دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٨٤٩
صور ، شهری ساحلی در جنوب لبنان. این شهر در ٨٣ کیلومتری جنوب بیروت، چهل کیلومتری جنوب شهر صیدا، و در ارتفاع حدود صد متری از سطح دریا واقع است (مرهج، ج٦، ص٣٦٢؛ اطلس لبنان و العالم، ص٦٣، ٧٤).
دمای آن در روزهای تابستان در ساحل به ٥/٤٣ درجه و در مناطق مرتفع به ٢٨ درجه سانتیگراد میرسد و در زمستان دمای هوا در ساحل به ٧ درجه و در مناطق مرتفع به ٢ درجۀ سانتیگراد کاهش مییابد (تمیمی و بهجت، ص١٣٩). بارش سالانۀ باران در صور حدود ششصد تا هشتصد میلیمتر است (اطلس لبنان و العالم، ص٦٤). آب مصرفی شهر از آب رودخانه و چشمههای مشیرفه و اناقوره و چشمههای نزدیک روستای رأسالعین درسه تا چهار کیلومتری شهر صور و نیز از آب قناتها و دیگر چشمههای طبیعی تأمین میشود (قبیسی، ص٦٣؛ مرهج، ج٦، ص٢٦٥، ٢٧٤؛ ژرنکوف و سملیانسکایا، ص١٩٠).
رود مهم صور، لیطانی است که در دورۀ عثمانی، چون میان عکا و صیدا فاصله میانداخت، آن را قاسمیه نامیدند و برخی ازآن با نام دامور یاد کردهاند (تمیمی و بهجت، ص٣٩ـ٤٠؛ یسوعی، ص٣٦؛ قرائی، ص٢١٢؛ اطلس لبنان و ...، ص٦٣). این رود پس از طی ١٦٠ کیلومتر، درهفت کیلومتری شمال صور به دریای مدیترانه میپیوندد (حقیبیک، ج١،ص٣٧). بندر صور دارای دو اسکله است؛ یکی برای صیدماهی و بافت تورهای ماهیگیری و قایق و کشتیسازی و دیگری برای فعالیتهای بازرگانی (شامی، ص١٢٥). اهالی صور به شهر خود نام صُر دادهاند که در اصل همان طُر/ تیر است که در زبانهای سامی و فینیقی به معنای سنگ بوده است (زغیب و عبود، ج٢، ص٢٣٠؛ مرهج، ج٦، ص٣٦٣). به بخشی از شهر صور که در خشکی بود، درگذشته یا تیروس میگفته¬اند (ابیحلقه، ص١٣٠). عبریها به این شهر زور و اعراب به آن صور گفتهاند (تمیمی و بهجت، ص١٣٦).
پیشینه. صور یکی از مهمترین و قدیمترین شهرهای تریپولیس (٣ شهر) یا طرابلس بود (استرابو، ص٢٥٩؛ سعید، ص٢٨) و به علت تاریخ کهنش، آن را صور عتیقه نیز نامیدهاند (یسوعی، ص٢٩٦). در چگونگی تأسیس شهر صور اختلافنظر بسیاری وجود دارد. به روایتی، این شهر را فینقیها در هزارۀ سوم قبل از میلاد یا سال ٢٧٠٠ قبل از میلاد، در محلی به نام عدلون بنا کرده¬اند و نامش سارا بوده است. برخی نیز بنای شهر را به اهالی صیدا نسبت داده و گفته¬اند که آنان پس از ویرانی شهرشان، شهر صور را بنا کردهاند (شامی، ص١٢٥؛ غانم، ص٢٤؛ تمیمی بهجت، ص١٣٦، ١٤٠). در روایتی کمابیش مشابه، چنین نقل شده که هرکولو از صیدا به آن محل رفته و شهر صور را بنا کرده است (یسوعی، ص١٨٦). بنابر روایت دیگری، اجینور( پادشاه یا اله صیرون) این شهررا به نام همسرش، صو، بنا کرده است. همچنین بنای صور را به شخصی به نام صوربن فینیق نسبت دادهاند (مازیل، ص٤٨) . طبق گزارش یعقوبی، هنگامیکه قوم بنیاسرائیل از دین بازگشتند، بنیعمون ١٧ سال بر آنان مسلط شدند و آنان را سخت شکنجه دادند و شهر صور در این زمان در شام بنا شد (تاریخ، ج١، ص٤٨). بین سالهای ١٠٠٠ تا ٥٠٠ قبل از میلاد، شهر صور، خودمختار بوده و با گسترش فعالیتهای بازرگانیاش، به ناوگان دریایی دست یافته و در مناطق دوردست نمایندگیهایی تأسیس کرده است(عصفور، ص٣٩).
در سالهای ٦٠٥ـ٥٦٢ قبل از میلاد، بختالنصر دوم، از پادشاهان کلدانی، پس ازسیزده سال محاصرۀ شهر صور، این شهر را ویران نمود (رجوع کنید به حتی، ١٩٥٨، ص٢٢٠؛ ریحانی، ص٥٣٤).
در سال ٣٣٢ قبل از میلاد، که اسکندر مقدونی تمام شهرهای فینقیها را فتح کرد، تنها شهر صور بود که دروازههایش بر روی او بسته ماند (حتی، ١٣٥٠، ص١٦٠). این شهر نیز پس ازهفت ماه مقاومت در برابر نیروهای اسکندر، سرانجام به تصرف او درآمد و ویران شد (ریحانی، ص٥٣٩ـ٥٤٠؛ آریان، ص٩٨). زمانی که اسکندر به صور لشکر کشید، شهر صور شامل دو بخش بود که یکی در خشکی و دیگری در جزیرۀ مقابل آن قرار داشت. اسکندربا متصل کردن این دو بخش، موفق به فتح صور شد (عفیفی، ص٣٢١).
صور در دورۀ ساسانی شهری مسیحی بود، اما شمار یهودیان شهر نیز کم نبود و همین دوگانگی مذهبی، موجب روی دادن وقایع تاریخی مهمی شد. به نوشتۀ ابنبطریق (ج١، ص٢١٨ـ٢١٩)، هنگامی که انوشیروان، قسطنطنیه را محاصره کرد، در شهر صور حدود ٤٠٠٠ یهودی زندگی میکردند.آنان به یهودیان بیتالمقدس، قبرص/ قبرس، دمشق، جبل خلیل و طبریه نامه نوشتند و ایشان را ترغیب کردند تا در شب عید پاک مسیحی به مسیحیان صور شبیخون بزنند. پطریک صور، به محض آگاهی از این توطئه، همۀ یهودیان صور را زندانی کرد و با بستن دروازهها و آماده کردن منجنیقها، مهیای دفاع از شهر شد. با هجوم حدود بیست هزار یهودی به صور، جنگ شدیدی درگرفت و مسیحیان در ازای هر کلیسایی که یهودیان در بیرون قلعۀ صور ویران میکردند، صد تن از یهودیان صور را در بالای قلعه گردن می¬زدند و سرشان را به خارج از قلعه پرتاب میکردند که در مجموع نیمی از جمعیت یهود شهر کشته شدند. سرانجام یهودیان با دادن کشتههای بسیار، صور را به سوی شهرهای خود ترک کردند. شُرَجبیلبن حَسَنه در زمان خلافت عمربن خطاب، در سال چهارده صور را فتح کرد (بلاذری، ص١٦٠؛ رجوع کنید به یعقوبی، تاریخ، ج٢،ص١٤٠ـ١٤١).
یکی از کارهای مسلمانان پس از فتح شهرهای سواحل مدیترانه و از جمله صور، تقویت استحکامات شهر و مجهز کردن اسکلههای آن به کشتیهای جنگی بود. هم معاویه و هم خلفای بعدی به این امر اهتمام ورزیدند، چنانکه هشامبن عبدالملک کارخانۀ کشتیسازی عکا را به صور انتقال داد و در آبادانی شهر کوشید و مسافرخانهای در آنجا ساخت (بلاذری، ص١٦١ـ١٦٢).
این تجهیزات و تأسیسات تا اواخر قرن سوم، که یعقوبی از آنها یاد کرده، برپا بوده است (بلدان، همانجا). به گزارش مقدسی (ص١٦٤)، معمولاً کشتیها شبانه در صور لنگر می¬انداختند و مسلمانان برای آنکه از حملات کشتیهای جنگی رومیان در امان باشند، میان دو برجی که معبر کشتیها بود، زنجیر میکشیدند تا مانع ورود کشتیهای دشمن شوند. شهر صور براثر زمینلرزههایی که در سالهای ٤٠٧ و ٤١٨ رخ داد آسیب فراوان دید و بسیاری از آثار تاریخی آن و حصار شهر، ویران شدند (ابنعبری، ١٩٨٦، ص٢٣٤ـ٢٤٣). ناصرخسرو که در سال ٤٤٠ از شهر صور دیدن کرده، گزارش داده است که حصار شهر از سنگهای تراشیده ساخته شده بود و درزهای سنگها را با قیر گرفته بودند تا آب به داخل شهر رخنه نکند. به گفتۀ ناصرخسرو، مساحت شهر هزار در هزار بود و بیشتر مردم شهر شیعه بودند، با این همه قاضی صور اهل سنت بود (ص٢٩). در سال ٤٨٢ بدرالجمالی* ، امیرالجیوش فاطمیان، با اعزام لشکری به شام، دو شهر صور و صیدا را به تصرف خود درآورد (ابنمیسّر، ص٥١).
در سال ٤٨٦، حاکم صور از فرمان فاطمیان سرپیچی کرد و در پی آن، بدرالجمالی بار دیگر لشکری بر سر او فرستاد. اهالی صور از ترس بدرالجمالی، در برابر لشکریان وی هیچ مقاومتی نکردند و مهاجمان به آسانی وارد شهر شدند و به قتل و غارت پرداختند و برای مجازات مردم، شصت هزار دینار برای شهر صور غرامت تعیین کرد (ابنمیسّر، همانجا؛ ابنتغری، ج٥،ص١٣٨). در سال ٥٠١، بلدوین (حاکم قدس) در صدد تصرف شهرهای شمالی، از جمله صور، برآمد، ولی مسلمانان در پناه پادگانهای مستحکمی که داشتند، از شهر حفاظت و دفاع کردند، بهطوری که مهاجمان پس از یک ماه ، با گرفتن هفت هزار دینار از والی صور، از محاصره دست کشیدند (ابناثیر، ج١٠، ص٤٥٥ـ٤٥٦). در سال ٥٠٥، بلدوین بار دیگر صور را محاصره کرد و برای تصرف آن سه برج چوبی، هر کدام به ارتفاع هفتاد ذرع، ساخت و در هر برجی هزار سرباز قرار داد و بر روی برجها منجنیق نصب کردند. سپس یکی از برجها را به حصار شهر نزدیک کردند. به دستور عزالملک الاعز، حاکم فاطمی صور، مسلمانان برجهای دشمن را آتش زدند و به یاری طغتکین، حاکم دمشق، و جنگهای سخت و نسبتاً طولانی، توانستند فرنگیان را وادار به ترک محاصرۀ صور کنند (ابناثیر، ج١٠، ص٤٨٨ـ٤٩٠).
در سال ٥١٨، صلیبیان شهر صور را به آسانی تصرف کردند و تا سال ٦٩٠ آن را در اختیار داشتند (ابنقلانسی، ص٣٣٦؛ دواداری، ج٦، ص٤٩٤؛ ابنتغری، ج٥، ص٢٢٨).
در سال ٥٨٣، صلاحالدین ایوبی پس از فتح بیتالمقدس، به صور لشکر کشید، اما نتوانست آن را تصرف کند (ابنعبری، ١٩٨٣، ص٣٨٥ـ٣٨٦).
زمینلرزۀ سال ٥٩٧ موجب ویرانی زیادی در صور شد (ابنکثیر، ج١٣،ص٢٧ـ٢٨). از سال ٦٦٤، مملوکیان متوجه صور شدند، چنانکه امیرسیفالدین قلاوون، به دستور سلطانبیرس، به صور حمله کرد (ابنعبدالظاهر، ١٩٧٦، ص٢٥٣؛ حطیط، ص٨٨ـ٨٩). ملکبیبرس شخصاً در سال ٦٦٧- به بهانۀ اینکه حاکمان صلیبی صور تاجری مسلمان را کشته¬اند - به این شهر حمله برد و دست به کشتار و غارت زد (عینی، ج٢، ص٤٤).
در سال ٦٦٩، با توافق حاکم صور و بیبرس ، قرار شد که حاکم صور، دَه ناحیه از صور را در اختیار بگیرد و پنج ناحیه را در اختیار بیبرس قرار دهد و بقیۀ نواحی را مشترکاً اداره کنند (ابنعبدالظاهر، ١٩٧٦، ص٣٧١، ٣٨٩).
در سال ٦٨٤، قرارداد آتشبسی ده ساله میان ملکه مارگریت(دختر سِرهنری، حاکم صور) و سلطانملکمنصور قلاوون و فرزندانش منعقد شد.یکی از بندهای آن ، این بود که سلطانملک منصور و فرزندانش، پنج آبادی از حاصلخیزترین آبادیهای صور را در اختیار داشته باشند و ملکۀ صور نیز ده آبادی دیگر را در اختیار داشته باشد واز بقیۀ روستاها مشترکاً بهرهبرداری کنند. در مقابل، حاکم صور تعهد نمود که قلعهای نسازد، دژی را ترمیم نکند ، دست به بازسازی حصار شهر نزند، و از صلیبیان درخواست کمک نکند (ابنعبدالظاهر، ١٩٦١، ص١٠٣ـ١١٠).
در سال ٦٩٠، صور و دیگر شهرهایی که در تصرف فرنگها بود، دیگر چندان قدرت پایداری نداشتند. در این سال، ملکاشرف صلاحالدین خلیل( فرزند ملکمنصور قلاوون) شهر صور را از دست صلیبیان بیرون آورد (آلسلیمان، ص٢٦٠) . ویرانی در صور تا قرن نهم ادامه داشت .
بعدها با آنکه فرمانروایان محلی، مانند امیرفخرالدین مَعنی* (حکم دروز،متوفی ٩٥١) ، شیخظاهر عمر( حاکم عکا ) و جانشین او جَزّارپاشا، برای بازسازی شهر تلاشهایی کردند، ولی هیچگاه صور جایگاه پیشین خویش را به دست نیاورد (د. اسلام، ج٧، ص٥٥٩).
در سال ١٢٤٨، شهر صور نیز، مانند دیگر شهرهای شام، به تصرف ابراهیمپاشا( فرزند محمدعلیپاشا، والی عثمای مصر) درآمد (صلیبی، ص٦٠). در ١٣٥٠،علامه سیدعبدالحسین شرفالدین، مسجدجامعی با منارههای بلند در شهر صور احداث کرد که بزرگترین مسجد جبلعامل محسوب میشد (آلسلیمان، ص٥٨١).
در ١٣٣٨ش، سیدموسی صدر در شهر صور، مدرسه فنی تأسیس کرد که شمار فراوانی از جوانان شیعه را در آنجا آموزش میدادند و ریاست مدرسه را مصطفی چمران برعهده داشت(چمران، ص٦٣؛ جعفریان، ص٥٢٣).
در١٥ اردیبهشت ١٣٥٣/ ٥ مه ١٩٧٤، تظاهرات مسلحانهای به رهبری امام موسی صدر در شهر صور برپا شد که بیش از ١٥٠٠٠٠ تن در آن شرکت داشتند. این تظاهرات سبب جلب توجه دولت لبنان به ¬وضع ¬شیعیا¬ن¬ گردید(ص٨٠ـ٨٣).
در ١٣٥٧ش/١٩٧٨، پس از ربوده شدن امام موسی صدر و بروز اختلاف بر سر رهبری حزب وی، شماری از نیروهای مذهبیتر از جنبش امل خارج شدند و هستۀ نخست حزبالله را ، عمدتاً با هدف مبارزه با اسرائیل، تشکیل دادند. حزبالله در١٣٦١ش/ ١٩٨٢ بخش عمدۀ جنوب لبنان و شهرهایی چون صور را در اختیار داشت .در این سال، صور به تصرف نیروهای اسرائیلی درآمد (جعفریان، ص٥٢٥).
از بارزترین آثار تاریخی صور، حمامهای رومی آن است که دردورۀ اسلامی از آنها استفاده می¬شده است (قبیسی، ص٣٦). در سال١٣٠٦ ش/١٩٢٧ یک قربانگاه سنگی، و در١٣١٦ش/ ١٩٣٧ نیز یک معبد فینیقی در زیرزمین در صور کشف گردید (همو، ص٣٩).
از مساجد شهر صور، مسجد جامع بزرگ آن است با منارههای مرتفع ، که به فرمان عباسمحمد( از امرای آل علیالصغیر)، حاکم صور، بنا شده است (آلسلیمان، ص٥٨١). صور در برخی از دوره-های اسلامی دارالعلم ودارالحدیث بوده است و شمار بسیاری از مشاهیر علمای اسلام به آنجا مهاجرت کردهاند (امین، ج١، ص٢٠٥).
تعدادی از عالمان دینی ، بهویژه محدّثان، بدین شهر منسوباند (برای اطلاع بیشتر، رجوع کنید به سمعانی، ج١، ص٨٤ ، ج٣، ص١٩٦ـ١٩٧، ٥٣٥ـ٥٣٦، ٥٦٤ـ٥٦٥).
منابع:
(١) آریان، لشکرکشی اسکندر، ترجمه محسن خادم، تهران ١٣٨٨ش؛
(٢) ابراهیم آلسلیمان، بلدان جبلعامل، قلاعه، مدارسه و جسوره و مروحه و مطاحنه و صاله و مشاهده، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٥؛
(٣) ابناثیر، الکامل التاریخ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦؛
(٤) انیتشیوس سعید ابنبطریق، التاریخ المجموع علی التحقیق و التصدیق، بیروت ١٩٠٥؛
(٥) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه، بیروت ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(٦) جمالالدین ابوالمحاسن یوسفبن تغریبردی، النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، وزارۀ الثقافه و الارشاد القوی مصر (بیتا.)؛
(٧) ابنشاهین، غرسالدین خلیلبن شاهین الظاهری، زبده کشفالممالک و بیان الطرق و المسالک، چاپ بولس راویس، پاریس ١٨٩٤، افست قاهره ١٩٨٨؛
(٨) محییالدین ابنعبدالظاهر، الروض الزاهر فی سیره الملک الظاهر، چاپ عبدالعزیز الخویطر، ریاض ١٣٩٦/ ١٩٧٦؛
(٩) همو، تشریف الایام و العصور فی سیره الملک المنصور و تتاول الحقبه مابین سنتی (٦٧٨ـ٦٨٩)، چاپ مراد کامل و محمدعلی النجار، قاهره ١٩٦١، ابیالفرج جمالالدین، ابنعبری، مختصر تاریخالدول، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣، همو، تاریخالزمان، ترجمه اسحق ارمله، چاپ جان مویس فییه، بیروت ١٢٨٦/ ١٩٨٦، حمزۀبن اسدبن علیبن محمد تمیمی ابنقلانسی، تاریخ دمشق، چاپ سهیل زکار، دمشق ١٤٠٣؛
(١٠) عمادالدین ابیالفداء اسماعیلبن عمر، ابنکثیر، البدایه و النهایه، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(١١) تاجالدین محمدبن علیبن سیفبن جلب راغب، ابنمیسّر، المنتفی من اخبار مصر، چاپ ایمن فؤاد سید، قاهره ١٩٨١؛
(١٢) فضلالله فارس ابیحلقه، الجغرافیه التاریخیه للبنان و سوریا و فلسطین ، لبنان، دار و مکتبه بیلیون (بیتا.)؛
(١٣) ابیاسحاق ابراهیم، اصطخری، مسالک الممالیک، چاپ دخویه، لیدن ١٨٧٠، چاپ افست ١٩٢٧/ ١٩٦٧؛
(١٤) اطلس لبنان و العالم، جمیل طفیل و دیگران،بیروت، جیور بروجکتس، ١٩٨٧؛
(١٥) محسن امین، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(١٦) احمدبن یحیی بلاذری، فتوحالبلدان، چاپ عبدالله انیس طباع و ع مر انیس طباع، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٧) رفیق تمیمی و محمد بهجت، ولایه بیروت، القسم الجنوبی، بیروت ١٩٧٩؛
(١٨) رسول جعفریان، اطلس شیعه، تهران، ١٣٨٨ش؛
(١٩) مصطفی چمران، لبنان، گزیدهای از مجموعه سخنرانی و دستنوشتههای مصطفی چمران درباره لبنان، بنیاد شهد چمران، تهران ١٣٧٦(بیتا.)؛
(٢٠) حاجیخلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، استانبول ١٩٤١؛
(٢١) فیلیپ خوری حتی، تاریخ سوریا و لبنان و فلسطین، بیروت ١٩٥٨؛
(٢٢) همو، شرق نزدیک در تاریخ در یک سرگذشت پنج هزار ساله، ترمه قمر آریان، تهران ١٣٥٠ش؛
(٢٣) احمد حطیط، تاریخ لبنان الوسیط، دراسه فی مرحله الصراع المملوکی ـ الصلیبی، بیروت ١٩٨٦؛
(٢٤) اسماعیل حقیبک، لبنان مباحث علمیه و اجتماعیه، بیروت ١٩٦٩؛
(٢٥) عبداللهبن ایبک الدواداری، کنزالدرر و جامعالغرر، چاپ صلاحالدین المنجّد، قاهره ١٣٨٠/ ١٩٦١؛
(٢٦) روژنکوف و اسمیلیانکایا، سوریا و لبنان و فلسطین فی النصف الاول من القرن التاسع عشر، بیروت ١٩٩٣؛
(٢٧) امین ریاحی، قلب لبنان سیاحات قصیره فی حیانا و تاریخنا، بیروت (بیتا.)؛
(٢٨) الیاس جرجس زغیب و نادی ودیع عبود، لبنان من الالف الی الیاء، ٢٠٠١؛
(٢٩) عبدالله سعید، آلجسر فی طرابلس ١٧٥٧ـ١٩٨٠ من الرشاد الدینی الی العمل السیاسی، توکیو ٢٠٠٧، سعد عبدالکریمبن محمد ابنمنصور التمیمی السمعانی، الانساب، چاپ عبدالله عمر الباوردی، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٣٠) یحیی شامی، موسوعه المدن العربیه و الاسلامیه، بیروت ١٩٩٣؛
(٣١) کمال سلیمان صلیبی، تاریخ لبنان الحدیث، بیروت ١٩٩١؛
(٣٢) محمدا بوالمحاسن عصفور، المدن الفینقیه، بیروت ١٩٨١؛
(٣٣) عبدالحکیم عفیفی، ١٠٠٠ مدینه اسلامیه، بیروت، ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٣٤) بدرالدین محمد العینی، عقد الجمان فی تاریخ اهل الزمان، چاپ محمد محمدامین، قاهره ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٣٥) محمدالصغیر غانم، التوسع الفینیقی فی غربی البحر المتوسط، الجزائر عین ملیله ٢٠٠٣؛
(٣٦) حسن قبیسی، تطور مدینه صور، چاپ جعفر شرفالدین، بیروت ١٩٨٦؛
(٣٧) خوری بولس قرائی، فخرالدین المعنی الثانی حاکم لبنان، بیروت ١٩٩٢؛
(٣٨) زکریابن محمد قزوینی، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت، ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٣٩) جان مازیل، تاریخ الحضاره الفینیقه (الکغائیه)، ترجمه رباالخش، لاذقیه ١٩٩٨؛
(٤٠) عفیف پطرش مرهج، اعراف لبنان، موسوعه المدن و القری اللبنانیه، بیروت ١٩٧٢؛
(٤١) ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی، چاپ احمد ابراهیمی، چایخانه وزارت فرهنگ و هنر، (بیتا.)؛
(٤٢) یاقوت حموی، مرتین یسوعی، تاریخ لبنان ، ترجمه رشیدخوری الشرتونی، چاپ تطیر عیود، بیروت، ١٩٨٦؛
(٤٣) یعقوبی، احمدبن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بیروت دارصادر (بیتا.)؛
چاپ افست قم (بیتا.) و نیز
(٤٤) EI. Brill’s first encyclopedia of Islam ١٩١٣-١٩٣٦, Leiden Brill, ١٩١٣-١٩٣٨, repr. ١٩٨١;
(٤٥) Strabo, The Geography of Strabo with an English. tr. by Horac, London Harvard University Press ١٩١٧-١٩٣٣.
/ مهدی خزایی /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٧/٠٧/١٣٩٠