دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٣٧٤٩
تقسیمات کشوری ، سلسله مراتبی اداری ـ سیاسی در تقسیم هر کشور به واحدهای کوچکتر، برای سهولت ادارة آن و تأمین امنیت و بهبود اوضاع اجتماعی و اقتصادی . این تقسیم بندی گاه برمبنای تاریخ و فرهنگ ، اوضاع جغرافیایی و جمعیت و گاه برحسب ملاحظات سیاسی (بویژه در دورة معاصر) صورت می گیرد.
١) در برخی مناطق جهان اسلام . در این بخش از مقاله به تقسیم بندی برخی کشورهای اسلامی اشاره می شود. ظاهراً اندیشة تقسیم بندی سرزمینهای جهان اسلام با فتوحات و گسترش سرزمینهای اسلامی مقارن بوده البته پیش از آن نیز تقسیم بندیهایی کلی ، از جمله بر اساس اقالیم و طول و عرض جغرافیایی محلّ، وجود داشته است (برای نمونه رجوع کنیدبه ابن حائک ، ص ٤٤ـ٤٩). ابن خرداذبه در سدة سوم ، بخش آباد و مسکون زمین را به چهار بخش تقسیم کرد: اَروفی ، شامل مناطقی مانند اندلس و روم و فرنگ و طَنجه تا حد مصر؛ لُوبِیه ، شامل مناطقی مانند مصر و قُلزُم و حبشه ؛ اِتیوفِیا، شامل مناطقی مانند تهامه و یمن و سند؛ و اِسقُوتِیا، شامل مناطقی از جمله ارمینیه و خراسان و خزر (ص ١٥٥). او همچنین در بیان سرزمینهای اسلامی ، چهار قسمت عمده را نام برده است : مشرق ، مغرب ، جَربا (سرزمینهای شمالی ) و تَیْمَن (سرزمینهای جنوبی ؛ ص ١٨، ٧٢، ١١٨، ١٥٣). در این تقسیم بندی ، سرزمینهای اسلامی عمدتاً به کوره ها (تقریباً معادل استان )، رُستاقها (ناحیه ای کوچکتر از کوره ) و طَسوجها (ناحیه ای کوچکتر از رستاق ) تقسیم شده اند (مثلاً رجوع کنیدبه ص ٥ ـ ٨).
در سدة چهارم ، اصطخری (ص ٣ـ٤) سرزمینهای اسلامی را به این بیست اقلیم تقسیم کرده است : دیار عرب ، دریای فارس ، مغرب ، مصر، شام ، دریای روم ، جزیره ، عراق ، خوزستان ، فارس ، کرمان ، منصوره (شامل مناطقی از جمله بلاد سند و هند)، آذربایجان ، جبال ، دیلم ، دریای خزر، بیابان میان فارس و خراسان ، سجستان ، خراسان و ماوراءالنهر.
مقدسی نیز در سدة چهارم ، جهان اسلام را مشتمل بر چهارده اقلیم دانسته است : شش اقلیم عربی (جزیرة العرب ، عراق ، اَقُور، شام ، مصر و مغرب ) و هشت اقلیم عجمی (خاوران ، دیلم ، رُحاب ، جبال ، خوزستان ، فارس ، کرمان و سند؛ ص ٩ـ١٠). در تقسیم بندی مقدسی (ص ٤٧)، هر اقلیم چند کوره * و هر کوره یک یا چند قصبه * (به مرکزیت یکی از قصبات ) دارد و هر قصبه دارای چند شهر (مدینه ) و قریة تابع است . مقدسی (همانجا) شرط مدینه بودن را داشتن منبر دانسته و گفته است که گاهی «مصر» نیز چند ناحیه و شهرِ تابع دارد.
به نوشتة مقدسی (همانجا) مصر مانند قَیْروان و دمشق شهری بوده که مقر سلطان در آن قرار داشته و والیان از آنجا به مناطق دیگر فرستاده می شدند و شهرهای یک اقلیم نیز به آن وابسته بودند. به نظر فقها، مصر شهری دارای مسجد جامع و محل اجرای حدود و جایگاه امیر بوده است ، مانند نابلس . به نظر لغت شناسان ، مصر شهری بزرگ و حائل میان دو منطقه بوده است ، مانند بصره . در نظر عوام مصر شهری بزرگ و با شکوه بوده است ، مانند ری و موصل ؛ بنا بر این ، شهرهایی مانند سمرقند، مکه ، بغداد و دمشق جزو امصار و شهرهایی مانند حِمْص ، هرات ، حلب ، بلخ و فاس جزو قصبات بوده اند (مقدسی ، ص ٤٧ـ ٤٨).
به نوشتة مقدسی (ص ٢٢٢) تا قبل از وی کسی به کوره بندی سرزمینها و تعیین قصبات نپرداخته و برخی جاها که ابن خرداذبه آنها را شهر خوانده ، در طبقه بندی مقدسی قصبه شمرده شده است .
تقسیم بندی سرزمینهای اسلامی در دورة فتوحات ، متأثر از تعیین والی از میان صحابه یا فرماندهان سپاه ، برای مناطق فتح شده ، بود ( رجوع کنیدبه ادامة مقاله ). مثلاً اگر برای آن سرزمین پنج والی می فرستادند آنجا به پنج قسمت تقسیم می شد.
سرزمین عربستان ــ که در نوشته های یونانی به سه قسمت عمده (عربستان بیابانی ، شامل بیابانهای داخلی شبه جزیره ؛ عربستان سنگی ، شامل مناطق کوهستانی شمال و مغرب ؛ و عربستان خوشبخت ، شامل سواحل غربی جنوبی و جنوب غربی ) تقسیم می شد ــ پس از اسلام به پنج قسمت تقسیم شد: حجاز، تهامه ، یمن ، نجد و عروض . این تقسیم بندی به عبداللّه بن عباس منسوب است (جواد علی ، ج ١، ص ١٦٣؛ یاقوت حموی ، ذیل «جزیرة العرب »).
در سدة چهارم ، جزیرة العرب گسترده ترین اقلیم به شمار می رفت و مشتمل بر چهار کوره (حجاز، یمن ، عمان و هَجَر) و چهار ناحیه (اَحقاف ، اَشحار، یَمامه و قُرْح ) می شد و صنعا سرآمد شهرهای آن بود (مقدسی ، ص ٦٧ـ٦٩).
در دورة معاصر، مبنای تقسیمات کشوری عربستان منطقه و محافظه است . هر یک از مناطق سیزده گانة این کشور به دو یا چند محافظه تقسیم شده است . در این تقسیمات ، گاهی محافظه ها به سبب اهمیت طبقه بندی شده اند و علاوه بر شهرهای مهمِ مناطق که مرکز منطقه اند و شهرهای بزرگ و متوسط که مرکز محافظه اند، گاهی شهرهای کوچک نیز مرکز محافظه به شمار می روند. حاکم هر محافظه «امیر» خوانده می شود و پادشاه عربستان وی را انتخاب می کند (فخری ، ص ٩؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة ، ص ١٤ـ١٥).
یمن ــ که قبل از اسلام بخشی از سرزمین پادشاهی سبا بود ــ در دورة فتوحات اسلامی ، با انتخاب والیانی از صحابه ، به چند ولایت تقسیم شد و پیامبر اکرم برای حَضْرَموت ، صنعا و اراضی آن ، زَبید، رِمَعْ، عدن و سواحل آن ، نَجْران و ولایت کِنده و صَدِف والی انتخاب کردند (بلاذری ، ص ٧٦). در سده های اولیة اسلامی ، یمن به چند «مخلاف » تقسیم می شد. ابن خرداذبه نخستین جغرافیدانی است که از مخالیف نام برده است ( رجوع کنیدبه ص ١٣٦ـ١٣٩). وی علاوه بر آن به تقسیم بندی کلی یمن به سه والی نشین جَنَد، صنعا و حضرموت (هر یک با مخلافهایشان ) اشاره کرده است ( رجوع کنیدبه ص ١٤٤). پس از او، یعقوبی (قرن سوم ؛ ص ٣١٧) از ٨٤ مخلاف یمن ، بدون اشاره به وسعت و کیفیت آنها، یاد کرده است . مخلافهای یمن گاهی برابر با رستاق ، گاهی برابر با کوره و گاهی تقریباً مطابق با جُند (تقریباً منطبق بر استان و به معنای لشکرگاه )، نزد مردم شام بود (عماره یمنی ، ص ٥٣ و پانویس ٣؛ نیز رجوع کنیدبه کحّاله ، ص ٢٥٤، پانویس ١). در سدة چهارم ، اصطخری (ص ٢٣ـ ٢٥) در معرفی یمن ، از بلاد (مانند بلاد اباضیه )، اَعمال (از جمله اعمالِ حضرموت )، شهر (مانند صنعا) و شهر کوچک (مانند عدن ) نام برده است . بعضی از این بلاد (مانند بلاد خَیْوان / خَوْلان ) جزو مخلافهایی اند که ابن خرداذبه از آنها نام برده است . مقدسی (ص ٦٩ـ٧٠) یمن را به دو قسمت عمده تقسیم کرده است : جنوب ، در کرانة دریا به نام تهامه (قصبة آن زبید)؛ و کوهستانی و سردسیر به نام نجد (قصبة آن صنعا). وی قسمتی از یمن را ناحیه خوانده است (ص ٧٠؛ نیز رجوع کنیدبه ابن حائک ، ص ٩٤ـ٩٩). در سدة ششم ، عمارة یمنی از مخلافها و بلاد این سرزمین نام برده است ( رجوع کنیدبه ص ٧٩، ٨٢، ١٧٤ و جاهای دیگر).
امروزه در تقسیمات کشوریِ یمن «محافظه » (تقریباً معادل استان ) و «لِواء» (تقریباً معادل شهرستان ) مصطلح است . بنا به ملاحظات سیاسی ــ که طبق آن شهر مرکزی و حومة آن ، واحد مستقل شمرده می شود ــ شهر صنعا و حومه اش محافظه ای مستقل است (همان ، ص ٥٣، پانویس ٦؛ کریملو، ص ٢٢).
در سده های اولیة اسلامی سرزمین عمان را یکی از چهار کورة بزرگ جزیرة العرب یا بلاد یا ناحیه ای به مرکزیت صُحار ذکر کرده اند. همچنین عمان را مشتمل بر کوره هایی (از جمله صحار که بزرگترین کورة عمان بود) دانسته اند (ابن حائک ، ص ٢٣٧؛ ابن حوقل ، ص ٣٨؛ اصطخری ، ص ٢٦؛ مقدسی ، ص ٩٢). در تقسیمات فعلی این کشور، محافظه ، منطقه و ولایت اساس تقسیم بندی است . سه محافظة مسقط ، ظفار و مُسَنْدَم و پنج منطقة باطنه ، ظاهره ، شرقیه ، داخلیه و وسطی ، جمعاً ٥٩ ولایت دارند ( عُمان ٢٠٠٠ ، ص ٢٩).
بخش شمالی شبه جزیرة عربستان که در سده های نخستین اسلامی شام و سواد (عراق ) خوانده می شد، مطابق الگوهای دیگری تقسیم بندی می شد. سرزمین شام که قبل از اسلام یکی از استانهای روم (به نام استان شرقی ) مشتمل بر یازده اقلیم یا شهرستان بود (زیدان ، ص ١٠٩)، در این دوره به چند جُند تقسیم می شد. به گفتة بلاذری (ص ١٣٣ـ١٣٤) در اینکه چه بلادی جند نامیده می شد، اختلاف نظر وجود داشته است . مسلمانان ، فلسطین و قِنَّسْرین و اردن و دمشق و حمص را، به سبب اینکه دارای مجموعه ای از کوره ها بودند، جند می خواندند اما گروهی دیگر به هر ناحیه ای که سپاهیان عایدی خود را از آنجا می گرفتند، جند می گفتند، مانند الجزیره که وقتی عبدالملک بن مروان آن را از قنّسرین جدا و مستقل کرد، سپاهیان عایدی خود را از خراج آنجا می گرفتند.
در تقسیم بندی شام ، گاهی نقش حاکمان برای تعیین حدود مناطق داخلی ، بیش از تقسیمات معمول اهمیت داشت . در عهد ابوبکر (متوفی ١٣) هر کس که قسمتی از شام (مانند فلسطین ، دمشق و اردن ) را فتح می کرد، والی آنجا می شد. در عهد عمر (متوفی ٢٣) تمامی شام تحت حاکمیت یک نفر (ابوعُبَیدة جراح ) بود ( رجوع کنیدبه زیدان ، ص ١١١). یزیدبن معاویه قنّسرین و انطاکیه را از حمص جدا کرد و به همراه توابع آنها به جند مستقلی تبدیل نمود. هارون الرشید نیز قنّسرین و کوره های آن را مستقل کرد و بعضی شهرهای منطقه ، مانند انطاکیه ، را عَواصِم (استحکامات مرزی ) نامید زیرا مسلمانان پس از نبرد، برای مصون ماندن از خطر، به عواصم پناه می بردند (بلاذری ، ص ١٣٣ـ١٣٤). در نوشته های بلاذری ، گاهی سرزمین شام یا بخشهایی از آن به گونة دیگری معرفی شده اند، مانند ولایت شام (ص ١١٢)، کورة حوران (ص ١١٦)، سواد اردن (ص ١١٩) و ناحیة اُقْحُوانه در اردن (ص ١٤١).
به نوشتة مقدسی در سدة چهارم ، شام شش کوره (هر کوره دارای یک قصبه و چند شهر) داشت و بعضی دیه های آنجا با آنکه وسیعتر یا پر جمعیت تر از شهرها بودند، بنا بر عرف ، ده محسوب می شدند (ص ١٥٤ـ ١٥٥). مقدسی (همانجا) نیز در توصیف شام از این امر پیروی کرده است . در سده های بعد، تحولات سیاسی موجب تغییراتی در نظام تقسیماتی شد. امروزه الگوی تقسیمات کشوری در کشورهای این منطقه ، مانند سوریه و لبنان ، بر مبنای محافظه و قضا (تقریباً معادل شهرستان ) است . همچنین بنا به ملاحظات سیاسی در لبنان ، شهر بیروت و حومة آن محافظه ای مستقل است ( رجوع کنیدبه یادگاری ، ص ( ٢٠٠ ) ، نقشة تقسیمات اداری ؛ مَرْهَج ، جاهای متعدد).
سرزمین عراق ــ که پیش از اسلام بخشی از آن جزو ایران بود ــ پس از اسلام سواد یا سواد عراق (بین النهرین سفلا) و جزیره یا اقلیم اَقُور (بین النهرین علیا) خوانده شد. جزیره
سه کوره یا دیار داشت و هر ناحیه به نام قبیلة ساکن در آنجا
دیارْ بکر، دیار مُضَرْ و دیار ربیعه خوانده می شد. هر کدام از این قسمتها یک قصبه داشتند و به چند ناحیة کوچکتر تقسیم می شدند ( رجوع کنیدبه مقدسی ، ص ١٣٦ـ١٣٧). سواد، که ظاهراً به درخواست اهالی در اواخر خلافت منصور تقسیم بندی شد (بلاذری ، ص ٢٦٧)، مشتمل برچند کوره و طسوج بود. ابن خرداذبه (ص ٥) سواد را دارای دوازده کوره (هر کوره مشتمل بر چند طسوج ) و شصت طسوج ، و مقدسی (ص ١١٤) آن را دارای شش کوره دانسته است .
با غلبة ترکهای عثمانی بر آسیای صغیر، تقسیم بندی سرزمینهای شمالی عراق بر اساس امیرنشین صورت گرفت ، که حدود آن تقریباً با ایالات قدیم برابر بود (قره چانلو، ج ١، ص ٣٥٤ـ ٣٥٦). در این تقسیم بندی ، آسیای صغیر به ولایات و هر ولایت به چند سَنجَق و هر سنجق به چند قضا و هر قضا به چند ناحیه تقسیم می شد (لوئیس ، ص ٣٨٧ـ ٣٨٨؛ لانگریگ ، ص ١٨، پانویس ١). حکام عثمانی ، پس از تسلط بر مناطق جنوبی آسیای صغیر، از همین الگو استفاده کردند، به طوری که در این دوره ، سرزمین عراق به عنوان یکی از مناطق مهم به سه ولایت ، چند سنجق (مانند سنجق بغداد و کربلا) و چند قضا (مانند قضای دَهُوک و قضای عمادیه ) تقسیم شد. والیان عراق نیز با حکم سلطان منسوب می شدند و مقامهای اداری پایینتر را والی انتخاب می کرد (لانگریگ ، ص ٢٧ـ٣١، ٨٢). امروزه در عراق ، لوا و قضا مبنای تقسیم بندی است . در ترکیه نیز با حذف سنجق در ١٣٠٠ ش / ١٩٢١، این کشور به ولایت و قضا و ناحیه تقسیم شد (لوئیس ، ص ٣٩٢). امروزه در ترکیه ایل ، ایلچه و بوجاک / بوجاق مبنای تقسیم است ( رجوع کنیدبه > سرشماری عمومی جمعیت ١٩٩٠ < ، ص ٣٦).
مصر که در اوایل دورة اسلامی ولایت محسوب می شد و والیان مستقلی داشت (بلاذری ، ص ٢١٠، ٢٢٥ـ٢٢٧)، از دو قسمت صَعید (مشتمل بر مصر علیا یا سرزمینهای جنوبی ) و ارض سفلا (شامل مناطق شمالی ) تشکیل می شد (همان ، ص ٢١٤). مقدسی (ص ١٩٣)، مصر را دارای هفت کوره (با اَعمال وسیع و دیه های بزرگ ) دانسته است ، هر چند شهرهای آن ، به سبب نداشتن منبر، عنوان شهر نداشتند. در دورة
عثمانی ، تقسیمات اداری مصر بر مبنای ولایت ، سنجق ، کاشفیه و الامانة بود (سید محمدسید، ص ٢٣٨) و بنا بر خریطة طرق المواصلات ، در ١٣٣٦ ش /١٩٥٧ در نظام تقسیماتی این کشور محافظه و مدیریه وجود داشت . امروزه نیز محافظه در مصر به کار می رود.
افریقیه نیز در اوایل دورة اسلامی والیان مستقل داشت ( رجوع کنیدبه بلاذری ، ص ٢٢٦ـ٢٢٧). در تقسیم بندی مقدسی (ص ٢١٦)، مغرب و اندلس یک واحد مستقل اند. به نوشتة وی (همانجا) مغرب هفت کوره داشته و هر کوره شامل چند ناحیه بوده است . بر اساس گزارشهای جغرافی نویسان در بارة اندلس ، این سرزمین در قرون اولیة اسلامی از چند بخش وسیع مانند شرق الاندلس تشکیل می شد. اصطخری (ص ٤١) اندلس را قسمت غربی مغرب و دارای شهرهای مهم خوانده و مقدسی (ص ٢٢٢)، با آنکه به اندلس نرفته تا آن را کوره بندی کند، توابع قرطبه (کوردوبا) را مشتمل بر سیزده اقلیم دانسته است . در سدة هشتم ، اندلس سه منطقة عمده داشت : جنوب غربی ، شرقی و شمالی (ابوالفداء، ص ١٦٥).
در افغانستان ، الگوی تقسیماتی بر اساس ولایت است . این سرزمین در سدة چهارم به کوره و ناحیه تقسیم می شد (مقدسی ، ص ٢٩٥). در دورة معاصر، تقسیمات اداری این کشور تغییر یافته است . در زمان شاه شجاع (متوفی ١٢٥٨)، افغانستان به صورت ولایات و مناطق اداریِ حاکم نشین یا مستقل و در زمان امیر عبدالرحمان (متوفی ١٣١٩) برای سهولت ادارة کشور، به صورت مناطقی با حکومت نمایندگان وی در آمد (دولت آبادی ، ص ١٣ـ١٤). در پی استقلال این کشور (ذیقعدة ١٣٣٧) در دورة امان اللّه خان ، افغانستان بر اساس اصول غیر متمرکز بودن قدرت ، تعیین وظایف و مسئولیتها و صلاحیتها اداره می شد و به دنبال آن ، افغانستان به پنج ولایت و چهار حکومت اعلا (تقریباً معادل ولایت ) تقسیم شد. در این الگو، هر ولایت دارای چند حکومت کلان بود (همان ، ص ١٥ـ١٦). طبق تقسیمات کشوری افغانستان در ١٣١٢ ش ، هر ولایت شامل یک یا چند حکومت کلان ، هر حکومت کلان دارای یک یا چند وُلُسوالی ، هر ولسوالی مشتمل بر یک یا چند علاقه داری بود و هر علاقه داری به حکومتهای کوچکتر درجة یک و دو تقسیم می شد. حکومت اعلا نیز طبق همین الگو به ولسوالی ، علاقه داری و حکومتهای درجه یک و دو تقسیم می شد (همان ، ص ٢٩ـ٣١). در تقسیمات اداری افغانستان در ١٣١٣ ش ، حکومتهای محلی و در ١٣١٨ ش ، حکومتهای درجة یک و دو و سه وجود داشت ( رجوع کنیدبه اطلس عمومی و مصور افغانستان ، ص ٤١، ٥٧). در ١٣٤٢ ش ، تقسیم بندی افغانستان از هفت ولایت به ٢٨ ولایت تغییر کرد، ولایات این کشور درجه بندی شد و بر این اساس ، ولایات درجه یک و دو و سه در ترکیب تقسیمات کشوری قرار گرفت (دولت آبادی ، ص ٣٩).
پس از ورود اسلام به بخشهایی از شبه قارة هند جغرافیدانان مسلمان ، این منطقه را با عنوان اقلیم سند شناساندند. در سدة
چهارم ، مقدسی (ص ٤٧٤ـ ٤٧٨) اقلیم سند را مانند بیشتر سرزمینهای اسلامی کوره بندی (مشتمل بر پنج کوره ) کرده است . در سده های بعد بویژه در دورة تیموریان هند (٩٣٢ـ١٢٧٤) واژه های ولایت ، ناحیه ، صوبه * (جمع آن صوبَجات و حاکم آن صوبه دار، مشتمل بر اضلاع و پرگنه * جات )، سرکار (حاکم آن فوجدار)، تحصیل (حاکم آن تحصیلدار)، جاگیر (حاکِم آن جاگیردار) و اِقطاع برای معرفی تقسیمات هند مسلمان به کار می رفته است (برای نمونه هایی از کاربرد این واژه ها رجوع کنیدبه بابر، ج ١، ص ٤٣٩؛ بیات ، ص ١٥٤، ٣٥٣، ٣٦٤؛ کنبو، ج ١، ص ٢٢١، ٢٢٦؛ مفتی لاهوری ، ج ٢، ص ١٠٨ـ ١٠٩، ٥٥٦؛ ساقی ، ص ٢٧، ٤١؛ بالفور ، ذیل « Tahsil »؛ شاد، ذیل «صوبه »؛ د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «صوبه » و «تحصیل »). در دورة معاصر و بویژه پس از تجزیة هندوستان و استقلال پاکستان در ١٣٢٦ ش / ١٩٤٧ تقسیمات کشوری و اصطلاحات آنها تغییر کرده ولی دو اصطلاح ایالت و بخش در تقسیمات کشوریِ هند و پاکستان دیده می شود ( رجوع کنیدبه > اطلس ایالات هند < ؛ نقشة راهنمای پاکستان ).
منابع :
(١) ابن حائک ، صفة جزیرة العرب ، چاپ محمدبن علی أکوع ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) ابن حوقل ؛
(٣) ابن خرداذبه ؛
(٤) اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان ، چاپ رنو و دسلان ، پاریس ١٨٤٠؛
(٥) اصطخری ؛
(٦) اطلس المملکة العربیة السّعودیة ، ریاض : مکتبة العبیکان ، ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٧) اطلس عمومی و مصور افغانستان ، تهران : سحاب ، ١٣٦٦ ش ؛
(٨) بابر، امپراتور هند، بابرنامه ، چاپ مانو ایزی نینک ، کیوتو ١٩٩٥ـ١٩٩٦؛
(٩) بلاذری ؛
(١٠) بایزید بیات ، تذکرة همایون و اکبر ، چاپ محمد هدایت حسین ، کلکته ١٣٦٠/ ١٩٤١؛
(١١) خریطة طرق المواصلات لجمهوریة مصر ، قاهره : وزارة المواصلات ، ١٩٥٧؛
(١٢) بصیر احمد دولت آبادی ، «ناگفته هایی در بارة تقسیمات اداری و کشوری در افغانستان »، سراج ، سال ٤، ش ١٣ و ١٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٦)؛
(١٣) جرجی زیدان ، تاریخ تمدن اسلام ، ترجمه و نگارش علی جواهر کلام ، تهران ١٣٦٩ ش ؛
محمد ساقی ، منتخب عالم گیرنامه ، با ترجمة انگلیسی هنری
(١٤) و نسیتارت ، کلکته ١٧٨٥؛
(١٥) سیدمحمد سید، مصر فی العصرالعثمانی فی القرن السادس عشر ، قاهره ١٤١٨/ ١٩٩٧؛
(١٦) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٧) جوادعلی ، المفصّل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، بغداد ١٤١٣/ ١٩٩٣؛
(١٨) عماره یمنی ، تاریخ الیمن ، المسمّی المفید فی اخبار صنعاء و زبید ، چاپ محمدبن علی أکوع ، صنعا ١٩٨٥؛
(١٩) عُمان ٢٠٠٠: ثلاثون عاما من العطاء ، مسقط : وزارة الاعلام ، ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٢٠) محمد فخری ، عربستان ، تهران : موسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، ١٣٧٢ ش ؛
(٢١) حسین قره چانلو، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی ، ج ١، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٢٢) عمررضا کحّاله ، جغرافیة شبه جزیرة العرب ، چاپ احمدعلی ، مکه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
داود کریملو،
(٢٣) جمهوری یمن ، تهران : وزارت خارجه ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ١٣٧٤ ش ؛
(٢٤) محمد صالح کنبو، عمل صالح ، الموسوم به شاه جهان نامه ، ترتیب و تحشیة غلام یزدانی ، چاپ وحید قریشی ، لاهور ١٩٦٧ـ١٩٧٢؛
(٢٥) استیون همزلی لانگریگ ، عراق ١٩٥٠ـ١٩٠٠: تاریخ سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ، ترجمة علی درویش ، مشهد ١٣٧٦ ش ؛
(٢٦) عفیف بطرس مرهج ، اعرف لبنان : موسوعة المدن و القری اللبنانیة ، بیروت ١٩٨٥؛
(٢٧) علی الدین بن خیرالدین مفتی لاهوری ، عبرت نامه ، چاپ محمدباقر، لاهور ١٩٦١؛
(٢٨) مقدسی ؛
(٢٩) نقشة راهنمای پاکستان ، مقیاس ٠٠٠ ، ٢٣٠ ، ٤:١، تهران : گیتاشناسی ، ( بی تا. ) ؛
(٣٠) نقشة راهنمای جمهوری عراق ، مقیاس ٠٠٠ ، ٠٠٠ ، ٢:١، تهران : سحاب ، ( بی تا. ) ؛
(٣١) عبدالمهدی یادگاری ، جغرافیای سرزمین سوریه : طبیعی ، انسانی ، اقتصادی و محیط زیست ، تهران ١٣٧٢ ش ؛
(٣٢) یاقوت حموی ؛
(٣٣) یعقوبی ؛
(٣٤) Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia , ٣rd ed., London ١٨٨٥, repr. Graz ١٩٦٧- ١٩٦٨;
(٣٥) EI ٢ , s.vv. "S ¤ u ¦ ba" (by M. Athar Ali), "Tah ¤ s ¦ â ¤ l" (by C. E. Bosworth);
(٣٦) Bernard Lewis, The emergence of modern Turkey , ٢nd ed., London ١٩٦٨;
(٣٧) ١٩٩٠ genel nدfus say i m i idari bخlدnد í ) خzet tablolar ) = ١٩٩٠ census of population: administrative divison ,Ankara:Ba í bakanl â k Devlet I statistik Enstitدsد, ١٩٩١;
(٣٨) States atlas of India , ed. S. Muthiah and P.Poovendran,Delhi:Indian Book Depot,Map House,١٩٩٠.
/ وحید ریاحی /
٢) در ایران . تقسیمات کشوری در ایران سابقه ای بسیار طولانی دارد.
سرزمین سلسلة ماد (٧٠١ـ٥٥٠ ق م ) از شمال به رود ارس و قله های البرز، از شرق به دشت کویر و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگرس محدود می شد (ایگور دیاکونوف ، ص ٧٩). این سرزمین هستة اصلی امپراتوری گستردة ماد و احتمالاً همین قلمرو بود که در عهد هخامنشیان «ساتراپ نشین ماد» را تشکیل می داد و مرکز آن اکباتان بود. پادشاهی ماد شامل پادشاهیهای قدیم ماد (ماد مرکزی و شرقی ) و مانا/ مانائی / ماننا و اسکاها بود (همان ، ص ٣١١). ایگور دیاکونوف (ص ٣٢٠ـ ٣٣٢)، به استناد روایت هرودوت و سنگنبشتة بیستون ، پادشاهی ماد را به تبع ساتراپ نشینهای امپراتوری هخامنشی ، علاوه بر خود سرزمین ماد شامل نواحی اصلی پارس ، ارمنستان ، آشور، عیلام ، زَرَنکه / دَرَنگیان ، پارت و هیرکانیا (جرجان / گرگان )، هریوه (هرات ) و خوارزم و سغدیانه ، ناحیة سکاها (سکوتیا) و کاسپیان (کاسپین / خزر) و ناحیة حبشیان آسیایی و پاریکانیان می داند.
اولین سازمان اداری و تقسیمات کشوری ایران در دورة هخامنشیان (٥٥٩ـ٢٣٠ ق م ) شکل گرفت . داریوش اول (٥٥٠ ـ
٤٨٦ ق م )، مملکت را به مناطق اداری ـ خراجگزاری تقسیم کرد که «ساتراپی » نامیده می شدند. ساتراپیهای هخامنشیان از نواحی مادها وسیعتر بود و در بسیاری موارد، مرزهای ساتراپیها همان مرزهای قدیمی سرزمینی بود که جزو قلمرو هخامنشیان شده بود (مانند مصر؛
ایوانوف و دیگران ، ص ٨٢). هرودوت از بیست ساتراپی و حدود هفتاد ملت که تابع دولت هخامنشیان بودند، نام برده است (ج ٣، ص ١٨٥ـ ١٩٤). در رأس ساتراپیها، «ساتراپ »ها (فارسی باستان : خِشَثَه پاوَن ) جای داشتند. در روزگار کوروش و کمبوجیه ، حاکمیت کشوری و لشکری در دست ساتراپها بود. داریوش وظایف ساتراپها و رؤسای لشکر را بدقت تفکیک و مشخص کرد؛
ساتراپها فرمانداران کشور بودند و کارهای اداری ساتراپیهای خود را انجام می دادند، امور قضایی را اداره می کردند، مراقب امور اقتصادی و گردآوری خراج بودند، امنیت را در ساتراپی خود برقرار و بر کار مأموران محلی نظارت می کردند و حق داشتند سکه های نقره و مس ضرب کنند. آنها در زمان صلح ، گروهی سپاهی تحت فرمان داشتند ولی ارتش در اختیار رؤسای لشکر بود و آنها نیز مستقیماً از شاه اطاعت می کردند (ایوانوف و دیگران ، همانجا). فعالیت ساتراپها محدود به زمان و مکان معیّنی نمی شد. گاهی کشورهایی که در امور داخلی خودمختار بودند نیز در ترکیب ساتراپیهای بزرگ قرار می گرفتند. این نکته بویژه شامل ولایتهای دوردستی می شد که دستگاه اداری هخامنشیان بندرت در امور داخلی آنها دخالت می کرد و ادارة آنها به یاری شاهزادگان محلی و رؤسای قبیله ها صورت می گرفت (همان ، ص ٨٢ ـ٨٣). در اصلاحات جدید، یک دستگاه بزرگ مرکزی به سرپرستی دفتر شاه پدید آمد. ادارة مرکزی دولت در شهر شوش (پایتخت اداری دولت هخامنشیان ) بود. در بابل ، اکباتان ، مِمفیس و دیگر شهرها نیز دفترهای بزرگ دولتی دایر بود و تعداد زیادی دبیر مکاتبات رسمی را انجام می دادند (همان ، ص ٨٣). بر کار ساتراپها و رؤسای لشکر، شاه و مأموران او نظارت می کردند. نظارت عالیه بر همة اعضای دولت و مأموران ، با «هزاره پئی تیش » (رئیس هزاره ) بود که ضمناً ریاست سپاه جاویدان (محافظان شخصی شاه ) را نیز بر عهده داشت . دفتر ساتراپها، درست همانند دفتر شاه در شوش بود. مأموران و دبیران ، رئیس دفتر، رئیس خزانه که خراج دولتی را گردآوری می کرد، محاسبها، بازپرسان قضایی ، جارچیانی که فرمانهای دولت را به اطلاع مردم می رساندند و جز اینها تحت سرپرستی ساتراپها بودند (همانجا).
تقسیمات کشوری در عهد سلوکیان (٣١٢ـ٢٥٠ ق م ) بر پایة ساتراپیهای هخامنشیان بود(کالج ،ص ٥١).سلوکیان ساتراپ نشینها را به اپارخی ، اپارخیها را به هیپارخی و هیپارخیها را به استاتما تقسیم کردند (میخائیل دیاکونوف ، ص ٢٠).
اشکانیان (٢٥٠ ق م ـ٢٢٦ میلادی ) در طول حکومت خود همان تقسیمات کشوری سلوکی را پذیرفتند ولی بتدریج ساتراپیها را به اپارخیهای کوچکتری تقسیم کردند و اپارخی در نخستین سدة پیش از میلاد اساس تقسیمات کشوری شد. در پایان سدة اول میلادی ، از هجده حکومت نام برده شده که ظاهراً همان آپارخیهاست . در سدة دوم میلادی نیز از ٧٢ ساتراپی سخن به میان آمده که منظور همین اپارخیهاست . البته پادشاهیها و ساتراپیهایی نیز در کشور بود (کالج ، ص ٥١ ـ٥٢). ساتراپ نشینهای پارت بمراتب کوچکتر از ساتراپ نشینهای سلوکیان بود و ظاهراً به لحاظ وسعت با اپارخیهای سلوکیان مطابقت داشت (میخائیل دیاکونوف ، ص ٦٢).
ساسانیان (ح ٢٢٦ ـ ح ٦٥٢ میلادی ) با مضمحل کردن حکومت اشکانیان ، نظام تقسیمات کشوری را دگرگون کردند. در زمان خسرو اول (٥٣١ ـ ٥٧٩ میلادی )، قلمرو حکومت به چهار کستگ تقسیم شد، با نامهای خراسان (مشرق )، خوروران (خاوران = مغرب )، اپاختر (باختر = شمال )، نیمروج (نیمروز = جنوب ). کستگها گاهی نیز نام سرزمین عمدة خود را می گرفتند، مثلاً منطقة جنوب ، پارس و منطقة شمال آذربایگان خوانده می شد (نولدکه ، ص ١٨٥، پانویس ٢؛
قس مارکوارت ، ص ٣٧ـ ٣٩). در رأس هر کستگ ، یک سپهبد یا مرزبان قرار داشت ، که به سبب همطراز بودن با خاندان سلطنتی ، شاه نیز خوانده می شد (کریستن سن ، ص ١٠٢). این سپهبد علاوه بر فرماندهی نظامی ، فرمانروای آن منطقه نیز بود و وظایف او تنها به سرکوبی دشمنان داخلی و در هم شکستن دشمنان خارجی محدود نمی شد، بلکه حق گردآوری مالیات از مردم منطقة خویش را نیز داشت . در واقع ، اصلاحات به علت گسترش فئودالیسم صورت گرفت و پیامد آن ، تقسیم کشور به واحدهای خرد و کلان
اداری بود که فرمانروایی عالیة شاه شاهان را قبول داشتند
اما به لحاظ اقتصادی ، از سیاستی نیمه مستقل پیروی می کردند (کالسنیکوف ، ص ٢٣١).
طبق نظام تقسیمات کشوری کستگها به ناحیه هایی تقسیم شده بودند که مرزبانانی دون پایه بر آنها فرمانروایی می کردند (کریستن سن ، ص ١٣٦ـ١٣٧). کریستن سن (ص ١٣٧) به نقل از آمیانوس مارسلینوس ، اسامی ناحیه های ایران را به شرح زیر گرد آورده است : آشور، خوزستان ، ماد، پارس ، پارت ، کرمان بزرگ ، هیرکانیا (گرگان )، مرو، بلخ ، سغد، سکستان ، سریکا، هرات ، پاروپانیزادها، زرنج ، رُخَج ، گدروزی / گدروسیا . علاوه بر این
ناحیه ها، ناحیه های کوچکتری هم در ایران وجود داشته
است . بلاذری در فتوح البلدان (ص ٨٥، ٣٠٥، ٣٠٧، ٣١٧، ٣٨٢، ٣٩١ـ٣٩٢) آورده است که ناحیه هایی مانند کرمان ، اصفهان ، آذربایجان ، طبرستان ، زرنج ، هَجَر، هرات ، مرو، سرخس ، نیشابور و طوس هریک تحت فرمانروایی یک مرزبان بودند.
در اغلب موارد وظایف لشکری مرزبانان ، مقدّم بر وظایف کشوری آنان بود، زیرا به دلیل نظام متمرکز دولت ساسانی ، کارهای کشوری را مأموران جزء اداره می کردند (کریستن سن ، ص ١٣٨).
ناحیه ها نیز به استانهایی تقسیم شده بودند که حاکم آنها را «استاندار» می گفتند. ظاهراً استانداران ، که مثل مرزبانان قوای نظامی نیز در اختیار داشتند، در اصل مباشر املاک سلطنتی بوده اند. تقسیم استانها به بخشهای کوچکتر فقط به سبب مقتضیات اداری بود. حکومت هریک از بخشهای کوچک ، که آن را شهر و کرسیِ آن را شهرستان می گفته اند، بر عهدة یک شهریگ بود که او را از میان دهقانان (یکی از طبقات نجبای درجة دوم ) انتخاب می کردند. در رأس هر ده و مزارع تابع آن (روستاگ = رستاق )، یک دیهیگ قرار داشت (همان ، ص ١٣٩ـ١٤٠). در دولت ساسانیان حکام نواحی مستقل را شهردار می گفتند، آنها مطیع ساسانیان بودند و عالیترین مقام را داشتند (پیگولوسکایا و دیگران ، ص ٧٩).
پس از ورود اسلام به ایران ، خلیفه برای هر شهر حاکمی تعیین می کرد و کلیة امور حکومتی ، از جمله تعیین قواعد اجتماعی و ادارة امور قضایی و اجرایی به عهدة او گذاشته می شد. نیروهای عظیم نظامی و منابع مادّی به صورت انواع محصولات و مصنوعات هنری در اختیار ایشان بود و وجوهی که مأموران گرد می آوردند، پیش از آنکه وارد خزانة خلیفه در بغداد شود، از زیردست آنها می گذشت (همان ، ص ١٦٠ـ١٦١، ١٨٠). در عهدنامه های صلح ، مبلغی به عنوان جزیه تعیین می شد که عمال حاکم آن را سالانه و معمولاً به صورت سرانه محاسبه و از اهالی اخذ می کردند. هر حاکم صاحب بریدی در کنار داشت که مستقیماً تابع مقامات مرکزی و مراقب کارهای حاکمان و مقامات رسمی و محلی بود. مجموعه شهرهایی را که یک والی بر آنها حکومت و فرمانروایی می کرد ولایت می نامیدند که تقریباً معادل شهرستان در اصطلاح امروزی است . مجموعة چند ولایت تحت حاکمیت امیری قرار می گرفت و ایالت نامیده می شد. خلیفه گذشته از عزل و نصب امیران و حکام ، فقط زمانی در امور هر شهر یا ایالتی مداخله می کرد که از حاکم آن شهر شکایت شده بود یا عصیان و اغتشاشی در آن ایالت به وقوع پیوسته بود که امیر از عهدة فرونشاندن آن بر نمی آمد (همان ، ص ١٨٠ـ١٨١). در کتب تاریخی از ایالات بزرگی همچون خراسان و ماوراءالنهر، آذربایجان ، طبرستان ، ارمینیه ، استخر، همدان و اصفهان در دورة امویان یاد شده است . در زمان حکومت عباسیان ، در ایران نیز، همچون سایر سرزمینهای تحت نفوذ اسلام ، فرمانروایی هر ولایت و گاه چندین ولایت به یکی از خاصّان و نزدیکان دربار خلافت سپرده می شد. در اوایل حکومت عباسی ، حاکمانی که دارای اقطاع و ولایت بودند، غالباً خود در درگاه خلیفه اقامت داشتند و نایبانشان امور را به نام آنها انجام می دادند. دوری از دربار عباسی ، گاهی موجب می شد که خلیفه اختیار ولایت و اقطاع ، و حتی حیات حاکمان ولایات را به دیگری بسپارد. با ضعف خلفا، صاحبان اقطاعات و والیان و امیران بیشتر در حوزة حکومت خویش اقامت گزیدند و قدرت واقعی را به دست گرفتند و برای خلیفه جز هدایایی مختصر چیزی نمی فرستادند، فقط خطبه و سکه همچنان به نام خلیفه خوانده و زده می شد (زرین کوب ، ص ٤٨٤). در این دوره نیز مانند دورة امویان ، غالباً برای ولایات دور از مرکز امیری منصوب و متولی تمام امور می شد. تدبیر لشکر، نظارت بر امر قضا، اقامة حدود، جمع آوری خراج ، ترتیب جهاد، حج ، و رعایت لوازم شریعت جزء وظایف آنها بود. این امارات را امارات استکفا گفته اند، یعنی خلیفه با وجود آنها از دیگران بی نیاز می شد (همان ، ص ٤٨٥).
والی هر ولایت دستگاهی شبیه به دستگاه خلیفه (البته کوچکتر و محدودتر) داشت که اعضای آن عبارت بودند از: کاتبان برای ادارة دیوان ، حاجبان برای انجام تشریفات ، خازن برای نگهداری اموال و عواید، قاضی برای رسیدگی به دعاوی ، محتسب برای رسیدگی به امور حِسبت ، حَرَس برای نگهبانی ، برید برای ارسال اطلاعات و اخبار. در زمان هارون ، فضل برمکی در شرق و جعفر برمکی در غرب چنین حکومتهایی داشتند (همان ، ص ٤٨٥ـ٤٨٦).
با استیلای دیالمه بر بغداد و به دست گرفتن منصب امیرالامرایی و ضعف دستگاه خلیفه در ادارة امور کشور، داعیة استقلال از سوی امرا و والیان کم وبیش قوّت گرفت . ضعف خلفا اندک اندک به جایی رسید که هر زمان در ولایتی یا ایالتی ، امیری یا قدرتمندی صاحب نفوذ می شد و به نیروی خود استیلایی به هم می رسانید، خلیفه به ناچار امارت او را در آن ایالت تصدیق و تأیید می کرد و برای او خلعت و فرمان می فرستاد و فقط با او شرط می کرد که در رعایت حقوق و اقامة حدود شرع اهتمام ورزد و در امر امامت و تدبیر امور مذهبی ، قول و فرمان درگاه خلافت را معتبر و متّبع شناسد. در اینگونه امارات که آن را امارت استیلا می خواندند، خلیفه منتی بر امیر نداشت . با اینهمه ، امیر مستولی که در واقع سلطانی مستقل بود، نام خلیفه را همچنان در خطبه و سکه ذکر می کرد و سالانه مالی به درگاه خلیفه می فرستاد (همان ، ص ٤٨٦ـ٤٨٧). این امارتهای موروثی در قرون سوم و چهارم ، در ایران و سایر کشورهای تابع خلافت تشکیل شدند، از جمله امارات مستقل اندلس ، مراکش ، مصر، طاهریان در خراسان ، صفاریان در سیستان ، سامانیان در ماوراءالنهر و خراسان ، علویان در طبرستان ، آل زیار در گرگان ، ساجیان در آذربایجان و جبال ، آل بویه در غرب ایران و عراق (پیگولوسکایا و دیگران ، ص ١٩٣ـ١٩٤).
در قرن چهارم ، قلمرو گستردة خلافت عباسی تقریباً به این ترتیب تقسیم بندی شده بود: ١) بصره در دست محمدبن رائق با مرتبة امیرالامرایی ، ٢) خوزستان در دست ابوعبداللّه حسن بن بریدی ، ٣) فارس در دست عمادالدوله علی بن بویه ، ٤) ری و اصفهان و جبل در دست رکن الدوله حسن بن بویه و دیگران ، ٥) موصل و دیار بکر و دیار مُضَر و دیار ربیعه در دست حمدانیان ، ٦) مصر و شام در دست محمدبن طُغْجْ اخشید، ٧) خراسان و ماوراءالنهر در دست سامانیان ، ٨) طبرستان و گرگان در دست دیلمیان ، ٩) بحرین و یمامه در دست قرامطه (زرین کوب ، ص ٤٨٧).
در زمان غزنویان (قرنهای چهارم تا ششم ) ریاست و ادارة امور ولایاتی نظیر سیستان ، تخارستان ، خراسان و برای مدت کوتاهی ری و جبال ، که به طور منظم تحت ادارة حکومت بودند، برعهدة عمید یا والی بود. در مناطقی نظیر هندوستان شمالی که آرامش کمتری داشت ، حکومت غیرنظامی کارآیی نداشت و ارتش مأمور گردآوری مالیاتها بود (باسورث ، ١٣٥٦ـ ١٣٦٤ ش ، ج ١، ص ٨٠ ـ٨١). پس از ٤٣٠، دیوانهای محلی مستقر در ری و نیشابور، ولایات خراسان و ری و جبال را، به جهت بُعد مسافتی که با غزنه داشتند، اداره می کردند. در هریک از این ولایات عمیدی غیرنظامی ، که دبیری ایرانی بود، عهده دار امور اداری و سیاسی می شد و در کنار او سپاهسالار ولایت قرار داشت که معمولاً غلامی ترک بود (همانجا).
حکومت سلجوقیان بزرگ (٤٢٩ـ٥٥٤) نیز به لحاظ جغرافیایی به ولایاتی تقسیم می شد که کاملاً منطبق با واحدهای امپراتوری ساسانی بود. تقسیمات اداری حکومت سلجوقی انطباق دقیقی با تقسیمات ولایتی نداشت اما این حکومت پس از تجزیه ، به واحدهایی جغرافیایی تقسیم شد که مرکز ثقل آنها ولایات بزرگ خراسان و آذربایجان و عراق و کرمان و فارس بود. حکومت سلجوقی به لحاظ اداری به دو بخش پهناور تقسیم می شد: ناحیه هایی که مستقیماً در ادارة دیوان بودند و ناحیه هایی که به اقطاع در اختیار امرا و دیگران قرار می گرفتند و اداره می شدند. به طور کلی تا پایان سلطنت ملکشاه ، سرزمینهایی که زیر ادارة مستقیم سلطان بودند توسعه یافتند و بعدها از وسعت آنها کاسته شد. این تقسیمات که غالباً کوچکتر از ولایات بودند و مرکزشان مهمترین شهر ناحیه محسوب می شد، با ناحیة خاصی تطبیق نمی کردند و وسعت آنها بسیار متغیر بود (لمتون ، ص ٢٢٢ـ٢٢٣).
سلاطین سلجوقی که برای ادارة کشورهای بزرگ متمدن تجربه نداشتند، به ناچار از کارگزاران ایرانی استفاده کردند که مشهورترین آنها ابوعلی حسن طوسی ملقب به نظام الملک ، وزیر معروف الب ارسلان بود. در زمان وزارت نظام الملک دیوان استیفا به ریاست مستوفی بود و او برای هر ولایت ایران مستوفی نایب انتخاب می کرد ( رجوع کنیدبه اقبال آشتیانی ، ص ٢٢، ٢٦ـ ٢٨).
سلاطین سلجوقی با دادن ولایات یا نواحی ، به صورت حصه و سهم ملکی به دیگر اعضای خاندان سلجوقی ، نظام اقطاع را به میزان وسیعی گسترش دادند. این رسم در اصل در میان قبایل ترک مرسوم بود و به موجب آن ماترک رئیس قبیله غالباً در میان خویشاوندان و منسوبان مرد قبیله ، تقسیم می شد و مسنترین خویشاوند بر بقیه سیادت و سروری می یافت (لمتون ، ص ١٩٩).
با در نظر گرفتن وسعت حکومت سلجوقی در نیمة دوم قرن پنجم ، اقداماتی نظیر واگذاری قدرت اداری به حکومتهای محلی از سوی دولت مرکزی تا حدی معقول و دوراندیشانه بود ولی در قرن بعد با از میان رفتن یکپارچگی دولت ، امیران سلجوقی در ولایات و نواحی تابعة خود، به مخالفت با دولت مرکزی و پیشبرد اهداف و خیالات خود پرداختند (باسورث ، ١٩٦٨، ص ١٩٨ـ١٩٩).
در دورة ایلخانان مغول (٦٥٤ـ٧٥٠)، نظام اداری و اجتماعی ایران پس از یک مرحله نابسامانی ، با همت دبیران و وزیران ایرانی ، از جمله خواجه شمس الدین جوینی و رشیدالدین فضل اللّه همدانی ، احیا شد. دیوان دوباره رونق گرفت و به صورت پایگاه مهم اداری کشور یا مغز حکومت و کانون نفوذ و اعمال قدرت سیاسی در آمد. سازمان اداری مرکزی را «دیوان بزرگ » می گفتند که تمامی امور مالی و کشوری در آن متمرکز بود (رجب زاده ، ص ١٨٤ـ١٨٥). با اصلاحات غازان خان ، برخی از شهرهای بزرگ و کوچک دوباره جان گرفتند و پیشرفت اقتصادی شایان توجهی کردند. شهرهای بزرگی که مراکز اقتصادی بودند، در کنار اقامتگاهها و اردوگاههای سپاه مغول به حیات اقتصادی خود ادامه دادند. اردوهای ییلاقی (مثل آلاتاق و سلطانیه ) و قشلاقی (مثل محمودآباد) نیز بنیاد شهرهای جدیدی در ایران شدند (پطروشفسکی ، ١٩٦٨، همانجا).
با حملة مغولان اراضی بسیاری به تصرف آنان در آمد که بیشتر آنها در مسیر حرکت سپاه مغول یا قرارگاه بودند. برای جلوگیری از شورش رعایا در این سرزمینها، غازان خان مصلحت دید که تمام این ممالک و ولایات به اقطاع لشکر داده شوند (رجب زاده ، ص ١٨٤ـ ١٨٥، ٢٧٢). وی برای هر ولایت یک بِتِکْچی * یا محاسب مالی معیّن کرد و مقرر شد که بروات را نواب دیوان بزرگ مُهر و نشان کند (همان ، ص ١٨٤ـ١٨٥).
در این دوره مراکز ایالات و مناطق آباد و پرجمعیت ، تبریز و مراغه و همدان و قزوین و اصفهان و شیراز و نیشابور و برخی جاهای دیگر بودند. اقامتگاه ایلخانان نیز نمونه و نوع خاصی از شهر یا شهرک بود (پطروشفسکی ، ١٩٦٨، ص ٥٠٨).
در هر شهر چهار مرکز اصلی اجتماعی وجود داشت : شهرستان (شارستان ) شامل محلاتِ اعیان و اکابر؛
نهادهای آموزشی و دینی مشتمل بر مدرسه ها، خانقاههای درویشان و دیگر مراکز فتوت ؛
مراکز تجاری و بازرگانی مشتمل بر بازار با کاروانسراها و مراکز تجاری بزرگ و دادوستد کلی آن ؛
و محلات پیشه وران و اصناف آنان مشتمل بر بازارهای کوچک و خرده فروشیها (همان ، ص ٥١١).
در زمان ایلخانان و مغولان ، ایران به ایالات متعددی تقسیم می شد، از جمله : همدان با ٦٦٠ روستا، روذراور با ٩٣ روستا، خواف با ٢٠٠ روستا، اسفراین با ٤٥١ روستا، بیهق با ٣٢١ روستا، جوین با ١٨٩ روستا و ایالت تُرشیز (کاشمر) که دارای ٢٢٦ روستا بود (پطروشفسکی ، ١٩٦٨، ص ٤٩٧). به موجب اصلاحات دورة غازان خان و اخذ مالیاتها، کشور به ترتیب به این نواحی تقسیم بندی شد: عراق عرب ، عراق عجم ، لر بزرگ ، لر کوچک ، آذربایجان ، ارّان و موقان / موغان / مغان ، شروان ، گشتاسفی (گشتاسبی ، دلتای کُر و ارس )، گرجستان و ابخاز، روم (آسیای صغیر)، ارمنستان بزرگ ، دیار بکر و دیار ربیعه (بین النهرین علیا)، کردستان شرقی ، خوزستان ، فارس ، شبانکاره ، کرمان و مکران (حمداللّه مستوفی ، جاهای گوناگون ). علاوه بر آن ، سرزمینهای مشرق و شمال ایران شامل سیستان و قهستان ، خراسان ، گرگان ، مازندران و گیلان جزء قلمروهای خاندانهای محلی بودند (همان ، ص ١٤٧، ١٦٢؛
نیز رجوع کنیدبه پطروشفسکی ، ١٩٦٨، ص ٤٩٧ـ ٤٩٩). اراضی خاصه ، یعنی املاک خصوصی ایلخان و خانوادة او، بنا به رساله فلکیه (ص ١٥٤ـ١٦٠) عبارت بودند از خراسان ، مازندران ، ری ، گیلان ، کردستان ، ارمنستان ، دیار بکر و آذربایجان (نیز رجوع کنیدبه پطروشفسکی ، ١٩٦٨، ص ٤٩٩).
از نیمة دوم سدة هشتم (پایان حکومت ایلخانان ) تا اوایل سدة دهم (آغاز حکومت صفویه ) به علت فقدان حکومت متمرکز در ایران ، تقسیمات کشوریِ نظام یافته ای وجود
نداشته است .
در دورة صفوی (ح ٩٠٦ـ ١١٤٨) ایران به چهار ولایت (عربستان ، لرستان فیلی ، گرجستان ، کردستان ) و سیزده بیگلربیگی (قندهار، شروان ، هرات ، آذربایجان ، چخورسعد، قره باغ و گنجه ، اِسترآباد، کهگیلویه ، کرمان ، مروشاهجان ، قلمرو علی شَکَر، مشهد مقدس معلّی و دارالسلطنة قزوین ) تقسیم می شد (میرزاسمیعا، ص ٤ـ ٥). در اواسط دورة شاه اسماعیل اول (٩٠٧ـ٩٣٠) کشور توسعة فراوان یافت ولی در اوایل سلطنت شاه عباس اول (٩٩٦ـ ١٠٣٨) فقط قسمت اصلی این کشور وسیع (کرمان ، اصفهان ، ری و عراق ) بر جای مانده بود. در این دوره ایالات ایران عبارت بودند از: شروان (به مرکزیت شماخی )، قره باغ (به مرکزیت گنجه )، چخورسعد (مرکز آن ایروان )، آذربایجان (مرکز آن تبریز)، دیار بکر (قره آمد)، ارزنجان ، قلمرو علی شکر (همدان )، بقیة عراق عجم ، کرمانشاهان و کلهر، عراق عرب (بغداد)، فارس (شیراز)، کهگیلویه (بهبهان )، کرمان ، قندهار، بلخ ، مرو، مشهد، هرات ، استرآباد، گرجستان ، خوزستان ، کردستان ، لرستان ، سیستان (بیانی ، ص ٧ـ١١).
تقسیم کوچکتر از ایالت را در دورة صفوی بلوک (جمع آن بلوکات ) می نامیدند که معادل با اصطلاح رُستان در قدیم و بخش در دورة معاصر بوده است ( رجوع کنیدبه بلوک * ).
در قرن دهم ، مقام بیگلربیگی به طور موروثی به سران ایلات چادرنشین قزلباش تعلق داشت . قره باغ و استرآباد متعلق به سران دو شاخة ایل قاجار بود. فارس به رئیس ایل ذوالقدر و کرمان به رئیس ایل افشار تعلق داشت (پیگولوسکایا و دیگران ، ص ٥٥٠).
در عهد شاه عباس اول ، دولت مرکزی که به تمرکز سیاسی تأکید داشت ، به منظور تحدید قدرت بیگلربیگیان ، مأمورانی در اطراف ایشان گماشت که تابع مرکز و مراقب اعمال آنها بودند و به دیوان مرکزی گزارش می دادند. هر بیگلربیگی وزیری داشت که امور محل را اداره می کرد. حکام بخشهای ایالات غالباً از امیران محلی فئودال بودند و سپاهیانشان قشون ایالتی را تشکیل می دادند. بیگلربیگیان و حکام دارای بودجة محلی بودند و قسمتی از مالیاتها را تصاحب می کردند. بدنامی و خودکامگی اینان مَثَل شده بود (همان ، ص ٥٥١؛
نیز رجوع کنیدبه بیگلربیگی ).
والیان (تعداد آنها پنج تن بود) بالاتر از بیگلربیگیان بودند. مقتدرترین تابعان و دست نشاندگان شاه و امیران موروثی کشورها و ایالاتی را که در مرزهای آن کشورها قرار داشتند، والی می نامیدند. والیان به ترتیب شایستگی عبارت بودند از والی خوزستان ، والی لرستان ، والی (شاه ) کارتِلی ، والی (شاه ) کاختیا و والی کردستان (پیگولوسکایا و دیگران ، همانجا).
در قرن یازدهم قلمرو دولت صفوی به دو بخش نابرابرِ ولایات دیوان و ولایات خاصه تقسیم شده بود. ولایات
دیوان در اختیار وزیر اعظم و ولایات خاصه در اختیار
دیوان خاصه بود. در محدودة ولایات خاصه ، علاوه بر زمینهای خاندان شاهی که بیشترین زمینها را تشکیل می داد، زمینهای ملکی و اوقاف نیز وجود داشت (پطروشفسکی ، ١٣٥٩ ش ، ص ١٠٩).
قلمرو اراضی خاصه بیشتر در داخل کشور (مثلاً در اردبیل ، گیلان ، مازندران و اصفهان ) قرار داشت و ادارة آنها با وزیران و عاملان ویژه ای بود که در امور کشوری قدرت داشتند و از طرف شاه تعیین می شدند. شیوة ادارة اینان نسبت به رعایا بهتر از شیوة اداری بیگلربیگیان نبود. درآمد قلمرو خاصه صرف نگهداری دربار شاهی و کارمندان و مؤسسات و ادارات آن می گشت (پیگولوسکایا و دیگران ، ص ٥٥١).
در قرن یازدهم ، ادارة امور دیوانی با بیگلربیگیان بود که قدرت اداری و نظامی ، یعنی فرماندهی قشون محلی ، را در دست داشتند. تعداد ایالاتی که آنان اداره می کردند، در پایان این قرن سیزده عدد و به این قرار بود: شروان ، قره باغ و گنجه ، آذربایجان ، چخورسعد (ناحیة ایروان یا ارمنستان شرقی )، قزوین ، همدان ، کهگیلویه (فارس )، کرمان ، گرگان و استرآباد، مشهد، هرات ، مروشاهجان ، قندهار (میرزا سمیعا، ص ٥؛
پیگولوسکایا و دیگران ، ص ٥٥٠).
با توجه به عدم تغییر مناصب دیوانی از دورة صفویه تا دورة افشاریه (١١٤٨ـ١٢١٠)، به نظر می رسد که در دورة فرمانروایی نادر تقسیمات کشوری و ترتیب ادارة کشور، بجز میزان اختیارات و صلاحیتهای مسئولان ، نسبت به دورة صفوی تغییرات شایان توجهی نداشته است ( رجوع کنیدبه شعبانی ، ج ١، ص ٢٠١ـ٢٠٤). علاوه بر آن ، درگیری نادر در مسائل نظامی و لشکرکشیهای او به قفقاز، هندوستان و مناطق دیگر، فرصتی برای کشورداری و پرداختن به مدیریت داخلی برای او باقی نمی گذاشت .
در دورة زندیه (١١٦٣ـ ١٢٠٨) تقسیمات کشوری شامل ایالت و ولایت بود. فارس و اصفهان را گاه ایالت و زمانی ولایت خوانده اند (فسائی ، ج ١، ص ٥٨٩). در این تقسیم بندی که کم وبیش ادامة تقسیمات کشوری عصر صفوی و افشاری بود، والی بالاترین مقام را داشت که در میان آنان ، والی فارس و نیز والیان سرحدی ، که ولایات مرزی کشور را اداره می کردند، به علت موقعیت جغرافیایی و سیاسی این مناطق از اعتبار ویژه ای برخوردار بودند. دیگر مقامات اداری به ترتیب سلسله مراتب عبارت بودند از: بیگلربیگی ، حاکم ، خان ، سلطان . از ولایات عصر زند می توان به ولایات عربستان ، لرستان ، کرمانشاهان و کردستان اشاره کرد. کسانی مثل اسماعیل خان یا محمدتقی گلستانه مدتی به عنوان والی عهده دار حکومت این مناطق بوده اند. مناطقی که در زمان صفویه به عنوان ولایات خوانده می شدند، کماکان در این عصر نیز والی داشتند (ورهرام ، ص ١٢٦ـ١٢٧). در دورة قاجار (١٢١٠ـ ١٣٤٤)، نیز نظم جدیدی در تقسیمات کشوری به وجود نیامد و حتی در ساختار موجود تغییری داده نشد (فلور، ج ٢، ص ٢٠).
گفتنی است که بسیاری از ایالات و ولایات بر اساس سوابق سیاسی و تاریخی و فرهنگی و گاه اقتصادی القابی داشتند که در مکاتبات رسمی و غیررسمی و آثار مکتوب به کار می رفت (برای نمونه ای از این القاب رجوع کنیدبه رستم الحکما، ص ٣٢١؛
مستوفی ، ج ١، ص ٣٠).
پس از نهضت مشروطیت ، اولین قانون تقسیمات کشوری تحت عنوان «قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام » در ١٤ ذیقعده ١٣٢٥ به تصویب رسید که بر اساس
مادّة ٢ آن ، کشور به چهار ایالت آذربایجان ، کرمان و بلوچستان ، فارس ، و خراسان تقسیم شده بود (ایران . قوانین و احکام ، ١٣١٨ ش ، ص ٩٩).
بر اساس قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبان ١٣١٦، کشور به شش استان و پنجاه شهرستان تقسیم شد. مطابق این قانون ، تقسیمات کشوری به ترتیب عبارت بود از: استان * ، شهرستان * ، بخش * ، دهستان * ، قصبه * و ده * . استانهای کشور شامل استانهای شمال ، شمال غرب ، شمال شرق ، غرب ، جنوب و استان مکران بود و شهرستانهای تابعة این استانها با توجه به ضمیمة همان قانون به شرح زیر بودند:
الف ) استان شمال غرب . این استان شامل استانهای آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی و اردبیل فعلی و دارای شش شهرستان به نامهای خوی ، رضائیه ، مهاباد، تبریز، اردبیل و مراغه بود.
ب ) استان غرب . گستردگی این استان به گونه ای بود که از نواحی کردستان تا خرمشهر و آبادان کنونی را در بر می گرفت و دوازده شهرستان تابع آن عبارت بودند از: کردستان ، گروس ، کرمانشاهان ، باوندپور، پشتکوه ، لرستان ، بروجرد، همدان ، ملایر، خرمشهر و آبادان ، و کهگیلویه .
ج ) استان جنوب . محدودة استان جنوب شامل استانهای یزد، فارس ، کرمان و هرمزگان و بوشهر کنونی بود و از ده شهرستان یزد، شیراز، آباده ، جهرم ، استهبان ، بندر لنگه و لارستان ، بوشهر، عباسی ، کرمان ، و جیرفت تشکیل می شد.
د) استان شمال شرق . هفت شهرستان از استان خراسان کنونی و شهرستان شاهرود، استان شمال شرق را تشکیل می داد که شهرستانهای آن عبارت بودند از: مشهد، قوچان ، سبزوار، تربت حیدریه ، قائنات ، فردوس ، بجنورد، شاهرود.
ه) استان مُکران ، در بر گیرندة نواحی سیستان و بلوچستان بود.
و) استان شمال . این استان یکی از گسترده ترین استانها بود که بیشترین شهرستانهای تابعه را داشت و شامل استانهای گیلان ، مازندران ، تهران ، مرکزی ، زنجان ، سمنان و اصفهان کنونی بود و از سیزده شهرستان گیلان ، تنکابن ، مازندران ، گرگان ، تهران ، قزوین ، قم و ساوه ، کاشان ، اصفهان ، عراق (اراک )، گلپایگان و محلات ، خمسه ، سمنان و دامغان تشکیل می شد.
بر طبق قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران (مصوب ٣ بهمن ١٣١٦)، تعداد استانها از شش استان به ده استان تغییر کرد. نام استانها به ترتیب از یکم تا دهم شد. هر استان از چند شهرستان و هر شهرستان از چند بخش تشکیل می شد. علاوه بر این ده استان ، پایتخت و نواحی پیرامون آن ، استان مستقل تهران را تشکیل می داد. تا ١٣٢٧ ش تعداد این استانها ثابت ماند. در این سال استان تهران شامل شهرستانهای تهران ، دماوند، قم و محلات بود. تعداد و نام شهرستانهای تابع استانهای دیگر عبارت بود از: استان یکم ، نُه شهرستان : زنجان ، اراک ، رشت ، فومنات ، لاهیجان ، خمسه ، بندرپهلوی ، قزوین و ساوه . استان دوم ، دوازده شهرستان : نوشهر، شهسوار، کاشان ، سمنان ، دامغان ، شاهرود، ساری ، شاهی ، بابل ، آمل ، گرگان و بندرگز. استان سوم ، نُه شهرستان : تبریز، میانه ، سراب ، اهر، خلخال ، اردبیل ، خیاو، مراغه و مرند. استان چهارم ، چهار شهرستان : خوی ، رضائیه ، مهاباد و ماکو. استان پنجم ، یازده شهرستان : ایلام ، شاه آباد، قصرشیرین ، کرمانشاهان ، سنندج ، سقز، ملایر، نهاوند، تویسرکان ، همدان و بیجار. استان ششم ، ده شهرستان : خرم آباد، بروجرد، اهواز، دزفول ، گلپایگان ، سوسنگرد، خرمشهر، آبادان ، بهبهان و شوشتر. استان هفتم ، نُه شهرستان : شیراز، کازرون ، بوشهر، فسا، فیروزآباد، آباده ، جهرم ، لارستان و استهبان . استان هشتم ، یازده شهرستان : کرمان ، سیرجان ، رفسنجان ، بم ، جیرفت ، بندرعباس ، زاهدان ، سراوان ، ایرانشهر، چاه بهار و زابل . استان نهم ، یازده شهرستان : سبزوار، بیرجند، تربت حیدریه ، کاشمر، مشهد، نیشابور، قوچان ، درگز، بجنورد، گناباد و فردوس . استان دهم ، هفت شهرستان : اصفهان ، اردستان ، شهرکرد، فریدن ، شهرضا، یزد و نائین (ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، ج ١، ص ٢٧ـ٣١).
در ١٣٤٠ ش ، ایران به سیزده استان و شش فرمانداری کل تقسیم شد ( د.فارسی ، ذیل «تقسیمات کشور ایران »). در ١٣٤٤ش نیز سیزده استان (تهران ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی ، کرمانشاهان ، خوزستان ، فارس ، کرمان ، خراسان ، اصفهان ، بلوچستان و سیستان ، کردستان ) و هشت فرمانداری کل (بنادر و جزایر دریای عمان ، بنادر و جزایر خلیج فارس ، چهارمحال و بختیاری ، بویراحمد سردسیر کهگیلویه ، سمنان ، همدان ، لرستان ، ایلام و لرستان و پشتکوه ) در ترکیب تقسیمات کشوری ( سالنامة شهرداریها ، ص ١٩ـ٢٠). از آن به بعد نیز تقسیمات کشوری ایران تغییرات بسیار کرد.
در ١٣٥٥ ش ، فرمانداریهای کل به استان تبدیل گردید و بدین ترتیب کشور به ٢٣ استان (شامل ١٦٣ شهرستان ، ٤٩٩ بخش ، ١٥٧٢ دهستان و ٣٧٣ شهر) تقسیم شد. در ٢٥ مهر ١٣٥٧،به موجب تصویبنامة شمارة ٥٢٨ ، ٦٢ هیئت دولت ، تهران از استان مرکزی جدا و استان مستقلی شد (بدیعی ، ج ٢، ص ٢٤٩). پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن ١٣٥٧) نیز تغییراتی در تقسیمات کشوری و برخی اسامی شهرها و
فهرست واحدها روی داد. در ١٣٧١ ش ، ایران ٢٤ استان ،
٢٢٩ شهرستان ، ٦١٧ بخش و ٠٩٢ ، ٢ دهستان و ٥٢٠ شهر
و بر اساس سرشماری ١٣٧٥ ش ، ١٢٥ ، ٦٨ آبادیِ دارای
سکنه داشت (مرکز آمار ایران ، ص شانزده ). در ١٣٧٢ ش ،
اردبیل با جدا شدن از استان آذربایجان شرقی (ایران . قوانین
و احکام ، ١٣٧٣ ش ، ص ٢٤ـ٢٥) و در ١٣٧٥ ش قم با جدا شدن از استان تهران (ایران . قوانین و احکام ، ١٣٧٦ ش ، ص ٦٩ـ٧٠) به استان تبدیل شدند. در ١٣٧٦ ش ، قزوین از محدودة استان زنجان و گلستان از محدودة استان مازندران منتزع و به استانهای جدیدی بدل شدند (همو، ١٣٧٧ ش ، ص ٢٤٥، ١١٠٦ـ١١٠٧). در ١٣٨٠ ش و بر اساس آخرین تقسیمات کشوری ، ایران شامل ٢٨ استان ، ٢٩٦ شهرستان ، ٧٨٧ بخش ، ٢٩٩ ، ٢ دهستان و ٨٨٦ شهر است .
منابع :
(٣٩) عباس اقبال آشتیانی ، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی ، به کوشش محمدتقی دانش پژوه و یحیی ذکاء، تهران ١٣٣٨ ش ؛
(٤٠) ایران . قانون تقسیمات کشوری آبان ١٣١٦، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبان ماه ١٣١٦ ، چاپ اول ، تهران ( بی تا. ) ؛
(٤١) ایران . قوانین و احکام ، مجموعة قوانین سال ١٣٧٢ ، تهران : روزنامة رسمی کشور، ١٣٧٣ ش ؛
(٤٢) همو، مجموعة قوانین سال ١٣٧٥ ، تهران : روزنامة رسمی کشور، ١٣٧٦ ش ؛
(٤٣) همو، مجموعه قوانین سال ١٣٧٦ ، تهران : روزنامة رسمی کشور، ١٣٧٧ ش ؛
(٤٤) همو، مجموعه مصوبات ادوار اول و دوم قانونگذاری مجلس شورای ملی ، تهران ?( ١٣١٨ ش ) ؛
(٤٥) ایران . وزارت کشور. تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٤٦) ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب اسامی دهات کشور ، ج ١، تهران ١٣٢٩ ش ؛
(٤٧) ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی . دفتر تقسیمات کشوری ، نشریة اسامی عناصر و واحدهای تقسیماتی ( به همراه مراکز )، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٤٨) ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی . دفتر تقسیمات کشوری ، سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران ، تهران ١٣٧١ ش ؛
میخائیل سرگی یویچ ایوانوف و دیگران ، تاریخ ایران : ایران
(٤٩) باستان ، ترجمة سیروس ایزدی و حسین تحویلی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٥٠) کلیفورد ادموند باسورث ، تاریخ غزنویان ، ترجمة حسن انوشه ، تهران ١٣٥٦ـ١٣٦٤ ش ؛
(٥١) ربیع بدیعی ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران ١٣٦٢ ش ؛
(٥٢) بلاذری ؛
(٥٣) خانبابا بیانی ، تاریخ نظامی ایران : دورة صفویه ، ( تهران ) ١٣٥٣ ش ؛
(٥٤) ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی ، تاریخ ایران : ایران در سده های میانه ، ترجمة سیروس ایزدی و حسین تحویلی ، تهران ١٣٥٩ ش ؛
(٥٥) نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا و دیگران ، تاریخ ایران : از دوران باستان تا پایان سدة هیجدهم میلادی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٦٣ش ؛
(٥٦) حمداللّه مستوفی ، نزهة القلوب ؛
(٥٧) د.فارسی ؛
(٥٨) ایگورمیخائیلوویچ دیاکونوف ، تاریخ ماد ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٥٩) میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف ، اشکانیان ، ترجمة کریم کشاورز، تهران ١٣٥١ش ؛
(٦٠) هاشم رجب زاده ، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٦١) محمدهاشم رستم الحکما، رستم التواریخ ، چاپ محمد مشیری ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٦٢) عبدالحسین زرین کوب ، تاریخ ایران بعد از اسلام ، تهران ١٣٨٠ ش ؛
(٦٣) سالنامة شهرداریها ، تهران : اتحادیة شهرداریهای ایران ، ١٣٤٥ ش ؛
(٦٤) رضا شعبانی ، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه ، ج ١، ( تهران ) ١٣٦٥ ش ؛
(٦٥) حسن بن حسن فسائی ، فارسنامة ناصری ، چاپ منصور رستگار فسائی ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(٦٦) ویلم فلور، جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار ، ج ٢، ترجمة ابوالقاسم سری ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٦٧) مالکوم کالج ، پارتیان ، ترجمة مسعود رجب نیا، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٦٨) الی ایوانوویچ کالسنیکوف ، ایران در آستانة یورش تازیان ، ترجمة م . ر. یحیایی ، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٦٩) یوزف مارکوارت ، ایرانشهر بر مبنای جغرافیای موسی خورنی ، ترجمة مریم میراحمدی ، تهران ١٣٧٣ ش ؛
(٧٠) عبداللّه بن محمد مازندرانی ، رسالة فلکـیّه ، چاپ والتر هینتس ، ویسبادن ١٣٣١/١٩٥٢؛
(٧١) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران ١٣٧٦ ش ؛
(٧٢) عبداللّه مستوفی ، شرح زندگانی من ، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دورة قاجاریه ، تهران ١٣٧٧ ش ؛
(٧٣) میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(٧٤) تئودور نولدکه ، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان ، ترجمة عباس زریاب ، تهران ١٣٧٨ ش ؛
(٧٥) غلامرضا ورهرام ، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٧٦) هرودوت ، تاریخ هرودت ، ترجمة هادی هدایتی ، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ ش ؛
(٧٧) Clifford Edmund Bosworth, "The political and dynastic history of the Iranian world (A.D. ١٠٠٠-١٢١٧)", in The Cambridge history of Iran , vol.٥ ed.J.A.Boyle, Cambridge ١٩٦٨;
(٧٨) Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides , Osnabrدck ١٩٧١;
(٧٩) Ann Katharine Swynford Lambton, "The internal structure of the Saljuq Empire", in The Cambridge history of Iran , ibid;
(٨٠) Ilia Pavlovich Petrushevskii, "The socio-economic condition of Iran under the I ¦ l-kha ¦ ns", in ibid.
/ بهرام امیراحمدیان /