طراز نقطة عطفی در تاریخ ترک بود و حاکمیت آسیای میانه به مسلمانان واگذار گردید و پس از مدت کوتاهی دین اسلام امکان انتشار یافت . اگر این جنگ به شکست مسلمانان می انجامید، شاید بسیاری از ترکهای ساکن آسیای میانه یا همة آنان ناگزیر می شدند آیین بودایی را بپذیرند (آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١١٦٩ـ١١٧٠). کشمکش در منطقه تا زمان تشکیل دولت سامانی همچنان ادامه یافت (همان ، ج ٣، ص ١١٧٠). در این جنگ ترک و عرب متحد شدند و این اتحاد به ادامة حاکمیت ترکها بر ترکستان غربی کمک کرد و اسلام آوردن تدریجی ترکها آغاز شد (مرچیل ، ص ١)، ولی گرویدن به اسلام هنوز انفرادی بود و روی آوری فوج فوج ترکها به اسلام در ادوار بعدی تحقق یافت (همانجا).
قفس اوغلو (ص ١٢٧ـ ١٢٨) جنگ طراز را مقدمة تشکیل دولت قراخانی ، نخستین دولت ترک مسلمان ، دانسته است .
مناسبات بازرگانی که میان ترکهای صحرانورد و مسلمانان یکجانشین برقرار بود(برای نمونه رجوع کنید به ابن حوقل ، ص ٥١١ ـ ٥١٣) در آشنایی ترکها با اسلام و تمدن اسلامی و گرویدنشان به این دین نیز مؤثر بوده است (بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٨٦ ـ٨٧).
دوغان آوجی اوغلو بر آن است که اسلام به واسطة خراسانیان و خوارزمیان و سغدیان ایرانی تبار بین ترکها
انتشار و رواج یافته است (ج ٣، ص ١١٠٦). بارتولد معتقد است که چون صوفیان مسلمان برای تبلیغ اسلام در میان ترکها به ماوراءالنهر می رفته اند، سهم آنان در مسلمان کردن شماری از ترکها مؤثرتر از کار مبلّغان رسمی بوده است (بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٨٦). غازیان داوطلب به منظور دفاع از اسلام در رباطها که شامل خوابگاه ، انبار، مسجد، گرمابه و اصطبل بودند مستقر می شدند. رباطها مکانهای مستحکمی بودند که مانند حلقه های زنجیر در مرزهای سرزمینهای تحت نفوذ مسلمانان قرار داشتند، مثلاً در حوالی اسپیجاب ، که در محاصرة غُز، کیماک و قپچاق بود، ١٧٠٠ رباط مرتبط با هم که غازیان در آنها مستقر بودند، قرار داشته است (آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١١٧٥؛
باسورث ، ١٣٥٦ـ ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٢٠٩ـ٢١٠). در حومة شهرهایی چون چاچ و فرغانه نیز که در دسترس ترکها بوده اند، زنجیره ای از رباطها وجود داشته است (باسورث ، ١٩٧٥، ص ١٦٢). همچنین برای پاسداری از راههای بازرگانی و ارتباطی خراسان و ماوراءالنهر نیز که در معرض تاخت وتاز ترکها بوده ، رباطهایی وجود داشته است . جغرافی نگاران عرب ، تنها در حوضة رود جیحون و سیحون ، به وجود حدود ده هزار رباط اشاره کرده اند ( رجوع کنید بهآوجی اوغلو، ج ٣، ص ١١٧٥).
نفوذ ترکها در دستگاه خلافت : ترکها از اوایل ورود اعراب به آسیای میانه ، به دستگاه خلافت راه یافتند (باسورث ، ١٣٥٦ـ ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٢١١). به کار گرفتن غلامان ، بویژه غلامان ترک ، در خلافت عباسی ، از دهه های نخست سدة سوم ، سنّت شد و این سنّت چندان توسعه یافت که دولت عباسی را دگرگون کرد (همو، ١٩٧٥، ص ١٦٣)؛
و به تمام دولتهای شرق اسلامی انتقال یافت ، چنانکه بیشتر نظامیان دولتهایی چون سامانیان و غزنویان و قراخانیان و زیاریان و آل بویه را غلامان ترک تشکیل می دادند (همو، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٩٧؛
اشپولر، ١٣٧٩ ش ، ج ١، ص ٤٥٧). در دورة خلافت معتصم (٢١٨ـ ٢٢٧)، که گویا از مادری ترک به دنیا آمده بود (زرین کوب ، ص ٥٤٩؛
متحده ، ج ٤، ص ٧٥)، به خدمت گرفتن ترکها بیش از پیش شدت گرفت . گفته شده است که وی پیش از خلافت ، در زمان مأمون (١٩٨ـ ٢١٨)، چند هزار بندة ترک داشته که بیشتر آنان اهل فرغانه و اُشْروسَنَه و سمرقند بوده اند و پس از رسیدن به خلافت نیز همچنان در آوردن غلامان ترک اصرار می ورزیده است (یعقوبی ، البلدان ، ص ٢٥٥ـ٢٥٦؛
زرین کوب ، همانجا؛
نیز رجوع کنید به نظام الملک ، ص ٦٢؛
هندوشاه بن سنجر، ص ١٧٦). به طور کلی ، در دورة خلفای عباسی (١٣٢ـ٦٥٦) قدرت در دست غلامان ترک بود و بعضی از آنان چون متوکل و معتز و مُهتَدی به دست ترکها کشته شدند (مسعودی ، مروج ، ج ٥، ص ٣٢ـ ٣٨، ٨٠ ـ٩٦؛
هندوشاه بن سنجر، ص ١٨٠، ١٨٥، ١٨٧؛
زرین کوب ، ص ٥٥٢ ـ ٥٥٧).
سامانیان نیز، به تقلید از خلفای بغداد، سپاهی از غلامان ترک تشکیل داده بودند تا به گمان خود، موازنه ای در برابر دهقانان ایرانی ــ که با سیاست تمرکزگرایی حکومت سامانیان مخالف بودند ــ ایجاد کنند، اما همین امر سبب شد که سرداران ترک زمام امور را بتدریج به دست گرفتند ( رجوع کنید به بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٥٤٠؛
باسورث ، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٣٢، ٩٧).
بررسی زندگی آلپتکین * (متوفی ٣٥٢)، از غلامان ترک دربار سامانیان و بنیانگذار سلسلة غزنوی ، تا حدودی چگونگی ارتقای مقام غلامان ترک را نشان می دهد. به نوشتة بعضی پژوهشگران ، بنیانگذاری دولت غزنوی در حقیقت ، در ٣٥١ بود ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج ١، ص ٦٤٨؛
مرچیل ، ص ٣٤ـ ٣٥) که در این سال آلپتکین در غزنین به فرمانروایی رسید. جانشینان وی ، غیر از پسرش اسحاق ، که عبارت بودند از بلکاتگین * ، بوری تکین * و سبکتکین * ، نیز هر سه از غلامان ترک بوده اند (منهاج سراج ، ج ١، ص ٢٢٧؛
مرچیل ، ص ٣٥). سبکتکین پس از طی مدارج ترقی در ٣٦٦ به فرمانروایی غزنه رسید و سلسلة غزنویان آل سبکتکین را تأسیس کرد. سرانجام هم به اتفاق پسرش محمود به تقسیم متصرفات دولت سامانی با قراخانیان پرداخت (باسورث ، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ش ، ج ١،ص ٣٨ـ٤٠).
دولت غزنوی ، که در نیمة دوم قرن چهارم تأسیس شد و قلمروش تا هند و سیستان و ری و خوارزم گسترش یافت ، نخستین دولتی بود که غلامان ترک تبار در شرق جهان اسلام و ایران تشکیل دادند. دولت طولونیان (ح ٢٥٤ـ٢٩٢) نیز نخستین دولت ترک بود که در غرب جهان اسلام در مصر و شام به دست احمدبن طولون تأسیس شد. طولون از غلامان ترک تغزغز بود که نوح سامانی جزو خراج برای مأمون فرستاده بود (بَلَوی ، ص ٣٣). احمد به دستور خلافت عباسی به حکومت مصر گسیل شد و در آنجا با بهره گرفتن از گرفتاریهای داخلی خلفای بغداد اعلام استقلال کرد و به توسعة قلمرو خود پرداخت و کوههای توروس * ، در شمال ، و جزیره * را تصرف کرد (باسورث ، ١٣٤٩ش ، ص ٧٦ـ٧٧). ممالیک بحری (حک :٦٤٨ـ٧٨٤) و بُرجی (حک : ٧٨٤ـ٩٢٢) نیز که بعدها در مصر و شام حکومت کردند، از غلامان ترک تبار بودند و بیشتر به ترکهای قپچاق و چَرکَس تبار اتکا داشتند ( رجوع کنید به باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٠٥ـ ١١٠).
به نوشتة ابن حوقل بردگان ماوراءالنهر از ترکهای پیرامون آن سرزمین بودند و چون تعدادشان زیاد بود، به جاهای دیگر برده می شدند (ص ٤٦٥). بهای برده های ترک گران بود و این برده ها در سراسر دنیا از نظر قیمت و زیبایی بی نظیر بودند (همان ، ص ٤٥٢). گردآمدن چند هزار و گاه دهها هزار ترک در اردوگاههای خلفا و سلاطین و مأموریتهایی که به آنان در اطراف و اکناف جهان اسلام داده می شد، ضمن آنکه آنان را با جهان اسلام مرتبط ساخت ، نسل ترکها را نیز در این مناطق گسترش داد ( رجوع کنید به اشپولر، ١٣٧٩ ش ، ج ١، ص ٤٥٧).
حکومتهای ترکهای مسلمان : ورود دسته جمعی ترکها به اسلام با تصرف ماوراءالنهر به دست دولت قراخانیان در قرن چهارم آغاز شد ( د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٥١ـ ٢٥٥).
نخستین دولتمرد قراخانی ، ساتوق بُغراخان بود که در نیمة اول قرن چهارم به اسلام گروید و خود را عبدالکریم نامید و بر عمویش ، بغراخان ، شورید و او را بر کنار و اسلام را دین رسمیِ بخش غربی دولت قراخانی اعلام کرد (مرچیل ، ص ١٩؛
آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١٤٠٠ـ١٤٠١؛
اولوچای ، ص ٤). این حادثه نقطة عطفی بود در تاریخ دولتهای صحرانورد ترک که از اتحادیه های قبیله ای به وجود آمده بودند. پس از درگذشت ساتوق بغراخان در دهة واپسین نیمة اول قرن چهارم هجری ( د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٦٥؛
مرچیل ، ص ٢٠)، پسرش موسی بن عبدالکریم ، که نام ترکی او «بای تاش » بود، با بر انداختن قاغان بزرگ ، به فرمانروایی هر دو بخش غربی و شرقی دولت قراخانی رسید و به گسترش اسلام در قلمرو قراخانی کمک کرد. در منابع اسلامی چون تجارب الامم از اسلام آوردن دویست هزار چادر از ترکها در ٣٤٩ سخن رفته است (مسکویه ، ج ٢، ص ١٨١) که آن را با مسلمان شدن افراد قبایل قرلق ، چِگِل ، یغما و تخسی در قلمرو قراخانی تطبیق داده اند (آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١٤٠١). پس از اسلام آوردن سران دولت قراخانی ، راه ورود به ماوراءالنهر برای نیروهای آن دولت گشوده شد. هارون (یا: ساتوق بغراخان ) با دعوت بعضی از سرداران سامانی و دهقانان و بازرگانان ثروتمندی که از سیاستهای مالیاتی سامانیان
ناخشنود بودند، جرأت دست اندازی بر قلمرو آن دولت را پیدا کرد و بدون برخورد با مانع جدّی تا بخارا، پایتخت سامانی ، پیش رفت و آنجا را به تصرف در آورد (بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٥٤٨ ـ٥٤٩، ٥٥٢).
شرکت کردن غزهای مسلمان شده در حوادث سیاسی ـ نظامی مرتبط با سلسله های سامانی و قراخانی و غزنوی ، مقدمه ای شد که آنان بتوانند خود را برای اشغال اراضی پهناوری بین آن سوی سیحون تا کرانه های شمالی و شرقی و جنوبی دریای مدیترانه آماده کنند.
دومین لشکرکشی عمدة قراخانیان به ماوراءالنهر در اواخر ٣٨٩ روی داد. در این سال ارسلان ایلک نصر قراخانی ، نبیرة ساتوق بغراخان ، پس از اطلاع از خلع منصوربن نوح و به میل کشیده شدن چشمانش و تشدید آشوب و بحران داخلی دولت سامانی و نیز پس از دعوت بعضی اشراف و بازرگانان و امرا، به بخارا رفت (گردیزی ، ص ١٧٣؛
نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٥٦٦ ـ٥٦٧). در حملة نیروهای قراخانی ، ارسلان ایلک بدون زحمت در دهم ذیقعدة ٣٨٩ وارد بخارا شد و با بازداشت کردن عبدالملک دوم ، به حاکمیت خاندان سامانی پایان داد (ابن اثیر، ج ٩، ص ١٤٨ـ١٤٩؛
بارتولد، ١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٥٦٩ ـ٥٧٠؛
آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١٤٠٧؛
مرچیل ، ص ٢١).
با بر افتادن دولت سامانی ، قلمرو آنان بین دو دولت ترک قراخانی و غزنوی تقسیم شد و ماوراءالنهر به قراخانیان و خراسان به غزنویان رسید ( د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٥٤ـ ٢٥٥؛
باسورث ، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٤٥؛
مرچیل ، ص ٢١) و دستگاه خلافت هر دو دولت را به رسمیت شناخت . به فرمان محمود غزنوی (حک : ٣٨٩ـ٤٢١) در خراسان به نام خلیفة عباسی خطبه خواندند و خلیفه القادر، منشور حکومت خراسان و القاب «ولی امیرالمؤمنین » و «یمین الدوله » و «امین المله » را برای سلطان محمود فرستاد (باسورث ، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ، همانجا). قراخانیان از زمان رسیدن احمد اول (٣٨٨ـ٤٠٧) به مقام خاقان بزرگ ، خلیفة عباسی را به رسمیت شناختند و از حدود ٣٩٠، به دنبال تصرف ماوراءالنهر، نام «مولا امیرالمؤمنین » را که نمودار تبعیت از خلافت بغداد بود، بر سکه های خود زدند ( د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٥٤).
استیلای دولت قراخانی بر ماوراءالنهر تا ترکستان شرقی با فراز و فرودهایی ، تا زمان حملة چنگیزخان مغول (حک : ٥٤٩ ـ٦٢٤) ادامه یافت . در ٦٠٧ بخش شرقی دولت قراخانی به دست کوچلوک خان ، رئیس قبیلة نایمان مغول ، و بخش غربی آن به دست علاءالدین محمد خوارزمشاه افتاد (باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٧١ـ١٧٤؛
د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٦٢، ٢٦٩؛
مرچیل ، ص ٢٦، ٢٩).
قلمرو قراخانی در ٤٣٣ به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد که بر هر بخش شاخه ای از خاندان حاکم قراخانی فرمان می راندند. بخارا پایتخت خانات غربی ، بلاساغون پایتخت خانات شرقی و کاشغر مرکز فرهنگی و دینی خانات شرقی شد (باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٧٤؛
مرچیل ، ص ٢٤؛
اولوچای ، ص ٧ـ٩). در این میان ، خانات غربی بیشتر تحت تأثیر فرهنگ ایرانی و خانات شرقی بیشتر تحت تأثیر فرهنگهای چینی و اویغوری بودند (مرچیل ، ص ٢٩ـ٣٠). فرهنگ ترکی در خانات شرقی بیشتر از خانات غربی توسعه یافت و زبان ترکی تبدیل به زبان ادبی شد. ادبیات ترکی اسلامی برای نخستین بار در آنجا شکل گرفت و آثاری چون قوتادغوبیلیگ ، دیوان لغات الترک ( رجوع کنید به ترکی * ، زبان و ادبیات ) در آن فضای فرهنگی پدید آمد ( د. ا. ترک ، ج ٦، ص ٢٥٩؛
مرچیل ، ص ٢٩ـ٣٠). بعضی شعرای پارسیگو چون عَمعَق بخارایی ، نجیب فرغانی ، رشیدی و سوزنی سمرقندی در حمایت خانات قراخانی قرار گرفتند (مرچیل ، ص ٣١). بارتولد دوران حکومت قراخانیان ، نخستین دودمان ترک ، را که مستقیماً بر ماوراءالنهر حکم رانده اند بسیار با اهمیت دانسته (١٣٦٦ ش ، ج ١، ص ٦٤١ـ٦٤٢) و باسورث (١٩٦٨، ص ١٩٦) رسیدن قراخانیان و غزنویان را به جانشینی سامانیان و خوارزمشاهیان فریغونی و مأمونی ، آغاز گرایش به سلطة سیاسی ترکها نامیده است . وی خاطر نشان ساخته است که غزنویان خاستگاه غلامی داشتند، اما فرهنگ ایرانی و فنون دیوانی ایرانیان به سرعت بر خاستگاه بیابانی و صحراگردی غزنویان غلبه یافت . تراز جذب و ادغام قراخانیان در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی که از آغاز پایینتر از غزنویان بود، با ورود گروههای تازه ای از اقوام ترک از دشتهای بیرون منطقه روی هم رفته دچار وقفه شد (همانجا).
خوارزمشاهیان مأمونی ، واپسین سلسلة بومی ایرانی ، که از ٣٨٥ بر خوارزم فرمان می راندند، اندکی پس از کشته شدن ابوالعباس خوارزمشاه در ٤٠٧ به دست محمود غزنوی بر افتادند (بیهقی ، ص ٩١٩). پس از آن ، حاکمان غزنوی به مدت دو دهه خوارزم را از طریق غلامان ترکی که منصوب کرده بودند، اداره کردند (باسورث ، ١٩٦٨، ص ٨ ـ٩) و سپس خوارزم به ترتیب به تصرف ترکهای غز و سلجوقیان (حک : ٤٢٩ـ٥٥٢) در آمد و سرانجام انوشتکین غرچه (متوفی ٤٩١)، والی دولت سلجوقی ، با سود جستن از گرفتاریهای سلطان سنجر، حکمرانی خوارزم را در ٤٧٠ موروثی اعلام کرد و خاندان وی با عنوان خوارزمشاهیان کبیر تا ٦٢٨، یعنی سال مرگ سلطان جلال الدین خوارزمشاه و زمان استیلای مغول ، بر آن سرزمین و اراضی مجاور فرمان راندند (باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٦٧ـ١٧٠؛
نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). بدین ترتیب ، خوارزم هم که ادامة ماوراءالنهر در بخش سفلای جیحون بود به تصرف ترکها در آمد و در معرض ترکی شدن قرار گرفت . بدیهی است که ورود ترکهای غز به این سرزمین ، البته بیشتر از طریق شمال ، یعنی خوارزم ، در ترکی شدن این سرزمین و انتقال آن به سرزمینهای غربی ایران و آناطولی نقش اساسی داشته است . جد سلجوقیان ، توقاق (دقاق )، در دربار خاقان خزران بزرگ شد، اما به سبب احساس خطر، پنهانی با بستگان خود از توران به بهانة چوپانی به ایران ، ناحیة زندق (جَند) در خوارزم رفت و اسلام آورد و در آنجا اقامت گزید و جمعیت خود را افزایش و اراضی تحت اشغال خود را توسعه داد ( رجوع کنید به میرخواند، ج ٤، ص ٢٣٥ـ ٢٣٧).
با مرگ توقاق ، فرزندش سلجوق با قدرتهای حاکم چون سامانیان و قراخانیان و غزنویان و خوارزمشاهیان به معامله و سازش پرداختند. آنان هر از گاهی به نفع یکی از آنها با دیگری جنگ می کردند و در دهه های پایانی قرن چهارم و اوایل قرن پنجم در خوارزم و ماوراءالنهر و خراسان پایگاههایی پیدا کردند ( رجوع کنید به باسورث ، ١٩٦٨، ص ١٨ـ٢٣؛
آوجی اوغلو، ج ٣، ص ١٤٠٧ـ ١٤١٣؛
کویمن ، ج ١، ص ٤٣ـ٦٠؛
سومر ١٩٨٠، ص ٦٣ـ٧١) و سرانجام با مسعود غزنوی جنگیدند و طی جنگهای ٤٢٦ تا ٤٣١، که سرنوشت سازترین آنها جنگ معروف «دندانقان » بود در ٤٣١ نیروهای غزنوی را شکست دادند. در این جنگ که سپهسالاران ترک غزنوی متهم به تبانی و سازش با سلجوقیان شدند و حتی گفته شده است که چند هزار تن از لشکر غزنوی به سلاجقه پیوستند راه ورود سلجوقیان به سرزمینهای غربی گشوده شد و زمینة تأسیس حکومت سلجوقی فراهم آمد (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٥٠٢ ـ ٥٠٥؛
باسورث ، ١٩٦٨، همانجا؛
کویمن ، ج ١، ص ٢٣٠ـ٣٥١؛
سومر، ١٩٨٠، ص ٧٤ـ٩١).
رخنة ترکهای غز از خراسان به سرزمینهای غربی در حدود ٤١٩ آغاز شد و با گریز دسته هایی از ترکها از خراسان ــ که به ترکمنان عراقی معروف شدند ــ و تاخت و تازهایشان در ری و اصفهان و همدان و آذربایجان همراه بود (باسورث ، ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٢٢٩؛
سومر، ١٩٨٠، ص ٨١ ـ ٨٥). سرعت گسترش دامنة توسعة نفوذ ترکهای سلجوقی چنان سریع بود که در ٤٤٧ طغرل سلجوقی فاتحانه وارد بغداد شد و پس از آنکه امپراتور بیزانس در ملازگرد شکست خورد، راه اشغال آناطولی بر ترکها هموار شد و آنجا به مرکز تکلم ترکی و اسلام تبدیل گردید. تأسیس دولت سلجوقی سرآغاز دوران جدیدی در تاریخ اسلام به شمار آمده است ، زیرا با به قدرت رسیدن سلاجقه ، برای نخستین بار ترکها بر بخش اعظم جنوب غربی آسیا استیلا یافتند و قدرت سیاسی دستگاه خلافت را به تصرف در آوردند و به بقای خلافت کمک کردند (اشپولر، ١٩٧٧، ص ١٤٩ـ١٥٠). پس از وفات سلطان سنجر در ٥٥٢، وحدت میان شعب این دولت از میان رفت و هریک از آنان دولت مستقلی را بنا کردند. این دولتها عبارت بودند از: سلاجقة عراق ، خراسان ، شام ، کرمان ، آناطولی ( رجوع کنید به لین پول و دیگران ، ج ١، ص ٣١٣ـ ٣٣٤؛
همان ، ترجمة فارسی ، ج ١، ص ٢٥٩ـ٢٧٦؛
باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٧٨ـ١٨٢؛
مرچیل ، ص ٤٣ـ١٨٩)، اتابکان زنگی در موصل و سِنجار و حلب ، بوریان (اتابکان شام )، ایلْدگِزیان (اتابکان آذربایجان )، سُلْغُریان (اتابکان فارس )، بگتِگینیان (اتابکان اربیل رجوع کنید به لین پول و دیگران ، ج ٢، ص ٣٤٣ـ ٣٤٩؛
همان ، ترجمة فارسی ، ج ٢، ص ٢٩١ـ ٢٩٩؛
باسورث ، ١٣٤٩ ش ، ص ١٨٧ـ١٩٣؛
مرچیل ، ص ٢٠٠ـ ٢٣٥) که در حقیقت همگی ادامة دولت سلجوقی بودند. همچنین حدود ٢٦ بیگ (امیر)نشین در آناطولی وجود داشت (مرچیل ، ص ٢٣٦ـ ٣٢١؛
اوزون چارشیلی ، ص ١ـ٢٥٧) که ادامة سلسلة سلجوقی دانسته شده است . این بیگ نشینها بعدها زمینة تشکیل حکومت عثمانی را ایجاد کردند. دولت خوارزمشاهی ضمن در برگرفتن بعضی قبایل ترک صحرانورد چون قنغلی / قنقلی و قپچاق به بزرگترین حکومت شرق اسلامی تبدیل شد ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ٢٦٣، ج ٥، بخش ١، ص ٢٦٣ـ ٢٩٦؛
مرچیل ، ص ١٩٠ـ١٩٩؛
اولوچای ، ص ٨٦ ـ١٠٤).
سلطنت دهلی یا تغلقیه * (٦٠٢ـ٨١٦)، که خاندانهای متعددی بر آن فرمان می راند، ضمن کمک به انتشار اسلام در هندوستان ، با به وجود آوردن امکاناتی برای مهاجرت ترکها از آسیای مرکزی به این سرزمین ، زمینة مساعدی را برای توسعة فرهنگ ترکی در آنجا فراهم ساخت و سرانجام در سدة دهم جای خود را به امپراتوری مغولی ـ ترکی ـ هندی بابریان * داد. دولت ممالیک مصر، که اتکای اصلی اش به ترکهای قپچاق بود که از شمال دریای سیاه آمده بودند، سرانجام در ٩٢٢ مغلوب امپراتوری عثمانی شد (همانجا). قبایل ترکمان / ترکمن به ایران نیز نفوذ کردند و در تشکیل دولت صفویه نقش عمده ای داشتند ( رجوع کنید به سومر، ١٣٧١ ش ، جاهای متعدد).
در قلمرو امپراتوری مغولی ، که از چین تا اروپای شرقی گسترش داشت ، گروههای قومی ترک بسیاری زندگی می کردند و بسیاری از مردم این مناطق علاوه بر مغولی با زبان ترکی و فارسی آشنا بودند، از جمله سپاهیان مغول و ترکها، که بخش عظیمی از سپاه و به روایتی بیش از نیمی از سپاه را تشکیل می دادند (اشپولر، ١٣٦٥ ش ، ص ٤٤٧، ٤٥١)، و خود چنگیزخان و ایلخانان که بنیانگذارش هلاکو، نبیرة چنگیز بود. برای نمونه ابوسعید با اتابک لرستان به زبان ترکی صحبت می کرد (همان ، ص ٤٤٨، ٤٥٢).
از قلمرو تحت سلطة چنگیز، ترکستان شرقی و غربی به جغتای ، پسر او، رسید. تترک (براق ) خان ، از اخلاف جغتای در حدود ٦٦٩ به اسلام گروید و ترماشیرین / تارماشیرین (٧٢٢ـ٧٣٠) اسلام را به عنوان دین رسمی دولت جغتایی اعلان کرد و از همین دوره ترکی شدن مغولها بویژه در ماوراءالنهر آغاز گردید ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ٢٦٤). جغتای با ابن بطوطه به زبان ترکی صحبت می کرده و ذکرِ پس از نماز را به ترکی می خوانده است (ابن بطوطه ، ج ١، ص ٤١٢ـ٤١٣). امیر تیمور (متوفی ٨٠٧) که از قبیلة ترکی شدة برلاس / بارلاس بود ( رجوع کنید به بارتولد، ١٣٧٦ ش ، ص ٢٣٩)، از ماوراءالنهر برخاست . زبان ترکی جغتایی در دوران فرمانروایی تیمور و فرزند او، و بویژه با آثار امیرعلیشیر نوایی به زبان ادبی ارتقا یافت . ازبکها نیز در بخشی از ماوراءالنهر قدرت یافتند و خانات ازبک را در آسیای میانه برپا داشتند. خانات بخارا، خیوه (خوارزم )، خوقند و سیبیر از بقایای همان خانات بودند که بر اثر هجوم صفویان از هم پاشیدند. ابوغازی بهادرخان مؤلف شجرة ترک و شجرة تراکمه به زبان ترکی جغتایی ، خانی از خانات خیوه بود
( د. ا. ترک ، همانجا). ترکهای قپچاق هم که در قلمرو دولت اردوی زرّین زندگی می کردند، از اواسط قرن هفتم به دین اسلام گرویدند (همان ، ج ١٢، بخش ٢، ص ٢٦٣ـ٢٦٤). البته اسلام در این سرزمینها، که بعدها دشت قپچاق نامیده شد، ناشناخته نبود، چنانکه در بَلَنْجَر * ، پایتخت خزرها، مسلمانان بسیاری سکونت داشتند ( رجوع کنید به مسعودی ، تنبیه ، ص ٦٢؛
حدودالعالم ، ص ١٩٣؛
کستلر، ص ٦٢). گروههایی از اتباع دولت ترک تبار بلغارْایتیل (ولگا) نیز به دین اسلام گرویده بودند. المش بن یلطوار، فرمانروای دولت بلغارایتیل ، که بعداً نام خود را به جعفربن عبداللّه تغییر داد (ابن فضلان ، ص ١١٧ـ ١١٨)، ضمن اعلام اسلام به عنوان دین دولتی ، در اواخر قرن سوم ، از مقتدر، خلیفة عباسی ، خواستار فرستادن یک عالم دینی و چند نفر برای ساختن مسجد شد ( رجوع کنید به همان ، ص ٦٧ـ ٦٨). خلیفه نیز هیئتی را در صفر ٣٠٩ به آن سرزمین اعزام کرد که ابن فضلان (متوفی ٣٢٠) از اعضای آن بود (همان ، ص ٧٣). گزارش ابن فضلان از این سفر حاوی اطلاعات ارزنده ای در بارة قبایل ترک مانند غز، پچنگ ، باشقیر، خزر و بلغار است ، اما وی به اشتباه آنها را از قوم صقالبه (اسلاو) پنداشته است ( رجوع کنید به جاهای متعدد). در حال حاضر در بارة تعلق زبانهای بلغاری به شاخة غربی (یا هونی غربی ) زبانهای ترکی ، تردیدی وجود ندارد ( رجوع کنید به بلغار * ). سرزمین بلغار در ربع دوم قرن هفتم به تصرف مغولان در آمد و بخشی از قلمرو اردوی زرّین شد. دولت اردوی زرّین در اواخر نیمة اول قرن نهم به خاناتی چون قازان و کریمه و آستاراخان (هشترخان / حاجی طرخان ) تجزیه شد و این سرزمینها در قرنهای دوازدهم و سیزدهم به تصرف روسیه در آمدند ( د. ا. ترک ، ج ١٢، بخش ٢، ص ٢٦٤). اردوی زرّین اگرچه خاستگاه مغولی داشت ، لیکن عنصر ترکی بر عنصر مغولی غالب شد و زبان ترکی قپچاقی زبان رسمی مملکت گردید ( دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج ١، ص ٦٧٩). به نوشتة یاکوبوفسکی ، در اوایل قرن هشتم ، فرآیند ترکی شدن مغولان در اردوی زرّین شدت یافت و با ترکی شدن آنان اسلام نیز در میان آنان نفوذ یافت (ص ١٤٣).
امروزه ترک زبانان بسیاری در سراسر جهان ، بویژه در سرزمینهای میان شبه جزیرة بالکان تا شمال غربی سیبری ، زندگی می کنند. بنا به تخمینی در حدود ٩٨% این ترکها مسلمان اند. احمد جعفراوغلو اقوام ترک را با توجه به مناطق زندگی آنان بدین ترتیب تقسیم کرده است : ترکهای سیبری ، آلتایی ، ترکهای ترکستان شرقی و غربی ، ترکهای قفقاز و ایران ، ترکهای ایتیل (ولگا) ـ اورال ، کریمه ، لهستان و رومانی که هر یک شامل اقوام مختلفی هستند، از جمله : ترکهای سیبری شامل اقوام یاکوت / یاقوت ، کارگاس / کاراگاس / قره گاچ / قره آگاچ ، سویان / سوین یا تووا / توبا/ توما، ایرتیش و توبول ؛
ترکهای آلتایی شامل اقوام کیژی / کیشی ، تلنگیت ، تلوت /تلئوت ، توبا و کوماند؛
ترکهای آباکان یا حاکاس / خاکاس / خکاس شامل ترکهای ساگای ، بلتیر ، کاچار ، کویبال ، کیزیل ، شور/ شُر، کاماسین ، چولم و چات ؛
ترکهای ترکستان شرقی و غربی شامل قره قالپاق ، ازبک ، قرقیز، قزاق و ترکمن ؛
ترکهای قفقاز شامل نوغای ، کوندور ، قره چای ، بالکار، قمق و آذربایجان ؛
ترکهای ایرانی شامل آذری ، قشقایی ، افشار، قاجار، شاهسون ، قره داغها، قره پاپاخ ، خمسه ، کنگرلو، خراسانی ، بوچاقچی ، قرایی ها، بیات ، قراچورلو و دیگر طوایف کوچک ، ترکمن ؛
ترکهای ایتیل ـ اورال شامل قازان ، آستاراخان ، باشقیر و چوواش ؛
ترکهای کریمه و لهستان ـ لیتوانیا، گاگوز (جعفراوغلو، ص ١ـ٨٢).
منابع :
(١) علاوه بر کتاب مقدّس . عهد عتیق ؛
(٢) ابن اثیر؛
(٣) ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ علی منتصر کتانی ، بیروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٤) ابن بلخی ؛
(٥) ابن حوقل ؛
(٦) ابن خلدون ؛
(٧) ابن رسته ؛
(٨) ابن فضلان ، رسالة ابن فضلان ، چاپ سامی دهان ، دمشق ١٣٧٩/ ١٩٦٠؛
(٩) ابی محمدعبداللّه بن محمدالمدینی البَلَوی ، سیرة احمدابن طولون ، قاهره ، مکتبه الثقافة الدینیه ، ( بی تا. ) ؛
(١٠) ابوریحان بیرونی ، التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، چاپ جلال الدین همایی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١١) برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ، ج ١، ترجمة جواد فلاطوری ، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(١٢) همو، تاریخ مغول در ایران ، ترجمة محمود میرآفتاب ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١٣) رفیق اوزده ک ، تورکون قیزیل کیتابی : تورک لرین کامیل تاریخی ، ( برگردان از متن به خط سیریلی به اهتمام ) باقرطحان شیرزی ، ج ١، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(١٤) اوستا، یسنا ، گزارش پورداود، ج ١، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(١٥) همو، یشت ها ، گزارش پورداود، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(١٦) واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی ، ترجمة غفار حسینی ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(١٧) همو، ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(١٨) همو، گزیدة مقالات تحقیقی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٨ ش ؛
(١٩) کلیفورد ادموند باسورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ؛
(٢٠) همو، سلسله های اسلامی ، ترجمة فریدون بدره ای ، تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٢١) بلاذری ؛
(٢٢) آلکساندر مارکوویچ بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر ( آسیای میانه )، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٢٣) بندهش ، ( گردآوری ) فرنبغ دادگی ، ترجمة مهرداد بهار، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٢٤) بیهقی ؛
(٢٥) حسین بن محمد ثعالبی مرغنی ، تاریخ غررالسیر: المعروف بکتاب غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم ، چاپ زوتنبرگ ، پاریس ١٩٠٠، چاپ افست تهران ١٩٦٣؛
(٢٦) حدودالعالم ، حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛
(٢٧) حمزة بن حسن حمزة اصفهانی ، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام ، بیروت : دارمکتبة الحیاة ، ( بی تا. ) ؛
(٢٨) دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی ، تهران ١٣٦٧ ش ـ ، ذیل «آلپ تکین » (از علی آل داود)، «آلتین اردو» (از عباس زریاب )؛
(٢٩) د. فارسی ؛
(٣٠) احمدبن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ( ١٣٧٩/ ١٩٥٩ ) ، چاپ افست بغداد ( بی تا. ) ؛
(٣١) رشیدالدین فضل اللّه ؛
(٣٢) عنایت اللّه رضا، ایران و ترکها در روزگار ساسانیان ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٣٣) رحیم رئیس نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران : از آغاز تا اسلام ، تبریز ١٣٦٨ ش ؛
(٣٤) عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، تهران ١٣٤٣ ش ؛
(٣٥) فاروق سومر، نقش ترکهای آناطولی در تشکیل و توسعة دولت صفوی ، ترجمة احسان اشراقی و محمدتقی امامی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٦) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(٣٧) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٣٨) محمودبن حسین کاشغری ، کتاب دیوان لغات الترک ، ( استانبول ) ١٣٣٣ـ ١٣٣٥؛
(٣٩) آرتور کستلر، خزران ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران ١٣٦١ ش ؛
(٤٠) عبدالحی بن ضحاک گردیزی ، زین الاخبار ، چاپ عبدالحی حبیبی ، چاپ افست تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٤١) رنه گروسه ، امپراطوری صحرانوردان ، ترجمة عبدالحسین میکده ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٤٢) استنلی لین پول و دیگران ، تاریخ الدول الاسلامیة و معجم الاسرالحاکمة ، ( ترجمه و اضافات از ) احمد سعید سلیمان ، قاهره ١٩٧٢؛
(٤٣) همان : تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر ، ترجمة صادق سجادی ، تهران ١٣٦٣ـ١٣٧٠ ش ؛
(٤٤) مجمل التواریخ و القصص ، چاپ محمدتقی بهار، تهران ١٣١٨ ش ؛
(٤٥) مسعودی ، تنبیه ، همو، مروج (بیروت )؛
(٤٦) مسکویه ؛
(٤٧) مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(٤٨) عثمان بن محمد منهاج سراج ، طبقات ناصری ، چاپ عبدالحی حبیبی ، کابل ١٣٤٢ـ١٣٤٣ ش ؛
(٤٩) میرخواند؛
(٥٠) حسن بن علی نظام الملک ، سیرالملوک ( سیاست نامه )، چاپ هیوبرت دارک ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(٥١) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ?( ١٣٥٨ ش ) ؛
(٥٢) جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، بیروت ١٩٢٨، چاپ افست تهران ١٣٤٩ ش ؛
(٥٣) یوزف فون هامر ـ پورگشتال ، تاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمة میرزا زکی علی آبادی ، چاپ جمشید کیان فر، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٩ ش ؛
(٥٤) هندوشاه بن سنجر، تجارب السّلف ، چاپ عباس اقبال ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٥٥) یعقوبی ، البلدان ؛
(٥٦) همو، تاریخ ؛
/ رحیم رئیس نیا /