دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٩٨
قاضی طباطبائی ، قاضی طباطبائی، سید علی، از عرفا و علما و استادان اخلاق حوزۀ نجف در قرن چهاردهم. وی در ١٣ ذیحجۀ١٢٨٢ یا در ١٢٨٥ در تبریز به دنیا آمد(آقا بزرگ طهرانی،ج١ قسم ٤،ص١٥٦٥؛ روحانی نژاد،ص٢٦). خاندان وی از سادات طباطبائی و مشهور به فضل و تقوا و اغلب در کسوت روحانیت بودند بودند و نسبشان به ابراهیم طباطبا، نوادۀ امام حسن مجتبی(علیهالسلام)، میرسید (حسینی طهرانی، ١٤٢٣ ب، ص ٣٢-٣٤، یادنامۀ عارف کبیر ، ص ٦). پدرش، سید حسین قاضی (متوفی ١٣١٤)، از شاگردان میرزای شیرازی در سامرا بود که سپس به تبریز بازگشت و به تهذیب نفس پرداخت. وی علاوه بر تفسیر مختصری بر قرآن، تفسیری بر سورۀ فاتحه و تفسیری ناتمام بر سورۀ انعام نوشته بود. پدر مادر سیدعلی، میرزا محسن قاضی تبریزی (متوفی ١٣٠٦)، نیز از عالمان و عابدان بود و با ملا هادی سبزواری مصاحبت داشت (آقابزرگ طهرانی، ج ١، قسم٢، ص ٥٢٩؛ معلم حبیب¬آبادی، ج ٣، ص ١٠٣٠؛ همو، ج ٥، ١٤٧٤).
قاضی طباطبائی مبادی علوم دینی و ادبی را در زادگاهش آموخت (غروی، ج ٢، ص ٢٧٢). نزد پدرش تفسیر کشاف را خواند. علاوه بر پدرش، استادان دیگر وی موسی تبریزی( مؤلف حاشیۀ رسائل شیخ انصاری) و محمدعلی قراچه¬داغی( مؤلف حاشیه ای بر شرح لمعه) بودند. او ادبیات فارسی و عربی را نیز از شاعر نامی، محمدتقی نیر* تبریزی، مشهور به حجت الاسلام، فرا گرفت (آقابزرگ طهرانی، ،ج١، قسم ٤، ص١٥٦٥ ؛ روحانی نژاد، ص ٢٩ ، ٤٥) و مدتی نیز، به توصیۀ پدرش، برای تهذیب نفس نزد امام قلی نخجوانی شاگردی کرد(حسن زاده، ص١٥٩، ١٧١-١٧٢). سپس در ١٣٠٨، برای کسب علم به نجف هجرت نمود (محمد حسن قاضی ، صفحات من تاریخ الاعلام ، ج ١، ص ١٨؛ روحانی نژاد، ص ٢٧؛ قس آقابزرگ طهرانی، همانجا: سال١٣١٣) و در آنجا نزد محمد فاضل شربیانی، محمدحسن مامقانی، شیخ الشریعۀ اصفهانی، آخوند خراسانی و حسین خلیلی، فقه و اصول و حدیث و تفسیر و دیگر علوم را فرا گرفت و از این جمع، حسین خلیلی، استاد اخلاق وی نیز بود (آقابزرگ طهرانی، ج١، قسم ٤، ص١٥٦٥-١٥٦٦). همچنین برای تهذیب نفس چندین سال نزد سید احمد کربلایی و محمد بهاری* ، دو تن از مبرزترین شاگردان حسین¬قلی همدانی، شاگردی کرد (معلم حبیب¬آبادی، ج ٧، ص ٢٦٩٥-٢٦٩٦؛ قاضی،١٣٨٥ش، مقدمه، ص ١٠). به همین سبب، محمدحسین طباطبائی گفته است سید علی قاضی به هیچ یک از سلسله¬های صوفیه مرتبط نیست، بلکه طریقۀ عرفانی وی همان طریقۀ حسین¬قلی همدانی* و استادش سید علی شوشتری* است که از آنان نیز به عارفی ناشناس به نام جولا منتهی می¬شود (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٦، ص ١٤٦- ١٤٩). اما فرزندش، سید محمدحسن قاضی، پدر را بر شیوۀ سلوکی شاگردان حسین قلی همدانی نمیداند و از نظر او، قاضی به مسلک پدرش، سید حسین، بود. سید حسین در مکتب تربیتی امام قلی نخجوانی و امام قلی در مکتب سید محمد قریشی قزوینی و او از محراب گیلانی اصفهانی و او از محمد بیدآبادی و او از سید قطب الدین محمد نیریزی*، از مشایخ ذهبیه، تعلیم یافتهبود (صدوقی سها، ص ٢٢٥). اما از خود وی نقل شده که ارتباطش را با این سلسله رد کرده و طریقت خود را طریقت علما و فقها ذکر کرده است (عطش، ص ٣٣٢). به نظر حسینی طهرانی (١٤٢٨، ص ٢٠)، از شاگردان علامه طباطبائی، نیز قاضی ابتدا در طریقت پدرش بود، اما پس از وفات پدرش، شاگردی سید احمد کربلایی را اختیار کرد و در طریقت حسین¬قلی همدانی قرار گرفت ( نیز رجوع کنید به غفاری، ص ٨٨-٨٩). قاضی همچنین ده سال¬ ملازم و مصاحب سید مرتضی کشمیری بود، اما در زمینۀ اخلاق و عرفان شاگرد وی به شمار نمی¬آید(رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٩، ٣٢٤؛ غفاری، ص ٨٨-٩٠)، زیرا کشمیری به شدت با ابن عربی و آثارش مخالف بود و دیدگاه قاضی با او تفاوت بسیار داشت (رجوع کنید به یادنامۀ عارف کبیر، ص٨-٩)
هرچند شهرت قاضی بیشتر به عرفان و اخلاق است، اما در حدیث و فقه و تفسیر نیز تبحر داشت (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٤، ٢٧). قاضی، به¬رغم اجتهاد، در درس خارج فقه سید محمدکاظم یزدی و سید محمد اصفهانی و دیگر علمای نجف نیز شرکت می¬کرد و از وی نقل شده است که در هفت دوره درس خارج کتاب طهاره شیخ مرتضی انصاری شرکت کرده بود (حسینی همدانی، ص ٤٦). وی آرای فقهی خاصی هم داشت، از جمله مانند فقیهان اهل سنت وقت شرعی مغرب را استتار قرص خورشید می¬دانست (حسینی طهرانی، همانجا؛ همو، ١٤٢٨، ص ٢٣٠).
آقابزرگ طهرانی که سالها با قاضی دوستی و مراوده داشته، وی را با صفاتی چون استقامت، کرامت و شرافت ستوده است (ج١، قسم ٤، ص ١٥٦٦). قاضی استقامت در طلب خداوند را عامل درک اسم اعظم و لایق اسرار ربوبی شدن می¬دانست (رجوع کنید به قاضی،١٣٨٥ش، مقدمه، ص ١١-١٢). وی، در عین فقر و سادهزیستی، با ریاضتهای سخت و غیر شرعی مخالف بود و اعتقاد داشت که سالک باید به جسم هم رسیدگی کند، زیرا جسم مرکب روح است، ازاین¬رو به وضع ظاهری خود اهمیت میداد و معمولاً عطر می¬زد و لباس سفید و تمیز می¬پوشید و به حسنخلق و نیکوکاری سفارش میکرد (حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٩٩؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص١٠ ؛ نیز رجوع کنید به غفاری، ص ١٦٣- ١٦٥).
میرزا مهدی اصفهانی (متوفی ١٣٢٥ش)، از علمای مشهد، به ¬رغم شدت تشرع قاضی و عدم انتسابش به سلسله¬های صوفیه، بهشدت با وی مخالفت میکرد. سید عبدالغفار مازندرانی، یکی از زهاد معروف نجف، نیز از مخالفان قاضی بود. این مخالفتها سبب بی¬حرمتی برخی از مردم به وی شده بود، چنانکه سجاده از زیر پایش کشیدند و همچنین او را تهدید به قتل کردند. ظاهراً علاقۀ وی به ابن عربی و مولوی و دلبستگی و مراودۀ یکی از صوفیان نجف(بهارعلیشاه) با قاضی، موجب بروز این مخالفتها و وارد کردن اتهام تصوف به قاضی شده بود (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٧، ص ٤٢-٤٣، ١٢٦؛ عطش، ص٢١؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص ١١؛ نیز رجوع کنید به صلح کل، مصاحبه با محمود قوچانی ،ص١٩٤-١٩٥).
سید علی تا آخر عمر در نجف سکونت گزید و جز برای زیارت عتبات متبرکۀ کربلا و کاظمین و سامرا، از نجف خارج نشد. یک بار هم در حدود ١٣٣٠ ق /١٢٩١ش برای زیارت به مشهد رفت و در بازگشت، مدت کوتاهی در جوار حضرت عبدالعظیم علیه السلام اقامت کرد (رجوع کنید به محمد حسن قاضی طباطبائی، صفحات من تاریخ الاعلام، ج١، ص٧٩). او در نجف، در عرفان و اخلاق و تهذیب نفس، شاگردان متعدد و نام¬آوری پرورش داد (آقابزرگ طهرانی، ج١، قسم ٤، همانجا؛ امینی، ج ٣، ص ٩٦٦). معمولاً جلسات درس وی خصوصی و محرمانه برگزار می¬شد(حسینی همدانی، ص ٤٨؛ صدوقی سها، همانجا). او در مدرسۀ هندی حجره¬ای داشت و شاگردانش در این حجره نزد او می¬آمدند (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٣١٨-٣١٩؛ روحانی نژاد، ص ١٥٠).
بسیاری از علما و فقها و مراجع تقلید از شاگردان مکتب اخلاقی قاضی بوده اند. برخی از مهمترین شاگردان او عبارت بوده اند از:
سید محمدحسین طباطبائی* که خود از بستگان استاد بود و ابتدا به قاضی شهرت داشت و، به احترام استادش، ترجیح داد که به طباطبائی مشهور شود (حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ١٣، پانویس ١، ص ٣٥) و برادرش سید محمدحسن الهی؛ عباس هاتف قوچانی (قاضی طباطبائی،١٣٨٥ش، مقدمۀ سید محمد حسن قاضی، ص ٧؛ روحانی نژاد، ص٥٦)، که سیزده سال نزد قاضی شاگردی کرد (حسینی طهرانی، ١٤٢٧، ص ١٠١)؛ سید هاشم حداد* موسوی، که ٢٨ سال شاگرد قاضی بود و استادش دربارۀ وی گفته او توحید را چنان چشیده و مس و لمس نموده که محال است چیزی بتواند در آن خللی وارد سازد (حسینی طهرانی، ١٤٢٧، ص ١٢-١٣، ١٠١؛ نیز رجوع کنید به حداد،سید هاشم موسوی*)؛ سید حسن اصفهانی مسقطی، که در نجف شفا و اسفار درس می¬داد و به حکم سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع وقت شیعیان، و توصیۀ استادش قاضی، به ناچار از نجف به مسقط هجرت کرد (حسینی طهرانی، ١٤٢٣الف، ج ٣، ص ٢٨٥؛ همو، ١٤٢٧، ص ١٠٢- ١٠٣)؛ سید ابوالقاسم خویی*، که از وی دستورالعملی گرفت و پس از چهل روز، مکاشفه¬ای برایش حاصل شد و آیندۀ خود را شامل تدریس و به مرجعیت رسیدن مشاهده کرد (فاطمی نیا، ج ٢، ص ١٩٦ - ١٩٧)؛ علی اکبر مرندی، که شانزده سال نزد قاضی شاگردی کرد (روحانی نژاد، ص ٨٠)؛ محمد تقی بهجت فومنی (رجوع کنید به رخشاد، ج ١، ص ١٨٨)؛ سید محمد حسینی همدانی (ص ٤٤)، که بخشهایی از جامع السعادات محمد مهدی نراقی* را نزد قاضی خواند؛ علی محمد بروجردی، که دروس قاضی را تقریر می کرد(حسینی همدانی، ص ٤٥-٤٦؛ حسن زاده، ص١٥٦)، مرتضی انصاری لاهیجی (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٥، ج ١٤، ص ٢٨٠، پانویس ١)؛ سید حسن کشمیری (حسینی طهرانی،١٤٢٣الف، ج ٢، ص ٢٨٢)؛ سید احمد کشمیری (حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٨)؛ مرتضی مدرس گیلانی؛ مرتضی مدرس چهاردهی؛ سیدحسین بادکوبه¬ای(صدوقی سها، ص ٢٩٣، ٣٥٤، ٣٩٢)؛ سید عبدالکریم کشمیری؛ سید عباس کاشانی؛ محمد تقی آملی؛ و میرزا ابراهیم سیستانی (روحانی نژاد، ص٥٦). سید احمد فهری زنجانی نیز یکی از آخرین کسانی است که محضر قاضی را درک کرد (حسینی طهرانی ، ١٤٢٧، ص ١٤٢، پانویس ١؛ برای دیگر شاگردان وی رجوع کنید به روحانی نژاد، همانجا). سید مرتضی فیروزآبادی، مؤلف فضائل الخمسه من الصحاح السته، نیز در همسایگی قاضی منزل داشت و در در-های اخلاق و عرفان وی شرکت میکرد و محرم اسرار استاد بود (فیروزآبادی، مقدمۀ سید محمد فیروزآبادی، ص ٧- ٨).
قاضی در سالهای آخر عمر به بیماری استسقا مبتلا شد و در ٦ ربیع الاول ١٣٦٦/٩ بهمن ١٣٢٥ش درگذشت و سید جمال گلپایگانی بر وی نماز خواند و در وادی السلام، نزدیک مقام صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در کنار پدرش به خاک سپرده شد. محمد سماوی مادّه تاریخ وفات وی را «قضی علی العلم بالاعمال» استخراج کردهاست (آقابزرگ طهرانی، ج١، قسم ٤، همانجا؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص ١٤- ١٥؛ قس معلم حبیب¬آبادی، ج ٧، ص ٢٦٩٦، که روز وفات را ٤ ربیع الاول نوشته است).
از قاضی کرامات بسیاری نقل کردهاند، مانند طیالارض، میراندن مار با استفاده از نام المُمیت خداوند (رجوع کنید به حسینی طهرانی ١٤٠٢، ج ١، ص ٢٣١-٢٣٥؛ همو ، ١٤٢٣ب، ص ٣٧٠-٣٧١ )، زنده شدن مرده به دعای وی، خبر دادن از احوال و افکارو حالات و افعال اشخاص، خبر دادن از آینده از جمله خبر دادن از مرجعیت سید ابوالحسن اصفهانی و پیش¬گویی زمان مرگ خود، و ساطع شدن نور از وی در حال نماز (فاطمی¬نیا، ج ٣، ص ٩٨- ٩٩، ١١٢- ١١٤؛ روحانی نژاد، ص ١٤٨، ١٥٠-١٥٣). از ابوالقاسم خوئی نیز نقل شده که حوادث مافوق طبیعی در مرگ سید علی قاضی رخ داده است(موسوی، ص ٦٠) و همچنین گفته شده که کراماتی نیز از قبر وی به ظهور رسیده است (رجوع کنید به در محضر افلاکیان ، ص ٦٦-٦٧).
قاضی در طول حیاتش، چهار زن اختیار کرد و خانوادۀ پرجمعیتی شامل یازده پسر و پانزده دختر داشت (غفاری، ص ١٦٣ ؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص ٦). برخی از فرزندان او به علم و فضل شناخته می-شوند، از جمله سید محمد حسن قاضی طباطبائی که خود از شاگردان پدرش بود و بحر المعارف عبدالصمد همدانی را نزد وی خواند. مجموعه¬ای ده جلدی به نام صفحات من تاریخ الاعلام از تألیفات اوست که جلد اول و دوم آن را برادرش، سید محمد علی قاضی¬نیا، استاد دانشکدۀ الهیات، به فارسی ترجمه و باعنوان آیت الحق در ١٣٨٩ش در تهران منتشر کرده است. سید محمد حسن در جلد اول این کتاب، اشعار پدرش را جمع¬آوری و شرح کرده است (یادنامۀ عارف کبیر، ص ٦، ٩). از دیگر فرزندان قاضی، سید مهدی، استاد حسن حسن¬زاده آملی است(حسن¬زاده آملی، ص ٨؛ صدوقی سها، ص ٣٨١؛ برای تفصیل بیشتر دربارۀ خانواده وی رجوع کنید به امینی، ج ٣، ٩٦٦؛ یادنامۀ عارف کبیر، همانجا).
دربارۀ وصی ایشان در امر اخلاق و عرفان اقوال مختلفی هست: پسرش ،محمد حسن قاضی، وصی او را دامادشان، میرزا ابراهیم شریفی، دانسته است(یادنامۀ عارف کبیر، ص١٥). از حسن¬علی نجابت شیرازی، شاگرد قاضی، نیز نقل شده است که قاضی در آخرین روزهای حیاتش محمدجواد انصاری همدانی را جانشین معنوی خود معرفی کرد (کرمی نژاد، ص ٣٨). برخی¬نیز سید محمدحسین طباطبائی را وصی قاضی معرفی کرده اند (رجوع کنید به یادنامۀ عارف کبیر، همانجا). اما مشهور این است که وصی رسمی قاضی، عباس هاتف قوچانی بوده است (حسینی طهرانی، ١٤٢٧، ص ٢٣؛ صلح کل، مصاحبه با محمود قوچانی، ص١٩٦-١٩٧). گفته می¬شود که داشتن چند وصی از سوی قاضی، با توجه به شرایط آن زمان و دشواری ارتباطات و وضع راهها، امکان داشته است و شاید وی، به همین دلایل، چند تن را برای چند منطقه و چند موضوع وصی خود کرده بوده است (یادنامۀ عارف کبیر، همانجا؛ حسن زاده ، ص١٦١-١٦٢).
از قاضی این آثار نیز به جا مانده است:
شرحی ناتمام بر دعای سمات به عربی که نخستین بار در ١٣٨٤ش در تهران به چاپ رسید. وی این اثر را در دو سال پایانی عمر خود نوشت و به سبب بیماری موفق به اتمام آن نشد و فقط حدود یک سوم این دعا را شرح کرد. او به خواندن این دعا در عصرهای جمعه ملتزم بود و جلسۀ خواندن این دعا و شرح آن در منزلش در نجف برگزار می¬شد (قاضی، ١٣٨٥ش، مقدمۀ ناشر، ص ٢- ٣).
تفسیر قرآن کریم از ابتدا تا آیۀ ٩١ سوره انعام (آقابزرگ طهرانی، ج١،قسم ٤، همانجا)، که ظاهراً نسخه¬ای از آن در لندن موجود است (قاضی،١٣٨٥ ش، مقدمۀ ناشر، ص٣؛ نیز رجوع کنید به غفاری، ص ١٦٧،پانویس١). او را می¬توان پایهگذار شیوۀ تفسیری قرآن با قرآن دانست. ظاهراً روش او در تفسیر، در شیوۀ تفسیری شاگردش، سید محمد حسین طباطبائی، در تفسیر المیزان مؤثر بوده است(حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٧، ٦٣؛ روحانی نژاد، ص ٣٣-٣٤ ).
تصحیح و تحقیق ارشاد، اثر شیخ مفید، که آن را در ١٣٠٦ در ٢١ سالگی به انجام رساند . این کتاب در تهران چاپ سنگی شد (رجوع کنید به مشار، ج ٥، س ٧٦٩؛ حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٣٤؛ روحانی نژاد، ص ٢٥-٢٦). قاضی، علاوه بر ارشاد، بر برخی کتابهای دیگر نیز تعلیقات نوشته است، از جمله بر مثنوی مولوی و فتوحات ابن عربی، که هیچ یک تا کنون منتشر نشده است (یادنامۀ عارف کبیر، ص ٩؛ غفاری، همانجا). وی در ادبیات عرب نیز مهارت داشت و شعر نیز می¬سرود (معلم حبیب¬آبادی، ج ٧، ص ٢٦٩٤؛حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٧). قصیدۀ غدیریۀ او به زبان عربی، که آن را در ١٣١٦ش سروده است، شهرت دارد. او غدیریه¬ای هم به زبان فارسی سروده است (رجوع کنید به محمد حسن قاضی طباطبائی، صفحات من تاریخ الاعلام، ج١، ص٢٩، ٧٢-٧٥؛ برای نمونه¬هایی از اشعار قاضی رجوع کنید به همان، ج ١،ص ٢٩-٧٠).
طریقت عرفانی و آرا:
قاضی وصول به مقام توحید و سیر صحیح الی الله را بدون پذیرفتن ولایت امامان شیعه علیهم السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها محال می¬دانست (حسینی طهرانی، ١٤٢٨، ص ٤٠؛ روحانی نژاد، ص ٨٨). در واقع، روش سلوکی وی همان روش سلوکی حسین¬قلی همدانی* بود. در این روش، سالک باید برای دفع خواطر، در شبانه¬روز دست¬کم نیم ساعت را برای توجه به نفس خود تعیین کند تا رفته رفته معرفت نفس برای او حاصل شود. به¬علاوه، باید برای رفع حجابها و موانع، به امام حسین علیه السلام متوسل شود (حسینی طهرانی، ١٤٢٦، ص ١٤٩-١٥٠). او همچنین برای از بین بردن اغراض و نیتهای نفسانی، روش احراق را توصیه می¬کرد و این طریقه را از قرآن کریم الهام گرفته بود. در این طریقه، سالک باید بداند که همه چیز ملک مطلق خداست و او فقر ذاتی دارد و این تفکر سبب سوختن تمام نیات و صفات او می¬شود، لذا به آن احراق می گویند (رسالۀ سیر و سلوک، شرح حسینی طهرانی ، ص ١٤٧- ١٤٨؛ حسینی طهرانی، ١٤٢٦، ص ١٢٤- ١٢٥).
از دیگر شیوه¬های سلوکی قاضی، التزام به نماز اول وقت، نماز شب، تهجد و نیز اذکار متعددی بود که هم خود بر آنها مداومت داشت و هم شاگردانش و حتی عامۀ مردم را به آنها سفارش میکرد، مانند چهارصد بار یا بیشتر، گفتن ذکر یونسیه همراه با خواندن قرآن در سجده، صد مرتبه خواندن سورۀ قدر در شبهای جمعه، مداومت بر خواندن فراوان سورۀ توحید و دعای کمیل و زیارت جامعه (رجوع کنید به حسینی طهرانی، ١٤٢٣ب، ص ٢٦؛ روحانی نژاد، ص ٨٣؛ در محضر افلاکیان، ص ٧٩-٨١، ٨٣ ؛ برای توضیح بیشتر دربارۀ اذکار و اعمالی که به شاگردانش توصیه میکرد رجوع کنید به صلح کل، مصاحبه با محمود قوچانی، ١٩١،١٩٨-١٩٩).
از محمد تقی آملی، از مبرزترین شاگردان قاضی، نقل شدهاست که قاضی به زیارت اهل قبور بسیار توجه داشت و خود بسیار به وادیالسلام می¬رفت و ساعتها در آنجا¬ به زیارت مشغول می¬شد (حسن¬زاده آملی، ص ١٠-١١؛ فاطمی¬نیا، ج ٣، ص ٦٨-٦٩). او به تهجد در مسجد کوفه و مسجد سهله علاقه¬مند بود و حجره¬ای مخصوص برای عبادت در این دو مسجد داشت (حسینی طهرانی، ١٤٠٢، ج ١، ص ٢٣٢) و رفتن به مسجد سهله خصوصاً با پای پیاده را توصیه می¬کرد (فیروزآبادی، مقدمه سید محمد فیروزآبادی، ص ٨).
او در سیر الی الله به داشتن استاد بسیار اهمیت می¬داد و بر آن بود که استاد باید خبیر و بصیر، خالی از هوای نفس، رسیده به معرفت الهی و انسان کامل باشد. از نظر وی، سالک اگر نصف عمر خود را در جستجوی استاد بگذراند، ارزش دارد و سالکی که استاد را دریابد، نصف راه را طی کرده است(رسالۀ سیر و سلوک، شرح حسینی طهرانی، ص ١٧٦). وی همچنین عقیده داشت که سالک و عارف حتماً باید مجتهد باشد، زیرا ممکن است وقتی برخی عوالم باطنی بر وی منکشف میگردد وظایفی بر عهدهاش گذارده شود که تنها مجتهد میتواند نحوۀ درست انجام دادن آن وظایف را در آن اوضاع دریابد(رجوع کنید به صلح کل، مصاحبه با محمود قوچانی، ص١٨٩).
از میان کتابهای عرفانی نیز قاضی رسالۀ سیر و سلوک، منسوب به بحرالعلوم، را بهترین کتاب عرفانی میدانست، اما از شاگردش عباس قوچانی و فرزندش محمدحسن قاضی نقل شدهاست که به کسی اجازۀ به جا آوردن برخی دستورالعملهای سخت این رساله را نمی¬داد (رسالۀ سیر و سلوک، مقدمۀ حسینی طهرانی، ص ١٢؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص ١٠). او به کتابهای فتوحات مکّیه و مثنوی مولوی نیز علاقه¬مند بود و برخی عرفا مانند مولوی و ابن¬ عربی را شیعه می¬دانست (حسینی طهرانی، ١٤٢٨، ص ٤٠- ٤١؛ یادنامۀ عارف کبیر، ص ٩). وی در عین حال نگهداری برخی کتابها را در خانه، همچون الاغانی، به سبب ذکر اخبار خوانندگان و نوازندگان و بیان فسادها و لهو ولعبهای آنان، موجب نحوست میدانست (رجوع کنید به فاطمی نیا، ج ١، ص ٥٢-٥٣).
قاضی به نظام آموزشی و برخی کتابهای درسی حوزه¬های علمیه انتقاد داشت، خصوصاً در مورد کتابهای درسی عقیده داشت که باید کتابهای جدید جانشین متون قدیمی شوند، حتی از شاگردش، عباس قوچانی، خواست که جواهر الکلام اثر محمدحسن نجفی را از نو تحریر کند و او هم ٢١ جلد از دورۀ ٤٣ جلدی این کتاب را با تحقیق و تعلیق خود نوشت. این اثر در ١٣٦٥ش در تهران منتشر شد. به-علاوه، به دامادش میرزا ابراهیم شریفی و به سید محمدحسین طباطبائی پیشنهاد کرد که سیرۀ نبوی شیعی بنویسند، چون غالب سیره¬ها تألیف غیر شیعه اند. او به شاگردانش توصیه می¬کرد که یک دوره تاریخ اسلام را، از ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تا ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه بخوانند (رجوع کنید به یادنامۀ عارف کبیر، ص ١٢، ١٤). وی همچنین شاگردانش را به مطالعۀ فلسفه و عرفان نظری تشویق می¬کرد و شاگردش، عباس قوچانی، تنها کسی بود که در نجف در آن دوره فلسفه درس میداد ( صلح کل، مصاحبه با محمود قوچانی، ص١٨٢،١٨٥).
منابع :
(١)آقابزرگ طهرانی،طبقات الاعلام الشیعه: نقباء البشر فی القرن الرابع شر،ج١،نجف،١٣٧٣/١٩٥٤م؛
(٢) همو، طبقات الاعلام الشیعه: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر،٢/١، القسم الرابع من الجزء الاول ،نجف ١٣٨١ /١٩٦٢ م؛
(٣) محمدهادی امینی، معجم رجال الفکر والادب فی النجف خلال الف عام، نجف ١٤١٣/١٩٩٢م؛
(٤) صادق حسن زاده و محمود طیار مراغی، اسوۀ عارفان گفته ها و ناگفته ها دربارۀ عارف کامل علامه میرزا علی آقا قاضی تبریزی، قم١٣٨٣ش؛
(٥) حسن حسن-زاده آملی، «علامه طباطبائی در منظرۀ عرفان نظری و عملی»، کیهان اندیشه، ش ٢٦، مهر و آبان ١٣٦٨ش؛
(٦) سید محمدحسین حسینی طهرانی، الله¬ شناسی، مشهد ١٤٢٣الف؛
(٧)همو، امام شناسی، ج ١٤، مشهد ١٤٢٥؛
(٨) همو، توحید علمی و عینی، مشهد ١٤٢٨؛
(٩) همو، رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب، مشهد ١٤٢٦؛
(١٠) همو، روح مجرد: یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد، مشهد ١٤٢٧؛
(١١) همو، معاد شناسی، ج١، تهران ١٤٠٢؛
(١٢)همو، مهر تابان، مشهد ١٤٢٣ب؛
(١٣) سید محمد حسینی همدانی، مصاحبه با استاد آیت الله حسینی همدانی(نجفی)، حوزه، سال ٥،ش ٦، شماره مسلسل ٣٠، بهمن و اسفند ١٣٦٧ش؛
(١٤) خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز تاکنون، [تهران] ١٣٤٣ش؛
(١٥) در محضر افلاکیان، گروه تحقیقاتی الغدیر، تهران ١٣٨٩ش؛
(١٦) محمدحسین رخشاد، در محضر حضرت آیت¬الله العظمی بهجت، قم ١٣٨٩ش؛
(١٧) رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، چاپ سید محمد حسین حسینی طهرانی، تهران ١٣٦٠ش؛
(١٨)حسین روحانی نژاد، بحر خروشان: شرح حال عالم ربانی سید علی قاضی (ره)، تهران ١٣٨٧ش؛
(١٩) منوچهر صدوقی سها، تحریر ثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، تهران ١٣٨١ش؛
(٢٠) صلح کل( مجموعه ای از ناگفته ها در مورد زندگی آیت الله سید علی قاضی در مصاحبه با فرزندان ایشان)، از سوی جمعی از نویسندگان، تهران١٣٨٢ش؛
(٢١)عطش( ناگفته هایی از سیر توحیدی کامل عظیم حضرت آیت الله سید علی قاضی طباطبائی)، هیئت تحریریه موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٢) سید محمد غروی، مع علماء النجف الاشرف، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩م؛
(٢٣) حسین غفاری، فلسفه عرفان شیعی، تهران ١٣٨٣ش؛
(٢٤) سید عبدالله فاطمی¬نیا، نکته¬ها از گفته¬ها گزیدهای از سخنرانی های استاد فاطمی نیا، مشهد ١٣٨٦ش؛
(٢٥) سيد مرتضى فيروزآبادى، فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ترجمه محمدباقر ساعدى، قم [١٣٧٣ش]؛
(٢٦) سید علی قاضی طباطبائی، شرح دعای سمات، تهران ١٣٨٥ ش؛
(٢٧) سید محمدحسن قاضی طباطبائی، صفحات من تاریخ الاعلام، [قم] [بی¬تا]؛
(٢٨) مصطفی کرمی نژاد، در کوی بی¬نشان¬ها، قم ١٣٧٧ش؛
(٢٩) محمدعلی معلم حبیب¬آبادی، مکارم الآثار، ج ٣، اصفهان ١٣٥١ش؛
(٣٠) همو، مکارم الآثار، ج ٥، اصفهان [بیتا]؛
(٣١) همو، مکارم الآثار، ج ٧، اصفهان ١٣٧٤ش؛
(٣٢) تقی¬بن حسین موسوی، قدوه العارفین: سیره العارف الکبیر سید حسن المسقطی الموسوی وکراماته، بیروت ١٤٢٨/٢٠٠٧م؛
(٣٣) یادنامه عارف کبیر سید علی قاضی (ره)، زیر نظر مهدی پروین¬زاد، کیهان فرهنگی، ش ٢٠٦، آذر ١٣٨٢ش.
/ سعید طاوسی مسرور/
تاریخ انتشار اینترنتی:
١٣٩٢/٠٥/٠٣