دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٣٨٩
چپ/ چپگرایی ، تعارضها و تضادهای طبقاتی و اختلافنظرهای ناشی از آن موجب شكلگیری گونههای مختلف اندیشهپردازی سیاسی ـ اجتماعی، جنبشهای مردمی و حركتهای سیاسی، گاه با هدف حفظ وضع موجود و گاه با هدف براندازی آن و جایگزینیاش با نظامی متفاوت، شده است. چپگرایی، اندیشهای سیاسی اجتماعی است كه وضع موجود را نمیپسندد و در پی دگرگون كردن یا انهدام آن است.
اگر چه ویژگیهای چپگرایی را در جنبشها و اندیشههای بسیاری در طول تاریخ میتوان دید، در مفهوم و اصطلاح خاص، خاستگاه جنبش چپ به انقلاب كبیر فرانسه بازمیگردد. در مجمع ملی (كنوانسیون) فرانسه، نمایندگان برای نشان دادن اختلاف در دیدگاههایشان جایگاه خود را به گونهای انتخاب كرده بودند كه رویاروی یكدیگر باشند. نمایندگان تندرو و معترض به وضع موجود در طرف چپ مجلس، محافظهكارها در طرف راست، و میانهروها در وسط مینشستند. این سنّت بعدها در برخی مجالس اروپایی ادامه یافت و حتی اكنون نیز متداول است. اصطلاح چپ از همینجا شكل گرفت و به جریانهای معتقد به تغییر وضع موجود (خواستاران دگرگونیهای بنیادی، بهبودخواهان ( اصلاحطلبها )، سوسیالیستها، چارتیستها ، كمونیستها، طرفداران سوسیال دموكراسی) اطلاق شد. مهمترین ویژگی چپ، هواداری از دگرگونیهای هر چه شتابانتر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای ایجاد برابری میان شهروندان و از میان برداشتن شكاف طبقاتی با ایجاد فرصتهای یكسان برای همه، و دخالت هر چه بیشتر دولت و نقش تعیینكننده آن در امور اقتصادی و اجتماعی بود. گرایش به باور دنیوی و مخالفت با دخالت دین در سیاست، گرایش به جهان وطنی و باور به یگانگی نهایی نوع بشر و مخالفت با ملیگرایی، گرایش به سنّتشكنی و داشتن روحیه یا روش انقلابی و باور به برابری انسانها و حاكمیت زحمتكشان و تولیدكنندگان ثروت، از دیگر ویژگیهای آن بود. امروزه این اصطلاح دستخوش تحولات گوناگون شده است. چپ را دیگر نمیتوان از راه نگرش آن درباره برابری و دگرگونی تعریف كرد، این دو گاهی مغایر با یكدیگرند. حتی چپ لزوماً بینالمللگرا نیز نیست، ظهور شكلهای مختلف ملیگرایی سوسیالیستی در نقاط مختلف جهان گواه این امر است.
مشهورترین چهره چپگرا، كارل ماركس است. اندیشهها و نظریههای او بیتردید بیشترین تأثیر را در جنبش چپگرایانه قرن بیستم، از جمله در جهان اسلام، برجاگذاشت. مهمترین جریان متأثر از نگرش سوسیالیستی وی، جنبش ماركسیسم ـ لنینیسم بود كه به رهبری ولادیمیر ایلیچ اولیانف، ملقب به لنین، در ١٩١٧/ ١٢٩٦ ش، در روسیه به قدرت رسید و با اعلام حمایت از جنبشهای سوسیالیستی و آزادیبخش در سراسر جهان، منشأ تحولات فراوان و شكلگیری حكومتها و احزاب و جمعیتها و جنبشهای گوناگون، در طیفی گسترده از موافق و مخالف، شد. این مقاله، ناظر به تأثیر و تأثرات اندیشه چپ، به ویژه سوسیالیسم و ماركسیسم، در جهان اسلام میباشد و مشتمل است بر چپ و چپگرایی:
١) در ایران
٢) در جهان عرب
٣) در تركیه
٤) در آسیای مركزی
٥) در قفقاز
٦) در تاتارستان
٧) در افغانستان
٨) در شبهقاره هند
٩) در جنوبشرق آسیا
١٠) در افریقای مسلمان غیرعرب
١) در ایران. ظاهراً نخستین آشنایی ایرانیان با افكار سوسیالیستی، به صورت مكتوب، از طریق مقالهای در روزنامه اختر چاپ استانبول (اسفند ١٢٥٨) بود كه روزنامه ایران نیز آن را تجدید چاپ كرد. نشر این افكار بعدها با چاپ مقالههایی در باره سوسیالیسم در روزنامه ایران نو، كه ترجمان (ارگان) حزب دموكرات ایران بود، ادامه یافت (رجوع کنید به آگاهی، ١٩٧٤ الف، ص ٥ ـ٦؛ طبری، ١٣٥٦ ش، ص ١٢٧). زمینه فكری و سیاسی چپ در ایران اوایل قرن چهاردهم (سالهای بعد از ١٢٦٠ شمسی)، ابتدا به صورت هستههای مطالعاتی ماركسیستی و سپس در قالب احزاب، سازمانها و گروههای چپ (سوسیالیستی و كمونیستی) ظاهر شد (احمدی، ص ١٧). غالب نویسندگانِ تاریخ جنبش چپ در ایران بر این نكته اتفاق نظر دارند كه ظهور جریان چپ در ایران، به حضور كارگران و مهاجران ایرانی در قفقاز، بهویژه شهر باكو، و شركت آنان در تشكیلات سوسیال دموكراتها بازمیگردد (برای نمونه رجوع کنید به كامبخش، ص ١٣ـ١٥؛ الموتی، ص ٢٥؛ آبراهامیان، ص ٧٦ـ٧٧). طبق این نظر، سازمان سوسیال دموكرات ایران (اجتماعیون ـ عامیون) را سازمان همت (شعبهای از حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه ) ــ كه از آن به جمعیت، كمیته، حزب و باشگاه نیز یاد میشود ــ با كمك بولشویكها به رهبری لنین پیریزی كرد. سازمان همت حلقه واسط میان كارگران ایرانی مقیم قفقاز و حزب سوسیال دموكرات كارگری روس بود (آگاهی، ١٩٧٤ الف ، ص ١٢؛ كامبخش، ص ١٧). در نقد این دیدگاه گفته شده است كه شماری از تاریخنگاران ماركسیست كوشیدهاند برای جنبش چپ پیشینه كارگری بسازند و انتقال اندیشه چپ به ایران را مرهون حمایت سوسیال دموكرات كارگری روسیه (بولشویك) و شخص لنین بدانند، در حالی كه تشكیلات چپ در قفقاز، نظیر همت، جریانهای روشنفكری ملی یا ماركسیستی ضد حكومت تزار بودند كه در اوایل قرن چهاردهم/ اواخر قرن نوزدهم، گروهی از روشنفكران اصلاح طلب با تمایلات ماركسیستی در باكو آن را بنیان گذاشتند (احمدی، ص ١٢، ١٨ـ١٩؛ نیز رجوع کنید به شاكری، ١٣٨٤ ش، ص ١٧٢ به بعد). آنچه این دیدگاه بر آن تأكید میورزد، این است كه جامعه كارگری ایرانیان مهاجر در موقعیتی نبود كه حزب یا سازمانی تشكیل دهد و در پیدایی جنبش سوسیالیستی و كمونیستی در ایران نقش داشته باشد (احمدی، ص ١٧). بر پایه دادههای فعالان جنبش چپ، به نظر میرسد این جنبش، روشنفكری ـ كارگری بوده است كه رهبری آن را روشنفكران و بدنه را كارگران تشكیل میدادند (رجوع کنید به ادامه مقاله). جنبش انقلابی روسیه منشأ فعالیت و شركت صدها هزارتن از ایرانیان مقیم قفقاز در اعتصابات كارگری به رهبری حزب سوسیال دموكرات كارگری روسیه در باكو، تفلیس و باطوم بود (ابراهیموف، ص ٤١). با تشكیل سازمان همت، زمینه پیدایی سازمانهای ایرانیان در قفقاز از جمله حزب سوسیال دموكرات ایران به رهبری نریمان نریمانوف *، معلم گرجی، در باكو و به گفتهای در تفلیس فراهم شد. این حزب، اجتماعیون ـ عامیون و مجاهدین نیز نامیده میشد (رواسانی، ص ٦١؛ شاكری، ١٣٨٤ ش، ص ١٨٠؛ قس ابراهیموف، ص ٥١، كه اجتماعیون ـ عامیون و مجاهدین را دو تشكیلات جدا از هم دانسته است). اندكی بعد شعبههایی از این حزب، مخفیانه در چند شهر ایران تأسیس گردید. در تبریز علی مسیو براساس مرامنامه اجتماعیون ـ عامیون، انجمن مخفی مركز غیبی را تأسیس كرد. اعضای این مركز، كه «مجاهدان» خوانده میشدند، به همراه ایرانیانی كه پس از سالها اقامت در قفقاز به وطن بازگشته و به «مجاهدان قفقازی» معروف بودند، به پیشبرد نهضت مشروطه كمك كردند (كسروی، ص ٣٩١، ٧٢٦؛ رواسانی، ص ٦٤ـ٦٥). فرقه اجتماعیون ـ عامیون * را در تهران حیدرخان عمو اوغلی * سازماندهی كرد كه به گفته خود وی (ص ٧٠) زیر نظر مركز فرقه در قفقاز، فعالیت میكرد. به نوشته آذری (ص ٥٢)، اعضای مؤسس آن جمعی از روشنفكران مشروطهخواه مانند سیدجمالالدین واعظ اصفهانی، ملكالمتكلمین، قاسمخان صوراسرافیل، محمدعلی تربیت و سلیمان میرزا اسكندری بودند. بدین ترتیب، هستههای سوسیال دموكراسی در قالب اجتماعیون ـ عامیون در ایران تشكیل گردید (بهروز، ١٣٨٥ ش، ص ١٠١). با گسترش نهضت مشروطه، زمینه مناسب برای فعالیت سوسیال دموكراتهای قفقازی و اعضای فرقه اجتماعیون ـ عامیون در شهرهای ایران فراهم شد كه همزمان تشكیل نخستین اتحادیه كارگری ایران، زمینه فعالیت چپ در ایران را مساعد نمود كه با اثرپذیری از برنامههای سوسیال دموكراتها، در تعیین اهداف بیانیه شورای نمایندگان سازمانهای مجاهدین در ١٣٢٥ در شهر مشهد، نقش داشتند و مسائلی نظیر حق انتخابات عمومی، انواع آزادیها (از جمله آزادی اعتصاب)، مصادره زمینهای شاه، تقسیم زمینهای خانها بین دهقانان، هشت ساعت كار روزانه، مالیات تصاعدی بر ثروت و آموزش عمومی اجباری، از جمله این تأثیرپذیریها بود (الموتی، ص ٤١ـ٤٢؛ شاكری، ١٣٨٤ ش، ص ١٨٧ـ ١٨٨). به گفته عبدالحسین آگاهی (١٩٧٤ ب ، ص ١٨)، در نشر افكار ماركسیستی در ایران، حضور گروهی از انقلابیون و رجال سیاسی روسی در ایران مؤثر بوده است. اورژونیكیدزه از جمله رجال سیاسی و انقلابی روسی بود كه در آذربایجان و گیلان فعالیت داشت و برای نخستین بار با كمك سوسیال دموكراتهای رشت، اقدام به ترجمه بیانیه (مانیفست) حزب كمونیست كرد، هر چند ترجمه آن به پایان نرسید ولی آغازی برای ترجمه آثار ماركسیستی به زبان فارسی بود. تا این زمان، فعالیت تشكیلاتی و حزبی جریان چپ در ایران، رسماً وجود نداشت. در ١٣٣٤ یا ١٣٣٥ ایرانیان مقیم قفقاز، حزب عدالت را كه هسته اولیه حزب كمونیست ایران * بود، در ناحیه صابونچی باكو تشكیل دادند به گفته پیشهوری (ص ٢٤ـ٢٦)، مؤسسان این حزب كارگری، ایرانیان روشنفكری بودند كه در مدرسه تمدن ایرانیان فعالیت میكردند. آنان متأثر از حزب سوسیال دموكرات روسیه، در پی انتقال جنبش به داخل ایران بودند. تصرف كنسولگری ایران در باكو، كه به فرار محمد ساعد (سركنسول ایران) انجامید، از جمله اقدامات اولیه حزب عدالت در ١٣٣٦/١٩١٨ بود كه بلافاصله پس از آن، غفارزاده در رأس هیئتی برای ملاقات با میرزاكوچك خانِ جنگلی *عازم ایران شد، لیكن در رشت بهدست مخالفان حزب كشته شد (همان، ص ٣١ـ٤٦؛ ذبیح، ص ٤٤ـ٤٥). این حزب الگوی سوسیال دموكراسی اروپایی را برای سازماندهی طبقه كارگر نفی كرد و الگوی انقلاب اكتبر شوروی برپایه یك حزب انقلابی حرفهای را مبنای ایدئولوژی و عمل خود قرار داد (بهروز، ١٣٨٠ ش، ص ٢٧). بر پایه این رویكرد و با هدف تبعیت از انقلابیون حكومت كمونیستی شوروی، سران حزب به جنبش جنگل نزدیك شدند (رجوع کنید به شاكری، ص ١١٤ـ١١٦). در ١٩١٨، سران كمونیست معتقد بودند كه ایران باید متعلق به انقلاب كمونیستی باشد (ادین و نورث، ص ٩٢)؛ ازاینرو، به نهضت میرزا كوچكخان جنگلی، به عنوان پلی برای گسترش كمونیسم در ایران، توجه میكردند. همزمان با پیشروی موفقیتآمیز بولشویكها * در جمهوری آذربایجان، ــ كه به تشكیل یك جمهوری وابسته به شوروی انجامید و زمینه ورود ارتش سرخ را به ایران، به بهانه تعقیب ارتش انگلستان، فراهم نمود ــ پیوند حزب كمونیست عدالت با میرزاكوچكخان تقویت شد و در آستانه ورود ارتش سرخ به بندرانزلی در ٢٨ اردیبهشت ١٢٩٩، تعداد بولشویكهای ایرانی نهضت جنگل به ششصد تن رسید (ذبیح، ص ٤٥ـ٤٦). گفته میشود كه از زمان ورود ارتش سرخ به بندرانزلی، فعالیت واقعی كمونیستها آغاز شد و هدف آنان، تشكیل جمهوری شورایی در گیلان بود (همان، ص ٤٦).
تا این زمان دو جریان چپ در ایران وجود داشت: سوسیال دموكراتها، كه با تأثیرپذیری از احزاب سوسیال دموكرات اروپایی، به توسعه سوسیالیسم در حوزه مدنی و اجتماعی توجه میكردند و به كانونهای قدرت اروپایی وابستگی سیاسی نداشتند؛ و كمونیستها، كه با تأثیرپذیری از جریان بولشویسم شوروی پدید آمده بودند و الگوی حمایت از طبقه كارگر را با وابستگی به شوروی پیگیری میكردند. این نگاه، كه زمینه افول سوسیال دموكراتها و تقویت و تثبیت كمونیستها را فراهم كرد، تا زمان فروپاشی سازمانهای چپ در ایران در ١٣٦١ ش، شبَح كمونیسم وابسته به شوروی را بر جریانات چپ ایران گسترانید، ضمن آنكه با طرد سایر طبقات اجتماعی و مبارزه با مذهب، كه حتی با اصول سوسیال دموكراسی مغایرت داشت، عامل اصلی ناكامی كمونیسم در مقاطع مختلف تاریخی ایران شد. استفاده از الگوی بینالملل سوم كمونیستی (كمینترن) برای تحقق دولت سوسیالیستی در ایران، ابتكار عمل اصلی جریان چپ برآمده از حمایت شوروی در ایران محسوب میشود (رجوع کنید به بهروز، ١٣٨٠ ش، همانجا). در همین جهت، در ١٢٩٩ ش/١٩٢٠، لنین با تغییر شعار«پرولتاریای جهان متحد شوید» به شعار جدید «پرولتاریای جهان و خلقهای ستم دیده متحد شوید»، انقلاب را مبارزه تمام مستعمرات و كشورهای در بند اسارت امپریالیسم و همه كشورهای وابسته، برضد امپریالیسم بینالمللی اعلام نمود (مهرگان، ص ٢٣ـ٢٤). این تصور لنین، فضای مناسبی برای حزب عدالت، جهت همكاری با میرزاكوچكخان فراهم نمود و در كنگره كما (قصبهای نزدیك رشت) در ١٢٩٩ ش، روش اجتماعیون (سوسیالیستها) مشی آینده نهضت جنگل اعلام گردید (فخرائی، ص ٥٢). این امر سبب بروز و القای خطر كمونیسم برای كشور شد (بهار، ج ١، ص ٤٥؛ نیز رجوع کنید به اعظام قدسی، ج ١، ص ٥٠٢ ـ٥٠٣). در تأسیس و تحكیم جایگاه حزب عدالت در گیلان، ورود ارتش سرخ به انزلی نقش مهمی داشت (رواسانی، ص ١٣٣).
در پی تشكیل كنگره حزب عدالت در ٢ تیر ١٢٩٩ در انزلی، حزب عدالت به حزب كمونیست ایران تغییر نام داد و با صدور بیانیهای، وظیفه حزب كمونیست همكاری با شوروی برضدّ سرمایهداری جهانی و حكومت شاه قاجار اعلام شد (همان، ص ١٣٥، ١٤١؛ اسناد تاریخی جنبش كارگری سوسیال دموكراسی و كمونیستی ایران، ج ١، ص ٧٠؛ ایوانوف، ص ٤٠). پس از ائتلاف كمونیستها با نهضت جنگل، گسستی به وجود آمد و این ائتلاف به شكست انجامید (برای شكست ائتلاف نهضت جنگل با حزب كمونیست و ناكامی حزب در اشاعه مرام كمونیستی رجوع کنید به جنگل *، نهضت). سركوب نهضت جنگل در پی تغییر رویكرد دولت شوروی نسبت به حكومت ایران پس از كودتای سوم اسفند *١٢٩٩ و انعقاد قرارداد ١٩٢١، از یكسو عملاً شكست جریان كمونیسم در گیلان و از سوی دیگر همكاری شوروی با رضاشاه محسوب میشود (رجوع کنید به فخرائی، ص ٣٥٦ـ٣٧٣؛ ذبیح، ص ١٠٤؛ طبری، ١٣٦٧ ش، ص ١٨ـ١٩). در سالهای ١٣٠٠ تا ١٣٠٧ ش، از فعالیتهای كمونیستی در ایران كاسته شد. از نظر رهبران كمینترن، جنبشهای ناسیونالیستی عامل ركود فعالیت كمونیسم در میان ملل آسیا بود؛ از اینرو، در ششمین كنگره كمینترن در ١٣٠٧ ش/ ١٩٢٨، «اتحاد كمونیزم با اپوزیسیون رفورمیست» نفی و «مبارزه بیامان علیه بورژوازی ملی» تصویب شد (ذبیح، ص ١٠١ـ ١٠٣). هرچند كمونیستهای ایران در قالب اتحادیههای كارگری برضد رضاشاه به فعالیت پرداختند، این فعالیتها به شكست انجامید، به گونهای كه در اواخر ١٣١٠ ش، حزب كمونیست ایران از هم پاشید و سران آن زندانی شدند (رجوع کنید به آوانسیان، ص ١٣٤ـ١٤٠؛ كامبخش، ص ٣٧؛ ذبیح، ص ١١٨؛ اسناد تاریخی جنبش كارگری سوسیال دموكراسی و كمونیستی ایران، ج ٦، ص ١٤٧ـ ١٤٨). زمینهساز این اقدامات و مشروعیت اقدام رضاشاه، تصویب قانون منع فعالیتهای اشتراكی در خرداد ١٣١٠ بود (آوانسیان، ص ١٤٠؛ كامبخش، همانجا)، ولی در همان زمان، دانشجویان چپگرا در خارج از ایران، نظیر ایرج اسكندری * و مرتضی علوی، برضد حكومت رضاشاه فعالیت داشتند (رجوع کنید به اسكندری، ص ٧٦ به بعد). بهرغم وجود تنگناهایی برای كمونیستها در ایران، فعالیت دكتر تقی ارانی با انتشار مجله دنیا * در ١٣١٢ ش آغاز شد و به شكلگیری محفلی انجامید كه بعدها به گروه پنجاهوسه نفر معروف گردید كه در تاریخ كمونیسم ایران، جایگاه مهمی دارد (رجوع کنید به خامهای، ص ٧٣؛ نیز رجوع کنید به پنجاه و سه نفر *؛ ارانی *، تقی). گروه پنجاهوسه نفر در ١٣١٦ ش زندانی شدند و تا شهریور ١٣٢٠ در زندان بودند، پس از اشغال ایران و عزل رضاشاه از سلطنت و فرمان عفو عمومی محمدرضا پهلوی، آزاد شدند و در ٧ مهر ١٣٢٠، بزرگترین جریان چپ در ایران، یعنی حزب توده ایران *، را به وجود آوردند (رجوع کنید به خامهای، ص ٢٤٥ـ٢٥١؛ اسكندری، ص ٢٩٧ ـ ٣١٥).
حزب توده، كه در حاكمیت استبداد و خفقان عصر پهلوی اول و فقدان آزادی و عدالت اجتماعی و خالی بودن زمینه، با اقبال عمومی بهویژه جوانان مواجه شد (بازرگان، ج ١، ص ٢٤٣، ٢٤٩) در آغاز تحت تأثیر شوروی بود و بهتدریج به عامل شوروی در ایران تبدیل شد (گذشته، چراغ راه آینده است، ص ١٤٣؛ بهروز، ١٣٨٥ ش، ص ١٣٤). وابستگی حزب به شوروی تا حدی بود كه وقتی آوانسیان، نماینده مجلس شورای ملی و از رهبران حزب، از سیاست شوروی در ایران انتقاد كرد، او را در زمستان ١٣٢٣ دستگیر و یك ماه در بازداشتگاه حزب نگه داشتند تا او را محرمانه برای محاكمه و مجازات به شوروی بفرستند (خامهای، ص ٣٣٧ـ٣٣٩). در ١٣٢٣ ش، گروهی از سازماندهندگان قدیم جنبش كارگری، كه با حزب توده ارتباط نزدیك داشتند، اعلام كردند كه چهار فدراسیون كارگری در «شورای متحده مركزی كارگران و زحمتكشان» ادغام شده است، كه تشكیل این شورا نقش مهمی در گسترش حزب توده داشت. این شورا با شصت اتحادیه وابسته و حدود صد هزار عضو، نیروی وسیعی بهشمار میآمد (آبراهامیان، ص ٢٩٢). در مرداد ١٣٢٥، سه وزیر تودهای به كابینه احمد قوام وارد شدند، كه این امر اوج پیروزیهای حزب توده بهشمار میآمد. در آن زمان حزب حدود پنجاه هزار عضو اصلی و جمعاً صد هزار عضو فعال داشت (همان، ص ٣٠٣). تشكیل فرقه دموكرات آذربایجان در ١٣٢٤ ش و انحلال آن در ١٣٢٥ ش شكستی برای حزب توده محسوب میشد. بسیاری از اعضای رهبری حزب توده، كه در غائله آذربایجان شركت داشتند، مجبور به خروج از ایران شدند (كیانوری، ص ١٣١، ١٤٥ـ١٤٦). اصلاحطلبانی كه عمدتاً جوانترهای جریان پنجاهوسهنفر بودند، در اواخر ١٣٢٥ ش از رهبری حزب جدا شدند و جریانهای انشعابی پدید آوردند (رجوع کنید به طبری، ١٣٦٧ ش، ص ٧٨ـ٨٢؛ آبراهامیان، ص ٣٠٦ـ٣١١). از اوایل دهه ١٣٢٠ ش، حزب توده در دانشگاههای كشور، بهویژه دانشگاه تهران، نفوذ كرد، لیكن نفوذ حزب در محافل كارگری بیشتر بود. دانشجویان دانشگاهها با مركزیت دانشگاه تهران، نخستین اتحادیه دانشجویان چپ را پدید آوردند كه اولین دبیركل آن ضیاء ظریفی، از دانشجویان چپ، بود (ابوالحسن ضیاء ظریفی، مصاحبه مورخ مرداد ١٣٨٥؛ بازرگان، ج ١، ص ٢٤٦). جریان چپ دانشجویی ایران تا حد زیادی مستقل از حزب توده و در مقاطع مختلف مبارزه تا انقلاب اسلامی، منتقد آن حزب باقیماند و حزب توده به نفع خود از جریان این مبارزات دانشجویی سود میبرد (همان مصاحبه). در سالهای پس از ١٣٢٥ ش، با توجه به فعالیت افراد شاخصِ جریان ملی در دانشكده فنی و سایر دانشكدههای دانشگاه تهران، هم زمینه مساعدی برای مبارزات دانشجویی چپ پدید آمد و هم از آن تأثیر پذیرفت (همان مصاحبه).
افول استالینیسم در ١٣٣٢ ش/١٩٥٣ و نزدیكی حكومت شوروی به ایران و نیز آغاز جنبش ملی از ١٣٢٨ ش/ ١٩٤٩، زمینه تضعیف موقت حزب توده و گرایش آن به سازمانهای مخفی را فراهم نمود (ذبیح، ص ٢٨١ـ٢٨٢). در ١٣٢٩ ش، حزب زحمتكشان ملت ایران، متشكل از انشعابیون میانهروی حزب اعلام موجودیت كرد. این حزب یك جریان چپ میانهرو در تاریخ ایران تلقی میشد و بسیاری از روشنفكران چپ، كه از حزب توده رویگردان شده بودند، به آن پیوستند. این حزب خود نیز دچار انشعاب شد و سازمان جدیدی بهنام نیروی سوم بهرهبری خلیل ملكی شكل گرفت كه خواستار «انقلاب دموكراتیك اجتماعی» بود (كیانوری، ص ٢٢٧ـ ٢٢٨؛ ذبیح، ص ٢٨٦؛ آبراهامیان، ص ٢٧٧؛ نیز رجوع کنید به حزب زحمتكشان ملت ایران *). واقعه ترور محمدرضا پهلوی در ١٥ بهمن ١٣٢٧ سرآغاز دستگیری گسترده اعضای حزب توده بود كه پس از كودتای ٢٨ مرداد * ١٣٣٢، نیز ادامه یافت و با اعدام عدهای از سران شاخه نظامی آن، حزب بهشدت سركوب گردید (رجوع کنید به نجاتی، ج ١،ص ٣٢٤ـ٣٢٥؛ جزنی، بخش ٢، فصل ١، ص ٧٠ـ ٧٢). بهبود مناسبات ایران و شوروی از شهریور ١٣٤١ ضربه دیگری بر جنبش چپ ایران، به ویژه حزب توده، بود (رجوع کنید به چپ در ایران به روایت اسناد ساواك ، كتاب ٨، ص ١ـ٥٢). از اواخر دهه ١٣٣٠ ش طیف وسیعی از دانشجویان ایرانی خارج از كشور، كه از فعالان حزب توده، نیروی سوم، حزب ایران، جبهه ملی و پان ایرانیستها بودند، در قالب كنفدراسیون محصلان و دانشجویان ایرانی، در اروپا و امریكا به فعالیت پرداختند و جنبش چپ را در خارج از ایران سازماندهی كردند (خانبابا تهرانی، ص ٢٥٤ به بعد).
تیرگی روابط احزاب كمونیست جهان با مسكو، بهویژه اختلاف مرامی چین و شوروی، به شكلگیری جریانی در جنبش چپ ایران انجامید كه با پیروی از چین به مخالفت با دیدگاههای چپگرایان متمایل به شوروی برخاست. بدینگونه در اوایل دهه ١٣٤٠ ش گروهی از اعضای حزب توده انشعاب خود را از موضع طرفداری از شوروی اعلام كردند و با تشكیل «سازمان انقلابی حزب توده ایران»، كه مائوئیست بود، حزب توده را به پیروی از ایدئولوژی غیرانقلابی متهم كردند. بدینترتیب، با جدایی گروهی از چپ گرایان از جریان چپ هواخواه شوروی، گسستی در جنبش چپ به وجود آمد (همان، ص ١٢٠ـ١٢٢، ١٣٠؛ كشكولی، ص ٣٢؛ ذبیح، ص ٣٧٩ـ٣٨٠). در پی این انشعاب، گروه دیگری با طرح همان اتهامات برضد حزب توده و از درون سازمان انقلابی حزب توده ایران، سازمان ماركسیستی ـ لنینیستی «توفان» را با تمایلات چینی تأسیس كردند و مبارزه با حزب توده، مبارزه مسلحانه و تشكیل حزب طبقه كارگر ایران را سرلوحه فعالیتهای خود قرار دادند (خانبابا تهرانی، ص ١٣٠، ١٦٥؛ لاشائی، ص ٧٧). گفتنی است حزب توده، نیروهای چپ ایران را نمایندگی میكرد و به رغم آنكه سازمانهای متعددی از آن جدا شدند و در جبهه مخالف آن به فعالیت پرداختند، همه آنها تحت تأثیر «فرهنگ تودهایستی» بودند كه به مجموعه شاخصهای بینشی و رفتاری حزب توده اطلاق میشد. جنبش چپ ایران موفق نشد پیوندهای خود را با فرهنگ و اندیشه و سیاست حزب قطع كند و همه جنبشهای چپ نیمه دوم قرن بیستم، از جمله جنبش دانشجویان خارج از كشور، تحت تأثیر رفتارهای سیاسی حزب توده بودند (ماسالی، ص ٨٢ ـ٨٣؛ متین، ص ٤٦).
در فروردین ١٣٤٥ حزب توده برای در امان ماندن از پیامدهای انشعاب، با شركت در كنگره بیستوسوم حزب كمونیست شوروی در مسكو وابستگی خود به حزب كمونیست شوروی را آشكارا اعلام نمود (ذبیح، ص ٣٨١؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به حزب توده ایران *). از دهه ١٣٤٠ ش توان حزب توده با نفوذ ساواك رو به تحلیل رفت و به سبب اختلافات درون حزبی بهتدریج در حاشیه قرار گرفت. به طور مشخص پس از قیام پانزده خرداد * ١٣٤٢، جنبش چپ، دیگر سازمان یافته نبود. در دهه ١٣٤٠ ش، هستههای ماركسیستی كه متشكل از بقایای حزب توده، مخالفان حزب و گروهی از روشنفكران و دانشجویان مستقل بودند، مبارزات سازمان نیافتهای را آغاز كردند. از جمله این گروهها، گروه آرمان خلق، گروه پروسه و گروهی كه بعدها گروه فلسطین نامیده شد، بودند ولی مهمترین هستههای ماركسیستی دو گروه احمدزاده ـ پویان و جزنی ـ ظریفی بودند كه نخستین گامهای مبارزات چریكی را در ایران برداشتند. این دو گروه پس از عملیات سیاهكل (حمله گروه جزنی ـ ظریفی به پاسگاه ژاندارمری سیاهكل در گیلان در بهمن ١٣٤٩ كه از آن پس گروه جنگل نامیده شد)، سازمان چریكهای فدایی خلق ایران را پیریزی كردند كه از آن به جنبش نوین كمونیستی ایران یاد میشود (جزنی، بخش ٢، فصل ١، ص ١٦٥ـ١٧١؛ نجاتی، ج ١، ص ٣٨٠ـ٣٩٢؛ بهروز، ١٣٨٠ ش، ص ٨٦ ـ٩٩؛ همو، ١٣٨٥ ش، ص ١٦٠ـ١٦١). با تشكیل سازمان چریكهای فدایی خلق ایران، كه متأثر از كاستروئیسم بودند و نظریه چهگوارا را مبنای عمل خود قرار داده بودند، جریان چریكی در ایران شكل گرفت. این جریان موجب شد تا نیروهای چپ خارج از ایران، كه دچار رخوت نسبی شده بودند، فعالیتهای مبارزاتی خود را از سر گیرند (خانبابا تهرانی، ص ١٧١ ـ ١٧٤؛ خسرو پارسا، مصاحبه مورخ مرداد ١٣٨٦). این اتفاق به جنبش چپ در ایران نیز حیات دوبارهای بخشید. به گفته مازیار بهروز، تحلیلگر جریان چپ در ایران (١٣٨٥ ش، ص ١٤٤)، جنبش مسلحانه یا چریكی پیامد واقعه ٢٨ مرداد ١٣٣٢ و قیام پانزده خرداد ١٣٤٢ بوده است. این دو واقعه نشان داد كه با نظام حاكم نمیتوان جز با خشونت رفتار كرد.
در دهه ١٣٥٠ ش تركیب و فعالیتهای ماركسیستهای ایران متحول شد. احزاب سنّتی، نظیر حزب توده و گروههای مائوئیستی، به حاشیه رفتند و فعالیتهای آنان به حوزههای خارج از ایران محدود شد و در فاصله سالهای ١٣٤٩ تا ١٣٥٧ ش گروههای چریكی ابتكار عمل را به دست گرفتند و برضد حكومت پهلوی به فعالیت پرداختند (همو، ١٣٨٠ ش، ص ١٠٣ـ ١٠٤). گفتنی است كه تحت تأثیر این رویكرد چپگرایان، برخی گروههای چریكی مسلمان یا مدعی اعتقاد به اسلام نیز شكل گرفت.
مبارزات مسلحانه چریكها، بهرغم جلب بسیاری از روشنفكران تندرو، به سبب جزماندیشی و انعطافناپذیری و عدم درك واقعیتهای جامعه، به جنبش مردمی تبدیل نشد. آنها پس از انقلاب اسلامی به گروه معارض جمهوری اسلامی تبدیل شدند (همان، ص ١٣٠ـ١٣١).
در آستانه انقلاب اسلامی، مبارزات جریان چپ در ایران به استحاله و انشعاب انجامید. جریانهای چپ فعالیتهای جدیدی را آغاز كردند كه با آرمانها و شرایط اجتماعی ـ سیاسی و خصلت جداییناپذیر اعتقادی و اسلامی این انقلاب در تعارض بود. این امر سبب شد كه به سرعت به سوی رادیكالیزه شدن و رویارویی با انقلاب بروند و در آستانه فروپاشی یا فرار از ایران قرار گیرند. بقایای جریان چپ در سالهای بعد از فروپاشی حزب توده در ١٣٦١ ش و دستگیری و فرار گروههای ماركسیست ـ لنینیست و مائوئیست (نظیر سازمان چریكهای فدائی خلق و سازمان پیكار) و جریانهای متأثر از آن (نظیر سازمان مجاهدین خلق ایران) به اروپا و امریكا و كشورهای همسایه ایران، به صورت اپوزیسیون درآمدند كه با اتحاد و ائتلاف و انشعابات متعدد و دگرگونیهای ایدئولوژیك، دچار استحاله ایدئولوژیك و فرایند مبارزاتی گردیدهاند.
علل متعددی برای ناكامی جنبش چپ در ایران ذكر شده، كه از آن جمله است: وابسته بودن به ایدئولوژی اروپایی و بیگانه بودن با واقعیت جامعه ایران كه مردم آن بهطور عمده گرایشهای مذهبی دارند حال آنكه آموزههای ماركسیستی و كمونیستی، بهویژه در مبانی اعتقادی، مغایر با اصول اسلام است (طبری، ١٣٦٧ ش، ص٢٠)؛ نبودِ اتحاد میان نیروهای چپ، انقطاع زمانی در فعالیتهای آنان، عدم حضور یكپارچه و آگاهانه در عرصه سیاست و تضاد و رویارویی خونین با جمهوری اسلامی (خانبابا تهرانی، ص ٣٣٣ـ٣٣٤، ٣٤٣، ٣٦٧ـ ٣٦٨)؛ و شهری بودن این جنبش. دهقانان ایران فاقد ظرفیت انقلابی متناسب با ویژگیهای جریان چپ بودند لذا جنبش مقاومت شهری نتوانست پایگاهی در میان روستاها داشته باشد و در مواقع سركوب، به روستاها عقبنشینی كند. بالطبع، تمركز جنبش در مراكز شهری، تحتنظر داشتن و سركوب آن را برای حكومت تسهیل میكرد (بهروز، ١٣٨٠ ش، ص ٢٣٥ـ٢٣٦). با این همه، جنبش چپ در حوزه سیاست و فرهنگ تأثیرگذار بوده است. یكی از تأثیرات آن، نظاممند شدن جنبش زنان بود كه از دوره مشروطه شكل گرفته بود. همینطور نحوه سازماندهی نوین گروههای مختلف، از جمله گروههای ملی و مذهبی، متأثر از این جنبش بود (همو، ١٣٨٥ ش، ص ١٦٠).
در حوزه تاریخ، تفكر چپ به شكلگیری جریانی در تاریخنگاری انجامید كه از آن به تاریخنگاری ماركسیستی یاد میشود. این جریان، با نگرش متفاوت به تاریخ، بنیانهای مادّی جامعه را اساس تحولات جامعه ایران در ادوار گوناگون دانسته و به انطباق تاریخ ایران با دیدگاههای ماركس و پیروی از مورخان ماركسیست شوروی پرداخته است. برخی از آثاری كه با این نگرش تألیف شدهاند عبارتاند از: بررسیهایی درباره برخی از جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران ، اثر احسان طبری، بیجا، ١٣٤٨ ش؛ از گاتها تا مشروطیت: گزارشی كوتاه از تحولات فكری و اجتماعی در جامعه فئودالی ایران ، اثر محمدرضا فشاهی، تهران ١٣٥٤ ش؛ تكامل فئودالیسم در ایران ، تألیف فرهاد نعمانی، تهران ١٣٥٨ ش. همچنین این تفكر، نظریه «استعمار عامل عقبماندگی» را، كه یكی از جدّیترین دیدگاهها در بحث توسعه نیافتگی است، حدود نیم قرن پیش وارد حوزه معرفت سیاسی كرد و عوامل عقبماندگی ایران را ناشی از ظهور و گسترش پدیده استعمار و سپس غلبه سلطه امپریالیسم دانست. نظریه امپریالیسم لنین به صورت امری مسلّم و جدلناپذیر در جنبش چپ ایران در آمد (زیباكلام، ص ١١١؛ علمداری، ص ٣٤ـ ٣٥). پس از شكلگیری جریان چریكی، حوزه شعر و ادبیات نیز از این تفكر تأثیر پذیرفت. مبارزه مسلحانه، كه چریكهای فدایی خلق در سیاهكل آغازگر آن بودند، مضامین شعر را متحول كرد و یأس و ناامیدی پدید آمده پس از كودتای ٢٨ مرداد از آن رخت بربست. ستایش قهرمانان مبارزه مسلحانه و توصیف شكنجهها، درونمایه شعر این دوره بوده و عناصر سازنده تصاویر شعری آن برگرفته از دریا و موج و توفان و صخره و ستاره قرمز و تفنگ بوده است. احمد شاملو، خسرو گلسرخی، اسماعیل خویی، سعید سلطانپور و علی میر فطروس از جمله شاعران ستایشگر مبارزه مسلحانه بودند (شفیعی كدكنی، ص ٨٧ ـ٩٠).
منابع:
(١) علی آذری، قیام كلنل محمدتقیخان پسیان در خراسان، تهران ١٣٤٤ ش؛
(٢) عبدالحسین آگاهی، «پیرامون قدیمترین سند چاپی از تاریخ سوسیالیسم در ایران»، در اسناد تاریخی جنبش كارگری سوسیال دموكراسی و كمونیستی ایران، ج ١، فلورانس ١٩٧٤ الف، چاپ افست تهران: علم، [بیتا.(؛
(٣) همو، «دوران اولیه نفوذ اندیشههای ماركسیستی در ایران»، در همان، ١٩٧٤ ب؛
(٤) اردشیر آوانسیان، «خاطراتی از حزب كمونیست ایران»، در همان؛
(٥) تقی ابوالقاسم اوغلی ابراهیموف (شاهین)، پیدایش حزب كمونیست ایران ، ترجمه ر. رادنیا، )بیجا(: نشر گونش، )بیتا.(؛
(٦) حمید احمدی، نگاهی به تاریخچه حزب عدالت، برلین ١٩٩٤؛
(٧) ایرج اسكندری، خاطرات سیاسی، به كوشش علی دهباشی، تهران ١٣٦٨ ش؛
(٨) اسناد تاریخی جنبش كارگری سوسیال دموكراسی و كمونیستی ایران، ج ١، فلورانس ١٩٧٤، چاپ افست تهران: علم،)بیتا.(، ج ٢، )فلورانس ? ١٩٧٦(، چاپ افست تهران: علم، ١٣٥٨ ش؛
(٩) حسن اعظام قدسی، خاطرات من، یا، روشن شدن تاریخ صد ساله، تهران ١٣٤٩ ش؛
(١٠) ضیاءالدین الموتی، فصولی از تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی ایران: جنبشهای چپ، تهران ١٣٧٠ ش؛
(١١) میخائیل سرگییویچ ایوانوف، تاریخ نوین ایران ، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائم پناه، استكهلم ١٣٥٦ ش؛
(١٢) مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان: شصت سال خدمت و مقاومت ، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ١٣٧٥ـ١٣٧٧ ش؛
(١٣) محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران ١٣٢٣ ـ ١٣٦٣ ش؛
(١٤) مازیار بهروز، تأملاتی پیرامون تاریخ شورشیان آرمانخواه در ایران: مجموعهی مقالات و مصاحبهها، تهران ١٣٨٥ ش؛
(١٥) همو، شورشیان آرمانخواه: ناكامی چپ در ایران، ترجمه مهدی پرتوی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(١٦) جعفر پیشهوری، تاریخچه حزب عدالت ، تهران ١٣٥٩ ش؛
(١٧) بیژن جزنی، طرح جامعهشناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی خلق ایران ، بخش ٢: تاریخ سی ساله سیاسی، فصل ١، )تهران( ١٣٥٧ ش؛
(١٨) چپ در ایران به روایت اسناد ساواك، كتاب ٨: روابط ایران و شوروی ، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسی اسناد تاریخی، ١٣٨١ ش؛
(١٩) حیدرخان عمواوغلی، « )احوال( حیدرخان عمو اوغلی»، یادگار، سال ٣، ش ٥ (دی ١٣٢٥)؛
(٢٠) انور خامهای، خاطرات سیاسی ، تهران ١٣٧٢ ش؛
(٢١) مهدی خانبابا تهرانی، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، )گفتگوكننده(: حمید شوكت، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٢٢) سپهر ذبیح، تاریخ جنبش كمونیستی در ایران ، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٢٣) شاپور رواسانی، نهضت میرزا كوچكخان جنگلی و اولین جمهوری شورایی در ایران، )تهران( ١٣٦٨ ش؛
(٢٤) صادق زیبا كلام، سنّت و مدرنیته: ریشهیابی علل ناكامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، تهران ١٣٧٧ ش؛
(٢٥) خسرو شاكری، پیشینههای اقتصادی ـ اجتماعی جنبش مشروطیت و انكشاف سوسیال دموكراسی در آن عهد، تهران ١٣٨٤ ش؛
(٢٦) محمدرضا شفیعی كدكنی، ادوار شعر فارسی: از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران ١٣٥٩ ش؛
(٢٧) احسان طبری، جامعه ایران در دوران رضاشاه ، استكهلم ١٣٥٦ ش؛
(٢٨) همو، كژراهه: خاطراتی از تاریخ حزب توده ، تهران ١٣٦٧ ش؛
(٢٩) كاظم علمداری، چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت ؟، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٠) ابراهیم فخرائی، سردار جنگل: میرزا كوچكخان ، تهران ١٣٦٦ ش؛
(٣١) عبدالصمد كامبخش، شمهای درباره تاریخ جنبش كارگری ایران: سوسیال دمكراسی انقلابی، حزب كمونیست ایران، حزب توده ایران ، تهران ١٣٦٠ ش؛
(٣٢) احمد كسروی، تاریخ مشروطه ایران ، تهران ١٣٨١ ش؛
(٣٣) ایرج كشكولی، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، )گفتگوكننده(: حمید شوكت، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٣٤) نورالدین كیانوری، خاطرات نورالدین كیانوری ، تهران ١٣٧٢ ش؛
(٣٥) گذشته، چراغ راه آینده است، )تهران(: جامی، )? ١٣٥٥ ش(؛
(٣٦) كورش لاشائی، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، )گفتگوكننده(: حمید شوكت، تهران ١٣٨١ش؛
(٣٧) حسن ماسالی، سیر تحول جنبش چپ ایران و عوامل بحران مداوم آن، )بیجا، ١٣٨١ ش(؛
(٣٨) افشین متین، كنفدراسیون: تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از كشور ٥٧ ـ١٣٣٢ ، ترجمه ارسطو آذری، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣٩) حیدر مهرگان، اكتبر و ضداكتبر: نقد و نظری بر دیدگاههای چپگراها و چپنماها درباره دوران تاریخی و راه رشد غیر سرمایهداری، )تهران] ١٣٦٠ ش؛
(٤٠) غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی بیست و پنجساله ایران: از كودتا تا انقلاب، تهران ١٣٧١ ش؛
(٤١) Ervand Abrahamian, Iran between two revolutions, Princeton, N.J.١٩٨٣;
(٤٢) Cosroe Chaqueri, The Soviet Socialist Rebublic of Iran: ١٩٢٠-١٩٢١ , Pittsburgh ١٩٩٥;
Xenia Joukoff Eudin and Robert C. North, Soviet Russia and the East: ١٩٢٠-١٩٢٧ , Stanford, Calif . ١٩٦٤.
/ علی رجبلو /