دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٢٠
حسرت موهانى ، شهرت سیدفضلالحسن، رهبر سیاسى، نویسنده و شاعر شبه قاره. تخلص وى حسرت بود. او در ١٢٩٨/ ١٨٨١ در روستاى موهان، در اوده، واقع در ایالت اوتارپرادش متولد شد (عارف هسوى، ص ٣). درباره تاریخ تولد او اختلافنظر وجود دارد (رجوع کنید به لارى، ص ٦٩ـ٧١؛ قادرى، ص ٥٢٨ـ ٥٣٤). سلسله نسب حسرت را به امام اول شیعیان رساندهاند (رجوع کنید به قادرى، ص٥٢٥ـ٥٢٧؛ لارى، ص ٦٨ـ٦٩). جدش، سید محمود نیشابورى، در ٦١١ از نیشابور به هند مهاجرت كرد و، در موهان اقامت گزید (لارى، ص ٦٧؛ حنفى، ص ٥).
پدر حسرت، سید ازهر حسن، زمیندار بود و شش فرزند داشت. او آموزش مقدماتى را نزد مادرش، شهربانو بیگم، و مادر مادرش ــكه هر دو به زبان و ادبیات فارسى و اردو و شعرگویى مسلط بودندــ فراگرفت. وى در مدرسه، علاوه بر علوم اسلامى، سكندرنامه و اخلاق محسنى را نیز آموخت (حنفى، ص ٨؛ قادرى، ص ٢٣ـ ٢٤). او در ١٣١٢/١٨٩٤ براى ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان، موهان را ترك كرد و به هسوه رفت و فن شعرگویى و زبان و ادبیات فارسى و عربى را یاد گرفت (لارى، ص ٧٧ـ٧٨؛ رابعه بیگم، ص ٩٣ـ٩٤؛ قادرى، ص ٣٩ـ ٤٠، ٤٤). وى در ١٣١٧/١٨٩٩ براى ادامه تحصیل به دانشگاه علیگره رفت و از استادان بزرگ آنجا بهره برد و در١٣٢١/١٩٠٣ مدرك كارشناسى گرفت (حنفى، ص ١٤؛ قادرى،ص ٨٣ـ ٨٤). پس از فارغالتحصیلى، ارتباط او با برخى از همكلاسیهایش، مانند مولانا شوكت على جوهر، در قالب فعالیت سیاسى ادامه یافت (لارى، ص٧٤ـ ٧٥،٧٧؛عارف هسوى، ص ٣ـ٤؛ عبدالشكور، ص ١٢؛ درباره دوران تحصیل حسرت در علیگره رجوع کنید به قادرى، ص ٧٠ـ١٥٠).
حسرت در ١٣٢١/١٩٠٣ به روزنامه نگارى پرداخت و ماهنامهاى ادبى، فرهنگى، سیاسى، به نام اردوى مُعَلّى، منتشر كرد. اردوى معلّى، با گرایش اسلامى، به طور پراكنده در طول سه دهه در علیگره منتشر شد. این جریده خواهان همكاریمشترك هندوها و مسلمانان براى اخراج استعمارگران و حفظ منافع مسلمانان بود (رابینسون، ص ١٤٢). مقالات سیاسى و ادبى اردوى معلّى با سیاستهاى دانشگاه علیگره، كه بیشتر به بریتانیا گرایش داشت، در تضاد بود و انگلیسیها بارها این نشریه را توقیف كردند. در مقابل، حسرت نشریات دیگرى، مانند تذكرةالشعرا یا مستقل، منتشر نمود (لارى، ص ٨٢، ٨٨، ٩٢؛ حنفى، ص ٢٢ـ٢٣؛ قادرى، ص ١٥٠، ١٦٧؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).
در ١٣٢٢/ ١٩٠٤، حسرت برخلاف سیاست علیگره، عضو حزب كنگره شد و از سیاستهاى آن حمایت كرد. او تحتتأثیر افكار سیاسى بال گنگادر تلك، رهبر هندومذهب تندرو این حزب، قرار گرفت (قادرى، ص ١٧٢، ١٩١ـ١٩٢). تندرویهاى بال گنگادر تلك، حزب كنگره را به دو دسته اعتدالگرا و تندرو تقسیم كرده بود. در ١٣٢٥/١٩٠٧، اختلافات این دو دسته به جایى رسید كه بال گنگادر تلك و حسرت حزب كنگره را ترك گفتند (لارى، ص ٨٤ـ٨٦؛ عارف هسوى، ص ٨؛ حنفى، ص ٢٧ـ٢٨).
در ١٣٢٦/١٩٠٨، حسرت در اردوى معلّى مقاله انتقادىِ >«سیاست آموزش انگلیسى در مصر»< را منتشر ساخت كه براثر آن یك سال زندانى شد. او خاطرات زندان خود را ابتدا در اردوى معلّى و سپس مجزّا منتشر كرد (لارى، ص ٨٦ـ٨٨؛ ندوى، ص ١١٢؛ حنفى، ص ٢٨).
در ١٣٢٨/١٩١٠، حسرت به همراه محمدعلیجوهر*، شوكتعلیجوهر*، مولانا ابوالكلام آزاد* و ظفرعلى خان، حزب احرار (تحریك احرار) را تأسیس كرد كه بهسبب تلاش وى در تأسیس این حزب، به او لقب سیدالاحرار دادند (لارى، ص ٩٦، ٩٩؛ ندوى، ص ١١٤؛ حنفى، ص ٤٢).
در ١٣٣٥/ ١٩١٦، با تلاش حسرت موهانى، مولانا مظهرالحق و محمدعلى جناح*، بین جامعه مسلمانان سراسر هند* (مسلم لیگ) و حزب كنگره ائتلافى امضا شد تا هر دو حزب براى آزادى كامل هند از استعمار انگلیس تلاش كنند. در همان سال بار دیگر، انگلیسیها حسرت را بازداشت كردند و او دو سال در زندان به سر برد (براى آگاهى درباره این دوره از زندگى حسرت رجوع کنید به قادرى، ص٢٤٢ـ ٢٦٨؛ لارى، ص١٠٠ـ١٠٢).
حسرت در جنبش عدم همكارى برضد استعمار انگلستان و تحریم كالاهاى انگلیسى، در اواخر دهه ١٣٣٠/ ١٩١٠ در شبهقاره، نقش داشت و در اینباره مقالات متعددى در اردوى معلّى منتشر ساخت. او در ١٣٣٨/١٩١٩ در كمیتهاى كه به همین منظور در جنبش خلافت* شكل گرفت، فعالیت كرد (رابینسون، ص٣٠١؛ لارى، ص٩٢ـ٩٣؛ ندوى، ص ١١٢ـ ١١٣).
گسترش فعالیت سران مسلمان موجب شد تا انگلیسیها رهبران جنبش خلافت، از جمله حسرت موهانى، محمدعلى جوهر و مولانا شوكت علیجوهر، را در ١٣٠٠ش/ ١٩٢٢ زندانى كنند. در این دوره، گاندى رهبرى جنبش عدم همكارى و تحریم كالاهاى خارجى را برعهده گرفت، اما با تصمیم اجلاس حزب كنگره در ٢٣ بهمن ١٣٠٠/ ١٢ فوریه ١٩٢٢، مبنى بر لغو استفاده از راهبرد عدم همكارى در مبارزه با انگلیسیها و همچنین الغاى ائتلاف بین جامعه مسلمانان سراسر هند و حزب كنگره (قادرى، ص ٣١٦ـ٣١٧؛ ندوى، ص ١١٦)، حسرت سرخورده شد و پس از آزادى از زندان در ١٣٠٣ش/ ١٩٢٤، به همكارى خود با حزب كنگره پایان داد (لارى، ص ١٠٨؛ عبدالشكور، ص ٢٢ـ٢٣).
در ١٣٠٤ش/ ١٩٢٥، نخستین همایش كمونیست سراسر هند در كانپور برگزار شد. حسرت، در مقام ریاست اجلاس افتتاحیه این همایش، از افكار لنین و نظام سوسیالیستى و ماركسیستى حمایت كرد و ویژگیهاى نظام كمونیستى را با جامعه هند انطباقپذیر دانست. پس از این، او خود را كمونیست مسلمان معرفى كرد و در حمایت از كمونیسم و سوسیالیسم چندین مقاله منتشر كرد (قادرى، ص ٣٤٥ـ٣٥٠؛ عبدالوحیدخان، ص ١٩٦ـ ١٩٨؛ حنفى، ص ٦٦ـ٦٧).
در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥، حسرت موهانى با همكارى شیخ مشیر حسین قدوایى، مولانا آزاد سبحانى، سید ذاكر على و سیدحسن ریاض، حزب آزاد را تشكیل داد كه دو هدف اصلى داشت: آزادى كامل هند، و اتحاد كاملِ مسلمانان و هندوها. این حزب پس از مدت كوتاهى منحل شد (لارى، ص ١١٩؛ عبدالشكور، ص ٢٧ـ٢٨). پس از تشكیل «جنبش ترقیپسند» در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥، كه متشكل از نویسندگان و فعالانى با گرایش چپ بود، حسرت به آن پیوست و رئیس شاخه آن در كانپور شد (لارى، ص ١٢١ـ١٢٣؛ عبدالشكور، ص ٢٥، پانویس؛ براى مطالعه درباره جنبش ترقیپسند رجوع کنید به چپ/ چپگرایى*، بخش٨: در شبه قاره). حسرت در ١٣١٥ش/١٩٣٦، در دوره محمدعلى جناح، عضو رسمى مسلملیگ شد و در انتخابات مجلس از اوتارپرادش به نمایندگى این حزب انتخاب گردید. در ١٣١٦ش/ ١٩٣٧ نیز مسئولیت شاخه اجرایىِ ایالتى حزب را برعهده گرفت (لارى، ص ١١٨ـ١١٩؛ حسرت موهانى، مقدمه جمال میان فرنگیمحل، ص ٢٧ـ٢٨).
پس از تجزیه شبه قاره و استقلال پاكستان در ١٣٢٦ش/ ١٩٤٧، حسرت موهانى در هند باقیماند و به دفاع از حقوق مسلمانان هند پرداخت (حسرت موهانى، همان مقدمه، ص ٣٠ـ ٣٢؛ لارى، ص١٢٦ـ١٢٨). وى در ٢٣ اردیبهشت ١٣٣٠/ ١٣ مه ١٩٥١ در فرنگیمحل درگذشت (قادرى، ص٤١٤؛ لارى، ص ١٣٢).
از حسرت آثار ادبى و فرهنگى متعددى به جایمانده است. او در احیاى غزل كلاسیك نقش بسیارى داشت. وى شعر نو هم میسرود اما سرودن غزل جدید اردو، با مضامین بكر از جمله عشق، عرفان، تصوف و سیاست، از مهمترین ویژگیهاى كارهاى ادبى اوست. واژه و تركیبهاى فارسى در شعر او به وفور مشاهده میشود (حنفى، ص ٨٦ـ٨٧؛ نیز رجوع کنید به قادرى، ص ٤٣٣ـ ٥٢٤).
برخى آثار حسرت عبارتاند از: كلیات حسرت موهانى، مشتمل بر سیزده دیوان شعر؛ شرح دیوان غالب دهلوى؛ مشاهدات زندان؛ نكات سخن، در نقد شعر؛ ارباب سخن، تذكرهاى در شرححال ١٠٨ شاعر اردو زبان؛ انتخاب سخن، تذكرهاى در شرححال دویست شاعر شبه قاره؛ خطبات، مشتمل بر سخنرانیهاى حسرت؛ مكاتیب، مشتمل بر نامههاى او؛ بیاض، مشتمل بر یادداشتهاى روزانه وى. علاوه بر اردوى معلى، حسرت نشریههاى دیگرى هم منتشر ساخت، از جمله فصلنامه تذكرةالشعرا، كه در اواسط ١٣٣٢/ ژوئیه ١٩١٤ انتشار آن آغاز شد و پس از هفت شماره توقیف گردید؛ نشریه مستقل، كه در آغاز (در ١٣٣٦) به صورت روزنامه در كانپور و سرانجام به صورت ضمیمه اردوى معلّى به چاپ میرسید؛ و روزنامه همدم كه حسرت سرپرست و مدیرمسئول آن بود (قادرى، ص ٤٢٥ـ٤٢٩، ٤٣٣ـ٤٣٤؛ لارى، ص ١٤٢ـ١٤٥، ٤٥٣ـ٤٥٤؛ حنفى، ص ٨٩ـ٩٢).
منابع :
(١) حسرت موهانى، كلیات حسرت موهانى، چاپ جمال میان فرنگى محل، لاهور ١٩٦٤؛
(٢) رابعه بیگم، «حسرت كیخانگى زندگى»، مجله اردو ادب، ویژهنامه حسرت (اكتبر ـ دسامبر ١٩٥١)؛
(٣) عارف هسوى، حالات حسرت، دهلى ١٣٣٧؛
(٤) عبدالشكور، حسرت موهانى : نقد و نظر، لكهنو ١٩٥٣؛
(٥) عبدالوحیدخان، مسلمانون كا ایثار اورجنگ آزادى، لكهنو ١٩٣٨؛
(٦) احمر لارى، حسرت موهانى : حیات اوركارنامى، لاهور ١٩٩٩؛
(٧) سلیمان ندوى، «حسرت كى سیاسى زندگى»، مجله نگار، ویژهنامه حسرت (ژانویه ـ فوریه ١٩٥٢)؛
(٨) Muzzaffar Hanafi, Hasrat Mohani, tr. Khdija Azeem, New Delhi ٢٠٠٤;
(٩) Khalid Hasan Qadiri, "Hasrat Mohani: a study of his life and poetry", doctoral thesis, School of Oriental and African Studies, University of London, Aug. ١٩٧١;
(١٠) Francis Robinson, Separatism among Indian Muslims: the politics of the United Provinces' Muslims, ١٨٦٠-١٩٢٣, Oxford ١٩٩٣.
/ شكیل اسلمبیگ /
حَسْكانى، ابوالقاسم عبیداللّهبن عبداللّهبن احمد حذّاء، مفسر و محدّث حنفى قرن پنجم. نسب وى به فاتح نیشابور، عبداللّه بن عامربن كُرَیز، میرسد (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٤٦٤؛
ذهبى، ج١٠، ص ٤٦٢)، اما از اجداد حسكانى، ظاهراً فقط از نام جد وى، ابونصر احمدبن محمدبن احمدبن محمدبن حسكان حذّاء حنفى، یاد شده است (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٩٩). سمعانى (ج ٢، ص ٣٥٢ـ٣٥٣) سلسله نسب كامل ابونصر را تا عبداللّهبن عامر ذكر كرده است.
به نوشته عبدالغافر فارسى (همانجا)، جد حسكانى در حدود ٣٢٠ به دنیا آمد. وى از مشایخ حدیثى نیشابور، متقدم بر ابوالعباس محمدبن یعقوب اصمّ (متوفى ٣٤٦)، حدیث شنید و آثارى نیز تألیف كرد كه در نخستین سفر حجش در ٣٦٥، راهزنان آن را از بین بردند و او از آن پس تنها به روایت از اصم اكتفا كرد. وى در ٣٨٣ نیز به حج رفت كه در این سفر فرزندش عبداللّه و نوهاش عبیداللّه نیز او را همراهى میكردند (رجوع کنید به ذهبى، ج ٩، ص ٧٤٧). از مشایخ ابونصر این اشخاص بودند : ابواسحاق بزارى؛
ابوعمروبن مَطَر؛
ابوالحسنبن بندار صیرَفى؛
ابوالحسن احمدبن عبدالرحیم سراج (فارسى، همانجا)؛
و اسماعیلبن نُجَید، كه از صوفیان مشهور خراسان بود (رجوع کنید به ذهبى، ج ٩، ص ٣٨٦). وى در ربیعالآخر ٤٢٣ درگذشت (فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٩٩ـ١٠٠).
پدر حسكانى، ابومحمد عبداللّه، در ٣٦٣ به دنیا آمد (همو، ١٣٨٤ش، ص١٧٠). عبدالغافر فارسى (١٣٨٤ش، ص٢٠٠) از مجلس تذكیر و وعظ او در مسجد مَربعه نیشابور در صبحهاى یكشنبه یاد كرده است. وى تاجر بود و گاهى نیز به حكومت برخى مناطق خراسان منصوب میشد. وى در سفر حج ٣٨٣ كه همراه پدرش بود، از مشایخ رى و بغداد، به واسطه ابوحازم عَبْدَوى، حدیث شنید. فرزندش، ابوالقاسم، این احادیث را در مجموعهاى گردآورده است (همانجا). به نوشته فارسى (١٣٦٢ش، ص ٤٣٨)، علاوه بر ابوالقاسم، قاضیالقضات ابوسعید محمدبن احمدبن محمدبن صاعد نیز از ابومحمد عبداللّه حدیث نقل كرده است.
از تاریخ تولد ابوالقاسم حسكانى اطلاعى نیست، اما باتوجه به اینكه از حاكم نیشابورى در ٣٨٢ روایت كرده است (رجوع کنید به حسكانى، ج ٢، ص ٣٧٦)، میتوان ولادت او را حدود ٣٧٠ دانست. وى از جمله علماى حنفى نیشابور بود، با این حال توجه فراوانى به سماع و نقل حدیث داشت و به این ویژگى در میان خاندان خود مشهور بود (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٤٦٤؛
نیز رجوع کنید به ذهبى، ج١٠، ص ٤٦٢). وى از محدّثان بزرگ خراسان و عراق حدیث شنید و نزد قاضى ابوعلاء صاعدبن محمد، فقه حنفى آموخت (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، همانجا). برخى از مشایخ حدیثى او عبارت بودند از: ابوالحسن علیبن احمدبن حسن وصى (همانجا)؛
ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه، مشهور به حاكم نیشابورى (حسكانى، ج ٢، ص ٥٩، ٧٤)؛
ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه شیرازى، مشهور به ابنباكویه (همان، ج ١، ص ٤٦؛
فارسى، ١٣٦٢ش، همانجا)؛
ابوالقاسم عبدالرحمانبن احمد مُقرى (متوفى ٤١٧؛
حسكانى، ج ١، ص ٢١)؛
ابوعثمان سعیدبن محمد حیرى (همان، ج ١، ص ٤٢، ٢٢٨، ج ٢، ص ٢٢)؛
پدرش عبداللّهبن احمد (همان، ج ٢، ص١٠، ١٣) و كسان دیگرى كه احتمالا فهرست كامل آنها را در مشیمه خود ذكر كرده است. عبدالغافر فارسى (١٣٦٢ش، ص ١٠٧) و به نقل از او ذهبى (ج١٠، ص ٤٦٢) گفتهاند كه حسكانى بیش از همه از ابوبكر احمدبن محمدبن احمدبن عبداللّه بن حارث اصفهانى، عالم اصفهانى نامور در ادبیات عرب و ساكن نیشابور (براى شرححال وى رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص١٠٧ـ ١٠٨؛
ذهبى، ج٩، ص٤٧٢)، بهره علمى برده و حدیث نقل كرده است (براى نمونه رجوع کنید به حسكانى، ج ٢، ص ١٠٦).
از جمله كسانى كه از حسكانى حدیث نقل كردهاند، ابوالحسن عبدالغافربن اسماعیل فارسى بوده است (رجوع کنید به ١٣٦٢ش، ص ٤٦٤). حسكانى چندى نیز مستملى ابوبكر محمدبن اسحاق بن مَحْمَشاذ، واعظ كرّامى (متوفى ٤٢١) در شَطّالوادى، محلى نزدیك هرات، بود (فارسى، ١٣٦٢ش، ص ١٣ـ١٤). درباره سوانح زندگى حسكانى اطلاع چندانى در منابع نیامده است. براساس گفته خود حسكانى (ج ١، ص ٦١، ١٤٩، ج ٢، ص ٤٠٦)، میدانیم كه در بغداد از ابومحمد حسنبن علیبن محمد جوهرى تفسیر حسینبن حكم حِبَرى را شنیده است (نیز رجوع کنید به رحمتى، ص ٨٥ـ ٨٦). همچنین حسكانى از ابومحمد عبداللّهبن یحییبن عبدالجبار سُكَّرى ساكن در بغداد (رجوع کنید به ج ٢، ص ٣٣)، ابوالحسن محمدبن احمدبن رزقاللّه بغدادى (ج ٢، ص ٢٢٨)، ابونعیم احمدبن عبداللّه اصفهانى (ج ٢، ص ٤٠٥)، ابوالقاسم علیبن حسن داوودى ساكن در هرات (ج ٢، ص ١٢٤)، ابواسحاق ابراهیمبن محمدبن خلف بخارى (ج ١، ص ٣٢٨)، بدون اشاره به محل اقامت وى، به طریق كتابت، حدیث نقل كرده است. بیهقى (ص ٣٢٣)، نوشته است كه حسكانى از نیشابور نقل مكان كرد و در روستاى فَریومَد اقامت گزید.
عبدالغافر فارسى (١٣٦٢ش، ص ٨٥، ٤٠٤، ٧٢٢) از سه تن از فرزندان حسكانى به نامهاى ابوعلى محمد، ابوسعید صاعد و ابوالفضل وَهَبَ اللّه یاد كرده كه مشهورترین آنها ابوالفضل وَهَبَ اللّه است. وى در ٤٥٠ به دنیا آمد و به نوشته عبدالغافر فارسى (١٣٦٢ش، ص ٧٢٢)، در خانقاهى اقامت داشت و محدّثان براى سماع آثار پدرش نزد او میرفتند (نیز رجوع کنید به حسكانى، ج ١، ص ١٨). او علاوه بر پدرش، از احمدبن محمدبن حسین صَیدَلانى، اسحاقبن عبدالرحمان صابونى و ابوصالح احمدبن عبدالملك مؤذن نیز نقل حدیث كرده است. وى در ٧ شوال ٥٢٤ درگذشت (سمعانى، ج ٢، ص ٣٥٢ـ٣٥٣). حسكانى دخترى نیز داشت كه او را به همسرى ابوحامد احمدبن علیبن محمدبن عَبدوسبن حذاء درآورد (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٢٦٥؛
براى دیگر افراد مشهور خاندان حسكانى رجوع کنید به بولیت، ص ٢٢٧ـ٢٣٣).
مهمترین كتاب موجود حسكانى، شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل است. حسكانى در این اثر، آیات نازل شده در حق اهل بیت پیامبر اكرم را با بهرهگیرى از متون فراوان و برخى آثار مشابه در تدوین آیات نازل شده در حق اهل بیت، گردآورى كرده است. حسكانى در آغاز كتاب (ج ١، ص ١٩ـ٢٠)، انگیزه تألیف اثر خود را ناظر به نزاع میان بزرگِ كرّامیان نیشابور با نقیب علویان شهر، بدون اشاره به نام آن دو، در مجلس قاضى ابوعلاء صاعدبن محمد (متوفى ٤٣١) یاد كرده است. فرد كرامى، كه احتمالاً ابوبكر محمدبن اسحاقبن محمشاذ بوده (رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ١٣)، ضمن انكار نزول سوره انسان (هَل ْاَتى) در شأن اهل بیت، گفته بود كه هیچ آیهاى در حق على علیهالسلام و اهل بیت نازل نشده است (رجوع کنید به طبرسى، ج ١٠، ص ٦١٤). حسكانى در نقض این ادعا، كتاب شواهدالتنزیل را تألیف كرد. اهمیت خاص كتاب شواهدالتنزیل، علاوه بر قدمت آن، در نقل قولهاى مكرر حسكانى از آثار مأثور تفسیرى متداول عالمان امامیه، زیدیه و اهل سنّت در خراسان است (رجوع کنید به رحمتى، ص ٨٥ـ ٨٦؛
انصارى قمى، ص ٢٥ـ٢٧). حسكانى در بیشتر موارد، طریق خود را در نقل از منابع، به طور كامل ذكر كرده، اما در مواردى، اشارهوار از منابع خود یاد نموده است. وى از تفاسیر كهن مأثور امامیه و زیدیه، از این تفاسیر نقلقول كرده است : تفسیر فراتبن ابراهیم كوفى به روایت ابوبكر عتیقبن محمد مروزى فَرّاء نجار (متوفى ٤٥٧) از ابوالقاسم عبدالرحمانبن محمدبن عبدالرحمان حسینى از فراتبن ابراهیم (براى نمونه رجوع کنید به حسكانى، ج ١، ص ٧٨، ١٥١، ١٨٣، ٣٧١ـ٣٧٢، ٤٢٠، ج ٢، ص ٤٤٩؛
براى فهرست كامل این نقلقولها رجوع کنید به رحمتى، ص ٨٥)؛
تفسیر محمدبن مسعود عیاشى به روایت از ابوالقاسم عبدالرحمانبن محمد حسنى (حسینى؟؛
حسكانى، ج ٢، ص ٤٢٦؛
نیز رجوع کنید به رحمتى، ص ٨٥)؛
ما نُزِّل منالقرآن فى اهلالبیت (نام دیگر آن: تفسیر الحبرى) تألیف حسینبن حكم حبرى كوفى (متوفى ٢٨١)، گاه مستقیماً گاه به واسطه تفسیر فراتبن ابراهیم كوفى یا از تفسیر ابوبكر محمدبن حسینى سبیعى و تفاسیر دیگر (رحمتى، ص ٨٥ـ ٨٦). همچنین حسكانى از ابواحمد عبدالعزیزبن یحییبن احمدبن عیسى جَلودى* بصرى اَزدى (متوفى ٣٣٢)، شیخ امامیه در بصره، مطالب بسیارى نقل كرده كه احتمالاً برگرفته از یكى از كتابهاى اوست (رحمتى، ص ٨٦). عالمان امامیه به كتاب شواهدالتنزیل توجه و بارها از آن نقل قول كردهاند، از جمله فضلبن حسن طبرسى در مجمعالبیان (براى نمونه رجوع کنید به ج ٣، ص ٣٤٤، ج ٥، ص ٢٣) كه این كتاب را به روایت ابوالحمد مهدیبن نزار قائنى نقل كردهاست (رجوع کنید به طبرسى، ج٣، ص٣٢٤ـ٣٢٥)، ابنشهرآشوب در مناقب آلابیطالب (براى نمونه رجوع کنید به ج ٢، ص ٢٨٠، ج ٣، ص ١٧) و ابنطاووس در الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف (ج ١، ص ٣٥؛
نیز رجوع کنید به كولبرگ، ص٣٣٠ـ ٣٣١).
از آثار حسكانى رسالهاى كوتاه با نام فضائل شهر رجب باقیمانده كه آن را به خواهش عالم كرّامى، ابومحمد حامدبن احمدبن جعفربن بسطام طَحیرى (متوفى ح ٤٢٩)، تألیف كرده است. حسكانى در این رساله، ضمن نقل احادیثى در فضیلت ماه رجب و برخى اعمالِ شایسته این ماه، دعاى استفتاح (یا امداوود) را به نقل از ابوطاهر محمدبن احمد جورى/ خورى از ابویعلى حمزةبن محمد علوى به سند متصل او از امام صادق علیهالسلام نقل كرده است (رجوع کنید به حسكانى، ج ٢، ص ٥٠٤ـ٥١١). در میان زیدیه نیز دعاى امداوود به روایت حسكانى از مشایخش شناخته شده بوده است (رجوع کنید به شهارى، قسم ٣، ج ٢، ص ٦٦٣ـ٦٦٥، ١٠٣٢). محمدباقر محمودى متن این رساله كوتاه را، براساس تنها نسخه شناخته شده و كهن آن در یك مجموعه منحصر به فرد، تصحیح كرده (براى وصفى از این نسخه رجوع کنید به الصحیفة السجادیة، مقدمه شانهچى، ص ٣٨ـ٤١) و در پایان جلد دوم شواهدالتنزیل و بار دیگر در مجموعه میراث حدیث شیعه (دفتر١١، قم، ١٣٨٢ش، ص ٥٣) آن را بهچاپ رسانده است.
از برخى آثار حسكانى، فقط نقلقولهایى در شواهدالتنزیل و برخى كتابهاى دیگر باقى مانده است. برخى از اینگونه آثار حسكانى عبارتاند از: الخصائص، در فضائل امیرالمؤمنین على علیهالسلام، كه آن را بهروش موضوعى تبویب كرده و در مواردى از كتاب شواهدالتنزیل، تفصیل مطلب را به این كتاب ارجاع داده است (رجوع کنید به حسكانى، ج ٢، ص ١٧، ٣٢٧)؛
الارشاد إلى اثبات نسب الأحفاد (همان، ج ١، ص ١٦٦)؛
دعاءالهداة إلى أداء حقالموالاة، در ده جزء (همان، ج ١، ص ٢٥٢؛
نیز رجوع کنید به كولبرگ، ص١٥٠ـ١٥١)، كه در این كتاب احتمالاً حسكانى طرق خود را در نقل حدیث مشهور غدیر ذكر كرده و نسخهاى از آن در اختیار ابنطاووس بوده است (رجوع کنید به ابنطاووس، ١٤١٤ـ١٤١٦، ج ٢، ص ٢٥١)؛
طِیب الفطرة فى حُبّ العترة (حسكانى، ج ١، ص٣٤٠،٤٥٠؛
نیز رجوع کنید به كولبرگ، ص٣٣٠ـ٣٣١)؛
قمعالنواصب (حسكانى، ج ٢، ص ٣٦، ١٢٣)؛
اثبات النفاق لأهل النَصْب و الشِقاق (همان، ج ١، ص ٥٥١) و الحاویلأعلى المُرَقات فى سند الروایات (همان، ج ٢، ص ٣٦١). ذهبى (ج١٠، ص ٤٦٢) از رسالهاى تألیف حسكانى درباره حدیث رد شمس، به نام تصحیح ردالشَّمس و ترغیم النواصب الشُّمُس، یاد كرده كه خود نسخهاى از آن را دیده بوده است. این كتاب در اختیار ابنتیمیه بوده و او نام آن را با مسألة فى تصحیح رد الشمس و ترغیب النواصب الشمس ذكر نموده و بخشهایى از آن را نقل كرده است (رجوع کنید به ابنتیمیه، ج ٨، ص ١٧٢ـ١٧٥، ١٨٢ـ١٨٤، ١٨٨ـ١٩٧). عبدالغافربن اسماعیل فارسى در كتاب السیاق ــ كه تكمله كتاب تاریخ نیشابور حاكم نیشابورى است ــ بارها از المشیخةحسكانى نقلقول كرده است (براى نمونه رجوع کنید به فارسى، ١٣٦٢ش، ص ٣٣، ٩٦، ٩٩). نام حسكانى در سلسله روایت المسند الفقهى و الحدیثى زیدبن على نیز آمده است (رجوع کنید به بهلولى یمانى، ص٤٣؛
حسنى مؤیدى، ج١، ص٤٠٤). حسكانى (ج١، ص١٩٤) از این كتاب زیدبن على با نام الجامع یاد كرده است. وى همچنین ندبه مشهور امام سجاد علیهالسلام را به نقل از ابوالقاسم علیبن محمد مُعَمرى به روایت او از شیخ صدوق نقل نموده است (رجوع کنید به «ندبة الامام السجاد علیهالسلام»، ص ١٩٦ـ ١٩٧؛
مجلسى، ج ١٠٤، ص ١٢٢).
منابع :
(١١) ابنتیمیه، منهاجالسنة النبویة، چاپ محمدرشاد سالم، (ریاض) ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(١٢) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، نجف ١٩٥٦؛
(١٣) ابنطاووس، اقبالالاعمال، چاپ جواد قیومی اصفهانى، قم ١٤١٤ـ١٤١٦؛
(١٤) همو، الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، قم ١٣٩٩؛
(١٥) حسن انصارى قمى، «تحقیقى درباره تفسیرى روایى از مؤلفى كرّامى»، نشر دانش، سال ١٩، ش ٢ (تابستان ١٣٨١)؛
(١٦) جعفربن احمد بهلولى یمانى، الاربعون العلویة و شرحها، چاپ عبدالفتاح كبسى، صنعا ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٧) علیبن زید بیهقى، كتاب تاریخ بیهق، چاپ كلیماللّه حسینى، حیدرآباد ١٣٨٨ /١٩٦٨؛
(١٨) عبیداللّهبن عبداللّه حسكانى، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، چاپ محمدباقر محمودى، تهران ١٤١١/١٩٩٠؛
(١٩) مجدالدین حسنى مؤیدى، لوامع الانوار فى جوامع العلوم و الآثار و تراجم اولى العلم و الانظار، چاپ محمدعلى عیسى، صعده ١٤٢٢/ ٢٠٠١؛
(٢٠) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٢١) محمدكاظم رحمتى، «حاكم حسكانى و تفاسیر كهن امامیه»، كتاب ماه دین، سال ٦، ش ٣ـ٤ (دى و بهمن ١٣٨١)؛
(٢٢) عبدالكریمبن محمد سمعانى، التحبیرفیمعجمالكبیر، چاپ منیره ناجى سالم، بغداد ١٣٩٥/ ١٩٧٥؛
(٢٣) ابراهیمبن قاسم شهارى، طبقات الزیدیة الكبرى، قسم ٣؛
(٢٤) بلوغالمراد الى معرفةالاسناد، چاپ عبدالسلام وجیه، عمان ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٢٥) طبرسى؛
(٢٦) علیبن حسین (ع)، امام چهارم، الصحیفة السجادیة، چاپ كاظم مدیرشانهچى، مشهد ١٣٧١ش؛
(٢٧) همو، «ندبةالامام السجاد علیهالسلام، بروایة الحسنبن محمدبن ابیالحسن الآوى (قرن ٨)»، چاپ محمدكاظم، در میراث حدیث شیعه، بهكوشش مهدى مهریزى و على صدرایى خویى، دفتر ٥، قم: مركز تحقیقات دارالحدیث، ١٣٧٩ش؛
(٢٨) عبدالغافربن اسماعیل فارسى، الحلقة الاولى من تاریخ نیسابور : المنتخب من السیاق، انتخاب ابراهیمبن محمد صریفینى، چاپ محمدكاظم محمودى، قم ١٣٦٢ش؛
(٢٩) همو، المختصر من كتاب السیاق لتاریخ نیسابور، چاپ محمدكاظم محمودى، تهران ١٣٨٤ش؛
(٣٠) مجلسى؛
(٣١) Richard W. Bulliet, The patricians of Nishapur: a study in medieval Islamic social history, Cambridge, Mass. ١٩٧٢;
(٣٢) Etan Kohlberg, A medieval Muslim scholar at work: Ibn Tawus and his library, Leiden ١٩٩٢.
/ محمدكاظم رحمتى /
تصاویر این مدخل:
حسرت موهانی منبع : www.hasratmohanitrust.net ٣.feb.٢٠٠٩