دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٤٣٤٤
جام (٢) ، این مقاله به کاربرد جام در متون فارسی می پردازد و مشتمل است بر دو قسمت : الف ) در ادبیات فارسی ، ب ) در عرفان .
الف ) در ادبیات فارسی . جام و مترادفات و ترکیبات آن بارها دستمایة مضمون آفرینی و رمز پردازیهای شاعران و عارفان قرار گرفته است . در شعر غیر عرفانی ، مضامینی که با جام ساخته شده غالباً عاری از هر گونه معنای رمزی و استعاری است و مراد شاعر، به خصوص شاعران درباری ، همان ظرف شراب است ( رجوع کنید بهفرخی سیستانی ، ص ١٧٨، ٢٣٧، ٣٢٧؛ منوچهری ، ص ١٩، ٨٨، ١٩٦؛ مسعود سعدسلمان ، ص ٣٧٩). ذکر جام در این معنا معمولاً با اغتنام فرصت و خوش باشی همراه است ( رجوع کنید بهرودکی ، ص ٢٤، ٤٤؛ خیام ، ١٣٦٧ش ، ص ٨٢، ٧٩، ٨٨، ٩٠، ١٠٣). گاهی نیز جام کشیدن یا جام خوردن (شراب نوشیدن ) رمزی است برای درهم شکستن ریاکاری و ترجیح صداقت و راستی بر زهدنمایی ( رجوع کنید بهسعدی ، ص ٤١٧، ٥٣١، ٥٥٥؛ نیز رجوع کنید به بهار، ذیل «جام خوردن »).
جام گاهی استعاره برای جسم مادّی ( رجوع کنید به فردوسی ، ج ٧، ص ٢١، ج ٨، ص ٣٠؛ خیام ، ١٣٦٧ ش ، ص ٨٩ ـ ٩٥؛ سعدی ، ص ٨٠٥؛ سلمان ساوجی ، ص ٣١٩) یا دل یا خیال و اندیشة شاعر است ( رجوع کنید بهخاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ٥٩٧؛ نظامی ، ١٣١٦ ش ، ص ٤٩٦؛ سعدی ، ص ٤٨٧). همچنین گاه شاعر چهرة معشوق ( رجوع کنید به نظامی ، ١٣٣٣ ش ب ، ص ١٨٢؛ همو، ١٣٣٣ ش الف ، ص ١٥٥) یا نخستین ارتباط عاشق را با معشوق ، که سبب شور و مستی می گردد، به جام تشبیه می کند (همو، ١٣٣٣ ش الف ، ص ١٢٩).
از واژة جام ترکیبات اضافی و وصفی متعددی ساخته
شده و در اشعار فارسی به کار رفته ، که از مهم ترین آنها جام جم است ( رجوع کنید به خیام ، ١٣٦٧ ش ، ص ٨٩؛ امیر مُعزّی ، ص ٤٥٦؛ خاقانی ، ١٣٥٧ش ، ص ١٩٩، ٣٨٨، ٦١٣؛ نِزاری قُهِستانی ، ج ١، ص ٧٤٣). گفته شده که بر این جام صور نجومی و زمین و سیارات دیگر را نقش کرده بودند و وقایعی که در زمین اتفاق می افتاد در آن منعکس می شد. چون خردمندان نمی توانستند چنین خاصیت اسرارآمیزی را برای جام تصور کنند، گاه از آن به اسطرلاب ، کرة جغرافیایی ، قطب نما یا آیینه تعبیر می کردند (معین ، ١٣٢٨ ش ، ص ٣٠٣ـ ٣٠٥؛ مرتضوی ، ١٣٣٢ ش الف ، ص ٢٢ـ ٢٤). این جام ابتدا به کیخسرو، یکی از شاهان بزرگ
کیانی ، منسوب بوده است . در شاهنامه در داستان بیژن و منیژه ، پس از اینکه بیژن به دستور افراسیاب تورانی در چاه زندانی می شود، کیخسرو در جام گیتی نمای خود می نگرد و بیژن را در چاه می بیند (فردوسی ، ج ٥، ص ٤١ـ٤٢؛ نیز رجوع کنید به حمداللّه مستوفی ، ص ٩٠).
تا قرن ششم نیز در ادبیات فارسی این جام منسوب به کیخسرو بوده است ( رجوع کنید به عنصری ، ص ٩٨؛ خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ١٩٨) اما پس از آن ، به جم ، یکی از شاهان پیشدادی ، منسوب شده است (معین ، ١٣٢٨ش ، ص ٣٠٢؛ خیام ، ١٣٦٧ش ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به امیر معزّی ، همانجا؛ خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ١٩٩، ٣٨٨).
به نظر می رسد دو عامل سبب انتساب جام به جمشید شده است ؛ یکی آنکه در میان ایرانیان مسلمان شهرت جمشید بیش از کیخسروست ، زیرا در داستانهای دینی مشابهتهایی در احوال و اعمال جمشید و سلیمان نبی وجود دارد تا جایی که حتی این توهّم پیش آمد که جمشید و حضرت سلیمان یک تن بودند (معین ، ١٣٢٨ ش ، ص ٣٠٢ـ٣٠٣؛ نیز رجوع کنید به حافظ ، ص ٢٩٢، غزل ٢١٢؛ برای مقایسة زندگی جمشید و سلیمان نبی رجوع کنید به خیام ، ١٣٨٠ ش ، ص ٢٠، ٢٦؛ حمداللّه مستوفی ، ص ٤٨ـ٤٩، ٨٠ ـ ٨١؛ نیز رجوع کنید به جمشید * ). عامل دیگر، انتسابِ ساختن شراب و جام به جمشید یا یکی از بستگان اوست که سبب شده تا جام کیخسرو را جام جم بنامند ( رجوع کنید به غیاث الدین رامپوری ، ذیل «جام جم و جام کیخسرو»؛ معین ، ١٣٢٨ ش ، همانجا؛ خیام ، ١٣٨٠ ش ، حواشی مینوی ، ص ١٠٧).
ترکیب جام جم در ادبیات فارسی به صورت جام جهان بین ، جام جهان نمای و جام گیتی نمای نیز ذکر شده است ( رجوع کنید بهمسعودسعد سلمان ، ص ٥٠٣، ٥٣٩؛ خیام ، ١٣٦٧ ش ، ص ١٣١؛ انوری ، ج ١، ص ٣١٣؛ نظامی ، ١٣١٦ ش ، ص ٣٣١؛ همو، ١٣١٧ ش ، ص ٢٨٣؛ ابن یمین ، ص ٣٢٤). همچنین به این جام ، جام اسکندر نیز گفته اند ( رجوع کنید به نظامی ، ١٣١٦ ش ، ص ٣٣٥) که در واقع همان آیینة اسکندر یا به عبارت درست تر آیینة اسکندریه بوده است (معین ، ١٣٢٨ ش ، ص ٣٠٤ـ ٣٠٥؛ همو، ١٣٦٤ـ ١٣٦٧ ش ، ج ٢، ص ٤٩١، ٤٩٣ـ٤٩٤). گفته شده که مردم اسکندریه از طریق این آیینة بزرگ که بر منارة شهر قرار داشت ، از حملة دشمنان به بندر اسکندریه مطّلع می شدند (غیاث الدین رامپوری ، ذیل «آئینة سکندر»). احتمالاً همین دورنمایی و جهان نماییِ آیینة اسکندریه سبب اختلاط آن با جام جم شده است (مرتضوی ، ١٣٣٢ ش ب ، ص ٢٠٨؛ نیز رجوع کنید بهحافظ ، ص ٨٥، بیت ٥). بنا بر برخی منابع ، جام جم دارای هفت خط بوده است . این خطوط از بالا به پایین عبارت بودند از: خط جور، بغداد، بصره ، ازرق ، ورشکر (اشک ، حظیره )، کاسه گر، فرودینه ( رجوع کنید بهسیالکوتی مل وارستة لاهوری ، ص ٣٦٤ـ٣٦٥؛
ادیب الممالک ، ص ٧٣٩؛
غنی ، ذیل «خط جام جم »). ظاهراً از این خطوط
برای پیشگویی استفاده می شده اما به تدریج ، این خطوط
برای تعیین ظرفیت افراد در نوشیدن شراب کاربرد پیدا
کردند (مرتضوی ، ١٣٣٢ ش ب ، ص ٢٠٣؛
غنی ، همانجا).
در شعر فارسی ، بارها به خط جام به ویژه به خطوط جور، بغداد و ازرق اشاره شده است ( رجوع کنید به خاقانی ، ١٣٣٣ ش ، ص ١٨١؛
همو، ١٣٥٧ ش ، ص ٢٦٠، ٧٩٩؛
حافظ ، ص ٤٦٠، بیت ٦؛
صائب ، ص ٤٩٨).
برخی دیگر از ترکیبات ساخته شده با واژة جام عبارت اند از: جام آسمان (مُجیرالدین بَیْلَقانی ، ص ١١٧)، جام باقی (نظامی ، ١٣٣٣ ش الف ، ص ٢٥٠)، جام بلا (خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ٤٠٨)، جام حوادث (مجیرالدین بیلقانی ، ص ٢٦١)، جام شراب (خیام ، ١٣٦٧ ش ، ص ٥٧، ١١٨؛
خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ٣٧٧؛
مدبری ، ص ٤٤٥)، جام صافی وصل (سعدی ، ص ٥٦٠)، جام صبوحی (خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ١١٦، ٣٩٣، ٤٢٦؛
نزاری قهستانی ، ج ١، ص ٥٦٥)، جام طرب (خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ١٤٣)، جام غرور (سلمان ساوجی ، ص ٤٥١)، جام گل (جمال الدین اصفهانی ، ص ٣٦٥)، جام لاله (مجیرالدین بیلقانی ، ص ٣٠٥)، جام لب (انوری ، ج ١، ص ٩٠)، جام مالامال (فرخی سیستانی ، ص ٣٣٧؛
انوری ، ج ١، ص ٢٨٩) و جام مدام (انوری ، ج ١، ص ٣٠٨).
در ادبیات فارسی ، با جام کنایه های متعددی ساخته شده است ، از جمله جام بر افروختن (نظامی ، ١٣١٧ ش ، ص ٩٩) و جام زدن (طالب آملی ، ص ٧٧١) کنایه از شراب خوردن ، جام باده بر سنگ زدن یا گوشة جام شکستن (خاقانی ، ١٣٥٧ ش ، ص ١١٢، ٣٦١؛
نظامی ، ١٣١٦ش ، ص ٤٥١؛
سعدی ، ص ٦٥٥) کنایه از توبه کردن از خوردن شراب ؛
جام بر سر کشیدن (صائب ، ص ٤٥٣) کنایه از یکباره شراب را سر کشیدن ؛
جام زرین (فردوسی ، ج ٢، ص ٩٧؛
انوری ، ج ٢، ص ٧١١؛
مدبری ، ص ٢٠١) و جام سحر (نظامی ، ١٣١٣ ش ، ص ٥) کنایه از خورشید (بهار، ذیل «جام سحر و جامه سحر»)؛
جام خالی دادن کنایه از فریب دادن (بهار، ذیل «جام خالی دادن »؛
سیالکوتی مل وارستة لاهوری ، ص ٢٧٩) و جام گیر و جام پیما که کنایه از شرابخوار است (نظامی ، ١٣١٣ ش ، ص ١١٤؛
همو، ١٣١٦ ش ، ص ٤٨٨؛
بهار، ذیل «جام پیما»، «جام گیر»).
منابع :
(١) ابن یمین ، دیوان ، چاپ حسینعلی باستانی راد، ( تهران ) ١٣٦٣ ش ؛
(٢) محمدصاق بن حسین ادیب الممالک ، دیوان ، چاپ وحید دستگردی ، ( تهران ) ١٣١٢ ش ؛
(٣) محمدبن عبدالملک امیرمعزّی ، کلیات دیوان معزی ، چاپ ناصر هیری ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٤) محمدبن محمد (علی ) انوری ، دیوان ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٣٧ـ١٣٤٠ ش ؛
(٥) لاله تیک چند بهار، بهار عجم : فرهنگ لغات ، ترکیبات ، کنایات و امثال فارسی ، چاپ کاظم دزفولیان ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٦) محمدبن عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی ، دیوان ، چاپ حسن وحید دستگردی ، ( تهران ) ١٣٢٠ ش ؛
(٧) شمس الدین محمدحافظ ، حافظ ، چاپ سایه ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٨) حمداللّه مستوفی ، تاریخ گزیده ؛
(٩) بدیل بن علی خاقانی ، دیوان ، چاپ ضیاءالدین سجادی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(١٠) همو، مثنوی تحفة العراقین ، چاپ یحیی قریب ، تهران ١٣٣٣ ش ؛
(١١) عمربن ابراهیم خیام ، رباعیات خیام ( طربخانه )، ( تألیف ) یار احمدبن حسین رشیدی تبریزی ، چاپ جلال الدین همایی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٢) همو، نوروزنامه : رساله ای در منشأ و تاریخ و آداب جشن نوروز ، چاپ مجتبی مینوی ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١٣) جعفربن محمد رودکی ، رودکی : با معنی واژه ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته های دستوری و ادبی ، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(١٤) مصلح بن عبداللّه سعدی ، کلیات سعدی ، چاپ محمدعلی فروغی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٥) سلمان بن محمد سلمان ساوجی ، کلیات سلمان ساوجی ، چاپ مهرداد اوستا، تهران : کتابفروشی زوّار، ( بی تا. ) ؛
(١٦) سیالکوتی مل . وارستة لاهوری ، مصطلحات الشعرا ، چاپ سیروس شمیسا، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(١٧) محمدعلی صائب ، کلیات صائب تبریزی ، مقدمه و شرح حال به قلم امیری فیروزکوهی ، تهران ?( ١٣٣٣ ش ) ؛
(١٨) طالب آملی ، کلیات اشعار ملک الشعراء طالب آملی ، چاپ طاهری شهاب ، ( تهران ? ١٣٤٦ ش ) ؛
(١٩) حسن بن احمد عنصری ، دیوان ، چاپ یحیی قریب ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٢٠) قاسم غنی ، یادداشتهای دکترقاسم غنی در حواشیِ دیوان حافظ ، به کوشش اسماعیل صارمی ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٢١) محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران ١٣٧٥ ش ؛
(٢٢) علی بن جولوغ فرخی سیستانی ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٢٣) ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامة فردوسی ، چاپ برتلس و دیگران ، مسکو ١٩٦٣ـ١٩٧١؛
(٢٤) مجیرالدین بیلقانی ، دیوان ، چاپ محمدآبادی ، تبریز ١٣٥٨ ش ؛
(٢٥) محمود مدبری ، شرح احوال و اشعار شاعران بی دیوان در قرنهای ٣، ٤، ٥ هجری قمری ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٢٦) منوچهر مرتضوی ، «جام جم »، نشریة دانشکدة ادبیات تبریز ، دورة ٥، ش ١ (مهر ـ آذر ١٣٣٢ الف )، ش ٢ (دی ـ اسفند ١٣٣٢ ب )؛
(٢٧) مسعودسعد سلمان ، دیوان ، چاپ غلامرضا رشیدیاسمی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٢٨) محمد معین ، «جام جهان نما»، دانش ، سال ١، ش ٦ (شهریور ١٣٢٨)؛
(٢٩) همو، مجموعة مقالات ، به کوشش مهدخت معین ، مقالة ٣٥: «آئینة سکندر»، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٧ ش ؛
(٣٠) احمدبن قوص منوچهری ، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
سعدالدین بن شمس الدین نزاری قهستانی ،
(٣١) متن انتقادی دیوان حکیم نزاری قهستانی ، چاپ مظاهر مصفا، ج ١، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٣٢) الیاس بن یوسف نظامی ، اقبالنامه ، یا، خردنامه ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣١٧ ش ؛
(٣٣) همو، شرفنامه ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣١٦ ش ؛
(٣٤) همو، کتاب خسرو و شیرین ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣٣٣ ش الف ؛
(٣٥) همو، مخزن الاسرار ، چاپ وحید دستگردی ، تهران ١٣١٣ ش ؛
(٣٦) همو، نامه لیلی و مجنون ، چاپ وحید دستگردی ، ( تهران ) ١٣٣٣ ش ب .
/ محمدرضا صرفی /
ب ) در عرفان . در ادبیات عرفانی فارسی ، به خصوص در شعر، جام و برخی واژه های تقریباً هم معنی با آن ، مانند پیمانه و پیاله و ساغر، معانی اصطلاحی نزدیک به هم دارند( رجوع کنید به ترینی قندهاری ، ص ٨١ ، ٨٧؛
نوربخش ، ج ١، ص ٩٣ـ٩٤).
جام ، هنگامی که به تنهایی به کار می رود، رمزی برای بیان مفاهیم و اصطلاحات گوناگون عرفانی است ، از قبیل عشق ، معرفت ، وصال ، تجلیات الاهی (کی منش ، ج ١، ص ٣٤٤؛
نیز رجوع کنید به باباطاهر، ص ١٤٣؛
مولوی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٤٢٦، غزل ١١٣٥؛
باباافضل کاشانی ، ص ٦٣)، عالم هستی ( رجوع کنید به عراقی ، ص ٨٩، ١٩٣، ٢٢٤؛
حافظ ، ص ١٨٥)، تعینات ذات در مرتبة اسما و صفات ( رجوع کنید به شبستری ، ص ٨٥؛
لاهیجی ، ص ٦٠٤)، حقایق و اسرار الاهی ( رجوع کنید به مولوی ، ١٣٨١ ش ، دفتر ٥، ص ٩٠٨) و نیز احوالی که در طی سلوک به سالک دست می دهد و در نتیجة آن احوال ، سالک مجذوب ( رجوع کنید به جذبه * ) می شود یا معرفت و گشایشی معنوی برایش حاصل می گردد (عراقی ، فهرست اصطلاحات ، ص ٤١٦؛
اُلفتی تبریزی ، ص ٦١؛
تَهانَوی ، ذیل «جام »؛
نیز رجوع کنید به عطار، ١٣٦٨ ش ، ص ٩٤؛
مولوی ، ١٣٨١ ش ، دفتر ٣، ص ٣٤٩). گاه نیز جام استعاره از لب و چهرة معشوق ازلی است و اشاره به انواع تجلیات الاهی دارد ( رجوع کنید بهعراقی ، فهرست اصطلاحات ، ص ٤٢١؛
شبستری ، ص ٨٥، بیت ٨١٤؛
الفتی تبریزی ، ص ٧٦ـ٧٧؛
ترینی قندهاری ، ص ٦، ٢١٦).
جام به شکل ترکیب اضافی بیشتر به کار رفته است ، به خصوص به صورت «جام جم » که در ادبیات عرفانی اهمیت رمزی بسیار دارد و در همه جا تقریباً به معنای دل ، شیخ یا مرشد و انسان کامل است که مظهر انوار و آیینة معارف الاهی است (مرتضوی ، ١٣٣٢ ش الف ، ص ٢١؛
نیز رجوع کنید به عراقی ، ص ١٢٢، ٢٦٢؛
حافظ ، ص ٨٥، ٢٤١، ٤٥١؛
نعمت اللّه ولی ، ص ٣٢٢).
به گفتة مرتضوی (١٣٣٢ ش ب ، ص ٢٠٤) اولین آثار عرفانی که در آنها از ترکیب جام جم استفاده شده طریق التحقیق (ص ١٠٨) و حدیقة الحقیقة (ص ٦٠٨)، هر دو از سنایی (متوفی ٥٤٥)، است که در آنها جام جم به معنای دل پاک و آگاه عارف و سالک و جلوه گاه حقیقت و کلید رازهای مبهم و لاینحل آفرینش است (مرتضوی ، ١٣٣٢ش الف ، ص ٢١؛
نیز رجوع کنید به سنایی ، ١٣٤٨ش ، ص ١٠٨ـ١٠٩) اما در صحت انتساب طریق التحقیق به سنایی تردید وجود دارد ( رجوع کنید به پورجوادی ، ص ١٩٦). به علاوه ، وی در حدیقة الحقیقة ، جام جم را در مفهوم عرفانی به کار نبرده است ( رجوع کنید به همان ، ص ٢٠٦، پانویس ). همچنین پیش از سنایی این ترکیب در سوانح احمد غزالی (متوفی ٥٢٠؛
ص ١٩) و نیز رسالة لغت موران شیخ اشراق به همان معنای عرفانی وجود دارد (پورجوادی ، ص ٢٠٦ـ٢٠٧ و پانویس ٢٨).
عطار (متوفی ٦١٣ یا ٦١٦) نیز جام جم را عقل یا جان آگاه دانسته (١٣٦٨ ش ، ص ١٩٧) و این ترکیب را در کنار خضر و آب خضر به کار برده است ( رجوع کنید به همو، ١٣٤١ ش ، ص ٢٩، ١٠٧، ٣٥٥، ٥٠٦) زیرا خضر از نظر صوفیه انسان کامل و مرشدی است که از آب حیات سیراب شده و خود چشمة فیاض حقایق و اسرار الاهی گردیده است ( رجوع کنید به همان ، ص ٤٠٨؛
نسفی ، ١٣٥٩ ش ، ص ٥٩؛
همو، ١٣٤١ ش ، ص ٥). به نظر عطار (١٣٤١ ش ، ص ١٨٧، ٣٦١، ٤٥١)، رسیدن به چنین مقامی (آگاهی از اسرار الاهی ) در سایة عشق و شور و مستی حاصل می شود. وی (١٣٤١ ش ، ص ٥٨، ١٠٥) جام جهان نما را نیز در همان معنا به کار برده است .
مولانا جلال الدین بلخی (متوفی ٦٢٨) در دیوان شمس (ص ٤٠٤، غزل ١٠٨١) از مرشد و راهنمای خود، شمس تبریزی ، به جام جم تعبیر کرده اما در مثنوی (دفتر ١، ص ٦، دفتر ٢، ص ١٨٣ـ١٨٤، ٢٦٢) جام جم به معنای دلی پاک از غبار کدورتها که آیینة اسرار الاهی شده باشد، همردیف اصطلاحاتی مانند آیینة سیمای جان و آیینة کل به کار رفته است (مرتضوی ، ١٣٣٢ ش الف ، ص ٢٨ـ٣٠؛
کی منش ، ج ١، ص ٣٥٦ـ٣٥٧).
در آثار عزیزالدین نَسَفی ، عارف قرن هفتم ، جام جم به معنای انسان کامل است . به گفتة وی (١٣٤١ش ،ص ٤ـ٥؛
همو،١٣٧٩ش ، ص ٢٠٥)، سالک می تواند با طی مراحل سلوک ، بصیرتی به دست آورد که در هر ذره از عالم هستی اسرار الاهی را ببیند و همة حقایق عالم بر او کشف و هر حادثه ای قبل از رسیدن به وجود، بر دل او آشکار گردد. او چنین کسی را انسان کامل ، جام جم ، جام جهان نما، جام گیتی نما، تریاق بزرگ و اکسیر اعظم می نامد. بدین ترتیب ، جام جم و ترکیبات مشابه آن بارها در همین معنا (یعنی دل آگاه و عارف که واقف اسرار الاهی باشد) تکرار شده است ( رجوع کنید به عراقی ، ص ٨٥ ، ٨٩ ، ٩٤؛
نعمت اللّه ولی ، ص ١٤ـ ١٥).
کاربرد این ترکیب و هم خانواده های آن در دیوان حافظ از حیث کثرت و تنوع بی نظیر است (معین ، ص ٣٠٥ـ٣٠٦؛
مرتضوی ، ١٣٣٢ ش ب ، ص ١٧٩). در دیوان وی جام جم ، آیینة اسکندر و جام می ، هر سه ، به یک معنا آمده است (خرمشاهی ، بخش ١، ص ٥٦٥؛
نیز رجوع کنید به حافظ ، ص ٨٥ ، ٣٩٤). وی در یکی از مشهورترین غزلهایش ، با این مطلع : «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»، مفهوم عرفانی جام جم را توضیح داده (معین ، ص ٣٠٥ـ٣٠٦؛
نیز رجوع کنید بهحافظ ، ص ٢١٧) و دلی را که آیینة درک حقایق و اسرار آفرینش شده باشد، جام جم نامیده است (خرمشاهی ، همانجا؛
مرتضوی ، ١٣٣٢ ش ب ، ص ١٨٠ـ١٨١؛
نیز رجوع کنید به حافظ ، ص ٥٦١). به نظر او چنین دلی را باید با ارشاد پیر می فروش یا پیرمیخانه ، که خود چنین جامی دارد، به دست آورد (خرمشاهی ، همانجا؛
نیز رجوع کنید بهحافظ ، ص ٢١٧، ٤٣١).
به سبب اهمیت مفهوم جام جم و همانندهای آن ، برخی کتب حِکْمی و عرفانی بدین نام خوانده شده اند، مانند مثنوی جام جم از اوحدی مراغه ای (متوفی ٧٣٨) که در آن تعبیری از جام جم نیاورده و فقط خواسته کتاب را از حیث حقیقت نمایی به جام جهان نمای جمشید تشبیه کند (معین ، ص ٣٠٦). محمد شیرین مغربی (متوفی ٨٠٩) رساله ای به نام جام جهان نما ( رجوع کنید بهشمس مغربی ، ص ٢٤٧ـ٢٥٦) در موضوعات عرفانی (مانند توحید و مراتب وجود) نوشته است .
برخی دیگر از ترکیبات مهم جام در آثار عرفا عبارت است از: جام می و جام جان ( رجوع کنید به روزبهان بَقْلی ، ص ١٠٠؛
مولوی ، ١٣٨١ ش ، دفتر ٢، ص ٣١٩؛
همو، ١٣٧٠ ش ، ص ٣٢، غزل ٧٠؛
عراقی ، ص ٢٠٥؛
عبداللطیف بن روزبهان ثانی ، ص ٣٦٢) به معنای دل عارف (کی منش ، ج ١، ص ٣٥١) یا معرفت یا عشق (عطار، ١٣٤١ ش ، ص ٤٩)؛
جام راهب و جام باقی (مولوی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٥١، غزل ١٢٠؛
همو، ١٣٨١ ش ، دفتر ٥، ص ٨٧٤)، به معنای معرفتی که سبب رهایی از تعیّنات و تعلقات مادّی و محو و فانی شدن در ذات حق می گردد (کی منش ، ج ١، ص ٣٥٠)؛
جام الست (مولوی ، ١٣٧٠ ش ، ص ٨٣، غزل ٢٠٤؛
همو، ١٣٨١ ش ، دفتر ٥، ص ٧٥٧؛
خواجوی کرمانی ، ص ٢٧١، ٣٩٤)، به معنای معرفتی که آدمی به واسطة آن به شرافت پرستش عاشقانة خدا دست می یابد (کی منش ، ج ١، ص ٣٥٠)؛
جام هو به معنای وجود حقیقی و سرمد الاهی که کلید همة گشایشها و عنایات و الطاف در طریق حق است (مولوی ، ١٣٨١ ش ، دفتر ١، ص ١٥٣) و جام مسیحا به معنای معرفتی که سبب احیای دل و گشایشهای روحی می شود (قاسم انوار، ص ١٢٠).
گاهی نیز برخی مقامات و احوال عرفانی به جام تشبیه شده است ، مانند جام توبه ( رجوع کنید به عبداللطیف بن روزبهان ثانی ، ص ٢٣٤)، جام عشق (عراقی ، ص ٣٦٩؛
خواجوی کرمانی ، ص ٧٢، ٢٧٠)، جام محبت (خواجوی کرمانی ، ص ٧٢٦) و جام فنا (همان ، ص ٢١٢، ٦٥٥).
منابع :
(٣٧) حسین بن احمد الفتی تبریزی ، رشف الالحاظ فی کشف الالفاظ ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٣٨) محمدبن حسین باباافضل کاشانی ، دیوان و رساله المفید للمستفید ، چاپ مصطفی فیضی و دیگران ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٩) باباطاهر، شرح احوال و آثار ودوبیتی های باباطاهر عریان ، چاپ جواد مقصود، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤٠) نصراللّه پورجوادی ، اشراق و عرفان : مقاله ها و نقدها ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٤١) نظام الدین بن اسحاق ترینی قندهاری ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء: فرهنگ اصطلاحات عارفان و شاعران ، چاپ احمد مجاهد، تهران ١٣٧٤ ش ؛
(٤٢) محمداعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت ١٩٩٦؛
(٤٣) شمس الدین محمد حافظ ، حافظ ، چاپ سایه ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٤٤) بهاءالدین خرمشاهی ، حافظ نامه : شرح الفاظ ، اعلام ، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٤٥) محمودبن علی خواجوی کرمانی ، دیوان ، چاپ احمد سهیلی خوانساری ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٤٦) روزبهان بقلی ، شرح شطحیات ، چاپ هانری کوربن ، تهران ١٣٦٠ ش ؛
(٤٧) مجدودبن آدم سنایی ، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة ، چاپ مدرس رضوی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٤٨) همو، مثنوی های حکیم سنائی ، چاپ محمدتقی مدرس رضوی ، تهران ١٣٤٨ ش ؛
(٤٩) محمودبن عبدالکریم شبستری ، گلشن راز ، چاپ احمد مجاهد و محسن کیانی ، تهران ١٣٧١ ش ؛
(٥٠) محمد شیرین بن عزالدین شمس مغربی ، دیوان ، چاپ ابوطالب میرعابدینی ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٥١) عبداللطیف بن روزبهان ثانی ، روح الجنان فی سیرة الشیخ روزبهان ، در روزبهان نامه ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، تهران : انجمن آثار ملی ، ١٣٤٧ ش ؛
(٥٢) ابراهیم بن بزرگمهر عراقی ، کلیات شیخ فخرالدین ابراهیم همدانی متخلص بعراقی ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥٣) محمدبن ابراهیم عطار، الهی نامه ، چاپ هلموت ریتر، استانبول ١٩٤٠، چاپ افست تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٥٤) همو، دیوان ، چاپ تقی تفضلی ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٥٥) احمدبن محمد غزالی ، سوانح ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٥٦) علی بن نصیر قاسم انوار، کلیات قاسم انوار ، چاپ سعید نفیسی ، تهران ١٣٣٧ ش ؛
(٥٧) عباس کی منش ، پرتو عرفان : شرح اصطلاحات عرفانی کلیات شمس ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
محمدبن یحیی لاهیجی ، شرح گلشن راز ( مفاتیح الاعجاز )، چاپ
(٥٨) علیقلی محمودی بختیاری ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٥٩) منوچهر مرتضوی ، «جام جم »، نشریة دانشکدة ادبیات تبریز ، دورة ٥، ش ١ (مهر ـ آذر ١٣٣٢ الف )، ش ٢ (دی ـ اسفند ١٣٣٢ ب )؛
(٦٠) محمد معین ، «جام جهان نما»، دانش ، سال ١، ش ٦ (شهریور ١٣٢٨)؛
(٦١) جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کلیات دیوان شمس تبریزی ، چاپ محمد عباسی ، ( تهران ) ١٣٧٠ ش ؛
(٦٢) همو، مثنوی معنوی ، تصحیح و ترجمة رینولد آلن نیکلسون ، تهران ١٣٨١ ش ؛
(٦٣) عزیزالدین بن محمد نسفی ، بیان التنزیل ، چاپ علی اصغر میرباقری فرد، تهران ١٣٧٩ ش ؛
(٦٤) همو، کشف الحقایق ، چاپ احمد مهدوی دامغانی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٦٥) همو، مجموعة رسائل مشهور به کتاب الانسان الکامل ، چاپ ماریژان موله ، تهران ١٣٤١ ش ؛
(٦٦) نعمت اللّه ولی ، کلیات اشعار شاه نعمت اللّه ولی ، چاپ جواد نوربخش ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
(٦٧) جواد نوربخش ، فرهنگ نوربخش : اصطلاحات تصوف ، ج ١، تهران ١٣٦٦ ش .
/ پروانه عروج نیا /