دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٨٣٣
جمالپاشا ، سردار و دولتمرد عثمانی و از رهبران برجسته جمعیت اتحاد و ترقی. نام اصلی او احمدجمال بود. وی در ٢٧ صفر ١٢٨٩ در جزیره مدللی (میتیلینی یا لِسْبوس)، واقع در دریای اژه، كه از ١٣٣١/١٩١٣ به یونان تعلق دارد ( > فرهنگ جدید جغرافیایی وبستر <، ذیل "Lesbos" )، به دنیا آمد. پدرش، محمد نسیببیك، داروساز نظامی بود. احمدجمال پس از تحصیل در مدارس ابتدایی و متوسطه نظامی و فارغالتحصیل شدن از مكتب حربیه شاهانه و به پایان رساندن دوره دانشگاه جنگ با درجه سروان ستاد (١٣١٣)، به فعالیت در شعبه اول اداره اركان حَرب (ستاد) و شعبه امور ساختمانی استحكامات لشكر دوم پرداخت. وی در ١٣١٦ به ستاد لشكر سوم، مستقر در سلانیك، انتقال یافت ( د. ا. د. ترك ، ذیل مادّه؛ میدان لاروس، ج ٢، ص ٨٤٦). این بندر اروپایی از لحاظ فرهنگی بالاتر از میانگین سطح فرهنگ عثمانی بود و به دلیل موقعیت ویژه آن نسبت به دیگر شهرهای عثمانی، محیط مساعدتری برای فعالیتهای اجتماعی و سیاسی به شمار میآمد (رامسائور، ص ٩٦ـ٩٧)؛ ازاینرو، انتقال به آنجا تأثیر عمیقی بر سرنوشت جمالپاشا گذاشت. سلانیك از نخستین سالهای قرن چهاردهم/ بیستم مركز اصلی سازمانیابی جمعیت اتحاد و ترقی شد. این جمعیت، كه تا اندكی پس از اعلان مشروطه در جمادیالآخره ١٣٢٦/ ژوئیه ١٩٠٨، نامهای دیگری داشت (میدان لاروس ، ج ٦، ص ٦١٢)، به ویژه در میان افسران لشكر سومِ مستقر در آنجا نفوذ یافت (آقشین، ص ٦٠ـ٦٢).
جمالپاشا، كه به فعالیتهای تبلیغاتی و تشكیلاتی جمعیت در ارتش تمایل پیدا كرده بود، یك سال پس از ارتقا به درجه سرگردی، در ١٣٢٤ به عضویت جمعیت در آمد. در این تاریخ، جمعیت حریت عثمانی نامیده میشد ( د. ا. د. ترك ، همانجا؛ احمد، ص ١٦٩). وی به عنوان بازرسِ راهآهنهای مقدونیه، به توسعه و تحكیم تشكیلات جمعیت، كه نفوذ روزافزون داشت، پرداخت (د. اسلام ، چاپ دوم، ذیل مادّه). در همایش اول جمعیت، كه در ١٣٢٦/١٩٠٨ مخفیانه در سلانیك برگزار گردید و در آن نام جمعیت به فرقه اتحاد و ترقی تغییر یافت، وی به عضویت در كمیته اجرایی انتخاب شد (اسدلی، ص ٧٢١؛ د. اسلام ، همانجا) و جزو هیئت ده نفرهای گردید كه اندكی پس از اعلان مشروطیت، برای نظارت بر اوضاع سیاسی استانبول و اعلام وجود حزب در پایتخت، از سلانیك به آنجا اعزام گردید (آقشین، ص ٨٧؛ د. ا. د. ترك ، همانجا). نخستین رویداد مهمِ مؤثر در ارتقای موقعیت جمالپاشا، واقعه ٣١ مارس سال ١٣٢٥ رومی/ ٢٢ ربیعالاول ١٣٢٧ بود. در این روز، مخالفانِ حاكمیتِ جمعیت اتحاد و ترقی، در استانبول قیام كردند؛ اما، ارتش حزب حاكم، آنان را سركوب كرد (آقشین، ص ١٢٥ـ١٣٥؛ احمد، ص ٤٠ـ ٤٦؛ لوئیس، ص ٢١٣ـ ٢٢٠؛ نیز رجوع کنید به اتحاد و ترقی *، حزب).
جمال، پس از تسلط بر اوضاع، در اوایل جمادیالاولی ١٣٢٧ «متصرفِ» (مقامی پایینتر از استاندار و بالاتر از فرماندار) اسكدارِ بخش آسیایی استانبول گردید (جمالپاشا، ص ٢٠٧). وی، به علت درگیریهای خونینی كه بین ارمنیان و تركان در ایالت آطنه/ ادنه پدید آمده بود، در اواخر رجب ١٣٢٧/ اواسط اوت ١٩٠٩ به عنوان والی و فرمانده نیروهای برقراركننده امنیت به آنجا فرستاده شد. نقش او در سركوب ارمنیان عمدهترین دلیلی است كه بسیاری، عاملان ترور او را ارمنیان معرفی كردهاند ( رجوع کنید به ص ٢٠٧ـ ٢١٨؛ رجوع کنید به ادامه مقاله). او در ١٣٢٩ والی بغداد شد و برای جلوگیری از فعالیتهای آزادیخواهانه ملیگرایان عرب بسیار كوشید و سرانجام، بهعلت تمایل نداشتن به همكاری با كابینه غازی احمد مختار پاشا، در تابستان ١٣٣٠ استعفا كرد و به استانبول بازگشت ( د. ا. د. ترك ، همانجا) و به تقاضای خودش، به عنوان فرمانده تیپ احتیاط قونیه، در جنگ بالكان *(١٣٣٠ـ١٣٣١/ ١٩١٢ـ١٩١٣) شركت جست و پس از شكست، به پینار حصاری عقبنشینی نمود و در خط دفاعی چَتالْجه، در غرب استانبول، موضع گرفت ( د. اسلام ، همانجا). وی كه در همان زمان به درجه سرهنگی ارتقا یافته بود، به علت ابتلا به وبا، در اواخر ١٣٣٠ به استانبول برگشت. اندكی بعد، در نتیجه اقدامات ضد جمعیت اتحاد و ترقی كاملپاشا، كه بهجای غازیاحمد مختارپاشا به صدارت رسیده بود، جمالپاشا به اتهام تبلیغ علیه كابینه غازی احمد به دادگاه نظامی فراخوانده شد؛ اما، پیش از محاكمه آزاد گردید و به چتالجه برگشت و فرمانده تیپ چهارم لشكر دوم و بازرس عمومی شد ( د. ا. د. ترك؛ د. اسلام ؛ اسدلی، همانجاها؛ احمد، ص ١٦٨).
در جریان كودتایی در ١٤ صفر ١٣٣١، گروهی از نظامیان پیرو جمعیت اتحاد و ترقی، با استفاده از ناخشنودی مردم از شایعه واگذاری شهرهای رومایلی (بخش اروپایی عثمانی) از طرف كابینه كاملپاشا به دولتهای بالكان، به بابعالی، مقر صدراعظم، حمله كردند و وزیر جنگ و چند تن دیگر را به قتل رساندند و كاملپاشا را وادار به استعفا كردند و همان روز حكم صدارت محمود شوكتپاشا * (صدراعظم در ١٣٣١) را، كه مناسبات حسنهای با جمعیت اتحاد و ترقی داشت، از سلطان محمد پنجم گرفتند (آقشین، ص ٢٢٦؛ تونایا، ج ١، ص ٢٧٠ـ ٢٧١؛ لوئیس، ص ٢٢٥).
یكی از نخستین اقدامهای محمود شوكتپاشا، انتصاب جمالپاشا به عنوان فرماندار نظامی استانبول بود (عمجه ، ص ١٤٣). این انتصاب در زندگی جمال چنان اهمیتی داشت كه خود، شركت در كودتا را نخستین اقدام واقعی سیاسی خویش بهشمار آورده و خاطراتش را از همان تاریخ شروع كرده است ( رجوع کنید به جمالپاشا، ص ٩). حسن عمجه نیز آن حادثه را آغاز درخشش ستاره اقبال جمالپاشا دانسته است (همانجا). جمالپاشا شرح مبسوطی از اقداماتش را در مقام فرماندار نظامی استانبول، بهمنظور تأمین امنیت پایتخت، آورده است (رجوع کنید به جمالپاشا، ص ٩ـ٢١). وی در خاتمه بخشیدن به تشنجات پس از كودتا نقش مهمی داشته و از وزیرانی كه مغضوب جمعیت بودند، محافظت كرده و به آنان امكان داده است تا استانبول را ترك كنند. همچنین با تأمین هزینه سفر مخالفان لیبرال سرشناسی چون علی كمال و رضا نور به خارج، و مرخص كردن اكثر دستگیرشدگان و انتشار نوشتههای ملایم در مطبوعات، برای آرام كردن اوضاع كوشیده است ( د. اسلام، همانجا؛ > دایرةالمعارف خاورمیانه معاصر <، ذیل مادّه؛ د.ا.د. ترك، همانجا؛ احمد، ص ١٢٢)؛ با این حال، وی نتوانست از واكنش انتقامجویانه مخالفان، كه بارزترین نمود آن ترور محمود شوكتپاشا در ٦ رجب ١٣٣١ بود، جلوگیری كند ( د. اسلام، همانجا)، اگرچه جمالپاشا ادعا كرد بر اساس اطلاعاتی كه داشته، به شوكتپاشا در باره وقوع خطر هشدار داده بوده است (ص ٢١، ٣٠). این حادثه ــ كه به ادعای جمالپاشا (ص ٢٩ـ٣٢)، شاهزاده صباحالدین كارگردان اصلی آن بود (نیز رجوع کنید به آوجیاوغلو، ج ١، ص ٢٥٧ـ ٢٥٨) موجبات تسلط بیش از پیش اتحادیون بر امور، خروج آنان از حوزه نفوذ برادربزرگ (محمود شوكتپاشا) و ورود مستقیم آنان به دولت صدراعظم دستنشاندهشان را فراهم آورد (آقشین، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨). به این دلیل برخی (برای نمونه رجوع کنید به همانجا) ترور محمود شوكتپاشا را به جمعیت اتحاد و ترقی نسبت دادهاند و برخی دیگر (برای نمونه رجوع کنید به احمد، ص ١٢٦) احتمال دادهاند كه این ترور، توطئه جمعیت اتحاد و ترقی، برای از میان برداشتن مخالفان سیاسی خود، بوده است. در این میان جمالپاشا، به عنوان فرماندار نظامی استانبول، با استفاده از حكومت نظامی و جوّ وحشت و ارعاب، در تسلط بر اوضاع و از میان برداشتن مخالفان و تحمیل حكومت تكحزبی اتحاد و ترقی سهم اساسی داشته است ( رجوع کنید به همان، ص ١٢٩ـ١٣٠؛ لاموش، ص ٣٧٤). پس گرفتن اَدرنه و بخشهایی از اراضی تحت اشغال دولتهای بالكان ــ كه در این جنگها جمال در كنار نیروهای جمعیت اتحاد و ترقی مداخله مستقیم داشت ( رجوع کنید به جمال پاشا، ص ١٥، ٣٧ـ٤٥) در توجیه كودتای جمعیت و سختگیریهای پس از ترورِ محمود شوكتپاشا و مشروعیت بخشیدن به حاكمیت جمعیت آشكارا مؤثر بود (احمد، ص ١٢٠). به نوشته شاو (ج ٢، ص ٢٩٨)، تصرف دوباره ادرنه احساسات عمومی را چندان تشدید كرد كه حق جمعیت اتحاد و ترقی در اعمال حكومتِ بیچون و چرا پذیرفته شد.
كابینه سعید حلیمپاشا *، نامزد صدراعظمی جمعیت اتحاد و ترقی، كه ادامهدهنده برنامههای كابینه محمود شوكتپاشا بود ( رجوع کنید به جمالپاشا، ص ٥٧)، كابینهای اتحادی بهشمار میرفت، اما در اوایل تشكیل آن، هنوز وزارتهای مهمی چون حربیه (جنگ)، بحریه (نیروی دریایی)، مالیه و نافعه (فواید عامه) در اختیار وزرای غیراتحادی بود. طلعتبیگ ــ كه پیش از كودتا نگرانیاش را از سیطره جمعیت بر وزارت حربیه ابراز كرده بود (آقشین، ص ٢٥٩) یك ماه پس از قتل محمود شوكتپاشا و انتصاب به وزارت داخلیه (كشور) در كابینه سعید حلیمپاشا، از لزوم وجود یك وزیر حربیه جمعیت سخن گفت (بایور، ج ٢، بخش ٢، ص ٣١٥ـ٣١٦). در این زمان، جمعیت اتحاد و ترقی با بهرهبرداری از قتل محمود شوكتپاشا، به سركوب مخالفان پرداخت و محبوبیت حاصل از پس گرفتن ادرنه، فرصت قبضه انحصاری قدرت را برای آن فراهم آورد. در تعقیب همین سیاست، انورپاشا و جمالپاشا به درجه سرتیپی و پاشایی (تیمساری) ارتقا یافتند. انورپاشا * به وزارت جنگ و جمالپاشا در ذیحجّه ١٣٣٢ به وزارت نافعه (فواید عامه) و حدود سه ماه بعد به وزارت بحریه منصوب شد (جمالپاشا، ص ٥٧، ٦٥ـ٦٦) و هماهنگ با انور، كه به اصلاح و نوسازی ارتش پرداخته بود، به اصلاح و نوسازی نیروی دریایی پرداخت (همان، ص ٦٦ـ ٧٧). پس از قتل محمود شوكتپاشا تا پایان جنگ جهانی اول، بیش از پنج سال زمام حاكمیت عثمانی در دست مثلثی از پاشاهای نظامی اتحاد و ترقی، یعنی طلعتپاشا و انورپاشا و جمالپاشا، بود و سعید حلیمپاشا كه در ربیعالاول ١٣٣٥ كرسی صدارت را به طلعتپاشا سپرد، در عمل از آنان پیروی میكرد (رجوع کنید به لوئیس، ص ٢٢٥ـ٢٢٦؛ كینراس، ص ٦١٣؛ شاو، ج ٢، ص ٢٩٩ـ٣٠٠). با این حال، به رقابت پنهانی انورپاشا با طلعتپاشا و جمالپاشا نیز اشاراتی شده است (برای نمونه رجوع کنید به تونچای، ص ٥١ ٥٢؛ تونایا، ج ٣، ص ٢٢١ـ٢٢٢؛ آقشین، ص ٢٨٩؛ > دایرةالمعارف خاورمیانه معاصر <، همانجا). به گفته اسدلی (ص ٤٢٤ـ٤٢٥)، هنگامی كه جمالپاشا اطلاع یافت انورپاشا به درجه سرلشكری ارتقا یافته، بیدرنگ درجه سرلشكری به سردوشیهای خود زد و در واقع، به خود ترفیع درجه داد و استانبول را نیز مطّلع كرد.
غالباً جمالپاشا در جناح نظامی جمعیت اتحاد و ترقی، پس از انورپاشا، مقام دوم به شمار میآمد ( رجوع کنید به د. ا. د. ترك، همانجا)؛ اما، به نوشته حسن عمجه (ص ١٤٥)، در آن روزها وقتی سخن از اتحاد و ترقی میرفت، نخستین نامی كه متبادر میشد، جمالپاشا بود. فروز احمد، جمالپاشا را، كه از نظر سنی بزرگتر از دو عضو دیگر مثلث مورد بحث بود، پرطرفدارتر از دو تن دیگر دانسته، كارایی و سرسختی او را از ابزارهای مهم پیشرفت اتحاد و ترقی به شمار آورده است (ص ١٥٩). برنارد لوئیس هم او را مردی با كفایت، مقتدر، مسئولیتپذیر و سازمانده دانسته و معتقد است كه وی، به هنگام احساس ضرورت، برای آرمانی كه به آن خدمت میكرد تعصب بسیاری به خرج میداد (ص ٢٢٦).
تشكیل دولت جمعیت اتحاد و ترقی، همزمان بود با صفبندی دولتهای متفق و مركزی در اروپا كه اندكی بعد به شروع جنگ جهانی اول انجامید و دامنهاش به سرعت عثمانی را نیز در برگرفت. در نتیجه، دولت مذكور نیز، كه تمامیت ارضی و حتی موجودیتش در معرض نابودی قرار داشت، از همان آغاز جنگ، به عرصه كشمكشهای قدرتهای جهانی كشیده شد. اكثر اعضای دولت، و از جمله جمالپاشا، ابتدا در صدد نزدیك شدن به متفقان بر آمدند (لاموش، ص ٣٧٥) و حتی جمالپاشا، برای جلب كمك و دوستی دولت فرانسه، در اوایل شعبان ١٣٣٢/ اواخر ژوئن ١٩١٤ به آن كشور رفت؛ اما، این سفر نتیجهای نداشت (جمالپاشا، ص ٨١ـ٨٤؛ لاموش، ص ٣٧٧؛ تونایا، ج ٣، ص ٤٩٣، ٥٢٦). مدتی بعد مذاكراتی پنهانی، بدون اطلاع جمالپاشا و دیگر اعضای دولت، بین سفیر آلمان در استانبول و سعید حلیم و انور و طلعت صورت گرفت كه به انعقاد پیمان نظامی بین دو كشور در ١٠ رمضان ١٣٣٢/ ٢ اوت ١٩١٤ و اعلان بسیج عمومی در عثمانی و ورود آن كشور در ذیحجه ١٣٣٢/ اواخر اوت ١٩١٤ به جنگ انجامید. جمالپاشا هم، كه بعداً از مذاكرات آگاه شد، با مفاد قرارداد موافقت كرد (جمالپاشا، ص ٨٥ -٩٠؛ طلعتپاشا، ص ٣٤؛ آقشین، ص ٢٧٢ـ ٢٨٧؛ تونایا، ج ٣، ص ٤٩٦؛ لاموش، همانجا). چند روز پس از ورود تركیه عثمانی به جنگ، انورپاشا (وزیر جنگ و فرمانده كل قوا) جمالپاشا را، ضمن حفظ وزارت بحریه، به فرمانداری سوریه و فرماندهی لشكر چهارم مستقر در سوریه منصوب كرد. اقدامات وی، كه مأموریت داشت نیروهای انگلیسی را از مصر بیرون براند، نتیجه نداد و او شكست خورد (تونایا، ج ٣، ص ٥١٦؛ آقشین، ص٢٨٣؛ لاموش، ص ٣٨١) و مورد انتقادهای تند قرار گرفت، چنانكه در اواسط ربیعالاول ١٣٣٦/ اواخر دسامبر ١٩١٧ از فرماندهی لشكر چهارم استعفا كرد و به استانبول بازگشت (جمالپاشا، ص ١٠٤ـ١٩٦).
یكی از مسائل شایان توجه در دوره فرمانداری جمالپاشا، تشدید روزافزون جنبشهای آزادیبخش ملی مناطق عربزبان قلمرو عثمانی به تحریك انگلیسیها بود. وی، همانگونه كه از خاطراتش برمیآید، با این جنبشها برخوردی دوگانه داشته و ضمن تلاش برای دلجویی از ملّیون، از اعدام رهبران آشتیناپذیر آنان نیز رویگردان نبوده، چنانكه در یك مورد یازده و در موردی دیگر ٢١ تن از آنان را در شوال ١٣٣٣/ اوت ١٩١٥ و رجب ١٣٣٤/ مه ١٩١٦ اعدام كرده است ( د. ا. د. ترك ؛ د. اسلام ، همانجاها). ادعا شده است كه وی اگرچه قبلاً بهشدت ضد یهود بود، در زمان فرمانداری در سوریه ــ به دنبال تغییر سیاست دولت عثمانی در قبال یهودیان فلسطین، بر اثر فشار نمایندگان امریكا و آلمان در استانبول از مؤسسات یهودی در فلسطین دیدار كرد و بیست هزار دونوم (واحد مساحت) از زمینهای فلسطین را به آنان بخشید (شرابی، ج ١، ص ٥٦ ٥٧). درمورد نحوه فرمانداریاش در سوریه و مصر هم گفته شده كه مانند خدیوان حكومت میكرد (آقشین، ص ٢٩٠) و حتی متهم شده كه در آنجا به فكر تشكیل سلسله سلطنتی از خاندان خود بوده است (تونایا، ج ٣، ص٢٦٠؛ اسدلی، ص ٤٢٤).
در هر حال، پس از شكست عثمانی در جنگ و استعفای طلعتپاشا از مقام صدراعظمی، جمالپاشا نیز به همراه هفت تن دیگر از رهبران اتحاد و ترقی در شب ٢٧ محرّم ١٣٣٧/ ٢ نوامبر ١٩١٨، با یك اژدرافكن آلمانی، از استانبول فرار كرد (تونایا، ج ٣، ص ٥٦٧)؛ نخست به برلین، بعد به مونیخ و سپس به سویس رفت. در ١٣٣٨/ ١٩١٩، یك دادگاه نظامی در استانبول، در محاكمهای غیابی وی را به اعدام محكوم كرد (همان، ج ٣، ص٥٦٠- ٥٦٣؛ د. ا. د. ترك ، همانجا). او كه در خارج از عثمانی به سازماندهی وابستگان اتحاد و ترقی و نظامیان به اسارت در آمده عثمانی میپرداخت، در اواسط ١٣٣٨/ اواسط ١٩٢٠، به دعوت كارل رادك ، از رهبران حزب كمونیست شوروی، و با وعده حمایت بولشویكها * از مبارزه ملی تركها، به اتفاق انورپاشا و طلعتپاشا و چند تن از دوستانش، به مسكو سفر كرد (شاو، ج ٢، ص ٣٥٤)، سپس با حمایت چیچرین (كمیسر خارجه شوروی) و به تقاضای امیر امان اللّه خان افغان، به سمت مستشار نظامی به كابل رفت و در بازسازی نیروهای نظامی افغانستان، كه قرار بود به هندوستان حمله كنند و به بریتانیا ضربه بزنند، كمك كرد (كار، ج ٣، ص ٣٥٣ـ٣٥٤؛ د. اسلام ، همانجا)؛ اما، اقدامات پانتركیستی ( رجوع کنید به پانتركیسم * ) و پان اسلامیستی او و انورپاشا در آسیای مركزی، سوءظن رهبران شوروی را بر انگیخت و پس از بازگشت به مسكو، به هنگام توقف در تفلیس برای تلگرام زدن به مصطفی كمالپاشا، در ٣٠ تیر ١٣٠١/ ٢١ ژوئیه ١٩٢٢ با همراهانش ترور گردید (طوغان، ص ٢٤، ٦٦ـ ٦٨، ٧٦، ٧٩، ١١٤ـ١١٦). گروهی بولشویكها و گروهی دیگر تروریستهای ارمنی را ــ كه پیش از آن چهار تن از رهبران اتحاد و ترقی، از جمله طلعتپاشا و سعید حلیمپاشا، را كشته بودند عامل قتل او دانستهاند ( رجوع کنید به تونایا، ج ٣، ص ٥٧٠ ٥٧٣؛ د. اسلام؛ د. ا. د. ترك، همانجاها). دو هفته بعد انورپاشا هم در جنگ با ارتش سرخ، در تاجیكستان كشته شد (تونایا، ج ٣، ٥٨٠؛ طوغان، ص ١١٦).
جمالپاشا در ماههایی كه در آلمان و سویس به سر میبرد، خاطرات خود را از ١٣٣١ تا نیمه اول ١٣٣٦/ ١٩١٣ تا اوایل ١٩١٨ نوشت، ولی این كتاب با عنوان جمالپاشا خاطراتی: ١٩٢٢ـ١٩١٣منتشر شده است. این كتاب، كه مفصّلترین خاطره منتشر شده از رهبران اتحاد و ترقی است، در ١٣٠٢ ش/١٩٢٣ در استانبول انتشار یافت و ترجمههای آلمانی، فرانسه و انگلیسی آن نیز در همان سالها منتشر گردید (رجوع کنید به د. ا. د. ترك؛ د. اسلام، همانجاها).
منابع:
(١) جمالپاشا، جمال پاشا خاطراتی: ١٩٢٢ـ١٩١٣، برگرداننده از شیوه عثمانی به شیوه تركی آذربایجانی: ج. آخوندزاده، باكو ١٩٤٨؛
(٢) نظام شرابی، آمریكا و اعراب ، ترجمه عباس عرب، تهران ١٣٧٥ ش؛
(٣) احمد زكی ولیدی طوغان، قیام باسماچیان، ترجمه علی كاتبی، تهران ١٣٦٨ ش؛
(٤) ادوارد هلت كار، تاریخ روسیه شوروی: انقلاب بلشویكی ١٩١٧ـ١٩٢٣ ، ترجمه نجف دریابندری، تهران ١٣٧١ ش؛
(٥) پاتریك بالفوركین راس، قرون عثمانی ( ظهور و سقوط امپراتوری عثمانی )، ترجمه پروانه ستاری، تهران ١٣٧٣ ش؛
(٦) لئون لاموش، تاریخ تركیه ، ترجمه سعید نفیسی، تهران ١٣١٦ ش؛
(٧) Feroz Ahmad, The Young Turks , Oxford ١٩٦٩;
(٨) Sina Aksin, Jon Turkler ve Ittihat ve Terakki , Istanbul ١٩٨٧;
(٩) Hasan Amca, Dogmayan hurriyet , Istanbul ١٩٨٩;
(١٠) Dogan Avcioglu, Turkiyenin duzeni , vol.١, Istanbul ١٩٩٠;
(١١) Yusuf Hikmet Bayur, Turk inkilabi tarihi , vol. ٢, Ankara ١٩٩١;
(١٢) EI ٢ , s.v. "Djemal Pasha" (by D. A. Rustow);
(١٣) Encyclopedia of the modern Middle East , ed. Reeva S. Simon, Philip Mattar, and Richard W. Bulliet, New York ١٩٩٦, s.v. "Cemal Pasa" (by Hasan Kayali);
(١٤) Mustafa Ragip Esatli, Ittihat ve Terakki , Istanbul ١٩٧٥;
(١٥) Bernard Lewis, The emergence of modern Turkey , ٢nd ed., London ١٩٦٨;
(١٦) Meydan Larousse: buyuk lugat ve ansiklopedi , Istanbul: Meydan Yayinevi,١٩٩٠-١٩٩١;
١٧- Ernest Edmondson Ramsaur, The Young Turks: prelude to the revolution of ١٩٠٨ , Beirut ١٩٦٥;
(١٨) Stanford J. Shaw, History of the Ottoman Empire and modern Turkey , Cambridge ١٩٨٥;
(١٩) Talat Pasa, Talat Pasa'nin anilari, ed. Alpay Kabacali, Istanbul ١٩٩٠;
(٢٠) Tarik Zafer Tunaya, Turkiye'de siyasal partiler , Istanbul ١٩٨٨-١٩٨٩;
(٢١) Mete Tuncay, "Siyasal tarih (١٩٠٨-١٩٢٣)", in Turkiye tarihi , vol. ٤, ed. Sina Aksin, Istanbul ١٩٩٠;
(٢٢) TDVIA , s. v. "Cemal Pasa" (by M. Sukru Hanioglu);
(٢٣) Webster's new geographical dictionary , Springfield, Mass .١٩٨٠.
/ رحیم رئیسنیا /