دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٦٣٨
تعقید ، اصطلاحی در علم بلاغت به معنای پیچیده کردن سخن و دشوارگویی . تعقید بر گرفته از «عُقْدة » و «عَقْد» (گره انداختن ) و به معنای پیچیدگی است و کلامِ دارای تعقید را مُعَقَّد می گویند. اغلاق و تقعیر نیز از دیگر الفاظی هستند که برای این پدیدة زبانی به کار می روند (عسکری ، ص ٥٢؛ سکّاکی ، ص ١٥٦؛ ابن منظور، ذیل «عقد»). به گفتة جاحظ (متوفی ٢٥٥)، احتراز از تعقید از شرایط بیان است (ابن رَشیق ، ج ١، ص ٢٤٩) و در کلام فصیح اجتناب از آن ضروری است .
تعقید را نارسایی کلام در انتقال مفهوم دانسته اند که ناشی از نارسایی لفظ یا معنا یا هر دو است (عسکری ، ص ١٤٠؛ ابن رشیق ، همانجا؛ جرجانی ، ص ٢١٠؛ سکّاکی ، ص ١٩٦؛ تفتازانی ، المطوّل ، ص ٢١).
مُبرَّد (متوفی ٢٨٥) تعقید را به دو نوع لفظی و معنوی تقسیم کرده و از دیدگاه او اخلال در نظم ، تعقید لفظی است و نارسایی در معنا، تعقید معنوی (ج ١، ص ٣٠ـ٣١؛ نیز رجوع کنید بهعبدالقادر حسین ، ص ٢٠١ـ٢٠٢).
به نظر بسیاری از علما، عوامل مؤثر در ایجاد تعقید
لفظی ، تقدیم و تأخیر الفاظ در جمله ، حذف ، و استفاده
از واژه های نامأنوس است (ابن قتیبه ، ص ١٤؛ ابن جِنّی ،
ج ١، ص ٨٠، ج ٢، ص ٣٦٠؛ ابن طباطبا، ص ٤٣؛ ابن رشیق ، ج ١، ج ٢٦٠).
به گفتة ابن جنّی (متوفی ٣٩٢)، بی مبالاتی در قواعد نحو و اخلال در آن از عوامل تعقید لفظی است (به نقل عبدالقادر حسین ، ص ٢٨٣؛ نیز رجوع کنید به سیبویه ، ج ١، ص ٣١). جابجایی الفاظ و سازه های نحوی ، که به منظور آشنایی زدایی و گریز از هنجار عادی کلام در زبان ادبی صورت می گیرد، اگر منجر به پیچیدگی تصنعی در معنا و مفهوم سخن گردد، مذموم است و تعقید به شمار می آید (در بارة جواز تقدم و تأخر الفاظ در کلام و موارد مذموم آن رجوع کنید به سیبویه ؛ ابن طباطبا، همانجاها؛ سیرافی ، ج ٢، ص ٩٥ـ٩٦، ٢١٢ـ٢١٣؛ ابن رشیق ؛ جرجانی ، همانجاها). حذف نیز از این حکم کلی مستثنا نیست ( رجوع کنید به حذف * ). به نظر همائی (ص ٣٥) تعقید امری نسبی است و آنچه در تشخیص تعقید لازم و ضروری است ، در نظر داشتن حال و مقتضای آن است . هدایت (ص ١٩) کاربرد تعقید را به هنگام ذم شبیه مدح جایز می داند.
ابن قتیبه (متوفی ٢٧٦؛ همانجا) استفاده از لفظ نامأنوس
را نیز از عوامل تعقید لفظی دانسته است (برای نمونة تعقید لفظی رجوع کنید به خفاجی ، ص ١٠١؛ سکّاکی ، همانجا؛ خطیب قزوینی ، ص ٨، در نقل بیتی منسوب به فَرَزْدَق ، متوفی ١١٠؛ برای
اطلاع بیشتر رجوع کنید به تفتازانی ، شرح المختصر ، ص ٢٢ـ٢٣؛ همائی ، ص ٣٢ـ٣٣؛ رجایی ، ص ١٢ که به بیتی از سعدی اشاره
کرده است ).
عده ای ضعف تألیف را مترادف تعقید لفظی دانسته اند، اما تفتازانی (متوفی ٧٩٢؛ شرح المختصر ، ص ٢٣؛ همو، المطوّل ، همانجا) این قول را رد کرده است .
بنا به قول ابن قتیبه (همانجا) و رمّانی (متوفی ٣٨٦)، گفتن لفظ و ارادة معنای دور از ذهن از آن ، مُغلق گویی و بیان لفظی با معانی مشترک از عوامل تعقید معنوی اند ( رجوع کنید به مبرّد، ج ١، ص ٣٠؛ ابن رشیق ، ج ٢، ص ٢٦٦ـ٢٦٧؛ ابن ابی الاصبع ، ص ٤١٩). در تعقید معنوی ، به سبب بیان مطالب دور از ذهنی که به توضیحات بسیار احتیاج دارد، در انتقال ذهن از معنای ابتدایی لفظ به معنای ثانوی آن اختلال ایجاد می شود (خطیب قزوینی ، ص ١٠؛ تفتازانی ، المطوّل ؛ همو، شرح المختصر ، همانجاها). استفاده از مجاز و استعاره و کنایات غریب و نامأنوس از این قبیل است (همائی ، ص ٣٤؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به خطیب قزوینی ، ص ٩؛ تفتازانی ، شرح المختصر ، ص ٢٣ـ ٢٤). در ادب فارسی اشعار بیدِل دهلوی * به تعقید معنوی معروف است (شمیسا، ص ١٣٣).
تعقید در ادبیات عرب از قرن چهارم تا ششم و در ادب فارسی از قرن نهم تا پیش از دورة بازگشت ادبی * ، بخصوص در سبک هندی ، فراوان است که همین امر موجب محدود شدن مخاطبان و رکود شعری این ادوار بوده است (ضَیْف ، ص ٢٧٢؛ همائی ، ص ٣٥؛ برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به صفا، ج ٤، ص ١٥١ـ ١٥٩؛ هندی * ، سبک ).
منابع :
(١) ابن ابی الاصبع ، تحریرالتحبیر ، چاپ حفنی محمدشرف ، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(٢) ابن جنّی ، الخصائص ، چاپ محمدعلی نجار، ( قاهره ١٣٧٢ـ١٣٧٦/ ١٩٥٢ـ١٩٥٧ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن رشیق ، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه و نقده ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠١/ ١٩٨١؛
(٤) ابن طباطبا، عیارالشعر ، چاپ طه حاجری و محمد زغلول سلام ، قاهره ١٩٥٦؛
(٥) ابن قتیبه ، ادب الکاتب ، چاپ محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر ١٣٨٢/ ١٩٦٣؛
(٦) ابن منظور؛
(٧) مسعودبن عمر تفتازانی ، شرح المختصر ، چاپ عبدالمتعال صعیدی ، مصر: المکتبة المحمودیة ، ( بی تا. ) ، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(٨) همو، کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح ، ( استانبول ) ١٣٣٠، چاپ افست قم ١٤٠٧؛
(٩) عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، دلائل الاعجاز ، چاپ محمدرشید رضا، بیروت ١٣٩٨/ ١٩٧٨؛
(١٠) محمدبن عبدالرحمان خطیب قزوینی ، الایضاح فی علوم البلاغة : المعانی و البیان و البدیع ، بیروت : دارالکتب العلمیة ، ( بی تا. ) ؛
(١١) عبداللّه بن محمد خفاجی ، سرّالفصاحة ، چاپ عبدالمتعال صعیدی ، ( قاهره ) ١٣٨٩/ ١٩٦٩؛
(١٢) محمدخلیل رجایی ، معالم البلاغه در علم معانی و بیان و بدیع ، شیراز ١٣٤٠ ش ، چاپ افست ١٣٥٩ ش ؛
(١٣) یوسف بن ابی بکر سکّاکی ، مفتاح العلوم ، قاهره ١٣٥٦/ ١٩٣٧؛
(١٤) عمروبن عثمان سیبویه ، کتاب سیبویه ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ?( ١٣٨٥/ ١٩٦٦ ) ، چاپ افست بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(١٥) حسن بن عبداللّه سیرافی ، شرح کتاب سیبویه ، ج ٢، چاپ رمضان عبدالتواب ، مصر ١٩٩٠؛
(١٦) سیروس شمیسا، بیان و معانی ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٧) ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران ، ج ٤، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(١٨) شوقی ضیف ، البلاغة : تطور و تاریخ ، قاهره ?( ١٩٦٥ ) ؛
عبدالقادر
(١٩) حسین ، اثر النحاة فی البحث البلاغی ، قاهره ١٩٧٥؛
(٢٠) حسن بن عبداللّه عسکری ، کتاب الصناعتین : الکتابة و الشعر ، چاپ علی محمد بجاوی و محمدابوالفضل ابراهیم ، ( قاهره ) ١٩٧١؛
(٢١) محمدبن یزید مبرّد، الکامل فی اللغة و الادب ، چاپ تغارید بیضون و نعیم زرزور، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٢) رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، مدارج البلاغه ، چاپ سنگی شیراز ١٣٣١؛
(٢٣) جلال الدین همائی ، معانی و بیان ، چاپ ماهدخت بانو همایی ، تهران ١٣٧٠ ش .
/ زهرا نهاوندی /