دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٧٢٧٥
اصلاحی، امین احسن، ، اصلاحی، امین احسن، عالم و مفسّر پاکستانی در دورۀ معاصر. وی در ١٩٠٤ در روستای بَمهور شهر اعظمگره در هندوستان، در خانوادهای متدین متولد شد. پدرش، محمّد مرتضی، از خردهزمینداران منطقه بود و معاش خانوةاده با کشاورزی بر روی همان زمین تأمین میشد. امین احسن تحصیلات ابتداییاش را در زادگاهش به پایان رساند. در ١٩١٤ در سرایمیر، از توابع اعظمگره، در مدرسۀ اصلاح به تحصیل ادامه داد و زبان عربی و فارسی، قرآن و تفسیر، حدیث، فقه، فلسفه و منطق را فراگرفت و در١٣٠١ش/ ١٩٢٢ از آنجا فارغالتحصیل شد و به همین مناسبت، شهرت اصلاحی را برای خود برگزید. او بیش از همه، از دو تن از استادان آنجا، حمیدالدین فراهی* و عبدالرحمان نِگرامی، تأثیر پذیرفت. اصلاحی سه سال به روزنامهنگاری پرداخت تا اینکه در سال١٣٠٤ ش/ ١٩٢٥، به دعوت فراهی، به تدریس در مدرسۀ اصلاح و تحصیل تفسیر قرآن، فقه، فلسفه و سیاست نزد فراهی مشغول شد و تا زمان درگذشتش ملازم استاد بود. سپس نزد عبدالرحمان مبارکپوری* حدیث آموخت و اجازه گرفت. در١٣١٥ش/ ١٩٣٦ «دایرۀ حمیدیه» را تأسیس و مجله ای به نام اصلاح (١٣١٥-١٣١٨ش/١٩٣٦-١٩٣٩) منتشر کرد که به نشر و ترجمۀ اندیشهها و آثار فراهی اختصاص داشت.
با تشکیل حزب جماعت اسلامی* به رهبری ابوالأعلی مودودی در١٣٢٠ش/ ١٩٤١، اصلاحی به عضویت مجلس شورا تعیین شد. چون دفتر مرکزی حزب در دارالاسلام( از توابع پتهانکوت در پنجاب شرقی) قرار داشت، در١٣٢٢ش/ ١٩٤٣ اصلاحی، به درخواست مودودی، مدرسۀ اصلاح را رها کرد و از سرایمیر به دارالاسلام رفت. وی قائممقام جماعت اسلامی بود و در توسعۀ نظری و فکری در حزب نقش ویژهای داشت. پس از تأسیس دولت مستقل پاکستان در١٣٢٦ش/ ١٩٤٧، وی نیز به همراه دیگر اعضای جماعت اسلامی از دارالاسلام به لاهور نقل مکان کرد. در١٣٣٠ش/ ١٩٥١ بهعنوان نامزد حزب جماعت اسلامی در انتخابات شرکت کرد، ولی حزب او شکست خورد. اصلاحی در ١٣٣٢ش/ ١٩٥٣ در قیام برضد قادیانیه نقش داشت و به اتهام برهم زدن نظم عمومی، محاکمه و به یک سال و نیم حبس محکوم شد. در١٣٣٥ش/ ١٩٥٦ رئیسجمهوری وقت، سکندر میرزا، او را به عضویت «هیئت قانون اسلامی» در آورد. این هئیت موظف بود که برای اسلامیشدن قانون اساسی مصوب، پیشنهادهایی بدهد، اما با کودتای ژنرال محمد ایوب منحل شد. اصلاحی با این تجربۀ ناموفق، دیگر هیچ منصب حکومتی را نپذیرفت. در١٣٣٧ش/ ١٩٥٨، در پی اختلافاتش با مودودی دربارۀ رسالت حزب ، از حزب کناره گرفت. اصلاحی معتقد بود که فعالیت اصلی حزب باید در جهت اصلاح جامعه باشد، اما مودودی قائل به فعالیت سیاسی حزب بود.
از آن پس، اصلاحی تمام وقت خود را صرف کارهای علمی و فکری کرد و به نوشتن تفسیر قرآن و تدریس پرداخت. مقالات وی نخست در مجلۀ منبر و از١٣٣٨ش/ ١٩٥٩ در مجلۀ میثاق، که خود تأسیس کرده بود، منتشر میشد. در١٣٤٠ش/ ١٩٦١ در «حلقۀ تدبّر قرآن»، متشکل از گروهی از دانشجویان، به تدریس نحو و ادبیات عربی و قرآن و حدیث پرداخت. اصلاحی همواره از همکاری با حکومت پرهیز داشت و حتی دوبار، به سبب نقد سیاستهای حکومت، به زندان افتاد. با این حال، گاهی شخصیتهای سیاسی از مواضع فکری و دینی او به نفع خود بهرهبرداری میکردند. برای نمونه، در انتخابات سال١٣٤٤ش/ ١٩٦٥ فاطمه جناح از سوی برخی گروههای سیاسی، از جمله جماعت اسلامی، نامزد ریاست جمهوری شد. اصلاحی که مخالف ریاست زنان بود، در رد موضع جماعت اسلامی، در مجلۀ میثاق مقالاتی منتشر کرد. ژنرال محمد ایوب از دیدگاه اصلاحی بر ضد نامزد رقیب سود جست و مقالات او را در سراسر کشور توزیع کرد. پس از پیروزی ایوبخان در انتخابات، او برای سپاسگزاری منصبی حکومتی را به اصلاحی پیشنهاد کرد ولی اصلاحی هرگونه همکاری با حکومت را رد نمود و تصریح کرد که این مقالات را نه در تأیید ایوبخان، که صرفاً بهعنوان انجام دادن وظیفۀ دینی نوشته است. اصلاحی از پذیرفتن جوایز، کمکهای مالی، مناصب حکومتی و حتی شرکت در برنامههای تلویزیونی– که رئیسجمهوریهای بعدی، ذوالفقارعلی بوتو و ضیاءالحق، به او پیشنهاد دادند– خودداری می کرد.
اصلاحی پس از مرگ ناگهانی پسرش، ابوصالح، در١٣٤٤ش/ ١٩٦٥ تدریس و انتشار مجله را متوقف کرد. در١٣٤٥ش/ ١٩٦٦ انتشار مجلۀ میثاق را به اسرار احمد واگذار نمود و مدتی بعد جلسات هفتگی تفسیر قرآن نیز در منزل اسرار احمد برپا شد. اما این همکاری دیری نپایید و به سبب اختلاف فکری میان این دو، اسرار احمد از نشر مقالات اصلاحی و تشکیل جلسۀ تفسیر قرآن سرباز زد. در١٣٥٠ش/ ١٩٧١، اصلاحی بر اثر بیماری شدید، از همۀ فعالیتهای علمیاش بازماند. در١٣٥١ش/ ١٩٧٢، از لاهور به روستای رحمانآباد، از توابع شیخوپور، رفت و همۀ همتش را صرف نوشتن تفسیر قرآن کرد. در١٣٥٨ش/ ١٩٧٩ به لاهور بازگشت و در١٣٥٩ش/ ١٩٨٠ تفسیرش، تدبّرِ قرآن، را به پایان رساند. در١٣٥٩ش/ ١٩٨٠ دربارۀ حکم زنای محصنه منازعهای در کشور درگرفت. هیئت قضایی از علما خواست تا نظر خویش را در این باره بیان دارند. رأی اصلاحی مخالف دیدگاه رسمی بود. به عقیدۀ او، بنابر قرآن، حد زانی تازیانه است نه رجم. هیئت قضایی نخست همین رأی را برگزید، اما وقتی با مخالفت عمومی علما مواجه شد، دیدگاه رسمی را جانشین کرد. اصلاحی نیز تحت فشار قرار گرفت و تهدید شد، اما از موضع خود عقب ننشست. حتی دوستش اسرار احمد، که متولی نشر تفسیر تدبّر قرآن بود، وقتی تفسیر اصلاحی به سورۀ نور رسید و اصلاحی حاضر نشد رأی خود را تغییر دهد، از نشر بقیۀ تفسیر خودداری کرد. اصلاحی پس از اتمام تفسیر قرآن، به تدریس حدیث رو آورد و نخست موطّأ مالک و سپس صحیح بخاری را برای شاگردانش شرح کرد. همچنین «ادارۀ تدبر قرآن و حدیث» و مجلۀ تدبر را تأسیس کرد که در آن درسگفتارهایش نیز منتشر میشد. از١٣٧٢ش/ ١٩٩٣، وی به سبب بیماری مجبور به ترک تدریس شد و در ٢٥آذر ١٣٧٦ش/ ١٥ دسامبر ١٩٩٧ در لاهور درگذشت (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ شرح احوال اصلاحی رجوع کنید به افتخار احمد، ص٢٧-٣٩؛ خورشید احمد ندیم، ص١٤٤-١٤٦؛ شهزاد سلیم، ١٩٩٨الف؛ عبدالرئوف، ص١٨٤-١٩٧؛ هانسل امین، ص١٤٥-١٥٠).
اندیشههای اصلاحی در قالب درسگفتارهایش، که شاگردان او گردآوری و منتشر کردهاند، و مقالات و کتابهایش به جا مانده است. این مجموعۀ آثار موضوعات متنوعی را دربرمیگیرد، از جمله قرآن، حدیث، فقه، عرفان، فلسفه، اخلاق، جامعه و سیاست.
از مهمترین دغدغههای فکری اصلاحی فهم بیواسطۀ قرآن بود. وی در نخستین کتابش با عنوان مبادی تدبّر قرآن (لاهور ١٩٦٩؛ ویراست جدید: ١٩٩١) – که شامل مقالات منتشر شده در مجلۀ اصلاح در سالهای ١٣١٥-١٣١٨ش/ ١٩٣٦-١٩٣٩ و برخی از دیگر نوشتههای اوست – نخست روشهای رایج در تفسیر قرآن را تحلیل و نقد کرده و سپس مبانی فهم و تفسیر قرآن را تبیین نموده است، به همان گونه ای که از استادش، فراهی، فراگرفته بود. به گفتۀ او، خود قرآن مفسر خویش است و بدین منظور باید از زبان و نظم قرآن بهره برد. وی اینها را «ابزارهای درونی» تفسیر قرآن دانسته است و سنّت متواتر، احادیث نبوی، سخنان صحابه، سبب نزول، تفاسیر، کتابهای آسمانی و تاریخ عرب پیش از اسلام را «ابزارهای بیرونی» آن. این کتاب مقدمۀ تفسیر قرآن اصلاحی شمرده می شود (رجوع کنید به افتخار احمد، ص٤٤-٤٥؛ عبدالرئوف، ص١٩٩).
اصلاحی آنچه را که در کتاب مبادی تدبّر قرآن مطرح کرده بود، عیناً در تفسیر خویش به کار بست و بدین ترتیب، مهمترین اثر وی، یعنی تفسیر هشت جلدی تدبّر قرآن (لاهور ١٩٦٧-١٩٨٠)، فراهم آمد که در واقع ثمرۀ قریب به یک قرن تلاش او و استادش، فراهی، است. اصلاحی، همچون فراهی، بر قاعدۀ نظم بسیار تکیه کرده، اما آن را بیش از استادش گسترش داده و در تفسیرش علاوه بر تحلیل مناسبات میان آیات، رابطۀ سورهها را نیز نشان داده است. به بیان دیگر، قاعدۀ نظم فراهی-اصلاحی چارچوبی بنیادین برای نظریۀ انسجام قرآن است. در این نظریه، کوچکترین واحد یکپارچه در قرآن، سوره است. هر سوره یک مضمون محوری ( عمود) دارد که کل سوره حول آن میچرخد و سوره باید با توجه به آن تفسیر شود. علاوه بر این، میان همۀ سورهها پیوندی منطقی وجود دارد. سورهها به هفت گروه تقسیم میشوند و هر گروه که با یک سورۀ مکّی آغاز و به یک سورۀ مدنی ختم میشود، یک واحد محسوب میگردد. همچنین سورههای قرآن، دو به دو، مکمل یکدیگرند. اصلاحی برای اثبات روابط دوتایی و گروههای هفتگانۀ سورهها به آیههای ٨٧ سورۀ حجر و ٢٣ سورۀ زمر استناد کرده است (برای تحلیل روششناسی تفسیری و نظریۀ نظم قرآن اصلاحی رجوع کنید به مستنصر میر ، ١٩٨٦، ص٢٥-٦٣، ٧٥-٩٨؛ شهزاد سلیم، ١٩٩٨ب؛ سیداحمدفیصل نهری، ص٦-١٥؛ برای مروری به زبان فارسی بر رهیافت اصلاحی به تفسیر قرآن رجوع کنید به تقی کیاننژاد، ص٨٢؛ آقایی، ١٣٨٦، ص٢١٦-٢٥٩).
با اینکه تفسیر تدبّر قرآن به زبان اردوست، اما در جامعۀ علمی جلب توجه کرده و سه رسالۀ دکتری دربارۀ مبانی و روش تفسیری بهکاررفته در آن نوشته شده است (مستنصر میر، ١٩٨٣؛ افتخار احمد، ١٩٩٦؛ هرمان روبروگ ، ٢٠٠٦). به گفتۀ مستنصر میر (١٩٨٦، ص٩٩-١٠٣)، اصلاحی در به کارگیری قاعدۀ نظم چونان نظریهای برای تبیین انسجام قرآن موفق بوده است. گفته شده که مودودی در تفسیر تفهیم القرآن از این تفسیر تأثیر گرفته است (برای مقایسۀ تفسیر این دو رجوع کنید به خالد ظهیر ، ١٩٩١الف؛ همو، ١٩٩١ب؛ برای مقایسۀ روش تفسیری اصلاحی با دیگر مفسران رجوع کنید به مستنصر میر، ١٩٨٦، ص٦٤-٧٤؛ همو، ١٩٩٣، ص٢١٣-٢٢٤؛ آقایی، ١٣٨٨، ص٧٢-٧٩). پس از دوبار چاپ تدبّر قرآن در هشت مجلد در لاهور، سومین چاپ (لاهور ١٩٨٣) و چاپهای بعدی، در نه مجلد منتشر شده است.
بهرغم تأکید فراوان اصلاحی بر فهم مستقل قرآن، او به سنّت و حدیث نیز توجه داشته است. وی در کتاب مبادی تدبّر حدیث (لاهور ١٩٨٩)، دیدگاههای خویش را در این باره مطرح و مبانی فهم احادیث را تبیین کرده است (رجوع کنید به افتخار احمد، ص٥٢-٥٣). اصلاحی میان سنّت و حدیث تفاوت قائل بود. به عقیدۀ او، حدیث شامل قول و فعل و تقریر پیامبر است، اما سنّت میراثی اسلامی است که از طریق سبک زندگی مسلمانان و نقل سینه به سینه نسلهای متوالی بهجا مانده و تا کنون به آن عمل شده است. به گفتۀ او، مکتوب شدن سنّت در یک دورۀ تاریخی با انتقال سنّت به صورت عملی منافاتی ندارد. همچنانکه ممکن است در موضوعی خاص بیش از یک سنّت وجود داشته باشد. اصلاحی با اندیشۀ قرآنبسندگی مخالف بود (رجوع کنید به قرآنیون*) وعقیده داشت کسانی که قرآن را کافی می دانند و سنّت را انکار میکنند، گرفتار تناقض شده اند و قرآن را نیز منکرند، زیرا قرآن نیز، مانند سنّت، با روایات اشخاص معیّنی به دست ما رسیده است (رجوع کنید به اصلاحی، ١٩٩٨).
اصلاح جامعه و ارتقای آگاهی مسلمانان هدف اساسی اصلاحی بود. از اینرو، همواره از فعالیت سیاسی محض اجتناب میکرد. گرچه او به نظام سیاسی و اجتماعی اسلام باور داشت، معتقد بود که وضع سیاسی موجود برای ایجاد اصلاحات اسلامی ابزار مناسبی نیست. او بر آن بود که نظام انتخاباتی برای اصلاحات اسلامی ناکارآمد است، زیرا یگانه هدف شخصیتهای سیاسی دستیابی به قدرت است و بدین منظور از هر وسیلهای، حتی اسلام، بهره میگیرند. همچنین مخالف این باور بود که با برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه، مردم به اسلام و احزاب اسلامی رأی خواهند داد. به نظر او، جامعۀ پاکستان به اندازۀ کافی آگاهی اسلامی ندارد و بنابراین، باید از طریق فعالیتهای آموزشی و دعوت گسترده، جامعه را برای اصلاح اساسی و پایدار اسلامی آماده کرد (رجوع کنید به سلیم کیانی ). در جلد نخست کتاب مقالات اصلاحی، مقالاتی گردآمده که اصلاحی پس از جداشدن از «جماعت اسلامی» نوشته و دلایل جدایی خویش را تبیین کرده است (برای تفصیل بیشتر دربارۀ اختلاف دیدگاههای اصلاحی و مودودی رجوع کنید به سلیم کیانی؛ عبدالرئوف، ص١٨٩-١٩٠، ٢١٠). اصلاحی در دورهای که عضو فعال جماعت اسلامی بود، با نوشتن کتاب دعوت دین اور اس کا طریق کار (لاهور ١٩٥١)، ضمن نقد روشهای تبلیغاتی رایج، روش تبلیغ اسلام و ترغیب مسلمانان به اصلاح جامعه را معرفی کرده است. او در این کتاب با تکیه بر شیوۀ دعوت پیامبران، بهویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، مراحل و ابزارهای گوناگون تبلیغ و روشهای تربیت افراد را بررسی کرده است (رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢٠١).
اصلاحی در کتاب اسلامی ریاست (لاهور [بیتا])، که مجموعه مقالات وی در نشریۀ ترجمان القرآن است، دربارۀ مفهوم و اصول حکومت، حقوق و وظایف شهروندان و جایگاه غیرمسلمانان در حکومت اسلامی بحث کرده است (رجوع کنید به افتخار احمد، ص٤٦-٤٧؛ عبدالرئوف، ص٢٠٣-٢٠٤). وی در فعالیتهای مربوط به تعیین اصول فقه اسلامی برای ادارۀ جامعه و فرایند قانونی شدن آنها نیز نقش مهمی داشت. چون به هنگام تنظیم قانون اساسی، به سبب مواجهه با مسائل ناشی از اختلافات مذهبی، تشکیل دولت لاییک پیشنهاد شده بود، اصلاحی در دو کتاب اسلامی ریاست و اسلامی ریاست مین فقهی اختلاف کا حل (لاهور ١٩٨٢) راه حلهایی برای این معضل عرضه کرد. کتاب دیگرش، اسلامی قانون کی تدوین (لاهور ١٩٧٦)، شامل یادداشت ها و مقالات و آرای جالب توجه اصلاحی است در زمانی که مباحث قانونی شدن فقه اسلامی در پاکستان رواج داشت. این کتاب را عبدالرئوف به انگلیسی ترجمه و منتشر کرده است (لاهور ١٩٧٩؛ رجوع کنید به افتخار احمد، ص٤٥-٤٦، ٤٩-٥٠؛ عبدالرئوف، ص٢٠٥-٢٠٦، ٢١١-٢١٢). اصلاحی در کتاب اسلامی معاشره مین عورت کا مقام (لاهور ١٩٥٠) به نقش زنان در جامعۀ اسلامی، بر مبنای اندیشههای اسلامی، پرداخته و دیدگاههای سیاستمداران و فعالان اجتماعی دوران خویش را نقد کرده است (رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢٠٢). دربارۀ اندیشههای اجتماعی و سیاسی اصلاحی نیز تاکنون دو رسالۀ دکتری نوشته شده است (اختر حسین اعظمی، ٢٠٠٢؛ عبدالرئوف، ٢٠٠٧).
اصلاحی مخالف اصول آن شیوۀ تزکیۀ نفس بود که، به ادعای وی، از عناصر غیراسلامی صوفیانه نشئت میگرفت، و خود در این خصوص اصولی را پیشنهاد کرد که متکی بر قرآن و سنّت بود و فرد و جامعه را عناصری فعال درنظر میگرفت. به عقیدۀ او، صوفیان شخص را از جامعه و محیطش جدا می کنند و از او میخواهند که در انزوا به تزکیۀ نفس بپردازد، در صورتیکه انسان میتواند بدون سهلانگاری در انجام دادن وظایف شخصی و اجتماعی، نفس خویش را تزکیه کند و خود را پرورش دهد. مجموعۀ سخنرانیهای اصلاحی در این باب در کتابی دوجلدی با عنوان تزکیه نفس (لاهور١٩٨٩) گردآمده که در جلد نخست به مبانی تزکیه بر اساس قرآن و سنّت پرداخته شده و در جلد دوم رابطۀ انسان با خدا، خود و دیگران بررسی گردیده است. این کتاب را شریف احمد خان به انگلیسی ترجمه کرده است (هند ٢٠٠٢؛ رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢٠٦-٢٠٧).
دیگر موضوع مورد علاقۀ اصلاحی فلسفه بود. وی از دورۀ تحصیل، آثار معروف این حوزه را مطالعه و فلسفۀ غرب و آثار آن را در کشورهای اسلامی بررسی کرده بود. اصلاحی در سخنرانیها و مقالاتش – که بعداً در کتابی با عنوان فلسفه کی بنیادی مسائل قرآن حکیم کی روشنی مین (لاهور ١٩٩١) منتشر شد – آرای فلاسفۀ قدیم و جدید را دربارۀ خدا، انسان، خیر و شر، جبر و اختیار، و نبوت و معاد بررسی و تناقضهای آنها را با اسلام بیان کرده است (رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢١٥-٢١٦).
دیگر آثار اصلاحی عبارت اند از: حقیقت شرک و توحید، حقیقت نماز، حقیقت تقوی، تفهیم دین، قرآن مین پوردی کی احکام، مشاهدات حرم، تنقیدات، و توضیحات. همچنین اصلاحی تفسیر استادش، حمیدالدین فراهی، را که شامل چهارده سوره از قرآن است، با عنوان نظام القرآنی (لاهور ١٩٨٥؛ اعظمگره ١٩٩٠) و چند کتاب قرآنی دیگر او را از عربی به اردو ترجمه و منتشر کرده است (رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢١٧؛ برای معرفی تفصیلی آثار اصلاحی رجوع کنید به افتخار احمد، ص٤٢-٥٧؛ عبدالرئوف، ص١٩٨-٢١٧).
اشخاص بسیاری از دانش اصلاحی بهرهمند شدهاند، از جمله خالد مسعود ، جاوید احمد غامدی، شهزاد سلیم و سلیم کیانی. اینان سهم بسزایی در گردآوری، ترجمه و نشر آثار اصلاحی داشتهاند (رجوع کنید به عبدالرئوف، ص٢١٧؛ نهری، ص٤؛ برای فهرست اسامی شاگردان اصلاحی رجوع کنید به شهزاد سلیم، ١٩٩٨الف).
منابع :
(١) سیدعلی آقایی، «انسجام قرآن: رهیافت فراهی-اصلاحی در تفسیر»، پژوهشهای قرآنی، شمارۀ پیاپی ٤٩-٥٠، بهار و تابستان ١٣٨٦، ص٢١٦-٢٥٩؛
(٢) سیدعلی آقایی، «انسجام قرآن از نظريه تا عمل : مقايسۀ روش تفسيری فراهی - اصلاحی و حوّی»، کتاب ماه دین، سال دوازدهم، شمارۀ پیاپی ١٤٤، مهر ١٣٨٨، ص٧٢-٧٩؛
(٣) افتخار احمد، «الشیخ أمین أحسن الإصلاحی و منهجه فی تفسیره تدبّرِ قرآن»، رسالۀ دکتری، پنجاب، ١٩٩٦؛
(٤) تقی کیاننژاد، «امین احسن اصلاحی و تفسیر تدبّر قرآن»، کتاب ماه دین، ش٧٠-٧١، مرداد و شهریور ١٣٨٢، ص٨٢-٨٣؛
(٥) S. Abdul Rauf, “Life and Works of Mawlana Amin Ahsan Islahi (١٩٠٤-١٩٩٧)”, Pakistan Journal of History and Culture, ٣٠:١ (٢٠٠٩).
(٦) Amin Ahsan Islahi, “Difference Between Hadith and Sunnah”, tr. By S. A. Rauf, Renaissance, ٨:١-٢ (١٩٩٨a), http://www.monthly-renaissance.com/ issue/ content.aspx?id=٧٢٨.
(٧) Mustansir Mir, Coherence in the Qur’an, Indianapolis ١٩٨٦.
(٨) Mustansir Mir, The sura as a unity A twentieth century development in Quran exegesis, in Approaches to the Quran, by G.R Hawting, Lonon & New York, ١٩٩٣.
(٩) Khurshid Ahmad Nadeem, “Mawlana Amin Ahsan Islahi: ١٩٠٤-١٩٩٧”, Islamic Studies, ٣٧:١ (١٩٩٨), ١٤٤-١٤٦.
(١٠) Syed Ahmed Faisal Nahri, “A Review of the Methodology of Amin Ahsan Islahi in Tadabbur-e-Qur’an”, The Islamic Quarterly, ٥٤:١ (٢٠١٠), ١-١٨.
(١١) Shehzad Saleem, “A Brief Biographical Sketch of Islahi”, Renaissance, ٨:١-٢ (١٩٩٨a), http://www.monthly-renaissance.com/ issue/ content.aspx?id=٧٢٢.
(١٢) Shehzad Saleem, “Tadabbur-i-Qur’ān: An Outline of its Pattern of Nazm”, Renaissance, ٨:١-٢ (١٩٩٨b), http://www.monthly-renaissance.com/ issue/ content.aspx?id=٧٢٣.
(١٣) Saleem Kiyani, “Amin Ahsan Islahi (١٩٠٤-١٩٩٧)”, Renaissance, ٨:٣-٤ (١٩٩٨).
(١٤) Khalid Zaheer, “Tadabbur-i Qur’an” Compared (I)”, Renaissance, ١:٨ (١٩٩١a), http://www.monthly-renaissance.com/ issue/ content.aspx?id=١٠٧١.
(١٥) Khalid Zaheer, “Tadabbur-i Qur’an” Compared (II)”, Renaissance, ١:١١ (١٩٩١b), http://www.monthly-renaissance.com/ issue/ content.aspx?id=١٠٨٣.
(١٦) S. Abdul Rauf, “Mawlana Amin Ahsan Islahi: A Study of Socio-Political Thought”, Ph.D. dissertation, National Institute of Pakistan Studies, Quaid-i-Azam University, Islamabad ٢٠٠٧.
(١٧) Hunsul Amin, “From Islamism to Post-Islamism: A Study of a New Intellectual Discourse on Islam and Modernity in Pakistan”, Ph.D. dissertation, Erasmus University Rotterdam ٢٠١٠.
(١٨) Akhtar Hussain Azmi, “The Contribution of Maulana Amin Ahsan Islahi in the Reconstruction of Islamic Disciplines: A Research Study”, Ph.D. dissertation, University of the Punjab, Lahore ٢٠٠٢.
(١٩) Mustansir Mir, “Thematic and Structural Coherence in the Qur’an: A Study of Islahi’s Concept of Nazm”, Ph.D. dissertation, University of Michigan, Ann Arbor ١٩٨٣.
(٢٠) Herman Roborgh, “A Critical Analysis of Amin Ahsan Islahi’s Approach to Understanding the Qurān”, Ph.D. thesis, Aligarh Muslim University, India, ٢٠٠٦.
/ علی آقایی/
تاریخ انتشار اینترنتی : ١٣٩٢/٠٣/٠٥