دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ١٥٩
بارَکْزایی (مفرد آن : ب'ارَکْزَی ) ، از نامهای قومی ، متداول در سراسر قسمت شرقی ایران و افغانستان ، که هم در میان پشتونهای افغانستان و پاکستان رایج است و هم در میان بلوچهای جنوب شرقی ایران (در ناحیة بمپور). این نام براساس نمونه های شناخته و رایج از بارَک ، نیایی افسانه ای ، به اضافة پسوند زایی (که در زبان پشتو جمع زَیْ و در فارسی با املاهای زای ، زَئی ، زایی به معنای «زاده » است ) ساخته شده است .
در شجره نامه های طولانی پشتون ، دست کم هفت نام قومیِ بارکزایی در سطوح مختلف تقسیمات ایلی دیده می شود. شش نام به دودمانهای ساده در شش طایفة مختلف دلالت می کند که محل آنها کوههای سلیمان یا اراضی مجاور است . این طوایف عبارت اند از: بَریک ، جَمَندِ هَشْتنَگر، کاکَر، خَتَک ، موسی خَیل ، شیرانی . نام هفتم بر یکی از مهمترین طوایف پشتون ، بخشی از شاخة «زیرک » از اتحادیة دُرّانی * ، با نقشهای متعدد و تاریخی ، دلالت دارد. وجود بارکزاییها بدون هویت قومی مشخص در درة پنجشیر واقع در شمال شرقی کابل نیز گزارش شده است .
از میان همة دسته هایی که نام نیای افسانه ای آنها بارک است ، تنها ایلی که دربارة آن اطلاعات فراوان وجود دارد، ایل بارکزیی در اتحادیة درانی است هر چند که این اطلاعات همیشه دقیق نیست . برای مثال از عدة آنها این برآوردها را به دست داده اند: حدود دو قرن پیش ٠٠٠ ، ٣٠ خانوار، یک قرن بعد در دورة سلطنت امان اللّه خان ٠٠٠ ، ٥٠ خانوار، در دهة ١٣٣٠، ٠٠٠ ، ٣٠٠ تن . به هر حال ، مؤلفان توافق دارند که این ایل یکی از دو رکن اصلی اتحادیة درانی است .
بنا به روایاتِ تواریخ مکتوب افغانستان ، بارک احتمالاً در قرن هشتم می زیسته و معاصر امیرتیمور بوده است . نام خودِ این ایل فقط در دورة صفویه ، وقتی که محمدخان به مأموریتی به دربار شاه عبّاس اول فرستاده شد، ذکر شده است . محمدخان سردودمان شاخة محمدزایی ایل بارکزایی است که در تاریخ جدید افغانستان تأثیر بسیاری داشته است . این مأموریت تقریباً در همان زمانی بود که طوایف غلزایی ، منطقة قندهار را از دست طوایف اَبدالی (درانیها) درآوردند و وادارشان کردند که به طرف غرب در مشرق خراسان و منطقة هرات عقب بنشینند. پس از آنکه نادرشاه افشار قندهار را مجدداً تصرف کرد، این طوایف در ١١٥٠ متحد شدند و توانستند در آن بخش از افغانستان جای پایی بیابند.
از زمان پیدایش افغانستان به عنوان کشوری مستقل در ١١٦٠، بارکزاییها سهم عمده ای در سیاست داشته اند. در آغاز به خدمت سلسلة نوپای سَدوزایی درآمدند، اما این اتحاد دیری نپایید. بارکزاییها، که عده شان بیشتر بود، سرکردگانی جاه طلب داشتند و زوال درونی قدرت سدوزایی آنها را تحریض می کرد و سودای در دست گرفتن قدرت را در اتحادیة درانی و، بنابراین در افغانستان ، در سر می پروراندند. پس از ١٢٣٥، قدرت واقعی به دست متنفذترین بخش ایل یعنی محمدزاییها افتاد؛ اما سلسلة جدید بارکزایی ، به نوبة خود و بر اثر رقابتهای داخلی ، بسرعت ضعیف شد. بدینسان ، دو دودمان محمدزایی از پی هم در کابل بر تخت نشستند. به پیروی از مؤلفان قرن نوزدهم انگلیس ، اینها را عموماً به شهری که در آنجا به قدرت رسیده بودند منسوب کرده اند. دودمان سرداران کابلی ، فرزندان دوست محمدخان * نخستین امیر بارکزایی ـ جز مدت کوتاهی از ١٢٥٥ تا ١٢٥٩ (دوران سلطنت مجدّد سدوزاییها) ـ از ١٢٣٥ تا ١٣٠٧ ش / ١٨١٩ تا ١٩٢٩ سلطنت کردند. رقبای آنان ، سرداران پیشاوری فرزندان سلطان محمد طِلایی ، برادر دوست محمدخان ، به مصاحبان نیز شهرت داشتند؛ زیرا سرکردگانشان در دربار امیر حبیب اللّه مقام ممتاز مصاحبِ خاصّ داشتند.
تفوق سیاسی بارکزایی یک قرن و نیم دوام آورد. در این مدت ، حمایت کامل از ایل ، بویژه شاخة محمد زایی ، ادامه داشت و آنان در دولت افغانستان مناصب عالی اداری و نظامی را در دست داشتند. در نتیجه ، در پراکندگی جغرافیایی بارکزاییها تغییرات مهمی رخ داد؛ و از اجتماع این افراد در کابل و مراکز قدرت در شهرهای اصلی ، محلات مهمی تشکیل شد.
از پراکندگی کنونی جغرافیایی بارکزایی به طور دقیق آگاه نیستیم ، اما می توان نواحی اصلی سکونت آنها را به سه ناحیه تقسیم کرد: ١) قدیمترینِ این نواحی در مغرب افغانستان ، میان هرات و راههای ورود به درة هیرمند، واقع است . ایل در دورة صفویه به این ناحیه عقب نشست ، اما بعضی گروهها ممکن است چندین قرن پیشتر در آنجا مستقر شده باشند. بارکزاییهایی که امروز در آنجا سکونت دارند بسیار پراکنده اند، چادرنشین اند و به دامداری اشتغال دارند. ٢) ناحیة دوم شامل دو واحة بزرگ قندهار و هیرمند وسطی است ، در دو سوی ملتقای هیرمند و ارغنداب . دو قرن پیش ، ایل در آنجا مستقر شد و اکنون هم مرکز اصلی آنهاست . ٣) ناحیة سوم بارکزایی شامل تمام قسمت شمال افغانستان است . حدود یک قرن پیش ، برای مسکونی کردن نواحی مرزی شمالی ، دسته های چادرنشین را از جنوب افغانستان انتقال دادند و در نتیجه ایل بارکزایی به این ناحیه وارد شد. اکنون سکونتگاههای اصلی بارکزاییها در این ناحیه ، در شمال بالا مرغاب قرار گرفته و تا مغرب و شمال میمنه ، اطراف قیسار و جلایر، امتداد دارد.
به گفتة شیر محمّدخان ، بزرگْ ایلِ بارکزایی به پنج ایل تقسیم می شود: عبداللّه زایی ، بائی زایی ، نصرت زایی (ناصرزایی )، نورالدین زایی و رکن الدین زایی . ظاهراً نورالدین زایی از بقیه مهمتر است ، زیرا دو خاندان متنفذ و صاحب مناصب دولتی از میان آنها برخاسته اند.
در بلوچستان ایران یکی از چند دودمان حاکُمزات ، که در جامعة سنتی بلوچ در قدرت سیاسی سهیم بود، بارکزایی نام دارد. این دودمان بر واحة بمپور و ناحیة اطراف آن تسلط داشت . در عصر قاجار عملاً از حکومت مرکزی تبعیت نمی کرد و بتدریج نفوذ سیاسی خود را بر بخش بزرگی از جنوب شرقی ایران و نواحی مجاور در بلوچستان هند گسترش داد و در صدد اتحاد بلوچها برآمد. رضاخان ، برای درهم شکستن این نفوذ در ١٣٠٧، از زمین و هوا و از دو سو به آ نجا حملة نظامی برد و آنان را سرکوب کرد. دوست محمدخان ، حاکُم (= حاکِم ) بمپور، نیز دستگیر و در تهران به دار آویخته شد.
منابع :
(١) ایل بارکزایی ، به رغم گستردگی جغرافیایی اش ، موضوع مطالعة خاصی نبوده است . اما، به سبب اهمیت تاریخی اش همة آثار کلی و تعدادی از مطالعات منطقه ای راجع به افغانستان کم و بیش به آن پرداخته اند. منابع ذیل حاوی اطلاعات اساسی است . همة اطلاعات راجع به چادرنشینی ایل بارکزایی از Benoist, Balland گرفته شده است .
(٢) امان الله جهانبانی ، عملیات قشون در بلوچستان از مرداد تا بهمن ١٣٠٧ ش ، تهران ١٣٣٦ ش ؛
(٣) حیات الله خان ، جغرافیای افغانستان ، کابل ( بی تا. ) ؛
(٤) شیرمحمدخان صاحب ، تواریخ خورشید جهان ، لاهور، ١٣١١/١٨٩٤؛
(٥) عزیزالدین وکیلی فوفلزائی ، درة الزمان فی تاریخ شاه زمان ، کابل ١٣٣٧ ش ؛
(٦) L. W. Adamec, Historical and political who's who of Afghanistan, Graz ١٩٧٥;
(٧) Afghan nomad survey, ١٩٧٨, unpublished;
(٨) M. G. Aslanov, ،، Afgantsy'', in N. A. Kislyakov and A. I. Pershits, Narody Peredne § â Azii, Moscow ١٩٥٧;
(٩) idem, et al., ،، Ethnography of Afghanistan,'' in Afghanistan: Some new approaches, eds. G. Grassmuck, L. W. Adamec, and F. H. Irwin, Ann Arbor ١٩٦٩ ،١٩٥٧) Aslanov (ترجمه ای غرض آلود و گاه ناقص از ;
(١٠) D. Balland, A. de Benoist, Nomades et semi-nomades d'Afghanistan , forthcoming;
(١١) L. Bazin, ،، Recherches sur les parlers t'o-pa,'' Toung pao , ٣٩/٤-٥, ١٩٥٠, ٢٢٨-٣٢٩;
(١٢) H. W. Bellew, An inquiry into the ethnography of Afghanistan , Woking ١٩٨١, repr. Graz ١٩٧٣;
(١٣) ـ Abd-al-Kar ¦ â m Boka ¦ r ¦ â , C. E. Bosworth, The Islamic dynasties, Edinburgh ١٩٦٧;
R. Dankoff, ،، Baraq and Bura ¦ q,'' Central Asiatic Journal , ١٥/٢ (١٩٧١), ١٠٢-١١٧
(١٤) (دربارة پیوند ریشه شناختی برک در سغدی و بارگیا در خُتنی ـ هر دو کلمه به معنی «سواره » ـ ص ١١١ و بعد)؛
(١٥) Dictionary of the Pathan tribes on the north-west frontier of India , Calcutta ١٨٩٩;
(١٦) M. Elphinstone, An account of the kingdom of Caubul and its dependencies in Persia, Tartary, and India, London ١٨١٥, repr. Graz ١٩٦٩;
(١٧) J. P. Ferrier, Caravan journeys and wanderings in Persia, Afghanistan, Turkistan, and Beloochistan , London ١٨٥٧, repr. Westmead ١٩٧١;
(١٨) idem, History of the Afghans , London ١٨٥٨;
(١٩) Gazetteer of Afghanistan, ed. L. W. Adamec, Graz ١٩٧٣-١٩٨٥;
(٢٠) S. S. Harrison, In Afghanistan's shadow: Baluch nationalism and Soviet temptations, NewYork ١٩٨١;
(٢١) Moh ¤ ammad H ¤ aya ¦ t Khan, H ¤ aya ¦ t-e Afg ¦ a ¦ n, tr.H. Priestley, Afghanistan and its inhabitants, Lahore ١٨٧٤, repr. ١٩٨١;
(٢٢) G. Jarring, On the distribution of Turk tribes in Afghanistan , Lund ١٩٣٩;
(٢٣) H. K. Kakar, Government and society in Afghanistan: The reign of Amir ـ Abd al- Rahman Khan , Austin ١٩٧٩;
(٢٤) B. K. Karmysheva, Ocherki ةtnichesko i § istorii yuzhnykh ra i § onov Tadzhikistana i Uzbekistana , Moscow ١٩٧٦;
(٢٥) L. Lockhart, The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia, Cambridge ١٩٥٨;
(٢٦) C. M. MacGregor, Centarl Asia, pt. ٢: A contribution towards the better knowledge of the topography, ethnology, resources, and history of Afgha ¦ nista ¦ n, Calcutta ١٨٧١;
(٢٧) J. Malcolm, Histoire de la Perse depuis les temps les plus anciens jusqu'ب l'إpoque actuelle, Paris ١٨٢١;
H. C. Rawlinson, ،، Report on the Dooranee tribes dated ١٩th April ١٨٤١,'' in MacGregor, ١٨٧١, ٨٢٣-٨٦٩
(٢٨) (متنی اساسی ؛
این چاپ بر چاپ جدید و بسیار ناقصی که در
Gazetteer of Afghanistan , V, ٥٠٩-٥٧٧
(٢٩) منتشر شده است ترجیح دارد)؛
(٣٠) Records of Intelligence Party, Afghan Boundary Commission I: Diary of Major Maitland, Simla ١٨٨٨;
(٣١) H. A. Rose, A glossary of the tribes and castes of the Punjab and North-West frontier province, Lahore ١٩١٩, repr. ١٩٧٨;
M. Sardar Khan Baluch, The Great Baluch, Quetta,
(٣٢) [n. d.(;
(٣٣) idem, History of Baluch race and Baluchistan , Quetta ١٩٧٧;
(٣٤) M. Schinasi, Afghanistan at the beginning of the twentieth century, Naples ١٩٧٩;
(٣٥) R. B. Scott, The north Shamalan: A survey of land and people, U. S. A. I. D., Kabul ١٩٧١;
(٣٦) idem, Tribal and ethnic groups in the Helmand valley, occasional paper of the Afghanistan Council of the Asia Society ٢١, NewYork ١٩٨٠;
(٣٧) G. Singh, Ahmed Shah Durrani, father of modern Afghanistan, Bombay ١٩٥٩, repr. Quetta ١٩٧٧;
(٣٨) B. Spooner, ،، Politics, kinship, and ecology in Southeast Persia,'' Ethnology , ٨/٢ (١٩٦٩), ١٣٩-١٥٢;
(٣٩) S. C. Stack, Herat: A political and social study, Ph. D. dissertation, University of California, Los Angeles ١٩٧٥;
(٤٠) M ¦ â rza ¦ Mohammad Takk ¦ â Khan, Report on the city and province of Herat, tr. by W. R. H. Merk, London )n. d. ca. ١٨٨٦(, ms. in India Office records;
(٤١) C. Tanyol, ،، Baraklarda خrf ve ہdet ara í t â rmalar â ,'' Sosyoloji dergisi, ٧(١٩٥٢), ٧١-١٠٨, ٨ (١٩٥٣), ١٢٦-١٣٥, ٩(١٩٥٤), ٦٧-٩٦;
(٤٢) N.Tapper, ،، The advent of Pashtun Ma ¦ lda ¦ rs in North-Western Afghanistan,'' BSOAS , ٣٦/١ (١٩٧٣), ٥٥-٧٩, reprinted with emendations as ،، Abd al-Rahman's North-West frontier: The Pashtun colonisation of Afghan Turkistan,'' in , The conflict of tribe and state in Iran and Afghanistan, ed., R. Tapper, London ١٩٨٣, ٢٣٣-٢٦١;
(٤٣) U.S.A. I. D., ١٩٧٥ farm economic survey of the Helmand valley, Kabul )١٩٧٨];
(٤٤) D. Wiebe, ،، Die rجumliche Gestalt der Altstadt von Kandahar,'' Afghanistan Journal , ٣/٤ (١٩٧٥), ١٣٢-١٤٦.
) / ایرانیکا / بالان (